معارف اسلامی همواره بر بهره گیری از همه سطوح و لایه های معنایی قرآن کریم، تاکید دارد؛ بنابراین، جامعیت و چندلایه بودن قرآن کریم، مستلزم علمی است که بتواند به کنه و جان این کتاب عظیم القدر پی ببرد. در هر دوره ابزار و وسایلی در دست دانشمندان و پژوهشگران مطالعات قرآنی وجود داشته است که با کمک آن، فضاهایی جدید و نکته هایی ناب از قرآن کریم، کشف و استخراج می شده اند. معناشناسی به عنوان یکی از شیوه های نقد ادبی نو، در قالب فرآیندها و ابعاد گوناگونی مطرح می شود که نظریه «مربع معناشناسی» از جمله آن هاست.
این مقاله در پی آن است تا ضمن تبیین ویژگی های معناشناختی برخی آیات قرآن، با روش تحلیلی - توصیفی فرآیند مربع معنایی و نحوه شکل گیری آن را بررسی و تحلیل کند.
یکی از مهم ترین نتایجی که در این پژوهش متصور می باشد؛ این است که اکثر نظریه های مطرح شده در این حوزه، نظریاتی هستند که ریشه در نقد و زبان شناسی غربی، دارند؛ اما نکته ی قابل توجه آن ا ست که بخش اعظم این نظریه ها، پیش تر در متون کهن مسلمانان، مطرح شده اند که در پژوهش های جدید، غالبا تنها اسامی آن ها تغییر یافته است، البته باید اذعان داشت که نظری ه پردازان جدید، در تکامل آ ن ها سهیم بوده اند.
یکی از مسائل دربارة آیات تحدّی، چند و چون سِیر تحدّی در آنهاست. یکی از دیدگاه ها آن را از باب اشد به اَخَف دانسته است. در زمینة این دیدگاه، تحلیل های گوناگونی بیان شده که جدیدترین آن بر اساس ترتیب تحدّی در آیات 88 سورة اسراء، 38 سورة یونس و 13 سورة هود است. از دیدگاه ما، این تحلیل بر مبنای تأویل نحوی پیچیده و معنای دیریاب از آیة 13 سورة هود ارائه شده است. ما این تحلیل را بر پایة دیدگاه معناشناختی ایزوتسو نقد و بررسی کرده ایم. ما نیز راز تحدّی های گوناگون قرآن را از اشد به اَخَف می دانیم، لیکن تحلیل ما از آن بر اساس تحدّی بر مبنای ترتیب آیات 38 سورة یونس، 13 سورة هود و 34 سورة طور است. ویژگی تحلیل ما در این است که اوّلاً تحلیل نحوی و معنای ارائه شده از آیة 13 سورة هود، بدون هیچ گونه تقدیر و پیچیدگی و زودیاب است. ثانیاً تحلیل ما تصویر روشن و بی تکلّفی از سِیر تحدّی از اشد به اَخَف به دست می دهد
قرآن کریم با رویکردی هنجارگرا به تربیت انسان ها پرداخته است و بر ضرورت اصلاح و تجدید نظر در رفتارها تأکید ورزیده است. در این راستا، برخی سازه ها از جایگاه بنیادینی برخوردارند. از آنجا که امروزه موضوعات با محوریّت خانواده به عنوان نهادی اثربخش در ارتقاء و بالندگی جامعه، کانون توجّه قرار گرفته است، واکاوی نظریّة کارآمد قرآن در این حوزه ضروری به نظر می رسد. پرسش اصلی این پژوهش آن است کهمطابق آموزه های قرآنی، افراد در کدام یک از رفتارهای خانوادگی به خویشتنداری فراخوانده شده اند؟ در این طرح، با گردآوری اطّلاعات به روش کتابخانه ای، به روش توصیفی و تحلیل محتوا، آیات مربوط به خانواده با محوریّت موضوع «خویشتنداری» رصد شده است. این نوشتار ضمن ارائه مفهوم خویشتنداری در روانشناسی و مفاهیم قرآنی، به تبیین جایگاه خویشتنداری در قالب رفتارهای خانوادگی می پردازد و در نهایت، به ثمرات اتّخاذ رویة خویشتندارانه در مناسبات خانوادگی اشاره می نماید. از رهگذر بررسی گزاره های قرآنی چنین به نظر می آید که «خویشتنداری» در طیف رفتارهای دینی، حقوقی و حریم خصوصی از جایگاه بنیادینی برخوردار می باشد. لذا می توان اذعان داشت که به موجب اتّخاذ رویة خویشتندارانه، حُسن معاشرت و تحکیم خانواده محقّق خواهد شد.
آنچه انسان ها با حواسّ خود درمی یابند، این است که جمادات فاقد شعورند، امّا خداوند در قرآن همة موجودات عالم را از انسان و حیوان گرفته تا گیاه و جماد، دارای شعور و آگاهی معرّفی می فرماید و اموری مانند تسبیح، سجده، خشوع و ..... را به آنها نسبت می دهد. اعتقاد به سریان کمالات وجودی از قبیل علم، حیات و اراده در جمیع موجودات از اصول مسلّم و پذیرفته در حکمت متعالیه است. ملاّصدرا با براهین عقلی سریان علم را در همة موجودات عالم اثبات می کند، امّا ممکن است این گونه به نظر برسد که این دیدگاه با اصل تجرّد علم که از سوی ملاّصدرا پذیرفته شده است، در تعارض باشد. در این مقاله، برای حلّ این تعارض کوشش به عمل آمده است و اثبات شده که تعارضی وجود ندارد و ملاّصدرا با استمداد از آیات و روایات این راز را دریافته است.
یکى از رویدادهایى که ممکن است در هر معامله اى رخ دهد، فسخ معامله است. طبیعتاً پس از فسخ معامله، فروشنده مثمن و خریدار ثمن خود را مطالبه مى کند. امروزه با توجه به حجم بالاى مبادلات و پیشرفت گونه هاى تجارت و همچنین وجود بازاریابان حرفه اى که هر لحظه فروشنده یا خریدار را وسوسه مى کنند تا قرارداد قبلى را بر هم زند، یک مساله مهم دیگر هم مطرح است و آن مطالبه خسارت ناشى از فسخ قرارداد است. حال این رخداد و عارضه، پرسشى را بدین صورت مطرح مى کند که، آیا ضمانت خسارت عدم النفع ناشى از فسخ قرارداد بر عهده فسخ کننده است.
با پژوهشى که در متون فقهى حقوقى صورت گرفت، به نظر مى رسد، اگر عدم النفع، محقق الحصول و فعلى باشد، مى توان آن را مطالبه کرد و ضمانت آن بر عهده فسخ کننده است. اثبات این فرضیه، مى تواند خسارت هاى طرف مقابل را جبران کند. بویژه در معاملات کلان که با فسخ آن، طرف مقابل سود قابل توجهى را از دست مى دهد و کاهش قیمت آن کالا در بازار، در بعضى موارد، حتى باعث به ورشکستگى و از دست رفتن سرمایه او هم مى شود. لذا در صورت اثبات فرضیه، جلوى ضرر قابل توجهى گرفته مى شود و شاید بتوان گفت، معاملات نیز از یک ثبات نسبى برخوردار مى گردد. در نوشتار حاضر براى اثبات این فرضیه از روش توصیفى تحلیلى و در برخى موارد انتقادى بهره گرفته ایم.
حاصل نوشتار حاضر تأکید بر این مسئله است که، باید ظرفیت استفاده از قاعده «لاضرر» را افزایش داد. همچنین پیشنهاد مى کند، جهت وضوح هر چه بیشتر و هماهنگى با ماده 9 آیین دادرسى در امور کیفرى که خسارت عدم النفع را قابل مطالبه مى داند، ماده 515 آیین دادرسى امور مدنى و تبصره دو آن که مى گوید : «خسارت ناشى از عدم النفع قابل مطالبه نیست...» از اطلاق خود خارج شود و بدین گونه تنظیم گردد: «خسارت آینده و غیر محقق الحصول ناشى از عدم النفع قابل مطالبه نیست.»
سورة کوثر، موجزترین و در عین حال، یکی از تأثیرگذارترین سوره های قرآن است که در عین ایجاز، می توان همه جنبه های کامل بلاغی یک کلام را در آن یافت؛ به طوری که پیام رسانی که وظیفه اصلی کلام است، در آن به حد نهایت رعایت شده است. این سوره که در شرایط خاص و متناسب با موقعیت ویژه ای نازل شده است، مضمون و محتوایی واحد دارد که وحدت و یکپارچگی خاصی بین آیات سه گانه آن برقرار کرده است.
به طورکلی برای اثبات اعجاز لفظی قرآن، بررسی و تحلیل زبان قرآن و تحلیل ویژگی های ساختاری گفتارهای آن، نیز تبیین ویژگی ها و وجوه بلاغی این کلام ضروری است. در این راستا، همواره یکی از مهمترین دغدغه های دانشمندان، زبان شناسان و نحویون اسلامی، کوشش برای اثبات اعجاز لفظی قرآن بوده است. یکی از روش هادر این زمینه، بررسی وجوه بلاغی این کلام، تبیین بلیغ بودن متکلم و کلام آن و انطباق و تناسبش با ویژگی های مخاطبان و سیاق حالیه است. در کتاب های بلاغی، معیار سنجش ویژگی بلاغت در کلام و متکلم، مطابقت آنها با اقتضای حال تعریف شده است. با بررسی این معیار مشخص می شود که احوال گوناگونی شرایط شکل گیری یک کلام را متأثر می کند. عوامل چهارگانة متکلم، مخاطب، کلام و بافت موقعیتی در سطوح مختلف ساختار ظاهری و مفاهیم و معانی کلام را متأثر می کند. در این پژوهش با تمرکز بر موجزترین واحد کلام در قرآن، یعنی سورة کوثر و با بررسی احوال گوناگون این عوامل چهارگانه و مقتضیات متنوع آنها انطباق این کلام با اقسام احوال و مقتضیات، تبیین و تحلیل شده است.
یُعدّ القلب من الظواهر اللغویه الشائعه فی اللغه العربیه. وهی ظاهره لم تختص بالشعر العربی القدیم فحسب، بل اتسع نطاقها بحیث یمکننا مشاهده نماذج منها فی القرآن الکریم. بما أن لهذه الظاهره نطاقاً واسعاً فی الأدب العربی وأیضاً بسبب ماهیتها التی تؤدی أحیاناً إلی انتقال أرکان الکلام عن مکانتها الأولی فی الجمله إلی مکانه أخری وأحیاناً أخری توجب التغییرَ فی إعراب الکلمات، دراسه هذه الظاهره بجمیع أبعادها وجوانبها اللغویه تصون المتلّقی عن الوقوع فی الأخطاء وتُعینها فی تحسین عملیه قراءه النصوص وفهمها. تهدف هذه الورقه البحثیه وفق المنهج الوصفی التحلیلی إلی دراسه ظاهره القلب فی اللغه العربیه والإتیان بأمثلتها فی الشعر العربی ونثره وکذلک الآیات المتضمّنه لها فی القرآن الکریم، لتسلّط الضوء عبر ذلک علی هذه الظاهره بخصائصها اللغویه وأنواعها المختلفه فی اللغه العربیه وللردّ علی عده أسئله منها: مدی أهمیه القلب وأنواعه فی علم المعانی، ودواعی القلب، وجواز الاعتراف بالقلب بوصفه أسلوباً من أسالیب البلاغه العربیه أو عدم جوازه وغیر ذلک. وقد حقّقت الدراسه عده نتائج تؤکّد لنا أهمیه ظاهره القلب غیر المستنکره بوصفها أسلوباً بلاغیاً فی عملیه قراءه النصوص، منها: أنه من أهم دواعی استعمال القلب فی اللغه تحسین الکلام لفظیاً ومعنویاً ومخالفه اللغه المعیاریه وخلق الجوّ الشعری، وأن الاعتراف بوقوع ظاهره القلب فی اللغه العربیه یصوننا عن التمسک بمختلف التأویلات والتقدیرات البعیده المتکلّفه عند مواجهه القلب فی النصوص ویساعدنا فی فهمها.
الأنسنةُ إضفاء صفاتِ الإنسانِ على غیرِ الإنسان، سواءٌ أکان محسوساً ملموساً أم معنویّاً ذهنیّاً. والأنسنة فی الشّعر هی التّوجّه إلى الآخر المُغایر للإنسان، وإلى عقلنته. وهذه الدّراسة تبحث فی کیفیة أنسنة اللّیل فی شعر ذی الرّمّة، وتحاول أن تبیّن أسباب هذا التّوجّه ودوافعه.
ولما کانتْ ظواهر الطّبیعة رافداً من روافد التّجربة الشّعریّة، ویتّخذُ الشّاعر من مشاهدها أدوات فنیّة لصیاغة مشاعره، ومکنونات نفسه، فإنّ لأنسنة تلک الظّواهر صلةً رمزیّةً بحاله النّفسیّة، واللّیل إحدى تلک الظّواهر، وهو رمزٌ للهمومِ والأحزانِ، وللارتحال الطّویل عند ذی الرُّمّة بسبب بعده عن المحبوبة، فکان اللّیل مُتَنَفَسَاً عمّا بهِ من همٍّ وشوقٍ.
یتناول هذا البحث أنسنة اللّیل فی شعر ذی الرُّمّة، الذّی کان من أکثر شعراء عصره ارتباطاً ببیئته، ما منحه إحساساً متمیزاً بعناصرها، دفعه إلى أنسنة ما حولَه بجمالیاتٍ، ولغایاتٍ مختلفة.
والبحثُ قراءةٌ لنماذج شعریة لذی الرُّمّة تقوم على التّحلیل والتّأویل، عَبْرَ التَّعمق فی بنیة النّصوص الشّعریّة المدروسة، والوقوف على أسالیب الأنسنة الفنیّة التّی وظّفها ذو الرُّمّة فی صور الأنسنة وأشکالها. وتوصَّل البحث إلى أنّ أنسنة اللّیل عکست معانی عمیقةً، ومشاعر دفینة کانت تعتمل فی نفس ذی الرُّمّة.
دارا بودن حقّ تصرف برای کسانی که به اعمال حقوقی مبادرت می ورزند، خصیصه ای است که فقدان آن سبب اطلاق عنوان فضولی بر یک عمل حقوقی می شود. بررسی آثار مکتوب فقیهان، حاکی از آن است که بحث از صحت یا بطلان اعمال فضولی، از بیع فضولی آغاز شده و برخی از ایشان را به بطلان بیع و سایر عقود فضولی باورمند کرده است. حال آن که اکثر فقیهان، ضمن پذیرش قابلیت تنفیذ بیع فضولی، حکم صحت را به سایر عقود فضولی تعمیم داده اند، نظری که قانونگذار ایران نیز آن را ترجیح داده است. اما در اندیشه اغلب فقیهانی که نظریه صحت عقود فضولی را برگزیده اند، ایقاعات فضولی باطل شمرده شده اند. این فقیهان بطلان ایقاع فضولی را به دلایل نقلی و عقلی و مهم تر از همه اجماع، مستند ساخته اند. در مقابل معدودی از فقیهان نیز ضمن نقض ادلّه یادشده، ایقاع فضولی را همانند عقد فضولی، واجد حکم صحت تلقی کرده اند. در میانه این اختلاف آراء، نوشتار حاضر فرضیه صحت ایقاع فضولی را با استناد به دلایل مستقل و نیز ادله ای که از طریق وحدت ملاک میان عقد و ایقاع، قابلیت سرایت به ایقاعات فضولی را دارد، اثبات می نماید. استناد به دلایل متعدد نقلی، احراز اهلیت برای انشاءکننده ایقاع، عدم اشتراط تقارن رضا با انشای ایقاع و نیز تمسک به سیره عقلا، ادله ای است که برای اثبات این مدّعا مورد استدلال قرار گرفته است.
تحلیل آراء فقهی ناظر بر اکراه در قتل با تکیه بر رابطه پذیرش هر کدام از دیدگاه های فقهی بر موضوع نظم عمومی جامعه، موضوع این مقاله می باشد. از اینرو، دیدگاه های فقهی مشهور و غیر مشهور امامیه در زمینه اکراه در قتل مطرح گردیده و سپس به این پرسش پاسخ داده می شود که کدام یک از این دیدگاه ها می تواند به روش شایسته تری نظم عمومی جامعه را تأمین سازد. نظم عمومی از اینرو به عنوان معیار اصلی مورد توجه قرار گرفته است که غایت و هدف اصلی تدوین مقررات کیفری، همان تأمین نظم عمومی شایسته در سطح جامعه برای شهروندان آن می باشد. در این مقاله به روشنی توضیح داده شده که نظرات فقهی رهادهنده اکراه کننده از مجازات اصلی قتل (قصاص)، چگونه می توانند نظم عمومی جامعه را متزلزل سازند. با این وجود، تمامی دلایل مورد استناد دیدگاه های فقهی مورد توجه و تحلیل قرار می گیرد و با تکیه بر تمامی تحلیل ها و بررسی ها، پیشنهاد نگارنده توجه بیشتر قانونگذار به دیدگاه فقهی است که مجازات قصاص را برای اکراه کننده و مسبّب اصلی تعیین می نماید. دیدگاهی که اگرچه پذیرش آن سبب توسعه مصادیق اقوائیت سبب از مباشر خواهد شد لیکن تأمین کننده بهتر نظم عمومی جامعه می باشد.
طی سده های میانه در پهنة جغرافیایی خلافت اسلامی، تمدنی پدیدار شد که بعدها به نام تمدن اسلامی نامیده شد. در این دوران، اندیشه ورزان این حوزة تمدنی، گام های بلندی را در فراگیری، باز تفسیر، تولید و توزیع علوم و فنون برداشتند و حاصل آن نیز عرضة آثار و متون علمی با ارزشی در حوزه های مختلف علمی بود. در میان شاخه های مختلف علوم، حوزة معارف انسان شناسی از ویژگی قابل تأملی برخوردار بود و مسائلی نظیر چیستی انسان و جامعه، ویژگی ها و ممیزات انسان و حیات اجتماعی وی نسبت به دیگر موجودات، سرشت زندگی اجتماعی و قوانین حاکم بر حیات اجتماعی انسان، حرکت تاریخ، جهت و مضمون آن، مجموعاً گوشه هایی از معضله های فکری دانشمندان مسلمان را در این حوزه بازتاب می داد. مسئلة تحقیق عبارت است از این که کوشش های نظرورزانة اندیشمندان این عصر در بارة چیستی جامعه، علم الاجتماع و طبقه بندی اجتماعی در کدام سرمشق های عصری صورت پذیرفت و این تلاش ها نهایتاً منجر به کدام اشکال فهم نظری جامعه و طبقه بندی آن گردید؟ به لحاظ روشی، تحقیق حاضر متکی بر روش اندیشه شناسی در رویکرد تاریخ پژوهی صورت پذیرفته است. نتایج حاصل از تحقیق آشکار می کند که اولاً مواجهة نظری قدما با امر اجتماعی یا شناخت «جامعه» در عصر اسلامی، با دو زمینة الگوی علم شناسی قدما و مبانی انسان شناسی ارتباط وثیقی دارد و ثانیاً در نتیجه نظرورزی در این افق فکری، تأمل در زمینة چیستی جامعه و طبقه بندی اجتماعی تنها ذیل رویکرد حکمایی صورت پذیرفت و به دلیل غلبة اندیشة افلاطونی، در این حوزه، دانش اجتماعی به حکمت مدنی تحویل شد و در نتیجه از ساحت رویکردی انضمامی به امور اجتماعی به عرصة مواجهة انتزاعی با آن موضوعات تغییر منظر داد در نهایت نیز، جز در مورد استثنایی مانند ابن خلدون، در طرح شناخت بنیادهای اجتماعی و در حوزة مسائل اجتماعی عصر خویش نتوانست دستاورد جدی در پی داشته باشد.
قصدت هذه الورقات الکشف عن التلطف والمحظور فی تفسیر الکشاف للألفاظ الجنسیه فی لغه القرآن الکریم، والدراسه، إذ قصدت ذلک، فإنها اتکأت علی مرجعیتین: أ- کشاف الزمخشری، ب- اللسانیات الاجتماعیه. فأما اللسانیات الاجتماعیه فاستعانت بها الدراسه لتبیان المقصود ببابی التلطف والمحظور، مصطلحاً ومفهوماً وقواعد اجتماعیه، وکذلک فی تبیان موقع الألفاظ الجنسیه من المحظور ومما یتلطف فیه؛ وأما الکشاف للزمخشری فجاء لتبیان الأبعاد التفسیریه الدینیه والاجتماعیه والثقافیه لما هو محظور ولما هو متلطف فیه من تلک الألفاظ. هذا، وانطوت الدراسه علی نتائج أخری ظاهره.
الحقّ أنّ الأسطورة تلعب دوراً بناءاً فی الشِّعر العربی المعاصر، حیث أکثر الشُّعراء من توظیف مختلف الأساطیر لإثراء نصوصهم الشعریة بها ودمج الذاتی بالموضوعی وإبعاد القصیدة عن غنائیتها وإکسابها عمقاً وفتحها علی دلالات ثریّة. وأسطورة «برومیثیوس» الإغریقیة -بما تحمل من دلالات مختلفة وشحنات تعبیریة واسعة- قد لفتت أنظار الشعراء العرب المعاصرین علی نطاق واسع؛ فأکثروا من استدعائها وتوظیفها لتخصیب قصائدهم، وألقوا الضَّوء علی جوانب مختلفة من الأسطورة للتعبیر عمّا یختلج فی حنایا صدورهم وما یعانون من الواقع المعیش. وعلی ضوء أهمّیة المسألة یقوم هذا البحث بمنهجه الوصفی-التحلیلی بدراسة أشکال توظیف هذه الأسطورة وکیفیة توظیفها فی شعر خمسة من الشعراء العرب وهم أبوالقاسم الشابی وعبدالوهاب البیاتی وبدرشاکر السیّاب وبلند الحیدری وجبرا إبراهیم جبرا؛ نظراً إلی کثافة حضور أسطورة برومیثیوس ورمزیّة توظیفه فی شعر هؤلاء، مرکِّزاً علی النقد والتحلیل لنصوصهم الشعریّة الأسطوریّة. وأخیراً تقدَّم نتائج البحث بشکل مقارن؛ لأنّ هؤلاء من أهمّ الشعراء الذین استلهموا هذه الشخصیّة الأسطوریّةفی بنیّة قصائدهم وحاولوا بها الرَّبط بین الماضی والحاضر والتوحید بین التجربة الذاتیّة والتجربة الجماعیّة؛ فأثری عملهم الفنّی، ولکنّه بالأشکال المتعدّدة الجدیرة بالدِّراسة والتَّحقیق.
ومن أهم ما وصل إلیها البحث الحالی من النتائج هو أنّ هؤلاء علی اختلاف اتجاهاتهم الشعریّة مالوا إلی تکیّف أسطورة برومیثیوس أمام الواقع السیاسی والاجتماعی المؤسف فی الوطن العربی لیؤکّدوا من خلالها علی الاضمحلال الحضاری الّذی أصاب الوطن العربی. ثمّ أنّ موقفهم تجاه هذه الأسطورة یتأرجح بین الیأس والأمل، وبین التوافق والتخالف فی آنٍ.
یتناول البحثُ شعر ""أدونیس"" فی النقد الأسلوبیّ، متّخذاً من کتاب (أسالیب الشّعریّة المعاصرة) للنّاقد ""صلاح فضل"" أنموذجاً لهذا النّقد. ومن هنا، فإنّ هذا البحث یحاول إلقاء الضّوء على دراسة النّاقد، ومتابعة المنطلقات الأساسیّة التی انطلق منها، وتحدید المفاهیم والمصطلحات التی اعتمد علیها، والإجراءات المنهجیّة التی أجراها؛ وصولاً إلى الرّؤیة النّقدیّة التی اعتمدها فی دراسته.
وقد ذهب الناقد إلى أنّ دراسته تُعدّ قراءة فی الشّعر، وکتابة فی الشّعریّة، وهی تجمع بین ضبط المنهج، وتحرُّر التّطبیق؛ الأمر الذی یعنی السّعی إلى الضّبط المعرفیّ، فضلاً عن محاولة السّیطرة على أمور البحث، بما یجعلها إبداعاً فکریّاً، وتُبنى آلیّتها الإجرائیّة فی سعیها إلى تقدیم اقتراح مُحکَم لسلّم الشّعریّة. وصرّح برفضه التّقیُّد الکامل بالمنهج؛ إذ إنّه لا یفرض المنهج على النّصّ إلى حدّ إتلاف جمالیّته، وفنّیّته، وإفنائهما.
یصْبو الشَّاعر إلى مخاطبة الشّعور الدَّاخلیّ للمتلقِّی، وتحقیق أعلى مستوًى من الإعجاب فی نفسه، ولا یتوانى فی استغلال طاقات علم المعانی الموسیقیَّة للتّعبیر عن المعانی المختلفة؛ فیَذْکر ما کان معروفًا، أو یُضْمر ما کان مجهولًا لإثارة انتباه المتلقِّی و تساؤلاته، وقد یُقدّم، ویؤخّر، ویُعرّف، وینکّر، طلبًا للإیقاع الدَّاخلیّ للقصیدة، ویتقافز بإیقاعه سریعًا، أو یتهادى به بطیئًا؛ فیَصِلُ، ویفصل، ولا یغفلُ لحظةً عن الخبر والإنشاء، وما فیهما من طاقة تعبیریَّة، أو ما یصاحبهما من ارتفاعٍ فی حدّة الإیقاع وانخفاضه. وقد رصد بحثُنا أثرَ علم المعانی فی إیقاع شعر الغزل الأمویّ، وما یصاحبه من قیمٍ تعبیریَّة یقْصدها هذا الشَّاعر أو ذاک، مهتدیًا إلى ذلک بأمثلة من شعر جمیل بثینة وعمر بن أبی ربیعة والقَیْسَیْن: قیس بن ذَرِیح وقیس بن ال مُلوَّح، ومتّخذًا منهم نماذج للدراسة.
ویقف البحث عند بعض الأسالیب التی لجأ إلیها هؤلاء الشُّعراء، ومنها: الحذف والذِّکر، کحذف حرفٍ أو أکثر لفظًا، وحذف حرفٍ لفظًا وکتابة، وحذف کلمة. وکذلک التَّعریف والتَّنکیر، والخبر والإنشاء، وما فیه من إیقاعٍ صاعد، وإیقاعٍ هابط، وإیقاعٍ نبریّ. ثمَّ التَّقدیم والتَّأخیر وما فی معانیه من التَّخصیص، وبیان الحال وإظهار الإنکار، ومفاجأة المتلقِّی. ثمَّ الوصل والفصل.
ینعقد هذا البحث لتقدیم قراءة استکشافیة لشعر ""ممدوح عدوان"" تأتی على أهمّ رکائزه ومُنطلقاته، وتکشف عن سماته وخصائصه العامّة من خلال معاینة النصوص والشواهد والإبانة عن المقوّمات الأسلوبیة التی تعیّن شعره بین حدّی البلاغة والإبلاغ بما یتفرّع على ذلک من الکلام على الطوابع الأدبیة والسیاسیة التی تَسِمُ الأداء فی ترجّحه بین الجانبین، وفی إنتاجهما معاً فی سبیکةٍ قولیة واحدة.
من هنا کان یجری الترکیز على تخیّر الشواهد المناسبة فی تمثیلها للتجربة، والعکوف على فحصها، لإعادة بناء المکوّنات العلامیة من جهة، ولاستخلاص ما ترشّحه من طاقات دلالیة ومصاحبات إیحائیة، ولوصل ذلک، من بعد، فی مراکز تجمیع تتقاطع عندها الشواهد، ویتقوّى بعضها بأثر من بعض فی عملیات الضمّ والتوجیه القرائی.
على أساس هذا النهج أشرنا إلى الرموز المتکررة فی شعر "" ممدوح عدوان""، وإلى طرائق توظیفها، وصولاً إلى بیان ما یترتب على أشکال التوظیف هذه من لوازم فکریة، أو من مقولات ضمنیة، أو بیان ما تشف عنه من منظورات محددة، تنطلق منها التجربة وتعود إلیها فی الممارسة، بما تحفل به من آلیات التنظیم، ومن متغایرات إنتاج القیمة وسبل التدلیل.
ژوهش حاضر به بررسیِ سندی و محتواییِ سه زیارت از زیارات مربوط به امام حسین(ع) یعنی دو زیارت ناحیه و زیارت رجبیه می پردازد و پس از معرفی اجمالیِ کهن ترین مصادر گزارش کنندة آن زیارت، ابتدا به نقد و بررسی سندیِ هر یک و سپس در ادامه به بررسی محتوایی آن ها می پردازد و در پایان به این نتیجه رهنمون می سازد که اگرچه زیارات یاد شده از اعتبار سندی و محتوایی لازم جهت اثبات صدور آن ها از معصوم برخوردار نیست، اما به عنوان متونی که از سدة ششم و هفتم برجای مانده است، قابل اعتنا و توجّه است.