در این پژوهش، که تحت عنوان «راهکارها و موانع توسعه و ترویج فرهنگ مطالعه و کتاب خوانی در بین دانش آموزان متوسطه ی شهرستان نهاوند» انجام گرفته است، تلاش بر آن بوده که ضمن آشنایی با دیدگاه ها و نگرش های دانش آموزان نسبت به مطالعه و کتاب خوانی، موانع ومحدودیت های موجود در این زمینه را شناسایی کنیم و راهکار های گسترش و ترویج فرهنگ مطالعه و کتاب خوانی را بررسی نماییم.
همچنین تأثیر شرایط و عوامل اجتماعی، خانوادگی، مدرسه ای، کتابخانه ای و فردی را در گرایش و ترغیب دانش آموزان به مطالعه و کتاب خوانی مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم.
این پژوهش با روش پیمایشی (survey) انجام گرفته و برای جمع آوری اطلاعات و داده ها از پرسش نامه ی محقق ساخته با سؤالات بسته و باز استفاده شده است. در این پژوهش تعداد 5927 نفر از دانش آموزان دوره ی متوسطه و پیش دانشگاهی شهرستان نهاوند به صورت نمونه انتخاب و با شیوه ی نمونه گیری تصادفی طبقه ای، نظرات و دیدگاه های آن ها مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار گرفته است.
برهانی که آنسلم در قرن یازدهم اقامه کرد، در فلسفهٴ جدید غرب، یعنی از قرن هفدهم به بعد مورد توجه و بازخوانی دکارت، اسپینوزا، لایپ نیتس، هیوم و کانت قرار گرفت و هر یک از ایشان در مقام دفاع یا انتقاد نسبت به آن برآمدند. این مقاله مباحثی را که از قرن هفدهم تا کنون در فلسفهٴ غرب، درباره برهان آنسلم شکل گرفته است، از منظر حکمت اسلامی بر می رسد.
عرفان، ابعاد مختلفی دارد که مهمترین آنها بُعد معرفتی و طریقتی آن است. مطالعه در ابعاد مختلف عرفان، علوم متعددی را پدید آورده است که می توان از آنها به «علوم عرفانی» تعبیر کرد. مهمترین شاخه های علمی عرفان در سنت اسلامی، عبارتند از عرفان نظری و عرفان عملی. عرفان نظری حاصل تأمل در یافته های سلوکی و شهودی عرفا است و عرفان عملی، علم سلوک و طریقت است. با پیدایی و گسترش فلسفه های مضاف در غرب که به فرانگری و مطالعه امور از بیرون می پردازند، پدیدهٴ عرفان نیز مورد تأمل و مداقه عقلانی بیرونی قرار گرفت و دانشی به نام «فلسفهٴ عرفان» ظهور کرد. فلسفهٴ عرفان، چیستی و چگونگی تجربهٴ عرفانی و احکام آن را برمی رسد. اما بحث و کاوش از چیستی و چگونگی علم عرفان نظری و پرسش های نظری راجع به آن همچون بحث از موضوع، مبادی، مسائل، روش و ساختار آن می تواند موضوع علم مستقلی قرار گیرد که به آن «فلسفهٴ عرفان نظری» می گوییم. این گونه مباحث به طور سنتی و به اجمال در مقدمهٴ برخی از کتب مربوط آمده است؛ اما گسترش این علم و طرح پرسش ها و تردیدهای بنیادی در باب ماهیت و مبادی و پیش فرض های آن ایجاب می کند که به طور مستقل نیز به آن پرداخته شود. در این نوشتار به اجمال برخی از مهمترین خطوط کلی فلسفهٴ عرفان نظری را مرور خواهیم کرد.
این مقاله به بررسی اجمالی مؤلّفه های کلام شیعی در عرفان علی بن عنایت الله بسطامی بایزیدی، ملقّب به بایزید ثانی در متن کتاب روضة العارفین می پردازد. نویسنده یکی از عرفا و محدّثان شیعة قرن 10 و 11 هجری است که رسالة روضةالعارفین را در تبیین مسائل توحیدی، اعتقادی، عرفانی و آداب سیر و سلوک تحریر کرده است. هدف این نوشتار تلاش برای پاسخ گویی به این سؤالات است: 1. مؤلّف در مقام صوفی وحدت وجودی و محدّث شیعی، چگونه مسائل اصول اعتقادی شیعة امامی را با عنایت به نحلة فکری فلسفی عرفانی خویش مطرح می کند؟ 2. آیا اصولاً آوردن برهان ها و استدلال های کلامی از جانب یک صوفی، با در نظر گرفتن این شبهه که صوفیان از مباحثات عقلانی به شیوة متکلمان گریزان اند، با حکمت ذوقی صوفیانه تناسبی دارد؟ با در نظر گرفتن مهم ترین مشخّصه های کلام شیعی مطرح شده در رسالة روضة العارفین و مقایسة آن با مسائل کلامی بحث شده نزد مهم ترین متکلّمان شیعی پیش از او، به این نتیجه می رسیم که مؤلّف، متکلّم شیعة عارف مسلکی است که عرفان را بستری مناسب برای طرح مباحث کلامی شیعه دانسته است و چنان که عرفان او کلامی است، کلام او نیز عرفانی است
سنت فکری فلسفی غرب از روزگار افلاطون و ارسطو، و حتی پیش تر از آن، تا قرن بیستم و در اندیشه و آرای فردینان دو سوسور، زبان شناس سوئیسی، تحت تأثیر رویکردی دوقطبی، گفتار را بر نوشتار ترجیح می داده است. در این نگره، انتقال کامل معنا از طریق «گفتار» امکان پذیر می نمود. حال آنکه نوشتار تنها فرع و جانشین گفتار قلمداد می شد و این انمکان دست نایافتنی به نظر می رسید. با نگاهی گذرا به تاریخ و فرهنگ ایرانی اسلامی می توان مدعی شد که با وجود تفاوت هایی در مبانی و روش ها، با ترجیح گفتار بر نوشتار در گفتمان اندیشگی زبان و ادب کلاسیک مواجه هستیم. چنان که، به طور خاص، ناصرخسرو مبانی نظری این مهم را سامان بخشید و سازوکار حاکم بر زبان گفتار حاکمیت و سیطرة خود را بر حوزة بلاغت اسلامی به طور عام و بلاغت فارسی به طور خاص تا قرن ها ادامه داد. این مقاله طرح و شرح این ماجرا خواهد بود.
دهخدا از برجسته ترین چهره های فرهنگ و ادب این مرز و بوم است که علاوه بر عرصه های سیاست، روزنامه نگاری، پژوهش و تألیف، در نویسندگی و شاعری نیز نقش مهمی ایفا کرده است. او متعلّق به روزگار پرفراز و نشیبی است که جامعة ایرانی رویدادهای مهمی چون نهضت مشروطیت، جنگ های جهانی اوّل و دوم، استبداد رضاخانی و ملّی شدن صنعت نفت را پس پشت نهاده است. وی به عنوان پژوهشگری آگاه به مسائل سیاسی و نویسنده ای دارای ذوق شاعری بر وقایع اثر گذاشته یا از آن ها تأثیر پذیرفته است. بعضی از این وقایع در اشعار باقی ماندة او بازتابی درخور تأمّل یافته که دقت در آن ها مبین اهمیت واقعه و نظر دهخدا دربارة آن است؛ در این گفتار سعی می شود ضمن توضیح مختصری دربارة زندگانی، آثار، خدمات فرهنگی و قدرت شاعری دهخدا، بازتاب این وقایع بر سروده هایش با روش تحلیلی توصیفی نشان داده شود. بدیهی است نقد و ارزیابی عملکرد اشخاصی که به بهانه ای از آن ها نام برده می شود هدف این مقاله نبوده و مجالی درخور می طلبد. حاصل این پژوهش عرضة شناختی تازه از دهخدا در عرصة سیاست و نمایش اتفاقات مهمی است که ذهن او را به خود مشغول داشته و گذر زمان بر اهمیت آن ها صحه گذاشته است.
یُسلط هذا البحث الضوء على أداتین جازمتین مبیناً دلالاتهما فی القرآن الکریم وهما (لم ولمّا) الجازمتان، وذلک من خلال قراءه متأنیه فی القرآن الکریم، ویرکز على الجوانب المتعلقه بمعانیهما وأقسامهما، وقد تم فیه عرض آراء العلماء فی مسأله وجوب عملهما، وما هی مواقع إعراب الجمل المنفیه بلم، ثم إحصاء مواقع لم ولما فی القرآن الکریم.
وما أتوخاه من هذا البحث أن یتعرف القارئ على دلاله هاتین الأداتین الجازمتین فی القرآن الکریم وتنوعاتهما.
ولقد تنبعنا جل المسائل المتعلقه بهاتین الأداتین فی القرآن الکریم ووصفنا الطریقه التی تعاطى بها النحاه والمفسرون، وتوصلنا إلى نتیجه مفادها أن آراء النحاه والمفسرین کانت متفقه حیناً، ومتباینه فی بعض المواضع.
لایزال الشعر الکویتی المعاصر-بکثیر من تفاصیله وخصوصیاته- خافیاً على کثیر من العرب، فضلاً عن غیرهم. وما هذه المقاله إلاّ جانب من الجوانب الکثیره للشعر الکویتی المعاصر الذی استطاع أن یخترق الحدود ویسافر إلى أنحاء کثیره فی المعموره، بشکل عام، وفی البلاد العربیه، بشکل خاص.
تتناول المقاله قصیده طویله، أو بالأحرى، ملحمه شعریه، ولکنها غنائیه، و هی (مذکّرات بحّار)، لواحد من شعراء الکویت المعاصرین والمقتدرین، ألا وهو الشاعر محمد الفایز. تتناول المقاله تلک المذکّرات بالعرض والتحلیل فتقف فی عدّه مواضع ثم تتعرض لبعض الجوانب النقدیه فیها فتناصر الفایز حیناً وتعارضه أحیاناً وذلک فی أسلوب یقوم على رصد المعانی واستقراء الأفکار.
الموضوع الذی تُرکِّز علیه المذکّرات هو الحیاه الیومیه للبحّار القدیم الذی کان البحر مصدر رزقه فکان علیه أن یصارع أهواله. فقد سایر الفایزُ البحّارَ فی رحیله لصید اللآلئ بالغوص علیها ووصفَ أحاسیسه اتجاه مصاعب البحر وأخطاره وعاد معه إلى بیته فعرّفنا بحاله عائلته المزریه والفقر الذی کانت تعانیه، فیما هو یحمل الدرر والعقیان للآخرین، الذین کانت عائلته أحقّ منهم بها.
المذکرات هی تجربه شعوریه عامّه حاول الفایز تحویلها إلى تجربه ذاتیه عندما تقمّص شخصیه البحّار وکان الراوی لمذکراته، وظهرت معاناه الشاعر للتجربه من خلال العروض التی قدّمها الفایز لأحوال البحّار المختلفه بتفاصیلها الدقیقه. وقد استطاع الفایز توظیف العنصر العاطفی على أحسن وجه فنرى صدق العاطفه وقوّتها، إذ استعان بالعواطف الإنسانیه العامه التی أکسبت مذکّراته بعداً عالمیاً وامتداداً بلا حدود، فلیس فی المذکّرات عواطف أو مشاعر قومیه أو إقلیمیه أو وطنیه. وقد أکثر الفایز، من أجل رسم الصور المناسبه القریبه من ذهن القارئ، أکثر من استعمال الأسالیب البیانیه، وخاصه الاستعاره المکنیه والتشبیه المرسل والتشبیه البلیغ. کما استعمل صیغ المتکلّم کثیراً، فی الأفعال والضمائر، لأنه کان البحّار الراوی ولم یستعمل صیغ الغیبه إلاّ فی مواضع نادره.
یزعم کثیرٌ من العروضیّین العرب فی العصر الحدیث أنّ الأخفش الأوسط هو الّذی استدرک البحر المتدارک على البحور الخلیلیّه الخمسه عشر، ولکن الدراسه التاریخیّه والبنیویّه لهذا البحر تثبت أنّ المتدارک لیس من استدراکات الأخفش على الخلیل، بل ابن حمّاد الجوهری هو الّذی استدرکه على البحور الخلیلیّه، لأنّه کان بحاجه ماسّه إلى هذا البحر فی فرضیّته العروضیّه.
منهجنا فی هذا المقال هو منهج تاریخی و تحلیلی، إذ إنّنا درسنا المتدارک وانتسابه إلى الأخفش دراسه تاریخیّه کما عالجنا نسبه المتدارک إلى الجوهری معالجه بنیویّه.