در غرب، احزاب سیاسی در راستای دموکراسیزاسیون و لیبرالیزاسیون جوامع به وجود آمده اند و شکل گیری نظام حزبی، مرحله ای اساسی در فرآیند توسعه سیاسی به حساب می آید. اعتقاد بر آن است که پلورالیسم سیاسی در نظام های لیبرال دموکراتیک، صرفاً در تحزب سیاسی و رقابت مسالمت آمیز میان احزاب برای کسب قدرت خلاصه می شود. امروزه تحزب جزو جدایی ناپذیری از حیات سیاسی غرب است. اگر نبودِ احزاب سیاسی، خللی در دموکراسی به حساب آید؛ بودن آن ها نیز سدی در مقابل پلورالیسم سیاسی به حساب می آید چرا که در حال حاضر، تکثرگرایی سیاسی در غرب، به رقابت میان احزاب دولتی خاصی محدود شده است که با تحمیل اراده سیاسی خود، قادر به تأمین مردم سالاری واقعی نیستند. احزاب دولتی در حقیقت، با تمرکز قدرت در دست خود، برابری فرصت ها و تساوی امکانات و مجال قدرت یابی را از سایر جریانات و گروه های سیاسی سلب کرده و مانع از گردش پیوسته و واقعی قدرت می شوند. اگر در ابتدای امر، تحزب همزاد نظام لیبرال دموکراتیک بوده است، با افزایش نقش و قدرت احزاب سیاسی و نهادینگی آن ها، حکومت مردم بر مردم، به تدریج جای خود را به حاکمیت احزاب می دهد. برهان اصلی پژوهش حاضر بر روی این فرضیه قرار گرفته است که «دولتی شدن فزاینده ی احزاب سیاسی» و «حزبی شدن دولت های غربی» باعث ایجاد «دولت حزب سالار» و در نتیجه، به چالش کشیده شدن «دموکراسی» از سوی «پارتیتوکراسی» شده است. در عصر حاضر، تفکر و اندیشه های فردی و جمعی، جای خود را به شعور حزبی داده اند و اراده مردمی و ملی، به اراده حزبی بدل شده است. در نتیجه امروزه تعیین کننده سیاست ملی و سیاست ملت، احزاب سیاسی که به بخشی از دولت ها تبدیل شده اند و دولت هایی که در احزاب سیاسی خلاصه شده اند، هستند و این امری است که از آن با عنوان بنیان «دولت حزب سالار» یاد می شود.
خاطرات عبدالحسین شیبانی وحید الملک که به کوشش ایرج افشار و کاوه بیات منتشر شده با خروج بخشی از نیروهای سیاسی از تهران در محرم 1342 آغاز میشود تا مقدمة صلح و انعقاد عهدنامة متارکة جنگ، در زمان اقامت مؤلف در هلند ادامه مییابد.
نویسنده، سنت را به معناى دین و تمدن دینى گرفته و به بررسى تضادهاى تجدد با سنت پرداخته است. وى جمودگرایى و التقاط را دو وجه افراط و تفریط، در برخورد با مسئله سنت و تجدد، مىداند و این مسئله را از دیدگاه شهید مطهرى پى مىگیرد.
در این نوشتار ضمن بررسی مفهوم انقلاب های مخملی در مقایسه با پدیده های مشابه، چرایی وقوع انقلاب های مخملی با توجه به شش جمهوری شوروی سابق بررسی شده است. بدین منظور با بهره گیری از ادبیات نظری موجود، پاسخ به این پرسش در سه محور «ریشه ها»، «وضعیت مخالفان» و «وضعیت حکومت» تبیین شده است. به منظور پاسخ دادن به سؤال مزبور از روش تطبیقی (اتفاق و اختلاف با هم) استفاده شده و براین اساس، کشورهای گرجستان، اوکراین و قرقیزستان از طریق روش اتفاق، و کشورهای روسیه، ازبکستان و آذربایجان با روش اختلاف بررسی شده است. مطابق بررسی های انجام شده مشخص گردید علاوه بر نقش تعیین کننده عامل خارجی، عواملی چون حضور نمایندگان اپوزیسیون در قدرت، افزایش سطح تحصیلات، همبستگی ضعیف نیروهای پلیس با دولت و مبتنی نبودن اقتصاد دولت به صادرات انرژی نیز در رخداد انقلاب های مخملیضروری می باشند.
جریانهاى فکرى ایران، به رغم تفاوتها و اختلافها، از نظر فقدان «تولید تفکر» با یکدیگر مشابهت دارند . تفکر از جهت منشا، به تاسیسى، ترکیبى و تقلیدى تقسیم مىشود و از جهت کارکرد به زاینده، سوخته و پوسیده قابل دستهبندى است .