فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۲٬۵۴۱ تا ۲٬۵۶۰ مورد از کل ۷٬۲۳۱ مورد.
منبع:
فلسفه دین سال چهاردهم زمستان ۱۳۹۶ شماره ۴ (پیاپی ۳۳)
769 - 786
حوزههای تخصصی:
پاتریشیا کرون و مایکل کوک، در نظریه هاجریسم مدعی شده اند که اسلام، خاستگاه هاجری داشته است. این فرضیه می گوید که خاستگاه اصلی اسلام نه در شهرهای مکه و مدینه، بلکه در منطقه ای در شمال غربی شبه جزیره عربستان بوده که از نظر تاریخی، به خصوص در منابع یهودی، محل سکونت هاجریان محسوب می شده است. استناد آنها در این فرضیه نیز بر یکسان بودن مهگرایه (هاجریان) و مسلمانان، تطبیق بعضی نام های ذکرشده در کتاب مقدس بر اماکن اسلامی و قبله اول بودن پتراست. این مقاله نشان می دهد که دلایل ارائه شده برای این مدعا، هم از جنبه فهم متون تاریخی و هم از نظر علت یابی انحراف محراب مساجد اولیه از قبله، دارای استحکام نیستند.
نسبت نجات و حقانیت از نظر ملاصدرا و جان هیک(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
- حوزههای تخصصی فلسفه و منطق فلسفه غرب رویکرد موضوعی فلسفه های مضاف فلسفه دین
- حوزههای تخصصی فلسفه و منطق گروه های ویژه فلسفه تطبیقی
- حوزههای تخصصی علوم اسلامی منطق، فلسفه و کلام اسلامی فلسفه اسلامی کلیات مکتب های فلسفی حکمت متعالیه
- حوزههای تخصصی علوم اسلامی منطق، فلسفه و کلام اسلامی کلام دین پژوهی فلسفه دین
جان هیک (فیلسوف دین انگلیسی) نخستین نظریه پردازی است که عقیده انحصارگرایی را باطل دانست و معتقد به تکثر در حقانیت و نجات همه ادیان شد. از طرف دیگر صدرالدین شیرازی گرچه در زمره کثرت گرایان نیست، اما بر این باور است که اکثر مردم اهل نجاتند و تنها منکران معاند و جاهلان مقصر-که شمار اندکی از مردم را در برمی گیرد- از نجات برخوردار نیستند. در این پژوهش ربط و نسبت حقانیت در نجات از دیدگاه این دو دانشمند مورد تبیین و بررسی قرار گرفته است.
اشیای فکری، اشیای فیزیکی: پیتر وینچ و توماس کوهن(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
وینچ برخلاف میل مدعی است که پدیده های طبیعی و اجتماعی نوعاً با هم متفاوتند. وی معتقد است پدیده های اجتماعی، اشیای فکری اند که در درون یک بافت اجتماعی موجودیت می یابند، اما پدیده های طبیعی اشیای فیزیکی اند که موجودیتی مستقل از چارچوب مفهومی خود دارند. این نوشتار پس از توضیح و تحلیل ادعای وینچ، در چارچوب رویکرد داروینی- کانتی توماس کوهن نشان می دهد که آنچه وینچ به پدیده های اجتماعیبه عنوان اشیای فکری نسبت می دهد کسانی چون کوهن می توانند به پدیده های فیزیکی نسبت دهند. از این دعاوی نتیجه می گیریم که پدید ه های فیزیکی نیز اشیای فکری هستند و خط فارقی که وینچ میان پدیده های فیزیکی و اجتماعی می کشد نمی تواند برقرار باشد. با این حال این به معنای بازگشت به نظریة پوزیتویستی میل نیست.
ماهیت زبان دینی
کلام مسیحی
معنای لاشئ در انتقال از فلسفه یونانی به فلسفه اسلامی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در مقاله حاضر، نخست فرآیند شکلگیری دو مفهوم سلبیِ «نه چیزی» (مِدِن) و «نه موجود» (مئون) در فلسفه کلاسیک یونان بررسی شده و بعد نشان داده شده است که چگونه در فلسفه متقدم اسلامی، «لاشئ» برخلاف انتظار، به عنوان معادلی برای مئون و نه مدن بهکار رفته است. با روشن شدن اینکه مئون در فلسفه کلاسیک به معنای عدم مطلق نیست، روشن میشود که نخستین کاربردهای «خلق من لاشئ» در متون اسلامی، دقیقتر از اصطلاح «خلق از عدم» بوده است. نخستین انتقال از این فرمول به «خلق لامن/ عن شئ» که توسط فارابی صورت گرفت، نشانگر باز تعریفی است که در فلسفه فارابی از مفهوم «لاشئ» و رابطه آن با هیولی انجام گرفته است. چنین مینماید که نظریه فارابی در باب ابداع، در عین اینکه پرداختی بر پایه نظریه افلاطون ـ افلوطین در هماهنگی با زبان فلسفی ارسطویی است، با اندیشه کلامی اسلامی نیز در گفت وگو بوده و در ترکیب الفاظ صورتبندی از متون دینی اسلامی که پیشتر ترکیب «خلق لا من شئ» را ارائه کرده بودند، بهره برده است.
بررسی و نقد نظریه حداقلی صدق
حوزههای تخصصی:
نظریه حداقلی صدق (MT) نظریه ای است که پول هاریچ آن را مطرح کرده و به دفاع از آن پرداخته است. این نظریه ، در گروه نظریه های انقباضی صدق قرار می گیرد و می توان آن را جدیدترین گونه از این نظریات محسوب کرد. هاریچ ادعا می کند MT، «شرایط کفایت» نظریه های صدق را برآورده می سازد؛ یعنی با استفاده از آن می توان همه امورِ واقعِ مربوط به صدق را تبیین کرد. در این مقاله، چهارچوب کلی MT و شرایط کفایت آن به اختصار معرفی می شوند.
بعضی منتقدان تلاش کرده اند با نشان دادن امورِ واقعی که به نظر می رسد به صدق مربوط هستند ولی ظاهراً MT نمی تواند آن ها را تبیین کند، کفایت MT را مورد تردید قرار دهند. انتقادهای آنیل گوپتا و اسکات سومز در این چهارچوب کلی قرار می گیرد. به طور خاص آن ها می خواهند نشان دهندMT کفایت لازم را برای تبیین امور واقعِ کلی ندارد و اصطلاحاً با مسئله تعمیم روبه رو است. در ادامه مقاله، انتقادهای گوپتا و سومز مرور می گردد، پاسخ هاریچ به آن انتقادها مورد بررسی و ارزیابی قرار می گیرد، و استدلال می شود که پاسخ او به انتقادهای مطرح شده رضایت بخش نیست. در پایان، پاسخ دیگری به انتقادهای مطرح شده فراهم می شود و نشان داده می شود که پاسخ پیشنهادی، هیچ یک از مشکلات پاسخ هاریچ را ندارد.
الهیات سیاسی
اگاهی و مسئله شکاف تبیینی
حوزههای تخصصی:
آگاهی یکی از مهم ترین و دشوارترین مسائل فلسفه ذهن معاصر است.هم درباره مفهوم آگاهی و نسبت آن با سایر حالات ذهنی بحث های فراوانی وجود داردو هم درباره تبیین جایگاه آگاهی در طبیعت.مسئله تبیینی آگاهی این است که آیا آگاهی یک نوع بنیادین در عرض سایر انواع طبیعی است یا به وسیله اموری که خود ناآگاه اندبه وجود می آید.بیشتر فیلسوفان متمایل اند تاشق دوم را ثابت کنند؛دراینجاست که مسئله دشوار آگاهی که از آن به "شکاف بینی"تعبیر می شود،به وجود می آید.برخی از فیلسوفان مسئله تحقق پذیری چندگانه را به عنوان مسئله تبیینی آگاهی مطرح کرده اند که باید بررسی کرد که آیا بامسئله دشوار آگاهی تفاوت مهمی دارد یا نه.به هر صورت،نظریات بسیاری درباره این مسئله صورت بندی شده اند که در این مقاله برخی از آنها بررسی می شوند.
هالیوود به مثابه صنعت
حوزههای تخصصی: