بیشتر فیلسوفان به چگونگی عمل انسان از جهت ارزشی توجه کردهاند؛ اما فلاسفه ای که نظام فلسفی عقلانی و منسجمی دارند، علاوه بر پرداختن به حکمت عملی خود، را موظف میدانند نظریات اخلاقی و فلسفه اخلاقی خود را با مجموعه نظام فکریشان در حکمت نظری ارتباط دهند. اسپینوزا، فیلسوف هلندی قرن هفدهم میلادی، از جهت عرضه نظام فکری بسیار منسجم در حکمت نظری، در میان فلاسفه عقلی مذهب ممتاز است. در این نوشته سعی بر این است که مبانی نظری اسپینوزا در حکمت عملی را، در حدود ظرفیت یک مقاله، تحقیق و ارزیابی کنیم. ارزیابی کاملتر این مبانی، در ارتباط با اخلاق، بیان فضایل جزئی از دیدگاه اسپینوزا و گفتوگوهای فرعی مربوط به هریک را ـ که در خاتمه مقاله متذکر شدهایم، به فرصت دیگری واگذار میکنیم.
مرلو- پونتی مفهوم خدا را، به عنوان واجب الوجود، با مبانی فلسفی خویش ناسازگار می داند. از نظر او هیچ چیز در این عالم واجب و ضروری نیست و همین عدم ضرورت باعث می شود تا همه چیز تبیین نشده، مبهم و، در نتیجه، شگفت باشد. اما الهیات با فرض وجود یک موجود ضروری، یعنی خدا، همه چیز را تبیین می کند و شگفتی را نابود می سازد. همچنین، وجود خدا آزادی انسان را سلب می کند زیرا حضور موجود قادر مطلق و عالم مطلق، انسان را به یک شی فرو می کاهد و جایی برای فعالیت خلاق او باقی نمی گذارد. بدین ترتیب الهیات که به دنبال تبیین کردن و ضرورت بخشیدن به همه موجودات و رسیدن به یقین است در مقابل فلسفه قرار می گیرد که درپی حفظ عدم ضرورت، ابهام و شگفتی وجود است. از سوی دیگر اعتقاد به خدا اخلاق را ناممکن می سازد زیرا توسل به هر امر مطلق، از جمله خدا، منجر به اخلاقی می شود که مبتنی بر ارزش های مطلق است و این اخلاق شایسته خدایان است نه انسان ها. اخلاق بشری مبتنی بر ارزش های نسبی است. در ادامه مقاله نظر منتقدان مرلو- پونتی بیان می شود.