ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین
فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱٬۶۴۱ تا ۱٬۶۶۰ مورد از کل ۳۷٬۷۵۵ مورد.
۱۶۴۱.

مقایسه اثربخشی درمان هیجان مدار(EFT) و شفقت درمانی ((CFT بر ناگویی هیجانی نوجوانان دختر با مشکلات روان تنی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۱۹ تعداد دانلود : ۱۴۴
زمینه: یکی از انواع اختلالاتی که ممکن است در اثر سرکوب هیجانات برای نوجوانان به وجود آید، اختلالات روان تنی است. با توجه به نقش هیجانات در بروز ناگویی هیجانی و تشدید اختلالات روان تنی، به نظر می رسد از جمله درمان های مؤثر بر آن، درمان متمرکز بر شفقت و درمان هیجان مدار باشد. در مورد مقایسه اثربخشی درمان متمرکز بر شفقت و درمان هیجان مدار بر ناگویی هیجانی نوجوانان دختر با مشکلات روان تنی خلا پژوهشی وجود دارد. هدف: هدف از انجام این پژوهش، مقایسه اثربخشی درمان متمرکز بر شفقت و درمان هیجان مدار بر ناگویی هیجانی نوجوانان دختر با مشکلات روان تنی در شهر مشهد بود. روش: روش این پژوهش، نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون - پس آزمون با گروه گواه و پیگیری یک ماهه بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی دانش آموزان دختر 15 تا 18 ساله با مشکلات روان تنی مشغول به تحصیل در دوره دوم متوسطه ناحیه 3 آموزش و پرورش شهر مشهد در سال تحصیلی 1403-1402 (250 نفر) بود که 45 نفر از آن ها با روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند و به طور تصادفی در دو گروه آزمایش (درمان متمرکز بر شفقت و درمان هیجان مدار) و گروه گواه (هر گروه 15 نفر) قرار گرفتند. ابزار جمع آوری اطلاعات در این پژوهش، مقیاس ناگویی هیجانی تورنتو (بگبی و همکاران، 1994) بود. گروه آزمایش اول در 8 جلسه 90 دقیقه ای درمان متمرکز بر شفقت (گیلبرت، 2010) و گروه آزمایش دوم 8 جلسه 90 دقیقه ای درمان هیجان مدار (گرینبرگ، 2011) را دریافت کردند. برای تجزیه و تحلیل داده ها نیز از تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر و نرم افزار SPSS-26 استفاده شد. یافته ها: نشان داد که درمان های متمرکز بر شفقت و درمان هیجان مدار بر ناگویی هیجانی دختران نوجوان دارای علائم روان تنی اثربخش بودند (001/0 P<). نتایج آزمون های تعقیبی بنفرونی نیز نشان داد که هر دو نوع درمان، اثربخشی یکسانی بر روی ناگویی هیجانی دختران نوجوان دارای علائم روان تنی دارند (001/0 P<). نتیجه گیری: با توجه به یافته های این پژوهش، درمانگران و مشاوران مدارس می توانند از هر دو نوع درمان متمرکز بر شفقت و هیجان مدار برای کاهش ناگویی هیجانی نوجوانان دختر دارای مشکلات روان تنی استفاده کنند.
۱۶۴۲.

اثربخشی تکنیک های تنظیم هیجان بر کاهش تعارضات و احتمال طلاق زوجین دارای کودکان کم توان ذهنی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۰۶ تعداد دانلود : ۱۳۹
زمینه: داشتن کودک معلول، سلامت جسمی و روانی والدین را به مخاطره انداخته و آن ها را با رویدادهای نامطلوب و چالش زا مواجه می کند. این زوجین فشارهای روانشناختی، اجتماعی و اقتصادی زیادی را تجربه می کنند که می تواند بر روابط آن ها تأثیرگذار باشد و حتی منجر به طلاق شود؛ بنابراین با اتخاذ تدابیر و استفاده از آموزش و روش های درمانی مناسب باید به گونه ای عمل کرد که از شدت این تنش ها کاسته شود. هدف: پژوهش حاضر با هدف اثربخشی تکنیک های تنظیم هیجان بر کاهش تعارضات و احتمال طلاق زوجین دارای کودکان کم توان ذهنی انجام شد. روش: روش پژوهش طرح نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون-پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری شامل تمامی زوج های دارای کودکان کم توان ذهنی و تحت پوشش اداره بهزیستی ساکن شهرستان دره شهر (استان ایلام) و نمونه آماری شامل 20 نفر از زوج های دارای فرزند معلول ذهنی بودند که با استفاده از نمونه گیری در دسترس انتخاب و به صورت کاملاً تصادفی در دو گروه آزمایش (10 نفر) و گروه گواه (10 نفر) جایگزین شدند. گروه آزمایش به مدت 8 جلسه تحت مداخله تکنیک های تنظیم هیجان (گراس، 2002) قرار گرفتند، درحالی که گروه گواه هیچ گونه مداخله ای دریافت نکردند. برای جمع آوری اطلاعات از پرسشنامه مهارت های تنظیم هیجان (برکینگ، 2016)، پرسشنامه تعارضات زناشویی (ثنایی ذاکر و براتی، 1378) و پرسشنامه میزان بی ثباتی ازدواج (ادواردز و همکاران، 1987) در پیش آزمون و پس آزمون استفاده شد. داده های جمع آوری شده با استفاده از نرم افزار SPSS.25 و به روش تحلیل کوواریانس چندمتغیری مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته ها: نتایج حاصل از تحلیل کوواریانس چندمتغیری نشان داد تکنیک های تنظیم هیجان بر کاهش تعارضات و احتمال طلاق زوجین دارای کودکان کم توان ذهنی مؤثر است (05/0 >P). نتیجه گیری: بر اساس یافته های پژوهش با آموزش مهارت های تنظیم هیجان به زوجین دارای کودک کم توان ذهنی می توان گام مهمی در کاهش تعارضات زناشویی و تنظیم هیجانی آن ها برداشت. لذا به مراکز آموزشی پیشنهاد می شود از راهبردهای تنظیم هیجانی به عنوان یک مداخله مستقل و ترکیبی در کنار سایر مداخلات مبتنی بر شواهد برای کاهش تعارضات زناشویی و احتمال طلاق زوجین دارای کودکان کم توان ذهنی استفاده شود.
۱۶۴۳.

رابطه طرحواره ناسازگار اولیه دیگر جهت مندی با سرزندگی تحصیلی: با نقش میانجیگری حمایت اجتماعی ادراک شده(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۹۷ تعداد دانلود : ۱۲۳
زمینه: منشأ چالش های دانش آموزان، می تواند طرحواره های ناسازگار دوران کودکی باشد که به سرزندگی تحصیلی بستگی داشته و حمایت های اجتماعی ادراک شده، تأثیر زیادی بر افراد دارد. بنابراین بررسی رابطه طرحواره های ناسازگار اولیه با سرزندگی تحصیلی با در نظر گرفتن نقش میانجی حمایت اجتماعی ادراک شده ضروری است. هدف: این پژوهش با هدف پیش بینی سرزندگی تحصیلی بر اساس طرحواره دیگر جهت مندی با نقش میانجی حمایت اجتماعی ادراک شده در دانش آموزان دختر متوسطه اول شهر ایلام انجام شد. روش: روش پژوهش حاضر همبستگی از نوع مدل سازی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری این پژوهش شامل تمامی دانش آموزان دختر مقطع متوسطه اول شهر ایلام در سال (1403) بودکه تعداد (5155) نفر می باشد که تعداد (358) دانش آموز به نمونه گیری تصادفی خوشه ای در سال 1403 انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه های سرزندگی تحصیلی چاری و دهقانی زاده (1391)، فرم کوتاه طرحواره دیگر جهت مندی یانگ و همکاران (1998) و پرسشنامه حمایت اجتماعی ادراک شده زیمت و همکاران (1988) استفاده شد. در این پژوهش رابطه بین متغیرها با آزمون همبستگی پیرسون و مدل پژوهش با تکنیک مدل سازی معادلات ساختاری آزمون شد (05/0 ≥p). تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزارهای آماری SPSS-28 و AMOS-24 انجام شد. یافته ها: نتایج نشان داد که مدل مفهومی از برازش مطلوبی برخوردار بود و تمامی روابط بین متغیرها معنادار بودند (05/0 p<). حمایت اجتماعی ادراک شده تأثیر مستقیم مثبت و طرحواره دیگر جهت مندی تأثیر مستقیم منفی بر سرزندگی تحصیلی داشتند و مجموعاً 23 درصد از واریانس آن را تبیین کردند. همچنین، حمایت اجتماعی ادراک شده نقش میانجی گر معناداری در رابطه طرحواره دیگر جهت مندی با سرزندگی تحصیلی ایفا کرد. نتیجه گیری: با توجه به یافته ها، می توان نتیجه گرفت که حمایت اجتماعی ادراک شده و طرحواره دیگر جهت مندی، پیش بینی کننده های مهمی برای سرزندگی تحصیلی هستند، به طوری که حمایت اجتماعی بالاتر با سرزندگی بیشتر و دیگر جهت مندی شدیدتر با سرزندگی کمتر همراه است. این یافته ها تلویحات مهمی برای طراحی مداخلات با هدف ارتقای سرزندگی تحصیلی دارد، که می تواند بر تقویت منابع حمایتی و تعدیل طرحواره های ناسازگار متمرکز باشد.
۱۶۴۴.

تبیین مدل تعالی پس از ضربه روانی بر اساس شکوفایی با میانجی گری پذیرش خود(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۰۳ تعداد دانلود : ۱۵۲
زمینه: پژوهش های پیشین نشان داده اند که ضربه روانی می تواند تأثیرات عمیقی بر سلامت روان افراد داشته باشد، اما در عین حال، برخی افراد پس از تجربه ضربه، به سطحی از رشد و تعالی پس از ضربه (PTG) دست می یابند. شکوفایی به عنوان یکی از ابعاد مثبت روان شناختی، نقش مهمی در این فرآیند ایفا می کند. با این حال، مکانیسم های زیربنایی این رابطه، به ویژه نقش پذیرش خود به عنوان یک عامل میانجی، کمتر مورد بررسی قرار گرفته است. هدف: پژوهش حاضر با هدف تبیین مدل تعالی پس از ضربه روانی بر اساس شکوفایی با میانجی گری پذیرش خود انجام شد. روش: روش پژوهش حاضر توصیفی تحلیلی از نوع مدل سازی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری شامل تمامی افرادی بود که تجربه ضربه روانی داشته و برای دریافت خدمات روانشناختی به مراکز ارائه خدمات مشاوره در شهر تهران در سال 1402 مراجعه کرده بودند. از میان آن ها 400 نفر به صورت در دسترس انتخاب شد و به پرسشنامه رشد پس از ضربه روانی (تدسچی و کالهون، 1996)، پرسشنامه شکوفایی (سالمی و همکاران، 1396) و پرسشنامه پذیرش خود (چمبرلین و هاگا، 2001) پاسخ دادند. یافته ها: یافته های این مطالعه نشان داد که شکوفایی روان شناختی به طور مستقیم و غیرمستقیم (از طریق پذیرش خود) بر تعالی پس از ضربه روانی تأثیر مثبت و معناداری دارد (05/0P<). پذیرش خود به عنوان یک عامل میانجی، نقش کلیدی در تسهیل فرآیند دستیابی به تعالی پس از ضربه ایفا می کند (05/0P<). این نتایج بر اهمیت تقویت پذیرش خود و شکوفایی در مداخلات روان شناختی برای افرادی که تجربه ضربه روانی داشته اند، تأکید می کنند. نتیجه گیری: نتایج این مطالعه نشان می دهد که تقویت شکوفایی روان شناختی و پذیرش خود می تواند به افراد کمک کند تا پس از تجربه ضربه روانی، به سطحی از تعالی و رشد شخصی دست یابند
۱۶۴۵.

اثربخشی درمان راه حل محور بر انعطاف پذیری هیجانی و معنای زندگی زنان مواجه شده با پیمان شکنی همسر(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۰۵ تعداد دانلود : ۱۳۴
هدف پژوهش حاضر تعیین اثربخشی درمان راه حل محور بر انعطاف پذیری هیجانی و معنای زندگی زنان مواجه شده با پیمان شکنی همسر بود. روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه ی آماری این پژوهش شامل کلیه ی زنان آسیب دیده از خیانت زناشویی مراجعه کننده به مراکز مشاوره منطقه 18 شهر تهران در سال 1402 بود. از بین جامعه ی آماری پژوهش تعداد 30 زن به روش دردسترس انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه 15 نفر آزمایش و کنترل جایگذاری شدند. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه های انعطاف پذیری هیجانی رشید و بیات (1398، EFI) و معنای زندگی استگر و همکاران (2006، MLQ) استفاده شد. شرکت کنندگان گروه آزمایش، 8 جلسه درمان راه حل محور گرانت را دریافت نمودند. داده ها با استفاده از روش تحلیل کوواریانس چندمتغیری، مورد تحلیل قرار گرفتند. یافته ها نشان داد که با کنترل اثر پیش آزمون بین میانگین پس آزمون انعطاف پذیری هیجانی و معنای زندگی در دو گروه تفاوت معناداری در سطح 01/0>P وجود داشت. بنابراین می توان نتیجه گرفت که درمان راه حل محور تأثیر قابل قبولی در بهبود انعطاف پذیری هیجانی و معنای زندگی افراد مواجه شده با پیمان شکنی همسر داشته است.
۱۶۴۶.

تبیین تبلور وجودی دانشجویان بر اساس شخصیت فعال و حمایت تحصیلی: نقش واسطه ای خودکارآمدی خلاق(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۶ تعداد دانلود : ۷۰
پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه بین شخصیت فعال و حمایت تحصیلی با تبلور وجودی در دانشجویان با میانجی گری خودکارآمدی خلاق انجام شد. روش پژوهش توصیفی_همبستگی از نوع مدل یابی معادلات ساختاری بود. جامعه پژوهش را دانشجویان کارشناسی دانشگاه شیراز در سال تحصیلی ۱۴۰۳-۱۴۰۴ تشکیل دادند که از بین آن ها به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای چندمرحله ای ۳۵۰ نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزارهای این پژوهش شامل مقیاس شخصیت فعال (PPS؛ باتمن و کرانت، ۱۹۹۳)، پرسشنامه حمایت تحصیلی (ASQ؛ ساندز و پلانکت، ۲۰۰۵)، پرسشنامه خودکارآمدی خلاق (CSQ؛ کارووسکی، ۲۰۱۰) و مقیاس تبلور وجودی (FS؛ داینر و همکاران، ۲۰۱۰) بود. از تحلیل معادلات ساختاری برای تحلیل داده ها استفاده شد. یافته ها نشان داد که مدل پیشنهادی از برازش مطلوبی برخوردار است و 52٪ واریانس خودکارآمدی خلاق و 51٪ واریانس تبلور وجودی را تبیین می کند. شخصیت فعال، حمایت تحصیلی، و خودکارآمدی خلاق، هرکدام تاثیر مستقیم و مثبت معنی داری بر تبلور وجودی دارند (05/0P<) و خودکارآمدی خلاق نیز اثر معنی داری بر تبلور وجودی دارد (05/0P<). نتایج آزمون بوت استرپ نشان داد که خودکارآمدی خلاق نقش میانجی در رابطه بین شخصیت فعال و تبلور وجودی ایفا می کند (05/0P<)؛ اما مسیر حمایت تحصیلی به تبلور وجودی را واسطه گری نمی کند (05/0<P). در مجموع، می توان نتیجه گرفت که شخصیت فعال نقش مهمی در ارتقای تبلور وجودی دانشجویان از طریق بهبود خودکارآمدی خلاق ایفا می کند و حمایت تحصیلی نیز عامل مؤثری در این زمینه محسوب می شود.
۱۶۴۷.

پیش بینی حل مسئله بر اساس وابستگی بین فردی و امید در بیماران کاندید عمل قلب باز(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۶ تعداد دانلود : ۵۵
پژوهش حاضر با هدف پیش بینی حل مسئله بر اساس وابستگی بین فردی و امید در بیماران کاندید عمل قلب باز انجام شد. پژوهش حاضر از نوع مطالعات توصیفی_همبستگی بود. جامعه آماری شامل بیماران قلبی- عروقی که کاندید عمل قلب مراکز قلب شهر اصفهان در سال 1403 بود. با روش نمونه گیری هدفمند و به صورت داوطلبانه تعداد 250 نفر انتخاب شدند. جهت جمع آوری داده ها از پرسشنامه عملکرد خانواده مک مستر (FAD، اپشتین و همکاران، 1983)، پرسشنامه وابستگی بین فردی (IDI، هیرشفیلد و همکاران، 1997)، پرسشنامه امیدواری (LEQ، اشنایدر، 2002) استفاده شد. تجزیه تحلیل داده ها با به کارگیری روش رگرسیون به روش همزمان انجام شد. نتایج تحلیل رگرسیون نشان داد که میان عملکرد خانواده و وابستگی بین فردی و امید رابطه معنادار وجود دارد (05/0>p) و حدود 4/12 درصد از واریانس حل مسئله توسط وابستگی بین فردی و امید پیش بینی می شود (05/0>P). یافته های این پژوهش اهمیت عوامل روان شناختی مانند امید و وابستگی بین فردی را در ارتقای توانایی حل مسئله بیماران کاندید عمل قلب باز نشان می دهد.
۱۶۴۸.

نقش واسطه ای رضایت زناشویی در رابطه بین سبک های دلبستگی با استرس اداراک شده در دانشجویان متاهل(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۸ تعداد دانلود : ۵۹
پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش واسطه ای رضایت زناشویی در رابطه بین سبک های دلبستگی با استرس ادراک شده انجام شد. پژوهش حاضر توصیفی_همبستگی از نوع مدل یابی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری این پژوهش کلیه دانشجویان متأهل دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران جنوب در سال تحصیلی 1402 بود. به روش نمونه گیری در دسترس، تعداد 250 نفر به عوان نمونه انتخاب و در مطالعه شرکت کردند. ابزارهای این پژوهش شامل مقیاس استرس ادراک شده (PSS، کوهن و همکاران، 1983)، پرسشنامه دلبستگی بزرگسالان (AAQ، هازان و شاور، 1987) و مقیاس رضایت زناشویی انریچ (EMS، فاورز و اولسون، 1993) بودند. داده ها با استفاده از روش تحلیل معادلات ساختاری تجزیه و تحلیل شدند. نتایج تحلیل معادلات ساختاری حاکی از برازش مناسب مدل بود. یافته ها نشان داد که سبک دلبستگی ایمن به صورت مستقیم و غیر مستقیم از طریق رضایت زناشویی قادر به پیش بینی استرس ادراک شده بود (۰01/۰p‹). همچنین سبک های دلبستگی ناایمن دوسوگرا و اجتنابی به صورت غیرمستقیم از طریق رضایت زناشویی توانستند استرس ادراک شده در دانشجویان متأهل را پیش بینی کند (۰01/۰p‹). این نتایج نشان می دهد که سبک دلبستگی ایمن و ناایمن با توجه به نقش مهم رضایت زناشویی می توانند تبیین کننده استرس ادراک شده باشند و لزوم توجه به این عوامل در تعامل با یکدیگر در برنامه های کاهش استرس ادراک شده ضروری است.
۱۶۴۹.

مقایسه اثربخشی فرزندپروری مبتنی بر شفقت و فرزندپروری مبتنی بر پذیرش و تعهد بر رشد پس از سانحه در مادران با کودک مبتلا به معلولیت جسمی- ذهنی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۵ تعداد دانلود : ۶۱
مقدمه: مراقبت از یک کودک معلول می تواند با پیامدهای روانی و اجتماعی متعددی برای والدین همراه باشد. هدف: پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی فرزندپروری مبتنی بر شفقت و فرزندپروری مبتنی بر پذیرش و تعهد بر رشد پس از سانحه در مادران با کودک مبتلا به معلولیت جسمی- ذهنی انجام شد. روش: تحقیق حاضر یک طرح نیمه تجربی از نوع پیش آزمون-پس آزمون-پیگیری با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل دانش آموزان مرکز آموزشی کودکان با نیازهای ویژه امام جواد شهر ساری در سال 1402-1401 بود که از بین آنها، 45 کودک انتخاب شدند و مادران آنها به طور تصادفی در گروه مداخله فرزند پروری مبتنی بر شفقت، فرزندپروری مبتنی بر پذیرش و تعهد و یا گروه کنترل قرار گرفتند. شرکت کنندگان پرسشنامه رشد پس از سانحه را تکمیل کردند. داده ها با استفاده از آزمون واریانس با اندازه گیری های مکرر تحلیل شدند. یافته ها: نتایج نشان داد که اثر زمان (61/21=F)، اثر گروه (48/13=F) و اثر تعامل گروه زمان (82/7=F) در مورد رشد پس از سانحه در سطح 001/0 معنادار است. نتایج آزمون تعقیبی نشان داد، تفاوت نمرات رشد پس از سانحه در پس آزمون و پیگیری با پیش آزمون از نظر آماری معنادار هستند (001/0P<). نتیجه گیری: طبق نتایج حاصل از این مطالعه، رشد پس از سانحه در مادران با کودک مبتلا به معلولیت جسمی- ذهنی از طریق مداخله فرزند پروری مبتنی بر شفقت و فرزندپروری مبتنی بر پذیرش و تعهد قابل اصلاح است. پیشنهاد می شود در مداخلات مربوط به کودکان دچار معلولیت از این رویکردهای فرزندپروری استفاده شود.
۱۶۵۰.

Investigating the Role of Laufer’s three “I” model on Students’ Engagement in Vocabulary Learning: A Progressive Perspective on Input, Instruction, Involvement, Interaction, and Interpretation in Digital Contexts(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۹ تعداد دانلود : ۶۳
Background: While vocabulary acquisition models have been widely studied, the comparative role of Laufer’s frameworks in digital environments—particularly their effects on learner engagement and perception—remains underexplored. This research addresses this gap by examining how these models mediate vocabulary learning outcomes among Iranian EFL learners. Aims: This study aimed to investigate the impact of Laufer’s Three "I" model (Input, Instruction, Involvement) and the extended Five "I" model (adding Interaction and Interpretation) on Iranian EFL learners' deliberate and incidental vocabulary learning engagement in digital contexts. Methods: The study employed a sequential mixed-methods design with 93 intermediate-level male EFL learners (aged 16–20) selected via convenience sampling from private language institutes in Tehran. After homogeneity screening using the Oxford Quick Placement Test (OQPT), 60 participants were randomly assigned to experimental (digital-based instruction) and control (traditional face-to-face) groups. Data were collected through vocabulary tests, engagement surveys, and semi-structured interviews, analyzed using SPSS (v.26) for quantitative data (ANOVA, t-tests) and thematic analysis for qualitative responses. Results: Results indicated that the Five "I" model significantly outperformed the Three "I" model in both deliberate (p< 0.05, d= 0.85) and incidental (p< 0.05, d= 0.72) vocabulary learning. Qualitative data revealed enhanced engagement, reduced anxiety, and improved metacognitive awareness among learners using the progressive model, particularly through its Interaction and Interpretation components. Conclusion: The findings suggest that Laufer’s expanded Five "I" model offers a more effective framework for digital vocabulary instruction by integrating social-interactive and interpretive elements. Educators should prioritize structured yet interactive digital activities to maximize lexical acquisition and learner motivation in EFL contexts.
۱۶۵۱.

اثربخشی درمان شناختی رفتاری مبتنی بر ذهن آگاهی برکاهش نگرانی و سازگاری اجتماعی زنان سرپرست خانوار مبتلا به اضطراب اجتماعی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۴ تعداد دانلود : ۶۸
زمینه: اضطراب اجتماعی و نگرانی های مرتبط با آن، به ویژه در زنان سرپرست خانوار، می تواند تأثیر منفی بر سازگاری اجتماعی و عملکرد روزمره آنان بگذارد. درمان شناختی-رفتاری مبتنی بر ذهن آگاهی به عنوان یک روش مداخله ای نوین، با ترکیب مؤلفه های شناختی-رفتاری و تمرین های ذهن آگاهی، می تواند در کاهش نگرانی و بهبود سازگاری اجتماعی مؤثر باشد. با این حال، پژوهش های محدودی به بررسی اثربخشی این روش در زنان سرپرست خانوار مبتلا به اضطراب اجتماعی پرداخته اند. هدف: هدف از انجام پژوهش حاضر تعیین اثربخشی درمان شناختی رفتاری مبتنی بر ذهن آگاهی بر کاهش نگرانی و سازگاری اجتماعی زنان سرپرست خانوار مبتلا به اضطراب اجتماعی بود. روش: روش پژوهش حاضر، نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون-پس آزمون با گروه گواه و پیگیری دو ماهه بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی زنان سرپرست خانوار تحت پوشش اداره بهزیستی شهرستان اندیمشک تشکیل دادند. نمونه پژوهش شامل 30 نفر از زنان سرپرست خانوار تحت پوشش اداره بهزیستی شهرستان اندیمشک بود که به روش نمونه گیری هدفمند و با توجه به ملاک های ورود و خروج از مطالعه انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایشی و گواه گمارده شدند. گروه آزمایشی 8 جلسه 60 دقیقه ای درمان شناختی رفتاری مبتنی بر ذهن آگاهی (سگال، 2009) را دریافت کرد و گروه گواه هیچ مداخله ای دریافت نکرد. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه های اضطراب اجتماعی (کانور و همکاران، 2000)، نگرانی پنسیلوانیا (مایر و میلر، 1990) و سازگاری اجتماعی (بل، 1961) استفاده شد. تجزیه و تحلیل یافته ها با استفاده از نرم افزار SPSS-27 و از طریق آزمون تحلیل واریانس آمیخته با اندازه گیری مکرر صورت گرفت. یافته ها: نتایج نشان داد درمان شناختی رفتاری مبتنی بر ذهن آگاهی بر کاهش نگرانی و بهبود سازگاری اجتماعی در زنان سرپرست خانوار مبتلا به اضطراب اجتماعی اثربخش بود (01/0 p<). همچنین اثر مداخله پس از پیگیری دو ماهه حفظ شده است. نتیجه گیری: با توجه به نتایج به دست آمده، درمان شناختی-رفتاری مبتنی بر ذهن آگاهی می تواند به عنوان یک روش مؤثر در کاهش نگرانی و بهبود سازگاری اجتماعی زنان سرپرست خانوار مبتلا به اضطراب اجتماعی مورد استفاده قرار گیرد.
۱۶۵۲.

نقش تکانشگری و عملکرد خانواده در پیش بینی تفکر آینده نگر کودکان دارای اختلال نقص توجه و بیش فعالی(مقاله پژوهشی وزارت بهداشت)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۸ تعداد دانلود : ۵۸
زمینه و هدف: اختلال نقص توجه و بیش فعالی یکی از شایع ترین اختلالات دوران کودکی است که با ویژگی هایی مانند تکانشگری و ضعف در تفکر آینده نگر همراه است. هدف این پژوهش، بررسی نقش تکانشگری و عملکرد خانواده در پیش بینی تفکر آینده نگر کودکان مبتلا به اختلال نقص توجه و بیش فعالی بود. مواد و روش ها: این مطالعه به روش توصیفی-همبستگی انجام شد. جامعه آماری شامل کلیه دانش آموزان پسر 10 تا 12 ساله با نشانه های اختلال نقص توجه و بیش فعالی در مدارس منتخب شهر تهران در سال تحصیلی ۱۴۰۲-۱۴۰۳ بود. نمونه گیری به صورت در دسترس انجام شد و از میان ۱۵۰ دانش آموز، پس از غربالگری با مقیاس درجه بندی کانرز، ۱۰۰ نفر واجد شرایط شرکت در مطالعه بودند. ابزارهای گردآوری داده شامل پرسشنامه های کانرز والدین، تکانشگری بارت (1995)، عملکرد خانواده مک مستر (1950)، و تفکر آینده نگر (2020) بود. داده ها با استفاده از آزمون همبستگی و تحلیل رگرسیون گام به گام در نرم افزار SPSS نسخه ۲۷ تحلیل شدند. یافته ها: نتایج نشان داد که بین عملکرد خانواده و تفکر آینده نگر رابطه مثبت و معناداری وجود دارد(001/0>p) و بین تکانشگری و تفکر آینده نگر رابطه منفی و معنادار مشاهده شد (001/0>p). نتیجه گیری: تکانشگری و عملکرد خانواده نقش مهمی در تفکر آینده نگر کودکان دارای اختلال نقص توجه و بیش فعالی دارند. بنابراین، مداخلات آموزشی و درمانی با تمرکز بر بهبود عملکرد خانواده و کاهش تکانشگری می تواند به ارتقاء توانایی تفکر آینده نگر این کودکان کمک کند
۱۶۵۳.

فراتحلیل مداخله های روان شناختی بر کاهش علائم اختلال اضطراب جدایی در کودکان ایرانی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۰ تعداد دانلود : ۳۹
زمینه و هدف: اختلال اضطراب جدایی یکی از شایع ترین اختلالات روانی کودکان است. این اختلال به دلیل میزان شیوع بالا و پیامد های عملکردی، از اهمیت بالایی برخوردار است. درباره میزان اثر بخشی انواع درمان های روان شناختی برای کودکان دارای اضطراب جدایی تردید وجود دارد. بنابراین این پژوهش با هدف فراتحلیل مداخله های روان شناختی موجود برکاهش علائم اختلال اضطراب جدایی در کودکان ایرانی انجام شد. روش: روش پژوهشی مورد استفاده، فراتحلیل است. جامعه آماری پژوهش تمامی مقالات منتشر شده از سال 1387 تا 1402 با موضوع اثربخشی درمان های روان شناختی بر علائم اختلال اضطراب جدایی در پایگاه های اطلاعاتی SID، Magiran،Irandoc، Civilica، Ricest، Noormags و Ensani.ir بوده است. با توجه به چک لیست استخراج داده، 48 مطالعه، ملاک ورود به پژوهش را داشتند که به عنوان نمونه انتخاب شدند. تجزیه و تحلیل آماری با استفاده نرم افزار فراتحلیل CMA3 انجام شد. یافته ها: فراتحلیل مقالات نشان داد درمان های روانش ناختی دارای اندازه اثر مناسب برای اختلال اض طراب جدایی کودکان بودند. میانگین اندازه اثر درمان های روان ش ناختی در اختلال اض طراب جدایی 29/1 بود. مداخلات شناختی رفتاری در درمان اختلال اضطراب جدایی مؤثرتر است (اندازه اثر: 96/1). همچنین مداخلات والد-کودک به نسبت مداخلاتی که کودک را به تنهایی یا والد را به تنهایی مورد هدف قرار می دهند، میانگین اندازه اثر بیشتری را به خود اختصاص داد. نتیجه گیری: اندازه اثر به دست آمده، کارایی درمان های روان شناختی به خصوص درمان شناختی رفتاری در بهبود علائم اضطراب جدایی کودکان نشان داد. بنابراین تمامی مداخلات می توانند در درمان این اختلال به صورت مجزا یا تلفیقی استفاده شوند. پیشنهاد می شود هنگام انتخاب برنامه درمان و مداخله، اثربخشی، سن، اختلالات همراه، شرایط خانوادگی، توانایی ها و مهارت های روانی و اجتماعی کودک، هزینه ها، و ترجیح بیمار درنظر گرفته شود تا اثربخشی بیشتری را به همراه داشته باشد.
۱۶۵۴.

اثربخشی پروتکل مداخله ای مبتنی بر درمان چند بعدی معنوی در کاهش نشانگان خودشیفتگی و بهبود کارکردهای شخصیت اختلال شخصیت خودشیفته: پژوهش مورد منفرد(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۲۴ تعداد دانلود : ۱۸۷
مقدمه و اهداف: اختلال شخصیت خودشیفته الگوی فراگیر خودبزرگ بینی، نیاز به تحسین و عدم همدلی است که در اوایل بزرگسالی ایجاد می شود و در زمینه های مختلف وجود دارد. وجود ویژگی هایی چون حرمت خود متغیر و آسیب پذیر همراه با تلاش برای تنظیم آن از راه تأییدخواهی و بزرگ منشی، رفتارها و نگرش های متکبرانه و تحقیرکننده، نیاز بیش از حد به تحسین، احساس محق بودن و حساسیت زیاد به انتقاد، باعث اختلال در کارکردهای شخصیت آنها یعنی هویت، خودراهبری، همدلی و صمیمیت می شود. هدف آنها در تعامل با دیگران محافظت از حرمت خود شکننده است؛ ازاین رو کارهایی انجام می دهند که سردی و بیزاری دیگران را به دنبال خواهد داشت. اختلال شخصیت خودشیفته ماهیتی مزمن و مقاوم به درمان دارد و با ایجاد آسیب های عملکردی فردی - اجتماعی و آشفتگی ارتباط های عاطفی و خانوادگی و کیفیت نامناسب زندگی، هزینه های نامحسوسی به سیستم درمانی تحمیل می کند که برای رفع آنها دستیابی به روش های کارآمد ضروری است. با توجه به اهمیت سهم معنویت در درمان این اختلال، و ماهیت متأثر از فرهنگ آن، توجه به مسائل فرهنگی - مذهبی در درمان لازم است. مداخله های معنوی با ایجاد شناخت واقعی فرد از خود، خدا و دیگران و تبدیل خودخداپنداری به خداپنداشت باعث احساس ارزشمندی فرد و فاصله گرفتن از ویژگی های خودشیفتگی می شوند. پژوهش حاضر با هدف مطالعه اثربخشی پروتکل مداخله ای مبتنی بر درمان چندبعدی معنوی که یک شیوه مداخله مطابق با فرهنگ و توجه به بعد اصیل معنوی انسان است، بر کاهش نشانگان خودشیفتگی و بهبود کارکردهای شخصیت افراد مبتلا به اختلال شخصیت خودشیفته انجام شد. روش: در این پژوهش از طرح شبه آزمایشی تک آزمودنی کلاسیک A−B−C با خط پایه چندگانه  با استفاده از آزمودنی های متفاوت و سنجش پیوسته با دوره های پیگیری استفاده شد. تعداد سه نفر از زنان مبتلا به اختلال شخصیت خودشیفته که در سال 1402 توسط همکاران روان درمانگر و مراکز روان درمانی ارجاع داده شده بودند، با روش نمونه گیری هدفمند براساس میارهای ورود و خروج وارد فرایند درمان شدند. برای گردآوری داده ها از پرسشنامه های خودشیفتگی مرضی پینکاس (2009) (PNI) و کارکرد شخصیت جان بزرگی (1399) استفاده شد. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از روش تحلیل دیداری در دو سطح درون موقعیّتی و بین موقعیّتی انجام شد. در سطح درون موقعیّتی، شاخص های مرکزی میانه و میانگین طی مراحل خط پایه، مداخله و پیگیری به واسطه الگوهای ترسیم دیداری تغییر در سطح، ثبات و روند  برای هر مراجع در مورد نمرات خودشیفتگی و کارکردهای شخصیت بررسی گردید. در سطح بین موقعیّتی درصد داده های غیرهمپوش (PND) و همپوش (POD) محاسبه شد. در تحلیل نتایج از شاخص تغییر پایا، اندازه اثر یا درصد بهبودی نیز استفاده گردید. در مرحله اول، متغیرهای وابسته در چند جلسه تا رسیدن به ثبات اندازه گیری شدند. پس از ترسیم خط پایه متغیرها، روند درمان در بیست جلسه انفرادی 60-45 دقیقه ای اجرا شد و متغیرها در طول مداخله چهار بار اندازه گیری و ثبت شدند. در مرحله سوم، به منظور ثبات و پایداری اثر مداخله، هر سه مراجع در جلسات پیگیری دو هفته، یک ماهه و سه ماهه سنجش شدند. نتایج: نمرات خودشیفتگی مراجعان در مرحله مداخله و پیگیری کاهش یافت که نشان دهنده تأثیر مداخله بر نشانه های خودشیفتگی بود. شاخص درصد بهبودی کلی در پایان جلسات مداخله (50%) و پس از پیگیری (56%) و میزان شاخص تغییر پایا (بالاتر از 96/1) حاکی از آن بود که تغییر و کاهش به وجودآمده در نشانگان خودشیفتگی مراجعان از نظر آماری (در سطح 05/0) معنی دار است. درصد داده های غیرهمپوش (100%)، تأثیر بالای مداخله در کاهش نشانگان خودشیفتگی را نشان داد. در نمودار 1 تغییرات نمرات خودشیفتگی مراجعان در هر سه مرحله نشان داده شده است. نمودار 1: نمرات خودشیفتگی مراجعان در مقیاس خودشیفتگی مرضی (PNI) در مرحله خط پایه، مداخله و پیگیری در مرحله مداخله کارکردهای شخصیت در هر سه مراجع به جز صمیمیت در مراجع سوم بهبود یافت و نوع روند از خط پایه به مداخله منفی و کاهشی شد. درصد بهبودی کلی در پایان جلسات مداخله (6/50%) و پس از پیگیری (5/54%) نشان دهنده تأثیر مداخله بر کارکردهای شخصیت مراجعان بود. شاخص تغییر پایا بالاتر از 96/1 ، گویای این بود که تغییر و بهبودی به وجودآمده در روند و کارکردهای شخصیت مراجعان از نظر آماری (در سطح 05/0) معنادار است. تغییر کارکردهای شخصیت مراجعان در هر سه مرحله در نمودار 2 نشان داده شده است. درصد داده های غیرهمپوش، نشان دهنده اثربخشی بالای جلسات مداخله بر هویت و همدلی مراجع اول (100%) و اثربخشی متوسط آن بر خودراهبری و صمیمیت او (50%)، اثربخشی بالا بر همه کارکردهای شخصیت مراجع دوم (خودراهبری 75% و بقیه 100%)، و هویت، خودراهبری و همدلی (100%) مراجع سوم بود. نمودار 2: نمرات کارکردهای شخصیت مراجعان در پرسشنامه کارکرد شخصیت جان بزرگی در مرحله خط پایه، مداخله و پیگیری بحث و نتیجه گیری: نتایج مداخله نشان داد که مداخله مبتنی بر درمان چندبعدی معنوی، بر کاهش نشانگان خودشیفتگی و بهبود کارکردهای شخصیت افراد مبتلا به اختلال شخصیت خودشیفته اثربخش بود. در این مداخله، مقابله با نیروهای ضد عقل و رفع موانع کنش وری آن، زمینه برای فاصله گرفتن از نشانگان خودشیفتگی فراهم شد. دریافت تعریفی از خداوند به عنوان حقیقت ازلی و ابدی جهان و خود به عنوان موجودی وابسته به او، سبب شکل گیری هویت معنوی در مراجعان شد که بقیه روابط و اعمال آن ها را منسجم کرد و توانستند از بی ثباتی هویت به انسجام هویت دست یابند. انسجام هویت باعث آرامش، مسئولیت پذیری و هدفمندی شد و زمینه را برای خودراهبری فراهم کرد. هشیاری به ربوبیت، با ایجاد احساس وجود یک تکیه گاه قابل اعتماد و حمایتگر، نیاز افراطی به جلب توجه و حمایت دیگران را تعدیل کرد. بهبود کارکردهای همدلی و صمیمیت را می توان به سازمان یابی هویت معنوی و ادراک واقعی دیگران (دیگری پنداشت) و درک نقاط مشترک مربوط دانست که احساس برتری را به احساس تساوی و اشتراک، تبدیل و همدلی را تقویت کرد. توجه به غایت زندگی، معناداری زندگی را پررنگ نمود و فرد به جای پرداختن به خیال پردازی های غیرواقع بینانه یا نشخوارهای فکری، توانست به زندگی واقعی فعلی بپردازد. با توجه به نتایج بدست آمده، می توان گفت روش مداخله معنوی در کاهش نشانگان خودشیفتگی و بهبود کارکردهای شخصیت افراد مبتلا به اختلال شخصیت خودشیفته از کارآمدی و اثربخشی لازم برخوردار است؛ درنتیجه می توان از مداخله معنوی برای مهار نشانگان خودشیفتگی استفاده کرد.
۱۶۵۵.

طرح زوج درمانی مبتنی بر الگوی خودنظم دهی با رویکرد اسلامی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۵ تعداد دانلود : ۱۲۱
مقدمه: خودنظم دهی به نحوه اِعمال کنترل بر پاسخ های خود در جهت تعقیب اهداف و برآورده ساختن معیارها اشاره دارد. در نظریه شناختی اجتماعی بندورا (1991)، خودنظم دهی از طریق سه خرده کنش اصلی عمل می کند؛ این کنش ها عبارت اند از: خودنظارت گری بر رفتار فرد، عوامل مؤثر و نتایج آن؛ خودقضاوتی در مورد نسبت رفتارهای خود با معیارهای شخصی و شرایط محیطی و خودواکنشی عاطفی. کارور و شیر (2004) فرایند خودنظم دهی را در قالب نظریه کنترل سایبرنتیک به جامعه روان شناسی ارائه کردند. در قلمرو روان شناسی دین، محققان تلاش کرده اند که خودنظم دهی دینی را با بررسی تأثیرات دین بر فرایندهای خودنظم دهی نشان دهند. بررسی منابع اسلامی در قلمرو «تنظیم رفتار» نشان می دهد که منبع محوریِ فرایند تنظیم رفتار «عقل» است. پژوهش جهانگیرزاده و همکاران (1399) نشان داد که عقل دارای بیست مؤلفه است که در چهار ساحت شناختی، انگیزشی، هیجانی و اجرایی قابل سازمان دهی است. تبیین آسیب های روانی براساس مشکلات خودنظم دهی و تنظیم مداخلات درمانی بنابر صلاحیت های خودنظم دهی، محور پژوهش های مختلف بوده است. در همین راستا زوج درمانی مبتنی بر خودنظم دهی نخستین بار توسط هالفورد، ساندرز و بهرنس (2004) برای کمک به بهبود رابطه زوجین مطرح شد. با توجه به اهمیت سازه خودنظم دهی در تحقیقات روان شناختی دهه های اخیر، تأثیر دینداری بر فرایند خودنظم دهی و ورود سازه خودنظم دهی در حیطه مداخلات بالینی، محقق درصدد برآمده است براساس الگوی خودنظم دهی مبتنی بر روابط میان مؤلفه های عقل در منابع اسلامی و با الهام از مدل زوج درمانی هالفورد، یک برنامه زوج درمانی را با هدف تأثیر بر شاخص های کیفیت رابطه زناشویی طراحی کند. روش: در این تحقیق از روش تحلیل محتوای کیفی استفاده شده است. تحلیل محتوا دربرگیرنده تحلیل درون مایه یک متن حاوی باورها، دیدگاه ها و احساسات گوینده آن می باشد و کمک می کند تا مفاهیم، اصول، نگرش ها و کلیه عناصر مطرح شده در چارچوب آن متن بررسی شود. جامعه پژوهش حاضر شامل مفاد آیات و روایات در منابع معتبر دینی براساس طبقه بندی طباطبایی (1393) می باشد. نمونه پژوهش شامل روایاتی است که درباره مفهوم «عقل» به فرایندهای خودنظم دهی اشاره دارد که به صورت هدفمند انتخاب شده اند. پس از غربال روایات تکراری و مشابه، روابط میان مؤلفه ها از راه فرایند کدگذاری و در قالب مدل خودنظم دهی استخراج شد. سپس در چارچوب این مدل و با الهام از ساختار زوج درمانی مبتنی بر خودنظم دهی (هالفورد، 1994)، طرح «زوج درمانی مبتنی بر خودنظم دهی با رویکرد اسلامی» برای ارتقای فرایندهای سازگارانه و افزایش رضایت زناشویی تدوین گردید. درنهایت روایی طرح زوج درمانی در محورهای ساختار، اهداف و تکنیک ها از سوی پنج کارشناس دارای تحصیلات عالیه در روان شناسی و علوم حوزوی ارزیابی و براساس شاخص های CVI و CVR مورد تأیید قرار گرفت. یافته های پژوهش: یافته های پژوهش نشان می دهد الگوی خودنظم دهی اسلامی دربردارنده شش روند پویای مواجهه با موقعیت، تحلیل موقعیت با تمرکز بر نقش خود بر مبنای باورها و ارزش های اسلامی، فعال سازی انگیزش های فطری متعالی، انگیختگی عاطفی، تدبیر عملی، هدایت توجه، صورت بندی عمل، و ارزیابی پسینی است. در این رویکرد، نخست، اطلاعات کافی از وضعیت خانواده جمع آوری می شود. سپس، وضعیت موجود براساس نقش خود در موقعیت مورد وارسی قرار می گیرد. این وضعیت با حقایق اساسی و معیارهای اخلاقی در اندیشه اسلامی سنجیده می شود. در ادامه، وضعیت های مطلوب خود تعریف شده و هدف گذاری معطوف به خود براساس وضعیت ایده آل در دو سطح عمل و قصد صورت می پذیرد؛ برای مثال، در سطح قصد، وضعیت ایده آل توجه به خواست الهی و رستگاری نهایی و اقتضای عملکرد اخلاقی؛ در نقطه مقابل توجه به خواسته نفس و نتایج دنیوی قرار دارد. سپس طرح های عملی خودتغییری برای تحقق وضعیت، با استفاده از سازوکارهای رایج در روندرمانی های مبتنی بر خودنظم دهی  یا روش های مطرح شده در آموزه های دینی طراحی می شود. درگیرکردن هوشیاری با امور معنوی، تصویرپردازی های دینی، مطالعه متون مقدس و اخلاقی، تعدیل شناختی از راه تفسیرهای دینی، نمونه ای از روش هایی است که می تواند فرایند خودنظم دهی را براساس آموزه های دینی غنا بخشد. در آخرین مرحله، تأثیر روش های خودتغییری ارزیابی می شود. این ارزیابی می تواند به تغییراتی در نحوه فعال سازی الگوهای رفتاری، طرح های اجرایی و حتی اهداف تعیین شده بینجامد. در نهایت، روایی ساختار، اهداف و تکنیک های درمانی از سوی کارشناسان ارزیابی و براساس شاخص های CVI و CVR تأیید شد. بحث و نتیجه گیری: شباهت های مدل فرایند سایبرنتیک خودنظم دهی (کارور و شیر، 2011) و مدل فرایندی تنظیم هیجان (گراس و تامپسون، 2007) با الگوی خودنظم دهی در منابع اسلامی را می توان در موارد زیر خلاصه کرد: تأکید بر بعد عقلانی انسان؛ تأکید بر نقش خودآگاهی و خودنظارتی؛ تأکید بر نقش اهداف و ارزش ها در فرایند تنظیم؛ تأکید بر فرایندهای پیشاعمل یا «فرایندهای تدبیری»؛ تأکید بر فرایندهای پساعمل یا «تجربه اندوزی». ویژگی های الگوی اسلامی را نیز می توان در موارد زیر خلاصه کرد:  ورود باورها و انگیزش های متعالی در هدایت فرایند خودنظم دهی؛ گسترش مفهوم عقلانیت به عقلانیت دینی؛  هدایت فرایند تفکر به کاستی های انسان در مسیر سعادت؛ ورود مفاهیم دینی خاص به فرایند خودتنظیمی، همچون تسلط بر نفس، مخالفت با هواهای نفسانی و قصد قربت. هدف کلی درمان در رویکرد اسلامی، تنظیم فرایندهای روانی براساس معیارهای دینی است؛ اهداف جزئی درمان نیز گسترش تفکر منطقی، خداباورانه، معادباورانه و فضیلت اندیش؛ اعتلای انگیزش های معنوی و اخلاقی؛ تحول احساسات ابتدائی و انفعالی به احساسات متعالی و ارتقای توان خودنظم دهی و مهارت های اجرایی در روابط همسران می باشد. برنامه زوج درمانی مبتنی بر رویکرداسلامی با حفظ ساختار زوج درمانی خودنظم دهی (هالفورد، 2004)، فرایندهای شناختی اجرایی را در راستای ارزش های مبتنی بر آموزه های اسلامی هدایت می کند و در این راستا از تکنیک های برآمده از متون دینی نیز استفاده می نماید. این الگوی زوج درمانی با برجسته ساختن جایگاه خودتغییری، مسئولیت شخصی و آزادی عمل افراد در تنظیم کنش های روانی و نیز افزودن عناصر معنوی و اخلاقی در سطح ملاک های ارزیابی، هدف گذاری و تکنیک های مداخله، به درمان های وجودگرا یا معنوی از نوع دینی آن نزدیک می شود. تقدیر و تشکر: از جناب آقای دکتر فتحی آشتیانی و سرکار خانم دکتر فرشته موتابی که در تدوین مبانی نظری و تنظیم طرح مداخله، نویسنده را یاری کردند، سپاسگزارم. تعارض منافع: بدین وسیله اعلام می گردد که در رابطه با مقاله ارائه شده به طورکامل از قواعد اخلاق نشر تبعیت کرده و از هرگونه سرقت ادبی، سوءرفتار، جعل داده ها و ارسال و انتشار دوگانه پرهیز نموده ام و منافعی تجاری در این راستا وجود ندارد و در قبال ارائه اثر خود وجهی دریافت ننموده ام.
۱۶۵۶.

رابطه ادراک خویشتن و باورهای خودکشی افراد با اختلال ملال جنسیتی: نقش واسطه ای ترس از ارزیابی منفی(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۰۲ تعداد دانلود : ۱۱۳
هدف: هدف از انجام پژوهش حاضر بررسی رابطه ادراک خویشتن و باورهای خودکشی افراد با اختلال ملال جنسیتی براساس نقش واسطه ای ترس از ارزیابی منفی بود. روش: روش پژوهش از نوع همبستگی و مدل سازی معادلات ساختاری بود. جامعه مورد مطالعه شامل تمامی مردان و زنان مبتلا به اختلال ملال جنسیتی شهر تهران در بازه زمانی فروردین تا شهریور ماه 1403 بود که از این میان 267 نفر به شیوه در دسترس و بر اساس ملاک های پژوهش به عنوان نمونه گزینش شدند. ابزارهای گردآوری داده ها شامل، مقیاس ایده خودکشی بک (بک و همکاران، 1988)، پرسشنامه ادراک خویشتن (پورحسین، 1389) و مقیاس ترس از ارزیابی منفی (لیری، 1983) بود. یافته ها: بررسی ضرایب مستقیم نشان داد، اثر مستقیم ادراک خویشتن بر باورهای خودکشی و ترس از ارزیابی منفی معنادار و منفی بود. دیگر یافته پژوهش نشان داد، اثر مستقیم ترس از ارزیابی منفی بر باورهای خودکشی معنادار و مثبت بود. ضرایب غیر مستقیم مشخص کرد، اثر غیر مستقیم ادراک خویشتن بر باورهای خودکشی افراد با اختلال ملال جنسیتی با نقش واسطه ای ترس از ارزیابی منفی، معنادار و منفی بود. در نهایت شاخص های برازش به دست آمده نشان داد، مدل پیشنهادی پژوهش برازش مطلوبی دارد (99/0=CFI، 98/0 =NFI، 99/0=IFI، 99/0 =GFI، 039/0 =RMSEA). نتیجه گیری: بر این اساس، ترس از ارزیابی منفی را می توان به عنوان یک رویکرد مهم، در کاهش باورهای خودکشی افراد دارای اختلال ملال جنسیتی مورد توجه قرار داد.
۱۶۵۷.

اثربخشی آموزش مهارت حل مسئله بر اضطراب: مروری نظام مند و فرا تحلیل(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۱۸ تعداد دانلود : ۱۱۵
پژوهش حاضر باهدف مرور اثربخشی آموزش مهارت حل مسئله بر اضطراب در قالب فرا تحلیل انجام گرفت. جامعه آماری فرا تحلیل حاضر، پژوهش های در دسترس مرتبط با اثربخشی آموزش مهارت حل مسئله بر اضطراب در بانک های اطلاعاتی رایانه ای در دسترس در ایران، از قبیل پایگاه علمی جهاد دانشگاهی (SID)، بانک اطلاعات نشریات کشور (مگیران)، پایگاه مجلات تخصصی نور (نورمگز) در بین سال های 1380 تا 1401 و همچنین پایگاه های علمی خارجی Science Direct، PubMed و Google Scholar که در سال های 2000 تا 2022 منتشرشده اند، است. بر اساس ملاک های تعریف شده ورود و خروج پژوهش های اولیه، 21 اندازه اثر از 22 مطالعه اولیه توسط نرم افزار CMA موردبررسی و تحلیل قرار گرفتند. میزان اندازه اثر ترکیبی کل با توجه به معیار کوهن بزرگ ارزیابی شد و بیانگر اثر مثبت آموزش مهارت حل مسئله بر اضطراب است. ازآنجاکه روش آم وزش ح ل مس ئله ب ه ارتق اء مه ارت بالین ی، کاه ش اضط راب و اس ترس منجر می شود، بنابرای ن پیش نهاد می شود آموزش مهارت های ح ل مس ئله در برنامه آموزشی مدارس گنجانده شود
۱۶۵۸.

مقایسه اثربخشی واقعیت درمانی گروهی و رفتار درمانی گروهی دیالکتیک بر سبک زندگی و پیروی از درمان در زنان مبتلا به دیابت نوع دو(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۹ تعداد دانلود : ۱۵۰
مقدمه: مطالعات متعددی در زمینه اثربخشی واقعیت درمانی و رفتار درمانی دیالکتیکی انجام شده است. اما مطالعاتی که به مقایسه اثربخشی واقعیت درمانی و رفتار درمانی دیالکتیکی بر سبک زندگی و تبعیت از درمان در زنان مبتلا به دیابت نوع دو مغفول مانده است. پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی واقعیت درمانی و رفتار درمانی دیالکتیکی بر سبک زندگی و تبعیت از درمان در زنان مبتلا به دیابت نوع دو انجام شد. روش: روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون و پیگیری به مدت دو ماه با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش کلیه زنان مبتلا به دیابت نوع دو مراجعه کننده به یک کلینیک تخصصی دیابت در شهر شیراز (1403) بودند. که تعداد 45نفر ( 15 نفر در گروه آموزشی واقعیت درمانی، 15 نفر در گروه آموزشی رفتار درمانی دیالکتیکی و 15 نفر در گروه کنترل) به عنوان نمونه انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و یک گروه کنترل گماشته شدند. برای گردآوری داده ها از پرسشنامه سبک زندگی (لالی و همکاران، 1391)، پرسشنامه تبعیت از درمان (مدانلو، 1392)، استفاده شد. داده ها با استفاده از شاخص های آمار توصیفی و روش تحلیل واریانس مختلط تجزیه و تحلیل شد. یافته ها: بین واقعیت درمانی  و رفتار درمانی دیالکتیکی با گروه کنترل در سبک زندگی و تبعیت از درماندر زنان مبتلا به دیابت نوع دو تفاوت معناداری وجود نداشت (05/0<P) اما تفاوت میانگین حاکی از آن است که واقعیت درمانی نسبت به رفتار درمانی دیالکتیکی منجر به بهبود سبک زندگی و تبعیت از درمان شد اما این تفاوت از لحاظ آماری معنادار نشد. نتیجه گیری: با توجه به یافته های پژوهش حاضر می توان نتیجه گیری کرد هم واقعیت درمانی و هم رفتار درمانی دیالکتیکی را به عنوان یک روش درمانی کارآمد جهت بهبود سبک زندگی و تبعیت از درمان در زنان مبتلا به دیابت نوع دو پیشنهاد داد.
۱۶۵۹.

تغییر مسیر افسردگی: بررسی اثرگذاری تحریک مغناطیسی شتاب یافته در بیماران مقاوم به درمان(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۸ تعداد دانلود : ۳۱
افسردگی مقاوم به درمان یکی از اختلالات روانی پیچیده و چالش برانگیز است که در بسیاری از بیماران، درمان های متداول قادر به کاهش مؤثر علائم آن نیستند. پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی انواع کویل های مغناطیسی در تحریک مغناطیسی فراجمجمه ای شتاب یافته و بررسی تأثیر کلی این روش بر کاهش علائم افسردگی مقاوم انجام شد. جامعه آماری شامل ۶۰ زن ۱۸ تا ۵۵ سال مبتلا به افسردگی مقاوم بود که از میان مراجعان یک مرکز درمانی روان پزشکی در ساری به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. طرح پژوهش شبه آزمایشی از نوع پیش آزمون_پس آزمون بدون گروه کنترل بود. مداخله درمانی شامل تحریک مغناطیسی با دستگاه MagVenture و کویل های B65، B70 و B80 طی پنج روز متوالی، هر روز چهار جلسه ۲۰ دقیقه ای با فاصله ۳۰ دقیقه انجام شد. شدت افسردگی با پرسشنامه های استاندارد مونتگمری-آسبرگ و بک در پیش و پس از مداخله اندازه گیری شد. نتایج نشان داد که بین کویل ها تفاوت معناداری وجود ندارد، ولی تحریک مغناطیسی شتاب یافته به طور معناداری علائم افسردگی را کاهش داد. همچنین از نظر زمانی فشرده، قابل تحمل و مورد پذیرش بیماران بود. بر اساس یافته ها، پیشنهاد می شود تحریک مغناطیسی شتاب یافته به عنوان روشی مؤثر و کاربردی در بیماران مبتلا به افسردگی مقاوم مورد استفاده قرار گیرد.
۱۶۶۰.

مدل سازی معادلات ساختاری ذهنی سازی و سازگاری روانی با سرطان: نقش واسطه ای تجارب تجزیه ای در بیماران مبتلا به سرطان پستان(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۲ تعداد دانلود : ۳۷
عوامل روان شناختی نقش بسزایی در سازگاری روانی با بیماری سرطان پستان دارد. یکی از این عوامل که عملکرد فرد را در شرایط مواجهه با سرطان تحت تأثیر قرار می دهد توانایی ذهنی سازی است. پژوهش حاضر با هدف مدل سازی معادلات ساختاری سازگاری روانی و ذهنی سازی و نقش واسطه ای تجارب تجزیه ای در بیماران مبتلا به سرطان پستان انجام شد. روش پژوهش توصیفی- همبستگی از نوع مدل معادلات ساختاری است.جامعه آماری پژوهش شامل کلیه ی زنان مبتلا به سرطان پستان مراجعه کننده به مرکز درمانی رضا مشهد در شش ماه اول سال 1400است. که با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس 190 بیمار مبتلا به سرطان پستان انتخاب شدند. برای اندازه گیری متغیرهای پژوهش از فرم کوتاه شده سازگاری روانی (MAC)، مقیاس کنش وری تأملی و مقیاس تجارب تجزیه ای استفاده شد. تمام داده های پژوهش به وسیله ی ضریب همبستگی پیرسون، و برای انجام مباحث مدل سازی از نرم افزار آماری لیزرل و spss استفاده گردید.یافته ها نشان داد بین ذهنی سازی و سازگاری روانی، و بین تجارب تجزیه ای و سازگاری روانی، و بین ذهنی سازی و تجارب تجزیه ای در زنان مبتلا به سرطان پستان رابطه معناداری وجود دارد، اما تجارب تجزیه ای نقش میانجی معناداری بین دو متغیر نداشته است. می توان بیان کرد که ذهنی سازی تأثیر بسزایی در سازگاری روانی با سرطان در بیماران دارد برای درک بهتر اثر غیرمستقیم تجارب تجزیه به سازگاری روانی و ذهنی سازی ضرورت دارد که مراحل پیشرفته بیماری و طول درمان در نظر گرفته شود.

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

زبان