فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۲۰۱ تا ۲۲۰ مورد از کل ۸٬۱۴۵ مورد.
حوزههای تخصصی:
فضای تعاملی شهری، عرصه ای چندبعدی است که بستری هدفمند برای تعاملات اجتماعی، مبادلات فرهنگی و پیوندهای فناورانه فراهم می کند. هدف اصلی این پژوهش، طراحی فضاهای تعاملی با بهره گیری از فناوری واقعیت مجازی به منظور ارتقای کیفی ادراکات محیطی استفاده کنندگان است. به این منظور، خیابان فرحزادی واقع در محله فرحزاد تهران به عنوان محدوده مطالعاتی انتخاب شد. مسئله محوری در این عرصه، فقدان فضاهای مناسب برای تردد عابران پیاده و سیطره پارکینگ حاشیه ای و وسایل نقلیه است که به عنوان عاملی بازدارنده، محدودکننده شکل گیری و تداوم تعاملات اجتماعی محسوب می شود. این پژوهش با بهره گیری از روش شناسی «پژوهش ترکیبی» و تلفیق مطالعات اسنادی، میدانی و پیمایشی صورت پذیرفته است. چهارچوب نظری پژوهش بر سه رکن اصلی استوار است: مفهوم سازی «فضاهای تعاملی شهری» به مثابه بستر شکل گیری تعاملات اجتماعی، با واکاوی مؤلفه های چهارگانه کالبدی، جغرافیایی، مدیریتی حکمرانی و روان شناختی؛ تبیین مؤلفه های بنیادین «طراحی تعاملی فناورانه» و قابلیت های «فناوری واقعیت مجازی» به عنوان ابزاری برای شبیه سازی، تجسم فضایی و تسهیل فرایندهای مشارکتی در طراحی شهری. یافته ها نشان می دهد مؤثرترین عوامل ارتقای ادراک محیطی در خیابان فرحزادی عبارت اند از: رعایت مقیاس انسانی، هویت متمایز فضایی، احساس امنیت، دستیابی به خرداقلیم مطلوب و تلفیق هوشمندانه عناصر طبیعی با منظر خوشایند (دیداری و شنیداری) و خدمات. همچنین، واقعیت مجازی در پنج عرصه تجسم فضایی، ناوبری تعاملی، شبیه سازی پویا، تحلیل کیفی و تسهیل مشارکت شهروندی ایفای نقش می کند. این پتانسیل ها در فرایند پژوهش، از طریق توسعه یک مدل سه بعدی از فضای تعاملی در نرم افزار بلندر عینیت یافته و امکان تجربه فضایی و گردآوری بازخوردهای کاربران فضا را در مرحله پیش از اجرای فیزیکی فراهم می کند. این پژوهش نشان می دهد تلفیق طراحی تعاملی کاربرمحور با فناوری واقعیت مجازی به گونه ای معنادار بر ارتقای همه ابعاد چهارگانه کیفیت ادراک محیطی (معنایی ادراکی، عملکردی فعالیتی، زیبایی شناختی فرمی و محیط زیستی) تأثیر گذاشته و به آفرینش فضاهای شهری پایدارتر، انعطاف پذیر و پاسخ گو می انجامد.
خانه ای به وسعت شهر: بازتعریف فضاهای عمومی خانواده محور در برنامه ریزی و طراحی شهری؛ مطالعه موردی: کلان شهر تهران(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
فضاهای عمومی شهری، بستر شکل گیری تعاملات اجتماعی، تجربه های جمعی و پیوند میان نسل ها هستند و می توانند نقشی بنیادین در بازتولید زیست خانوادگی و تحکیم روابط اجتماعی ایفا کنند. این فضاها نه تنها عرصه حضور افراد، بلکه صحنه تعامل میان ارزش ها، هویت ها و ساختارهای فرهنگی جامعه اند. در این میان، مفهوم «فضای عمومی خانواده محور» به عنوان رویکردی نو در پیوند خانه و شهر، هنوز در ادبیات علمی و سیاست گذاری شهری ایران جایگاه مشخصی ندارد و عمدتاً در قالب مفاهیمی چون «فضای شهری ایمن» یا «فضای اجتماعی مشارکتی» به صورت پراکنده مورد اشاره قرار گرفته است. هدف این پژوهش، بازتعریف این مفهوم و تبیین ابعاد فرهنگی، نهادی و طراحی آن درزمینه اجتماعی تهران است. برای دستیابی به این هدف، مجموعه ای از مصاحبه های نیمه ساختاریافته با ۳۰ نفر از متخصصان و کنشگران کلیدی در حوزه های خانواده، جامعه شناسی شهری، شهرسازی، معماری و مدیریت شهری انجام شد. نتایج نشان می دهد که فضاهای عمومی تهران در وضع موجود، بیش از آنکه بر بنیان های انسانی و خانوادگی استوار باشند، بر منطق کالبدی، ترافیکی و عملکردی متکی اند. این امر سبب کاهش حس تعلق، کاهش فرصت تعاملات میان نسلی و گسست میان عرصه های زیست روزمره و حیات خانوادگی شده است. متخصصان بر ضرورت بازاندیشی در نقش فضاهای عمومی به عنوان بستری برای تعامل اجتماعی، امنیت روانی، نشاط جمعی و تقویت هویت خانوادگی تأکید داشتند. درنتیجه، چهارچوب مفهومی حاصل از این پژوهش، ادغام سه بُعد فرهنگی اجتماعی، طراحی فضایی و نهادی سیاستی را در بازآفرینی فضاهای عمومی خانواده محور پیشنهاد می کند؛ چهارچوبی که می تواند مبنایی نظری و اجرایی برای توسعه سیاست ها و برنامه های شهری در جهت ارتقای کیفیت زندگی خانوادگی و بازتعریف رابطه خانواده و شهر در ایران معاصر فراهم آورد.
ظرفیت و کارکرد دیوارنگاری درتعامل و بهسازی فضای شهری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
دانش شهرسازی دوره ۹ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴
42-59
حوزههای تخصصی:
بیان مسئله: در زندگی شهری معاصر مهم ترین عناصر موجود در یک شهر، بناها و ساختمان های آن است که زیبایی، هماهنگی و موزون بودن آن ها می تواند علاوه بر زیبا سازی محیط و فضای شهری، آسایش و سلامت ذهنی و روحی شهروندان را در پی داشته باشد. یکی از اصول اصلی شهرسازی، پرداختن به جنبه های زیبایی شناسانه است که اقدامات مرتبط با آن در بستر برنامه های راهبردی و عملیاتی در شهرها صورت می گیرد. اما مسئله ناهنجاری های بصری و ناهمگونی های عناصر محیطی و المان های شهری در اختلاط و امتزاج با ساخت وسازهای معماری و شهرسازی، معضلی است که مسئولین شهری بسیاری از کلان شهرها امروزه با آن روبه رو هستند. هدف: با توجه به ارتباط بسیار نزدیک هنر و شهر، پژوهش حاضر به دنبال شناسایی ظرفیت ها و قابلیت های دیوارنگاری شهری و تبیین کارکرد و نقش آن در کمک به سامان دهی عناصر بصری و زیبا سازی، هماهنگ سازی و هویت بخشی به محیط های شهری است. روش: روش این پژوهش بر اساس مشاهدات عینی و گردآوری اطلاعات و مستندات به صورت کتابخانه ای، با روش تحلیلی توصیفی صورت گرفته است. یافته ها: دیوارنگاری شهری به عنوان گونه ای از هنرهای تجسمی که عمدتاً بر روی دیوارها و بناهای معماری و فضا های شهری شکل می گیرد، بر اساس ماهیت وجودی اش و نوع ارتباط و وابستگی اش به دیوار و معماری و فضاهای شهری، دارای کارکردهای متنوع و گسترده ای است که در حوزه های مختلفی چون هنرهای تجسمی، معماری، شهرسازی و حتی علوم اجتماعی و ارتباطات قابل مشاهده و بررسی هستند. نتیجه گیری: دیوارنگاری شهری به موجب ماهیت عمومی و ظرفیت ارتباطی و استقرارش در محیط های شهری، امکان بیان و انتقال گسترده پیام در آثار و فضاهای شهری را فراهم می آورد و ضمن این که در امر هویت بخشی، به اشاعه، تحکیم و بازآفرینی هویت شهری نیز کمک می کند. همچنین دیوارنگاری، علاوه بر کارکرد تزئینی و زیباسازی فضاهای شهری، می تواند ضمن کنترل و کاستن ناهنجاری ها و آلودگی های بصری، به عنوان عامل مهمی به منظور تلطیف بناها و سازه ها، ایجاد حس آسایش و آرامش بصری، آفرینش زیبایی و هماهنگی شکل و ریتم در آثار معماری و زیباسازی شهری نقش ارزشمندی ایفا کند. از این رو دیوارنگاری را می توان نوعی هنر چندوجهی دانست که اساساً ماهیت مشارکتی دارد و هماهنگی با محیط فضایی که در آن قرار می گیرد خواهد داشت و با توجه به عملکرد و کارآیی آن در حوزه های زیباشناختی، هویت بخشی و ارتباطی، در زیباسازی محیط و توسعه زندگی شهری نقشی کلیدی و اساسی ایفا می کند.
طراحی چارچوب مفهومی بومی برای بازی وارسازی تجربه گردشگری در بافت تاریخی شهر همدان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
دانش شهرسازی دوره ۹ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴
138-156
حوزههای تخصصی:
بیان مسئله: بافت های تاریخی شهری در سال های اخیر با چالش هایی همچون تضعیف هویت فرهنگی، فشار بر زیرساخت ها و کاهش کیفیت تجربه بازدیدکنندگان مواجه شده اند. در این میان، بازی وارسازی به عنوان یک رویکرد نوین طراحی مبتنی بر عناصر بازی (مانند مأموریت، روایت، پاداش و چالش)، ظرفیت بالایی برای ارتقای مشارکت گردشگران و رفتارهای پایدار دارد. بااین حال، اغلب چارچوب های موجود در این حوزه، انتزاعی، فناورانه محور و نامتناسب با پیچیدگی های فرهنگی و فضایی بافت های تاریخی، به ویژه در کشورهای جنوب جهانی، هستند. هدف: هدف این پژوهش، طراحی یک مدل مفهومی بومی شده برای ادغام بازی وارسازی در مدیریت پایدار گردشگری شهری با تمرکز بر بافت تاریخی شهر همدان است. روش: این مطالعه با بهره گیری از طرح پژوهش آمیخته اکتشافی و در چهار مرحله انجام شد: ۱) پیمایش کمی با نمونه ۳۸۴ نفره از گردشگران و ساکنان؛ ۲) مصاحبه های نیمه ساختاریافته با پنج خبره حوزه طراحی شهری، گردشگری و فناوری تعاملی؛ ۳) اجرای سه مرحله ای روش دلفی برای اعتبارسنجی مدل مفهومی؛ و ۴) تلفیق داده ها و ساخت مدل نهایی با استفاده از رویکرد تحلیلی-مفهومی. یافته ها: تحلیل داده ها به شناسایی چهار لایه اصلی در مدل منجر شد: عوامل علی (مانند مشارکت محلی و غوطه وری روایی)، عوامل زمینه ای (مانند ظرفیت نهادی و محدودیت های زیرساختی)، مکانیزم های مداخله گر (شامل طراحی بازی وار و مدیریت هوشمند)، و پیامدها (همچون پیوند با مکان و اقتصاد تجربه). مفهوم مرکزی مدل، "تجربه تعاملی و انگیزشی در چارچوب حکمرانی نرم" شناسایی شد. نتیجه گیری: مدل پیشنهادی، با تلفیق نظریه های انگیزشی، اقتصاد تجربه و حکمرانی نرم، چشم اندازی بومی و کاربردی برای به کارگیری بازی وارسازی در بافت های تاریخی ارائه می دهد. این مدل نه تنها به ارتقای کیفیت تجربه گردشگران کمک می کند، بلکه ابزاری برای توانمندسازی جوامع محلی و حفاظت پایدار از میراث شهری محسوب می شود.
Poetics and Existential Meaning in Housing Architecture: Toward a Phenomenological Framework for Poetic Dwelling(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
Architecture and Urban Development, Volume ۱۵, Issue ۳ - Serial Number ۵۷, Summer ۲۰۲۵
27 - 40
حوزههای تخصصی:
Contemporary housing architecture faces a growing crisis of meaning, as designs increasingly prioritize functional efficiency, visual spectacle, and market value over deeper human needs for belonging and poetic dwelling—a mode of inhabitation that transcends mere utility to foster existential connection through sensory richness, cultural memory, and emotional resonance. This study addresses this critical gap by developing the Poetic Dwelling Experience Framework (PDEF), a comprehensive model that identifies four essential dimensions of meaningful dwelling: spatial phenomenology (the lived experience of space), sensory interaction (multisensory engagement), cultural contextuality (connection to memory and tradition), and emotional topography (affective atmospheres). Through an interpretive, phenomenological methodology, the research analyzes seminal works by architects, including Zumthor, Ando, and Murcutt, demonstrating how their designs embody these poetic dimensions. The findings reveal that truly meaningful domestic spaces emerge not from formal innovation alone, but from careful attention to sensory richness, temporal rhythms, cultural narratives, and emotional resonance. The PDEF offers both a theoretical lens for understanding dwelling and a practical tool for designers seeking to create housing that nurtures human flourishing. In an era of mass-produced, alienating urban environments, this framework provides a vital pathway for recentering architecture around the profound, often overlooked needs for rootedness, intimacy, and poetic imagination in our everyday spaces.
واکاوی کیفیات فضای سکونت در خانه های آپارتمانی شهر بندرعباس از دیدگاه زنان خانوار(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
به طور معمول، بیشتر ساعات زندگی زنان در فضا های درون خانه سپری می شود و کیفیات فضای سکونت نقش زیادی در سلامت جسمی و روانی آنان دارند، بنابراین لازم است کیفیات فضایی مطلوب خانه های آپارتمانی از دیدگاه زنان خانوار بررسی شوند. هدف از انجام این پژوهش، فهم کیفیات فضایی مناسب برای کاربست و طراحی مسکن آینده شهر بندرعباس بود که اهداف خُرد، شناسایی کیفیات فضای سکونت در خانه های آپارتمانی و رتبه بندی کیفیات فضایی از دیدگاه زنان خانوار بود. این پژوهش بر مبنای روش ترکیبی کیفی-کمّی انجام شده است که از هر دو روش یافته اندوزی کتابخانه ای و میدانی استفاده شده است. جامعه آماری پژوهش، زنان خانوار ساکن در خانه های آپارتمانی در شهر بندرعباس هستند. فرآیند پژوهش شامل تدوین مبانی نظری، روش دلفی، پرسش نامه های محقق ساخت و تحلیل های آماری همچون آزمون خی دو، آزمون تی گروه های مستقل، آزمون تحلیل واریانس و آزمون های تعقیبی و آزمون رتبه بندی فریدمن است. کیفیات فضای سکونت از طریق یافته های مبانی نظری، دیدگاه خبرگان و مصاحبه با ساکنان شاملِ «هدایت و راهنمایی»، «گشایش فضایی»، «ترکیب فضایی»، «تناسب و مقیاس فضایی»، «فضامندی»، «سلسله مراتب فضایی»، «روابط فضایی»، «پویایی فضایی»، «دنجی فضا»، «هماهنگی و تعادل»، «تفکیک فضایی»، «انعطاف پذیری فضا»، «تنوع فضایی»، «تمایز فضایی»، «پیوستگی فضایی» و «خاطره انگیزی فضا» هستند. بر اساس رتبه بندی کیفیات فضایی از دیدگاه زنان خانوار، کیفیت «هماهنگی و تعادل» و پس از آن میانگین کیفیت «تناسب و مقیاس فضا» بالاترین میانگین اهمیت در بین کیفیات فضای سکونت و «تنوع فضایی» و پس از آن «پیوستگی فضایی» پایین ترین میانگین اهمیت را در از دیدگاه شرکت-کنندگان در پژوهش داشته اند.
جایگاه آموزش شهروندی در طرح های توسعه شهری؛ نمونه مورد مطالعه: طرح های توسعه محله هرندی تهران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات شهری دوره ۱۳ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۵۵
77 - 90
حوزههای تخصصی:
در عصر انقلاب شهری و همزمان با رشد روزافزون شهرنشینی، چالش های جدیدی پیش روی شهرنشینان قرار می گیرد که مواجهه صحیح با آنها نیازمند اتخاذ تدابیر نوین است. آموزش شهروندی یکی از پایدارترین و به صرفه ترین اقدامات به منظور مواجهه مؤثر با این چالش ها در آینده است. کارشناسان بر این باورند، حرکت در جهت توسعه پایدار و استمرار روندهای توسعه ای در شهرها و محلات مستلزم وجود شهروندان آگاه، آموزش دیده و مسئول است. از این رو، در بسیاری از کشورها ارائه آموزش های شهروندی را از کودکستان ها و مدارس آغاز نموده و از طریق تدوین و اجرای طرح های توسعه ای به ویژه در سطح محلات، این نوع آموزش ها را به صورت فراگیر پیگیری می نمایند. محله هرندی تهران واقع در منطقه 12 شهرداری، با وجود برخورداری از سابقه تاریخی و نیز ارائه خدمات ویژه در شبکه فعالیت های اقتصادی شهر، یکی از نقاط کانونی آسیب های اجتماعی در تهران قلمداد می شود. به منظور کاهش این آسیب ها تاکنون بیش از 18 طرح توسعه ای به اجرا گذارده شده است. بررسی این طرح ها نشان می دهد، برغم اهمیت و نقش آموزش شهروندی در کاهش آسیب ها و مشکلات زندگی شهری، تمامی ابعاد و جوانب آن مطمح نظر برنامه ریزان قرار نگرفته است. حال در این پژوهش تلاش شده است تا مقوله آموزش شهروندی در طرح های محله از منظر موجودیت و اثربخشی مورد سنجش و ارزیابی قرار گیرد. این تحقیق از نوع کیفی بوده و ضمن انجام تحلیل محتوای اسن ادی، مص احبه های نیمه ساختمند با 15 نفر از مدیران شهرداری، کارکنان سمن های فعال در محله و کارشناسان حوزه شهری انجام شده و تمامی داده ها با استفاده از نرم افزار maxqda مورد تحلیل قرار گرفته اند تا تصویر دقیق تری از جایگاه آموزش شهروندی در طرح های توسعه محله هرندی ارائه شود. خروجی تحقیق حاضر نشان می دهد، ضمن ضرورت توجه به تفاوت های ساختاری محله هرندی با دیگر محلات شهر تهران، توسعه این محله و تخفیف آسیب های آن نیازمند یک بازنگری ویژه در طرح های توسعه محلی بر اساس شاخص های آموزش شهروندی است.
سنجش اثر جهت و زاویه بام شیب دار بر مصرف انرژی ساختمان های معاصر در اقلیم گرم و خشک (مطالعه موردی: شهر قم)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
هویت شهر سال ۱۹ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۶۳
87 - 100
حوزههای تخصصی:
در اقلیم گرم و خشک، شدت تابش و نوسانات دمایی باعث می شود جهت و شیب بام تأثیر چشمگیری بر مصرف انرژی ساختمان داشته باشد. با توجه به اینکه در پروژه های ساختمانی، این موضوع کمتر بررسی شده، هدف این پژوهش تحلیل انرژی محور این موضوع می باشد. برای شناسایی ترکیب بهینه جهت و شیب بام، نمونه ساختمانی بر اساس مدل 900 اشری انتخاب شد. سپس با ترکیب هشت جهت جغرافیایی و پنج زاویه شیب، 40 سناریو طراحی و در نرم افزار دیزاین بیلدر با استفاده از داده های اقلیمی شهر قم شبیه سازی و تحلیل شدند. یافته ها نشان داد بهینه ترین سناریو، جهت جنوب شرقی با زاویه ۳۰ درجه بود که مصرف انرژی سالانه را به ۱۳۸۲۰ کیلووات ساعت رساند. این مقدار نسبت به نامطلوب ترین حالت، حدود %29/5 کاهش نشان داد. نتایج بیان می کند که انتخاب صحیح جهت و زاویه بام می تواند به طور قابل ملاحظه ای در کاهش بارهای سرمایشی و گرمایشی ساختمان مؤثر باشد.
بررسی نیازها و ترجیحات زنان در فضای نیمه عمومی مجتمع های مسکونی بلندمرتبه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
باغ نظر سال ۲۲ فروردین ۱۴۰۴ شماره ۱۴۲
27 - 40
حوزههای تخصصی:
بیان مسئله: بررسی مفهوم سبک زندگی به عنوان مجموعه ای کامل از فعالیت ها و الگوی زندگی افراد می تواند منجر به شناخت نیازها و ترجیحات ساکنان در برنامه ریزی فضایی و طراحی محیط های مسکونی شود. با توجه به این موضوع که نیمی از جمعیت هر جامعه ای را زنان تشکیل می دهند بررسی سبک زندگی آنان از آن جهت حائز اهمیت است که می تواند بینشی را در مورد روش هایی که محیط مسکونی ممکن است بر سلامت جسمی و روانی آنها تأثیر بگذارد، ارائه دهد و به کاهش نابرابری های مبتنی بر جنسیت و بهبود کیفیت زندگی آن ها کمک کند. بااین حال بررسی رفتارهای مسکن مبتنی بر سبک زندگی زنان در ادبیات موضوع به ندرت بررسی شده است. هدف پژوهش: هدف از این پژوهش شناسایی نیازها و ترجیحات زنان در فضای نیمه عمومی مجتمع های مسکونی بلندمرتبه است که با توجه به سبک زندگی آنها تعیین می شود. روش پژوهش: مطالعه خودمردم نگاری به عنوان روش تحقیق انتخابی در پاسخ دهی به چیستی الگوی فعالیت زنان و شناخت ترجیحات آنان در محیط مسکونی در نظر گرفته شد و به منظور تحلیل داده های کیفی، متن گزارش ها کدگذاری شد و با روش تحلیل تماتیک مضامین اصلی استخراج شد. نتیجه گیری: این پژوهش نشان می دهد که محدودیت فضا در واحدهای آپارتمانی و محدودیت در زمان و مکان استفاده از فضاهای عمومی خارج از ساختمان، بسیاری از فعالیت ها را با مشکل مواجه کرده است. در نتیجه اغلب زنان به دنبال محیط مسکونی هستند که بتواند از فعالیت های اجتماعی، فراغتی و کاری آنان پشتیبانی نماید. همچنین نیاز به مدیریت اشیا در فضا، مدیریت ازدحام و شلوغی، مدیریت تردد حیوانات خانگی و برخورداری از امکانات و تدابیر امنیتی از دیگر ترجیحات زنان بوده است. در نتیجه بهره گیری از فضای نیمه عمومی برای یکپارچه سازی زندگی روزمره و امتداد سبک زندگی در بیرون از واحد شخصی در کنار نقش ارتباطی فضای نیمه عمومی می تواند کیفیت زندگی در مجتمع های مسکونی را در سطوح مختلف ارتقا دهد.
تأثیر رضایت از مؤلفه های کالبدی- فضایی محله در پایداری اجتماعی و ادراک زیست پذیری (نمونه موردی: بافت مسکونی محلات قدیم اطراف بازار اردبیل)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
گفتمان طراحی شهری دوره ۶ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
29 - 47
حوزههای تخصصی:
زیست پذیری و توجه به کیفیت های عملکردی آن از بخش های مهم و ضروری شهرنشینی در قرن معاصر است که در برابر بسیاری از مشکلات پیچیده زندگی شهری در جهان امروزی مطرح شده است. کیفیت زیست پذیری در محلات شهری و تبیین نقش واحدهای زیستی در ارتقاء پایداری اجتماعی، تاثیرپذیری فراوانی از کیفیتهای عملکردی و نقش متقابل آن دارد. اگرچه، مفهوم زیست پذیری در ابعاد مختلف فضایی و موضوعی مورد بحث قرار گرفته است، بررسی نقش آن بعنوان متغیری تاثیرپذیر از کیفیت های فضایی و متغیر میانجی پایداری اجتماعی کمتر مورد توجه قرار گرفته است. پژوهش حاضر بصورت توصیفی-تحلیلی و پیمایشی با استفاده از پرسشنامه محقق ساخت در جامعه بافت مسکونی اطراف بازار شهر اردبیل و با هدف توسعه کیفیت زیستی و حیات اجتماعی محله مزبور انجام یافته است. حجم نمونه 384 نفر براساس فرمول کوکران بدست آمد. تجزیه و تحلیل اطلاعات با نرم افزار SPSS و Amos به روش معادلات ساختاری ( SEM ) انجام شد. نتایج نشان داد که با مقایسه اثر کل هر شاخص روی زیست پذیری، عامل دسترسی بیشترین تاثیر را دارد. بعلاوه، ثابت شد که اثر غیرمستقیم پایداری اجتماعی بین ایمنی و نظم وحدت کالبدی زیست پذیری بیشتر است. این بدین معنی است که رضایتمندی بیشتر در پایداری اجتماعی بیشتر می تواند تاثیر ایمنی و آسایش اقلیمی بر روی زیست پذیری را افزایش دهد. راهکارهای پژوهش در توسعه امنیت و ایمنی بافت های شهری، کنترل نفوذپذیری شبکه ارتباطی و ارتقای کیفیت های محیطی از طریق توسعه فضاهای دلپذیر ارایه شده است.
بررسی تطبیقی معماری معاصر چین و ایران: تأثیرات فرهنگی، اجتماعی و تکنولوژیک بر تحولات طراحی
حوزههای تخصصی:
این پژوهش به بررسی تطبیقی تأثیرات فرهنگی، اجتماعی و تکنولوژیک بر معماری معاصر ایران و چین می پردازد و در پی تحلیل تفاوت ها و شباهت های میان این دو کشور در زمینه طراحی معماری است. مسئله اصلی تحقیق آن است که این عوامل چگونه بر شکل گیری فرم، سبک و محتوای معماری معاصر در ایران و چین تأثیر می گذارند. سؤالات پژوهش بر محور نحوه تأثیرگذاری این عوامل و تفاوت های میان آن ها متمرکز هستند. فرضیه تحقیق بر این مبنا استوار است که زمینه های فرهنگی و اجتماعی، به ویژه ریشه های تاریخی و فلسفه های مذهبی، در هر دو کشور نقشی کلیدی دارند؛ در حالی که فناوری های نوین و ساختارهای اقتصادی-اجتماعی تفاوت هایی در مصالح، فرم ها و گرایش های طراحی ایجاد کرده اند. هدف اصلی پژوهش، تحلیل چگونگی تلفیق سنت و مدرنیته در معماری معاصر این دو کشور است. همچنین نقش رشد طبقه متوسط شهری، تغییر سبک زندگی و گرایش به نوآوری در شکل دهی به فضاهای عمومی و مسکونی بررسی شده است. روش پژوهش از نوع آمیخته بوده و شامل تحلیل داده های کمی و کیفی است که از طریق پرسشنامه و مشاهده میدانی گردآوری و با نرم افزار SPSS تحلیل شده اند. یافته ها نشان می دهند که در حالی که هر دو کشور از مصالح نوین بهره می برند، ایران به حفظ عناصر سنتی در بستر مدرن توجه بیشتری دارد، و چین بیشتر بر فناوری های پیشرفته و فرم های نوگرایانه متمرکز است. نتیجه گیری تحقیق بر نقش غالب عوامل فرهنگی و اجتماعی در شکل گیری معماری تأکید دارد.
واکاوی مشکلات بافت های تاریخی در ایران در نگاهی جامع به کمک نرم افزار اطلس تی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
بافتهای تاریخی هر شهر دارای ارزشهای منحصربهفرد تاریخی و فرهنگی بوده و از مهمترین بخشهای هویتی هر جامعه محسوب میشوند. شناسایی مشکلات این محدودهها و ارائه مدلی جامع از مشکلات بهعنوان گام اول در بررسی معضلات بافتها و رفع مسائل آنها بسیار حائز اهمیت است. این مقاله باهدف شناسایی «مشکلات بافتهای تاریخی در ایران»، به بررسی و تحلیل پژوهشهای صورتگرفته در 10 سال اخیر در این حوزه با رویکردی کیفی پرداخته است تا به این پرسش پاسخ دهد که مشکلات بافتهای تاریخی در ایران در نگاهی جامع شامل چه مواردی هستند و چه ابعادی را پوشش میدهند. بدین منظور بعد از تحلیل محتوای مقالات و منابع منتخب، مشکلات بافتهای تاریخی در نرمافزار اطلستیآی هشت به کمک کدگذاری باز و محوری استخراج شدند. تعداد 97 کد تعیینشده در قالب 11 گروه یا مقوله کلی دستهبندی گردید و در انتها مدل جامعی از مشکلات بافتهای تاریخی در ایران ارائه شد. بر اساس نتایج بهدستآمده به ترتیب؛ 1) نبود مدیریت یکپارچه در مرمت و بهسازی، 2) نبود شرایط مناسب زیست در محلات بافت تاریخی، 3) از بین رفتن انسجام ساختاری، 4) مشکلات دسترسی و تردد در بافت، 5) ناکارآمدی کاربریها و خدمات شهری، 6) نبود پایداری فیزیکی، 7) وجود مشکلات اقتصادی، 8) افت سطح اجتماعی، 9) نبود امنیت کافی، 10) فرسودگی و وضعیت نامناسب منظر بافت و 11) کمرنگ شدن هویت و فرهنگ تاریخی، یازده مشکل بافتهای تاریخی هستند که شناخت آنها قبل از هر اقدامی در این محدودهها ضروری بوده و تضمینکننده نتیجه بخشی طرحهای بازآفرینی شهری، مرمت و بازسازی خواهد بود.
گسست در بنیان های نظری حمایت از معماری: تحلیلی تطبیقی بر گذار از امپراتوری عثمانی به جمهوری ترکیه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
حمایت معماری، به مثابه فرآیندی که منطق، اهداف و منابع تولید فضا را تعیین می کند، عمیقاً با ساختارهای قدرت و نظام های ارزشی یک دوره تاریخی گره خورده است و مطالعه آن کلیدی برای فهم دگرگونی های کلان اجتماعی-سیاسی است. دوران گذار از امپراتوری عثمانی به جمهوری ترکیه (قرن ۱۹ و اوایل قرن ۲۰) شاهد یک دگرگونی بنیادین در سیمای کالبدی شهرها بود که از یک تحول سطحی در سلیقه زیباشناختی فراتر می رفت. این پژوهش با هدف تبیین منطق حاکم بر این دگرگونی چشمگیر، استدلال می کند که این گذار، یک گسست در الگوواره (Paradigm Shift) حاکم بر نظام حمایت معماری بوده است. برای دستیابی به این هدف، با رویکردی کیفی و با استفاده از روش تحلیلی-تطبیقی، دو مدل مفهومی متضاد برای نظام حمایت معماری تدوین و مقایسه شده اند. داده ها از طریق مطالعات کتابخانه ای و بررسی اسناد تاریخی و تحلیل های نظری گردآوری شده اند. یافته ها نشان می دهد که الگوواره کلاسیک عثمانی، سیستمی درون زا، عمودی و یکپارچه بود که با محوریت حامی کاریزماتیک (سلطان)، ایدئولوژی الهی و منبع مالی مستقل (وقف)، معماری را برای تحکیم نظم اجتماعی و برای مخاطبی داخلی تولید می کرد. در مقابل، الگوواره مدرن، یک سیستم برون گرا، افقی و وابسته را شکل داد که در آن حامی نهادی (بوروکراسی دولتی)، متأثر از فشارهای خارجی و با ایدئولوژی ابزاریِ نوسازی و منابع مالی شکننده (بودجه دولتی و وام های خارجی)، معماری را به ابزاری برای مدیریت تصویر بین المللی و برای مخاطبی خارجی بدل ساخت. بنیادی ترین نتیجه این پژوهش آن است که معماری در این گذار از جایگاه ابزاری برای نمایش قدرت الهی و خدمت به جامعه داخلی، به ابزاری برای نمایش تمدن و مدیریت بازنمایی در عرصه بین المللی تنزل یافت؛ این گسست در منطق حمایت، علت اصلی دگرگونی های بنیادین در هویت کالبدی این جامعه و جوامع مشابه در حال گذار است.
نقش هندسه فضا بر ساختار مجموعه های حکومتی در شهر دوره صفویه (نمونه موردی: مجموعه سعادت آباد قزوین)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
نظام شکلی بافت تاریخی شهرهای ایرانی به صورت تدریجی و با هندسه ای ارگانیک و خودجوش شکل گرفته اند. در دوره صفویه، شهرهای مهم مانند پایتخت ها، نظامی هندسه مند و از پیش اندیشیده شده داشتند. این طراحی، مبتنی بر قواعد و بر پایه حضور برخی عناصر خاص شکل می گرفت. محور باغ ایرانی در دوره صفوی، الگوی ایجاد خیابان در مقیاس شهری شد و عنصر خیابان در کنار میدانگاه حکومتی نقشی اصلی در ایجاد چیدمان متنوع، منسجم و هندسه مند کاربری های گوناگون در اطراف خود داشتند. این پژوهش با استفاده از روش تاریخی– تحلیلی، با بررسی مکتوبات و اسناد تصویری و تاریخی موجود در مورد خانه ها، باغ های ایرانی و شهرسازی در عهد صفویه از یک سو و مقایسه تطبیقی نمونه های هم عصر از سوی دیگر، سعی در شناسایی هندسه عمومی و اولویت بندی فضاها و عناصر این هندسه دارد. جمع آوری اطلاعات نیز از طریق منابع کتابخانه ای و مشاهدات میدانی صورت پذیرفته و شیوه تجزیه و تحلیل نیز کیفی بوده است. یافته ها نشان می دهد که میدان های حکومتی در دوره صفویه در شهرها، اولویت بالایی از جهت حفظ هندسه داشتند و سایر عناصر و ابنیه از قبیل مساجد، بازار، حمام و کاروانسراها در تعامل با آنها می بایست در درون کالبد خود از طریق فضاهای واسط تغییراتی ایجاد می کردند و به صورت عمود بر میدان در بیایند تا هندسه میدان تحت تاثیر قرار نگیرد. مساجد و ابنیه دیگر با حفظ هندسه مستقیم الخط حیاط خود از طریق هشتی ورودی و سایر تکنیک ها با میدان در تعامل بوده اند و باغ ها نیز با حفظ هندسه کلی حصار بیرونی خود، از طریق چرخش و تغییر زاویه در راستای میدان قرار می گرفته اند. از این رو با بررسی این سلسله مراتب در میدان نقش جهان اصفهان به بازخوانی هندسه باغ سعادت آباد به عنوان فضای مجاور میدان شاهی در قزوین و نحوه ارتباط آن با خیابان سپه به عنوان یک کل پرداخته شده است.
شناسایی و اولویت بندی معیارها و شاخص های موثردرفرایند تحقق پذیری پروژه های بازآفرینی شهری در ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
گفتمان طراحی شهری دوره ۶ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
13 - 28
حوزههای تخصصی:
بیان مسئله: تاکنون مدیران و دولتمردان در چارچوب رویکرد بازآفرینی شهری تلاش های بسیاری کرده اند، اما این تلاش ها نتوانسته اند مشکلات بافت های ناکارآمد را حل کنند. علت اصلی این ناکامی، نبود چارچوب و مدل مناسب برای ارزیابی تحقق پذیری این پروژه ها، به ویژه در فرآیند تهیه طرح ها بوده است. تاکنون، ارزیابی ها عمدتاً به تحقق پذیری محصول برنامه ها پرداخته اند و نه فرآیند تهیه آن ها.
اهداف: این پژوهش به دنبال شناسایی و اولویت بندی معیارها و شاخص های مؤثر در فرآیند تهیه طرح های بازآفرینی شهری است.
روش ها: ابتدا، با استفاده از مطالعات اسنادی، چارچوب نظری تدوین شد. سپس با استفاده از روش تحلیلی تطبیقی و مرور دیدگاه های مشابه، معیارها و شاخص های اولیه مشخص شدند. برای بومی سازی و تطبیق با زمینه ایران، مصاحبه هایی با صاحب نظران انجام شد و نهایتاً اهمیت معیارها و شاخص ها از طریق پرسشنامه ای توسط بازیگران اصلی پروژه های بازآفرینی شهری در ایران تعیین و اولویت بندی شد.
یافته ها: پژوهش نشان داد که از میان ۱۴ معیار شناسایی شده، معیارهای صلاحیت کارفرما، مدیریت پروژه، قدرت اقتصادی و مالی، مشارکت عمومی و تعامل دستگاه ها بیشترین اهمیت را دارند. در مقابل، معیار تعامل قانونی و پشتیبانی علمی کمترین اهمیت را دارند.
نتیجه گیری: معیارهای مرتبط با ساختار قدرت (تمرکز) بیشترین اهمیت و معیارهای مرتبط با ساختار ارتباطی (عدم تمرکز) کمترین اهمیت را داشته اند.
بررسی پایدار شبکه هوشمند معابر شهری جهت حضور به موقع یگان ناجا بر اساس الگوریتم Dijkstra (مطالعه موردی: شهر اهواز)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
گفتمان طراحی شهری دوره ۶ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
89 - 101
حوزههای تخصصی:
مسئله: بزهکاری و جلوه مختلف خشونت و بی نظمی از پدیده های بسیار پیچیده اجتماعی است و در صورت وجود بستر مکانی و زمانی مساعد، زمینه بروز جرم و تکرار آن فراهم می گردد و به مرور زمان یک محیط جغرافیایی به یک کانون جرم خیز تبدیل می شود. شهر اهواز دارای محلات متعدد و مراکز فعالیتی پراکنده و فضاهای خالی ساخته نشده و فضاهای سبز همچون پارک ها، نخلستان ها و باغات در بافت های شهری می باشد که احتمال وقوع جرم را افزایش می دهد. بر این اساس طراحی شبکه هوشمند معابر در شهر اهواز جهت امداد رسانی بهتر یگان انتظامی ضرورت می یابد.
هدف: شناخت ساختارهای فضایی شبکه معابر شهر اهواز، میزان وقوع جرم، تحلیل موقعیت یگان های پلیس که نقش بسزایی در راستای خدمات رسانی بهتر یگان امداد و نجات دارد.
روش: جهت تجزیه و تحلیل یافته ها از نرم افزارهای ArcGIS ، EXCEL و Grafer استفاده گردیده است. همچنین از الگوریتم کوتاه ترین مسیر Dijkstra و الگوریتم اویلر جهت یافتن کوتاه ترین مسیر استفاده گردیده است.
نتایج: پژوهش حاضر نشان می دهد آنچه در بررسی کلانتری ها شهر اهواز حائز اهمیت می باشد، توزیع فضایی این مراکز از نظر دسترسی و همچنین فاصله کلانتری ها نسبت به یکدیگر می باشد. با توجه به آنالیز مسیریابی ارائه شده با GIS خیابان مقیمی زاده با فاصله 8 متر نسبت به محل جرم خیز کمترین فاصله و در مقابل بلوار پاسداران و خیابان شهید تندگویان به ترتیب با 523 متر و 653 متر بیشترین فاصله را از یگان پلیس تا محل جرم را دارند.
Explaining the Factors Promoting the Quality of Residential Environments Using the Gender Role Approach in Designing Interior Spaces(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
Architecture and Urban Development, Volume ۱۵, Issue ۱ - Serial Number ۵۵, Winter ۲۰۲۵
93 - 104
حوزههای تخصصی:
A house is the origin of many bitter and sweet experiences and the place for the formation of people's personality and identity. One of the wonders of creation is the presence of different needs in men and women. Hence, designers and architects need to review architectural design to create mental comfort in houses, which consist of two different genders. This study aimed to investigate gender differences and their impacts on residential spaces to provide suggestions for better housing designs. For this, primary concepts about gender were first raised, and then relevant theories were examined to describe the interaction of the concept of gender in a residential space. In the end, the feasibility of appropriate designs, which help promote the quality of a residential environment, was measured. The study methodology was qualitative, which described a desirable housing space. According to questionnaire analyses and a survey of 20 men and women, it was concluded that women tended to focus on details and kitchens, whereas men valued living rooms and halls. In sum, it was critical to separate public spaces from private spaces and to give characters to spaces. The goal of this study was to investigate the factors that affect desirable housing spaces and residential-architectural criteria in giving gender to spaces. Findings revealed gender differences stemming from cultural, social, and historical aspects; therefore, people's genders, along with other factors such as age, tastes, and needs, should be considered in designing spaces.
ارزیابی ادراک بصری در چارچوب شهر حس پذیر با کاربست هوش مصنوعی: بررسی موردی فضاهای شهری مجموعه زندیه شیراز(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
ادراک بصری، نقش محوری در تجربه و رفتار افراد در فضای شهری ایفاء می کند. کاربست چارچوب های ترکیبی که برداشت های میدانی حسی را با ابزارهای محاسباتی پیوند دهد، سبب ارائه راهکارهای هدفمند طراحی شهری می شود. پژوهش حاضر با هدف توسعه و آزمون چارچوبی برای «ارزیابی ادراک بصری در چارچوب شهر حس پذیر» و استخراج شاخص هایی جهت سنجش تجربه بصری افراد در فضاهای شهری؛ ارزیابی بصری و عملکردی فضاهای مجموعه زندیه شیراز به عنوان مطالعه موردی و بررسی کاربردهای هوش مصنوعی در سنجش و هدایت مداخلات طراحی شهری است. پژوهش از نوع ترکیبی کیفی و کمی است و داده ها از طریق برداشت میدانی و حس گردی، ابزارهای هوش مصنوعی و پردازش تصویری و مصاحبه های عمیق گردآوری شده اند. برای تحلیل کمی از پردازش تصویر و استخراج ویژگی های بصری با استفاده از الگوریتم های هوش مصنوعی و پردازش تصویر با استفاده از کد پایتون و روش های آماری برای مقایسه نواحی (A–E) بهره گرفته شده است. در مصاحبه های عمیق صورت گرفته (۳۳ مصاحبه شونده) داده ها به وسیله کد صوت به متن، به صورت نوشتار درآمد و سپس با نرم افزار اطلس تی آی، گروه بندی و کدگذاری و برای ارزیابی، تبیین معنا و اولویت های شهروندان تحلیل شدند. نتایج نشان می دهد که نواحی مطالعه شده در کیفیت ادراک بصری تفاوت معناداری دارند که در ارتباط مستقیم با مؤلفه های برآوردشدهاند. کاربرد الگوریتم های پردازش تصویر قادر به استخراج شاخص های ساختاری و مکانمند شد و تلفیق آن با برداشت های میدانی و نتایج حاصل از مصاحبه های عمیق، دقت تحلیل را افزایش داد. براین اساس، مداخلات طراحی پیشنهادی برای ارتقای تجربه بینایی در فضاهای تاریخی پیشنهاد شد.
ارتقا کیفیت محیط زندگی در خانه های سالمندان با محوریت زیست مبنا(مبتنی بر قیاس جنسیتی زن و مرد)(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
گرایش ساختار جمعیتی کشور از جوان به بزرگسال، و با بالا رفتن سرعت رشد نسبی جمعیت سالمندان کشور می باشد، به ویژه اینکه فکری برای طراحی محیط های بیرونی خانه های سالمندان نشده است. مطالعات زیادی در زمینه کیفیت زندگی سالمندان انجام شده است ولی در زمینه محیط زیست و بیرونی خانه های سالمندان مطالعه ای صورت نگرفته است. هدف از این پژوهش ایجاد زیست مبنا و تاثیر مولفه های آن بر ارتقا کیفیت زندگی، زنان و مردان سالمند ساکن در خانه های سالمندان می باشد. ابتدا به بررسی تحلیل- محتوا زیست مبنا و عوامل موثر بر کیفیت زندگی سالمندان پرداخته شد. در همین راستا 120 پرسشنامه ساختار یافته در اختیار سالمندان در دو گروه پیش آزمون و پس آزمون توزیع شد. در نهایت داده های جمع آوری شده با استفاده از نسخه 28 نرم افزار SPSS و نسخه 2020 نرم افزار MAXQDA تجزیه و تحلیل شد و آماره ها و همبستگی نمونه های جفتی شاخص ها بررسی شد. روش تحقیق شامل یک روش ترکیبی پیمایشی، میدانی و آزمایشی می باشد. تحلیل داده ها با آزمون های T همبسته و تحلیل کوواریانس انجام شد. نتایج آزمون T همبسته نشان داد مولفه های زیست مبنا موجب افزایش و بهبود کیفیت محیط زیست و تمامی مولفه های آن شدند (05/0>p). نتایج آزمون تحلیل کوواریانس نشان داد میزان اثربخشی مولفه های زیست مبنا بر نمره کل کیفیت محیط زیست در دو گروه مشابه بود. اما اثر جنسیت بر دو مولفه خودکفایی و پویایی و سرزندگی تایید شد (05/0>p). طراحی محیط های مسکونی متناسب با نیازهای سالمندان نیازمند راه حل های کافی است. مردان سالمند در مولفه خودکفایی و زنان سالمند در مولفه پویایی و سرزندگی بهبود کیفیت زندگی بیشتری داشتند.
تاثیر رویکرد معماری ارگانیک بر طراحی خانه سالمندان
منبع:
مطالعات رفتار و محیط در معماری دوره ۱ بهار ۱۴۰۴ شماره ۲
103 - 119
حوزههای تخصصی:
سالمندی یک دوره بسیار حساس در زندگی افراد است که طی آن توانایی فرد کاهش مییابد و در برابر بیماری های جسمی و روانی آسیب پذیرتر میشود. فضای سبز، تاثیر به سزایی بر روح و روان انسان دارد.. هدف از طراحی خانه سالمندان با رویکرد طبیعت گرایی معرفی فضایی سرزنده است،که باعث شادابی و سرزندگی این قشر میشود. این تحقیق از روش توصیفی- تحلیلی استفاده شده است که شامل مطالعات کتابخانه ای و میدانی جهت بررسی نتایج پژوهش از نرم افزار SPSS22 استفاده شده است و جهت بررسی نرمال بودن داده ها از آزمون کلموگروف-اسمیرنوف و همچنین از آزمونهای t تک نمونه و فریدمن جهت بررسی عوامل پژوهش استفاده شد. نتایج حاصل منجر به شناسایی انتظارات اساسی شد. ایجاد محیط مطلوب به کمک معماری و استفاده صحیح از الگوهای معماری متناسب با کاربری آنها در جهت ایجاد فضایی سرزنده و طراحی فضایی بر پایه معماری ارگانیک.