گردشگری در نواحی روستایی آثار و پیامدهای مختلف و متفاوتی را به همراه دارد که آگاهی از این آثار می تواند به برنامه ریزان در راستای توسعه ی پایدار گردشگری کمک مؤثری نماید. در این بین موضوع در خور توجهشناخت و مقایسه ی این آثار از دیدگاه ذی نفعان گردشگری است. گردشگری در بستری تحت عنوان محیط شکل می گیرد. در کنار این عامل مهم، ساکنان محلی، کارآفرینان و گردشگران هستند که با روابط متقابلی که دارند در شکل دهی گردشگری و آثار آن نقش دارند. لذا در یک مطالعه ی جامع و نظامند می باید آثار از دیدگاه تمامی ذی نفعان مورد بررسی و تحلیل قرار گیرد. چرا که بدون توجه به همه ی ذی نفعان، توسعه ی گردشگری به شکل پایدار تقریباً غیرممکن است، این موضوعی است که در مطالعات داخلی کمتر بدان توجه شده است. لذا در این پژوهش با بررسی و شناخت آثار گردشگری در نواحی روستایی منطقه ی لواسانات به تحلیل درک و نگرش ذی نفعان از آثار و پیامدها پرداخته شده است. روش تحقیق این پژوهش توصیفی تحلیلی است و در گردآوری اسناد و داده های مورد نیاز از روش کتابخانه ای و میدانی استفاده شده است. روش میدانی مبتنی بر ابزار پرسشنامه (پرسشنامه ساکنان محلی، گردشگران، کارآفرینان و مدیران محلی) می باشد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از روش های آماری استفاده شده است. نتایج به دست آمده مبین آن است که بین درک ذی نفعان از آثار و پیامدهای گردشگری در ناحیه ی مورد مطالعه تفاوت معنادار آماری وجود دارد که مربوط به تفاوت در درک ساکنان محلی و گردشگران، ساکنان محلی و کارآفرینان، مدیران محلی و گردشگران، مدیران محلی و کارآفرینان می باشد.
تحول «دانش پیشگیری» باعث ارتقاء پژوهش در حوزه سوء مصرف مواد شده است. به گونه ای که گاهی، به جای اولویت دادن و برجسته کردن عامل های محافظ به طور آشکارا بر عامل های خطر تأکید کرده است. در دهه ی 1980 میلادی، آنتونفسکی الگوی جدید «خاستگاه سلامت» را پیشنهاد داد که پایه ی نظری و عملی متفاوتی برای ساختن و ارزیابی کردن برنامه های پیشگیری را فراهم ساخت. طبق مدل خاستگاه سلامتی، برنامه های پیشگیری باید چنان گسترش یابند که عامل های حمایتی موجبات ارتقاء افزایش قابل درک بودن، قابل کنترل بودن و معنی دار بودن و همچنین سیستم هایی که جوانان در آن زندگی می کنند را شامل شود. این مطالعه برنامه ها و تحقیقات خاستگاه سلامت محور را تشریح می کند و با کمک این نظریه پیشرفت اجراء و تحقیق در حوزه ی سوءمصرف مواد را مورد بحث و بررسی قرار می دهد.
هدف تحقیق حاضر تدوین و اولویت بندی راهبرد های مدیریت منابع انسانی شرکت گاز استان تهران است. ابتدا به کمک فنون تدوین راهبرد، مهم ترین عوامل اثر گذار داخلی و خارجی شناسایی شد و با استفاده از ماتریس نقاط قوت وضعف، فرصت ها و تهدیدها، راهبرد های اولیه ی سازمانی تدوین شدند. برای تجزیه وتحلیل کمّی SWOT و در نظر گرفتن وابستگی های ممکن میان عوامل، از روش فرایند تحلیل شبکه ای استفاده شد. وابستگی های ممکن میان عوامل SWOT، وزن های عوامل راهبردی، وزن های عوامل فرعی و اولویت های راهبرد های جایگزین را تحت تأثیر قرار می دهند.نتیجه ی پژوهش، تدوین و شناسایی اولویت های راهبرد ی مدیریت منابع انسانی با استفاده از تلفیق فنون SWOT و ANP وAHP می باشد. براساس نتایج تحقیق، راهبرد بهره گیری از روش های اصولی، علمی و نوین جذب و گزینش در فرایند استخدام نسبت به سایر راهبرد های تدوین شده، دارای اهمیت بیشتری است
فعالیت بدنی آثار فیزیولوژیک، روان شناختی و اجتماعی مثبتی دارد. با وجود این، رابطة فعالیت بدنی با افسردگی سالمندان در کشور ناشناخته است. این تحقیق به منظور بررسی ارتباط فعالیت بدنی با افسردگی طراحی شد. جامعة آماری، سالمندان شهر اراک در سال 1392 بودند که 263 نفر در تحقیق شرکت کردند. داده ها با پرسشنامة ""ویژگی های جمعیت شناختی""، ""مقیاس افسردگی سالمندان-فرم 15سؤالی"" و ""سنجش سریع فعالیت بدنی"" (RAPA) جمع آوری و با ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون خطی، آزمون تی، آنالیز کوواریانس و با نرم افزار SPSS-16 تحلیل شد.
یافته ها نشان داد افسردگی با سن، اشتغال، سابقة افتادن، وضعیت اقتصادی، فعالیت بدنی، تحصیلات و سلامتی ادراک شده رابطة معنا داری دارد ( 05/0P≤). متغیرهای فعالیت بدنی، سابقة افتادن در یک سال گذشته، وضعیت اقتصادی و سلامتی ادراک شده افسردگی را پیش بینی کردند (R2= 0.358; P≤0.05). میانگین نمرة فعالیت بدنی مردان سالمند از زنان سالمند به طور معنا داری بالاتر بود. میانگین نمرة فعالیت بدنی سالمندان 60 تا 69 سال نسبت به همتایان 70 تا 79 سال و 80 سال و بالاتر نیز به طور معنا داری بالاتر بود ( 05/0P≤). در میانگین نمرة افسردگی، تفاوت مرتبط با سن و جنس یافت نشد. این یافته ها بر تأثیر فعالیت بدنی بر افسردگی در سالمندی تأکید دارد.
هدف برنامه ریزی منطقه ای توسعه و کاهش نابرابری هاست. لازمه ی برنامه ریزی منطقه ای، شناسایی جایگاه مناطق نسبت به یکدیگر به لحاظ توسعه است. کاهش نابرابری در بهره مندی از منابع، دست آوردها و امکانات جامعه، یکی از مهم ترین معیارهای اساسی توسعه به شمار می آید. خدمات بهداشت و درمان یکی از ارکان اصلی توسعه محسوب می شوند و ارائه خدمات بهداشت و درمان در مناطق مختلف باعث کاهش فقر می شود، لذا شرایط را جهت تربیت و رشد سرمایه انسانی و توسعه اقتصادی و اجتماعی در مناطق مختلف کشور را فراهم می نماید. همچنین وضعیت بهداشتی و درمانی جامعه به عنوان یکی از مهم ترین معیارهای کیفیت زندگی و توسعه یافتگی مطرح است. هدف از پژوهش حاضر بررسی و تحلیل میزان توسعه یافتگی شهرستان های استان اردبیل در بخش بهداشت و درمان است. روش تحقیق توصیفی– تحلیلی بوده و درجه توسعه یافتگی شهرستان های استان در شاخص بهداشتی و درمانی با مدل VIKOR مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته اند. نتایج پژوهش نشان می دهد که شهرستان های استان به لحاظ سطح توسعه یافتگی در شاخص های بهداشتی و درمانی دارای عدم تعادل می باشند، به طوری که شهرستان خلخال با امتیاز نهایی 0924/0 (بسیار برخوردار) و شهرستان پارس آباد با امتیاز نهایی 9989/0 (بسیار محروم) به ترتیب در سطوح اول و آخر قرار گرفته اند. همچنین نتایج آزمون همبستگی پیرسون برخورداری از شاخص های بهداشتی– درمانی در بین شهرستان های مورد مطالعه را در ارتباط با میزان نزدیکی به مرکز استان و میزان شهرنشینی به ترتیب رابطه ی معناداری مستقیم و غیرمستقیم را نشان می دهد.
امنیت از مهمترین مولفه های اجتماعی، روانشناختی و فرهنگی هر جامعه ای است که با توجه به حوزه مطالعات جامعه شناختی این مولفه برای حیات هر نظام سیاسی و اجتماعی لازم است. هدف اصلی این پژوهش، مطالعه عواملی است که موجب ایجاد و ارتقاء امنیت اجتماعی زنان در کلانشهر مشهد می گردد. چارچوب نظری این پژوهش ترکیبی از آراء و رهیافت های نظری (قدرت محور، هویت محور، فمینیستی، نظریه فضای دفاع قابل شهری و.....) است. این پژوهش در سال 1392 براساس روش پیمایشی در بین زنان 20 تا 64 ساله، با حجم نمونه391 نفر با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی ساده وخوشه ای درمناطق شهری مشهد و با ابزارپرسشنامه محقق ساخته انجام شد. متغیرهای، حمایت اجتماعی، نگرش فرد به خود، امنیت اقتصادی، نگرش به پوشش، مقاومت اجتماعی، استفاده از وسایل ارتباط جمعی و برنامه ریزی و طراحی شهری به عنوان عواملی بودند که رابطه آنها با متغیر وابسته امنیت اجتماعی سنجیده شد. درنهایت با استفاده از رگرسیون خطی چندمتغیره می توان نشان داد که استفاده از رسانه های جمعی، نگرش به پوشش، طراحی و برنامه ریزی شهری، نگرش فرد به خود و امنیت اقتصادی با امنیت اجتماعی رابطه معنادار دارد. هم چنین برای مقایسه میزان امنیت اجتماعی در بین زنان شهر مشهد با توجه به منطقه محل سکونت، ابتدا جامعه آماری را به دو گروه تقسیم کردیم: گروه اول زنانی هستند که در مناطق بالا شهر و گروه دوم زنانی که در مناطق پایین شهر مشهد سکونت داشته اند؛ سپس از آزمونT برای مقایسه و تفاوت سطح معناداری بین این دو گروه استفاده کردیم. طبق نتایج بین مناطق محل سکونت زنان و امنیت اجتماعی آنان تفاوت معناداری مشاهده نگردید. به طور کلی میزان امنیت اجتماعی زنان در شهر مشهد، در سطح متوسط (2/58%) به دست آمد. تاثیر مستقیم و غیر مستقیم متغیرهای مستقل بر متغیر وابسته در مدل تحلیل مسیر نشان داد که رسانه های جمعی بیش ترین اثر را امنیت اجتماعی گذاشته است. در مجموع با توجه به نتایج بدست آمده پیشنهادهای کاربردی را برای ارتقاء سطح امنیت اجتماعی زنان بیان کرده ایم.
مطالعه حاضر با به کارگیری داده های تابلویی نامتوازنِ مربوط به 175 بنگاه غیر مالی حاضر در سازمان بورس و اوراق بهادار کشور و استفاده از یک سیستم معادلات برگشتی شامل دو معادله مربوط به ساختار سرمایه و عملکرد بنگاه ها، از یک سو اثر توسعه بازار سهام بر ساختار سرمایه و از سوی دیگر اثر ساختار سرمایه بر عملکرد بنگاه ها را در کنار تعدادی از متغیرهای مربوط به ویژگی بنگاه ها آزمون کرده است. ارزیابی اثر توسعه بازار سهام بر ساختار سرمایه در کنار توجه به نحوه اثرگذاری ساختار سرمایه بر عملکرد بنگاه ها، این امکان را فراهم کرد که افزون بر ارزیابی اثر مستقیم توسعه بازار سهام بر ساختار سرمایه بنگاه ها، اثر توسعه بازار سهام بر عملکرد بنگاه ها نیز به صورت غیر مستقیم و از مسیر ساختار سرمایه آنها بررسی شود. در این راستا تعدادی از شاخص های رایج توسعه بازار سهام از حیث اندازه، فعالیت و کارایی بازار و نیز معیارهای عملکردی ارزش افزوده بازار بنگاه و Q توبین آزمون شده است. نتایج مطالعه اثر مثبت و معنادار نسبت بدهی بر عملکرد بنگاه ها، اثر مثبت و معنادار اندازه و فعالیت بازار سهام بر ساختار سرمایه و در نهایت اثر مثبت و معنادار اندازه و فعالیت بازار سهام بر عملکرد بنگاه های غیر مالی ایران را نشان می دهد. نتایج همچنین دلالت بر ضرورت توسعه بازار سرمایه به ویژه از طریق ابزارهای مالی مدرن مبتنی بر بدهی و منطبق با شریعت اسلامی دارد.
هدف کلی از انجام این تحقیق، بررسی نقش واسطه ای ارزش های تحصیلی در رابطه بین خودراهبری یادگیری دانشجویان و ادراک آنان از کیفیت عملکرد اعضای هیأت علمی می باشد. جامعه آماری پژوهش، تمامی دانشجویان مقطع کارشناسی رشته های گروه علوم انسانی دانشگاه آزاد اسلامی واحد بندرعباس در سال تحصیلی 91- 92 است که شامل 4181 نفر می گردند. با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای مرحله ای، از هر یک از رشته ها، یک کلاس کارشناسی به صورت تصادفی 400 نفر انتخاب شدند. ابزار تحقیق شامل سه پرسشنامه خودراهبری یادگیری، پرسشنامه ارزش های تحصیلی و پرسشنامه ادراک دانشجویان از کیفیت عملکرد بود که پس از محاسبه روایی و پایایی، بین افراد نمونه توزیع گردید. با استفاده از روش های آمار استنباطی داده ها تحلیل شدند. نتایج نشان داد که خودراهبری یادگیری دانشجویان پیش بینی کننده مثبت و معنی دار ارزش های تحصیلی آنان و هم چنین پیش بینی کننده مثبت و معنی دار ادراک دانشجویان از کیفیت عملکرد اعضای هیأت علمی می باشد. ارزش های تحصیلی دانشجویان نیز پیش بینی کننده مثبت و معنی دار ادراک دانشجویان از کیفیت عملکرد اعضای هیأت علمی می باشد و در نهایت ارزش های تحصیلی در رابطه بین خودراهبری یادگیری دانشجویان و ادراک آنان از کیفیت عملکرد اعضای هیأت علمی نقش واسطه ای دارد.