مطالب
فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۲٬۲۴۱ تا ۲٬۲۶۰ مورد از کل ۵۴۶٬۷۸۲ مورد.
منبع:
جغرافیا و برنامه ریزی محیطی دوره ۳۶ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۹۷)
183 - 204
حوزههای تخصصی:
کانال های گیسویی به شاخه های فرعی جریان های رودخانه ای اطلاق می شوند که عمدتاً روی سطوح مخروط افکنه ها و در مواردی نیز در گستره دشت سرها شکل می گیرند. این کانال ها به عنوان مسیرهای اصلی توزیع سیلاب در مخروط افکنه ها عمل می کنند و شناسایی دقیق آن ها در پیش بینی مخاطرات طبیعی سیل، فرسایش و مدیریت زیست محیطی حائز اهمیت است. در مخروط افکنه اسلام آباد یزد، گسترش سیلاب به تشکیل لندفرم های فرسایشی ناشی از جریان های سطحی مثل آبکندها منجر شده که درصورت عدم مهار، خطری جدی برای زیرساخت های حیاتی مانند شبکه های حمل ونقل محسوب می شوند که مهم ترین مسئله این تحقیق است. هدف اصلی این پژوهش، تهیه نقشه مکانی این کانال های سیلابی با دقت بالا است. در این مطالعه با بهره گیری از تصاویر ماهواره ای GeoEye (چشم زمین) و الگوریتم تشخیص اختلاف کنتراست که روشی مبتنی بر قطعه بندی تصاویر است، توزیع فضایی کانال های گیسویی به صورت نیمه خودکار استخراج شد. نتایج پیاده سازی این روش در پلتفرم نرم افزاری E-Cognition با رویکرد پردازش شیءگرا نشان داد که خطوط چندضلعی یا پلی گون ترسیم شده، همسو با ریخت شناسی سطح مخروط افکنه است و جزئیاتی مانند الگوی آبکندها، شبکه کانال های گیسویی و مسیرهای پخش سیلاب را با دقت بالایی آشکار می سازند. همچنین بخش فعال مخروط افکنه اسلام آباد شناسایی و در قالب تصویر آورده شد. این یافته ها گامی مؤثر در مدیریت ریسک سیلاب و حفاظت از اکوسیستم های مناطق خشک محسوب می شود. براساس یافته های این تحقیق، می توان نتیجه گرفت که استفاده از روش قطعه بندی مبتنی بر اختلاف تباین، کارآیی بالایی در تشخیص فرم مخروط افکنه ها نشان داده است. این روش توانسته است علاوه بر تشخیص فرم واقعی تقریباً مخروطیِ مخروط افکنه اسلام آباد که با اریب به سمت چپ است، کانال های گیسویی سطح مخروط افکنه مذکور را هم به صورت نیمه خودکار با ترسیم خطوط پلی لاین به خوبی شناسایی کند. دلیل موفقیت این روش در تشخیص فرم و عوارض سطح مخروط افکنه اسلام آباد، بهره گیری هم زمان از اطلاعات طیفی و ویژگی های مورفولوژیکی مثل اندازه، شیب و شکل این لندفرم است.
سنجش میزان توسعه یافتگی بنادر دریای کاسپین(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جغرافیا و توسعه پاییز ۱۴۰۴ شماره ۸۰
23 - 50
حوزههای تخصصی:
در زنجیره تأمین جهانی، یک بندر دریایی به عنوان بخش مهمی از شبکه بین وجهی، نقشی محوری در پیوند میان؛ صادرکنندگان و واردکنندگان، تسهیل تجارت و توسعه شهر و مناطق پس کرانه ای ایفا می کند. هدف از انجام این پژوهش، ارزیابی سطح توسعه یافتگی بنادر در نوار ساحلی دریای خزر و بررسی جایگاه کشورها در این منطقه از جهت تسهیل تجارت و توسعه مناطق پس کرانه ای می باشد. پس از بررسی های کلی و مقایسه عوامل و معیارها، از میان بنادر دریای خزر؛ ۱۲ بندر ( امیرآباد، انزلی، نوشهر، اکتائو، کوریک، ترکمن باشی، باکو، آلات، دوبندی، آستراخان، ماخاچ قلعه و علیا) به عنوان مهمترین بنادر برای تحلیل انتخاب شدند. در مرحله اول با طراحی پرسش نامه ای از نظرات ۸ خبره برای درک میزان اهمیت هر عامل و معیارهای آن در ارزیابی میزان توسعه یافتگی بندر بهره گرفته شد. سپس با کمک روش «فوکام » وزن هر عامل و معیارهای آن محاسبه شد. طبق نظرسنجی صورت گرفته، عوامل برون زای خشکی با وزن ۰.۴۰۴ در انتخاب بندر بیشترین تأثیر را داشت؛ به این معنا که کاربران بندر ممکن است جذابیت بندر را تنها با ویژگی های سنتی مانند زیرساخت بندر و خدمات اندازه گیری نکنند بلکه برای توسعه شبکه های حمل و نقل داخلی و افزایش امکانات پشتیبانی مانند بنادر خشک ارزش قائل شوند. در مرحله دوم ، با استفاده از نتایج پرسش نامه، وزن معیارها محاسبه شد و براساس روش تصمیم گیری چندمعیاره (مارکوس) به رتبه بندی بنادر دریای خزر براساس سطح توسعه یافتگی آن ها اقدام گردید. نتایج به دست آمده نشان می دهد که بندر آستراخان روسیه با امتیاز ( 0.739) در رتبه اول، بندر باکو آذربایجان با امتیاز (0.705) در رتبه دوم و بندر ماخاچ قلعه روسیه و ترکمن باشی ترکمنستان به ترتیب با امتیاز (0.531 و 0.522) در رتبه های سوم و چهارم قرار دارند. از میان بنادر ایرانی امیرآباد با امتیاز (0.503) به عنوان توسعه یافته ترین بندر ایران در شمال، بندر انزلی با امتیاز (۰.۳00) و بندر نوشهر با امتیاز (۰.۲73) در رتبه های پنجم، هشتم و دهم شناخته شدند .
بررسی تأثیر جزایر ایرانی خلیج فارس و تنگه هرمز در قلمروسازی دریایی ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
برنامه ریزی فضایی سال ۱۵ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۵۸)
43 - 68
حوزههای تخصصی:
قلمروسازی دریایی یکی از مباحث مهم و حساسیت برانگیز برای کشورهای ساحلی یا جزیره ای است. کشور ایران ازجمله کشورهایی است که به دلیل داشتن موقعیت دریایی مناسب در جنوب و همچنین برخورداری از جزایر متعدد در خلیج فارس و تنگه هرمز سعی کرده است براساس کنوانسیون 1982 حقوق دریاها، قلمروسازی دریایی خود را رسمیت بخشد؛ بر همین اساس، باتوجه به اهمیت و حساسیت های موجود در خلیج فارس، این پژوهش درصدد آن است تا نقش جزایر ایرانی خلیج فارس و تنگه هرمز را در قلمروسازی دریایی ایران بررسی کند. در انجام این تحقیق، اطلاعات به روش کتابخانه ای و اسنادی به خصوص مراجعه به متن ها و نقشه ها و اعلامیه های حقوقی موجود در این زمینه گردآوری شده است و با روش توصیفی- تحلیلی و تحلیل کارتوگرافیکی تجزیه وتحلیل شده اند. نتایج تحقیق نشان می دهد که وجود جزایر باعث شده است تا ایران خط مبدأ مستقیم را مبنای قلمروسازی دریایی خود قرار دهد. این عمل، از یک طرف محدوده آب های پشت خط مبدأ، یعنی آب های داخلی و از طرف دیگر سایر قلمروهای دریایی ایران را به سمت دریا گسترش داده است. همچنین، برخی جزایر به دلیل برخورداری از دریای سرزمینی خاص خود، باعث گسترش مضاعف دریای سرزمینی ایران در فراساحل خلیج فارس شده اند؛ بنابراین، این مسئله باعث شده است تا حاکمیت و نیز صلاحیت دریایی ایران در خلیج فارس گسترش یابد. همچنین باتوجه به موافقت نامه های دوجانبه ای که بین ایران و برخی کشورهای مقابل مثل عربستان وجود دارد، اوضاع و احوال خاص درخصوص نقش برخی جزایر در قلمروسازی دریایی شکل گرفته است.
ارائه الگو بازاریابی گردشگری روستایی مبتنی بر سامانه های اطلاعات جغرافیایی مشارکتی، مطالعه موردی: روستاهای کریک و کوخدان شهرستان دنا(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در این پژوهش پس از بررسی روستاهای هدف گردشگری کریک و کوخدان (شهرستان دنا)، الگوی بازاریابی گردشگری روستایی مبتنی بر سامانه های اطلاعات جغرافیایی مشارکتی ارائه شده است. بدین منظور برای تحلیل داده از روش پژوهش کیفی مبتنی بر نظریه داده بنیاد بهره گرفته شده است. ابتدا با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند و نظری، افراد مطلع واجد شرایط از میان خبرگان محلی، مدیران روستا، صاحبان مشاغل و کارکنان پارک ملی دنا انتخاب شد. داده موردنیاز پژوهش ماحصل بازدیدهای حضوری، مصاحبه های عمیق و نیمه ساختاریافته و جلسات مشارکتی بوده که این فرایند در چندین مرحله تکرار شده است. به منظور تدوین الگوی مناسب بازاریابی گردشگری روستایی، تجزیه وتحلیل اطلاعات در پنج مرحله کلی صورت گرفته است. این مراحل عبارت اند از: 1) کدگذاری باز و تبیین مفاهیم، 2) توسعه مفاهیم و طبقات، 3) تحلیل داده برای زمینه، 4) دستیابی به فرایند تحلیل و 5) یکپارچه سازی طبقات. در نهایت الگوی پارادایمی، بر اساس شرایط علّی (فناوری ارتباطات و تسهیل مشارکت)، بستر (عرضه گردشگری و جذابیت مقصد)، عوامل مداخله گر (چالش های فناورانه و جنبه های مدیریتی_ساختاری)، راهبردها (بازاریابی گردشگری با سامانه های اطلاعات جغرافیایی مشارکتی، ملزومات سیاست گذاری) و پیامدها (توسعه گردشگری مقصد) استخراج شده است. با توجه به یافته های پژوهش، جهت رفع چالش های مدیریتی و فناورانه که مانعی برای تحقق بازاریابی گردشگری روستایی است، راهکارهایی همچون توسعه بستر مکانی-مشارکتی بازاریابی، ایجاد نهاد مستقل گردشگری و توانمندسازی اجتماعی به دست آمده است. درنهایت، زیر مقوله های ایجاد مزیت رقابتی، نگهداشت گردشگران و مردم بومی به عنوان پیامدهای حاصل از اجرای این راهبردها مطرح شده است.
ارزیابی و تحلیلی بر زیست پذیری نواحی شهری خرم آباد(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه : مفهوم شهر زیست پذیر از مهمترین دغدغه های سیاست گذاران، برنامه ریزان و مدیران شهری بوده و هدف تمام برنامه ریزی های شهری، تبدیل فضای شهر به محیطی زیست پذیر و با قابلیت زندگی برای شهروندان است. در همین ارتباط، این پژوهش با هدف سنجش میزان زیست پذیری در سطح نواحی شهر خرم آباد انجام یافته است.. داده و روش : روش تحقیق به لحاظ ماهیت، تحلیلی توصیفی و از نظر هدف، کاربردی است. داده ها و اطلاعات از طریق دو روش اسنادی ( مطالعات کتابخانه ای) و میدانی (پرسش نامه) گردآوری شده است. جهت تحلیل داده های گردآوری شده از آزمون تی تک نمونه ای در قالب نرم افزار SPSS و برای رتبه بندی نواحی، از روش تصمیم گیری چند شاخصه VIKOR استفاده شده است.. یافته ها : نتایج تحقیق نشان داد که از میان شاخص های 9 گانه، شهر خرم آباد فقط در سه شاخص آموزش عمومی، بهداشت و تعلق مکانی وضعیت نسبتاً قابل قبولی داشته است اما در دیگر شاخص ها، از نظر شهروندان نواحی شهری خرم آباد وضعیتی نامطلوب داشته است. همچنین وضعیت سطح بندی نواحی شهری بر اساس مجموع شاخص ها نشان داد که فقط در یک ناحیه ( ناحیه6) از مجموع 24 ناحیه شهری از وضعیت مطلوب زیست پذیری برخوردارند و مابقی نواحی در وضعیت قابل تحمل تا نامطلوب قرار دارند. نتیجه گیری : در مجموع می توان بیان داشت که روند مدیریت شهری در شهر خرم آباد نتوانسته است نتایج مطلوبی را از نظر ارتقاء شاخص های زیست پذیری شهری داشته باشد.
تبیین تأثیر کیفیت محیط کالبدی بر پیاده روی و تعاملات اجتماعی در خیابان های شهری (محدوده مورد مطالعاتی: خیابان شریعتی بابل)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه : ایجاد محیط های شهری مناسب برای تشویق پیاده روی و تعاملات اجتماعی، یک استراتژی اصلی برای ارتقای کیفیت محیط در شهرها است. پیاده روی نه تنها بر سلامت تأثیر می گذارد بلکه ترافیک و آلودگی را کاهش می دهد. خیابان شریعتی بابل به عنوان یکی از شریان های اصلی این شهر با مشکلات ترافیکی مواجه است و فاقد مسیر جداگانه برای پیاده روی است. این تحقیق به بررسی تأثیر کیفیت کالبدی خیابان ها بر پیاده روی و تعاملات اجتماعی می پردازد تا با برنامه ریزی مناسب بتوان محیطی استاندارد ایجاد کرد. داده و روش : داده ها از طریق جست وجو در پایگاه های مختلف و برداشت های میدانی جمع آوری شده اند. پایایی و روایی پرسش نامه ها با استفاده از آلفای کرونباخ و نظر متخصصان تأیید شده است. تحلیل داده ها با روش های آماری توصیفی، استنباطی و مدل ساختاری معادلات به کمک نرم افزارهای اس پی اس اس نسخه 27 و پی ال اس نسخه 3 انجام شده است. یافته ها : یافته های پژوهش نشان می دهد که کیفیت محیط کالبدی تأثیر مثبت و معناداری بر پیاده روی و تعاملات اجتماعی دارد. محیط های با کیفیت بالا، افراد را به پیاده روی بیشتر ترغیب می کنند و پیاده روی نیز بر تعاملات اجتماعی تأثیر مثبت دارد. علاوه بر این، پیاده روی به عنوان یک متغیر میانجی در رابطه بین کیفیت محیط کالبدی و تعاملات اجتماعی عمل می کند. نتیجه گیری : کیفیت محیط کالبدی هم به طور مستقیم و هم غیرمستقیم از طریق افزایش پیاده روی، بر تعاملات اجتماعی تأثیر می گذارد. بهبود کیفیت خیابان های شهری می تواند به افزایش تعاملات اجتماعی و پیاده روی کمک کند و در طراحی فضاهای عمومی برای ارتقاء کیفیت زندگی شهروندان مفید باشد.
De-escalating the India-Pakistan Conflict in the Shadow of Nuclear Weapons: A 27-Year History(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
World Sociopolitical Studies, Volume ۹, Issue ۳, summer ۲۰۲۵
519 - 558
حوزههای تخصصی:
Recently, the India-Pakistan conflict has escalated after the Pahalgam terrorist attack. The Indo-Pakistani conflict has been one of the longest running issues in International Politics since World War II. The two countries' nuclear weapon tests in May 1998, as a turning point, have had a profound effect on the conflict. Since then, two views have emerged on the impact of these weapons on the conflict. On the onehand, the followers of the optimistic view have emphasized the stabilizing nature of nuclear weapons, and on the other hand, those who are known for their pessimistic approach have spoken of the possibility of an escalation of the Indo-Pakistani conflict. The purpose of this article is to investigate the consequences, whether positive or negative, of possessing nuclear weapons on India and Pakistan’s bilateral conflict; more precisely, the article focuses on answering the following question: What role have nuclear weapons played in de-escalating the India-Pakistan conflict? An investigation of the events of the last 27 years in India-Pakistan relations, especially its critical points, reveals that nuclear weapons have had an impact on the New Delhi-Islamabad conflict by deterrence and compellence. Adopting a moderate approach (between optimists and pessimists), an attempt has been made to examine the de-escalation of tensions between India and Pakistan over the past 27 years in the shadow of nuclear weapons.
تحلیل تأثیر رقابت سیاسی و اقتصادی ایالات متحده، چین و روسیه بر جایگاه منطقه ای جمهوری اسلامی ایران در خاورمیانه در افق 2030
منبع:
راهبرد سیاسی سال ۹ بهار ۱۴۰۴ شماره ۳۲
195 - 217
حوزههای تخصصی:
این مقاله به بررسی تأثیر رقابت سیاسی و اقتصادی سه قدرت جهانی- آمریکا، چین و روسیه- بر جایگاه منطقه ای جمهوری اسلامی ایران در خاورمیانه در افق 2030 می پردازد.رقابت فزاینده این قدرت ها درعرصه های ژئوپلیتیکی،اقتصادی و امنیتی،ساختار نظم منطقه ای در خاورمیانه (غرب آسیا) رابه طور چشمگیری تحت تأثیرقرارداده و تحولات نوینی رادرمعادلات قدرت رقم زده است. دراین میان، ایران به دلیل موقعیت راهبردی،منابع غنی انرژی وظرفیت های ژئواستراتژیک خود، به یکی از محورهای مهم تعامل و تقابل این رقابت ها تبدیل شده است. پرسش اصلی تحقیق آنست که این رقابت جهانی چه تأثیری برجایگاه منطقه ای ایران درخاورمیانه تاسال 2030 خواهد داشت؟ فرضیه مطرح شده درمقاله اینست که تداوم وتشدید رقابت میان آمریکا،چین و روسیه می تواندبه شکل گیری فرصت هاوتهدیدهای تازه ای برای ایران منجر شود؛به گونه ای که بااتخاذ سیاست خارجی فعال،متوازن وچندجانبه گرا،ایران قادرخواهدبودضمن بهره گیری ازفرصت ها،مخاطرات رانیز مدیریت کرده وموقعیت منطقه ای خودراارتقادهد.پژوهش حاضر بابهره گیری ازروش توصیفی–تحلیلی ومبتنی بر داده های راهبردی، به بررسی ابعاد مختلف این رقابت پرداخته و تأثیر آن بر سیاست خارجی و جایگاه منطقه ای ایران را در بستر خاورمیانه واکاوی می کند. یافته ها حاکی از آن است که جهت گیری قدرت های بزرگ نسبت به ایران، تابع منافع ژئوپلیتیکی و تغییرات نظم جهانی است و نقش ایران در این فرآیند وابسته به کنش گری هوشمندانه آن خواهد بود.
تحلیل آینده نگرانه حکمرانی خدمات بیمارستانی نظامی در ایران: چالش ها و راهکارها(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
آینده پژوهی دفاعی سال ۱۰ بهار ۱۴۰۴ شماره ۳۶
99 - 135
حوزههای تخصصی:
هدف: شبکه بیمارستان های نظامی مأموریت چندگانه و راهبردی همچون پشتیبانی از مأموریت نیروهای نظامی در راستای تأمین امنیت ملی را بر عهده دارند. هدف تحقیق حاضر، تحلیل آینده نگرانه حکمرانی خدمات بیمارستانی نظامی در ایران بوده است.
روش ها: در این پژوهش کیفی، 17 شرکت کننده در تخصص های مختلف به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. مصاحبه ها تا زمان رسیدن به مرحله اشباع نظری ادامه یافت. برای تجزیه وتحلیل داده ها از روش تحلیل موضوعی شش گامی براون و کلارک با رویکرد استقرایی بهره گرفته شد.
یافته ها: نتایج در قالب دو مضمون اصلی چالش ها (فقدان تفکر سیستمی، عدم پایش منظم سلامت کارکنان، توسعه غیرمنسجم بیمارستان ها، داشتن نگاه تجاری به بیمارستان ها، زنجیره تأمین ناپایدار بیمارستان ها در شرایط بحرانی) و راهکارها (تشکیل شبکه خدمات یکپارچه سلامت نظامی ایران، خرید مراقبت های بهداشتی اولیه، اصلاح ساختار بیمه سلامت نیروهای مسلح، تعیین شاخص های اختصاصی برای ارزشیابی بیمارستان ها، استفاده از خدمات درمانی و آموزشی مراکز غیرنظامی) دسته بندی شد.
نتیجه گیری : توجه به چالش های شناسایی شده و اجرای راهکارهای پیشنهادشده، می تواند بیمارستان های نظامی را برای اجرای مأموریت های خطیر تعریف شده در وضعیت مطلوبی از چابکی و آمادگی عملیاتی قرار دهد. سیستم سلامت نظامی ایران با انجام تدریجی و مبتنی بر شواهد این اصلاحات، می تواند در افق زمانی میان مدت و بلندمدت به عنوان الگویی کارآمد از خدمات سلامت نظامی مطرح گردد
بررسی و تحلیل نسخه های خطی نویاب درباره رقیه بنت الحسین (ع)؛ با رویکرد پاسخ به دو شبهه مهم
منبع:
تاریخ اهل بیت سال ۵ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۸
65-82
حوزههای تخصصی:
یکی از مسائل تاریخی مربوط به واقعه کربلا که در دوره حاضر مورد مناقشه برخی محققان حوزه تاریخ قرار گرفته وجود دختری از امام حسین (ع) در میان اسیران و جان دادن او در واقعه ای است که در خرابه شام رخ داده است. اسناد و شواهد موجود تاریخی در این زمینه در مقاله بررسی و تحلیل منابع تاریخی درباره رقیه بنت الحسین (ع) از آغاز تا قرن هفتم هجری بررسی شده است. پس از انتشار این مقاله، نسخه های خطی از کتاب های کامل بهایی، کنز الغرایب و لباب الانساب توسط برخی محققان کشف و ارائه و شبهات جدیدی در این مسئله پدیدار شد. همچنین دیدگاه مرحوم علامه سید جعفر مرتضی عاملی درباره این موضوع ازسوی برخی محققان مورد استناد قرار گرفت. مقاله حاضر بااستفاده از روش تحلیل تاریخی، نسخه های مزبور و دیدگاه علامه عاملی (ره) را بررسی می کند. یافته های تحقیق نشان می دهد که متن نسخه های خطی موجود باتوجه به گزارش نسخه خطی تازه یاب کتاب السنی فی قتل اولاد النبی (ص) (متعلق به قرن پنجم) با یکدیگر هم پوشانی دارند و فهم و تحلیل نسخه شناس از مسئله ناتمام است. همچنین اظهارات علامه (ره) در این زمینه با اشکالات جدی مواجه بوده و باتوجه به گزارش ها و شواهد قوی مخالف، دیدگاه ایشان قابل اثبات نیست.
رویکرد روسیه به امارت اسلامی افغانستان: تعامل امنیتی و ژئوپلیتیک در پرتو سند امنیت ملی ۲۰۲۱(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
تحولات و دگرگونی های افغانستان در بازه های زمانی مختلف، به نحوی بر سیاست گذاری های راهبردی و امنیتی کشورهای منطقه تأثیر گذاشته است. این کشور به دلیل همجواری با «حیاط خلوت» روسیه، یعنی کشورهای آسیای مرکزی، از جایگاه ژئوپلیتیکی ویژه ای برای مسکو برخوردار است. روسیه در سند راهبردی امنیت ملی ۲۰۲۱، با نگاهی گسترده به مفهوم امنیت، تهدیدات ناشی از قلمرو افغانستان پس از به قدرت رسیدن امارت اسلامی در سال ۲۰۲۱ را به صورت غیرمستقیم مورد بررسی قرار داده است. بر این اساس، مقاله حاضر تلاش دارد به این پرسش پاسخ دهد که رویکرد امنیتی و ژئوپلیتیکی روسیه نسبت به امارت اسلامی، در چارچوب سند امنیت ملی ۲۰۲۱، چگونه تعریف شده است؟. فرضیه نویسندگان بر این استوار است که مسکو، در چارچوب این سند، به دنبال تعاملات امنیتی و ژئوپلیتیکی با بازیگران جدید در کابل می باشد. برای پاسخ به این پرسش و بررسی فرضیه، از روش تحقیقِ تحلیل محتوا استفاده شده و داده های اولیه از منابع کتابخانه ای و خبرگزاری های معتبر گردآوری شده است. یافته ها نشان می دهد که رویکرد روسیه به امارت اسلامی در دو بُعد امنیتی و سیاسی طراحی شده است. در بُعد امنیتی، این رویکرد شامل سازوکارهای امنیتی با محوریت افغانستان، همکاری های نظامی و رزمایش ها، و حمایت از سیاست های ضد داعشی امارت اسلامی می باشد. در بُعد سیاسی نیز، روسیه در راستای مقابله با یک جانبه گرایی آمریکا، از مکانیسم هایی نظیر «الگوی فرمت مسکو» و «کمیته تماس منطقه ای» بهره می گیرد و تلاش می کند در نشست های سیاسی منطقه ای، همچون نشست دوحه، نفوذ بیشتری کسب کند.
راهبرد استقلال استراتژیک اتحادیه اروپا و هوش مصنوعی خوب(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های راهبردی سیاست سال ۱۳ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۵۳ (پیاپی ۸۳)
313 - 349
حوزههای تخصصی:
هوش مصنوعی را می توان از شاخص ها و نتایج مهم انقلاب صنعتی پنجم دانست. تحولی که بسیاری از کشورها را به فکر اتخاذ یک راهبرد مناسب برای مدیریت عواقب آن انداخته است. هدف مقاله پاسخ به این پرسش است که چرا اتحادیه اروپا اقدام به سیاستگذاری در حوزه فناوری هوش مصنوعی نموده است؟ بنا بر فرضیه، اتحادیه اروپا بنا دارد قوانین و سیاستگذاری مناسب و پایداری در حوزه هوش مصنوعی وضع نماید تا ضمن مدیریت عواقب آن، شرایط دستیابی به هوش مصنوعی خوب و قابل اعتماد را در راستای استقلال استراتژیک خود فراهم نماید. فرضیه فوق از دریچه نظریه سیاستگذاری عمومی و تنظیم گری به بحث گذاشته می شود. روش جمع آوری اطلاعات در قالب استفاده از منابع کتابخانه ای و اینترنتی است. سپس اطلاعات جمع آوری شده به روش کیفی در قالب روش تحلیل مضمون مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. یافته های تحقیق نشان می دهد اتحادیه اروپا در تلاش است با وضع قوانین و دستورالعمل ها، ریسک پذیرش تکنولوژی جدید را به حداقل رسانده و الزامات امنیتی و حکمرانی را متناسب با هوش مصنوعی بازتنظیم نماید.
جایگاه بریکس در سیاست خارجی گفتمان انقلاب اسلامی ایران؛ چالش ها و ضرورت ها(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
بریکس نام گروهی از کشورها به رهبری قدرت های اقتصادی برزیل، روسیه، هند، چین و آفریقای جنوبی نوظهور است. یکی از موضوعات مهم در خصوص بریکس، نقش و جایگاه آن در سیاست خارجی گفتمان انقلاب اسلامی ایران است؛ اینکه نقش و جایگاه بریکس در سیاست خارجی گفتمان اسلامی ایران و چالش ها و ضرورت های همکاری ایران با بریکس چیست؟ این مقاله توصیفی تحلیلی است و با استفاده از روش کتابخانه ای به بررسی سؤال مورد اشاره پرداخته است. یافته ها بر این امر دلالت دارد که افزایش قدرت مانور در صحنه جهانی با توجه به بروز و ظهور چندجانبه گرایی جهت جلوگیری از اجماع جهانی علیه منافع و امنیت ملی کشور امکان همگرایی با قدرت های رقیب قدرت هژمون، نیاز قدرت های نوظهور اقتصادی به انرژی و بازار و حوزه نفوذ ایران در کشورهای آسیای میانه و قفقاز، موقعیت ویژه ژئوپلیتیکی ایران به عنوان نقطه تلاقی آسیای غربی، قفقاز و آسیای مرکزی و آسیای جنوبی و خاورمیانه و اروپا از مهم ترین دلایلی اهمیت جایگاه بریکس در سیاست خارجی گفتمان اسلامی ایران است. ایران برای استفاده از ظرفیت های بریکس به عنوان یکی از نهادهای نوظهور بین المللی که در راستای گذار از نظام تک قطبی به نظام چندقطبی سیاسی و اقتصادی نیازمند رشد اقتصادی و تولید است.
آمریکا و بهره گیری از ابزار تروریسم در رقابت های آینده با چین و روسیه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
آفاق امنیت سال ۱۸ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۶۷
39 - 68
حوزههای تخصصی:
سابقه گروه های تروریستی در رقابت دو ابرقدرت شوروی و آمریکا و پس از آن در 11 سپتامبر 2001 تا جنگ های اشغال عراق و افغانستان که منجر به ظهور داعش گردید، نشان از نقش مهم آن ها در نظام بین الملل دارد. اکنون با توجه به کاهش هژمونی آمریکا از یکسو و قدرت یابی کشورهای منتقد و هم سویی چون چین، روسیه و ایران، پژوهش حاضر به این سوال می پردازد که «آمریکا چگونه می تواند از گروه های تروریستی در رقابت با چین و روسیه و حفظ و ارتقای هژمونی خود بهره گیرد؟» یافته های پژوهش نشان می دهد آمریکا جهت جلوگیری از موازنه گری دیگر بازیگران چندان نمی تواند از ابزارهای بازدارندگی، تحریم های سازمان ملل، جنگ نظامی و اقتصادی با قدرت های نوظهور بهره گیرد و لذا نیازمند راهبردها و راهکارهایی غیرمتعارف است که یکی از آن ها می تواند بهره گیری از ابزار تروریسم به ویژه گروه های تکفیری در دو سطح به صورت مستقیم (در راستای تهدید سرزمینی) و غیر مستقیم یعنی حمایت از گروه های تروریستی در مناطقی که روسیه و چین در آن دارای منافع مهم هستند مانند غرب آسیا باشد که به طور مستقیم با امنیت ملی ایران ارتباط می یابد. در این پژوهش از رهیافت آینده پژوهی و روش سناریونویسی استفاده شده است.
روندیابی و پیش نمایی بارش در شهرهای منتخب نیمه شمالی ایران با بهره گیری از مدل های ACCESS و CNRM(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جغرافیا و مخاطرات محیطی سال ۱۴ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۵۵
116 - 139
حوزههای تخصصی:
تغییر اقلیم، موجب تغییر در توزیع زمانی و مکانی بارش ها در سراسر جهان شده است. مطالعه ی حاضر، باهدف پیش نگری و روند یابی بارش شهرهای منتخب نیمه شمالی ایران انجام گرفت. در راستای هدف پژوهش، نخست، روند بارش 30 ساله (2023-1994) هریک از شهرها بر اساس آزمون من- کندال و تخمین گر Sen بررسی گردید. در مرحله دوم با بهره گیری از ریز گردان LARS- WG8 که به روزترین نسخه ی این نرم افزار است، بارش منطقه موردمطالعه تحت سناریوهای (SSP2-4.5) و (8.5-SSP5)، دو مدل ACCESS-ESM1-5 و CNRM-CM6-1 برای ۲۰ سال آینده (2060-2041) پیش نگری شد. سپس خروجی های دو مدل با استفاده از شاخص های اعتبار سنجی R2، MAPE ,RMSE جهت انتخاب مناسب ترین مدل، بررسی و مقایسه گردید. نتایج حاصل از آزمون شیب سن و من- کندال، نشان داد که طی 30 سال اخیر (2023-1994)، الگوی بارش در همه ی ایستگاه های منطقه، دستخوش تغییر شده و روند کاهشی معنادار در سطح اطمینان 99 درصد داشته است. این کاهش در شهرهای قزوین، اردبیل، زنجان بیشتر و در رشت و گرگان کمتر بوده است. طبق پیش نگری انجام شده بر اساس سناریوهای دو مدل ACCESS-ESM1-5 و CNRM-CM6-1 طی 20 سال آتی (2060-2040) کل منطقه مورد مطالعه در اغلب ماه های سال با کاهش بارش مواجه خواهند شد. میزان کاهش بارندگی در شمال غرب در برخی ماه های سال بیش از 60% خواهد بود. همچنین برخی شهرها در ماه های فصول گرم سال، افزایش بارش تجربه خواهند کرد. این افزایش در شهرهای کم بارش همچون سمنان، مشهودتر خواهد بود. در نهایت مقایسه مجموع بارش سالانه دوره مشاهداتی و پیش نگری شده، کاهش محسوس بارش را در کل منطقه مورد مطالعه نسبت به دوره پایه تأیید نمود. یافته های پژوهش، حاکی از ناهنجاری ها زمانی و مکانی بارش بوده، آثار تغییر اقلیم بر منطقه را تأیید می نماید و بر ضرورت اتخاذ سیاست های مدیریتی کارآمد جهت بهینه سازی مصرف منابع آب و توسعه روش های سازگاری با تغییرات اقلیمی تأکید دارد.
واکاوی مولفه های برنامه درسی علوم دوره ابتدایی با هوش مصنوعی (AI): رویکرد سنتز پژوهی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رهبری آموزشی کاربردی سال ۶ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
134 - 151
حوزههای تخصصی:
مقدمه و هدف : استفاده از هوش مصنوعی (AI) در توسعه برنامه درسی، یک رویکرد تحول آفرین است به این جهت هدف تحقیق واکاوی مولفه های برنامه درسی علوم دوره ابتدایی با هوش مصنوعی بوده است. روش شناسی پژوهش : روش این پژوهش کیفی با رویکرد سنتزپژوهی بوده است که در جامعه مجلات معتبر ملی و بین المللی از سال 2010 تا 2025 اجرا شد و تعداد 76 مقاله به عنوان نمونه مورد بررسی قرار گرفت که در نهایت 31 مقاله با توجه به روش کدگذاری با استفاده از نرم افزار Maxqda مورد تحلیل قرار گرفته است. یافته ها : یافته های تحقیق مطابق با مطالعه سنتزپژوهی نشان داد که مولفه های برنامه درسی علوم دوره ابتدایی با هوش مصنوعی دارای 5 مضمون فراگیر و 10 مضمون اصلی که مضامین فراگیر شامل عوامل فناورانه (با ابعاد ابزارهای هوش مصنوعی برای آموزش علوم و واقعیت افزوده و واقعیت مجازی در آموزش علوم)، عوامل محتوایی (با ابعاد به روزرسانی و انعطاف پذیری محتوای درسی و تلفیق مفاهیم هوش مصنوعی در آموزش علوم)، عوامل روش شناختی پداگوژیک (با ابعاد یادگیری شخصی سازی شده و یادگیری مبتنی بر پروژه)، عوامل انسانی (با ابعاد مهارت های معلمان و مهارت های دانش آموزان) و عوامل زیرساختی و مدیریتی (با ابعاد دسترسی به زیرساخت های دیجیتال و سیاست گذاری و برنامه ریزی آموزشی) است بوده است. بحث و نتیجه گیری: یافته های این پژوهش در کشور کاملاً جدید است. و می توان گفت آینده آموزش درس علوم ترکیبی از خلاقیت انسانی و قدرت محاسباتی هوش مصنوعی برای پرورش نسلی از دانش آموزان کنجکاو، منتقد و توانمند خواهد بود.
تحلیل عوامل مؤثر بر پذیرش نوآوری های برنامه درسی در بین معلمان مقطع ابتدایی بر اساس مدل پذیرش مبتنی بر توجه (CBAM)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
توسعه حرفه ای معلم سال ۱۰ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۳۶)
149 - 183
حوزههای تخصصی:
پیشینه و اهداف: پذیرش نوآوری های برنامه درسی، مستلزم شناخت دقیق عوامل مؤثر بر آن است. این پژوهش، با هدف شناسایی و اولویت بندی عوامل مؤثر بر پذیرش نوآوری های برنامه درسی در بین معلمان مقطع ابتدایی شهر سنندج، بر اساس مدل پذیرش مبتنی بر توجه (CBAM) انجام شده است. روش: رویکرد تحقیق کمّی و به طور خاص از راهبرد توصیفی_پیمایشی استفاده گردید. جامعه آماری شامل 298 معلم مقطع ابتدایی شهرستان سنندج بود. شیوه نمونه گیری به صورت تصادفی ساده صورت پذیرفت. ابزار جمع آوری داده ها در این پژوهش یک پرسش نامه محقق ساخته دارای 37 سؤال و مقیاس پنج درجه ای طیف لیکرت است. جهت تجزیه و تحلیل نتایج، از شاخص های آمار توصیفی و آزمون ناپارامتری به دلیل عدم نرمال بودن داده ها و از آزمون پارامتری تحلیل واریانس چندمتغیره و آزمون تی مستقل جهت مقایسات میانگین استفاده شد. کلیه تحلیل های آماری با استفاده از نرم افزار SPSS ورژن 26 صورت گرفت. یافته ها: یافته های پژوهش نشان داد که بیشترین نگرانی معلمان در مواجهه با نوآوری های برنامه درسی، مربوط به دو بُعد «دانش و اطلاعات» و «مؤلفه های شخصی» بود که بالاترین میانگین را به خود اختصاص دادند. این موضوع بیانگر آن است که معلمان در درجه نخست نسبت به درک مفاهیم نوآوری و تأثیرات فردی آن دغدغه دارند؛ همچنین نتایج تحلیل آماری نشان داد که سطوح نگرانی معلمان بر اساس سابقه خدمت، مدرک تحصیلی و جنسیت، تفاوت معناداری ندارد، اما در بُعد «همکاری»، بین گروه های مختلف حوزه تحصیلی، تفاوت معناداری مشاهده شد. (sig = 0.048) این یافته حاکی از نقش مؤثر زمینه تحصیلی در نگرش مشارکتی معلمان نسبت به نوآوری های برنامه درسی است.نتیجه گیری: عواملی مانند سابقه کار، مدرک تحصیلی و جنسیت، تأثیر قابل توجهی بر سطوح نگرانی معلمان ندارند؛ در مقابل، وجود اختلاف معنادار میان حوزه تحصیلی و متغیر همکاری، نشان دهنده اهمیت و نقش محسوس زمینه های علمی در تعاملات آموزشی است؛ لذا لازم است آموزش های هدفمند و حمایت های لازم برای ارتقای همکاری و تقویت دانش معلمان فراهم شود. این اقدامات می توانند به تسهیل فرایند پذیرش نوآوری های برنامه درسی کمک کنند.
بررسی نقش میانجی اخلاق حرفه ای در رابطه بین باورهای مذهبی با تعهد شغلی معلمان تربیت بدنی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
توسعه حرفه ای معلم سال ۱۰ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۳۷)
25 - 46
حوزههای تخصصی:
پیشینه و اهداف: در دنیای پیچیده و رقابتی امروز، موفقیت سازمان ها و نقش سرمایه انسانی در دست یابی به این موفقیت در اثر اخلاق حرفه ای و تعهد شغلی و مسایل مرتبط با آن همچون باورهای مذهبی، اهمیت روزافزون دارد. توجه به این مهم در سازمان های آموزشی جامعه ازجمله آموزش و پرورش و نیروی انسانی مرتبط با آن بخصوص معلمان تربیت بدنی و ورزش که بخشی از بار سلامت و سواد سلامتی و حرکتی جامعه را بر دوش دارند، اهمیت دوچندان دارد. بر همین اساس پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش میانجی اخلاق حرفه ای در رابطه علّی باورهای مذهبی با تعهد شغلی معلمان تربیت بدنی انجام شد. روش ها: روش این پژوهش به لحاظ هدف، کاربردی و از نوع مطالعات علّی بوده است که به شکل پیمایشی انجام شد. جامعه آماری پژوهش شامل معلمان تربیت بدنی و ورزش تمامی مقاطع مدارس استان های مرکزی کشور بود که ۳۴۰ نفر از آن ها براساس فرمول کوکران و به روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای به عنوان نمونه آماری در این تحقیق شرکت کردند. ابزار تحقیق، شامل پرسش نامه های اخلاق حرفه ای کادوزیر (۲۰۰۲)، تعهد شغلی بلاو (۱۹۹۳) و باورهای مذهبی نویدی (۱۳۷۶) با روایی و پایایی قابل قبول (به ترتیب ۷۹/۰، ۸۸/۰ و ۷۸/۰) بود. داده ها در دو سطح آمار توصیفی و استنباطی و با استفاده از تحلیل مدل معادلات ساختاری در نرم افزار ِسمارت پی ال اس تجزیه و تحلیل شد. یافته ها: نتایج نشان داد ارتباط مستقیم و مثبت بین باورهای مذهبی و تعهد شغلی همچنین بین اخلاق حرفه ای و تعهد شغلی وجود دارد. از تحلیل داده ها نیز مشخص شد متغیر اخلاق حرفه ای، نقش میانجی گری معناداری (119/2t-value= و 172/0= β ) در رابطه علّی باورهای مذهبی با تعهد شغلی داشته است. نتیجه گیری: بر اساس یافته های پژوهش حاضر می توان اظهار داشت تصمیم سازان و برنامه ریزان سازمان، آموزش و پرورش و نیز دانشگاه فرهنگیان باید توجه داشته باشند که برنامه ریزی در جهت ارتقای ارزش های اخلاقی و باورهای مذهبی در شغل مقدس معلمی و بویژه معلمان تربیت بدنی و ورزش، به عنوان یکی از تأثیرگذارترین معلمان بر دانش آموزان و از این طریق افراد جامعه و تعالی آن بسیار ضروری است.
ارزشیابی اثربخشی دوره های آموزش ضمن خدمت معلمان درس فرهنگ و هنر مقطع متوسطه استان البرز براساس الگوی ارزشیابی سیپ (CIPP)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر به بررسی اهمیت آموزش و توسعه در سازمان ها می پردازد و نشان می دهد که سرمایه گذاری در آموزش منابع انسانی برای رشد و موفقیت سازمان ها حیاتی است. برنامه های آموزشی باید بر اساس نیازهای واقعی کارکنان و به صورت داوطلبانه طراحی شوند. ارزیابی برنامه های آموزشی برای اطمینان از دستیابی به اهداف و بهبود عملکرد کارکنان ضروری است. در این پژوهش، برای ارزیابی اثربخشی دوره های آموزشی معلمان درس فرهنگ و هنر استان البرز، از مدل ارزشیابی سیپ استفاده شده است. عوامل کلیدی مؤثر بر موفقیت برنامه های آموزشی مانند ثبات شغلی، استفاده از ابزار مناسب، عوامل انگیزشی، و حمایت مداوم مورد بررسی قرار گرفته اند. مطالعات نشان می دهند که اجرای صحیح برنامه های آموزشی می تواند منجر به صرفه جویی در هزینه، افزایش بهره وری، رضایت کارکنان، و بهبود کلی سازمان شود. در این پژوهش، 71 نفر از معلمان فرهنگ و هنر استان البرز در سال 1402-1401، پرسشنامه ای را تکمیل کردند. داده های جمع آوری شده با استفاده از آزمون های آمار استنباطی تحلیل شد. نتایج نشان داد که میانگین آماره مجذور کای (48/6) در سطح کمتر از 0.05 معنی دار است، که حاکی از تفاوت اثربخشی دوره ها از نظر زمینه، ورودی، فرآیند و برونداد است. فرآیند دارای بالاترین میانگین رتبه و زمینه کمترین میانگین را داشت. بر این اساس، دوره های آموزشی باید به ترتیب از حیث زمینه، درون داد، برون داد و فرآیند بهبود یابند.
بازخوانی گفتمان های موجود در حوزه توسعه حرفه ای معلمان؛ از حرفه ای گرایی تا حرفه ای گری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نظریه و عمل در تربیت معلمان سال ۱۰ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۹
203 - 223
حوزههای تخصصی:
هدف این مقاله بازنمایی و بازاندیشی در گفتمان رایج توسعه حرفه ای معلمان است و پیامدهای مرتبط با برنامه و عمل توسعه حرفه ای معلم را از منظر حرفه ای گرایی و حرفه ای گری مورد توجه قرار می دهد. بازده و نتایج برنامه های توسعه حرفه ای در میدان عمل یکی از چالش های نظام برنامه ریزی توسعه حرفه ای کارکنان است که فارغ از روند و مراحل اجرا، می بایست به عنوان برونداد در میدان واقعی عمل از طریق مشاهده رفتار حرفه ای کارکنان مورد مطالعه و بررسی قرار گیرد. روش پژوهش در این مقاله کیفی با رویکرد تحلیل گفتمان انتقادی و برآمده از روایت های محیطی است. جامعه آماری آموزگاران شاغل به تدریس در دوره ابتدایی هستند. نمونه ها براساسِ نمونه گیری هدفمند از چند مدرسه با سطوح مختلف انتخاب شدند. تعداد نمونه ها براساسِ اصل اشباع نظری تعیین شد. روش جمع آوری داده ها، مشاهده مشارکتی و روش تحلیل اطلاعات، تحلیل گفتمان انتقادی است. پس از تجزیه و تحلیل روایت های محیطی، رفتار معلمان در قبال برنامه های توسعه حرفه ای در پیوستاری از درجات حرفه ای گرایی تا حرفه ای گری تنظیم و در چهار گفتمان عمده مقاومت، سازش، پذیرش و کنش ساماندهی شد. روایت ها حاکی از آن است که گفتمان مقاومت و سازش در مواجهه با الزامات توسعه حرفه ای معلمان گفتمانی اثربخش به شمار نمی رود لیکن در گفتمان های پذیرش و کنش می توان نوعی توسعه حرفه ای را در رفتار معلمان ادراک نمود که ناشی از تلفیق توسعه نگرشی با توسعه عملکردی می باشد.









