۱.
این پژوهش با هدف بررسی سازوکارهای شناختی در تولید و درک عبارات کنایی در حکایات عطار و تبیین چگونگی خوانش غیرمتعارف این کنایات در خدمت معنی آفرینی عرفانی انجام شده است. با استفاده از رویکرد تحلیلی-کاربردی و چارچوب نظری دستور شناختی لانگاکر بویژه مفهوم «فضای گفتمان جاری» و اصول «تجزیه پذیری و ترکیب پذیری معنایی»، کنایات در آثار منتخب عطار مورد تحلیل کیفی قرار گرفته اند . یافته ها نشان می دهد که فرایند معناسازی خلاقانه کنایات در زبان عرفانی عطار را می توان در قالب یک الگوی مفهومی چهار لایه ای توصیف کرد: لایه ورودی، لایه ساختار های شناختی، لایه پردازش و لایه خروجی و بازخورد. برخلاف رویکرد سنتی بلاغت، عطار با بهره گیری همزمان از وجوه لازمی و ملزومی کنایه و خروج هدفمند از بافت مورد نظر گوینده به معناسازی خلاقانه می پردازد. این خوانش نوآورانه بر اساس سازوکارهای شناختی گوناگونی چون استعاره و مجاز مفهومی، چرخش نمابرداری و آمیختگی مفهومی صورت می گیرد. کارکردهای این رویکرد در سه سطح قابل بررسی است: نقد گفتمانهای رایج، بیان مفاهیم پیچیده عرفانی به زبانی ساده و ایجاد شگفتی در مخاطب . این پژوهش نشان می دهد که رویکرد شناختی می تواند به فهم عمیقتر ارتباط بین زبان، اندیشه و تجربه عرفانی در متون کلاسیک فارسی کمک کند و افقهای جدیدی را در مطالعات زبانشناختی متون عرفانی بگشاید .
۲.
در این مقاله، رویکرد هستی شناسانه پسامدرن بر اساس نظریه مک هیل در رمان عشق کشی به شیوه توصیفی-تحلیلی بررسی می شود. برایان مک هیل، پست مدرنیسم را ادامه مدرنیسم می داند. به اعتقاد او امر غالب در داستان مدرن، معرفت شناسی و در داستان پسا مدرن، هستی شناسی است. این پژوهش نشان می دهد، رمان عشق کشی بیشتر به آشکار کردن جهانهای ممکن در داستان می پردازد و مطابق نظریه مک هیل در بُعد هستی شناسی، نمود برجسته تری دارد. در بررسی این رمان، تعامل جهانهای تو در توی «واقعیت» و «خیال» نشان داده شده و با استفاده از نظریه مک هیل، ضمن کاویدن تشخیص ناپذیری تخیل از امر واقع، تأثیر پذیری و پیروی واقعیت از خیال به نمایش گذاشته شده است. بهارلو با خلق داستانهای درونه ای و تداخل سطوح روایی، وقتی جهانهای متفاوت را در تقابل با یکدیگر قرار می دهد یا هنگامی که با ترفندهای داستانی مرز میان آنها را نقض می کند در واقع، ملاحظات هستی شناسانه را برمی انگیزد. طبق نتایج بر اساس نظریه مک هیل، رمان عشق کشی به دلیل برجسته بودن در بُعد هستی شناسی، مرز مدرنیسم را پشت سر گذاشته و به ساحت پسا مدرن گام نهاده است .
۳.
یکی از درونمایه های شعر فارسی، که با شعر ستایشی پیوند دیرینه ای دارد، حاجت خواستن و رفع نیاز است که شاعران، آن را به شکل آرایه ای ادبی درآورده و به چگونگی بیان آن بسیار اندیشیده اند. بلاغیان نیز از دیرباز به این مضمون، توجّه و با تعیین اصولی برای بیان آن تلاش کرده اند تا به شاعران در این زمینه، یاری برسانند؛ چنانکه این آرایه، نزد علمای بلاغت به حسن طلب، ادب سؤال، براعت طلب و خوش خواهشی معروف شده است. از سویی، برخی از علمای بلاغت در کنار حسن طلب به آرایه دیگری به نام حسن اعتذار قائل شده و با تعاریف و برشمردن ویژگیهایی، این دو را از هم جدا کرده اند. در این مقاله، ضمن بررسی و تحلیل تعاریف حسن طلب و حسن اعتذار در آثار بلاغی و اشعار عربی و فارسی و نقد آنها بر پایه نمونه های سروده های شاعران، این امر اثبات می شود که حسن اعتذار را به دلایل نوع ارتباط مادی و معنوی شاعر با ممدوح، شامل اعتذار برای عفو و بخشایش، عذر از عدم خدمت ، اعتذار از نپذیرفتن عطا، عذر از اطناب سخن و طلب نوازش، اعتذار از ردّ درخواست دیدار، عذر از کوتاهی زبان شعر و اعتذار از خطا و گناه ناکرده، نباید آرایه ای جدا از حسن طلب دانست؛ لذا جداکردن این دو آرایه بر اساس نوع طلب و خواسته، مبنای علمی دقیقی نمی تواند داشته باشد .
۴.
در این مقاله، که برگرفته از طرح پژوهشی درازدامنی است، پس از بحثی کوتاه درباره رابطه حافظ و موسیقی، انواع ایهام تناسب و رابطه ایهام و دانش مخاطب به کشف و تبیین آن دسته از ایهام تناسبهای پنهان دیوان حافظ پرداخته ایم که بر پایه اصطلاحات پوشیده و کم کاربرد موسیقایی شکل گرفته است؛ اصطلاحاتی مانند «بقا»، «حلقه»، «خانه»، «خزان»، «دَور»، «دیر راهب»، «رَو»، «روان»، «سرو»، «شاخ»، «طرز»، «غمزده»، «گرفت» و «کارساز» که معانی موسیقایی آنها شناخته و آشکار نیست و به همین سبب در آثار پرشمار حوزه حافظ پژوهی و شروح متعدد دیوان حافظ چندان موردتوجه حافظ پژوهان قرار نگرفته است. ملاک تشخیص این اصطلاحات، فرهنگهای تخصصی موسیقی و در برخی موارد فرهنگهای لغتِ مبتنی بر متون قدیم بوده است .
۵.
تصویرشناسی شاخه ای از ادبیات تطبیقی است که به بررسی تصویر «من» و «دیگری» در اثر ادبی می پردازد. گسترش مراودات، سفرها و ارتباطات سبب شد «منِ» ایرانی بیش از پیش در معرض فرهنگ، آداب و رسوم، پیشرفتها و عقاید «دیگریِ» فرنگی قرار بگیرد و مفروضات ذهنی گذشته خود را اصلاح کند یا دست به ساخت کلیشه های ذهنی جدید بزند. امروزه سفرنامه های بسیاری از دوران قاجار به جای مانده است که می تواند به عنوان مدرکی معتبر به منظور بررسی تصویرِ «دیگری» مورد استناد قرار گیرد. سفرنامه عزالدوله به اروپا یکی از نخستین گزارشهای سفر از نگاه یک شاهزاده ایرانی به اروپا است. هدف این پژوهش بررسی تصاویر در سفرنامه عزالدوله به اروپا، چگونگی بازتاب و ارائه «دیگری» و در عین حال، معرفی «خود» در خلال مشاهدات است؛ بدین منظور در تحلیل داده ها از روش توصیفی-تحلیلی و به طور خاص از دیدگاه دیتسه 1 در حوزه تصویرشناسیاستفاده شد. این پژوهش نشان می دهد که بازنمایی تصاویر از نگاه سفرنامه نویس بیشتر به برجسته کردن برتری هویّتِ-دیگری از ابعاد مختلف و نادیده انگاشتن هویّتِ- خود گرایش دارد.
۶.
واژه مئزر/ میزر در بسیاری از متون کهن فارسی به کار رفته و تطوّر معنایی مختصری داشته است؛ از جمله در بوستان سعدی دوبار به کار رفته است که همه شروح بوستان آن را لُنگ، شلوار و معادل آن معنا کرده اند. در صورتی که با بررسی بسیاری از شواهد متنی و فرامتنی، این معانی بهتر بود در حاشیه ابیات می آمد. در کل به دلایل گوناگون ریشه شناختی، متن شناختی، جامعه شناختی و بافتاری، معانی ای که برای میزر در شروح بوستان آمده است درست و روشن نیست و به توضیح قاموس عرب می گراید که موجد اختلال مفهومی می شود. طبق قراینی که در مقاله ارائه شده، معنای دستار و عمامه در شرح این واژه مناسب و صریحتر است. نویسندگان بر این اعتقادند که معانی ای که در شرح این واژه در بوستان آورده اند در جایگاه معانی ثانوی شایسته تر است. مطالعه توضیح ابیات سعدی نشان می دهد که شارحان گرانمایه، بیش از هر معلوماتی از تسلط واژه شناسی خویش در قلمرو زبان عربی و فرهنگ پوشاک آن ممالک بهره برده اند. در این جستار سعی شده است با ارائه دلیل از زوایای مختلف، مرز باریک معانی این واژه مشخص و معانی دو بیت بوستان بی ابهام شود .