مطالب
فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۳٬۳۶۱ تا ۳٬۳۸۰ مورد از کل ۵۴۶٬۷۸۲ مورد.
حوزههای تخصصی:
هدف: نظام دانشگاهی زمانی در جامعه موثر خواهند شد که در قبال مسائل اجتماعی احساس مسئولیت نمایند. در این راستا پژوهش حاضر با طراحی مدلی بر اساس شاخص ها و ابعاد مسئولیت اجتماعی نظام دانشگاهی، وضعیت موجود و مطلوب آن را در سیاست ها و برنامه های دانشگاهی مورد بررسی قرار داده است. روش شناسی: روش پژوهش آمیخته اکتشافی است. در بخش کیفی، شاخص ها و مؤلفه های مدل شناسایی و در بخش کمی، داده ها از 259 نفر اعضای هیات علمی با روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای توسط پرسشنامه جمع آوری شدند. روایی ابزار با تحلیل عاملی تاییدی و پایایی آن از طریق آلفای کرانباخ و پایایی ترکیبی تأیید گردید. داده ها در بخش کیفی با تحلیل محتوای کیفی و در بخش کمی با تحلیل عاملی تاییدی مرحله دوم، آزمون تی زوجی و ویلکاکسون تحلیل شد. یافته ها: یافته های حاصل از تحلیل های کیفی و کمی منجر به شناسایی 50 شاخص و 7 مؤلفه از قبیل مسئولیت اخلاقی، زیست محیطی، بشردوستانه، اقتصادی، شناختی، قانونی و آموزشی وپژوهشی در قالب یک مدل با برازش مناسب گردید. ارزیابی انجام شده نشان داد که بین وضعیت موجود و مطلوب آن فاصله زیادی وجود دارد. نتیجه گیری و پیشنهادها: نتایج حاکی از وضعیت نامطلوب دانشگاه های موردمطالعه درباره ایفای نقش مسئولیت اجتماعی است. پیشنهاد می شود ابعاد مسئولیت اجتماعی در سیاستگذاری و برنامه ریزی نظام های دانشگاهی مورد توجه قرار گیرد. نوآوری و اصالت: مفهوم مسئولیت اجتماعی نظام دانشگاهی چندان مورد توجه پژوهش ها، سیاست ها و برنامه های آموزشی نیست و سابقا چنین مطالعه ای در منطقه هدف صورت نگرفته است. لذا پژوهش درباره آن بعنوان پارادایم نوظهور برای جهت گیری پژوهش های آتی مفید است.
تحلیل ضرورت ها و راهبردهای اجرای نظام یادگیری مهارت محور در هنرستان های فنی و حرفه ای: رویکردی بر اساس سنتزپژوهی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات برنامه ریزی آموزشی دوره ۱۴ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲۷
261 - 260
حوزههای تخصصی:
هدف: با توجه به نیاز روزافزون بازار کار به نیروهای ماهر، تقویت نظام های یادگیری مهارت محور در آموزش فنی و حرفه ای ضروری به نظر می رسد. از این رو، پژوهش حاضر با هدف تحلیل ضرورت ها و راهبردهای اجرایی نظام یادگیری مهارت محور در هنرستان های فنی و حرفه ای شهر تهران انجام شده است.
روش شناسی: این پژوهش از نوع آمیخته (کیفی و کمی) بوده، در بخش کیفی از روش سنتزپژوهی هفت مرحله ای کوپر (2015) استفاده شد و داده ها با استفاده از تحلیل محتوای کیفی از نوع کدگذاری باز و محوری، تحلیل و سپس دو الگوی هسته ای و جامع برای نظام یادگیری مهارت محور ارائه گردید. در بخش کمی نیز از تحلیل نظرات متخصصان بهره گرفته شد. جامعه آماری شامل مقالات مرتبط در پایگاه های داخلی ایران، پایگاه داده وب آو ساینس، و گوگل اسکالر در بازه زمانی 2000 تا 2025 و نمونه گیری مقالات به شیوه مبتنی بر معیار بوده است. در جستجوی اولیه، 307 مقاله مرتبط انگلیسی شناسایی شد که پس از بررسی و حذف مقالات نامرتبط، تعداد 73 مقاله انتخاب شد. همچنین، 8 مقاله فارسی مرتبط نیز مورد تحلیل قرار گرفت.
یافته ها: یافته های پژوهش نشان داد که برای اجرای موفقیت آمیز نظام یادگیری مهارت محور، توجه به سیاست گذاری و حمایت پایدار، طراحی برنامه های درسی مبتنی بر نیاز بازار کار، توسعه مهارت های کارآفرینی، و تقویت نقش ذی نفعان مختلف از جمله صنعت و نهادهای آموزشی ضروری است.
نتیجه گیری و پیشنهادها: مدل ارائه شده بر اساس تحلیل و ترکیب مطالعات منتخب، راهکاری جامع برای بهبود نظام یادگیری مهارت محور در هنرستان های فنی و حرفه ای ارائه می دهد. بر این اساس، پیشنهاد می شود سیاست گذاران آموزشی با بهره گیری از این مدل، راهکارهای اجرایی مناسب را برای هم راستایی آموزش های فنی و حرفه ای با نیازهای واقعی بازار کار طراحی و پیاده سازی کنند.
نوآوری و اصالت: در این مطالعه الگویی نوین برای بهبود نظام یادگیری مهارت محور در هنرستان های فنی و حرفه ای ارائه گردیده و بر انطباق آموزش با نیازهای بازار کار تأکید شده است.
ارزیابی و اولویت بندی راهبردهای بازسازی بافت های فرسوده با بهره گیری از فنّاوری سنجش از دور و روش BWM (مطالعه موردی: زنجان)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
سنجش از دور و GIS ایران سال ۱۷ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۶۷)
101 - 118
حوزههای تخصصی:
سابقه و هدف، بافت های فرسوده شهری یکی از جدی ترین معضلات توسعه پایدار شهری در ایران محسوب می شوند که پیامدهای آن در حوزه های کالبدی، اجتماعی، اقتصادی و زیست محیطی نمود یافته است. شهر زنجان نیز به عنوان یکی از شهرهای در حال توسعه، در دهه های اخیر با گسترش فزاینده ی بافت های فرسوده مواجه شده است. این بافت ها با مشکلاتی چون کاهش کیفیت محیط زندگی، ناکارآمدی خدمات شهری، آسیب پذیری در برابر مخاطرات، ناهنجاری های اجتماعی، کاهش حس تعلق و افت سرمایه اجتماعی روبرو هستند. از سوی دیگر، مطالعات و برنامه ریزی های پیشین در قالب طرح های جامع و تفصیلی نتوانسته اند پاسخگوی نیازهای این نواحی باشند و فرآیند بازآفرینی آن ها را تسهیل نمایند. در این راستا، پژوهش حاضر با هدف شناسایی بافت های فرسوده شهری، تحلیل وضعیت آن ها و اولویت بندی راهبردهای ساماندهی، با بهره گیری از فناوری سنجش از دور، مدل DPSIR و روش تصمیم گیری چندمعیاره BWM انجام شده است. مواد و روش ها، برای تحقق اهداف پژوهش، ابتدا داده های ماهواره ای مربوط به شهر زنجان از طریق تصاویر لندست ۸ مربوط به تاریخ ۸ آذر ۱۳۹۹ استخراج گردید. جهت تحلیل فضایی داده ها از نرم افزار ENVI استفاده شد و شاخص هایی نظیر دمای سطح زمین (LST)، پوشش گیاهی (NDVI) و گسیل مندی برای شناسایی مناطق مستعد فرسودگی تحلیل گردید. مناطق شهری با دمای سطح بالا و پوشش گیاهی پایین به عنوان نواحی دارای احتمال بالای فرسودگی شناسایی شدند و با طبقه بندی نتایج، نقشه فرسودگی شهر در پنج کلاس تعریف گردید. کلاس اول به عنوان فرسوده ترین بخش، ۶/۹ درصد از مساحت شهر را شامل شد که بیشتر با نواحی مرکزی و هسته تاریخی زنجان انطباق داشت. کلاس دوم نیز با حدود ۱۰ درصد از مساحت شهر، در وضعیت در حال فرسودگی قرار دارد. نتایج و بحث در گام دوم، برای بررسی عوامل تأثیرگذار بر شکل گیری و تشدید فرسودگی و نیز تدوین راهبردهای ساماندهی، از مدل مفهومی DPSIR استفاده شد. این مدل با تحلیل زنجیره علّی بین نیروهای محرک، فشارها، وضعیت موجود، اثرات و پاسخ های احتمالی، امکان درک جامع تری از فرایند فرسودگی شهری فراهم کرد. به منظور شناسایی و ارزیابی راهبردهای ساماندهی، از نظرات ۲۰ نفر از کارشناسان حوزه شهرسازی که به روش نمونه گیری گلوله برفی انتخاب شده بودند، استفاده شد. سپس برای اولویت بندی راهبردها از روش تصمیم گیری چندمعیاره "بهترین بدترین" (BWM) بهره گرفته شد که در آن بر اساس مقایسه های زوجی، میزان ارجحیت راهکارها تعیین گردید. نتیجه گیری یافته های پژوهش نشان داد که در میان راهبردهای ارائه شده، «مشارکت شهروندان در فرآیند ساماندهی» بالاترین اولویت را داراست. پس از آن، «بازآفرینی اقتصادی بافت های فرسوده» و «شناسایی نواحی در آستانه فرسودگی» به ترتیب در رتبه های دوم و سوم قرار گرفتند. راهبردهایی چون «بهبود پاکیزگی بافت»، «افزایش تراکم جمعیتی» و «بازسازی کالبدی» از کمترین اولویت برخوردار بودند. این اولویت بندی نشان دهنده آن است که مداخلات اجتماعی و اقتصادی، نسبت به اقدامات صرفاً کالبدی، اثربخشی بیشتری در بهسازی بافت های فرسوده خواهند داشت. در نتیجه، پژوهش حاضر با بهره گیری از ترکیب روش های نوین سنجش از دور، تحلیل مفهومی و تصمیم گیری چندمعیاره، الگویی بومی و کارآمد برای شناسایی، تحلیل و برنامه ریزی در حوزه ساماندهی بافت های فرسوده شهری ارائه می دهد. این الگو می تواند به عنوان مبنایی جهت تصمیم گیری مدیران شهری، سیاست گذاران و برنامه ریزان در راستای بازآفرینی پایدار شهری در زنجان و سایر شهرهای مشابه مورد استفاده قرار گیرد.
بررسی پتانسیل گردشگری میراث زمین شناسی های بند پی شرقی شهرستان بابل با استفاده از مدل GAM و کوبالیکوا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های بوم شناسی شهری سال ۱۶ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۳۹)
177 - 192
حوزههای تخصصی:
ژئوگردشگری یکی از رشته های تخصصی اکو گردشگری است که در دهه های اخیر امری مهم جهت درآمد زایی و توسعه اقتصادی برای مناطق مختلف و کشورها تلقی می شود. در پژوهش حاضر با توجه به اهمیت موضوع گردشگری بخش بندپی شرقی شهرستان بابل (به علت برخورداری ژئومورفوسایت های فراوان و توانمندی های ژئوتوریستی)، این منطقه با استفاده از مدل گام (GAM ) او مدل کوبالیکوا مورد بررسی قرار گرفت. جهت مطالعه و شناخت ویژگی های مناطق توریستی منطقه مورد تحقیق، 5 میراث زمین شناسی شامل (سجاد رود، شیخ موسی، آبشار کیمون، دراز کش، آبگرم ازرود) انتخاب شده و مورد ارزیابی قرار گرفته اند. پژوهش حاضر کاربردی و از نوع توصیفی- پیمایشی است که شیوه گردآوری داده ها در آن به صورت ارائه 31 پرسش نامه به کارشناسان بوده است. همچنین جهت تجزیه و تحلیل داده ها از مدل GAM و آزمون های آماری از SPSS.26 استفاده است. نتایج تحقیق نشان داد که، با توجه به میانگین کلی و رتبه بندی حاصل در مدل GAM از نظر ارزش های اصلی بیشترین مقدار با کسب امتیاز ۷۹/۰ متعلق به آبگرم ازرود است و آبشار شیخ موسی نیز در جایگاه دوم قرار دارد. از لحاظ ارزش های مکمل یا مازاد نیز آبشار شیخ موسی با امتیاز ۷۷/۰ بالا ترین مقدار را دارا است و در مجموع از نظر ارزش های اصلی و همچنین ارزش های مازاد سجاد رود به ترتیب با کسب امتیاز ۲۷/۰ و ۵/۰ از کمترین مقدار برخوردار است. بر اساس مجموع امتیازات حاصل از مدل کوبالیکوا (بیانگر ارزش های کلی است)، میراث زمین شناسی شیخ موسی بیشترین امتیاز 25/12 کسب کرده و کمترین امتیاز با مقدار 75/6 متعلق به میراث زمین شناسی کیمون است. نتایج تحقیق حاضر می تواند در امر برنامه ریزی مدیریت گردشگری منطقه بند پی شرقی برای مسئولان مرتبط کمک بکند.
مفهوم و ابعاد مدیریت ریسک در شهرهای هوشمند، مطالعه موردی: شهرداری مشهد(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
با توجه به جایگاه شهر مشهد در هوشمند سازی و به دلیل ارتباط متقابل شبکه های هوشمند شهری، اختلال در یک بخش از سیستم همه بخش ها را متأثر و پایداری آن ها را با خطرات متعدد از جمله حملات به سرویس ها، ناتوانی در شرایط اضطراری، دسترسی غیرقانونی به داده ها، حمله به زیرساخت های شهری، و مسدودسازی سیستم روبه رو می کند. هدف پژوهش مطالعه مفهوم، ابعاد و مصادیق مدیریت ریسک در دو بعد فناوری و سازمان در شهرداری مشهد از منظر متخصصان و کارشناسان حوزه هوشمند سازی و ارتباط آن با عناصر هوشمند سازی است. پژوهش حاضر از روش کیفی بهره گرفته و با روش پدیدارشناسی تفسیری انجام شده است. مشارکت کنندگان در پژوهش شامل 15 نفر از متخصصان و کارشناسان شهرداری مشهد می باشند که به شیوه نمونه گیری گلوله برفی انتخاب شدند و فرآیند جمع آوری اطلاعات تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت و داده ها با استفاده از ابزار مصاحبه نیمه ساختارمند جمع آوری شد. جهت تحلیل داده ها از روش تحلیل مضمون و با استفاده از نرم افزار تحلیل کیفی MAXQDA درصد و فراوانی کدها و مفاهیم جداسازی شد. یافته های پژوهش نشان داد در شهرداری مشهد یکپارچگی مدیریتی در خصوص ریسک های مرتبط با شهرهای هوشمند وجود ندارد و بااینکه در بخش تجهیزات هشداردهنده و تهیه نقشه ریسک اقداماتی انجام داده اند، برنامه ریزی ها بیشتر معطوف به بازیابی پس از وقوع فاجعه و بحران هست. شایان ذکر است که مطالعه شهر مشهد با توجه به کارکرد بین المللی آن می تواند برای شهرهای دیگر با اندازه مشابه در کشورهای درحال توسعه مورداستفاده قرار بگیرد.
تحلیل علل تعارض در مناطق پیراشهری با رویکرد سیاست گذاری باز (مورد مطالعه: منطقه ۲ اهواز)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
توسعه فضاهای پیراشهری سال ۷ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۱۷)
85 - 110
حوزههای تخصصی:
بررسی علل مدیریت تعارض در مناطق حومه، به ویژه از منظر سیاست باز، تعامل پیچیده ای از پویایی اجتماعی، ساختارهای حکمرانی و استراتژی های کاربری اراضی را نشان می دهد. تأکید بر سیاست باز هدف تقویت فراگیر بودن و دسترسی عادلانه به منابع است که می تواند تعارضات ناشی از تفکیک و محرومیت را کاهش دهد. این مقاله کوشیده است با کاربست روش تحلیل لایه ای علت ها، علل مدیریت تعارض منافع در محدوده پیراشهری منطقه ۲ کلان شهر اهواز با تأکید بر نقش سیاست گذاری باز را واکاوی کند. پژوهش حاضر به لحاظ هدف، کاربردی و ازنظر روش، کیفی و ازلحاظ رویکرد اکتشافی است. داده های موردنیاز برای تجزیه وتحلیل از طریق مطالعات کتابخانه ای و نظر خبرگان جمع آوری شده است. داده های نظری با روش اسنادی و داده های تجربی با روش پیمایشی بر پایه تکنیک دلفی تهیه شده است. جامعه آماری 30 نفر از خبرگان و مدیران شهری بر اساس نمونه گیری گلوله برفی می باشد. داده ها و اطلاعات به دست آمده با استفاده از روش نوین آینده پژوهی تحلیل لایه ای علت ها پردازش شده است. نتایج پژوهش نشان می دهد که تعارضات شهری در محدوده پیراشهری منطقه ۲ کلان شهر اهواز ناشی از ناهماهنگی بین سیاست های ملی و محلی، نبود شفافیت در تصمیم گیری ها و عدم مشارکت شهروندان است که به نارضایتی عمومی، عدم انسجام سیاست ها و دیدگاه نخبه گرایانه در تصمیم گیری ها منجر شده است. همچنین، رویکرد پدرسالارانه به حکمرانی شهری موجب اجرای بالادستی سیاست ها بدون درنظرگرفتن نیازهای واقعی شهروندان و تشدید تنش های اجتماعی گردیده است. سیاست گذاری باز با تأکید بر مشارکت چند ذی نفعی، شفافیت و انعطاف پذیری (مانند تشکیل شوراهای محلی و توسعه پلتفرم های دیجیتال) می تواند به مدیریت تعارضات و افزایش اعتماد عمومی در توسعه عادلانه و پایدار شهری کمک کند.
تغییرات فضایی-زمانی دمای میانگین در سراسر ایران : مقایسه تطبیقی گذشته دور و نزدیک(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
تغییر اقلیم به عنوان یکی از چالش های اساسی جهان، به دگرگونی های پایدار در الگوهای آب وهوایی اشاره دارد که تأثیرات عمیقی بر محیط زیست، اقتصاد و جوامع انسانی برجای می گذارد. هدف از مطالعه حاضر، تحلیل و مقایسه میانگین دمای ایران در دو دوره زمانی متمایز، یعنی گذشته دور (1965 تا 1994) و گذشته نزدیک (1995 تا 2024) و همچنین تحلیل روند این تغییرات به صورت ماه به ماه و سالانه در سراسر ایران می باشد. در این تحقیق از داده های شبکه بندی بازکاوی ERA5-Land استفاده گردید. نتایج نشان داد، در گذشته نزدیک نسبت به گذشته دور، میانگین دما در ایران افزایش یافته و این افزایش در ماه های مختلف بین 5/0 تا ۱ درجه سلسیوس متغیر بوده است. در گذشته دور (1965-1994)، دمای برخی ماه ها مانند فوریه، مارس، مه و اکتبر روندی ثابت یا کاهشی داشته، اما در گذشته نزدیک، تمام ماه های سال، عمدتاً افزایش دما را نشان می دهند. یافته ها نشان داد که تقریبا از سال ۲۰۰۰ به بعد، ناهنجاری دمایی ماهانه و سالانه به طور پیوسته روندی مثبت و افزایشی داشته است که ماه های گرم سال به ویژه جولای و آگوست، بیشترین مقدار ناهنجاری مثبت را نشان می دهند اما در سال های پیش از آن، ناهنجاری ها نوسانی و شامل مقادیر مثبت و منفی بوده است. روند تغییرات سالانه دما نیز از حدود صفر درجه سلسیوس در دوره گذشته دور، به 35/0 درجه سلسیوس در هر دهه در دوره اخیر رسیده است که نشان دهنده گرمایش چشمگیر و پایدار است. این روند رو به رشد، اهمیت اتخاذ سیاست های موثر برای کاهش اثرات منفی گرمایش جهانی و برنامه ریزی های دقیق در بخش های زیست محیطی و اقتصادی کشور را دوچندان می کند.
تحلیل الگوی مکانی کیفیت زندگی شهری در شهر تبریز با استفاده از TOPSIS-DANP(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اکولوژی انسانی سال ۴ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۱
1099 - 1114
حوزههای تخصصی:
ارزیابی کیفیت زندگی شهری برای برنامه ریزی شهرها امری حیاتی است، اما در تحلیل های جزئی فضایی درون شهری یک شکاف اطلاعات مکانی وجود دارد. به این منظور که همواره کیفیت زندگی را با ابعاد اجتماعی و اقتصادی معرفی شده است اما در این پژوهش به بررسی کیفیت زندگی بر مبنای شاخص های مکانی توجه شده است. این مطالعه این شکاف را برای شهر تبریز با ارزیابی الگوهای فضایی کیفیت زندگی در محلات مختلف از طریق ادغام نوآورانه تکنیک چندمعیاره تاپسیس-دانپ با تحلیل خودهمبستگی فضایی Moran's I ، مرتفع می سازد. بر این اساس، شاخصی ترکیبی با استفاده از 15 شاخص محیط ساخته شده، اجتماعی- اقتصادی و زیست محیطی نظیر فضای سبز، آموزش، بهداشت و کیفیت هوا ساخته شد. رتبه بندی و وزن دهی TOPSIS-DANP با لحاظ نظرات کارشناسان انجام گرفت که بر اساس آن، شاخص های سرانه تسهیلات و تجهیزات شهری (0851/0) و کاربری اراضی بهداشتی سرانه (0842/0) دارای بیشترین ارزش و فاصله از گسل (0426/0) و تراکم ساختمانی (0401/0) دارای کمترین وزن هستند. افزون بر این، با استفاده از آزمون Moran's I، خوشه بندی آماری معنادار نمرات کیفیت زندگی شناسایی شد که نشانگر وجود نابرابری های درون شهری قابل توجهی از نظر دسترسی به خدمات، زیرساخت ها و کیفیت محیط زیست بین محلات است. تحلیل های به دست آمده مناطق با امتیاز های بالایا پایین را مشخص کرده است و مداخلات سیاستی در جهت بهبود کیفیت زندگی را آشکار ساخته است. در نهایت، یافته های این مقاله نشان می دهد که رویکرد تحلیل فضایی یکپارچه، بینش جامعی از الگوهای کیفیت زندگی در سطح محلات تبریز ارائه می دهد. بر این مبنا، مناطق فاقد فضای سبز و محیط زیست سالم به عنوان مهمترین اولویت ارتقای استاندارد پایدار زندگی شهری شناسایی شدند.
پیامدسنجی جامع ابرپروژه بزرگراه های شهری؛ مطالعه بزرگراه های امام علی(ع) و صیاد شیرازی در محدوده منطقه 7 کلان شهر تهران
حوزههای تخصصی:
ﺗﺴﻠﻂ دﯾﺪﮔﺎه ﺧﻮدروﻣﺪار در ﻧﻈﺎم ﺑﺮﻧﺎﻣﻪرﯾﺰی ﺷﻬﺮی و حمل و نقلی ﮐﻼنﺷﻬﺮﻫﺎی ﮐﺸﻮر ﺑﺎﻋﺚ ﺷﺪه اﺳﺖ ﺗﺎ ﺳﯿﺎﺳﺖﻫﺎی ﻣﺨﺘﻠﻔﯽ ﻧﻈﯿﺮ ﺗﻌﺮﯾﺾﻫﺎی ﻏﯿﺮﺿﺮوری، اﯾﺠﺎد ابرپروژه های ﺑﺰرﮔﺮاهی، اﺣﺪاث ﺗﻮﻧﻞﻫﺎ، دو یا چندﻃﺒﻘﻪ ﮐﺮدن ﺑﺰرﮔﺮاهﻫﺎ، اﺣﺪاث ﭘﺎرﮐﯿﻨﮓ های بزرگ مقیاس و گاهی نیز نامتجانس با بافت در ﻣﺮاﮐﺰ و پهنه های ﺷﻬﺮی اﺟﺮا ﺷﻮد ﮐﻪ پیامدهای مستقیم و غیرمستقیم بسیاری در ﺳﻄﺢ ﮐﻞ ﺷﻬﺮ و ﺑﻪوﯾﮋه در ﻣﺤﻼت ﻣﺠﺎور آنﻫﺎ داﺷﺘﻪ اﺳﺖ. با طرح رویکردهای توسعه پایدار، افزایش قابل توجه حساسیت های اجتماعی-فرهنگی و محیطی و افزوده شدن معیارهای غیراقتصادی و غیرکالبدی به تحلیل های هزینه-فایده ی اقتصادی در تصمیم گیری های شهری، رویکرد جامع پیامدسنجی و ارزیابی آثار به مثابه ابزاری موثر در راستای تحقق پایداری شهری مطرح شده است. پیامدسنجی جامع مستلزم طراحی مدل و تعریف معیارها و شاخص های عملیاتی سنجش وضعیت است. این معیارها، با تاکیدی که این پژوهش بر جامعیت در ارزیابی دارد، در ابعاد مختلفی اعم از اجتماعی-فرهنگی، اقتصادی، کالبدی-ترافیکی، حقوقی و نهادی، سلامت و بهداشت، امنیت، محیط زیستی و سیاستی تعریف می شوند؛ بزرگراه های امام علی (ع) و صیاد شیرازی، از عناصر اصلی پیونددهنده مناطق شمالی با مرکزی و جنوبی شهر در ساختار شبکه ای شهر تهران به شمار می آیند. پیامد اﺣﺪاث اﯾﻦ ابرپروژه ها، بدلیل در معرض قرار دادن محلات و پهنه های مختلف سنتی و البته متراکم و نفوذناپذیر با ویژگی های متفاوت از ﻟﺤﺎظ ﻣﻘﯿﺎس، ﺣﺠﻢ و ﮔﺴﺘﺮه ﻗﺎﺑﻞﺗﻮﺟﻪ و ﻧﯿﺎزﻣﻨﺪ ﭘﮋوﻫشی یکپارچه اﺳﺖ. ازاﯾﻦرو، اﯾﻦ ﭘﮋوﻫﺶ در چهارچوب روش شناسی ارزیابی جامع نگر و یکپارچه و با اختیار روش پژوهش شبه تجربی مبتنی بر داده های آماری و فضایی مربوط به پیش و پس از مداخله بزرگراهی در محلات مداخله و کنترل، به شناسایی پیامدهای اﯾﻦ گذر ها ﺑﺮ محلات پیرامونی، با تاکید بر محدوده منطقه 7 شهر تهران، می پردازد. در نهایت پس از اعتبارسنجی نتایج به واسطه پیمایش های اجتماعی و بازدیدهای میدانی و تحلیل سیستمی آن به واسطه روش DPSIR راهکارهایی در ﺟﻬﺖ ﺗﻌﺪﯾﻞ ﯾﺎ ﺟﺒﺮان پیامدهای ﻣﻨﻔﯽ و تقویت پیامدهای مثبت آن ﺑﺮ ﺷﻬﺮ ارائه می دهد. به عنوان نتابج پژوهشی مسائل راهبردی بروز یافته در پهنه های پیرابزرگراهی عبارتند از گسستگی و چندپارگی کالبدی و کاهش دسترس پذیری بین محله ای به ویژه در محدوده بزرگراه صیاد شیرازی .
ارزیابی تأثیر منابع آب بر پایداری مناطق روستایی، مورد: شهرستان حاجی آباد (استان هرمزگان)
منبع:
جغرافیا و روابط انسانی دوره ۸ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳
546 - 569
حوزههای تخصصی:
امنیت اجتماعی در جوامع روستایی به عنوان یکی از ارکان توسعه پایدار مطرح است. با این حال، افزایش جرایم در برخی سکونتگاه های روستایی ضرورت اتخاذ رویکردهای نوین در پیشگیری از جرم را دوچندان کرده است. مشارکت جامعه محور یکی از مؤثرترین راهکارها برای کنترل و کاهش جرم محسوب می شود. هدف این پژوهش بررسی رابطه بین مشارکت اجتماعی و کاهش جرایم در نواحی روستایی شهرستان ارسنجان است. این پژوهش از نظر روش، کمی و مبتنی بر پیمایش میدانی است. جامعه آماری شامل خانوارهای روستایی شهرستان ارسنجان بوده و بر اساس فرمول کوکران، 253 خانوار به عنوان نمونه آماری انتخاب شدند. داده ها با استفاده از پرسشنامه گردآوری و از طریق آزمون همبستگی پیرسون تحلیل شدند. متغیرهای اصلی پژوهش شامل الگوهای ذهنی جرم، تغییرات زمانی جرم و تغییرات در انواع جرم در ارتباط با میزان مشارکت اجتماعی بودند. نتایج نشان دادند که مشارکت اجتماعی تأثیر معناداری بر پیشگیری و کنترل جرم دارد. به ویژه، باور و اعتقاد مشارکتی بیشترین همبستگی را با تغییر الگوهای ذهنی جرم نشان داد. همچنین، افزایش همکاری با نهادهای انتظامی منجر به بهبود درک تغییرات زمانی جرم و کنترل انواع مختلف جرم شده است. این پژوهش بر اهمیت تقویت سیاست های پیشگیرانه مبتنی بر همکاری بین مردم و نهادهای انتظامی، ارتقای آگاهی عمومی و اعتمادسازی تأکید دارد. توسعه برنامه های آموزشی و توانمندسازی جوامع محلی می تواند نقش مؤثری در کاهش جرایم و افزایش امنیت اجتماعی در نواحی روستایی داشته باشد. پیشنهاد می شود که سیاست گذاران بر راهکارهای تقویت تعاملات اجتماعی و حمایت از ساختارهای مشارکتی در حوزه امنیت روستایی تمرکز کنند.
نقش متغیرهای بیرونی در شکل گیری و کارکرد قابل انتظار حقوق عمومی تطبیقی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات حقوقی دوره ۱۷ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
291 - 320
حوزههای تخصصی:
مقدمه: حقوق تطبیقی تا مدت ها با دو ویژگی شناخته می شده است؛ یکی گرایش آن به حقوق خصوصی و دیگری، غرب محوری. علاوه بر ترکیب حاضران در اولین کنگره بین المللی حقوق تطبیقی در سال 1900 در پاریس که عموماً نمایندگان دو «خانواده حقوقی» اروپایی (حقوق رومی و حقوق عرفی) بودند، به طور سنتی، بیشتر محققان حقوق تطبیقی به مقایسه دو خانواده حقوقی غربی علاقه نشان داده اند. تا پس از جنگ جهانی دوم همواره بخش عمده مطالعات و کتاب های راهنمای حقوق تطبیقی یا نظام های حقوقی خارجی، کار متخصصان حقوق مدنی تطبیقی یا حقوق تجارت تطبیقی بوده و حیطه های حقوق عمومی چندان موضوع مطالعه تطبیقی نبوده است. این مقاله به دنبال شناسایی متغیرهایی است که به گمان نویسنده شاخصه های حقوق عمومی تطبیقی بوده و تبیین گر روند توسعه و تکامل دیرهنگام آن است. یافته ها: به گمان نویسنده، این توجه دیرهنگام به حقوق عمومی (حقوق اساسی و حقوق اداری) تطبیقی به دلیل ویژگی های منحصر به فردی است که حقوق عمومی را به عنوان حقوق حاکم بر روابط خصوصی افراد متمایز می کند. همسایگی حقوق عمومی و سیاست و وابستگی یا حساسیت بیشتر، دست کم حقوق اساسی (این سیاسی ترین رشته حقوق عمومی) به تحولات سیاسی داخلی و جریانات سیاسی مسلط و همین طور، تحولات بین المللی و به اصطلاح «فرا اساسی»، مرزهای متغیر حقوق عمومی و حقوق خصوصی و بعلاوه وابستگی یا پیوستگی واژگانی میان حقوق عمومی و سایر علوم اجتماعی، ویژگی هایی به حقوق عمومی تطبیقی و کارکرد قابل انتظار آن می بخشد که آن را از شاخه های دیگر حقوق تطبیقی متمایز می کند و موضوع اصلی مقاله حاضر را تشکیل داده است. این است که با وجود توسعه های اخیر به نظر می رسد همچنان نوعی مقاومت در برابر تغییر در عرصه حقوق عمومی وجود دارد که وابستگی آن را به مسیر توسعه و تکامل کلی هر جامعه نشان می دهد. روش: این مقاله به شیوه ای تحلیلی- توصیفی به دنبال شناسایی متغیرهایی است که به گمان نویسنده شاخصه های حقوق عمومی تطبیقی بوده و تبیین گر روند توسعه و تکامل آن است. بر همین اساس این مقاله به شش بخش تقسیم شده است. هر بخش که با شماره بندی از هم جدا شده، به ویژگی یا متغیری می پردازد که به گمان نویسنده حقوق عمومی تطبیقی را از حقوق تطبیقی یا حقوق خصوصی تطبیقی کم وبیش متمایز می کند. روند «پیدایش حقوق عمومی تطبیقی»، «روش شناسی حقوق عمومی تطبیقی» متمایز از روش شناسی حقوق تطبیقی به معنی عام، «چالش «سنت» یا خانواده حقوقی»، «مرزهای متغیر حقوق عمومی و حقوق خصوصی»، «وابستگی بیشتر حقوق عمومی به تاریخ، فرهنگ و سیاست» و سرانجام توجه به «مسائل زبانی» و دسترسی به منابع در هر مطالعه تطبیقی، از مهم ترین متغیرهایی است که از دید نویسنده، حقوق عمومی تطبیقی را از دیگر شاخه های حقوق تطبیقی متمایز می کند و در این مقاله به آن هاپرداخته شده است. نتیجه: به گمان نویسنده، توجه دیرهنگام به حقوق عمومی (حقوق اساسی و حقوق اداری) تطبیقی به دلیل ویژگی های منحصر به فردی است که حقوق عمومی را به عنوان حقوق حاکم بر حکومت کنندگان و حکومت شوندگان از حقوق حاکم بر روابط خصوصی افراد متمایز می کند. به عبارت دیگر، هر چند بیشتر مسائل و مشکلات در عرصه حقوق عمومی تطبیقی، در هرگونه پژوهش مقایسه ای یافت می شود، همسایگی حقوق عمومی و سیاست و وابستگی یا حساسیت بیشتر، دست کم حقوق اساسی به تحولات سیاسی داخلی و جریانات سیاسی مسلط و همین طور، تحولات بین المللی و به اصطلاح «فرا اساسی»، مرزهای متغیر حقوق عمومی و حقوق خصوصی و بعلاوه وابستگی یا پیوستگی واژگانی میان حقوق عمومی و سایر علوم اجتماعی، ویژگی هایی به حقوق عمومی تطبیقی و کارکرد قابل انتظار آن می بخشد که آن را از شاخه های دیگر حقوق تطبیقی متمایز می کند و موضوع اصلی مقاله حاضر را تشکیل داده است.
شناسایی عوامل مؤثر بر توسعه گردشگری ورزشی بین المللی مبتنی بر بازاریابی الکترونیک (مورد مطالعه: ورزش های ساحلی بندر چابهار)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
با توجه به اهمیت به کارگیری بازاریابی الکترونیک برای معرفی جاذبه ها و با توجه به پتانسیل بالای گردشگری منطقه چابهار، این مقاله با هدف شناسایی عوامل مؤثر بر توسعه گردشگری ورزشی بین المللی مبتنی بر بازاریابی الکترونیک انجام شده است. پژوهش حاضر، از نظر هدف یک پژوهش کاربردی است و از لحاظ رویکرد تحقیق، آمیخته است. در این پژوهش، با بهره گیری از روش تحقیق تحلیل مضمون و انجام مصاحبه با بیست نفر از خبرگان صنعت گردشگری، عوامل مؤثر در توسعه گردشگری ورزشی بین المللی مبتنی بر بازاریابی الکترونیک منطقه چابهار شناسایی شد. همچنین در بخش کمی با روش میانگین موزون آزمون شدند. در مرحله کدگذاری باز با استفاده از نرم افزار مکس کیودا، 197کد شناسایی شد. یافته های پژوهش منجر به شناسایی 5 مضمون اصلی شامل زیر ساختها، توسعه توان رقابتی، ظرفیت سازی نهادی، توسعه قابلیت های منطقه، توسعه مالی-اقتصادی شد. نتایج حاصل از روش میانگین موزون نشان داد کد « زیرساخت ها » با وزن 0/168 در رتبه اول، کد « توسعه توان رقابتی » با وزن 0/167در رتبه دوم، کدهای « ظرفیت سازی نهادی و توسعه مالی و اقتصادی» با وزن مشترک 0/166 در رتبه سوم و بعد « توسعه قابلیت های منطقه ای» با وزن 0/163 در رتبه چهارم قرار می گیرد. عوامل شناسایی شده حاصل از این پژوهش، می تواند در توسعه گردشگری ورزشی بین المللی مبتنی بر بازاریابی الکترونیک چابهار کارآمد باشد. همچنین شاخص های به دست آمده به پژوهشگران و سیاست گذاران در اجرایی کردن بازاریابی الکترونیک در صنعت گردشگری یاری خواهد رساند.
بررسی اثربخشی آموزش مهارت آگاهی واجی بر عملکرد حیطه کاربرد ریاضی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
حوزه کاربرد بالاترین سطح اجرا در ریاضیات است که شامل خرده آزمون های اندازه گیری، زمان و پول، تخمین و حل مسئله است. مهارت حل مسئله جوهر اساسی ریاضیات است و دانش آموزان بایستی بتوانند پس از آموزش و فراگیری مفاهیم ریاضی، مسائل مربوط به آن را حل کنند. در همین راستا، این پژوهش سعی بر آن دارد تا به بررسی تأثیر آموزش آگاهی واجی بر عملکرد حوزه کاربرد ریاضی دانش آموزان پایه دوم دبستان بپردازد. پژوهش حاضر که از نوع کاربردی و آزمایشی است بر روی تعداد 140 نفر دانش آموز دختر پایه دوم دبستان شهر قوچان در سال تحصیلی 1402-1401 با میانگین سنی 6/7 سال انجام شد. از این میان، تعداد 70 نفر به عنوان گروه آزمایش و 70 نفر به عنوان گروه گواه انتخاب شدند. گروه آزمایش طی 10 جلسه در معرض آموزش آگاهی واجی قرار گرفتند. از هر دو گروه هم در حوزه آگاهی واجی و هم در حوزه کاربرد ریاضی پیش آزمون و پس آزمون به عمل آمد. نتایج نشان داد که آموزش مهارت آگاهی واجی در حوزه کاربرد ریاضی در دانش آموزان دختر پایه دوم دبستان تأثیر معنی داری دارد. بدین ترتیب، نتایج پژوهش حاضر همراستا با نتایج سایر پژوهش های انجام شده در خارج از ایران در این زمینه است. اما جنبه تفاوت این پژوهش با سایر پژوهش ها، تقسیم بندی مهارت آگاهی واجی بر مبنای سن و در نظر گرفتن حوزه کاربرد برای آزمون ریاضی بود.
واکاوی اینترنت اشیاء بر عملکرد کارآفرینی با نقش میانجی مدیریت زنجیره تأمین سبز و تعدیل گری کارآفرینی اقتصاد مدور در شرکت های دانش بنیان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مدیریت تبلیغات و فروش دوره ۶ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۲۱)
219 - 234
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر به واکاوی نقش اینترنت اشیاء بر عملکرد کارآفرینی با نقش میانجی مدیریت زنجیره تأمین سبز و تعدیل گری کارآفرینی اقتصاد مدور می پردازد که از نظر هدف کاربردی و از نظر نحوه گردآوری داده ها، توصیفی - پیمایشی است. جامعه آماری مطالعه حاضر شرکت های دانش بنیان شهر ارومیه به تعداد 107 شرکت بودند که با درنظرگرفتن 2 نفر شامل مدیران ارشد و مدیران بازاریابی، تعداد کل جامعه 214 نفر می باشد. حجم نمونه 136 نفر بر اساس جدول مورگان و با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. داده ها از طریق پرسش نامه استاندارد جمع آوری و با استفاده از نرم افزار حداقل مربعات جزئی تحلیل شدند. روایی و پایایی پرسش نامه با استفاده از آزمون های مرتبط مورد سنجش قرار گرفت و تأیید شد. نتایج نشان داد که اینترنت اشیاء بر عملکرد کارآفرینی با نقش میانجی مدیریت زنجیره تأمین سبز تأثیر مثبت و معناداری دارد. همچنین اثر تعدیل گری کارآفرینی اقتصاد مدور در رابطه بین عملکرد کارآفرینی و مدیریت زنجیره تأمین سبز در شرکت های دانش بنیان به تأیید رسید. در نتیجه، اینترنت اشیاء بر رویکرد شرکت ها به نوآوری و چگونگی ایجاد و جذب ارزش در فعالیت های روزانه شرکت تأثیر گذاشته است. افزون براین، اتخاذ شیوه های مدیریت زنجیره تأمین سبز باعث تأثیر مثبتی بر نوآوری های سبز که منجر به بهبود کارآفرینی محیطی می شود.
بیش اطمینانی مدیران و مدیریت سود از طریق تغییر طبقه بندی: نقش تعدیلگر توانایی مدیریتی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
بررسی های حسابداری و حسابرسی دوره ۳۲ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
284 - 309
حوزههای تخصصی:
هدف: در سال های قبل، پژوهشگران حسابداری، بیشتر مدیریت اقلام تعهدی اختیاری و دست کاری در فعالیت های تجاری واقعی را بررسی کرده اند و به مدیریت سود با تغییر طبقه بندی اقلام صورت سود و زیان، توجه چندانی نداشته اند. با آنکه در سال های اخیر، موضوع مدیریت سود از طریق تغییر طبقه بندی، در کانون توجه پژوهشگران قرار گرفته است و پژوهش های داخلی انگشت شماری نیز به آن پرداخته اند، در این خصوص که تغییر طبقه بندی می تواند از باورهای مدیریتی اثر بپذیرد، شواهد تجربی اندکی ارائه شده است. با توجه به آنچه بیان شد، هدف پژوهش حاضر بررسی رابطه بیش اطمینانی مدیران با تغییر طبقه بندی و بررسی نقش تعدیلگر توانایی مدیریتی بر این رابطه است.
روش: برای آزمون فرضیه های پژوهش، از داده های ۱۳۸ شرکت پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران، در بازه زمانی ۱۳۹۱ تا ۱۴۰۲ (۱۶۵۶ سال صنعت) استفاده شده است. در برازش مدل ها، ضمن کنترل اثرهای ثابت سال ها و صنایع، رویکرد حداقل مربعات تعمیم یافته به کار رفته است. افزون برآن، برای تخفیف اثر ناهمسانی واریانس و هم بستگی خطاها، در محاسبه خطای استاندارد ضرایب، از تصحیح خوشه ای در سطح شرکت ها استفاده شده است. همچنین، مدل های به کاررفته برای سنجش سود اصلی غیرمنتظره و تغییرات غیرمنتظره سود اصلی، به صورت مقطعی و در سطح هر صنعت (۱۲۰ سال صنعت)، برازش شده اند.
یافته ها: نتایج پژوهش بیانگر آن است که کاهش در سود غیراصلی واحدهای تجاری، موجب افزایش سود اصلی غیرمنتظره و کاهش تغییرات غیرمنتظره سود اصلی آن ها می شود. این نتایج نشان دهنده رواج پدیده تغییر طبقه بندی در شرکت های ایرانی است. همچنین، یافته های پژوهش نشان می دهد که بیش اطمینانی مدیران رابطه مثبت (منفی) بین اندازه کاهش در سود غیراصلی و سود اصلی غیرمنتظره (تغییرات غیرمنتظره سود اصلی) را تقویت می کند و با افزایش در توانایی مدیریتی، از شدت اثر بیش اطمینانی مدیران، بر رابطه بین اندازه کاهش در سود غیراصلی و دو متغیر سود اصلی غیرمنتظره و تغییرات غیرمنتظره سود اصلی، کاسته می شود. افزون برآن، نتایج آزمون فرضیه های پژوهش، به استفاده از تعریفی جایگزین برای سنجش بیش اطمینانی مدیران، حساس نیست.
نتیجه گیری: بر اساس نتایج این پژوهش می توان دریافت که با افزایش در بیش اطمینانی مدیران، مدیریت سود از طریق تغییر طبقه بندی اقلام صورت سود و زیان شدت می یابد؛ زیرا مدیران بیش اطمینان به قابلیت های فردی خود اعتماد بیش از واقع دارند؛ ازاین رو به صورت آگاهانه، برخی هزینه های اصلی واحد تجاری را در ردیف هزینه های غیراصلی رده بندی می کنند تا سود اصلی شرکت را بیش از واقع، گزارش کنند. افزون برآن، نتایج پژوهش بیان می کند که با افزایش در توانایی مدیریتی، بیش اطمینانی مدیران بر تغییر طبقه بندی تأثیر کمتری خواهد داشت؛ زیرا در مقایسه با مدیران بیش اطمینان با توانایی مدیریتی ضعیف، مدیران بیش اطمینانی که از توانایی بیشتری برخوردارند، ارزیابی واقع بینانه تری از قابلیت های خود دارند و از توان کافی برای برآورده ساختن پیش بینی های خویش درباره شرکت برخوردارند؛ بنابراین انگیزه و نیاز کمتری برای تغییر طبقه بندی اقلام صورت سود و زیان دارند.
Identifying the Antecedents and Consequences of Digital Content Marketing in Online Insurance Companies(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
International Journal of Digital Content Management, Vol. ۶, No. ۱۰, Winter & Spring ۲۰۲۵
220 - 250
حوزههای تخصصی:
Purpose: The aim of the research was to identify the antecedents and consequences of digital content marketing in online insurance companies.Method: The present study has been conducted by adopting a mixed approach (qualitative and quantitative) and in an exploratory manner. In the qualitative part, thematic analysis technique has been used in the MAXQDA2020 software. The community of the qualitative department was the managers and experts of the sales and marketing department of the insurance industry (electronic and digitalized department). Based on targeted sampling, 10 people were considered as samples. Qualitative data was collected using semi-structured interviews. For the validity of the findings, Cohen's kappa index was 0.837, which is confirmed. Structural equation method is used in a small part. In the quantitative part of the research, the statistical population consisted of experts and managers of marketing units and assistants in the country's insurance industry in Tehran. Using Cochran's formula (for unlimited population), a sample of 384 people was extracted. Based on the codes of the qualitative part, a researcher-made questionnaire was formed. The data collected from the questionnaire were analyzed in AMOS 24 software.Findings: The results show that the antecedents of digital content marketing include the fundamental requirements of digital content marketing, requirements before the production of digital content, managerial/organizational requirements, and perceptual-cognitive antecedents of the audience and identified consequences including marketing consequences, financial consequences, and brand-related consequences, the favorable consequences for the customer and the engagement of the audience with the content in the digital content marketing model.Conclusion: This study has designed and explained the digital content marketing model. In recent years, electronic businesses have been growing rapidly and have gradually taken a relatively favorable share of the industrial enterprises of the country and play an undeniable role in the growth of the country's economy. One of the important parts of digital marketing is the production and creation of valuable content. Another expression, the combination of content and technology refers to the production of digital content. Content marketing is actually a method in which the organization continuously creates and publishes valuable content in order to attract and reach the audience, and its purpose is to transform the customer's behavior into a profitable behavior for the organization.
تبیین مضامین رهبری اخلاقی حسابرس با رویکرد رهبری کوانتومی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: هدف اصلی همه مؤسسات حسابرسی افزایش کارایی و اثربخشی است. نیروی انسانی شامل مجموعه ای از افراد با نیازهای بی شمار است. رهبری کوانتومی سبکی از رهبری بوده که اعتماد، امنیت، ارتباط پویا، یادگیری میان رهبران و اعضاء وجود دارد و از ارتباطات عمودی کاسته و به ارتباطات افقی افزوده می شود. در رویکرد کوانتومی مدیران (شرکای حسابرس) برای افزایش اثربخشی عملکرد، نیازمند رویکردی جدید نسبت به انسان، فرایندها و اشیاء هستند. رهبری کوانتومی دیدگاه رهبران را از بالا به پایین و از درون به بیرون سازمان منتقل می کند. همچنین در فرایندی از تعامل دوطرفه، رهبری اخلاقی با اعمال شخصی و برقراری روابط بین فردی، به دیگران الهام می بخشد، تا رفتارهای اخلاقی را به نمایش بگذارند. در این نوع رهبری ارزش های اخلاقی پذیرفته شده برای همه نظیر عدالت، انصاف، صداقت و درستی، محور تمرکز و توجه هستند. روش: پژوهش حاضر به لحاظ رویکرد از نوع کیفی و به صورت تحلیل مضمون، و به لحاظ هدف از نوع توسعه ای می باشد. جامعه آماری شامل مدیران موسسه های حسابرسی بوده و جمع آوری و تجزیه و تحلیل داده ها از طریق مصاحبه با خبرگان حرفه حسابرسی ایران در سال 1403 انجام شده است . روش نمونه گیری در این مطالعه نمونه گیری مبتنی بر هدف بوده و به شیوه گلوله برفی انجام شده است. بنابراین ، در گام نخست یک نفر از مدیران موسسه های حسابرسی که فعالیت حرفه ای فعال داشته و از دانش و تجربه کافی در این خصوص برخوردار است، به عنوان مشارکت کننده اول انتخاب شد. سپس از نفر اول خواسته شد تا نفرات دیگری که واجد شرایط برای انجام مصاحبه هستند را برای مشارکت در پژوهش معرفی نماید. روند معرفی نفرات بعدی توسط مشارکت کنندگان و انجام مصاحبه تا زمان اشباع نظری به تعداد 15 نفر ادامه یافت . قضاوت ذهنی پژوهشگر مبنای رسیدن به اشباع نظری ، کفایت جمع آوری داده ها را نشان می دهد. در این مرحله از تحقیق، ابزار جمع آوری داده ها مصاحبه های عمیق نیمه ساختاریافته با خبرگان بود. در این پژوهش از حداقل دو نفر برای انجام مصاحبه به صورت جداگانه، اما موازی با یکدیگر و مقایسه یافته های دو و یا چند پژوهشگر جهت بررسی پایایی استفاده شد و کلیه مراحل توسط دو نفر انجام گرفت. کدگذاری مجدد بخشی از داده های حاصل از مصاحبه ها توسط پژوهشگر دوم به این شرح بود: برای این کار حدود 20 درصد از مصاحبه ها (4 مصاحبه) در اختیار پژوهشگر دوم آشنا با روش تحقیق کیفی و آگاه از موضوع تحقیق قرار گرفت و درصد توافق کدگذاری محاسبه شد. این شاخص، توافق درون موضوعی بین دو کدگذار مختلف را نشان می دهد.
نقش خوش بینی مدیران در ورود اضافی: شبیه سازی تصمیم های ورود به بازار(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مدیریت بازرگانی دوره ۱۷ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
1 - 30
حوزههای تخصصی:
هدف: برخی از تصمیم های استراتژیک اتخاذ شده توسط افراد و شرکت ها را می توان ورود اضافی به بازار در نظر گرفت. ورود اضافی زمانی رخ می دهد که کسب وکارهای بسیار زیادی وارد یک بازار مفروض شوند و متعاقب آن، تعداد زیادی از آن ها شکست بخورند. رویکرد استراتژی رفتاری با تکیه بر خطاهای شناختی، به تبیین این پدیده کمک کرده است. در این راستا، استدلال شده است که خوش بینی واردشوندگان ممکن است در ورود اضافی به بازار نقش داشته باشد. بر این اساس این پژوهش با هدف بررسی نقش خوش بینی مدیران در ورود اضافی به بازار اجرا شده است.
روش: به منظور بررسی نقش خوش بینی در ورود اضافی به بازار، از مدل شبیه سازی تصمیم های ورود به بازار استفاده شده است. مدل شبیه سازی تصمیم های ورود به بازار، بر این فرض استوار است که واردشوندگان، تصمیم گیرندگانی هستند با عقلانیت محدود که ارزیابی آن ها از فرصت های بازار، کاملاً بر تحقق واقعی آن فرصت ها در بازار منطبق نیست و خطاهای ارزیابی این واردشوندگان (از جمله خوش بینی زیاد) به پیامدهای مختلفی از ورود به بازار منجر می شود. در این مدل با دست کاری مقدار خطای ارزیابی، پیامدهای ورود مختلف به بازار (شامل عدم ورود، فرصت از دست رفته، ورود موفق و ورود اضافی) بررسی شده است. مدل شبیه سازی تصمیم های ورود به بازار با استفاده از پلتفرم آناکوندا اجرا و با پایتون ۳ نوشته شده است.
یافته ها: یافته های این پژوهش نشان می دهد که درجات مختلف خوش بینی واردشوندگان، پیامدهای ورود به بازار متفاوتی برای آن ها به همراه دارد. یافته ها نشان می دهد که خوش بینی کمتر برای ورود به بازار اهمیت دارد و می تواند به ورودهای موفق به بازار بینجامد؛ با این حال، افزایش خوش بینی، به ارزیابی های غیرواقع بینانه از فرصت های بازار منجر شده و زمینه را برای ورود اضافی به بازار ایجاد کرده است. همچنین، خوش بینی واردشوندگان تحت شرایط مختلف بازار، به درصدهای مختلف ورود اضافی منجر شده است. همان طور که یافته ها نشان می دهد، خوش بینی تحت شرایط دشوار برای ورود به بازار، نسبت به شرایط آسان، به ورود اضافی بیشتری انجامیده است.
نتیجه گیری: این پژوهش به دو طریق در ادبیات حوزه ورود به بازار، مشارکت داشته است. نخست، در ادبیات پیشین، بین مطلوب یا نامطلوب بودن خوش بینی واردشوندگان تناقضی وجود دارد. یافته های این پژوهش نشان می دهد که خوش بینی اندک در شرایط مختلف بازار، به ورودهای موفقیت آمیز بیشتری منجر شده است. دوم، خوش بینی تصمیم گیرندگان در بازارهای دشوار برای ورود، به ورود اضافی بیشتری انجامیده است. هنگامی که واردشوندگان در خصوص دشواری ورود به بازار نگران هستند، خوش بینی می تواند به آن ها در کاهش این نگرانی کمک کند؛ از این رو با افزایش دشواری ورود به بازار، خوش بینی آن ها بیشتر خواهد شد و ورودهای بیشتری به بازار خواهند داشت. از جنبه کاربردی، خاطر نشان می شود که واردشوندگان به بازار و مدیران کسب وکار، بایستی در خصوص فرصت های بازار، ارزیابی واقع بینانه ای داشته باشند. آن ها می توانند ابزارهای ساختاریافته ای مانند دیدگاه درونی را برای کاهش خطاهای خوش بینی به کار گیرند. در پایان مقاله، محدودیت های این پژوهش در رابطه با مدل شبیه سازی ورود به بازار ارائه و پیشنهادهایی برای پژوهش های آتی در این حوزه در نظر گرفته شده است.
نقش تعدیل کننده سرمایه روانشناختی در رابطه بین استرس مربوط به مدرسه و پیامدهای تحصیلی مشکلات پیشرفت و رفتار در بین دانش آموزان با اختلالات سلامتی(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
روان پژوهی و مطالعات علوم رفتاری سال ۳ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
86 - 101
حوزههای تخصصی:
تحقیقات متعددی رابطه بین استرس مربوط به مدرسه و پیامدهای پیشرفت تحصیلی و مشکلات رفتاری را بررسی کرده اند. با این حال، مطالعات بسیار کمی برای ارزیابی نقش تعدیل کننده سرمایه روان شناختی در این رابطه، به ویژه با تمرکز بر دانش آموزان دارای آسیب های سلامت انجام شد. مطالعه حاضر به منظور بررسی ارتباط استرس و سرمایه روان شناختی مرتبط با مدرسه با پیشرفت تحصیلی و مشکلات رفتاری در دانش آموزان دارای اختلالات سلامت و همچنین تأثیر تعدیل کننده احتمالی سرمایه روان شناختی در روابط استرس و مشکلات رفتاری با مدرسه انجام شد. این مطالعه شامل 174دانش آموز مبتلا به اختلالات سلامت در شهرساری بود. ابزارهای مورد استفاده برای مطالعه شامل پرسشنامه جمعیت شناختی، مقیاس استرس مربوط به مدرسه ادراک شده، پرسشنامه سرمایه روانشناختی، پرسشنامه مشکلات رفتاری و بررسی سوابق تحصیلی بود. برای تجزیه و تحلیل داده ها از آمار توصیفی، مدل سازی معادلات ساختاری و مدل سازی معادلات ساختاری چند گروهی استفاده شد. نتایج نشان داد که استرس مربوط به مدرسه با پیشرفت تحصیلی به طور معنادار و منفی و با مشکلات رفتاری ارتباط مثبت دارد. سرمایه روانشناختی با پیشرفت تحصیلی به طور مثبت و معنادار و با مشکلات رفتاری رابطه منفی داشت. سطوح بالاتر سرمایه روان شناختی نقش تعدیل کننده معناداری در روابط بین استرس ناشی از مدرسه و هر دو پیامد پیشرفت تحصیلی و مشکلات رفتاری داشت. این یافته نشان می دهد که سرمایه روانشناختی منبعی مثبت برای مقابله با تأثیرات مخرب استرس مربوط به مدرسه بر پیشرفت تحصیلی و مشکلات رفتاری دانش آموزان دارای اختلالات سلامت است.
شناسایی و اولویت بندی عوامل مؤثر بر به کارگیری فناوری بلاکچین در صنعت بیمه(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
هدف از این پژوهش، شناسایی و اولویت بندی عوامل مؤثر در به کارگیری فناوری بلاکچین در صنعت بیمه می باشد. در این پژوهش ابتدا با مرور ادبیات و نیز استفاده از نظرات مدیران و خبرگان صنعت بیمه، عوامل کلی موثر بر بکارگیری فناوری بلاکچین در صنعت بیمه (30 عامل) شناسایی و سپس عوامل با بیشترین فراوانی (6 عامل) جهت ورود به مدل انتخاب شدند. در ادامه با استفاده از روش دیمتل، روابط درونی بین عوامل فوق تعیین و ساختار روابط میان آنها ترسیم گردید. در نهایت، با بکارگیری روش فرآیند تحلیل شبکه (ANP) اولویت هریک از عوامل مدنظر مشخص شد. نتایج پژوهش حاکی از آن است که دو شاخص " آشنایی عموم مردم با دانش IT" و "توسعه زیرساخت فناوری" اثرگذارترین شاخص ها و شاخص " بهره گیری از هوش مصنوعی" اثرپذیرترین شاخص در مجموعه عوامل هستند. همچنین شاخص "توسعه زیرساخت فناوری" دارای بیشترین تعامل در مجموعه عوامل بوده و از این حیث می تواند از اهمیت بسزایی برخوردار باشد. اولویت بندی عوامل با استفاده از روش ANP نیز نشان می دهد عامل "توسعه زیرساخت فناوری" با وزن 0.312 دارای اولویت اول، عامل "آشنایی مدیران ارشد با صنعت بلاکچین" با وزن 0.234 دارای اولویت دوم و عامل "بهره گیری از هوش مصنوعی" با وزن 0.191 دارای اولویت سوم بوده و در توسعه فناوری بلاکچین در صنعت بیمه می توانند اثرگذار باشند.









