ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین
فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۵۴٬۳۲۱ تا ۵۴٬۳۴۰ مورد از کل ۵۴٬۳۹۸ مورد.
۵۴۳۲۱.

نقد و بررسی رمان «عشق کُشی » با رویکرد هستی شناسانه بر اساس نظریه مک هیل(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۸ تعداد دانلود : ۲۳
در این مقاله، رویکرد هستی شناسانه پسامدرن بر اساس نظریه مک هیل در رمان عشق کشی به شیوه توصیفی-تحلیلی بررسی می شود. برایان مک هیل، پست مدرنیسم را ادامه مدرنیسم می داند. به اعتقاد او امر غالب در داستان مدرن، معرفت شناسی و در داستان پسا مدرن، هستی شناسی است. این پژوهش نشان می دهد، رمان عشق کشی بیشتر به آشکار کردن جهانهای ممکن در داستان می پردازد و مطابق نظریه مک هیل در بُعد هستی شناسی، نمود برجسته تری دارد. در بررسی این رمان، تعامل جهانهای تو در توی «واقعیت» و «خیال» نشان داده شده و با استفاده از نظریه مک هیل، ضمن کاویدن تشخیص ناپذیری تخیل از امر واقع، تأثیر پذیری و پیروی واقعیت از خیال به نمایش گذاشته شده است. بهارلو با خلق داستانهای درونه ای و تداخل سطوح روایی، وقتی جهانهای متفاوت را در تقابل با یکدیگر قرار می دهد یا هنگامی که با ترفندهای داستانی مرز میان آنها را نقض می کند در واقع، ملاحظات هستی شناسانه را برمی انگیزد. طبق نتایج بر اساس نظریه مک هیل، رمان عشق کشی به دلیل برجسته بودن در بُعد هستی شناسی، مرز مدرنیسم را پشت سر گذاشته و به ساحت پسا مدرن گام نهاده است .
۵۴۳۲۲.

بازتعریف مفاهیم ژک لکان در ساختار عرفان(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۰ تعداد دانلود : ۲۴
این پژوهش به واکاوی تطبیقی مفاهیم بنیادین روان کاوی ژک لکان و تجربه های عرفانی در سنت اسلامی می پردازد و می کوشد نشان دهد که چگونه دو دستگاه معرفتی به رغم تفاوت های هستی شناختی و زبان شناختی، در سطح ساختارهای دلالتی و تجربی هم پوشانی ها و توازی هایی می یابند. مسئله محوری مقاله بر فقدان به مثابه نیروی میل در روان کاوی و فقر به مثابه افق سالک در عرفان متمرکز است؛ جایی که میل، ژوئیسانس، ابژه کوچک، دیگری بزرگ و سایر مفاهیم لکانی در آینه ای تطبیقی با مقولات شوق، فنا، ذکر، سکر، مکر و ادب سلوک بازخوانی می شوند. روش کار، خوانش هم کنارانه مفاهیم سنتی صوفیانه درپرتو واژگان لکان است، به نحوی که نه مفاهیم تقلیل یابند و نه هم ارزی مکانیکی تحمیل شود، بلکه هر دستگاه در نسبت با دیگری محدودیت ها و کوری های خویش را آشکار کند. یافته ها نشان می دهد که شریعت و ادب طریقت را می توان معادل کارکرد «نامِ پدر» و «امر نمادین» دانست؛ اشتیاق بی پایان و سوز عاشقانه درقالب یار پنهان، کارکردی مشابه با ابژه کوچک دارد و تجربه های حدی فنا و حیرت با برهم خوردن انسجام سوژه منقسم در روان کاوی هم ارز ند. به این اعتبار، عرفان افق تلئولوژیک فقدان را برجسته می کند، درحالی که لکان بر منطق ساختاری آن صحه می گذارد. نتیجه مقاله آن است که رویارویی میان این دو دستگاه، هم فهم متقابل را میسر می کند و هم به بازتعریف مفاهیم مرکزی هریک در افق گفتمان معاصر یاری می رساند.
۵۴۳۲۳.

مدارک تازه ای از انتشار شعر حافظ در سده هشتم تا نیمه سده نهم هجری(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۸ تعداد دانلود : ۳۴
بخشی از مطالعات مربوط به شعر حافظ، به شناسایی مدارک و اسناد بازمانده از عهد حیات شاعر و دهه هایی پس از آن اختصاص دارد که تاکنون پیشرفت های خوبی داشته و به سبب حسّاسیّت شعر حافظ، تقریباً بخش اعظم آن مدارک بررسی و تحلیل شده است. امّا همچنان در منابع شعری چاپ نشده و اوراق پراکنده خطّی نمونه هایی به دست می آید که لازم است پس از قیاس با نتیجه پژوهش های پیشین، عرضه شود. می دانیم که مدارک مربوط به شهرت شعر حافظ در عهد حیات او و اندکی پس از آن (در اقلیم های متنوّع مربوط به حضور زبان فارسی) نادر است. از سویی ضبط های ابیات شاعر در منابع چندگانه موجود (اعمّ از دستنویس های دیوان، سفینه های شعری، منابع تاریخی و جز آن) گاه چنان متنوّع و متشتّت است که تصحیح برخی از غزل ها، جز با پذیرش چندتحریری بودن آن ها امکان پذیر نیست. آغاز روند انتساب غزل های جعلی و الحاقی به شاعر از همان ادوار نزدیک به حیات او، مسأله دیگری است که دراین باره، جز با استناد به قدیم ترین منابع خطّی شعر فارسی نمی توان سخن گفت. در این پژوهش، چند منبع تازه یاب که اطّلاعاتی به دانسته های پیشین می افزاید معرّفی و ارزش آن ها بررسی شده است.
۵۴۳۲۴.

تداعی آزاد معانی برپایه اصطلاحات کم کاربرد موسیقی در دیوان حافظ(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۴ تعداد دانلود : ۵۵
مقاله حاضر با استناد به نظریه «تداعی آزاد معانی» و نظریه «ناخودآگاه متون» التذاذ هنری بیشتری از اشعار حافظ را برای خواننده حرفه ای این متن فراهم می سازد و با کشف و تبیین شبکه های پیچیده کلمات در شعر او زمینه های لازم را برای فهم غنی تر وعمیق تر آن اشعار فراهم می کند. در میان شبکه های متعدد ایهامی در دیوان حافظ، ایهام های مربوط به حوزه موسیقی در پدیدآمدن شبکه ایهام تناسب های پنهان حافظ نقش به سزایی دارد؛ اصطلاحاتی چون اقامت، بُعد، چپ، چنبر، خروج، دخول، دلگشا، دلنواز، رجعت، رشته، زنجیر، ساده، سبک، شانه، شاهین، طریق و فن. این اصطلاحات با قرارگرفتن در کنار اصطلاحات معروف تر موسیقی مانند پرده، مقام و راه، شبکه ایهام تناسب دیوان حافظ را گسترده تر و پیچیده تر می سازد و ایهام تناسب را از صنعت بدیعی صرف به ابزاری برای تداعی معانی های آزاد ارتقاء می دهد. در مقاله پیش رو شبکه درهم تنیده ایهام تناسب های پنهان در شعر حافظ در حوزه موسیقی بررسی و تبیین و برپایه نظریه های مذکور برخی از آن ایهام تناسب ها کشف و شرح شده است.
۵۴۳۲۵.

واکاوی جلوه های هنجارگریزی واژگانی در شعر شوقی بزیع (مطالعه موردی باستان گرایی)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۵ تعداد دانلود : ۲۰
  (باستان گرایی) نوعی هنجار گریزی و خروج از هنجارهای پذیرفته شده در محور زبان و گریز از قواعد حاکم بر زبان هنجار و عدم هماهنگی با زبان متعارف است که با اهداف ادبی متعدد به ویژه نواوری لفظی و معنایی در متون ادبی و شعر انجام می گیرد من جمله  این اهداف پویاسازی زبان مادی و زنده نگه داشتن واژگان اصیل و به روزرسانی آن با مقتضیات عصر و متانت دادن به متن و تنوع بخشیدن به شیوه بیان است و به کار بردن واژگان و ساختاری است که درقدیم رایج بوده؛ اما در اشعار شاعران امروزی و معاصر، کاربرد چندانی ندارد. شوقی بزیع شاعر نوگرای لبنانی است که در اشعارش از هنجارگریزی باستانی یا آرکائیسم استفاده کرده است. این نوشتار بر آن است تا با تکیه بر روش توصیفی-تحلیلی و مطابق با مبانی هنجارگریزی جنبه های آرکائیسم را در شعر شوقی بزیع بررسی کند و میزان موفقیت او در ترکیب مؤلفه های میراث کهن و مضمون های جدید شعری را نشان دهد. بر اساس یافته های پژوهش بزیع به کمک های اسطوره ها و شخصیت های باستانی و مذهبی و استفاده از واژگان کهن عربی در مضمون های شعری جدیدش سنت و مدرنیته را با هم ترکیب کرده و بسیاری از شاخصه های زبانی، فرهنگی و اجتماعی فرهنگ و تمدن عربی کهن را بازخوانی کرده و ظرفیت معنایی واژگان و عبارت های شعرش را دوچندان کرده است و زبان شعری خاص خود و متفاوت از زبان شعری دیگر شاعران همعصرش آفریده است.
۵۴۳۲۶.

معناشناسی ریشه «غَفَرَ» و مشتقات آن در قرآن کریم با تکیه بر روابط جانشینی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۵ تعداد دانلود : ۲۳
معناشناسی شاخه ای از زبان شناسی است که به بررسی علمی معنا و تحلیل واژگان در نظام معنایی می پردازد. یکی از مهم ترین رویکردهایی که امروزه در علم معناشناسی مورد توجه پژوهشگران ادبی قرار گرفته، بهره گیری از روابط جانشینی است؛ زیرا با استفاده از شبکه های معنایی و بررسی واژگان در سیاق آیات، می توان به معنای دقیق تری از واژه دست یافت. واژه «غَفَرَ» با مشتقات گوناگون خود یکی از واژگان پرتکرار قرآن کریم است. بررسی دقیق ریشه «غفر» و مشتقات آن و تحلیل روابط معنایی آن با دیگر واژه ها، به پژوهشگر کمک می کند تا به درک عمیق تری از چگونگی ارتباط خداوند با انسان برسد و نیزبا شناخت دقیق تر این واژه می توان نگاه نو و علمی تری به واژگان قرآنی داشت و به تفسیرهای دقیق تر و کاربردی تر دست یافت. این پژوهش در پی آن است به این سؤال پاسخ دهد که جانشین های ریشه «غَفَرَ» و مشتقات آن در قرآن کریم کدامند؟ برای پاسخ به این سؤال از روش توصیفی – تحلیلی استفاده شده است و نتایج به دست آمده حاکی از آن است که «غَفَرَ» در محور جانشینی با واژگانی چون«کفّر»، «عفا»،«حِطّه»،«جاوز»،«بدّل»، «تاب علی»،«صفح» دارای قرابت معنایی می باشد و این واژگان به نوعی بیانگر بخشایش الهی اند و هر یک از این واژه ها بر اساس سیاق کاربردی خود، ابعاد معنایی متمایزی از مغفرت از جمله پوشاندن، محو، گذشت و بازگشت را نمایان می سازند. بر این اساس، مفهوم مغفرت واجد گستره ای چندلایه و فراتر از معنای محدود پوشش گناه است.
۵۴۳۲۷.

تحلیل هرمنوتیکی-معناشناختی شعر «در آستانه» احمد شاملو با رویکرد هانس گئورگ گادامر(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۶ تعداد دانلود : ۲۶
این پژوهش با تکیه بر هرمنوتیک فلسفی هانس گئورگ گادامر، شعر بلند «در آستانه» احمد شاملو را در چارچوب معناشناسی ادبی بررسی می کند. در این راستا، چهار مؤلفه کلیدی نظریه گادامر یعنی «پیش فهم»، «تاریخ مندی»، «بازی/ دیالوگ» و «هم آمیزی افق ها» مبنای تحلیل قرار گرفته است. روش پژوهش کیفی-تفسیری بوده و ابتدا لایه های زبانی و تصویری شعر استخراج شد. سپس این لایه ها با مفاهیم یادشده تحلیل و نتایج به صورت استنتاجی در چهار گام سامان دهی شد. نتایج نشان می دهد: ۱) سازوکار «بازی زبانی» خواننده را وارد دیالوگی پویا می کند و پیش فهم های او را به چالش می کشد؛ ۲) تاریخ مندی متن و خواننده در هم آمیزی افق ها معنایی سیّال خلق می کند؛ ۳) این سیّالیّت امکان تأویل های چندلایه و بازتاب تجربه زیسته فردی و جمعی را فراهم می سازد؛ ۴) فرآیند «هم آمیزی افق ها» نشان می دهد که معنا محصول گفت وگوی مداوم متن و خواننده است. رویکرد گادامری، ابزاری کارآمد برای معناشناسی شعر شاملو و گشودن افق های تازه در نقد ادبیات معاصر به شمار می رود.
۵۴۳۲۸.

معنابخشی به نفس اماره بالسوء در حدیقه الحقیقه و مثنوی معنوی از طریق استعاره انسان انگاری(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۶ تعداد دانلود : ۲۷
از دیدگاه لیکاف و جانسون، انسان انگاری یک شیء یا یک مفهوم انتزاعی، بدیهی ترین نوع از استعاره های هستی شناختی است که به وسیله آن، مخاطب به شناخت درستی از اشیای بی جان و مفاهیم انتزاعی دست می یابد. شاعران عارف نیز برای کمک به شناخت مخاطبان و تحت تأثیر قرار دادن ارزیابی آنان از مفاهیم انتزاعی ای مانند نفس اماره بالسوء، از استعاره انسان انگاری بهره برده اند. هدف در این پژوهش نیز بررسی انسان انگاری این نوع نفس در حدیقه الحقیقه و مثنوی معنوی، بر مبنای دیدگاه لیکاف و جانسون و با روش اسنادی است. نتایج پژوهش نشان می دهد در آثار مورد بررسی، انسان انگاری نفس اماره بالسوء، در چهارحوزه ویژگی های اخلاقی– رفتاری، شخصیت های تاریخی– اساطیری، ویژگی های جسمانی و منصب و روابط اجتماعی انجام شده است. سنایی بیشتر ویژگی های اخلاقی- رفتاری منفی انسان را به نفس اماره بالسوء نسبت داده و این نوع نفس، در قالب انسانی شوم، سخن چین، بیمار، بی دین، پست و حقیر به تصویر کشیده شده که کنش مخاطب در برابر آن، آگاه سازی و قطع ارتباط با آن است. در مثنوی نیز حجم بیشتر استعاره انسان انگاری نفس اماره بالسوء در حوزه ویژگی های اخلاقی- رفتاری منفی است. از منظر ویژگی های جسمانی و جنس نیز تأکید مولانا بر زشتی، عیبناکی، بیماری و زن انگاری این گونه نفس بوده است. مولانا برخلاف سنایی، به بعد منصب و روابط اجتماعی کمترین توجه را نشان و از منظر شخصیت های تاریخی– اساطیری منفی نیز نسبت به سنایی، چهره منفی تر و منفورتری از این گونه نفس را به مخاطبان ارائه داده است.
۵۴۳۲۹.

شبکه معنایی «مقتصد» با تکیه بر روابط همنشینی و جانشینی در قرآن کریم(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۶ تعداد دانلود : ۲۱
لغت "مقتصد" در قرآن کریم به معنای میانه روی و تعادل در رفتار و مصرف به کار رفته است. این واژه نه تنها به مفهوم اعتدال در زندگی فردی اشاره دارد، بلکه با مفاهیم کلیدی اقتصادی مانند عدل و قسط نیز ارتباط نزدیکی دارد. در آیات مختلف قرآن، خداوند متعال بندگان خود را به پرهیز از اسراف و تبذیر دعوت فرموده و انفاق با اعتدال را توصیه می نماید که این دستورات در راستای تحقق عدالت اجتماعی و اقتصادی در جامعه اسلامی اهمیت ویژه ای دارند. این پژوهش با روش تحلیل معناشناختی ساختارگرا و به صورت کتابخانه ای با تکیه بر روابط همنشینی و جانشینی واژگان در متون قرآنی و تفاسیر منتخب و منابع لغوی به بررسی واژه "مقتصد" در قرآن کریم می پردازد. تحلیل عمیق تر نشان می دهد که این واژه می تواند به عنوان راهنمایی برای پیاده سازی اصول اقتصادی اسلام در زندگی روزمره مورد استفاده قرار گیرد. براساس یافته های پژوهش؛ ویژگی های فرد مقتصد در دو ساحت جهان بینی و عملکردی منظومه ای از خصایص ویژه از جمله: انفاق معقول، پرهیز از افراط و تفریط و رعایت اعتدال در مصرف و صرفه جویی، انصاف و دادگری، احترام به حقوق و دوستدار مردم، اهل پایداری و وفای به عهد و... است که همگی به ایجاد جامعه ای سالم و متوازن کمک می کنند. بنابراین، فهم صحیح این مفهوم می تواند نقش مؤثری در تحقق عدالت اقتصادی و اجتماعی و شناخت ابعاد وجودی مقتصد بر اساس معنا و الگوی قرآنی ایفا نماید.
۵۴۳۳۰.

مقایسه تحلیلی بازنمایی نقش زنان در سفرنامه ناصرخسرو و ابن بطوطه(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۷ تعداد دانلود : ۲۷
سفرنامه ها به مثابه اسنادی تاریخی- ادبی، گوشه هایی از زندگی اجتماعی جوامع را آشکار می سازند که در منابع دیگر غالبا پنهان مانده اند. این پژوهش با رویکردی تحلیلی-تطبیقی به بررسی نگرش به زنان در دو اثر برجسته سفرنامه نویسی کلاسیک اسلامی یعنی سفرنامه ناصرخسرو (قرن پنجم هجری) و سفرنامه ابن طوطه (قرن هشتم هجری) می پردازد. با استخراج و تحلیل تمام ارجاعات به زنان در دو متن، یافته ها نشان می دهد که ناصرخسرو، تحت تأثیر تعصب مذهبی اسماعیلی و تمرکز بر ابعاد اخلاقی سفر، زنان را عمدتاً نادیده می گیرد و یا در نهایت در حاشیه روایت قرار می دهد و حضور آنان را به موارد نادر و غیرمستقیم مانند اشاره به ثروت یا وابستگی به پایگاه های اشرافی محدود می کند. در مقابل، ابن بطوطه با آزادی بیشتر و کنجکاوی انسان شناسانه تر و دسترسی گسترده تر به فضاهای اجتماعی، زنان را در نقش های متنوعی از جمله جاسوس سیاسی، بافنده حرفه ای و... به تصویر می کشد. با این حال، یافته های پژوهش نشان می دهد که هر دو نویسنده زنان را عمدتاً از طریق معیارهایی چون زیبایی، ثروت یا وابستگی به حاکمان تعریف می کنند. اینگونه نگرش ها به نوعی بازتاب ساختار مردسالارانه پایدار جهان اسلام است. این تفاوت ها نه تنها ریشه در شخصیت و موقعیت ایدئولوژیک نویسندگان دارد، بلکه نشان دهنده تحولات نسبی در گفتمان جنسیتی در میان نویسندگان جهان اسلام میان قرون پنجم تا هشتم هجری است.
۵۴۳۳۱.

چگونگی مفهوم سازی «عشق» در دیوان عنترة بن شداد با رویکرد شناختی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۰ تعداد دانلود : ۲۳
بر اساس نظریات لیکاف و جانسون (1980)، استعاره پدیده ای شناختی است که در نظام مفهومی بشر جای دارد و علاوه بر ادبیات در زبان روزمره نیز جاری است؛ اما زبان ادبی خصوصاً شعر بیانی متفاوت از زبان روزمره است. در حقیقت ظرافت های بیانی شعرا پرده از نوع تفکر و بینش آنان برمی دارد. عنتره بن شداد یکی از شعرای جاهلی و سراینده معلقات است که در کنار مفاهیم پرتکرار دوره جاهلی، مفهوم عشق در شعر ایشان جایگاه ویژه ای دارد. در این پژوهش تلاش شده است که با رویکرد شناختی و در چارچوب روش توصیفی _تحلیلی به چگونگی مفهوم سازی عشق در دیوان عنتره پرداخته شود. به این منظور از میان اشعار وی مفاهیمی که عشق را به ذهن متبادر می کند استخراج و تحلیل می شود. نتایج تحقیق نشان می دهد که استعاره های مفهومی عنتره در حوزه عشق متأثر از زندگی دوره جاهلی و زندگی شخصی اوست یعنی شاعر با تکیه به همان مبادی تجربی زیستی و محیطی جاهلی عشق را مفهوم سازی کرده است و استعاره های مفهومی حوزه عشق در شعر وی عبارت اند از عشق متحرک است، عشق مظروف چه اندامی است، عشق امر لذت بخش است، عشق آتش است، عشق قاتل است، عشق نابودی و خواری است، عشق اسارت است. در باب فراق و دوری نیز شاهد استعاره های هجران بیماری و وصال درمان است، فراق قاتل است، وصال بهشت، هجران جهنم است، هستیم.
۵۴۳۳۲.

بررسی هنجارگریزی آوایی در مخزن الاسرار نظامی و تحفه الاحرار جامی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۶ تعداد دانلود : ۵۲
فرمالیست ها، میان ادبیات ب ه منزل ه مجموع ه آث ار ادب ی و ادبیت در مفهوم تبدیل زبان خودکار به زبان ادبی، تفاوت قائل بودند. از نظر آنان ادبیت متن با استفاده از شگردهای برجسته سازی، محقق می شود. شاعران نیز برای متمایزکردن شعرهای خود دست به آشنایی زدایی و برجسته سازی می زنند. دو روش هنجارگریزی و قاعده افزایی از جمله این روش هاست که نظامی و جامی، دوتن از شاعران برجسته ادبیات فارسی، برای برجسته سازی و غیرآشنا کردن اثرهای خود از آن استفاده کرده اند. حال با توجه به این موضوع، هدف پژوهش حاضر دستیابی به گونه ای از هنجارگریزی نظامی و جامی در مخزن الاسرار و تحفه الاحرار است. بنابراین با روش توصیفی- تحلیلی مبتنی بر مطالعه کتابخانه ای به دنبال پاسخ به این سؤال ها هستیم که هر دو شاعر از کدام عامل هنجارگریزی آوایی بیشتر بهره گرفته اند؟ همچنین استفاده از شگردهای هنجارگریزی آوایی حذف، ابدال، تخفیف، تسکین، ادغام، اشباع و تشدید تا چه اندازه در حفظ وزن، و همسان سازی واژه های قافیه مؤثر بوده است؟ یافته های پژوهش نشان داد: هر دو شاعر برای استحکام بیشتر وزن و موسیقی رعایت وزن اشعار در بحر سریع که لازمه آن سرعت و شتاب در بیان است، بیش از همه از ترفند «حذف» بهره برده اند. پس از آن، شگردهای «ادغام» و «تخفیف»، که هر سه، شیوه مناسبی برای کوتاه کردن مفردات است استفاده کرده اند. همچنین جامی «ابدال» را غالباٌ برای همسان سازی واژه های قافیه، اما نظامی برای حفظ وزن و موسیقی به کار برده است. هر دو شاعر از «اشباع» و «تشدید» به دلیل افزوده شدن بر امتداد هجاها یا تعداد واج های ابیات، کمترین بهره را برده اند.
۵۴۳۳۳.

بررسی زبان غنایی سهراب سپهری از منظر زبان شناسی معاصر (یاکوبسن، سوسور)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۷ تعداد دانلود : ۴۰
زبان شعر غنایی، به ویژه در آثار شاعران معاصر، نه تنها ابزاری برای بیان احساسات و تجربه های درونی، بلکه بستری برای بازنمایی ساختارهای ذهنی، روان شناختی و معناشناختی است. در این میان، سهراب سپهری با بهره گیری از زبانی ساده، تصویری و تأمل برانگیز، توانسته است نوعی زبان شاعرانه خلق کند که فراتر از بیان صرف، به تجربه هستی شناسانه و عرفانی نزدیک می شود. شعر او با فاصله گیری از زبان توصیفی و منطقی، به سمت زبانی حرکت می کند که در آن واژگان، نشانه هایی سیال و چندلایه اند و مخاطب را به تأویل های ذهنی و روانی دعوت می کنند. هدف این پژوهش، بررسی زبان غنایی سهراب سپهری از منظر روان شناسی زبان و نشانه شناسی معاصر است. چارچوب نظری تحقیق براساس نظریه عملکردهای زبان رومن یاکوبسن و ساختار دال- مدلول فردینان دو سوسور بنا شده است. سؤال اصلی پژوهش آن است که چگونه زبان شعری سپهری با عملکردهای روان شناختی زبان و ساختار نشانه ای معنا در ارتباط است، و این ارتباط چه تأثیری بر تجربه ذهنی و روانی مخاطب دارد. روش تحقیق به صورت کیفی و با رویکرد توصیفی-تحلیلی انجام شده است. نتیجه گیری پژوهش حاکی از آن است که زبان شعری سپهری، با بهره گیری از ظرفیت های روان شناختی و نشانه ای زبان، نوعی زبان درمان گر، هستی گرا و تأمل برانگیز است که مخاطب را به تجربه درونی، سکوت و بازاندیشی دعوت می کند. این زبان نه تنها در سطح ادبی، بلکه در سطح روان شناختی و معناشناختی نیز واجد ارزش تحلیلی و کاربردی است و می تواند در مطالعات میان رشته ای زبان، روان شناسی و ادبیات مورد توجه قرار گیرد.
۵۴۳۳۴.

آتش سوخرا خاموش شد، باد مهران وزید(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۴ تعداد دانلود : ۵۰
در سرگذشت کهن ایران، پاره ای نگرش های سیاسی، اجتماعی اقتصادی، و فرهنگی دینی ایرانیان در چارچوب مَثَل های ایرانی پدیدار شده اند. همچنین مردم یا همانا آفرینندگان ناشناخته مَثَل ها، گهگاه رویدادهای مهم تاریخی را نیز در مَثَل ها بازگو کرده اند و با کاربرد این مَثَل ها، یاد و خاطره رویدادها را در سینه خود نگاه داشته اند. مَثَل «باد سوخرا فروخوابید و باد شاپور/ مهران وزید» یا «آتش سوخرا خاموش شد و باد شاپور وزید»، یکی از کهن ترین مَثَل های ایرانی بازمانده از دوره ساسانیان است که دست کم تا نیمه سده پنجم هجری هنوز رواج و کاربرد داشته است. اگرچه به گواه منابع تاریخی، زمینه پیدایش این مَثَل، ستیزه دو فرمانده بزرگی ایرانی و مرگ یکی از آن ها در دوره قباد یکم (488-496 و 496-531 م.) بوده است، اما نمی دانیم که در دوره ساسانیان آفرینندگان این مَثَل، از خاموش شدن ʼآتشʻ سوخرا و یا فروخوابیدن ʼبادʻ او یاد می کرده اند. در این جستار، با اشاره ای گذرا به زمینه تاریخی پیدایش این مَثَل، تلاش می کنیم تا در چارچوب دین و فرهنگ ایرانی و چگونگی دگرگونی مَثَل های ایرانی، به ریخت آغازین این مَثَل در روزگار ساسانیان نزدیک شویم.
۵۴۳۳۵.

تبیین جایگاه معماری به عنوان یک شاخص منطقه بندی در تقسیمات اقالیم فرهنگی بلاد مسلمانی قرن 4 ه.ق (متکی بر مسالک و ممالک اصطخری)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۰ تعداد دانلود : ۵۶
زمینه/ هدف: رساله « مسالک الممالک » اثر ابواسحاق ابراهیم بن محمدالفارسی الاصطخری از متون مهم جغرافیای تاریخی است که حاوی مطالب مهمی در باب جغرافیای طبیعی و انسانی اقالیم محاط در دایره اسلام مربوط به قرن 4 ه.ق است. این رساله در قرون 5 یا 6 ه.ق از عربی به فارسی برگردانده شد. تا کنون پژوهش های مختلف درباره این رساله با دیدگاه های متفاوت و زبان های گوناگون منتشر شده، اما از حیث شناساندن و تبیین منطقه بندی در تقسیمات اقالیم فرهنگی سرزمین های مختلف، کمتر پژوهشی منتشر شده است. همچنین تبیین جایگاه مصادیق معماری در این تقسیم بندی ها علی رغم اهمیتی که در مطالعات تاریخی-جغرافیایی دارد، کمتر مورد توجه قرار گرفته است. پژوهش با هدف استخراج انواع منطقه بندی در اقالیم فرهنگی سرزمین های اسلامی عصر اصطخری متکی بر متن ترجمه رساله وی انجام گردید و به علاوه سعی شده به این پرسش پاسخ داده شود که معماری به عنوان شاخصی در این منطقه بندی ها چه جایگاهی داشته است؟ روش/ رویکرد: روش پژوهش تحلیل محتوا با رویکرد تفسیری-تاریخی است و جمع آوری اطلاعات به روش کتابخانه ای و اسنادی انجام شده است. یافته ها/ نتایج : سرزمین های محصور در دایره اسلام عهد اصطخری و عهد مترجم کتاب، به دلیل وسعت پهناور مشتمل بر ممالک مختلفی بوده که هر کدام دارای تقسیماتی جداگانه اعم از دیار، ولایت، ربع، ناحیه، شهر، پاره شهر، قصبه، دیه، طسَوج و دستکره بودند. این گونه تقسیمات در منطقه بندی اقالیم محصور در دایره اسلام علی رغم شباهت های لغوی- اصطلاحی به لحاظ معنایی-کارکردی با هم متفاوت بودند. شاخص های مختلفی در این نوع تقسیمات و منطقه بندی نقش داشتند. از جمله می توان به تفاوت های ناشی از نحوه حکمرانی و ساختار حکومتی، ویژگی های جغرافیایی و تفاوت های فرهنگی اشاره کرد. یکی از این شاخص ها که هم خود متأثر از این موارد است و هم بر آن ها اثرگذار است، شاخص معماری است. در مسالک وممالک مصادیق معماری همچون استحکامات شهری، دار الضرب، قصر با معماری خاص و برگرفته از اقلیم فرهنگی هر منطقه در تقسیم بندی و تفاوت های حاصله نقش داشتند.
۵۴۳۳۶.

بررسی تطبیقی زیبایی شناسی نور و تاریکی در بازنمایی خیر و شر در فلسفه اشراق سهروردی و شعر مذهبی جان میلتون(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۴ تعداد دانلود : ۲۱
مسئله نسبت نور و تاریکی با خیر و شر و چگونگی پیوند آن با حقیقت و زیبایی، از مباحث بنیادین در سنت های فلسفی و دینی است که در حکمت اشراق شهاب الدین سهروردی و شعر مذهبی جان میلتون به دو صورت فلسفی و شاعرانه تبیین شده است. با وجود اشتراک در این دوگانگی، نحوه تبدیل مفاهیم نور و تاریکی به تجربه ای زیباشناختی و ابزار بازنمایی خیر و شر در این دو سنت، به روشنی تبیین نشده است. پرسش اصلی پژوهش این است که نور و تاریکی چگونه در اندیشه سهروردی و شعر میلتون به بنیانی برای بازنمایی خیر و شر و تجربه زیبایی تبدیل می شوند و این فرایند چه تفاوتی در ساختار ادراک و بیان آن ها دارد؟ این پژوهش با رویکرد تحلیلی–تطبیقی و روش کیفی، بر اساس مطالعه دو متن «حکمهالاشراق» و «بهشت گمشده» (Paradise Lost)، به بررسی مبانی زیبایی شناختی این مفاهیم و تحول آن ها از سطح متافیزیکی به زیباشناختی می پردازد. یافته ها نشان می دهد که در حکمت اشراق، نور اصل وجود و منشأ معرفت و زیبایی است و شر فقدان آن است؛ در جهان میلتونی، نور صورت الاهیاتی فیض و ایمان است و تاریکی علاوه بر سقوط، بستر بازگشت به نور است. بدین ترتیب، خیر و شر در هر دو سنت در قالب حضور یا غیبت نور فهم می شوند، اما در حکمت اشراق ادراک زیبایی از طریق عقل شهودی و حضور نور حاصل می شود، در حالی که در شعر میلتون، تخیل شاعرانه تجربه ای دراماتیک شکل می دهد. زبان تمثیل و استعاره در هر دو سنت ابزار تبیین حقیقت و بازنمایی خیر و شر است.
۵۴۳۳۷.

تحلیل گفتمان پدیدارشناختی «دازاین» در طراحی تن پوش عرفانی با الهام از غزلیات مولانا(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۱ تعداد دانلود : ۲۷
لباس عرفانی تنها یک ابژه تعینی بر تن سوژه نیست. تن پوش عرفانی یک تن زیسته است که در کنش سماع، سوژه را با دازاین مواجه می کند و این رخدادگی معنا، دلالت های عرفانی از امر وجودی را پدیدار می سازد. در تحلیل گفتمان این نظام نشانه ای متأثر از آرای پدیدارشناختی در جهان بودگی و دازاین هیدگر، نظریه تن مرلوپونتی و خوانش نشانه معناشناختی گفتمانی؛ از وجه ساختاری ابژه لباس عبور می کند، ازاین رو تن پوش عرفانی به مثابه یک نشانه پدیداری در تطبیق با تن و موقعیت ادراکی، آگاهی سوژه را استعلا می دهد. این رخدادگی یا شوش که به خاطر چرخش سماع توسط سوژه شکل گرفته، موجب انفصال سوژه از تعامل با وجه ساختاری لباس می شود؛ حال سوژه در وضعیت اتصال گفتمانی و امتزاج با تن پوش عرفانی قرار گرفته و فضای امتزاجی از درهم تنیدگی تن سوژه با ابژه تن پوش عرفانی در اجرای صحنه ای، حالت خلسه ای برای سوژه شکل می گیرد. این فضای معنوی پدیدارشده تجلی وجودی از مضامین عرفانی است. در این پژوهش خوانش پدیدارشناختی به نظام ارتباطی ساختاری، رخدادی و امتزاجی میان تن سوژه و تن پوش عرفانی پرداخته است. هایدگر دازاین را به معنای بودن در جهان و هویت وجودی مطرح می کند. مسئله پژوهش به واکاوی گفتمان دازاین در لباس پرداخته و چگونگی رخدادگی سوژه ادراکی در امتزاج با تن پوش عرفانی را مطالعه می کند. نتایج این پژوهش بیان می کند بازتولید اندیشه عرفانی مولانا در ماهیت تن پوش و سماع موجب رخدادگی معرفتی سوژه شده، از این رو در گفتمان امتزاج ادراک وجود اصیل او گشوده به عالم هستی و از ذات حقیقت برخوردار می شود.
۵۴۳۳۸.

معنا شناسی واژه «رجاء» در قرآن با تکیه بر روابط همنشینی و جانشینی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۴ تعداد دانلود : ۲۰
معناشناسی دانشی است که به مطالعه علمی معانی می پردازد تا با بررسی همه جانبه واژه و روابط آن در جمله، به معنای کاملی دست یابد. یکی از مهم ترین راه هایی که در علم معناشناسی مورد توجه پژوهشگران واقع شده است تکیه بر روابط همنشینی و جانشینی است زیرا با تتبع واژه ها در سیاق آیات می توان به معنای دقیقی از واژه دست یافت. رسالت اصلی این پژوهش معناشناسی واژه رجاء در آیات قرآن با توجه به کلمات همنشین و جانشین است. در این پژوهش ابتدا تمامی موارد کاربرد این واژه در قرآن استخراج شده و سپس واژه های همنشین، جانشین و متضاد آن بررسی گردیده اند تا نقش آن ها در تغییر و تقویت معنای رجاء مشخص شود. این پژوهش تلاش دارد با استفاده از تحلیل سیاقی و روابط واژگانی به معنا و مفهوم دقیق تر و گسترده تری نسبت به مفهوم رجاء و آثار مختلف آن برسد. داده های این تحقیق با استفاده از منابع کتابخانه ای و به شیوه توصیفی–تحلیلی گردآوری و تحلیل شده اند. با بررسی انجام گرفته این نتیجه حاصل شد که رجاء در لغت به معانی مختلفی چون چشم داشت، آرزو، امید، ترس و... آمده است و ازجمله همنشین های این واژه، واژه«لقاءالله» و«رحمه» و«یوم الآخر» است و در محور جانشینی نیز با کلماتی همچون: «لعل»، «عسی»، «لایقنط» و «َامل» رابطه ی همنشینی دارد. از طرفی واژه رجاء با واژه های«یاس»، «قنوط» و«خیبته» رابطه تقابل معنایی دارد. از آنجا که رجاء درآیات قرآن کریم در مورد امور مختلفی بیان شده است؛ از رهگذر بررسی این آیات و بررسی رابطه همنشینی و جانشینی واژه رجاء چنین برمی آید که امید زمانی پذیرفته و ممدوح است که از مجرای امیدبه خدا گذر کند و در این حالت است که آثار مطلوبی خواهد داشت. در غیر اینصورت چنانچه امید به غیر خدا تعلق داشته باشد نتایج نامطلوبی در زندگی دنیوی و اخروی خواهد داشت. همچنین از نتایج کسب شده چنین بر می آید که واژه رجاء با جانشین های معنایی اش تفاوت هایی دارد که از رهگذر اطلاع از این ظرافت ها می توان فهم دقیق تری از آیات الهی داشت.
۵۴۳۳۹.

معناشناسی شناختی و تحلیل مفهوم «غم» در غزلیات ابتهاج(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۳ تعداد دانلود : ۲۲
معناشناسی شناختی به عنوان رویکردی میان رشته ای مبتنی بر فرضیه های شناختی و ساختارهای ذهنی، چارچوبی نظام مند برای بررسی تعامل زبان، معنا و تجربه های انسانی فراهم می آورد. در این حوزه، نظریه استعاره های مفهومی و طرح واره های تصویری به عنوان سازوکارهای بنیادین انتقال معانی انتزاعی به قلمروهای تجربی و عینی، نقش محوری در فهم فرآیندهای معناشناسی و بازنمایی مفاهیم انتزاعی در متون ادبی ایفا می کنند. این رویکرد امکان تحلیل دقیق و ساختاریافته مولفه های معناشناسانه را فراهم ساخته و به تبیین تعامل مفاهیم ذهنی و زبان شناختی می پردازد. پژوهش حاضر با رویکرد توصیفی-تحلیلی، به بررسی استعاره های مفهومی و تصویری مفهوم غم در غزلیات ابتهاج پرداخته و از طریق تحلیل معناشناسانه و شناختی، نحوه ظهور، بازنمایی و ساختار معنایی این مفهوم را کاوش کرده است. یافته ها نشان می دهد که مفهوم غم در اشعار ابتهاج در قلمروهای متنوع هستی شناختی، ساختاری، طرح واره های تصویری و تجربی، با بار معنایی هم مثبت و هم منفی معناشناسی شده است. این مفهوم در حوزه های شناختی اشیا، جاندارمداری، طبیعت، سلامت، زمان، مکان و خوراک شکل گرفته و در طرح واره های تصویری قدرت و حرکت انعکاس یافته است. همچنین، تحلیل معناشناسانه و شناختی حاکی از آن است که مفهوم غم در غزلیات ابتهاج به صورت نظام مند و منسجم، در چارچوب قلمروهای تجربی مرتبط با آن مستقر شده و از طریق الگوهای شناختی متنوع، به شکلی ملموس و قابل درک برای مخاطب بازنمایی شده است.
۵۴۳۴۰.

«ذ ل ل» و مشتقات آن در قرآن کریم از منظر معناشناسی(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۴ تعداد دانلود : ۱۴
معنای ذلّت یکی از کلماتی است که در صورت های گوناگون در کتاب قرآن کریم به کار رفته است تا بتواند از ابعاد گوناگون به عملکرد و نتیجه مرتبط با رفتار آدمی از منظر این مفهوم آگاهی بخشد و انسان را در مسیر عزت راهنمایی کند. از سوی دیگر برای فهم بهتر معانی مدنظر از این واژه در کلام الهی شایسته است از دیدگاه معناشناسی هم این مفهوم و واژه های مرتبط با آن بویژه « ذ ل ل » و مشتقات آن بررسی شود و روشن گردد که چه کلماتی با این کلمه همنشینی بیشتری دارند و از منظر جانشینی چه کلماتی معنای ذلّت را تداعی می کنند. این پژوهش که به روش توصیفی تحلیلی به صورت کتابخانه ای به بررسی « ذ ل ل » و مشتقات آن در کتاب قرآن کریم از منظر معناشناسی پرداخته، نشان می دهد «  ذ ل ل » و مشتقات آن که حدود 24 بار در قرآن کریم به کار رفته دارای گستره معنایی است که در درجات متفاوتی رده بندی می شود از منظر جانشینی و همنشینی در گونه های مختلف مصادیقی برای آن وجود دارد. مصادیق متعدد جانشینی معنای و ترادف در کنار جانشینی هم آوایی یافت می شود؛ در نتیجه معلوم شد که می توان با بررسی رابطه « ذ ل ل » با « ع ز ز » – « ک ب ر » – « س ک ن » – « ع ذ ب  » – « ر ه ق » – « غ ض ب » در جملات و ایجاد یک همنشینی ابعاد مختلف « ذ ل ل » را روشنتر ساخت.

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

زبان