فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۶۲۱ تا ۶۴۰ مورد از کل ۱۳٬۰۵۱ مورد.
منبع:
نگارینه هنر اسلامی سال ۹ پاییز و زمستان ۱۴۰۱ شماره ۲۴
74 - 91
حوزههای تخصصی:
هنر در هر دوره ای تحت تأثیر عوامل مختلفی شکل می گیرد و هنر دوره ی قاجار نیز از این قاعده مستثنی نیست. هنر این دوره که در دو شاخه درباری و عامیانه قابل تقسیم بندی است در قالب نقاشی، معماری، نگارگری و تذهیب بالأخص در شاخه هنر درباری مدنظر پژوهشگران قرار گرفته است. سفال دوره قاجار که در بسیاری از موزه ها و مجموعه های داخلی و خارجی موجود است بیشتر طبقه بندی و گونه شناسی شده و همانند سایر هنرهای این دوره از منظر هنر درباری موردمطالعه قرار گرفته و بازتاب هنر عامیانه بر روی این ظروف چندان موردمطالعه قرار نگرفته است. بر این اساس در این پژوهش تعداد 35 ظرف سفالین قاجاری متعلق به موزه خراسان بزرگ مورد مطالعه قرار گرفت. پرسش اصلی این پژوهش آن است که اعتقادات و باورهای عامیانه مردم در تولید و تزئین سفال عامیانه این دوره چه نقشی ایفا نموده و چه عوامل و انگیزه هایی موجب گرایش سفالگران این دوره به بهره گیری از مضامین عامیانه بر روی سفال ها شده است. برای بررسی این مسئله از روش توصیفی- تحلیلی و گردآوری اطلاعات کتابخانه ای و میدانی بهره گرفته شده است. این پژوهش نشان می دهد که به دلیل گسترش موج شیعه گری در کنار گرایش های ملی گرایانه در میان مردم، شاهد بازتاب این نقوش بر روی سفال های عامیانه این دوره هستیم. هرچند که روش اجرای این نقوش در بسیاری موارد از کیفیت مناسبی برخوردار نیست.
بررسی تطبیقی وجوه اشتراک و تفاوت های سبکی در نقوش آثار شاخص زرّین فام عراق و نیشابور
حوزههای تخصصی:
زرین فام، ابداع هنرمندان اسلامی بوده که جایگزینی برای فلزات به شمار می رفته است. این سفال سه دوره را پشت سرگذاشته که دوره اولیه به سبب شکل گیری و میانه به جهت تکامل، از اهمیت ویژه ای برخورداراست.عراق یکی از مراکز سفال زرین فام در صدر اسلام بوده که با صادرات سفال ها، نقش مهمی در انتشار این تکنیک داشته است. سقوط عباسیان و مهاجرت هنرمندان به سرزمین های اسلامی، باعث تلفیق سبک عباسی و بومی شده است. نیشابور از مراکز تولید سفال زرین فام در دوره اولیه، با وجود تأثیر پذیری از سبک عباسی، تفاوت هایی نیز در زمینه سبک ترسیم نقوش داشته است. این پژوهش در نظر دارد با بررسی 16 نمونه ی ظروف شاخص زرین فام عراق و نیشابور، به دسته بندی نقوش، مضامین و تفاوت های سبکی این دو مرکز بپردازد و به این سؤالات پاسخ دهد: نقوش به کار رفته در زرین فام های عراق و نیشابور شامل چه مضامینی است؟ وجوه اشتراک و افتراق نقوش زرین فام های عراق ونیشابور شامل چه مواردی است؟ اطلاعات و داده های مورد مطالعه در این پژوهش با استفاده از منابع کتابخانه ای گرد آوری و سپس به روش توصیفی_تحلیلی مورد بررسی قرار گرفته است. نتایج نشان می دهدکه نقوش گیاهی، انسانی، هندسی، جانوری و کتیبه ای جزء نقش مایه های اصلی در زرین فام های این دو مرکز بوده و صحنه هایی همچون نواختن، کبوتر، استفاده از دایره در پشت ظرف، نقوش اشکی و هم چنین چشم طاووسی و نقطه چین به عنوان پرکننده زمینه استفاده شده است. تفاوت در سبک ترسیم ، استفاده گسترده از کتیبه و هم چنین به کارگیری بیشتر عناصر ایرانی همچون نقش دوبال ساسانی باعث ایجادنوآوری در زرین فام های نیشابور شده است.
نقشِ توصیف در گفتارِ «شخصیت های بی نام» در تراژدی های یونان باستان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
توصیف[i] در تراژدی های یونان باستان جایگاهی مهم دارد و هسته داستانی وپیرنگ غالب این تراژدی ها، علاوه بر آنکه بر بنیاد کنش و گفتار قهرمانان شکل می گیرد، بر اساسِ توصیف نیز استوار گشته است. یکی از انواع شخصیت هایی که در تراژدی های یونان باستان نقش مهمی ایفا می کند، «شخصیت بی نام 2[ii] » است که در زمره اشخاصِ فرعی تراژدی جای دارد و تراژدی نویسان معمولاً برای آنها نامی برنگزیده اند و از آنها با عناوین کلی، مانند پیک، مربی، دایه، نام می برند. هدف از این پژوهش، کشفِ شیوه های پیشبرد پی رنگِ تراژدی، توسط گفتار[iii] ِتوصیفیِ «شخصیت های بی نام»، در گزیده ای از تراژدی های آیسخولوس[iv]، سوفوکل[v] و اوریپید[vi] است. پرسش اصلیِ این است که «شخصیت بی نام»، چگونه و با چه الگویی در به کاربردنِ توصیف، در بازآفرینی روایت دراماتیک تراژدی ها از روایت اسطوره ای، نقش ایفا می کند؟ پژوهشِ حاضر، به شیوه ای توصیفی- تحلیلی، با ترسیم جدول در طبقه بندیِ انواع توصیف از زبان «شخصیت های بی نام»، به نتیجه می رسد که شخصیت های بی نام اگرچه در تراژدی نقش فرعی بر عهده دارند، اما در پیشبرد پی رنگِ روایت دراماتیک، نقشی اساسی و غیر قابل حذف دارند و گاه، مهم ترین نقاط عطف در نمایشنامه ها، مثل ترغیب شخصیت اصلی به عمل، یا آوردن خبر مرگ شخصیت های اصلی و یا آشکار ساختن راز و مانند اینها بر عهده آنها است.
انتظامِ مُدالِ دستگاه و تأثیر آن بر نمودِ موجودیّت های مُدال و امکان گسترش کارگان (مطالعهٔ موردی بیاتِ اصفهانِ قدیم – مخالفِ سه گاه و نیشابورکِ ماهور)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
منطقِ دستگاه همواره دربردارندهٔ یک انتظامِ مُدال از یک سطح زیرایی بم به سطحی زیرتر بوده است. نکتهٔ حائز اهمّیت در این انتظام ها این است که برخی از موجودیّت های مُدال در دستگاه های مختلف با اسامی یکسان و گاهی هم متفاوت ظاهر می شوند. در نتیجه ممکن است یک موجودیّت یکتا نسبت به سطحِ زیرایی مبنای دستگاه های مربوطه در سطوحِ زیرایی متفاوتی ظاهر شود. به نظر می رسد یک موجودیّت مُدال در انتظامِ دستگاه های متفاوت، به نوعی انطباقات دچار می شود. پژوهش حاضر با استفاده از روش های توصیفی، تحلیلی و تطبیقی و دو نمونهٔ مطالعاتی «مخالف سه گاه - بیاتِ اصفهان» و «نیشابورکِ ماهور» به مطالعهٔ انتظام مُدالِ دستگاه و تأثیر آن بر نمودِ موجودیّت های مُدال و امکان گسترش کارگان در این نظام پرداخته است. این پژوهش نشان می دهد انتظامِ مُدال دستگاه و سطوح زیرایی نسبیِ موجود در آن در سه وجه تأثیرگذار و دارای اهمّیت است: ۱. جایگاه یک مُد نسبت به «درآمد»؛ ۲. جایگاه یک مُد نسبت به مُدهای پیشین و پسین؛ ۳. کلّیت یکپارچهٔ دستگاه به عنوان یک نوبت مرتّب. همچنین تفاوت های ریزساختاری مخالف و بیاتِ اصفهان قدیم ناشی از همین انطباقات درون یا خارج از منطقِ دستگاه است. به طورکلی نتایج پژوهش حاضر حاکی از وجودِ ظرایفی است که تغییر در هر یک از آن ها منتج به گسترش کارگان در سطوح مختلف خواهد شد.
مطالعه الگو روایتگری در نمایشنامه مستند دهه ی اخیر ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تئاتر دوره ۹ زمستان ۱۴۰۱ شماره ۴ (پیاپی ۹۱)
69 - 102
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با مطالعه الگو روایتگری موجود در نمایشنامه هایی که در قالب تئاتر مستند اجرا شده اند به منظور پاسخ دادن به یک پرسش شکل گرفته است که عبارت است از «الگوهای روایت تا چه اندازه به پیشبرد نمایشنامه مستند سهم دارد؟» پژوهش حاضر با روش توصیفی-تحلیلی ضمن بررسی و ارائه تعریفی روشن و جامع از تئاتر مستند با هدف معرفی و گشودن فصل جدیدی در حوزه ی تئاتر مستند شکل گرفته است. نتیجه ی حاصل از این پژوهش در حوزه ی کیفی به مسائلی همچون الگوهای روایتگری و راوی و انواع آن در روایت شناسی متون مستند تا چه اندازه به پیشبرد آن سهم دارد معطوف است که می توان به فقدان جریان تئاتر مستند و گیشه گرایی اشاره داشت که جریان الگوی تئاتر مستند از سال ۱۳۹۰ به بعد جدی تر شده است و با کارهای مستند بیشتری نسبت به دهه های گذشته در صحنه های تئاتر کشور روبه رو هستیم اگرچه میزان این آثار همچنان به حدی نیست که این جریان را ضعیف به حساب نیاریم. در این باره می توان گفت عدم پرداخت الگوی روایتگری تئاتر مستند در ایران به صورت آکادمیک در دانشگاه های کشور است، ازاین رو دانشجویان و دانشگاهیان نیز در این حوزه ضعیف و کم کار هستند و درک و شناخت از الگو روایتگری تئاتر مستند بین کارگردانان و اهالی تئاتر بسیار کم است و این امر باعث می شود که آن ها به سراغ کار در این حوزه نروند. تماشاچیان تئاتر غالبا داستان پسند هستند و به دلیل کم رنگ بودن الگوی روایتگری قصه در تئاتر مستند به تئاتر مرسوم، این گونه تئاتری با مخاطب کمتری با خود به همراه دارد و می توان گفت در ایران با فقدان جریان الگوی روایت مواجه هستیم و الگوهای روایت به پیشبرد نمایشنامه ی مستند سهم بسزایی دارد.
مطالعه آثار نقّاشان معاصر ازغزلیّات شمس بر اساس نظریّه ترامتنیت ژنت (مطالعه موردی: آثار 3 نقّاش از کتاب شمس فرهنگستان)
حوزههای تخصصی:
ادبیات فارسی با مضامین حماسی، عرفانی، عاشقانه و مذهبی، همواره الهام بخش نگارگران ایرانی و منبع آثار بسیاری از تصویرگران و نقاشان بوده است.در این میان اشعار مولانا به عنوان سرآمد عارفان ایران زمین، هرچند که جایگاه ویژه ای در ادبیات کلاسیک داشته اما تا بحال مصوری سازی نشده است.از این جهت فرهنگستان هنر در ابتدای دهه ی گذشته، برای نخستین بار دست به تدوین این اثر ارزشمند زد و مواجهه ی هنرمندِ نقاش با اشعار مولانا را به نمایش گذاشت تا غزلیات این شاعر برجسته به گونه ای تازه و از دریچه ی دیگری بررسی گردد.هدف از مطالعه ی حاضر که با تکیه بر نظریه ی ترامتنیت ژرار ژنت، روابط یک متن با متون پیش از خود را در قالب بیش متنیت، بینامتنیت، سرمتنیت، پیرامتنیت و فرامتنیت مورد بررسی قرار می دهد، تبیین رابطه ترامتنی بین غزلیات شمس و آثار نقاشان کتاب شمس فرهنگستان است. از این رو پرسش اصلی عبارت است از: بازتابِ متونِ کلامی در آثار تصویریِ کتاب شمس فرهنگستان بر اساس نظریه ترامتنیت ژنت چگونه است؟نتایج پژوهش نشان می دهد که متن تصویری از درون متن کلامی بیرون آمده است و متن نخست گاهی به صورت صریح در متن دوم قابل رویت است و گاهی نیز به صورت استعاری و ضمنی،و یا به شکل تراگونی و جانشینی و بیش متنی قابل شناسایی است. در مواردی نیز هنرمندِ نقاش با برقراری رابطه ای طولی به دسته و گونه ی خود، سرمتنیت را نیز برقرار ساخته است. پژوهشِ حاضر به شیوه توصیفی-تحلیلی انجام یافته و داده های آن با جستجو در منابع کتابخانه ای، مشاهده آثار و مصاحبه جمع آوری شده است.
ساختار روایی منطق الطیر عطار و ملاحظات مربوط به اقتباس نمایشی از آن
منبع:
رهپویه هنرهای نمایشی دوره اول تابستان ۱۴۰۱ شماره ۴
23 - 36
حوزههای تخصصی:
عطار نیشابوری از عارفان و شاعرانِ بزرگ قرن ششم و هفتم، و از پیشگامان داستان سرایی فارسی به حساب می آید و در هر دو جنبه تاثیری عمیق بر عارفان و داستان سرایان بعد از خود داشته است. وی از حکایت و داستان به مثابه ی ابزاری برای تشریح و تایید مفاهیم عرفانی و تشریحِ مراحل سلوک استفاده کرده است. بهرگونه بررسی پیرامونِ عطارِ عارف و عطار داستان سرا، باید پیوندِ این دو بعد را دربر بگیرد. در این مقاله، محتوا و ساختارِ روایی منطق الطیر به عنوان نمونه ای از آثار داستانی عطار بررسی شده است. منطق الطیر گل سرسبد و مشهورترین اثر عطار است و از کل یا برخی از داستان های آن به شکل مستقل اقتباس هایی صورت گرفته است. هدف از بررسی حاضر آگاهی از جنبه های نمایشی اثر و ارائه ی راهکاری برای اقتباس دراماتیک از آن است. مطالعه ی برخی از اقتباس های موجود نشان می دهد که اغلب اقتباس ها وفادارانه بوده است درحالی که در یک اقتباس موفق بایستی زمینه و زمانه و نیز، ملاحظات مربوط به مخاطب و رسانه مقصد در نظر گرفته شود. در این مقاله، با استفاده از منابع کتابخانه ای و به روش توصیفی- تحلیلی، نخست به معرفی درون مایه ی فکری و ساختار روایی آثار عطار پرداخته ایم. آنگاه با تمرکز بر مضمون و قالبِ منطق الطیر، برخی از ملاحظاتِ روایی مربوط به اقتباس از این اثر را برای صحنه ی نمایش بررسی کرده ایم. در پایان نیز، با نقد و بررسی برخی از اقتباس های دراماتیک صورت گرفته از اثر، پیشنهاداتی برای اقتباس نمایشی از آن ارائه داده ایم. این پیشنهادات احتمالاً خواهد توانست در مورد آثار مشابه مورد تامل قرار گیرد.
تبیین قواعد تصویرگری اسب در سه شاهنامه ی تیموری با تکیه بر متون اسب شناسی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
هنرهای زیبا - هنرهای تجسمی دوره ۲۷ پاییز ۱۴۰۱ شماره ۳
55 - 66
حوزههای تخصصی:
اسب با همان حضور پررنگی که در زیست گذشتگان -خصوصاً پادشاهان- داشته به تصاویر کتاب ها راه پیدا کرده است، از این رو او یکی از مهم ترین ابژه های تصویری در خلق نگاره ها قلمداد می شود. با توجه به این موضوع و نگاه به ارزش حیوانی که نه تنها نماینده ی قدرت و عظمت یک لشکر بوده است بلکه نقش یگانه ای در خودنمایی های شاهانه ایفا می کرده باید پرسید مصوران او را چگونه به تصویر کشیده اند؟ آن ها که خود در بستر جامعه ی درباری می زیسته و یحتمل صاحب اسبی بوده تا چه اندازه در تصویرگری این حیوان به کیفیاتی وفادار بوده که بر اسب خوب و زیبا دلالت داشته است؟ آیا این کیفیات که مستخرج از متون اسب شناسی از جمله فَرَس نامه ها و دیگر کتاب های نوشته شده در باب خیول و اسبان است با معیارهای مصوران در تصویرگری اسب هم پوشانی دارد یا به کل متفاوت از یکدیگر هستند؟ برای پاسخ به این سوال ها تنها سه شاهنامه ی مصور عصر تیموری به روش توصیفی-تحلیلی مطالعه شده اند. دو نتیجه از این پژوهش حاصل می شود، نخست اینکه بازنمود اسب در این سه دست نوشته ی مصور خارج از چارچوب طبیعت نبوده است. دوم آنکه مصوران شاهنامه ی بایسنغری تلاشی ستودنی در جهت تصویرگری اسب نیک داشته اند و معیارهای ایشان بسیار به گفته های اسب شناسان نزدیک است.
تحلیل آیکونوگرافیک طرح واگیره ای قالی در نگاره رستم خان زند(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
آیکونوگرافی طرح واگیره ای قالی در نگاره رستم خان زند، مسأله اصلی مقاله پیش رو است. نگاره رستم خان زند با دربرداشتن دو شاخصه؛ درباری بودن و درج امضاء نقاش سند تصویری اصیلی از دوره زندیه (1209-1163 هجری) است لذا تمامی عناصر نگاره را می توان از الگوهای رایج آن دوره تاریخی لحاظ نمود. مقاله در پی پاسخ به این پرسش است که مطالعه آیکونوگرافیک، چگونه موجب تحلیل طرح قالی موجود در تصویر خواهد شد؟ به نظر می رسد علاوه بر تحلیل یکی از طرح های رایج قالی زندیه، آیکونوگرافی طرح قالی مذکور، مفاهیم و الگوهای فکری دوره زندیه را به نمایش می گذارد. فرضیه این است که نقاش در نگاره مورد پژوهش هرچه به طور واقع در پیرامون وجود داشته به تصویر درآورده؛ اما از سویی دیگر با مفروض دانستن امکان اعمال سلیقه رستم خان این پرسش طرح می شود که در انتخاب برخی عناصر بصری مانند نقوش قالی در تصویر و گزینش طرح واگیره ای اسلیمی برخاسته از سلیقه شاهزاده بوده یا در اندیشه نقاش چه اندازه متصور شده است؟ نقاشِ نگاره آقا صادق دوم است و در سایر آثار ایشان نیز قالی هایی با طرح قاب اسلیمی دیده می شود. ذوق هنری نقاش و سنت نقش اندازی زمانه نسبت به اعمال سلیقه شاهزاده زندی تأثیر بیشتری داشته است. باتوجه به رویکرد کیفی پژوهش، روش تحقیق به صورت توصیفی و تحلیلی و گردآوری اطلاعات در آن با استفاده از منابع کتابخانه ای انجام شده است. همچنین تحلیل ها با اتکا بر رویکرد آیکونوگرافی انجام شده است. نتیجه تحقیق نشان داد به سبب موضوع نگاره و امضاء آقاصادق، قاب اسلیمی واگیره ای از طرح های مرسوم قالی دوره زندیه بوده است. با وجود حاکمیت فضای مثالی هنر ایرانی بر تابلو، یکایک عناصر بصری وحدت رویه داشته و سنت باستان گرایی قابل درک است. انتخاب نوع قالی نیز متأثر از محتوا بوده و با فرم کلی نگاره دارای وحدت است.
زیباشناسی تصویر کارگر در آثار نقاشی سه دهه پایانی سده نوزدهم تحلیل گفتمان انتقادی آثار ماکسیمیلیان لوس(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
هنرهای زیبا - هنرهای تجسمی دوره ۲۷ زمستان ۱۴۰۱ شماره ۴
29 - 40
حوزههای تخصصی:
منظور مارکس از توده ها، کارگران صنعتی به آگاهی رسیده ای بود که قادر به ایجاد تغییر در شرایط زندگی و در دست گرفتن چرخه تولید بودند. او صنعت ماشینی را عامل اصلی فاصله طبقاتی ندانسته و معتقد بود که تسلط طبقه قدرت بر تکنولوژی، ماهیت آن را به نفع خود تغییر داده است و کارگران قادر به تغییر شرایط موجود به شرایط مطلوب هستند. این پژوهش با طرح این پرسش که نقش آرای فلسفی مارکس در خلق آثار هنری مربوط به طبقه کارگر چیست؟ به بررسی مولفه های زیباشناسی تصویر کارگر در آثار نقاشی سه دهه پایانی سده نوزدهم پرداخته و بر این فرض استوار است که ساختار هنر در این برهه آغازی بر تاثیرپذیری هنر از فلسفه مارکس در حوزه ماشین، تکنولوژی و تشریح جامعه در دوران صنعت در حیطه کار و سرمایه بود. برای تبیین فرضیه، گفتمان آثار نقاشی ماکسیمیلیان لوس با موضوع کارگر مورد تحلیل انتقادی قرار گرفته است. آثاری که بازتابی از دو گانه آرای مارکس مبنی بر ظالمانه دانستن زندگی صنعتی و تاثیر منفی آن بر زندگی کارگران، و از سویی ضرورت وجود ماشین برای کاهش کار سخت در آرمان شهر او بود. این تحقیق بر اساس ماهیت و روش، توصیفی-تحلیلی و روش گردآوری اطلاعات به صورت کتابخانه ای است.
دگردیسی نقش مایه گاو-مرد در هنر لرستان و بین النهرین ازهزاره دوم تا هزاره اوّل ق.م
حوزههای تخصصی:
لرستان منطقه ای کوهستانی در شرق بین النهرین است که در سده های هشتم و هفتم ق.م به عالیترین مراحل فلزگری دست یافت. آثار مفرغی لرستان در این دوره متضمن نقشهای ترکیبی از موجودات تخیلی بوده که در عین زیبایی به پشتوانه باورهای عمیق شکل گرفته و بیان کننده اعتقادات رایج در منطقه است. بنابراین برای شناخت دقیق نقشمایه ها و دریافت معنای آن ضرورت ایجاب میکند تا انها بر اساس نماد شناسی مورد مطالعه قرار بگیرند. یکی از تصاویر تکراری اساطیری در هنر لرستان و بین النهرین نقشمایه گاومرد است. هدف این پژوهش شناسایی رابطه تجسمی میان نقش گاو مرد در هنر لرستان و بین النهرین برای مطالعه و بررسی تطور آنها و روند تکاملی اندیشه های مذهبی در هنر جوامع مورد مطالعه است. روش این پژوهش توصیفی تطبیقی و شیوه جمع آوری منابع کتابخانه ای است. تصاویر از طریق موزه و سایت موزه ها تهیه شدند. نتایج نشان میدهد، نقشمایه گاو مرد، نمادی از ایزدان ابتدایی جوامع باستان است که به علت اعتقادات و باورهای آنیمیسم و توتم پرستی وارد هنر جوامع مورد مطالعه شده و به مرور زمان با گسترش اندیشه و آگاهی بشر شاهد دگردیسی در نحوه نمایش آنان هستیم به گونه ای که در تصاویر هر دو جامعه سر و بدن حیوان در نقوش کمرنگ و بتدریج از بین می روند و تصاویر ایزدان به شکل انسانی به نمایش در میآیند و شاخ به عنوان نماد الوهی در سرپوش ایزدان باقی می ماند، تفاوت آنها در نحوه اجراست که از تاثیرات محلی ناشی شده است.
هنر شهری به مثابه عاملی در جلب رضایت شهروند و رشد اقتصاد فرهنگی هنری
حوزههای تخصصی:
شهر مکانی است که تحرک، تداوم و توسعه از مشخصات بارز آن به شمار می آید و در آن مبلمان شهری، عنصری هویت بخش تلقی می شود؛ به طوری که اغلب شهرهای بزرگ را می توان بواسطه ی ظاهر آنان بازشناخت. هنرشهری علاوه بر اثرات کالبدی مستقیم که بر سیمای یک شهر برجای می گذارد، می تواند عاملی برای رضایت شهروندان، جذب گردشگر و ایجاد فعالیت های اقتصادی-فرهنگی به عنوان عامل پویایی و تحرک به شمار آید. هدف از انجام این تحقیق شناسایی فرآیندهایی ست که از طریق آنها آثار هنری در بافت شهر نصب می شوند و برای ایجاد حس رضایت-مندی در شهروندان و توسعه ی موفق اقتصادی شهر، دارای نقشی حیاتی هستند. پرسش این است که عامل مهمی همچون توسعه هنر شهری چگونه می تواند در جلب رضایت شهروندی و رشد اقتصاد فرهنگی-هنری نقش داشته باشد؟ بدین ترتیب در این پژوهش ابتدا مبانی نظری تحقیق شرح داده شده و سپس تاثیر عوامل مذکور در هنرشهری مورد نقد و بررسی قرارمی گیرد. نتایج تحقیق نشان می دهند که کیفیت ساماندهی هنرشهری بر فضاهای شهری اثرگذارست، لذا شناخت هنرشهری، باعث افزایش آگاهی طراحان نسبت به میزان پاسخگویی شیوه طراحی به نیازهای رفتاری کاربران می گردد که نتیجه این آگاهی احساس رضایت در شهروند و رشد اقتصاد فرهنگی-هنری جامعه است. این تحقیق با ماهیتی کاربردی، به روش: توصیفی-تحلیلی و با شیوه گردآوری اطلاعات: کتابخانه ای-الکترونیکی نوشته شده است.
اکفراسیس در نقاشی محمودخان صبا(ملک الشعراء)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
کفراسیس، گزارش ِکلامی یک تصویر است. متون اکفراستیک در تحولات هنر نقش ارزنده ای داشته اند. در خلالِ اکفراسیس می توان از زاویه ای تازه به آثار تجسمی نگریست و به حقیقت اثر هنری نائل آمد. علاوه بر این، در صورت از میان رفتن اثر هنری، به کمک یک متن اکفراستیک می توان آن اثر را به یادآورد و مورد بازآفرینی قرارداد. محمودخان صبا (ملک الشعراء) یکی از هنرمندان دوره قاجار است که در هر دو حوزه شعر و نقاشی آثاری خلق نموده است. او را از مهم ترین نقاشان دوره ی قاجار برشمرده اند. وی علاوه بر نقاشی، در شعر نیز از سرآمدان روزگار خود بوده است. مضامین مشترک در شعر و نقاشی محمودخان صبا یکی از جلوه های اکفراسیس است که این مقاله در پی بررسی آن است و در نهایت به پرسش چگونگی بروز اکفراسیس واقعی یا ذهنی بودن آن در آثار این هنرمند پاسخ می دهد. رویکرد این پژوهش کیفی است و روش ارائه آن تحلیلی و توصیفی است. روش جمع آوری اطلاعات این پژوهش با استفاده از مطالعه منابع کتابخانه ای و نیز بر آمده از پایگاه های اطلاعات علمی و عمومی است. به موجب یافته های این مقاله آنچه در شعر محمودخان صبا (ملک الشعراء) حائز اهمیت است، کاربستِ اکفراسیس است که می تواند یاری رسان ِ ما در فهم و شناخت نقاشی های این هنرمند قاجار باشد. این اکفراسیس، به دو صورت اکفراسیس ذهنی و اکفراسیس واقعی در شعر او دیده می شود. آن جا که شعر او با نقاشی او همگام می شود اکفراسیس واقعی اتفاق می افتد و آن جا که به صورت یک گزارش کلامی در خدمت توصیف یک بنای معمارانه ( نظیر باغ و عمارت سلطنت آباد) به کار می رود اکفراسیس ذهنی رخ داده است.
تمایز ناسیونالیسم میرزاده ی عشقی با گفتمان غالب ناسیونالیستی زمانه اش(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
بر مبنای دیدگاه های برخی ار مهم ترین پژوهشگران و مورخان که به پژوهش در دوره ی تاریخی رضاشاهی پرداخته اند، همچون همایون کاتوزیان یا ماشاءالله آجودانی، رضاخان در دوران صدرالوزرایی و سپس پادشاهی اش، تمام تلاش خود را مصروف به گسترش نوعی ناسیونالیسم رمانتیک باستان گرای فاشیستی و شوونیستی در کشور می کند. شبه مدرنیسمی که رضاخان به دنبالش است، قرار است ایران را به وضعیتی شبیه به دوران پر از شکوه و افتخار باستانی بازگرداند. بنابراین قدرت گفتمانی در طلب این مقصود به کار گرفته می شود. میرزاده ی عشقی نیز، که در همین دوران نمایشنامه می نویسد، در نمایشنامه هایی چون رستاخیز شهریاران ایران و ایده آل دهگانی معتقد به نوعی ناسیونالیسم رمانتیک مبتنی بر بازگشت به شکوه و افتخار گذشته است اما عشقی ناسیونالیسم بسیار متفاوتی را نسبت به رضاخان و گفتمان غالب زمانه اش طلب می کند که همچون مقاومتی گفتمانی در برابر قدرت گفتمان مسلط ناسیونالیسم رضاشاهی قد علم می کند. این پژوهش بر اساس یک گزاره ی کلیدی که ناسیونالیسم عشقی رمانتیک است در پی پاسخ به این پرسش است که اولاً ناسیونالیسم رمانتیک ویژه ی عشقی در نمایشنامه هایش چه ویژگی هایی دارد و ثانیاً چگونه ناسیونالیسم رمانتیک ویژه ی عشقی همچون مقاومتی گفتمانی در مقابل قدرت گفتمان مسلط رضاشاهی قد علم می کند.
معرفی و مطالعه گونه (ژانر) قطعه در سنت آهنگسازی موسیقی کلاسیک ایرانی از منظر فرم و بافت؛ مطالعه موردی چکاد اثر پرویز مشکاتیان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مطالعه آهنگسازی در موسیقی کلاسیک ایرانی حوزه ای نوپا است. این در حالی است که در عرصه عمل موسیقایی بخش قابل توجهی از کارگان اجرایی سنت ایرانی را آثار آهنگسازی شده تشکیل می دهد. در همین راستا، تحقیق حاضر به معرفی و مطالعه قطعه، به عنوان مطرح ترین گونه سازیِ از پیش ساخته شده در سنت ایرانی می پردازد. قطعه که تا پیش از این نامی عام برای اشاره به هر اثر موسیقایی بود در مطالعه حاضر به صورت اسم خاص و در معنایی به خصوص به کار رفته است. در اینجا کوشیده شده تا ویژگی های گونه شناختی، فرمی و بافتی این گونه تعریف و تحلیل شود. این اطلاعات، بخشی از مبانی به دست آمده از رساله دکتری نگارنده پیرامون آهنگسازی در موسیقی ایرانی است. در مطالعه پیشِ رو، برای ملموس شدن ویژگی های معرفی شده قطعه، چکاد اثر پرویز مشکاتیان یکی از آثار شاخص عرصه آهنگسازی در موسیقی ایرانی به عنوان نمونه موردی، از سه جنبه گونه، فرم و چندصدایی تحلیل شده است. برخلاف اغلب تحلیل های موجود، مؤلفه هایی که در این تحقیق مطالعه شده اند، عملاً کیفیات آهنگسازانه اثر را تشریح می کند و نه رابطه آن با ردیف. این شکل مطالعه امکان می دهد تا چارچوب های آهنگسازی در موسیقی ایرانی از جمله ماهیت اندیشه فرمال و هم چنین نحوه بافت پردازی در این سنت روشن تر شود.
تأثیرپذیری در موسیقی عاشیقی ترکان قشقایی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
قشقایی ها مهاجرانی بوده اند که از مناطق مختلف به جنوب ایران آمده اند. در گذشته جامعه ی قشقایی جامعه ای طبقاتی بود و خاندان ایل خانی در رأس این نظام طبقاتی قرار داشت. موسیقی همواره در تمام طبقات اجتماعی ایل قشقایی حضور داشته است. کارگان عاشیق ها یکی از پنج کارگانِ فرهنگ موسیقایی قشقایی ست که تحولات بسیاری را تجربه کرده است؛ تغییراتی در سازبندی، تغییر فرم اجرا و تضعیف کارگان که در نهایت به از میان رفتن این سنت موسیقایی انجامید. عاشیق ها که در فرودست ترین طبقات اجتماعی ایل جای داشتند با حمایت ایل خانان به قوم قشقایی پیوستند و هنر خود را ارتقاء بخشیدند؛ در نهایت نیز با از میان رفتن نظام ایل خانی، سنت موسیقایی آنها نیز رو به انحطاط رفت. اغلب تأثیرپذیری ها و تغییرات حاصل از آن در موسیقی عاشیقیْ ریشه در نظام طبقاتی ایل دارند. تغییرات ایجادشده در این موسیقی نیز غالباً با حضور افرادی از طبقات بالای اجتماع همراه بوده که پذیرشِ مرجعیت این طبقات توسط مردمْ پذیرشِ تغییرات را نیز به همراه داشته است. این پژوهش که به معرفی موسیقی عاشیقی قشقایی و بررسی تأثیرپذیری در این کارگان می پردازد بر اساس کار میدانی در مناطق قشقایی نشین و گفت وگو با موسیقیدانان قشقایی به انجام رسیده و هدف از آن معرفی و بررسی تغییراتِ حاصل از برخوردهای فرهنگی، تغییر شرایط زندگی، شهری شدگی و تجددگرایی قشقایی ها در این موسیقی است.
بررسی و تحلیل کنش عکاسی بر اساس نظریه کنشگر - شبکه برونو لاتور(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
هنرهای زیبا - هنرهای تجسمی دوره ۲۷ پاییز ۱۴۰۱ شماره ۳
99 - 108
حوزههای تخصصی:
بررسی و تحلیل کنش عکاسی بر اساس نظریه کنشگر- شبکه برونو لاتور هدف این پژوهش است. لاتور با رویکردی شبکه ای به موجودات جهان و روابط میان آن ها می نگرد؛ بدین معنا که جهان فارغ از مقوله بندی ها و تفکیک های رایج، مملو از کنشگران انسانی و غیرانسانی است که برای رسیدن به اهداف خود در حال ساخت پیوندها و شبکه های جدیدند. دغدغه این نظریه، مطالعه نحوه پیوند یافتن کنشگران مختلف در درون هر شبکه ای است. براین اساس، تولید عکس را می توان مبتنی بر کنشی شبکه ای و محصول پیوند سه عامل اصلیِ دوربین، عکاس و جهان دانست. ازاین رو، پژوهش حاضر با روش توصیفی - تحلیلی و تطبیقی به دنبال پاسخگویی به این پرسش است که جایگاه و نقش هرکدام از این کنشگران در فرایند تولید عکس چیست و نحوه ارتباط و پیوند یافتن آن ها با یکدیگر چگونه است؟ نتایج نشان می دهد در کنش عکاسی، سه کنشگر اصلی یعنی دوربین (به مثابه واسطه ای تکنولوژیک با امکانات متعدد)، عکاس (در مقام کنشگری انسانی با اهدافی خاص) و جهان (به عنوان کنشگرِ فعالِ غیرانسانی) با یکدیگر درمی آمیزند و از برهم کنش آن ها به شکل های مختلف، یک عکس با ویژگی های خاص تولید می شود. همچنین، شبکه عکاسی همواره با ورود کنشگران و بازیگران جدید در حال بازتعریفِ خود و تغییر و تبدیل است.
خوانش بینامتنی تداوم نقوش ساسانی در بافته های بیزانس و مصر در دوران پساساسانی(7-10م.)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
هنرهای زیبا - هنرهای تجسمی دوره ۲۷ زمستان ۱۴۰۱ شماره ۴
121 - 130
حوزههای تخصصی:
نقوش دوره ساسانی (۲۲۴ تا ۶۵۱ م.) تا قرن ها پس از فروپاشی این سلسله، در منسوجات بسیاری از نقاط جهان مورد پذیرش بوده و تکرار می شده است. اما علیرغم این تقلید وسیع و شباهت بسیار میان این نقوش و نقوش ساسانی، در منسوجات مناطق مختلف خصایصی وجود دارد که موجب شناسایی و تفکیک آنها از یکدیگر شده و امروزه موجب تمایز و تشخیص این منسوجات به اصطلاح پساساسانی می شود. مقاله حاضر قصد دارد با بررسی نقوش ساسانی و نحوه گسترش آنها در منسوجات مصر و بیزانس در دوران پساساسانی (10-7 م.)، عوامل مؤثر در پذیرش این نقوش و تفاوت های میان نقوش منسوجات مناطق گوناگون در زمان تقلید از برخی نقوش مشابه ساسانی را بازیابد. پژوهش با روش تطبیقی - تاریخی و با استفاده از رویکرد بینامتنیت و در نظر گرفتن نقوش ساسانی و منسوجات مصر و بیزانس به مثابه متن، ساختار نقوش و همچنین نحوه تکثیر و بازآفرینی آنها در دو منطقه مختلف مورد بررسی قرار داده است. نتایج نشانگر آن است که تمدن های گوناگون که مناطق مختلف با توجه به دانش قبلی و پیش متن های خود تفسیر متفاوتی از یک نقش مشابه ارائه می دهند و در فرآیند بازتولید آن نقش، متن جدیدی با توجه به شاخصه ها و مفاهیم برگرفته از هویت منطقه ای پدید می آید که شباهت خود را با نمونه اولیه حفظ کرده است.
بررسی عوامل مؤثر بر شکل گیری سوپره ماتیسم با مطالعه آثار کازیمیر ماله ویچ در سال های (۱۹۴۰ -۱۹۰۰)
حوزههای تخصصی:
سوپره ماتیسم سبک ابداعی ماله ویچ است که در دیدگاه او واقعیت برتر جهان، احساسات ناب فارغ از چیزهای دیگر می باشد. این تفکر نیازمند فرم های نو و غیربازنما بود که اشکال هندسی ساده را برای هنرش برگزید. در عقیده او، پیش تر هنر در تلفیق با دیگر عناصر وارد زندگی انسان گشت اما حال، زمان استقلال آن است. سبک ابداعی و افکار ماله ویچ در بستری از پیشرفت های علمی و ظهور نوآوری های انتزاعی شکل گرفت، هم چنین تمایل او به آثار سزان و پست امپرسیونیست ها تاثیر بسزایی در هنرش نهاد که این تاثیرات در شکل و فرم آثار او دریافت می گردد. پرسش اصلی پژوهش حاضر، چگونگی شکل گیری آثار ماله ویچ تحت تاثیر عواملی چون تمایلات هنری او و بستری از تغییرات متاثر از نوآوری های انتزاعی، می باشد. هم چنین ردیابی نسبت میان ترکیب بندی های مدون هندسی در آثار ماله و یچ با پیشرفت های علمی در شاخه ی فیزیک و شیمی در زمانه اش از اهداف پژوهش به شمار می رود. روش تحقیق توصیفی تحلیلی و گردآوری مطالب بصورت کتابخانه ای می باشد. خصوصیات بارز در هر دهه بیان شده و از هر دهه در بازه ی زمانی ۱۹۴۰ ۱۹۰۰، مشخصات و ساختار بصری سه اثر به اختصار در قالب جدول تنظیم شده است. براساس نتایج این پژوهش می توان گفت بستر شکل گیری آثار ماله ویچ و تاثیرپذیری اش از عوامل موجود و نیز تلاش او در ابداع سبکی جهت بیان احساسات ناب، در شکل گیری آثارش موثر بودند که در آثار هر چهار دهه مشهود است. او در تمام ادوار ترکیب بندی های هندسی را به کار گرفته و در نهایت بیشترین ترکیب بندی های هندسی در سده ی چهارم از آثارش نمود پیدا کرده اند.
نخستین نگارگر، نخستین امضاء (رقم) بررسی امضاء (رقم) در نگاره های ایرانی، پیش از ظهور جنید سلطانی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
یکی از موضوعات چالش برانگیز در نگارگری ایرانی آن است که کدام نگارگر برای نخستین بار، و در چه زمانی، اثرش را امضاء زده است. پژوهشگران بسیاری معتقدند که جنید بغدادی، نخستین نگارگری ست که با لقب سلطانی،-لقبی که سلطان احمد جلایر به او اعطا کرده بود-؛ اثرش را در خمسه خواجوی کرمانی (798 ه.ق) امضاء نمود. این ادعا از زمان نگارش نخستین تاریخ نگاریها درباره ی نقاشی ایرانی، از شروع قرن بیستم تاکنون، در متون مختلف تکرار شده است. در این مقاله، با رویکردی انتقادی، ضمن نقد منابع، نگاره های دارای امضاء به ترتیب زمانی، معرفی و بررسی خواهند شد. بررسی هشت نگاره ی این مقاله نشان می دهد، در دوره جلایری- پیش از دوره ی سلطان احمد جلایر (784-813 ه.ق)- و دوره ی سلجوقی نگاره های متعددی با امضاء نگارگران مصور شده است. این نگاره ها در فاصله ی زمانی نیمه دوم قرن هفتم تا سال 798 ه.ق تولید شده اند. طبق نتیجه پژوهش، قدیمی ترین نگاره ی دارای امضاء به عبدالمؤمن بن محمدالنقاش الخویی تعلّق دارد که در کتاب ورقه و گلشاه، با خط نسخ و به رنگ سفید امضاء شده است. جهت رسیدن به هدف مقاله از منابع کتابخانه ای استفاده شده است. نگاره ها نیز از سایت کتابخانه های بریتانیا، برلین، و استانبول دریافت گردیده اند. روش پژوهش نیز به صورت تاریخی، توصیفی-تحلیلی و انتقادی می باشد.