فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۵٬۱۸۱ تا ۵٬۲۰۰ مورد از کل ۷٬۹۲۰ مورد.
منبع:
نقش جهان سال پنجم پاییز ۱۳۹۴ شماره ۳
18-28
حوزههای تخصصی:
صاحب نظران در این امر توافق دارند که ژئوتوریسم که در آن توریسم زمین شناختی در کانون توجّه قرار می گیرد، پتانسیل عظیمی برای مناطقی که رونق توریستی ندارند به وجود می آورد. لذا برای ارتقا صنعت توریسم بررسی قابلیت های ژئوتوریستی هر منطقه و ارزیابی آن بسیار حائز اهمیت است. در این مقاله روشی برای ارزیابی ارزش گردشگری ژئوتوریسم بر مبنای روش پرالونگ اصلاح شده ارائه شد. با مطالعه کتابخان های و اسنادی و برای رسیدن به امتیاز گردشگری ژئوتوریسم، معیارهای عیار زیبایی، علمی، فرهنگی، بهر هوری و اقتصادی در قالب مدل پرالونگ موردبررسی واقع شدند. البته برای وزن دهی معیارها با استفاده ازنظر خبرگان روش پرالونگ مورد اصاح قرار گرفت. لذا در این روش برخاف روش پرالونگ معیارها دارای وزن یکسان نیستند. برای مشخص شدن کارایی روش ارائه شده چشمه آبگرم جوشان، بزرگ ترین و مشهورترین چشمه ی آ بمعدنی استان کرمان مطالعه و ارزیابی شد. برای این منظور امتیاز معیارها و درنهایت امتیاز گردشگری چشمه با دو روش پرالونگ و پرالونگ اصلاح شده موردمحاسبه قرار گرفت. نتایج نشان از رشد 16 درصدی امتیاز روش پرالونگ اصلا حشده نسبت به روش مرسوم دارد. لذا این منطقه با توجه به نظر خبرگان ایرانی نسبت به نظر پرالونگ نیازمند توجه قابل تأمل است. از سوی دیگر با » ژئوپارک « بیشتر است، بطوریکه حتی در مجاورت آن سامان ههای دیگری برای ایجاد یک توجه به اوزان روش پرالونگ اصلاح شده میزان و کیفیت بهره وری با رشد 37 درصدی در رده متوسط بالا قرار م یگیرد که نشان از سطح توقع بهر هوری کمتر جامعه ایرانی نسبت به روش پرالونگ دارد.
تحلیل تاثیر راه آهن به عنوان میراث صنعتی در ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
با پیشرفت فناوری و پیشرفت دانش بشری، بسیاری از صنایع که پس از انقلاب صنعتی شکل یافته بودند در مسیر تغییر و تحول واقع شدند. اهمیت و ارزش های نهفته در صنعت، موضوع میراث صنعتی را وارد حوزه فرهنگ جهانی نموده و موجب شکل گیری برنامه های گسترده ای در حفاظت، نگهداری و بهره برداری مجدد از مراکز، معادن، مجتمع ها، نواحی و مناظر صنعتی در جهان و توجه به ثبت این آثار در فهرست میراث جهانی گردید. با توجه به سابقه طولانی صنعت در ایران، میزان شناخت جامعه از تاریخ شکل گیری و ارزش های هویتی، ملی و بومی مستتر در این صنایع بسیار محدود و تعریف میراث صنعتی در کشور، همچنان مهجور مانده است. این پژوهش با رویکرد کاربردی-کیفی به شیوه توصیفی و ارجاع به مطالعات کتابخانه ای، اسناد و تصاویر به موضوع پرداخته است. با پرسش هایی، به بازشناسی مفاهیم کلی در میراث و بررسی تاریخ شکل گیری صنایع جدید و چالش های آن از دوره قاجار تا پهلوی دوم می پردازد. جهت تدقیق موضوع، تاریخ شکل گیری راه آهن ایران بررسی و ارزش های آن معرفی شده و راهکارهایی جهت حفاظت و توسعه و ترویج میراث صنعتی در کشور به دست می دهد.
شناسایی اولویت های کوچک سازی مسکن به منظور بهبود کیفیت کالبدی محلات حاشیه نشین شهر مشهد(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مسکن و محیط روستا دوره ۳۴ پاییز ۱۳۹۴ شماره ۱۵۱
۱۲۳-۱۰۷
حوزههای تخصصی:
در شهر مشهد 8 پهنه عمده و 42 محله حاشیه نشین وجود دارد. براساس آمار سال 1385 این محلات 804000 نفر جمعیت و 6354 هکتار وسعت دارد که 33% از جمعیت و 22% از وسعت شهر مشهد را شامل می شود. ارزیابی شرایط کیفی مسکن در این محلات حکایت از وضعیت نامناسب آن دارد. این در حالی است که در بررسی تجربیات جهانی در خصوص ارتقای کالبدی محلات حاشیه نشین و بهبود شرایط کیفی و کمی مسکن، موضوع کوچک سازی مسکن اهمیت ویژه ای دارد. کوچک سازی مسکن عبارتست از فضایی که با حداقل امکانات، شرایط مناسب زیستی- سکونتی را جهت رشد مادی و معنوی ساکنان خود فراهم می سازد. منتهی موفقیت چنین رویکردی می بایست با توجه به شرایط اجتماعی، اقتصادی و طبیعی هر مکان انجام گیرد. با توجه به این مسئله در این مطالعه با هدف بررسی و اولویت بندی محلات حاشیه نشین شهر مشهد در خصوص کوچک سازی مسکن، ضمن تشکیل مدل مفهومی تحقیق، اقدام به انتخاب 14 شاخص از ویژگی های اجتماعی، اقتصادی و طبیعی محلات حاشیه نشین شد. تعدد محلات و وسعت بالای آن، توجه به این اولویت بندی را ضرورت می بخشد. طی دهه های مختلف روش های گوناگونی به منظور شناسایی مناطق دارای ولویت مطرح شده اند. در این میان روش های مبتنی بر سیستم پشتیبانی فضایی چند معیاره (MC-SDSS) به دلیل تلفیق مدل های تشخیص چند معیاره و سیستم اطلاعات جغرافیایی دارای اهمیت ویژه ای می باشند که در این مطالعه مورد تأکید قرار گرفته است. بهره گیری از این روش به منظور شناسایی اولویت های کوچک سازی مسکن در دو سطح دارای اهمیت است. اول: در سطح محلات و مقایسه و اولویت بندی آن ها و دوم؛ در سطح هر محله و اولویت بندی واحدهای مسکونی آن. این مطالعه به طور خاص به اولویت بندی محلات حاشیه نشین شهر مشهد می پردازد. یافته ها نشان می دهد که محلات گلشهر، کوی شیخ حسن، بازه شیخ و شهرک شهید رجایی دارای اولویت های نخست کوچک سازی مسکن در شهر مشهد می باشند.
معماری طبایع: تبیین رویکردی درباره نسبت انسان و محیط مصنوع بر مبنای چهارگانه ها(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف این تحقیق عرضه تفسیر و سامانی نو از رابطه انسان و محیط مصنوع است. این سامان نو برگرفته از طب سنتی ایرانی و اساس آن، حکمت طبیعیات است. در نظام حکمت و به تبع آن در طب، هر آنچه در عالم ماده ظهور یافته، ازجمله انسان و مصنوعات و محیط پیرامونش، واجد کیفیات مشترکی است. ازآنجاکه این کیفیات هم در انسان حاضر است و هم در آنچه پیرامون اوست، به مدد آن ها می توان انسان و محیط پیرامونش و رابطه این دو را، با رویکردی کل نگر و در چارچوبی واحد، شرح و تبیین کرد. کل نگری و تبیین متناظر انسان و عالم و شناخت مبتنی بر کیفیات مشترک، ویژگی هایی است که ترغیب به رجوع به این رویکرد می کند. لذا می توان چنین دستگاهی را شناخت و بر مبنای آن، نظامی نظری برای کاروبار معماری امروز پی افکند. این نظام نظری «معماری طبایع» نامیده شده است. با این رویکرد می توان حوزه های مختلف معماری را بررسی و در آن ها نظریه هایی طرح کرد؛ ازجمله در کم و کیف پدید آوردن اثر معماری و پدیدآورنده اثر، مطالعه و بررسی خصوصیات اثر (محیط مصنوع)، نسبت اثر با احوال و خصوصیات انسان و نسبت سیاق با اثر و بهره بردار. در این مقاله، با راهبرد استدلالی، امکان طرح این رویکرد بررسی و پرسش های پیش روی آن طرح شده است. مقاله در چهار بخش اصلی تنظیم شده است. بخش اول و دوم مقدمات ورود به موضوع اند: نخست مقدماتی درباره کلیت و سابقه موضوع آمده و در بخش دوم به نکات معمارانه در متون طب و چگونگی اقتباس این دستگاه از آن پرداخته شده است. بخش سوم بیانِ مختصرِ چیستی و چگونگی طبیعیات و چهارگانه ها در آن است. در بخش چهارم نیز چگونگی حضور این مفاهیم در معماری شرح شده است. برای این منظور نخست کلیت رویکرد در قالب گزاره هایی روشن بیان و سپس چگونگی تسری آن در حوزه های مختلف معماری در خلال پرسش هایی نشان داده شده است.
شناسایی نقش مؤلفه های طبیعی در ایجاد هویت شهری (نمونه موردی: شهربابک)
حوزههای تخصصی:
در دهه های اخیر با پیشرفت صنعت و تکنولوژی، رشد و توسعه شهرها نیز روندی شتابان به خود گرفته است. شهرسازی و معماری امروز، فارغ از اقلیم، فرهنگ و موقعیّت جغرافیایی به صورت یکنواخت و مشابه، در نقاط مختلف، در حال شکل گیری است. ایجاد محیط های مصنوع و به دور از معنا، کاهش تعاملات اجتماعی، از میان رفتن حس تعلّق شهروندی و بی تفاوتی شهروندان نسبت به محیط زندگی شان، از جمله پیامدهای کم توجّهی به ابعاد هویّتی شهرها می باشد. در این راستا این پژوهش با هدف شناسایی و تحلیل مؤلّفه های هویّت بخش شهربابک انجام گرفته است. روش تحقیق توصیفی- تحلیلی می باشد. داده های جمع آوری شده از طریق پرسشنامه، به کمک نرم افزارSPSSو با استفاده از روش های آماری مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند و بر این اساس نتایج زیر حاصل گردید. میزان علاقه ساکنین به شهربابک با استفاده از مقیاس لیکرت مورد سنجش قرار گرفت و در مجموع 45.8 درصد از پاسخ دهندگان میزان علاقه خود به شهربابک را زیاد اعلام کرده اند که این میزان بسیار بالاتر از حدّ انتظار بود. در سنجش رابطه میان مدّت زمان سکونت و تعلّق مکانی ساکنین سطح معناداری sig در آزمون تاوکندال بی برابر با 0.00 می باشد، بنابراین وجود رابطه میان دو متغیّر تأیید می گردد. از طرف دیگر ضریب همبستگی در آزمون تاوکندال بی برابر با 0.191، به دست آمد. بدین معنی که براساس این آزمون رابطه بین دو متغیّر به صورت مثبت وجود دارد و تقریبا 19 درصد تغییرات متغیّر وابسته (تعلّق مکانی افراد) تحت تأثیر متغیّر مستقل (مدت زمان سکونت) قرار دارد. نتایج پژوهش در سنجش اهمیّت عناصر هویّت بخش از دید ساکنین حاکی از آن است که روستای میمند، معادن مس و فیروزه به عنوان مؤلفه هویّتی برجسته شهربابک از نظر پاسخ دهندگان می باشند. به منظور بررسی رابطه تحصیلات افراد در انتخاب عناصر هویّتی با توجه به ترتیبی بودن متغیّرها از آزمون های تاوکندال بی، گاما و دی سامرز برای سنجش رابطه استفاده گردید. از آنجا که در هر سه آزمون، سطح معناداری sig به صورت برابر و برای تمامی مؤلفه های مورد آزمایش بالاتر از 0.05 درصد است؛ فرض صفر تأیید می گردد و رابطه ای میان تحصیلات افراد و انتخاب عناصر هویّت بخش وجود ندارد.
تحلیل ساختار فضایی-کالبدی بافت مرکزی شهر خرم آباد
حوزههای تخصصی:
بافت شهری گستره ای هم پیوندی است که از ریخت شناسی های متفاوت طی دوران حیات شهری در داخل محدوده شهر و حاشیه آن در تداوم و پیوند با شهر شکل گرفته باشند. بخش مرکزی شهرها (C.B.D) به واسطه نقش و عملکردشان در بافت و سیمای شهر در فرآیند توسعه کاربری ها و فعالیت های اجتماعی، اقتصادی و اداری شهر تأثیرگذار بوده اند. این پژوهش با رویکرد توصیفی– تحلیلی با هدف کاربردی و جمع آوری اطلاعات بر اساس مطالعات کتابخانه ای و پیمایشی بوده است. همچنین برای تجزیه و تحلیل یافته ها از مدل استراتژیک سوات (SWOT) بهره گرفته شده است تکنیک یا ماتریس سوات، ابزاری برای شناخت تهدید ها و فرصت های موجود در محیط خارجی و بازشناسی ضعف ها و قوت های داخلی آن به منظور سنجش وضعیت و تدوین راهبردهایی برای هدایت و کنترل آن سیستم است. در ادامه با مطالعه چگونگی، علل و پیامدهای تمرکز و رشد نامتناسب کاربری ها در بخش مرکزی شهری خرم آباد به بیان راهکارهایی در جهت توسعه زنجیره ای و خوشه ای آن و فعالیت های گوناگون از جمله بخش تجاری در جهت شکل گیری شهر سالم و توسعه پایدار پرداخته شده است. یافته های پژوهش حاکی از آن است که بخش مرکزی شهر خرم آباد به عنوان نقطه ثقل شهر و منطقه با مسائل و مشکلات گوناگونی در زمینه های اقتصادی، اداری- خدماتی، اجتماعی، حمل و نقل و کالبدی- فضایی روبرو می باشد. وجود کاربری های متعدد و نامتناسب، تراکم زیاد جمعیت، عرض کم معبر سواره رو و پیاده رو در خیابان 17 شهریور موجب شده این مشکلات در سال های اخیر رو به گسترش باشد، همچنین یافته های حاصل از مدل سوات نشان می دهد که بخش مرکزی دارای 8 نقطه قوت و فرصت اصلی به عنوان مزیت ها و 10 نقطه ضعف و تهدید اساسی به عنوان محدودیت ها و مشکلات پیش روی بافت مرکزی شهر خرم آباد می باشد. در این راستا ارزیابی ماتریس های داخلی و خارجی بیانگر آن است که راهبرد عملکردی بخش مرکزی شهر، از نوع راهبردهای تدافعی (WT) می باشد. بنابراین برای برون رفت از مشکلات جاری و ترفیع آن، ساماندهی بخش مرکزی شهر خرم آباد به صورت سه مرحله در زمان های متمادی با اجرای برنامه های کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت بایستی صورت بپذیرد.
مطالعه تطبیقی الگوهای معماری و شهرسازی باغشهر طبس در دوره زندیه و باغشهر اصفهان در دوره صفویه
حوزههای تخصصی:
با نگاهی به شهرسازی ایران، با مفهومی به نام توسعه شهری به معنی تغییرات در کاربری زمین و سطوح تراکم، جهت رفع نیازهای ساکنان شهر مواجه می شویم که در برخی از شهرها شباهت زیادی با باغشهر در معنای امروزی دارد. امروزه، عدم الگوگیری از ارزش های موجود در معماری و شهرسازی گذشته کشور، سبب بروز مشکلاتی در معماری و شهرسازی شده است. این در حالیست که با تأمل در معماری و شهرسازی سنتی ایران، می توان چنین الگوگیری هایی را در اعصار مختلف به وضوح مشاهده کرد. این پژوهش در پی پاسخ به این پرسش است که توسعه باغشهر طبس در دوره زندیه و اصفهان در دوره صفویه از چه الگوی مشترکی تبعیت کرده است. برای دستیابی به این هدف، با بهره گیری از منابع مکتوب و مصور و استفاده از روش توصیفی -تحلیلی به مقایسه تطبیقی این دو باغشهر پرداخته شده است. یافته های حاصل از این تحقیق مهمترین تشابهات باغشهر طبس و اصفهان را نشان داده که به صورت: 1- الگوی توسعه شهر 2- نقاط ابتدایی و انتهایی محور توسعه 3- کاربری های همجوار محور توسعه 4- الگوی کلی پلان باغ های انتهایی محور توسعه 5- الگوی کلی ورود آب به شهر، است. به نظر می رسد با توجه به وجود چنین تشابهات و تأخر زمانی باغشهر طبس نسبت به باغشهر اصفهان، الگوی توسعه شهر طبس در دوره زندیه ملهم از اصفهان در دوره صفویه بوده است.
Organizing the Urban Landscape with Emphasis on Legibility, Using Visual Preference Technique (V.P.T) (Case Study: Khayyam Street of Qazvin)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Urban landscapes form the main parts of the city. One of these spaces is urban streets, in which social interactions and urban vitality reach its maximum quality and quantity. One of the principles and properties of urban landscape design is its intelligibility. A viewer who takes a look at an intelligible city and knows it can attract new emotional manifestations of city without damaging its original image. Orientation is also very easy for the viewer and he completely knows the environment he lives in. numerous characteristics influence the legibility of urban landscapes. The current research, which is a descriptive- analytic study, is designed to identify the factors influencing legibility of urban landscape and citizen participation as the main bases of visual preference technique. First we begin with concepts, ideas and attitudes of experts inside and outside the country about “landscape, legibility, urban streets” and identification of visual preference technique by investigating some foreign examples is done by collecting principles and characteristics to coordinate the components of city even more. Finally, considering the citizens (residents and non-residents) participation based on surveys and evaluations that have always carried thoughts and ideas about the environment, it was clarified that in different age groups, no fear should be held for the development of this technique. However, considering the new ideas of citizens, criteria are proposed to create and reinforce legible landscapes for the streets and urban landscapes.
مقایسه گستردگی شهر تبریز در دوره های ایلخانی، صفوی و قاجار با استناد بر مستندات تاریخی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
هویت شهر سال نهم بهار ۱۳۹۴ شماره ۲۱
57 - 70
حوزههای تخصصی:
شهر تبریز در بخشی از تاریخ سلسله ایلخانی و صفوی به عنوان پایتخت و در دوره قاجار به عنوان ولیعهد نشین به لحاظ سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و همچنین معماری در سطح کشور از اهمیت و جایگاه منحصر به فردی برخوردار بوده است که متأسفانه سوانح طبیعی و مصنوع اعم از زلزله های پی در پی و جنگ با کشورهای قدرتمند همسایه باعث زیرورو شدن ساختار این شهر گردیده و امروزه ابعاد شهر تبریز در دوره های مذکور، مخصوصا دوره های ایلخانی و صفوی در هاله ای از ابهام قرار گرفته است. از این رو مقاله حاضر در پی بررسی چگونگی گستردگی شهر تبریز در دوره های ایلخانی، صفوی و قاجار است تا از این طریق به این سؤال که شهر تبریز در کدام دوره از عظمت و گستردگی بیشتری برخوردار بوده است، پاسخ دهد. این مهم از طریق مقایسه ابعاد باروی شهر در دوره های مختلف امکان پذیر خواهد بود.
سنجش میزان تطابق توسعه شهر قزوین با سیاست های توسعه درونی شهر(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
هویت شهر سال نهم پاییز ۱۳۹۴ شماره ۲۳
27 - 36
حوزههای تخصصی:
توسعه درونی شهر (میان افزا) به زمین های خالی، کاربری های منسوخ و ناسازگار و بافت فرسوده درون شهر و زیر ساخت آنها، به عنوان سرمایه و فرصت هایی برای توسعه می نگرد که با رشد پیرامونی و پراکنده شهر از جریان توسعه بدور مانده است. این شیوه با امکان افزایش جمعیت و کاربری های مورد نیاز به منظور توازن سرانه های کاربری، سبب توسعه و ارتقاء تعاملات اجتماعی و سرمایه های محلات می گردد. پژوهش حاضر با دستیابی به شاخص هایی به بررسی میزان تطابق توسعه شهر قزوین با رویکرد توسعه درونی پرداخته است. آن گاه تأثیر هریک از شاخص ها و وضعیت آنها به لحاظ استفاده حداکثر از ظرفیت های توسعه درونی، با استفاده از تحلیل سلسله مراتبی[1]مورد سنجش قرار گرفت. نتایج پژوهش گویای این امر است که در توسعه شهر قزوین اگرچه امکان توسعه از درون وجود دارد، از ظرفیت های یاد شده در توسعه درونی شهر به خوبی بهره گرفته نشده است.
آشنایی و تحلیل باغ های تاریخی روستایی ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مسکن و محیط روستا دوره ۳۴ بهار ۱۳۹۴ شماره ۱۴۹
۳۶-۱۵
حوزههای تخصصی:
این مقاله ضمن شناسایی و معرفی باغ های تاریخی روستایی ایران، تلاش می نماید ویژگی های این باغ ها را ارائه و آن ها را مورد بحث و بررسی قرار دهد. روش تحقیق در این مقاله عمدتاً مبتنی بر مراجعه به مصادیق بوده است. در کنار این شیوه از منابع مکتوب مرتبط نیز جهت تکمیل اطلاعات مورد نیاز استفاده شده است. در ابتدای مقاله فهرستی از بیش از شصت باغ تاریخی روستایی (خانی) که از نقاط مختلف ایران شناسایی شده اند ارائه و ضمن تعیین موقعیت و قدمت این باغ ها، اطلاعات کلی کالبدی شامل مساحت، شیب و طرح و سازماندهی فضایی آن ها تبیین می گردد. در ادامه هفت نمونه از این مصادیق شامل باغ های افضلیان گناباد، سرهنگ آباد زواره، طاباغاباغی خوی، علی آباد بجنورد، نوری کرمان، نشاط نیشابور و صدری تفت به تفصیل بیشتر معرفی و ویژگی های معماری آن ها مورد توجه قرار می گیرند. در این بررسی مشخص گردیده است که از یک طرف فراوانی و از طرف دیگر شرایط وضع موجود این باغ ها از نظر سلامت و امکان تشخیص جزئیات، آن ها را مستعد بررسی ها و مطالعات جدی تر می نماید. بررسی این باغ ها نشان داد که طرح آن ها از نقطه نظر الگو و سازماندهی فضایی واجد تنوع فراوان است، در این میان هم الگوهای مشابه باغ های تاریخی شهری و مشهور ایران مشاهده گردید و هم الگوهای بعید و کمتر شناخته شده در میان آن ها یافت شد. مجموعه این یافته ها اهمیت پژوهش در حوزه باغ های روستایی را هم به جهت شناخت بهتر و بیشتر از انواع مصادیق باغ ها که کمتر شناخته شده هستند و هم به دلیل امکان شناخت بهتر و بیشتر از مصادیق مشابه باغ های مشهور ایرانی که امروزه در دسترس نیستند، دو چندان می کند. شرایط موقعیت مکانی این باغ ها نیز در کنار روستاها یا زیستگاه های مناطق مختلف حاوی پیام های آموزنده ای از قبیل دوام و بقا و زندگی مستمر آن ها است. در انتها نگارنده ضمن طرح سؤالاتی جهت تحقیقات آینده اهمیت مطالعه و تحقیق در خصوص این مصادیق معماری ایرانی را بیش از پیش مورد تأکید قرار می دهد.
مهریز قَصَبه دیروز، باغ شهر امروز(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مسکن و محیط روستا دوره ۳۴ پاییز ۱۳۹۴ شماره ۱۵۱
۶۶-۵۵
حوزههای تخصصی:
شهر مهریز امروزه در نزدیکی مسیر ارتباطی یزد به کرمان و در فاصله 25 کیلومتری جنوبی شهر یزد واقع شده است. با توجه به شرایط اقلیمی و توپوگرافی حاکم بر این محدوده سکونتگاه های موجود از تنوع بسیاری برخوردار هستند. اغلب بافت های شهری و روستایی منطقه مهریز در پیرامون کوهپایه های شیرکوه، طبق فرایندی ارگانیک و بر اساس تعامل انسان، معماری و طبیعت برپا شده و توسعه یافته است. شهر تاریخی مهریز با دارا بودن قنوات و باغات متعدد از نظر ریخت کالبدی از نمونه های منحصر به فرد در اقلیم گرم و خشک می باشد و نسبت به شهرهای دیگر منطقه یزد از منظر طبیعی وسیع تری برخوردار است، به طوری که در مطالعات پایه و ابتدایی در ساختار شهر این گونه به نظر می رسد که روند شکل گیری و گسترش آن، بر مبنای الگوی باغ شهر پایه ریزی شده است. بر این اساس پژوهش و مطالعه جهت شناخت دقیق روند تغییرات و تثبیت هویت شهری مهریز آغاز شده و با تأکید بر شفاف سازی روند تاریخی موضوع و همچنین خوانا سازی تغییرات کالبدی در محلات تاریخی شهر مهریز دنبال شده است. با توجه به نتایج بدست آمده از مطالعات میدانی و کتابخانه ای، پاسخ این سؤال کلیدی که شهر امروزی مهریز از ابتدا بر اساس ساختار باغ محله ای به وجود آمده و یا از تجمع کالبدی چند قریه نزدیک به هم شکل گرفته و الگوی موجود متأثر از تغییرات ساختاری در این مناطق می باشد، روشن شده است. در واقع می توان گفت مهریز امروز که از نظر ساختار و منظر شهری همانند یک باغ، شهر به نظر می رسد، دستاورد توسعه و تجمیع کالبدی بافت سکونتگاه های روستایی موجود در منطقه و پیرامون قَصَبه کهن مهریجرد می باشد.
عوامل مؤثر بر ایجاد و ارتقاء اجتماع پذیری در فضاهای عمومی با مقیاس های مختلف شهر تهران ( نمونه موردی : فضاهای عمومی دو محله و یک ناحیه در منطقه 7 تهران )(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
گرایش به زندگی ماشینی، حضور گسترده وسایل نقلیه و تغییر چهره شهر به واسطه چیرگی اتومبیل بر فضای شهری، جدایی گزینی مردم از فضاهای عمومی، نادیده انگاری ارزش های اجتماعی، فرهنگی و هویتی نهفته در فضاهای عمومی، بی توجهی به حفظ و ارتقای حیات جمعی در دهه های پیشین، موجب شده که برخی فضاهای عمومی در مقیاس های مختلف شهری اهمیت و نقش خود را از دست بدهند. ایجاد فضاهای عمومی در مقیاس های مختلف شهری در دهه های اخیر تلاشی در جهت رفع نیاز اجتماعی انسان به فضاهای عمومی بوده است. حضور افراد در این فضاها منجر به اجتماع پذیری فضای عمومی و عاملی در جهت موفقیت فضاست. حال مقیاس های نزدیک به هم، نداشتن ویژگی ها و معیارهای فضاهای عمومی موفق و عدم معیارهایی جهت اجتماع پذیری فضاها منجر به خالی و رانده شدن فضاها شده است. از این لحاظ شناسایی معیارهای ایجادکننده و ارتقا دهنده اجتماع پذیری در فضاهای عمومی ضرورتی است در این جهت که مانع از خاموشی و از رونق افتادن فضاهای عمومی در مقیاس های مختلف باشد. سؤالات مطرح در این خصوص عبارتند از : عوامل مؤثر بر ایجاد و ارتقاء اجتماع پذیری در فضای عمومی چیست و اینکه آیا وجود فضاهای عمومی در مقیاس های نزدیک به هم محله و ناحیه ضروری است یا خیر . هدف از تحقیق پیش رو تبیین عوامل مؤثر در ایجاد و ارتقاء اجتماع پذیری در فضاهای عمومی با در نظر گرفتن مقیاس های مختلف فضاهای عمومی در شهر تهران است.
جهت پاسخگویی به هدف بیان شده ابتدا مفهوم فضاهای عمومی، اجتماع پذیری، اجتماع پذیری در فضاهای عمومی مورد مطالعه قرارگرفته و معیارهایی جهت سنجش اجتماع پذیری فضاها یک مدل مفهومی در سه بعد اجتماعی، کالبدی و فعالیتی تدوین شده است. جهت سنجش معیارها، فضاهای عمومی دو محله دبستان و سهروردی و پارک اندیشه در مقیاس ناحیه انتخاب شده اند. مشاهده و تحلیل کیفی، استفاده از آمار توصیفی و آمار استنباطی که با استفاده از نرم افزار SPSS انجام شده در راستای سنجش معیارها و پاسخگویی به فرضیه و سؤالات تحقیق بوده است. نتیجه نشان می دهد که فضای عمومی ناحیه با وجود دسترسی کمتر و بعد فاصله ای بیشتر مورد استقبال بیشتر ساکنین دو محله نسبت به فضاهای عمومی خود قرارگرفته و از اجتماع پذیری بالایی برخوردار است. نتیجه حاصل شده نشان می دهد که توجه به معیارهای اجتماع پذیری در حین برنامه ریزی و طراحی فضاها موجب می شود آنها در کنار یکدیگر و در مقیاس های مختلف به حیات خود ادامه دهند.
بررسی عملکرد بازشوهای دوپوسته در ساختمان های سنتی نواحی سردسیری ایران؛ نمونه ی موردی: خانه قدکی و خانه گنجه ای زاده در تبریز(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
معماری بومی در هر اقلیم با محیط پیرامون خود هماهنگ بوده و در تمامی خرد اقلیمها، فرمت و کالبد معماری از کل تا جزء در راستای پاسخگویی به شرایط محیطی و به منظور آسایش و راحتی انسان، شکل گرفته ا ست . در این راستا، حفظ ساختمان در برابر سرمای محیط و استفاده ی بهینه از نور خورشید به عنوان منبع گرما در نواحی سرد کشورمان، که طول دوره ی سرما بسیار طولانیتر از دوره ی گرما می باشد، همواره الویت طراحی معماران سنتی اینمناطق بوده است. پوسته های ساختمانی مرز بین فضای داخل و خارج ساختمان هستند و نقش مؤثری در کاهش مصرف انرژی بر عهده دارند. از میان پوسته ها و جداره های مختلف پرکاربرد در مناطق مختلف سردسیر، نماهای دوپوسته یکی از بهینه ترین انتخابها در مدیریت تعامل بین فضای داخلی و خارجی بوده است . ارزیابی نقشه ها و مشاهدات میدانی صورت گرفته از جداره ها و بازشوهای موجود در ساختمانهای سنتی شهر تبریز، که قدمت بیشتر آنها به دوران قاجار بر می گردد، حاکی از کاربست بازشوهای دو جداره ای است که به منظور ورود حداکثری نور و حداقل اتلاف حرارتی مورد استفاده قرار گرفته است. در این مقاله از روش تحقیق کمی با تکنیک های مدل سازی عددی برای یک نمونه ی موردی شاهد استفاده شده و هدف اصلی آن اعتبارسنجی به تفکر معماران سنتی بر مبنای مدلسازی عددی بازشوهای دوپوسته در ساختمانهای واقع در اقلیم سرد است. از اینرو، با شبیه سازی انرژی یک واحد آزمایشی شاهد به ابعاد 4×5 متر واقع در اقلیم سرد تبریز با هندسه، جانمایی و مشخصات مصالح بازشوهایی تقریباً منطبق بر بازشوهای خانه های قدکی و گنجه ای زاده، عملکرد نمای دوپوسته در کاهش مصرف انرژی مورد بررسی قرار گرفته است. نتایج شبیه سازی نشان می دهد که مصرف انرژی گرمایشی در واحد شاهد مورد نظر با استفاده از نمای دوپوسته و با در نظر گرفتن تمامی فرضیات بکار رفته در شبیه سازی ها حدود 64/42 % کاهش می یابد.
بررسی رویکردهای مختلف سازگاری با زمینه جهت تقویت جایگاه زمینه گرایی در فرآیند برنامه دهی معماری(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه گرایی و درک پیام آن ضرورتی در فرآیند طراحی پروژه هایی است که می خواهند در راستای توسعه پایدار گام بردارند. گذشته از بعد کالبدی، جنبه های متفاوتی در این حوزه مطرح است که به منظور اصلاح و بهبود تعامل با بستر لازم است از مرحله اولیه برنامه دهی معماری در مورد تحقق آن ها در پروژه های امروزی مطالعه گردد. هدف اصلی پژوهش تلاشی برای شناخت روش ها و چگونگی ایجاد تعاملی هدفمند با زمینه، جهت تبیین جایگاه زمینه گرایی در نظام برنامه دهی معماری است. این تحقیق بر اساس روش تحلیل محتوای کیفی با رویکرد جهت دار انجام شده است. با مطالعه مؤلفه های مربوط به زمینه به عنوان واحدهای سطوح انتزاع و عوامل مطرح در برنامه دهی معماری به عنوان واحدهای معنا، راهکارهای ایجاد هماهنگی بین آن ها در نمونه های موردی پژوهش با رویکرد جهت دار مورد بررسی قرار گرفته اند. از این رو نمونه ها از جامعه گسترده ای انتخاب شده اند تا نتایج و معیارهای به دست آمده جامعیت کافی را دارا باشند. استفاده از تجربیات سایر کشورها، انتخاب استراتژی های مناسب را سبب می شود و خروجی کاربردی از این تجربیات، ضامن تداوم و استقبال از تکرار آن ها در موارد مشابه است. بر اساس نتایج تحقیق معماری زمینه گرا نه تأکید بر تقلید دارد و نه مانع نوآوری و خلاقیت است. هدف ایجاد ارتباطی بهتر بین معماری و زمینه است که جنبه های زیبایی شناختی و معنایی در آن اهمیت فراوان دارند. براساس مقایسه شاخص ها و حوزه های مطرح در بحث زمینه گرایی و مراحل موجود در برنامه دهی معماری، علاوه بر تعریف عمیق تر خلاقیت معمارانه، باید نحوه نگرش معماران، مخاطبان و کارفرمایان به این حوزه تغییر یابد. الهام از روحیه مکان در کنار توجه به روحیه زمان، توجه به ویژگی های جغرافیایی، اقلیمی، کالبدی، بصری و اجتماعی بستر، آموزش صحیح معماران و گفتمان معمار، مخاطب و کارفرما از نتایجی است که باید در جامعه معاصر ایران، در برنامه دهی معماری همواره مدنظر قرار گیرد تا با حضور آن ها محیط مطلوب در معماری و در مقیاس کلان تر از معماری تعریف گردد.
A comparative analysis on thermal performances of Conditioned and free running houses (Case study in moderate climate of Babolsar, Iran)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نقش جهان سال پنجم زمستان ۱۳۹۴ شماره ۴
1-12
حوزههای تخصصی:
There has long been a concern that evaluating building thermal performance on the basis of energy loads is inappropriate to achieve overall energy efficiency of houses, particularly passive houses, in temperate climates. Passive buildings designed to be free running may achieve better results in an appropriate evaluation system. The main objective of this study is to investigate differences between thermal performances of houses in different operation modes. The paper illustrates a relationship between indicators of building performance in free running and conditioned modes. Simulation is used to compare the predicted performances of conditioned and free running houses, respectively on the basis of annual energy requirements (MJ/m2) and Degree Discomfort Hours (DDH) in temperate climate of Babolsar, Iran. Despite a strong relationship between these two indicators, some significant differences become clear leading to a discussion of the persistent technical problems and issues, which are encountered when attempting to optimize an efficient architectural design. The result of this study persuades the architects to pay more attention to the process of building energy efficient design regarding to the building operation mod. Application of this result in the building labelling system can promote the passive building design which is an important step to achieve objectives of sustainable development.
مقدمه ای بر صورت بندی میدان معماری معاصر ایران بر اساس «نظریه میدان» بوردیو(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
معماری معاصر ایران، به باور بسیاری، با معضلات و چالش هایی روبرو است. تبیین دلایل این معضلات، علیرغم حضور معماری در زندگی اجتماعی، کمتر از منظر جامعه شناسی بررسی شده است. نظریه «میدان» بوردیو از نظریاتی است که در حوزه جامعه شناسی هنر مطرح شده و امکان تحلیل حوزه های مختلف هنری را مهیا کرده است. واکاوی و تلاش برای صورت بندی میدان معماری معاصر ایران مطابق با این نظریه، موضوع مطالعه این پژوهش است. این واکاوی با تشریح مفاهیمی چون «میدان»، «منش» و... که لازمه آشنایی با مبانی این نظریه است؛ و سپس مطالعه معماری معاصر ایران مطابقِ مبانی نظریه میدان انجام شد. نتایج بررسی، ضمن اذعان به لزوم بررسی تاثیر میدان های دیگر بر معماری، بنا به وسع خود نشان داد «میدان معماری معاصر ایران» دارای آشفتگی و عدم شفافیت بوده و استقلال لازم، قدرت اعمال نیرو و منازعه برای سرمایه های میدان را ندارد. شاید بتوان گفت بسیاری از معضلات و ناهنجاری های معماری ایران، ناشی از عدم توانایی این حوزه در شکل دهی و تعریف شفاف میدانِ خود است. در پایان و بناچار با حذف «میدان مسکن»، 3 قطبِ ناب، وابسته به میدان قدرت، وابسته به بخش خصوصی در میدان معماری ایران تصویر، و ویژگی های هر یک بیان می شود.
تأثیر روند عناصر اقلیمی در معماری و طراحی سکونتگاه های شهری مطالعه موردی : شهر اصفهان
حوزههای تخصصی:
شرایط آب و هوایی به موازات سایر عوامل محیطی از مهمترین عوامل مؤثر در شکل گیری و تکوین شهرها و تداوم حیات شهری به شمار می آید. در راستای این نگرش، هدف اصلی در این پژوهش، بررسی روند عناصر اقلیمی در شهر اصفهان و تأثیر آنها در طرح ریزی شهری می باشد. بدین منظور عناصر اقلیمی میانگین دما، دمای حداکثر، دمای حداقل، میانگین رطوبت نسبی، حداکثر رطوبت نسبی، حداقل رطوبت نسبی، بارش و سرعت باد در شهر اصفهان طی مقطع زمانی 2010-1954 در مقیاس ماهانه و سالانه مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. ابتدا سنجش بهنجاری و همگنی داده های مورد استفاده توسط آزمون های اندرسون- دارلینگ و کای اسکور انجام پذیرفت. سپس با توجه با غیرنرمال بودن داده ها از آزمون ناپارامتری من- کندال جهت محاسبه و تحلیل روند استفاده گردید. در ادامه تأثیر هر یک از عناصر اقلیمی مورد مطالعه بر معماری و سکونتگاه های شهری، بررسی و مورد تحلیل قرار گرفت. با توجه به یافته های به دست آمده از این پژوهش وجود روند افزایشی در عناصر دمایی و روند کاهشی در عناصر رطوبتی و سرعت باد در شهر اصفهان تأیید شد. بدیهی است که یکی از معیارهای مهم برای ایجاد تعادل حرارتی و در نتیجه منطقه آسایش، بکارگیری استانداردهای معماری و طراحی ساختمان می باشد. با توجه به روند افزایشی دما در این شهر یکی از راهکارهای استاندارد، افزایش یا کاهش دمای درون بنا می باشد. برای نیل به این منظور می باید عوامل مؤثر در درجه حرارت فضای درونی ساختمان ها شناسایی و سپس با توجه به نیازهای حرارتی، طرح و شکلی مناسب را انتخاب تا هم تعادل حرارتی و احساس آسایش به دست آید و هم هزینه های مربوط به دستگاه های حرارتی و برودتی به حداقل خود برسد.
ایجاد فضای کاشانه در پرورشگاه با تأسی از حس مکان؛ بررسی موردی: مجتمع خدمات بهزیستی پرورشگاه آمنه تهران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نامه معماری و شهرسازی سال هفتم بهار و تابستان ۱۳۹۴ شماره ۱۴
97 - 115
حوزههای تخصصی:
کودکان بی سرپرست به دلیل محرومیت از محبت خانواده و دوستان دارای مشکلات هویتی- شخصیتی فراوانی هستند و محیط پرورشگاه به عنوان کاشانه ای که در آن سکنی گزیده اند، تنها همراه همیشگی آنان محسوب می گردد. بنابراین احساس تعلق خاطر به چنین مکانی به دلیل نقشی که حس مکان در شکل گیری هویت کودکان ایفا می کند، به مراتب نسبت به کودکان عادی از اهمیت بیشتری برخوردار است. پژوهش پیش رو بر آن است تا ما را در راستای پاسخ دادن به این پرسش رهنمون گردد که «تأثیر حس مکان در ایجاد فضای مطلوب اقامتی کودکان بی سرپرست چگونه است؟». بنابرین ابتدا در بخش نظری به مطالعه منابع کتابخانه ای پرداخته شده و در ادامه با تحقیق میدانی و بر اساس یافته های بخش نظری، راهکارهای عملی ارائه گردیده است. از این رو پس از بررسی معضلات کودکان در محیط های پرورشگاهی، ضرورت ایجاد حس مکان جهت رفع برخی از این مشکلات مورد بررسی قرار گرفته است. در ادامه حس مکان و عوامل شکل دهنده آن و نقش هر یک از این عوامل در بهبود فضای پرورشگاه بیان گردیده است. از نتایج بررسی موارد مذکور می توان به اهمیت عوامل کالبدی، مشارکت در طراحی مکان و عوامل فعالیتی- تعاملی جهت بهبود فضای پرورشگاه برای ایجاد حس مکان و فضای کاشانه در طراحی مکان مطلوب اقامتی- پرورشی اشاره نمود. به همین منظور راهکارهای ارائه شده، دسته بندی گردیده است و در انتها جهت بررسی عملی عوامل ذکر شده، مجتمع خدمات بهزیستی شیرخوارگاه آمنه به عنوان نمونه موردی تحلیل شده است.
بازشناسی منظر فرهنگی - آیینی هورامان با تأکید بر مراسم زیارت پیرشالیار
حوزههای تخصصی:
موضوع کیفیت بصری بافت های تاریخی یکی از نقاط تمرکز پژوهش های اخیر طراحی شهری بوده و تلاش در جهت ایجاد فضایی که رضایت شهروندان را در وجوه مختلف جلب نماید، به عنوان یکی از راهبردهای اصلی پروژه های طراحی شهری مطرح شده است. این نوشتار به تحلیل موضوع نظام بصری به وسیله معیارهای سنجش و ارزیابی در بافت تاریخی بوشهر پرداخته است. این ارزیابی بر پایه رویکرد ذهنی در فضا شکل گرفته است و به نظر می رسد به عنوان روشی جهت بازخوانی آرایه های نظام بصری، می تواند در طراحی شهری مورد استفاده قرار گیرد. رویکرد این پژوهش، ارائه نوعی روش شناسی در ارزیابی منظر، بر پایه مطالعه و تحلیل محتوایی ادبیات طراحی شهری و معماری در این زمینه می باشد که چارچوبی را جهت سنجش آرایه های بصری متفاوت، در بافت های تاریخی براساس تصویر ذهنی به وسیله تحلیل های تصویری و توصیفی ارائه می نماید. اگرچه این نوشتار به دنبال اثبات فرضیه خاصی نیست؛ اما به منظور بازشناخت آرایه های تأثیرگذار در نظام بصری بافت های تاریخی از فرضیه هایی بهره برده است ابتدا اینکه به نظر می رسد آرایه های نظام بصری در محلات بافت تاریخی شهر، تأثیری قابل توجه بر کالبد، عملکرد و معنای این حوزه ها دارند. دوم اینکه به نظر می رسد ساماندهی آرایه های نظام بصری در محلات تاریخی شهر، موجبات کارایی بهتر این حوزه ها را فراهم می آورد. هدف اصلی این پژوهش ارزیابی محدوده مطالعاتی به وسیله آرایه های استخراج شده می باشد تا بدین وسیله راهکارهایی نتیجه گردد که فضای شهری در کنار برخورداری از عملکرد مناسب، قابلیّت ادراک مناسب برای ناظر نیز برخوردار باشد. لازم به ذکر است این پژوهش، از روش تحقیق توصیفی- تحلیلی و شیوه تحقیق مرور متون و منابع به عنوان ابزار جمع آوری اطلاعات در بستر مطالعات کتابخانه ای، همچنین از روش تحقیق موردی و شیوه های تحقیق اسناد تصویری، مشاهده و پرسشنامه در بستر مطالعات میدانی سود جسته است. یافته های پژوهش نشان می دهد که در محله کوتی آرایه های نظام بصری ارجعیّت بیشتری دارند و در محله بهبهانی، شنبدی و دهدشتی نیز تلفیقی از عناصر بصری و کیفیت روابط بین عناصر در فضا وجود دارد.