هدف پژوهش حاضر بررسی رابطه بین جوّ مدرسه و تاب آوری تحصیلی با واسطه گری سرزندگی تحصیلی در بین دانش آموزان است. بدین منظور در یک طرح پژوهشی توصیفی- همبستگی، از بین دانش آموزان متوسطه دوم، 287 نفر (187 دختر و 100 پسر) با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شدند. داده ها با استفاده از پرسشنامه های جوّ مدرسه (علیخانی و مهرمحمدی، 1383)، سرزندگی تحصیلی (دهقانی زاده و حسین چاری، 1391) و تاب آوری تحصیلی (مارتین و مارش، 2009) گردآوری شد. اطلاعات گردآوری شده توسط روش تحلیل مسیر با استفاده از نرم افزار AMOS تحلیل شد. نتایج نشان داد که مدل مفهومی پیشنهادی مورد تأیید قرار گرفت. بررسی مسیر های مستقیم ارتباط متغیّر های مورد بررسی نیز نشان داد که مسیر مستقیم متغیّر نشاط (14/0=β) و نفوذ (19/0=β) به صورت مثبت و متغیّر عدم مشارکت (20/0- =β) به صورت منفی با تاب آوری تحصیلی معنی دار است. همچنین ارتباط معنی داری بین سرزندگی تحصیلی (43/0=β) و تاب آوری تحصیلی وجود دارد. به منظور بررسی معنی داری مسیر های غیر مستقیم از روش بوت استراپ استفاده شد و نتایج نشان داد که سرزندگی تحصیلی رابطه نشاط و عدم مشارکت با تاب آوری تحصیلی را میانجی گری می کند؛ ولی بین فاصله گیری و نفوذ با تاب آوری تحصیلی میانجی گری معناداری به عمل نمی آورد. یافته های حاصل از پژوهش حاضر می تواند مورد استفاده روان شناسان تربیتی، معلمان و سایر متخصصان مرتبط قرار گرفته و در جهت افزایش تاب آوری تحصیلی نقش داشته باشد.
با رقابتی شدن صنعت مخابرات و رشد انتظارات مشتریان همگام با پیشرفت فناوری های ارتباطی، الزام تعیین و تبیین استراتژی های جدید ارتباط با مشتری در این صنعت احساس می شود. از راهکارهای وصول به این منظور، دسترسی به اطلاعات جامع از مشتریان برای شناخت مؤثر آنها است تا بتوان خدمات متناسب با ویژگی های کارکردی و رفتاری هر دسته را برای بهبود مدیریت ارتباط با مشتری ارائه داد. در این مقاله از اطلاعات پرداخت و بدهکاری مشترکین اداره مخابرات استان گیلان، شهرستان رشت در یک دوره شش ماهه استفاده شده است. اطلاعات مشتریان به صورت خاص خوشه بندی و تحلیل RFM شده و پس از شناخت خوشه های مختلف مشتریان و ارزیابی خوشه بندی بهینه آنها، با استفاده از ماتریس سودآوری وفاداری، از میان خوشه بندی های صورت گرفته، دسته بندی مشتریان هر خوشه انجام شده است. در این پژوهش، داده های مشتریان بر اساس روش تحلیل RFM انتخاب و دسته بندی شده و سپس با استفاده از الگوریتم خوشه بندی K-Means، سه خوشه عمده از مشتریان شناسایی شده اند و بر اساس ویژگی های رفتاری و الگوی مصرف هر خوشه، بسته پیشنهادی خدمات به آنها ارائه شده است. این بسته به منظور بهینه سازی مدیریت ارتباط با مشتری و ارائه خدمات بهتر در جهت افزایش ارزش حیات مشتری ارائه شد.
سه دهه از طرح اندیشة «تأسیس رشته تعلیم و تربیت اسلامی به منزله رشتة علمی و دانشگاهی» می گذرد و در راستای تحقق آن، مراکز آموزشی و پژوهشی متعددی در این مدت تأسیس شده است. این پژوهش درصدد است با ترسیم تفصیلی اهداف این طرح، میزان توفیق مراکز آموزشی و پژوهشی را در دست یابی به اهداف ترسیم شده، مطالعه کند و موانع موجود بر سر راه تحقق اهداف مذکور را نشان دهد. برای پاسخ به پرسش های تحقیق از روشِ تحقیقِ پیمایشی و تحلیل محتوای کیفی استفاده شده است. یافته ها نشان می دهد که اولاً، دستاوردهای این جریان گر چه فی نفسه چشمگیر است و به عنوان مثال به حوزه فلسفه تعلیم و تربیت اسلامی یا مباحث تاریخی – تربیتی یا فقه التربیه هویت بخشی شده است، اما با در نظر گرفتن اهداف ترسیم شده، هنوز در ابتدای راه است و وضعیت شاخص های انسانی، ساختاری و عملکردی متناسب با اهداف ترسیم شده شکل نگرفته و در نتیجه سطح کمی و کیفی دانش تولید شده در بسیاری از زیر شاخه های دانش تربیتی، حاکی از شکاف علمی جدی میان وضعیت موجود و مطلوب است. ثانیاً، موانع مختلفی مانند موانع زیست بوم شناختی، روش شناختی، سیاسی روند مطالعات تربیتی را کند کرده، اما در بین آنها یک مانع مهم تر وجود دارد که ریشه و بنیان شکل گیری موانع دیگر است و آن فقدان مبانی نظری لازم برای ترسیم نقشه جامع علمی جهت تحقق اهداف پیش گفته است.
همزمان با تحولات مدرن و تجربه تجدد، شاهد دگرگونی های متعددی در اشکال زندگی روزمره هستیم؛ تحولاتی که زنان نیز به عنوان عاملانی با نقش های جنسیتی متفاوت در جامعه تجربه خواهند کرد و به دگرگونی معناهای ذهنی و به تبع آن دگرگونی در نقش های اجتماعی آنها می انجامد. تغییراتی در انگیزه و تمایلات زنان که به منظور تحقق خود و انتخاب مسیرهای جدید در راستای آرمان های هویتی، آنها را به سمت بازاندیشی در هویت و تغییرات فردی و اجتماعی هدایت خواهد کرد. این مقاله با روش نظریه زمینه ای به بررسی عملکرد و تجربه انگیزشی زنان از منظر خودشان و با منطق ذهنیت کنشگر فردی پرداخته و از طریق مصاحبه با زنانی که همزمان نقش همسر، مادر، شاغل و دانشجو را دارند، به ارائه یک تیپولوژی هویتی از زنان مورد مطالعه با تأکید بر فرایند انگیزشی آنها برای ورود به آموزش عالی می پردازد. یافته های پژوهش نشان می دهد شرایطی همچون تجربه تجدد و تغییرات نظام ارزشی حول محور زنان، ورود زنان به بازار کار، گسترش فضاهای آموزشی و سرمایه های اجتماعی نمادین در ملازمت با انگیزه های فردی و اجتماعی در زندگی روزمره زنان منجر به ظهور انگیزشی نو در آنها شده و زنان طی این فرایند برای کاهش تنش های حاصل از عدم تحقق انگیزه ها و نیازهایشان، استراتژی تحصیل و اشتغال را به عنوان راهبردهای تحقق اهداف خود برگزیده اند که در این مقاله، بر راهبرد تحصیل تأکید شده است. در پایان، تحلیل حاضر به چهار دسته بندی انتزاعی از انگیزش های نویافتة زنان مورد مطالعه رسیده که شامل 1) انتخاب تحصیل به مثابه ابزار مبارزه و رقابت، 2) تحصیل به عنوان طرحی مبهم، 3) تحصیل و اشتغال به منظورتحقق خود و ۴) تحصیل و اشتغال به عنوان مسیری برای ارتقا، آینده نگری و استقلال مالی است.