گشودن باب گفت و شنود عالمانه با فلسفه های مغرب زمین از طریق مباحث مقایسه ای ممکن می گردد و به نظر می رسد مقایسه در وهلة نخست باید در حیطه مبانی و مبادی صورت گیرد. در این نوشتار کوشش شده است انواع مفاهیم کلی و معقولات که از مبانی تصوری در سنت فلسفی اسلامی و کانتی می باشند، با هم مقایسه شود. ابتدا معقولات اولی با مفاهیم تجربی کانت سنجیده شده و جدای از شباهتهای ظاهری آن دو به اختلاف آنها در تبیین منشأ حصول و نحوة واقع نمایی آنها پرداخته شده است. سپس مقولات فاهمة کانت با هر یک از معقولات ثانیة منطقی و فلسفی مقایسه شده و در نهایت آنها را از نوع معقولات ثانیه فلسفی بر شمرده ایم.
مصدری که به فاعلش اضافه شده باشد با گونه های دیگر مصدر، از نظر معناشناختی یکسان نیست. این نظریه را نخستین بار عبدالقاهر جرجانی (م 471ق) مطرح کرد؛ اما سکّاکی (م 626ق) ـ که در بخش سوم کتاب مفتاح العلوم ساختاربخشی به اندیشه های پراکنده عبدالقاهر جرجانی را بر عهده گرفته بود ـ از این نظریه او در مفتاح العلوم هیچ سخنی به میان نیاورد. شاید همین امر موجب شد متأخرّان نیز، که برای دست رسی به اندیشه های بلاغی پیشینیان به کتاب سکّاکی مراجعه میکردند، با این نظریه آشنا نشوند. امّا علّامه طباطبائی با این نظریه عبدالقاهر جرجانی ناآشنا نبوده و در فهم آیات قرآن از آن بهره برده است.
این مقاله ابتدا نظریه معناداری گونه های کاربرد مصدر را ریشهیابی کرده، سپس با کاربردشناسی این نظریه در تفسیر المیزان تلاش کرده است تا کاربست آن را در این کتاب نقد و بررسی کند.
با بررسی سه متفکر، یعنی غزالی، هیوم و کانت، ملاحظه می کنیم که هر سه با شک مواجه بودند اما با نگرش هایی متفاوت با آن رویارو شده اند. در حالی که هیوم در فضای شکاکیت باقی می ماند، غزالی و کانت، راه حل هایی برای شکاکیت فراهم می آ ورند، هر چند راه حل های آنان با یکدیگر تفاوت اساسی دارد. محور بحث ما در باب شکاکیت و نظر این سه متفکر، رابطه علت و معلولی است. غزالی با نقد دیدگاه ارسطو در باب ضرورت ماهوی، راه ابن سینا را در تاکید بر تجربه توسعه بخشیده و در نتیجه، رابطه ضروری بین علت و معلول را نفی کرده است. غزالی در این خصوص از هیوم سبقت جسته و جان مایه اندیشه وی را در حدود 6 قرن پیش از او مطرح کرده است. اما در حالی که کانت برای غلبه بر شکاکیت هیومی، به عقلانیت و زمینه های پیشینی عقل توسل جسته، غزالی مشیت و اراده خدا را مطرح کرده و به تجربه مستقیم درونی بها داده است.
پس از پیروزى انقلاب، گرایش علوم قرآن و حدیث ـ یکى از پنج گرایش رشته الهیات و معارف اسلامى ـ در دانشگاه ها، مؤسسات آموزشى، پژوهشى و حوزه هاى علمیه، به واسطه نیاز جامعه به علوم و معارف قرآنى و حدیثى، مورد استقبال چشمگیر علاقمندان قرار گرفت. اما متأسفانه، در طول دو دهه گذشته، به واسطه عدم تغییر جدى در برنامه، مواد و متون آموزشى، رفته رفته از همراى با نیازهاى جامعه بازمانده و در حال حاضر، ضعف ها و کاستى هاى گوناگونى بر آن سایه افکنده، که رفع آن، همفکرى و همکارى صاحب نظران را مى طلبد، در این نوشتار، نخست به صورت کلى به کاستى ها و ضعف هاى این گرایش اشاره شده و سپس به صورت خاص، کاستى ها و ضعف هاى درس تفسیر مورد بازبینى قرار گرفته است، در بخش سوم نیز متون تفسیرى و سر فصل هاى درس تفسیر به تفکیک مقاطع مورد نقد و بررسى واقع شده است.
اهتمام و توجه قرآن به اخلاق و تأکید پیامبران عظام و ائمه اطهار(ع) بر متخلق شدن به آن در تمامی شئون زندگی، از نقش بی بدیل اخلاق در زندگی فردی و اجتماعی انسان حکایت دارد. بر این اساس، توجه و به کارگیری آن در همه عرصه های زندگی، ضرورتی اجتناب ناپذیر است. کار نیز به واسطه ارتباط تنگاتنگ با اخلاق، به نتایج مطلوب و شایسته منتهی نخواهد شد مگر اینکه اصول و معیارهای اخلاقی مرتبط با آن مدنظر قرار گیرد. در این میان، عواملی هم در تقویت اتخاذ چنین رویکردی مؤثرند. در این مقاله سعی شده است با استناد به آیات و روایات و به ویژه با تکیه بر کلمات گهربار امام علی(ع)، این عوامل شناسایی و تجزیه و تحلیل شود.
تعیین محدودة نقش آفرینی هر یک از عوامل انسانی دخیل در تربیت دینی سهمی بسزا در تحقق اهداف مورد نظر تربیت دینی دارد. نخبگان دینی از جملة مهم ترین عوامل انسانی دخیل در تربیت دینی هستند که مطالعات تربیتی، روان شناختی و جامعه شناختی صورت گرفته دربارة نخبگان و نیز تحلیل متون دینی ناظر به بحث از وظایف عالمان دینی، در عین هم پوشی و تأکید نتایج یکدیگر، در مجموع، معین کنندة نقش ایشان در تربیت دینی است. نقش نخبگان دینی در تربیت دینی، گرچه در تصور اولیه، بیشتر در حیطة شناختی نمود دارد، اما اعم از هر سه حیطة شناختی، گرایشی و رفتاری بوده است. ایشان در تمامی مراحل فرایند عملی تربیت دینی، به دلیل کارکرد اجتماعی الگو بودن، نقش آفرین بوده و با داشتن جایگاهی ممتاز در میان عوامل تربیت دینی، حتی نسبت به ایشان نیز دارای وظیفه هستند و نقش رهبری جریان تربیت دینی ایفا می کنند.
مطالعات موردی بر روی زنان ومردانی که در زندگی مشترک دچار تنش شده اند، نشان داده است که نگرش های غیرواقع بینانه به زندگی زناشویی، ضعف اخلاق، نبودن مهارت های ارتباطی وکمبود آگاهی از مسائل جنسی در بروز و افزایش تنش در زندگی آنان مؤثر بوده است. همچنین تحقیقات نشان می دهد که آموزش های صحیح و همه جانبه در باره هدف زندگی، نگرش ها و باورها، مهارت های اخلاقی و ارتباطی و آشنایی با مسائل جنسی، تأثیرات تربیتی روانی خوبی بر همسران داشته و در کاهش تنش و بهبود روابط آنها مؤثر بوده است.
هدف این مقاله بررسی نتایج آموزش های حدیثی در زمینه های یاد شده بر بیست همسر (ده زوج) مراجعه کننده به مرکز مشاوره مؤسسه مطالعاتی مشاوره اسلامی در قم است که آموزش های فوق را دیده اند. روش در این تحقیق آن بوده است که پس از مصاحبة تشخیصی وپیش آزمون هر یک از همسران در شش جلسه به صورت گروهی و یا انفرادی ( درصورت عدم حضور یکی ازهمسران) آموزش می دیدند و پس از پایان آموزش، از آن ها پس آزمون گرفته می شد. اولین پس آزمون دوهفته پس ازپایان آموزش وپس آزمون دوم پنج ماه پس ازآن. سپس یافته های پس آزمون نخست و پیش آزمون مقایسه می گردید. پس آزمون دوم نیز با پس آزمون اول مقایسه می شد. مقایسه یافته ها نشان داد که آموزش های روانشناختی دربهبود روابط همسران و کاهش تنش بین آن ها مؤثر افتاده است. همچنین این بررسی نشان داد که آموزش به یکی از دو همسر ، نیز، در کاهش تنش در زندگی آنان تأثیر داشته است. همچنین به دست آمد که آموزش ها تأثیرات طولانی مدتی در کاهش تنش بین همسران داشته است.
تحقیر با گفتار و عمل، برای استهزاء است و استهزاکننده با انجام کاری که دلالت بر سبکسری دیگری می کند، در طلب تحقیر اوست. شاید مشکل بتوان پذیرفت که «تحقیر و استهزا» به عنوان یک رفتار اجتماعی ارزشی و عمل مثبت، دارای وجه مقبول و مشروعی باشد؛ زیرا از آنجا که تحقیر و استهزا به معنای سبک کردن شخص می باشد و با توجّه به نوع کارکردها و انگیزه هایی که در آن وجود دارد، رفتاری ناپسند و ناهنجار، مخالف حکم عقلایی و کرامت انسانی به دلیل استهزا و تحقیر است، ولی می تواند احکام متضاد و متقابلی داشته باشد. با نگاهی به آموزه های قرآنی، این عمل نه تنها می تواند وجه مثبتی نیز داشته باشد، بلکه در مقام بازدارندگی یا مجازات بعضی افراد باید به کار گرفته شود تا تأثیر مثبتی در جامعه داشته باشد. یکی از عوامل این تأثیر مثبت از نظر قرآن، ترور شخصیّت برخی افراد، از طریق «استهزا و تحقیر» می باشد؛ از جمله هم ردیف قرار دادن با چهارپایان در رابطه با کسانی که ویژگی های زیر را دارند: عدم تعقّل نسبت به آیات الهی، استفاده نکردن از علوم برای رسیدن به خداوند، توجّه نکردن به فقرا، همنشینی با اهل باطل، غافل بودن از آیات انفسی و آفاقی، تکذیب پیامبران و ... استهزای خدا نیز بدون دلیل نیست و می تواند چند مفهوم و هدف داشته باشد که از آن جمله است: مجازات استهزاکنندگان با استهزای آنان، بی ضرر نشان دادن استهزای منافقان، استهزا بر اساس سنّت املا و استدراج، تخطئة استهزاکنندگان، تفاوت نتیجة کردار منافقان با آنچه در دنیا داشتند و... که در این تحقیق، سعی بر آن است تا مشخّص شود، چه کسانی استحقاق این اهانت و استهزای الهی را دارند و مفهوم استهزای الهی چیست و چه تفاوتی با استهزای بشر دارد.
پژوهش حاضر بررسی تأثیر نظریه شادکامی اسلامی بر شادی زنان شهر اصفهان در سال 91 است. روش: این پژوهش از جمله پژوهش های نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون- پیگیری با گروه کنترل است و نمونه گیری و گمارش اعضای آن به روش تصادفی انجام گرفته است. به این منظور تعداد 26 نفر از زنان مراجعه کننده به فرهنگسراهای اصفهان به صورت تصادفی انتخاب و در دو گروه آزمایش و کنترل قرار گمارده شدند. اعضای گروه آزمایش در 7 جلسه مشاوره گروهی 2ساعته شرکت کردند و 1 ماه بعد از آن جلسه پیگیری اجرا شد. در این پژوهش از پرسشنامه شادمانی آکسفورد به عنوان ابزار سنجش و. جهت تجزیه تحلیل داده ها از تحلیل واریانس با اندازه گیری های مکرر استفاده شده است. واژه های کلیدی شادکامی اسلامی، شادی، زنان متاهل، شادمانی، رضامندی.
موضوع این پژوهش بررسی عوامل فرهنگی، دینی، مذهبی و اقتصادی مؤثر در شکل گیری سبک های فرزندپروری در خانواده های شهرستان اندیمشک است. پژوهش، با به کارگیری رویکرد ترکیبی (mixed method)، به روش آمیخته اکتشافی انجام شده است، که شامل روش های کمی و کیفی است. ابزار پژوهش در بخش کمی پرسشنامة بامریند و در بخش کیفی مصاحبة نیمه ساختاریافته است. مراحل پژوهش شامل انتخاب جامعه، نمونه گیری تصادفی ساده، اجرای پرسشنامه، تحلیل نتایج و جمع بندی است. جامعة پژوهش 95 نفر از دانش آموزان دختر یکی از دبیرستان های شهرستان اندیمشک است که یک نمونة 75 نفری، با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی ساده، از میان آن ها انتخاب و سپس با والدین پانزده نفر از آن ها مصاحبه شده است. تجزیه و تحلیل داده های کمی با استفاده از توزیع فراوانی و درصد، و قسمت کیفی با استفاده از روش کدگذاری و مقوله بندی انجام گرفته است. نتایج پژوهش عبارت اند از: 1- سبک غالب فرزندپروری در بین والدین شهرستان اندیمشک سبک مقتدرانه است؛ 2- باورهای مذهبی والدین در تعیین سبک های فرزندپروری آن ها مؤثر است؛ 3- فضای فرهنگی خانواده ها در تعیین سبک های فرزندپروری آن ها مؤثر است؛ 4- وضیعت اقتصادی خانواده ها در تعیین سبک های فرزندپروری آن ها مؤثر است. در کل، نتایج نشان می دهد که همة این عوامل جزء عوامل تأثیرگذار در تربیت فرزندان به شمار می آیند.