یکی از پرشمارترین فرازهای صحیفه سجادیه به توبه، انابه و استغفار از گناهانی مربوط است که نه تنها با مقام عصمت امام سجاد علیه السلام ناسازگار است بلکه با انسان های معمولی نیز مناسبت ندارد. این نوشتار در پی آن است که برخی از راه حل های تعارض یاد شده را مطرح و بررسی کند. بر این اساس، در تبیین تعارض پیش آمده بین عصمت امام و اعتراف به گناهان در ادعیه، فرازهای مربوط به بحث به دو دسته تقسیم می شود: دسته یکم: برخی از فرازها به علت مضامین آن ها نباید به معصوم (ع) نسبت داده شود، به نظر می رسد که دعای معصوم و اعتراف به گناه وی در این موارد با سایر انسان ها به عنوان مراتب وجودی معصوم (ع) ارتباط دارد نه به ساحت ویژه آن حضرت؛ دسته دوم: ادعیه ای است که نوع اعتراف به گناهان در آن ها با عصمت اولیا منافات ندارد چرا که معنی گناه متعارف در آن ها لحاظ نمی شود؛ بلکه کوچک ترین دوری از خدا و اشتغال به ما سوی الله آن هم نه آن نوع از دوری و اشتغال به غیر که میان سایر انسان ها کم و بیش وجود دارد، از نظر معصوم در قبال عز ربوبی بی ادبی و گناهی نابخشودنی به حساب آمده و نهایتاً سردادن هر ندایی گویی قد بر افراشتن در برابر الله تعالی محسوب شده است که امام (ع) به خاطر آن ها استغفار می کند.
این مقاله به بررسی تأثیر مدرنیته بر جایگاه علم و دین در زندگی اجتماعی بشر می پردازد. در چهارچوب تحول پارادایمی که با ظهور تفکر و زندگی مدرن اتفاق افتاد، عقل انسان به معتبرترین منبع شناخت و امنیت و رفاه انسان به مهم ترین آرمان شناخت تبدیل شد. در معرفت شناسی مدرنیته، تجربه و تبیین منطقی ارتباط میان متغیرها در رسیدن به یک شناخت معتبر نقش اساسی دارند. به علاوه، علم گرایی مدرنیته، اساساً، در خدمت نیازهای فایده گرایانه به مفهوم مادی بشر است. سکولاریسم یکی از ویژگی های بنیادین سیستم معنایی مدرنیته است که بر اساس آن دین و آموزه های دینی تنها درصورتی به رسمیت شناخته می شوند که با الزامات مدرنیته هماهنگ باشند. همچنین، گزاره های دینی درصورتی علمی به حساب می آیند که با روش های علمی مدرن تأیید شوند. الزامات معرفت شناختی مدرنیته در علوم اجتماعی و انسانی نیز آثار شگرفی به جا گذاشته اند. براین اساس، علوم انسانی مدرن با رویکردی سکولار قوام یافته است.
دانش «نسب شناسی» از شاخه های علم تاریخ و شعبه ای از تاریخ نگاری عرب جاهلی است که پیوند ناگسستنی با آن دارد. این میراث جاهلی در دوره اسلامی به دلایلی چون، تدوین دیوان، گسترش فتوحات و استقرار قبایل بسیاری از عرب در مناطق مفتوحه و گسترش رقابت ها و تعصبات و دامن زدن برخی خلفا بدانها، رشد سریع یافته و نسب دانان و منابع نسبی مهمی پدید آمد. سهم شیعیان امامی و سادات علوی تبار در باروری این دانش، ازاین رو که آن با موضوع امامت و اهل بیت ارتباط تنگاتنگی دارد، نمود بیشتری داشته است. آنان تلاش بسیاری در دانش نسب شناسی داشته و از همان آغاز آثار ارزشمندی در این عرصه آفریده و سهم سترگی در رشد و بقای آن داشته اند. در این مقاله ضمن مروری اجمالی بر کلیات دانش نسب شناسی، نقش و سهم شیعیان امامی در حوزه انساب نگاری مورد بررسی قرار گرفته است.
همواره جریانات فکری و فرهنگی در طول تاریخ نقش ویژه ای در وقوع حوادث بزرگ در جوامع انسانی ایفا کرده اند. بدون تردید فرهنگ و تمدن اسلامی نیز در مسیر فراز و فرود خود از این قاعده مستثنا نبوده است. فی المثل توجه به دو دهه 60 و 70 هجری و ظهور حوادث متعددی در این مقطع تاریخی فرهنگی واضح می سازد که برخی جریانات فکری با ویژگی ها و ادعای اسلام باوری چگونه از خود شخصیتی تاریخی به یادگار گذاشته اند. ازجمله این وقایع، رخداد عاشورا و کیفیت مداخله و ایفای نقش بنی امیه می باشد. این پژوهش تلاش می کند تا ضمن طرح و یادآوری اجمالی پاره ای زمینه ها و عوامل، اصلی ترین نقش را برای قبیله بنی امیه برشمرده و کار کرد پر رنگ تر این جریان فرهنگی ـ فکری را به تحلیل بگذارد.
ناامیدی و نداشتن نگرش مثبت و امیدوارانه، ضمن از بین بردن تلاش های هدفمند آدمی، یکی از موضوعاتی است که تضعیف سلامت روان انسان را سبب می شود. در روان شناسی مثبت نگر، اعتقاد بر آن است که سازه هایی همچون ناامیدی، می تواند به ایجاد انواع بیماری ها منتهی گردد. از این رو در یکی دو دهه ی اخیر، روان شناسان در پرتو نظریه ای به نام نظریه ی امید، با تمرکز بر تفکر امیدوارانه به درمان افسردگی پرداخته اند. از سویی دیگر، با توجه به تأثیر جهان بینی هر فرد در زدودن انواع بیماری ها، نمی توان از نقش دین در زدودن ناامیدی غافل ماند.
پژوهش حاضر درصدد است به روش تطبیقی ضمن بررسی ناامیدی در نظریه اسنایدر و بازیابی آن در مفاهیم قرآن، به میزان هم پوشانی این دو حوزه در تبیین موضوع فوق دست یابد و در پایان بدین نکته راه یافته که در تطبیق ناامیدی در دو حوزه فوق، مشترکات بیش از مفترقات است و یافته های بشری، بسیار شبیه داده های وحیانی است و چون علم اساساً بیان هست ها و نیست هاست، از این رو ارتباط با معنویت در بیان ارزش ها و بایدها و نبایدهای آن، نقش بسیار مؤثری در مقابله با ناامیدی دارد. البته جهت قضاوت درباره اثربخشی بیشتر یا کمتر، مطالعات تجربی و عینی لازم است.
یأخذ هذا البحث على عاتقه تقدیم القصه العمانیه المعاصره، بدءاً من مرحله البدایات، مروراً بمرحله التکوین، وانتهاء بالتجریب والتحدیث فی حرکه القص العمانی، ویتطرق هذا البحث أیضاً إلى الملامح الفنیه والفکریه للقصه، ورصد المتغیرات التی طرأت علیها من خلال تجارب قصصیه لکتاب یمثلون حرکه القصه العمانیه فی مراحلها کافه.
وقد حاولت من خلال هذا البحث الانفتاح على التجربه القصصیه العمانیه، لیتعرف القارئ إلى ملامح القصه العمانیه الحدیثه.
وهذه الدراسه لا تقید نفسها بمنهج معین، وإنما تحاول الاستعانه بما یفیدها من مناهج البحث الأدبی، ولا سیما التاریخی، رغبه فی رصد التحولات التی استجدت على حرکه القصه العمانیه فی العصر الحدیث.
محمد الماغوط، نویسنده، شاعر، نمایشنامه نویس، روزنامه نگار، هنرمند تئاتر و تلویزیون، یکی از مطرح ترین شخصیت های فرهنگی معاصر ادبیات عربی است که تأثیر قابل توجّه و شگرفی در دنیای ادب و فرهنگ معاصر عربی به جای نهاده است.
این شخصیت برخلاف دیگر نامداران ادبیات معاصر عربی هم چون نزار قبانی، بدر شاکر السیاب، البیاتی، ادونیس، محمود درویش و … و با وجود هم عصر بودن با آنان و نوآور بودن در شعر سپید عرب و . . . متاسفانه در مجامع فرهنگی و دانشگاهی ایران چندان شناخته شده نیست. آنچه در این نوشته خواهد آمد، تلاشی است برای آشنایی با شعر و شخصیت و مراحل تطور فکری و هنری و آثار این شاعر هنرمند تأثیرگذار1.
نظام حقوقی اسلام علی رغم پذیرش «اصل قصاص» در جرائم علیه تمامیّت جسمانی اشخاص بر رجحان عفو و گذشت تأکید کرده و آن را بر انتقام از جانی مقدّم دانسته است. بدین لحاظ اهمیّت بررسی عوامل س قوط قصاص یعنی عواملی که پس از تحقّق و ثب وت قصاص موجب زوال آن می گردند، روشن می شود. در این مقاله با استناد به فتاوی فقیهان بزرگ و ادلّه و روایات درخصوص سقوط یا عدم سقوط مجازات قصاص به سبب عدم توافق اولیا دم بر قصاص قاتل به توجیه نظریة مختار (عدم سقوط مجازات قصاص به سبب عدم توافق اولیا دم بر قصاص قاتل) پرداخته شده است. در نهایت در راستای اصلاح قوانین موضوعه، پیشنهاد اصلاح ماده 264 قانون مجازات اسلامی منطبق با دیدگاه منتخب ارائه گردیده است.
اقرار از جمله ادلة اثبات دعوی و بلکه قوی ترین آنهاست. گاه اقرار با وجود برخورداری از همة شروط نفوذ، از جهت متعلق خود «مجمل و مبهم» است. بدین صورت که مقر به صراحت اعتراف می نماید که بر ذمة او حدی وجود دارد ولی روشن نمی سازد مقصود کدام حد است و این حد در قبال چه جرمی بر ذمة او مستقر شده است از این پدیده در متون فقهی با نام «اقرار مبهم» یاد شده است. آیا بر چنین اقراری، اثری بار می شود؟
قانون مجازات اسلامی، مسئلة «اقرار مبهم» را با وجود سابقة طولانی اش در آثار فقهی، مسکوت گذاشته است.
همت این مقاله بازخوانی فقهی موضوع، عیارسنجی آراء موجود و در غایت خود، تقویت مبنای مختار خواهد بود. یافته های نگارنده به اختصار به قرار ذیل اند: بر قاضی الزام مقر به رفع ابهام از اقرار خود واجب نبوده و حتی استحباب چنین امری نیز محرز نیست. در فرض عدم کفایت ادله و مقتضای قواعد اولیة «عدم ثبوت حد» و یا حداقل «سقوط حد» می باشد. به استناد «دلیل خاص» وارد در موضوع، حد چنین اقراری، تازیانه است که از جهت قلت اطلاق داشته اما از جهت کثرت از «صد» تجاوز نمی کند.
پاسخ نویسندگان به نقد آثار علمی شان امری متداول اس ت؛ ولی گاه این پاسخ ها از تأثیرگذاری و کارآمدی لازم برخوردار نیستند.نویسنده در مقاله حاضر ابتدا با بیان دلایل نا کارآمدی جوابیه ها، از قبیل ضعف ساختاری، فقر محتوایی و خطاهای اخلاقی، سعی در بسط و توضیح کافی هر یک از آنها دارد.در این میان با برجسته کردن خطاهای اخلاقی در جوابیه ها، مواردی را که نشئت گرفته از این نقص هستند به همراه شاه دمثال های واقعی از نشریات بررسی کرده است.
ملاصدرا بارها متهم به نقل و ثبت سخنان دیگران به نام خود، یا انتحال شده است. مدافعان صدرا کوشیده اند به این اتهام پاسخ دهند. نویسنده در مقاله حاضر می کوشد پس از ارائه گزارشی ازرخ دادن مسئله انتحال، دفاعیه های ناظر به این رفتار را مورد مداقه قرار داده و قوت آن ها را بسنجد. سپس در میان نوشته های پرا کنده مدافعان، شش دفاعیه یا استدلال را در دفاع از صدرا بازشناسی و نقل کرده و پس از تحلیل آ نها، کوشیده است نا کارآمدی آ نها را نشان دهد. نویسنده در راستای این هدف، مقاله خویش را در چهار بخش تنظیم نموده است. در بخش نخست گزارش هایی را از نقل های بی منبع بیان کرده و در بخش دوم نادرستی انتحال را به اختصار تحلیل نموده است. نویسنده بخش سوم را به بررسی استدلال هایی که به سود صدرا آورده شده، اختصاص داده و در انتها با بیان نکته اخلاقی از این موضوع، مقاله خویش را به پایان می رساند.
تلقی یا باور انسان از خود، نقشی اساسی در اصلاح رفتارها به ویژه در رفتارهای اخلاقی او ایفا میکند. این مقاله با پذیرش این اصل که تلقی انسان از خود مبتنی بر شناخت او از خویش است، به دنبال تبیین ارکان تلقی صحیح انسان از خویش بوده، دو اصل «اعتقاد به حرمت نفس انسان» و «اعتقاد به وجود ربطی و غیرمستقل» داشتن را به عنوان دو رکنِ تلقی صحیح خویش، معرفی میکند. این دو رکن تلقی از وجود خویش را مطابق با واقعیت او سامان بخشیده، انسان را به سوی اصلاح رفتارهایش سوق میدهد. البته بین حس حرمت نفس با رفتار اخلاقی، رابطه دوطرفه برقرار است. یعنی به هر میزان رفتارهای نیک انسان استمرار بیابد یا پسندیدهتر شود، بر حس حرمت نفس فاعل نسبت به خودش، افزوده میشود و افزایش یا استمرار حرمت نفس نیز افزایش یا استمرار رفتارهای نیک را به دنبال خواهد داشت.
عقلانیت بنیادیترین خصوصیت انسان و زیربنای نظام اخلاقی صدرالمتالّهین است؛ زیرا صدرا برتری انسان بر سایر موجودات را در عقل، آن هم از بُعد نظری و نه عملی میداند.1 در نظر صدرا، انسان با بکارگیری عقل نظری و کسب حکمت، میتواند گام به گام وجود خود را وسعت بخشیده و در نتیجه، اخلاقیتر شود. از این رو، در نظر صدرالمتالّهین ضعف اخلاقی، ریشه در فقر وجودی آنان دارد و فقر وجودی ریشه در بی توجّهی به نعمت عقل، به خصوص عقل نظری دارد. کانت با اتّخاذ مبانی دیگری چون عقل، فاهمه، اراده و غایت بودن انسان، نگاه انسان شناسانه متفاوتی داشته و عقلانیت عملی یا اراده را با ارزش ترین ویژگی انسان دانسته و آن را معیار تحقّق انسانیت و کمال او میداند.2 این مقاله، بر آن است تا جایگاه عقل نظری در نگاه صدرا و اراده یا عقل عملی در نگاه کانت را در سیر اخلاقی انسان نشان دهد و این دو نگرش را با هم مقایسه نماید.
دیدگاه های هویت ـ شخصیت و دیدگاه های رفتاری در رشد اخلاقی در چارچوب دو سنت متعارض روان شناختی قرار دارند: سنت روان تحلیل گری و سنت رفتارگرا. در حالی که رفتارگرایان به شدت عینیت گرا و متمرکز بر رفتار مشهود هستند، روان شناسان تحلیلی، ذهن ناهشیار و هیجانات را موضوع بررسیهای روان شناختی خود قرار داده اند. این تفاوت اساسی در موضوع و بالتبع روش شناسی، به حوزه تحول اخلاقی نیز کشیده شده است. در این مقاله، تلاش بر این است تا به ماهیت و فرایند تحول اخلاقی از منظر این دو سنت توجه شده و نظریه هایی که در چارچوب این دو سنت قرار میگیرند، مرور شود. البته در نظریه های جدید هر دو سنت، نوعی همگرایی مشاهده میشود؛ روان شناسان تحلیلی، به طور روز افزونی به تأثیر عوامل محیطی و فرهنگی توجه نشان میدهند و رفتارگرایان، به تدریج، نقش عوامل سرشتی را به رسمیت میشناسند. مقایسه این دو سنت میتواند رهیافت های جدیدی را در چارچوب هریک ارائه کند.
عرفان برای درک حقایق ادیان در برابر ظواهر دینی و تفکر عقلی طراحی شده و در حیات معنوی پیروان آنها تأثیر فراوانی داشته است. موضوع عرفان وجود، غایت آن اتصال به وجود نامحدود و زبان آن رمزی است. در مسیحیت الوهیت عیسی بر پایه مفهوم اتحاد و حلول توجیه میشود و آگوستین به عرفان مسیحی رنگ فلسفی میدهد. در تاریخ کلیسا عرفان با رهبانیت به هم آمیخته است. مسیحیت نیز در آغاز گونه ای عرفان یهودی بود و در مسیر خود از حکمت نوافلاطونی و عرفان هرمسی و غنوصی تأثیر پذیرفت. نظام های رهبانی در تاریخ مسیحیت همواره بر عرفان عملی تأکید داشته اند و با انحرافاتى نیز همراه بوده اند.