فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱۴۱ تا ۱۶۰ مورد از کل ۸٬۰۳۷ مورد.
حوزههای تخصصی:
«ایرانداک» (با نام جدیدش پژوهشگاه علوم و فناوری اطلاعات ایران) با مأموریت «مدیریت اطلاعات علم و فناوری»، «آموزش همکاری های پژوهشی و اطلاع رسانی» و «پشتیبانی از فعالیت های علم و فناوری ایران» در مهر ۱۳۴۷ پایه گذاری شد. این نهاد امروزه یکی از موفق ترین مراکز پژوهشی و اطلاع رسانی است که توانسته سیاست گذاری های ارزشمندی در راستای توسعه منابع مادی و نیروی انسانی خود به عمل آوَرَد. همچنین در این راستا تلاش دارد همگام با پیشرفت های نوین اطلاع رسانی حرکت کرده و برای ارائه خدمات بهتر، سامانه های متعددی راه اندازی و ارائه کند. اینک با ورود به نیم قرنِ دوم فعالیت این مرکز > لازم است با «فرآوری» و «ایجاد ارزش افزوده» بر منابع و خدمات خود در راستای مأموریت های نامبرده، > اقدام ها و فعالیت های خاصی در راستای هدایت «سیاست گذاری های پژوهشی» مد نظر قرار دهد. در همین راستا، مقاله حاضر پیشنهاد می دهد که مسئولان پژوهشگاه فعالیت های بازنگری در رابط کاربری سامانه ها و در نظر گرفتن امکاناتِ گرفتن خروجی برای فعالیت های پژوهشی، سازماندهی طرح های پژوهشی، سازماندهی پایان نامه های دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالی غیردولتی، فراهم سازی خدمات علم سنجی، راه اندازی سامانه پرسشنامه ها و چک لیست ها، جدا کردن منابع انتهای پایان نامه ها و ارائه مستقل آن ها همراه با برقراری پیوند بین منابع و متن آثار، راه اندازی نظام موضوع های پیشنهادی، تقویت منابع «ایرانداک» از طریق فراخوان مردمی و برگزاری جشنواره «پژوهش در پژوهش » را مد نظر قرار دهند. می توان انتظار داشت که انجام این فعالیت ها بتواند «ایرانداک» را در کنار مراکزی مانند SCOPUS قرار دهد که پژوهشگران علم سنجی داده های مورد نیاز خود را از این مرکز اخذ کنند.
شناسایی ویژگی های سامانه مدیریت ایده های پژوهشی اعضای هیأت علمی: رویکرد فراترکیب(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مدیریتِ ایده یک رویکرد ساختاریافته برای تولید، ارزیابی و سازماندهی ایده هاست که می تواند به بهبود دستاوردهای سازمان کمک کند. هدف این پژوهش کیفی شناسایی ویژگی های سامانه مدیریت ایده های پژوهشی اعضای هیئت علمی بود که با رویکرد سنتزپژوهی و روش فراترکیب و با استفاده از روش هفت-مرحله ای «ساندلوسکی و باروسو» انجام گرفت. تیم فراترکیب، متشکل از سه متخصص در حوزه مدیریت اطلاعات و دانش و یک متخصص در حوزه روش پژوهش فراترکیب بود. گردآوری داده ها با استفاده از هفت گام فراترکیب شامل تنظیم سؤال پژوهش، بررسی نظام مند منابع، جست وجو و انتخاب منابع مناسب، استخراج اطلاعات، تجزیه وتحلیل و ترکیب یافته های کیفی، کنترل کیفیت، و ارائه یافته ها صورت گرفت؛ بدین شکل که با جست وجوی کلیدواژه های مرتبط در هفت پایگاه اطلاعاتی و موتور جست وجو، مقاله های منتشرشده بین سال های 2000 تا2023 انتخاب گردید و بر اساس سیستم غربال گری برای ورود یا خروج مقالات، سرانجام 55 منبع پژوهشی مرتبط که همگی به زبان انگلیسی بودند، مبنای تحلیل قرار گرفت. یافته ها نشان داد که ویژگی های سامانه مدیریت ایده های پژوهشی اعضای هیئت علمی را می توان در چهار مضمون سازمان دهنده شامل جامعه و مشارکت اعضا، مدیریت سامانه، مدیریت نوآوری، و مدیریت مالی قرار داد. هر یک از این مضامین خود شامل تعدادی مضمون پایه بود و سرانجام، 58 مضمون پایه به دست آمد. اعتبار مضامین یافت شده با استفاده از تکنیک های اعتبارپذیری، انتقال پذیری و همسوسازی داده ها انجام شد. اعتمادپذیری به داده ها نیز با هدایت دقیق جریان جمع آوری اطلاعات و همسوسازی پژوهشگران تأیید گردید. با توجه به نتایج به دست آمده، سامانه مدیریت ایده های پژوهشی سودمند سامانه ای است که افزون بر دارا بودن مشخصات یک سامانه معمول مدیریتی، ویژگی هایی همچون ارتباط با کارشناسان موضوعی، ترسیم نقشه ذهنی، امکان بارش فکری، ثبت، ضبط، ویرایش و اصلاح ایده ها، انتخاب بهترین ایده ها، همچنین پیگیری وضعیت ایده و پیشرفت آن و غیره را داشته باشد. این پژوهش افزون بر اینکه برای نخستین بار به موضوع ویژگی های سامانه مدیریت ایده های پژوهشی پرداخت، یک رویکرد فراترکیب را در این حوزه به کار برد که پیش از آن تحت سلطه روش های علم طراحی قرار داشت. طراحی چنین سامانه ای به عنوان ابزاری سودمند جهت ارزیابی عملکرد اعضای هیئت علمی، ردیابی سیر فکری پژوهشگران در طول زمان و پی بردن به علایق پژوهشی آن ها مطرح است. همچنین، مدیران می توانند بر اساس گزارش های موجود در سامانه، برنامه ریزی دقیقی از پروژه های آینده سازمان خود و نیازهای فناورانه، مالی، نیروی انسانی مورد نیاز و غیره داشته باشند و از پیشرفت اجرای ایده ها مطلع شده و چالش ها و مشکلات پیش روی اجرای ایده ها را بشناسند.
نقش مدیریت کوانتومی و زبان انگیزشی در ارتقای تعاملات کاری و عملکرد کارکنان کتابخانه های عمومی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
کتابداری و اطلاع رسانی دوره ۲۸ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۱۰۹)
133 - 161
حوزههای تخصصی:
هدف: این مطالعه با هدف بررسی تأثیر مهارتهای مدیریت کوانتومی بر تعامل کاری کارکنان کتابخانههای عمومی شهرستان اصفهان با نقش میانجی زبان انگیزشی مدیران انجام شده است. این پژوهش به دنبال شناسایی ارتباطات بین این متغیرها و اهمیت آنها در بهبود عملکرد سازمانی است.
روش پژوهش: این پژوهش از نوع کاربردی و به روش توصیفی-پیمایشی انجام شده است. جامعه آماری شامل ۳۰۸ نفر از کارکنان کتابخانههای عمومی شهرستان اصفهان بود که با استفاده از نمونهگیری تصادفی ساده، ۲۰۰ پرسشنامه توزیع و ۱۶۹ پرسشنامه کامل برای تحلیل انتخاب شد. دادهها با استفاده از پرسشنامههای استاندارد که روایی و پایایی آنها تأیید شده بود، جمعآوری گردید. تجزیه و تحلیل دادهها با بهرهگیری از روش معادلات ساختاری و نرمافزار اسمارت پی.ال.اس انجام شد.
یافتهها: نتایج پژوهش حاکی از آن است که مهارتهای مدیریت کوانتومی تأثیر مثبت و معنیداری بر تعامل کاری کارکنان کتابخانههای عمومی دارند. همچنین، زبان انگیزشی مدیران به عنوان متغیر میانجی، نقش مؤثری در تقویت رابطه بین مهارتهای مدیریت کوانتومی و تعامل کاری کارکنان کتابخانههای عمومی ایفا میکند.
نتیجهگیری: یافتههای این پژوهش به مدیران و مسئولان کتابخانههای عمومی پیشنهاد میکند که با تمرکز بر انگیزههای کارکنان و بهکارگیری مؤثر زبان انگیزشی، گامهای مؤثری در جهت تقویت تعامل و بهبود عملکرد کارکنان بردارند. این رویکرد میتواند به افزایش رضایت شغلی، ارتقای کیفیت خدمات کتابخانهای و بهینهسازی محیط کار منجر شود. در نتیجه، توجه به این عوامل به عنوان یک راهبرد کلیدی در مدیریت کتابخانههای عمومی توصیه میشود.
تبیین هوش مصنوعی در مدیریت منابع انسانی: تحلیل کتاب سنجی هوش مصنوعی قابل توضیح (2013-2023)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هوش مصنوعی (AI) در بخش های متنوعی کاربرد پیدا کرده و تغییرات جدیدی را ایجاد کرده است. اما این کاربرد چالش هایی دارد. یکی از بخش هایی که از AI بهره برده، مدیریت منابع انسانی (HRM) است. استفاده از AI در HRM چالش شفافیت مدل را ایجاد کرده است. این مطالعه به بررسی نقش هوش مصنوعی قابل توضیح (XAI) در HRM می پردازد. XAI، یکی از زیرشاخه های AI، بر ایجاد مدل های AI که قابل تفسیر و توضیح هستند تمرکز دارد. اهمیت XAI در حوزه های حساس مانند HRM برجسته است. بنابراین، ضروری است که سیستم های AI مورد استفاده در HRM نه تنها کارآمد باشند، بلکه از نظر اخلاقی نیز سالم و شفاف باشند. این مطالعه بر اساس این مهم به بررسی عمیق تر نقش و پتانسیل XAI در HRM می پردازد. این مطالعه تجزیه و تحلیل علم سنجی از تحقیقات انجام شده در دهه گذشته (2013-2023) در زمینه XAI و کاربرد آن در HRM انجام می دهد. در این مطالعه، تجزیه و تحلیل علم سنجی به عنوان ابزاری برای ترسیم چشم انداز تحقیقات XAI، شناسایی مضامین و الگوهای کلیدی، و درک تقاطع آن با HRM عمل می کند. تجزیه و تحلیل با کاوش در مفاهیم کلی XAI آغاز می شود. این کاوش زمینه ای برای درک گسترده تر XAI، اصول، تکنیک ها و کاربردهای بالقوه آن فراهم می کند. این یک نمای کلی جامع از زمینه XAI ارائه می دهد و ماهیت چند رشته ای و پتانسیل گسترده آن را برای کاربرد در بخش های مختلف برجسته می کند. پس از این، مطالعه به کاربرد خاص XAI در HRM می پردازد. این حوزه نسبتاً جدیدی از اکتشاف است و پتانسیل قابل توجهی برای تغییر شیوه های HRM دارد. این مطالعه با استفاده از تجزیه و تحلیل همزمان، روشی که برای تشخیص مضامین یا الگوها در متن مورد استفاده قرار می گیرد، الگوها و مضامین کلیدی را در تحقیقات XAI و تلاقی آن با HRM شناسایی می کند. تجزیه و تحلیل هم رخدادی این پژوهش شامل دو نقشه دانش مجزا می شود. نقشه اول فقط بر روی XAI متمرکز است و یک نمای کلی از این میدان ارائه می دهد. که نشان می دهد برنامه های کاربردی XAI عمدتاً با حوزه پزشکی مرتبط هستند و تأکید کمتری بر علوم انسانی دارند. این یافته نشان می دهد که در حالی که پتانسیل قابل توجهی برای XAI در HRM وجود دارد، این حوزه هنوز به طور کامل مورد کاوش یا بهره برداری قرار نگرفته است. دومین نقشه دانش هم افزایی بین XAI و HRM را بررسی می کند. جالب توجه است، ادغام منابع انسانی در هوش مصنوعی عدم همبستگی قابل توجهی را با موضوعات هوش مصنوعی نشان داد. این یافته حاکی از شکاف پژوهش و نوآوری در تلاقی این دو حوزه است. این شکاف می تواند ناشی از پیشینه ها، دیدگاه ها، یا عدم تمایل مدیران منابع انسانی به اتخاذ سیستم های هوشمند باشد. این مطالعه همچنین تکنیک های یادگیری ماشین قابلیت توضیح و هستی شناختی را به عنوان جنبه های اصلی کاربرد هوش مصنوعی قابل توضیح شناسایی می کند. این جنبه ها زیربنای توانایی XAI برای ارائه مدل های هوش مصنوعی شفاف و قابل درک است. با این حال، حداقل تعامل بین هوش مصنوعی فنی و منابع انسانی نیاز به تحقیقات بین رشته ای را نشان می دهد که تخصص منابع انسانی را با هوش مصنوعی ترکیب می کند تا ابزارهای منابع انسانی مرتبط تر و مؤثرتر را توسعه دهد. در پایان، این مطالعه یک نمای کلی از وضعیت فعلی XAI و کاربرد آن در HRM ارائه می کند. این پتانسیل قابل توجه این زمینه را برجسته می کند، در حالی که چالش ها و زمینه های کلیدی برای تحقیقات آینده را نیز شناسایی می کند. امید است که این کار به گفتگوی مداوم در مورد نقش هوش مصنوعی در HRM کمک کند و الهام بخش کاوش و نوآوری بیشتر در این زمینه هیجان انگیز باشد. یافته های این مطالعه بر ضرورت سیستم های هوش مصنوعی، به ویژه در حوزه های حساس مانند HRM، نه تنها از نظر فنی کارآمد، بلکه از نظر اخلاقی سالم و شفاف نیز تأکید می کند. این امر برای حصول اطمینان از اینکه سیستم های هوش مصنوعی به طور مسئولانه استفاده می شوند و کمک مثبتی به فعالیت های HRM دارند، بسیار مهم است.
تحلیل و بررسی مزایا و چالش های اخلاقی مدل های زبانی بزرگ در سپهر پژوهش(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مدل های زبانی بزرگ چه کاربست هایی دارند و این کاربست ها به چه مزایا و چالش هایی به ویژه در سپهر پژوهش می انجامند؟ در این مقاله به تحلیل و بررسی مهم ترین مزایا و چالش های اخلاقی این مدل های زبانی خواهیم پرداخت. خواهیم دید که در کنار مزایایی همچون رفع موانع زبانی برای نویسندگان غیرانگلیسی زبان، کاهش هزینه آماده سازی، صرفه جویی در زمان، افزایش کیفیت نگارش، ترویج راحت تر دانش، و کمک به پژوهشگران دارای شرایط خاص، چالش های مهمی نظیر توهم ، مسئولیت پذیری و مؤلف بودن، مشابه نویسی و سرقت ادبی، سوگیری، امنیت و حریم خصوصی، ایمنی و توان آسیب رسانی، شفافیت و توضیح پذیری، مسائل زیست محیطی، بیکاری و بهره کشی نیز وجود دارد. با تحلیل این مزایا و چالش ها و گریز از رویکردهای کاملاً خوشبینانه یا بدبینانه نسبت به این فناوری، نشان خواهیم داد که برای رفع یا کمینه کردن شدت برخی از چالش ها، به ویژه چالش های خاصی که مدل های زبانی در سپهر پژوهش ایجاد می کنند، نیاز به کارهای نظری، سیاستی، آموزشی و فنی وجود دارد.
بررسی رابطه بین انگیزه خودمختاری، وابستگی متقابل وظیفه و اهمیت وظایف با اشتراک دانش ضمنی کتابداران به کمک نقش تعدیلگر دانش بین نسلی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: این پژوهش با هدف شناسایی نقش تعدیل کننده دانش بین نسلی در رابطه بین خودمختاری، وابستگی متقابل وظیفه و اهمیت وظایف با اشتراک دانش ضمنی کتابداران کتابخانه های عمومی استان کهگلویه و بویراحمد انجام شده است. روش: پژوهش از نظر هدف کاربردی و از لحاظ گردآوری داده ها پیمایشی با رویکرد توصیفی است. جامعه آماری شامل کارکنان کتابخانه های عمومی استان کهگیلویه و بویراحمد در سال 1402 بود و 119 نفر به صورت تصادفی به عنوان نمونه انتخاب شدند. جمع آوری داده ها از طریق پرسش نامه های اشتراک دانش کانلی و همکاران (2012)، انگیزه خودمختاری کالدی و زافاکوس (2017)، اشتراک دانش بین نسلی المی (2020)، اهمیت وظیفه اولدهام و هاکمن (2020) و پرسش نامه وابستگی متقابل وظیفه پیرس و گریجرسون (1991) صورت گرفته است. تجزیه و تحلیل داده ها به روش معادلات ساختاری و با استفاده از نرم افزار لیزرل صورت گرفته است. یافته ها: نتایج پژوهش نشان داد که خودمختاری، اهمیت وظیفه و وابستگی متقابل وظایف به طور مثبت با اشتراک دانش ضمنی مرتبط است. همچنین دانش بین نسلی رابطه بین وابستگی متقابل وظایف و اشتراک دانش ضمنی را تعدیل می کند. به علاوه، نتایج نشان دادند که دانش بین نسلی رابطه بین انگیزه خودمختاری و اهمیت وظیفه با اشتراک دانش ضمنی را تعدیل نمی کند. نتیجه گیری : دانش بین نسلی سبب تقویت خودمختاری، تعدیل وابستگی متقابل وظایف، و ارتقاء درک اهمیت وظایف در میان کتابداران می شود. این عوامل به نوبه خود، باعث بهبود فرآیند اشتراک دانش در محیط کتابخانه های عمومی می شوند. اشتراک دانش بین نسلی به کتابخانه ها اجازه می دهد تا خدمات خود را بهبود بخشیده و در محیط دائماً در حال تغییر و رقابتی امروز باقی بماند.
تازگی مقالات: ارزیابی مجلات فناوری هسته ای با استفاده از شاخص ضریب لبه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: شاخص ضریب لبه میزان تازگی و نوآوری مقالات منتشرشده در مجلات را ارزیابی می کند. به بیان دیگر، میزان موضوعات نوظهور و نزدیک به لبه مرزهای علمی را مشخص می کند و از نتایج آن می توان به عنوان ابزار مکملی در برنامه ریزی ها و سیاست گذاری ها جهت ارزیابی مجلات علمی استفاده کرد. هدف این مقاله بررسی مقالات مجلات حوزه فناوری هسته ای در پایگاه اطلاعاتی اینیس و ارزیابی جدیدی از این مجلات بر مبنای محاسبه میزان تازگی و نوآوری مقالات با استفاده از شاخص ضریب لبه از سال 2001 تا 2020 بود.روش: این پژوهش از نوع کاربردی بود. روش ها و شاخص های علم سنجی (شاخص ضریب لبه) و تکنیک های داده کاوی در اجرای این پژوهش به کار رفته بود. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل تمام مقالات علمی منتشرشده در مجلات علوم و فناوری هسته ای بود که از سال 2001 تا 2020 در پایگاه اطلاعاتی اینیس نمایه شده اند. منابع گردآوری داده ها شامل پایگاه گزارش استنادی نشریات (جِی سی آر)، پایگاه اطلاعاتی آژانس بین المللی انرژی اتمی (اینیس)، و اصطلاحنامه تخصصی آن است. جهت دسترسی به اهداف پژوهش به فهرستی از مجلات برگزیده در حوزه موضوعی فناوری هسته ای نیاز بود که با استفاده از پایگاه گزارش استنادی نشریات، ویرایش سال 2020، تهیه شد. با بهره گیری از مرور مجلات، ازطریق حوزه موضوعی در این پایگاه، فهرستی از 29 مجله برگزیده در حوزه موضوعی علوم و فناوری هسته ای، براساس شاخص ضریب تأثیر، همراه با دیگر شاخص های استنادی استخراج شد. داده ها با نرم افزار اکسل 2021، و نرم ا فزار آماری علوم اجتماعی (اس پی اس اس) نسخه 23، تحلیل و برای پاسخ به پرسش ها از آزمون های شاپیرو- ویلک، همبستگی پیرسون و همبستگی اسپیرمن استفاده شد.یافته ها: در حوزه فناوری هسته ای در مجموع 879/79 مقاله علمی از 2001 تا 2020، در پایگاه اطلاعاتی اینیس، نمایه شده است. بررسی مقالات حوزه فناوری هسته ای براساس محاسبه قدمت تاریخی آن ها حاکی است که سال 2018 بیشترین تعداد مقاله حاوی موضوعات نوظهور را در دوره موردبررسی داشته است. بررسی جایگاه مجلات بر اساس محاسبه ضریب لبه نشانگر آن است که مجله «علوم و فناوری تأسیسات هسته ای» جایگاه نخست را کسب کرده است. همچنین، بین ضریب لبه و شاخص های استنادی ضریب تأثیر مجله، ضریب ویژه مجله، شاخص آنی مجله، و شاخص اثرگذاری مقاله در مجلات علمی موردبررسی، رابطه همبستگی معنی داری وجود نداشته است.نتیجه گیری: به منظور پیشرفت علم و دانش لازم است مجلات علمی مقالات پیشرو در لبه مرزهای علم و دانش را منتشر کنند. ارزیابی های جدید مجلات علمی، بر اساس شاخص های محتوامحور، ازجمله ضریب لبه، به عنوان شاخص های مکمل در ارزیابی مجلات علمی می تواند به طراحی نظام های ارزیابی و اعتبارسنجی کمک کند که علاوه بر توجه به میزان تأثیرگذاری مجلات، به اینکه چه نوع علمی – علم جدید و نوآورانه یا علم مرسوم- ارائه می شود نیز توجه شود.
بازیابی اطلاعات پایدار و هوش مصنوعی سبز: راهکاری به سوی محاسبات سازگار با محیط زیست(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
بازیابی اطلاعات در سامانه های مختلف اطلاعاتی، از جمله کتابخانه های دیجیتال، موتورهای جستجو، سامانه های توصیه گر و پلتفرم های آنلاین، نقشی اساسی در سازمان دهی و جستجوی اطلاعات ایفا می کند. این سامانه ها به طور گسترده ای برای تسهیل دسترسی به اطلاعات در مقیاس های مختلف، از جمله در حوزه های علمی، تجاری و اجتماعی، مورد استفاده قرار می گیرند. با این حال، استفاده از مدل های پیچیده ای مانند شبکه های عصبی عمیق و مدل های زبان بزرگ، که به دلیل نیاز به توان پردازشی بالا از سخت افزارهای قدرتمندی بهره مند می شوند، چالش های جدیدی در زمینه مصرف انرژی و اثرات زیست محیطی به وجود آورده است. این مقاله که به صورت یک مرور نظام مند تدوین شده است، به بررسی این چالش ها پرداخته و مفهوم هوش مصنوعی سبز را معرفی می کند. هوش مصنوعی سبز به عنوان رویکردی برای توسعه الگوریتم ها و سامانه های هوشمند با توجه به محدودیت های منابع انرژی و اثرات زیست محیطی آن ها مطرح شده است. با توجه به پیشرفت های اخیر در فناوری های هوش مصنوعی، به ویژه در زمینه های پردازش زبان طبیعی و یادگیری عمیق، توجه به تاثیرات زیست محیطی این مدل ها ضروری به نظر می رسد. به ویژه، افزایش مصرف انرژی و تولید گازهای گلخانه ای در فرایندهای آموزشی و استنتاج مدل های پیچیده، نیازمند رویکردهای نوآورانه برای کاهش این اثرات است. همچنین مفهوم بازیابی اطلاعات پایدار معرفی شده و روش های اندازه گیری گازهای گلخانه ای و استراتژی های کاهش این گازها در فرآیندهای بازیابی اطلاعات ارائه می گردد. هدف اصلی این مقاله، جلب توجه جامعه علمی به اهمیت کاهش اثرات زیست محیطی در طراحی و پیاده سازی سامانه های بازیابی اطلاعات است. به ویژه، بر این نکته تاکید می شود که محققان و طراحان سامانه های بازیابی اطلاعات باید علاوه بر تمرکز بر کارایی و دقت سامانه ها، اثرات زیست محیطی آن ها را نیز در نظر بگیرند. در این راستا، برای ایجاد بازیابی اطلاعات پایدار، می توان با بهینه سازی الگوریتم ها، استفاده مجدد از مدل های پیش آموزش دیده و بهره گیری از محاسبات ابری، مصرف انرژی و هزینه ها را کاهش داد. این رویکردها نه تنها موجب کاهش هزینه ها و بهبود کارایی سامانه ها می شود، بلکه گامی موثر در جهت پایداری محیط زیستی نیز خواهند بود. علاوه بر این، این مقاله به محققان پیشنهاد می کند که در فرآیند تحقیقاتی خود، اثرات محیط زیستی را به عنوان یک پارامتر حیاتی در نظر بگیرند.
The Integration of Drones and IoT in Smart City Networks(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهشنامه پردازش و مدیریت اطلاعات دوره ۴۰ تابستان ۱۴۰۴ ویژه نامه انگلیسی ۴ (پیاپی ۱۲۵)
895 - 931
حوزههای تخصصی:
Background: Smart city technology solutions have recently ramped up the utilization of drones with Internet of Things (IoT) technologies for improving smart city systems. IoT sensors combined with real-time communication ad hoc network drones are also another area with great potential including traffic monitoring, environment management, disaster management, etc. Nevertheless, issues regarding energy consumption and density, the number of nodes that can be incorporated into the network, as well as the issue of avoiding collisions between the signal sent by one node with the signals that may be transmitted by other nodes are still observed as essential impediments to the wide application of WSNs. Objective: The article seeks to propose and assess algorithms for operating drone-IoT systems whilst dealing with issues like energy efficiency, real-time data communication, avoiding mid-air collisions, and dealing with the increasing number of systems in crowded urban areas. Methods: This study utilizes a two-time algorithm technique that was adopted from the prior study. The first algorithm provides a method for speed and position control of drones, ensuring that the distance between the drones is sufficient and not violable. The second algorithm is centered on energy reduction, which selects the precise energy usage by employing path planning in real time. The effectiveness of these algorithms was determined using simulation models with respect to metrics including latency, energy consumption, and scalability. Results: The proposed system revealed the systems’ improvements in energy efficiency, fewer collisions, and strong scalability of drone management. Main conclusions possible to conclude during the experiment reveal the system’s generic aptitude to the different urban situations and its stability in changing traffic conditions. Conclusion: The article presents a scalable and efficient solution for extending drone applications to smart cities using IoT platforms. In this way, the results can serve as the further theoretical and experimental base for investigating the trends of management and the infrastructure of cities.
مطالعه رابطه نفوذ اجتماعی با بهره وری و کارایی در بین پژوهشگران حوزه مدیریت دانش از دیدگاه علم سنجی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم و فنون مدیریت اطلاعات دوره ۱۱ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۳۸)
109 - 134
حوزههای تخصصی:
هدف: هدف پژوهش حاضر بررسی رابطه بین نفوذ اجتماعی، بهره وری و کارایی در بین پژوهشگران حوزه مدیریت دانش با استفاده از داده های پایگاه وب آو ساینس است. به بیان دیگر، این پژوهش قصد دارد با ترسیم شبکه هم نویسندگی پژوهشگران حوزه مدیریت دانش، کاربرد سنجه مرکزیت را در ارزیابی علمی پژوهشگران این حوزه بررسی کند و رابطه این سنجه با میزان تولیدات علمی افراد و نیز تاثیرگذاری پژوهش های آن ها را مورد تأمل قرار دهد.
روش : پژوهش حاضر از نوع پژوهش های کاربردی علم سنجی است که از فنون هم نویسندگی و تحلیل شبکه های اجتماعی بهره گرفته است. جامعه آماری پژوهش را کلیه مقالات حوزه مدیریت دانش تشکیل می دهد که طی سال های 1900 تا 2018 در پایگاه وب آوساینس نمایه شده اند و شامل 23258 رکورد از 37697 نویسنده هستند. به منظور محاسبه نفوذ اجتماعی، ماتریس مربع هم نویسندگی با نرم افزار بیب اکسل تهیه، و با استفاده از امکانات نرم افزار «یو سی نت» مولفه های نفوذ اجتماعی (شامل مرکزیت نزدیکی، رتبه و بینابینی) محاسبه گردید. شبکه هم نویسندگی این حوزه با استفاده از نرم افزار نت دراو ترسیم شد و برای تجزیه و تحلیل داده ها در سطح آمار توصیفی و استنباطی از نرم افزارهای اس.پی.اس.اس. و لیزرل استفاده شد. در این پژوهش، تعداد مقالات نویسندگان به عنوان شاخص بهره وری و تعداد استنادهای دریافتی آنان نمایانگر شاخص کارایی در نظر گرفته شد. در بررسی رابطه بین متغیرهای پژوهش نیز آزمون رگرسیون، با توجه به نرمال بودن توزیع داده ها مورد استفاده قرار گرفت.
یافته ها: بررسی روند رشد مقالات حوزه مدیریت دانش در بازه زمانی 1990 تا 2018 در پایگاه وب آو ساینس نشان داد که مقالات این حوزه، بویژه از دهه 2000 به این سو، رشد قابل ملاحظه ای داشته و این تعداد در سال 2017 به اوج خود رسیده است. طبق یافته های پژوهش، در میان 37697 نویسنده که در تولید مقالات مدیریت دانش مشارکت داشته اند، «چن وای» با داشتن 139 مقاله، بیشترین میزان بهره وری را در این حوزه دارد و از نظر کارایی «گاتزچاک» با دریافت 2398 استناد، در رتبه اول قرار گرفته است. اما، از نظر شاخص های نفوذ اجتماعی «وانگ وای» دارای ثبات و جایگاه بالاتری نسبت به دیگر نویسندگان این حوزه است و از این نظر از قدرتمندترین نویسندگان این حوزه به شمار می رود. یافته های مربوط به هم نویسندگی مقالات حوزه مدیریت دانش نشان داد که شبکه اجتماعی این نویسندگان از یک خوشه بزرگ و تعداد معدودی گره منزوی تشکیل شده است. مطالعه شبکه اصلی هم نویسندگی نیز حاکی از آن است که ارتباط منسجمی بین نویسندگان وجود دارد. در بررسی رابطه بین نفوذ اجتماعی با کارایی و بهره وری نویسندگان، یافته ها بیانگر این است که تعداد تولیدات علمی افراد و نیز میزان استنادهای دریافتی آنان با شاخص های اثرگذاری اجتماعی دارای ارتباط مثبت و معنی داری است. به عبارت دیگر، با افزایش تعداد تولیدات علمی یک پژوهشگر، و یا با افزایش تعداد استنادهای دریافتی وی، درجه مرکزیت او در شبکه هم نویسندگی نیز افزایش می یابد.
نتیجه گیری: بررسی رابطه بین نفوذ اجتماعی نویسندگان (حاصل از نمره مرکزیت ها) با کارایی (تعداد استنادهای دریافتی) و بهره وری (تعداد مقالات) نشان داد پژوهشگرانی که از نظر هم نویسندگی دارای نقش مرکزی تری هستند، از بهره وری و کارایی بهتری نیز برخوردار می باشند. به بیان دقیق تر، هرچه شخص نمره مرکزیت بالاتر داشته باشد، بهره وری و کارایی نویسنده نیز افزایش پیدا می کند. لذا، با استناد به نتایج حاصل از پژوهش، برخورداری نویسندگان از نفوذ اجتماعی بیشتر در حوزه روبه رشد مدیریت دانش، بر ارتقاء شاخص های بهره وری و کارایی آنان تاثیرگذار است. بر این اساس می توان نتیجه گرفت که تحلیل شبکه های اجتماعی ابزاری قدرتمندی در ارزیابی پژوهشگران است که می تواند حتی به عنوان شاخصی جایگزین مورد استفاده قرار گیرد.
الگوی آسیب شناسی میز خدمات برای بهبود نظام خدمات اطلاع رسانی دانشجویی در دانشگاه های دولتی کشور,(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: این مقاله ارائه الگوی آسیب شناسی میز خدمات برای بهبود نظام خدمات اطلاع رسانی دانشجویی در دانشگاه های دولتی کشور انجام گرفت. روش:مقاله حاضر از نظر هدف یک پژوهش کاربردی-توسعه ای است که در صدد ارائه الگوی آسیب شناسی میز خدمات برای بهبود نظام خدمات اطلاع رسانی دانشجویی در دانشگاه های دولتی کشور می باشد. از منظر شیوه گردآوری داده ها نیز یک پژوهش غیرآزمایشی (توصیفی) است که با روش پیمایش مقطعی انجام گرفت. از منظر نوع داده ها نیز یک پژوهش آمیخته با ترکیبی از روش های کیفی-کمی است.جامعه مشارکت کنندگان بخش کیفی شامل مدیران دانشگاه های دولتی تهران است که در زمینه میز خدمات از تجربه کافی برخوردار می باشد. نمونه گیری با روش نمونه گیری نظری صورت گرفت و تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. بر این اساس 10 نفر در بخش کیفی پژوهش مشارکت کردند. جامعه آماری بخش کمی شامل کلیه دانشجویان دانشگاه های دولتی تهران است. حجم نمونه با فرمول کوکران 384 نفر برآورد گردید. چون جامعه آماری همگن است برای نمونه گیری از روش تصادفی ساده استفاده شد و تا دستیابی به 384 نفرادامه یافت.برای گردآوری داده های پژوهش در بخش کیفی از مصاحبه نیمه ساختار یافته و در بخش کمی از پرسشنامه محقق ساخته استفاده گردید. در این پژوهش نیز از مصاحبه نیم ساختارمند با خبرگان استفاده شده است. در نهایت برای تحلیل داده ها از دو روش استفاده شد. در بخش کیفی با روش گراندد تئوری، شایستگی های روانشناختی مدیران دانشگاه های دولتی کشور شناسایی و روابط علی این عوامل تبیین گردید. در بخش کمی با روش حداقل مربعات جزئی، اعتبار الگوی پارادایمی پژوهش ارزیابی شد. تجزیه وتحلیل داده ها در بخش کیفی با نرم افزار20 MaxQDA و در بخش کمی با نرم افزار 3Smart PLS انجام شد. یافته ها: جامعه مشارکت کنندگان بخش کیفی شامل 10 نفر از مدیران دانشگاه های دولتی تهران بود. از نظر جنسیت 9 نفر مرد و 1 نفر نیز زن بودند. از نظر سنی 1 نفر کمتر از 45 سال، 3 نفر بین 45 تا 55 سال و 6 نفر نیز بالای 55 سال بودند. از نظر تحصیلات همه مدیران دانشگاهی، مدرک تحصیلی دکتری داشتند. در نهایت از نظر سابقه کاری 3 نفر بین 15 تا 20 سال و 7 نفر نیز بالای 20 سال سابقه کاری داشتند.از 384 نفر نمونه بخش کمی از منظر جنسیت 189 نفر (49%) مرد و 195 نفر (51%) زن بودند. از منظر مقطع تحصیلی 56 نفر (15%) دانشجوی کاردانی، 144 نفر (38%) کارشناسی، 104 نفر (27%) کارشناسی ارشد و 80 نفر (21%) دکتری بودند. از منظر سن 132 نفر (34%) کمتر از 25 سال، 108 نفر (28%) بین 25 تا 30 سال، 83 نفر (22%) بین 30 تا 35 سال و 61 نفر (16%) نیز 35 سال و بیشتر سن داشتند. میان مولفه های به کارگیری فناری اطلاعات و ارتباطات، ساختار میز خدمات و فرهنگ سازی بر میز خدمات رابطه وجود دارد. همچنین میان مولفه های میز خدمات نیز بر راهبردهای توانمندسازی منابع انسانی رابطه وجود دارد.. در این رابطه زیرساخت های آموزشی فناورانه بستر لازم را فراهم می آورد و آسیب شناسی میز خدمات نقش مداخله گر را ایفا می کند. در نهایت راهبردهای توانمندسازی منابع انسانی به بهبود نظام خدمات اطلاع رسانی دانشجویی منجر می شود. نتیجه گیری: یک میز خدمات مناسب در طول زمان به بهبود تجربه دانشجویان به واسطه مشاهده و گزارش دهی شفاف و ایجاد جریان کاری کارآمد می انجامد. علاوه بر آن با ارائه قابلیت اطمینان و پاسخگویی به دانشجویان نیز سبب افزایش اعتماد و رضایت آنها از دانشگاه می شود. همچنین رشد سریع تحولات علمی و تکنولوژیک، آموزش را به ابزاری بسیار مهم تبدیل کرده است که نیروی انسانی را در جهت توانمندسازی سوق می دهد آموزش زمینه مناسبی را برای رشد و پرورش استعداد ها و قابلیت های افراد فراهم می نماید و ضمن بهبود کمیت و کیفیت کار، شرایط مناسب را برای توانمندی افراد بوجود می آورد. در نهایت آسیب شناسی میز خدمات با نگاهی نقادانه می تواند به بهبود خدمات اطلاع رسانی دانشجویی در دانشگاه ها کمک کند و این نیازمند توانمندسازی نیروی انسانی و توسعه زیرساخت های فناورانه در دانشگاه است,
تحلیل سطح مهارت های نرم کتابداران کتابخانه های عمومی استان کرمانشاه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: هدف پژوهش حاضر تعیین وضعیت سطح دانش، مهارت های نرم و توانایی های مورد نیاز کتابداران کتابخانه های عمومی استان کرمانشاه است. روش : پژوهش حاضر از نوع کاربردی است و به روش پیمایشی انجام شده است. جامعه آماری این پژوهش را کلیه کتابداران کتابخانه های عمومی استان کرمانشاه (140 نفر) تشکیل می دهند که براساس فرمول کوکران حجم نمونه برابر با 102 نفر به دست آمد. برای گردآوری داده های پژوهش از پرسشنامه ساندرز (Saunders, 2019) که دارای پنج مؤلفه مهارت های کلی، ارتباط، خدمات کاربر، مدیریت و فناوری است، استفاده شد. جهت آزمون پایایی پرسشنامه ، از ضریب آلفای کرونباخ استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از نرم افزار اس پی اس اس استفاده شد. یافته ها: نتایج آزمون فریدمن نشان داد که مهارت های نرم کتابداران کتابخانه های عمومی استان کرمانشاه از نظر میانگین و رتبه یکسان نیستند و بین این مهارت ها تفاوت معناداری وجود دارد. بالاترین اولویت ها از نظر کتابداران کتابخانه های عمومی، ارتباط بین فردی و مهارت های خدمات رسانی به مراجعه کنندگان بود که جزء مؤلفه های ارتباطی است. نتیجه گیری: داشتن مهارت های نرم می تواند به بهبود خدمات کتابخانه های عمومی و رضایت بیشتر کاربران منجر شود. این پژوهش نشان داد که کتابداران کتابخانه های عمومی استان کرمانشاه، مهارت های ارتباطی و خدمات محور را به عنوان هسته اصلی حرفه خود می دانند، در حالی که مهارت های فناورانه و مدیریتی کمتر مورد توجه قرار گرفته اند. با توجه به تحولات فناوری، ضروری است که کتابداران علاوه بر حفظ مهارت های سنتی، به روزرسانی توانمندی های خود در حوزه های دیجیتال و مدیریتی نیز توجه کنند. طراحی برنامه های آموزشی هدفمند، گام های مؤثری در جهت ارتقای توانمندی حرفه ای کتابداران دربردارد.
اعتباریابی مدل تحول دیجیتال کتابخانه های دانشگاه های دولتی ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه و اهداف: تحول دیجیتال مفهوم به نسبت جدیدی در محیط کتابخانه های دانشگاهی است و به یکی از مفاهیم کلیدی موفقیت و پایداری برای کتابخانه ها در محیط رقابتی اطلاعات تبدیل شده است. نبود پژوهش های بنیادین و مبهم بودن ملزومات ساخت آن برای کتابخانه ها به ویژه در بافت کتابخانه های دانشگاه های دولتی ایران این نیاز را پدید می آورد تا ملزومات تحول دیجیتال را در کتابخانه های دانشگاه های دولتی ایران بررسی کنیم. برای این هدف پیش تر پژوهشی با روش دلفی انجام شده و مجموعه ای از عوامل مؤثر بر تحول دیجیتال کتابخانه های دانشگاه های دولتی ایران را در قالب مدل ارائه کرده است. بنابراین، هدف پژوهش حاضر سنجش اعتبار مدل تحول دیجیتال کتابخانه های دانشگاه های دولتی زیرنظر وزارت علوم، تحقیقات و فناوری است.روش ها: رویکرد این پژوهش کمی با روش پیمایشی و ابزار پرسشنامه محقق ساخته است. جامعه آماری مورد بررسی 753 نفر از مدیران، معاونان و کتابداران کتابخانه های مرکزی و نیز اعضای هیئت علمی رشته علم اطلاعات و دانش شناسی دانشگاه های دولتی زیرنظر وزارت علوم، تحقیقات و فناوری بودند و نمونه آماری پژوهش 258 نفر از آنان بودند که روش نمونه گیری براساس نمونه گیری در دسترس و سپس طبقه ای انجام شد. اعتبار مدل پژوهش با کاربرد روش های «مدل سازی معادلات ساختاری» و نرم افزار «پی ال اس» بررسی شد.یافته ها: یافته های پژوهش گویای آن است که مدل تحول دیجیتال کتابخانه های دانشگاه های دولتی زیرنظر وزارت علوم، تحقیقات و فناوری ایران که در قالب 7 بُعد اصلی، 25 مفهوم و 139 مؤلفه ارائه شده بود از سه جنبه برازش مدل اندازه گیری، برازش مدل ساختاری و برازش مدل کلی از تناسب و کیفیت خوبی برخوردار بوده و پرسشنامه حاصل از آن روایی و پایایی مناسبی دارد.بحث و نتیجه گیری: مدل پیشنهادی از تبیین قابل قبولی برای شناسایی الزامات و عوامل مؤثر بر تحول دیجیتال کتابخانه های دانشگاه های دولتی زیرنظر وزارت علوم، تحقیقات و فناوری ایران برخوردار است و می تواند راهنمای خوبی برای پیاده سازی تحول دیجیتال در این کتابخانه ها باشد.اصالت: این پژوهش می تواند به درک بهتر الزامات و عوامل موثر بر تحول دیجیتال کتابخانه های دانشگاه های دولتی ایران یاری رسانده و زمینه را برای ارتقای عملکرد آن ها در عرصه رقابتی اطلاعات فراهم آورد.
طراحی مدل کسب و کار اینترنتی دانش محور برای کارگزاران دانش(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: پژوهش حاضر با هدف ارائه یک مدل کسب وکار اینترنتی دانش محور برای کارگزاران دانش انجام شده است.
روش: پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی و از نظر رویکرد، آمیخته (شامل کیفی با روش فراترکیب، روش دلفی فازی و کمّی با روش پیمایشی- تحلیلی) و از نوع اکتشافی بوده است. این پژوهش در سه مرحله اصلی انجام شد. در بخش اول به منظور شناسایی مولفه های کسب وکارهای اینترنتی برای کارگزاران دانش، از روش فراترکیب استفاده شده است. جامعه آماری در این بخش فهرست قابل توجهی از 10617 سند مرتبط با موضوع پژوهش در پایگاه های اطلاعاتی داخلی و خارجی بود که از این میان فهرستی از 65 سند مرتبط با موضوع پژوهش انتخاب شد. بخش دوم این تحقیق با روش دلفی در طی دو مرحله انجام شده است. جامعه آماری در این بخش تعداد 20 نفر از فارغ التحصیلان مقطع دکتری و متخصصان موضوعی با بیش از 5 سال سابقه فعالیت در رشته های مدیریت دانش، مدیریت فناوری و کسب وکار بودند که در ابتدا به صورت هدفمند و پس از آن به روش گلوله برفی انتخاب شدند که تعداد 10 نفر از آن ها به پرسشنامه پاسخ دادند. بخش سوم تحقیق پیمایشی- تحلیلی است که به روش کمّی، وضعیت مولفه های به دست آمده در بخش کیفی را با استفاده از روش معادلات ساختاری رتبه بندی و سنجش می کند و حاصل آن مدلی است که با روش تحلیل عاملی تاییدی سنجیده خواهد شد و با نرم افزار SmartPLS به ارائه مدل پرداخته است. جامعه آماری پژوهش در بخش کمّی نیز تعداد 155 کارگزار فناوری و دانشی تحت نظر معاونت علمی و فناوری ریاست جمهوری، فن بازار ملی ایران و شبکه تبادل فناوری نانو بوده اند که به روش سرشماری انتخاب شده اند.
یافته ها: مدل کسب وکار اینترنتی دانش محور برای کارگزاران دانش، به صورت سه سطحی است که دارای 9 بُعد و 30 مولفه شامل انواع مدل درآمد؛ سازوکار قیمت گذاری؛ نظارت و ارزیابی دانش؛ هماهنگی و ایجاد ارتباط میان تولیدکنندگان و کاربران نهایی دانش؛ خلق دانش و نوآوری؛ انعقاد قرارداد؛ بازاریابی، کشف و درک فرصت ها و نیازهای بازار؛ جستجو، کسب و جمع آوری دانش؛ زیرساخت حقوقی و توسعه منابع انسانی؛ بکارگیری، دسترس پذیر نمودن و ذخیره سازی دانش، تهیه مجموعه های آماری و دانشی؛ شناسایی و ارزیابی شرایط موجود؛ توسعه زیرساخت های فنی و ایمن سازی زیرساخت ها؛ یکپارچه سازی، تفسیر و ترجمه دانش و ترکیب پژوهش ها؛ شبکه سازی؛ تسهیل اشتراک گذاری، انتقال و تبادل دانش کسب شده؛ ارزش گذاری دانش، توجیه مشتریان و ارائه خدمات مشاوره؛ ارزش پیشنهادی به کاربران دانش؛ ارزش پیشنهادی به کاربران و تولیدکنندگان دانش؛ ارزش پیشنهادی به تولیدکنندگان دانش؛ منابع انسانی؛ منابع مالی؛ منابع فیزیکی؛ منابع فکری؛ کاربران دانش؛ تولیدکنندگان دانش؛ هزینه های ثابت؛ هزینه های متغیر؛ چگونگی برقراری ارتباط با مشتری؛ نهادهای تاثیرگذار و کانال مجازی می باشد. یافته ها نشان می دهد از آنجایی که قدرمطلق آماره تی از مقدار 96/1 بیشتر است، ارتباط معناداری میان مولفه ها در مدل مفهومی پژوهش وجود دارد.
نتیجه گیری: کسب وکارهای اینترنتی دانش محور با کارکردها و ویژگی هایی که دارند، می توانند نقشی حیاتی در دنیای رقابتی امروز ایفا کنند و فرآیند به اشتراک گذاری دانش را تسهیل و تسریع نمایند. در این میان کارگزاران دانش به عنوان یکی از انواع میانجی ها عمل خلق، اشتراک گذاری و استفاده از دانش را در یک سازمان و یا میان سازمان های مختلف فراهم می آورند. کارگزاران دانش با جستجوی اطلاعات از طریق تفسیر و تحلیل بانک داده ها و دیگر منابع، کمک بسیار مفید و موثری به افراد و سازمان ها در جستجوی تجربیات و مهارت های مورد نیازشان خواهند کرد. نبود و ناکارآمدی کارگزاران دانش، جریان دانشی درست در میان افراد، سازمان ها و کسب وکارهای مختلف را دچار اختلال کرده و موجب بوجود آمدن شکاف اطلاعاتی میان آن ها خواهد شد. نتایج حاصل از این پژوهش نشان می دهد کارگزاران دانش می توانند با داشتن مدل کسب وکار مشخص و شفاف در بهبود جریان دانش، برقراری ارتباط میان سیاستگذاران و محققان، انتقال دانش و تجارب، تسهیل تصمیم گیری ها و سیاست گذاری ها از طریق دانش کسب شده، کمک به افزایش بهره برداری از پژوهش ها در جریان سیاستگذاری ها، بهره برداری از دانش مفید، پراکنده و پنهان، ارائه راه حل برای حل مشکلات و رفع نیازهای دانشی، افزایش سرعت و سهولت در دستیابی به محصول و خدمات، بسترسازی در دستیابی به اطلاعات مورد نیاز به صورت ایمن، سازگار و مطمئن کارگشا باشند.
چالش های همه گیری کرونا بر برنامه ریزی، اجرا و انتشار پژوهش های دانشگاهی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم و فنون مدیریت اطلاعات دوره ۱۱ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۳۸)
246 - 229
حوزههای تخصصی:
هدف: جهان همواره دستخوش ناملایمات گوناگون بوده است. اغلب این ناملایمات به مثابه یک چالش بزرگ ملی، منطقه ای و جهانی همه بشریت را به مبارزه طلبیده است. گاه هم این ناملایمات در سطح یک بحران جهانی رخ نموده است. ویروس کرونا از خانواده ویروس هایی است که عفونت های تنفسی را در انسان ها و حیوانات ایجاد می کند. ویروس کرونای جدید که با نام رسمی SARS-CoV-2 شناخته می شود باعث بروز بیماری COVID-19 در انسان ها شد و ساختارهای اجتماعی، الگوی کار و توزیع درآمد را دچار آشفتگی و تغییر کرد. از ساختارهای متأثر از این ویروس دانشگاه ها و مأموریت های آن بود. در این راستا، پژوهش حاضر به منظور شناسایی چالش های همه گیری کرونا بر برنامه ریزی، اجرا و انتشار پژوهش های دانشگاهی انجام شد.
روش: این پژوهش از منظر رویکرد، کیفی بوده و با استفاده از روش پدیدارشناسی تفسیری اجرا شد. مشارکت کنندگان پژوهش شامل 38 نفر از کارگزاران و مدیران دانشگاهی و وزارتی و نیز صاحب نظران آموزش عالی در دانشگاه ها و نیز ستاد مرکزی وزارت علوم و تحقیقات بودند که به صورت هدفمند انتخاب و فرآیند جمع آوری اطلاعات تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. داده ها از طریق مصاحبه نیمه ساختارمند جمع آوری شد و با استفاده از روش همسوسازی مورد اعتباریابی قرار گرفت. تحلیل داده ها با بهره گیری از روش تحلیل مضمون در محیط نرم افزار MAXQDA انجام شد.
یافته ها: چالش های شناسایی شده پژوهش های دانشگاهی در مرحله برنامه ریزی شامل ابهام نقش، بی انگیزگی و بی رغبتی، ترجیح آموزش، عدم وفاق درون گروهی و بین رشته ای، تأثیر زیرساخت ها بر کمّیت پژوهش ها، تغییر منابع تأمین پژوهش؛ در مرحله اجرا شامل وابستگی به مسیر، کمبود امکانات و زیرساخت ها، پنهان کاری شرکت کننده ها، نظارت معیوب، محدودیت مسافرت های علمی و ارتباطات، فیلترینگ؛ و در مرحله انتشار شامل تغییر سیاست های نشر آثار علمی، هیجان زدگی در اشاعه نتایج، عدم امانتداری، کند شدن فرایند ارزیابی و چاپ مجلات بود.
نتیجه گیری: مدیریت چالش های معرفی شده می تواند به بهبود کیفیت و اثربخشی پژوهش ها در مواقع اورژانسی، ارتقاء سطح علمی دانشگاه، جذب محققین با استعداد، کاهش هدر رفت منابع، ارتقاء تعاملات بین رشته ای، ارتباط با صنعت و جامعه، افزایش قابلیت اطمینان نتایج پژوهشی و احترام بیشتر به مالکیت معنوی دستاوردهای اساتید در فضای مجازی منجر شود.
بررسی عملکرد نرم افزارهای کتاب خوان ایرانی در پیاده سازی مؤلفه های استراتژی بازاریابی محتوایی دیجیتال (مطالعه موردی: اپلیکیشن فیدیبو)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: در پژوهش پیشِ رو، قصد داریم علاوه بر شناسایی مؤلفه های بازاریابی محتوایی سازمان دهی شده برای کسب وکارهای اینترنتی، به بررسی میزان انطباق عناصر به دست آمده با فرایندهای راهبرد بازاریابی محتوایی در اپلیکیشن های کتاب خوان ایرانی بپردازیم.روش: پژوهش پیش رو از جنبه هدف، در زمره پژوهش های کاربردی و توسعه ای و از منظر رویکرد، در ردیف پژوهش های آمیخته قرار می گیرد. در گام اول پژوهش با استفاده از شیوه مطالعات اسنادی و کتابخانه ای، تمامی شاخص ها و مؤلفه های راهبرد بازاریابی محتوایی استخراج شده است. سپس در گام دوم، از طریق اجرای فرایند مطالعه و تحلیل نمونه های موفق ملّی، نقاط ضعف و قوت برنامه های کاربردی کتاب خوان شناسایی شده است.یافته ها: درنهایت، با بررسی، مطالعه و تحلیل محتوای کمّی 224 عدد از منابع موجود در حوزه موضوعی پژوهش حاضر به عنوان نمونه انتخاب شده، 112 شاخص اصلی براساس بسامد واژگانی استخراج گردیده و با توجه به همپوشانی مفاهیم مستخرج، هر یک از این شاخص ها در دسته بندی جدیدی قرار گرفته است. پس از استخراج داده های موردنیاز در بخش اول، با انجام تحلیل محتوای کیفی و مطالعه مقایسه ای و نیز گردآوری سیاهه ای از مؤلفه های به دست آمده در پرسش نخست، فرایند مطالعات تطبیقی برای تعیین وضعیت موجود بازاریابی محتوایی در برنامه های کتاب خوان بومی و میزان مطابقت این اپلیکیشن ها با مؤلفه های بازاریابی محتوایی صورت گرفته است که نتایج حاصل از آن بیان می کند برنامه های کاربردی کتاب خوان ایرانی در بخش های تولید محتوای منحصربه فرد و بومی سازی شده، به کارگیری قالب های نوین تولید محتوا (مانند ویدئو) و برقراری ارتباطات دوطرفه با مخاطب بیشترین ضعف را از خود نشان می دهند.نتیجه گیری: یافته ها حاکی از آن است که هدف گذاری دقیق، افزایش آگاهی و اطلاعات مخاطب، افزایش فروش غیرمستقیم، افزایش وفاداری مشتری، انتقال پیام و داستان برند، هدایت کاربر به اقدام سودآور، برقراری تعامل و ارتباط دوطرفه با مخاطب و استفاده از فناوری و امکانات نوین فنّاوری ازجمله مهم ترین مؤلفه های یک راهبرد بازاریابی محتوایی موفق به شمار می روند و با توجه به عملکرد متوسط رو به پایین اپلیکیشن های داخلی در این زمینه ها، لازم است هر یک از این نرم افزارهای کتاب خوان از طریق اجرای یک برنامه دقیق و هدفمند، مطابق با چهارچوب ارائه شده در پژوهش حاضر، کاستی ها و نواقص موجود را شناسایی و برطرف کنند.
کاربرد روش داده بنیاد در شناسایی الگوی عوامل علّی کاربردپذیری اینترنت اشیاء در کتابخانه ها(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم و فنون مدیریت اطلاعات دوره ۱۱ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۳۸)
159 - 185
حوزههای تخصصی:
هدف: نتایج تحقیقات حاکی از آن است که مدل های محدودی برای شناسایی عوامل کاربردپذیری اینترنت اشیاء در کتابخانه ها طراحی شده اند، ولی تاکنون بررس قابل توجهی برای شناسایی عوامل علّی موثر بر کاربرد اینترنت اشیاء در کتابخانه ها انجام نشده است. اینترنت اشیاء با هوشمندسازی موجب مدیریت اطلاعات، توسعه خدمات و گسترش کتابخانه ها می شود و زمینه اعتلای کتابخانه ها را فراهم می سازد. در این راستا، هدف پژوهش حاضر، تعیین عوامل علّی کاربردپذیری اینترنت اشیاء در کتابخانه ها و ارائه الگو با روش داده بنیاد است. روش : پژوهش حاضر با رویکرد کیفی انجام شده است. جامعه آماری پژوهش 13 نفر از اعضای هیأت علمی رشته علم اطلاعات و دانش شناسی خبره دانشگاه های کشور بودند. برای انتخاب نمونه آماری از روش نمونه گیری مبتنی بر هدف و نمونه گیری آسان استفاده شد. به عبارتی، افراد مورد نظر منطبق بر معیارهای رشته تحصیلی و تجربه کاری خبرگان با موضوع پژوهش، مواجه بودن با مسأله مورد بحث و داشتن سابقه کاری شناسایی شده و سپس در ادامه کار پژوهش از روش گلوله برفی یا همان زنجیره ای برای شناسایی و انتخاب سایر نمونه های مناسب استفاده شد. مصاحبه با جامعه آماری تا رسیدن به نقطه اشباع نظری انجام شد و اطلاعات مورد نیاز از مصاحبه ها جمع آوری گردید. برای جمع آوری داده ها از روش مصاحبه عمیق استفاده شده است. ابتدا با تک تک مصاحبه شوندگان مصاحبه انجام شد و همه مطالب آن ها ضبط گردید و در اولین فرصت، متن مصاحبه ها به گزاره هایی تبدیل شدند. این گزاره ها مبنای فرآیند کدگذاری قرار گرفتند. داده ها با سه نوع کدگذاری باز، محوری، انتخابی و تفسیر مصاحبه ها و مدل پارادایمی تحلیل شدند. جهت تعیین روایی، از شیوه پاسخگو، و سنجش پایایی از شیوه دو کدگذاری استفاده شده است. یافته ها: متون مصاحبه ابتدا در چند مرحله مطالعه گردید و همه مصاحبه ها به گزاره هایی تبدیل شدند. از تحلیل داده ها برای عوامل و مؤلفه های علّی کاربرد اینترنت اشیاء در کتابخانه ها، پس از شناسایی ارتباطات معنایی و شباهت های نهفته در آن ها و انجام کدسازی مفهومی و خرده مقولات، تعداد 29 مقوله اصلی استخراج گردید. در مرحله بعد، کدهای محوری استخراج شدند و در ادامه این مقولات در 8 طبقه هوشمندسازی، ارتباط و تعامل، خودکارسازی، هدایت و آموزش، تخصص و مهارت، زیرساخت و تجهیزات، امنیت و انگیزش دسته بندی شده و ارتباط بین آن ها در قالب مفهومی ارائه گردید. پس از استخراج طبقات هشت گانه، در ادامه با بررسی بیشتر مفاهیم و یافتن روابط مقدماتی بین مقولات، الگوی ماتریس شرطی پژوهش برای بررسی سلسله های وسیع از شرایط و عوامل مرتبط با پدیده اصلی تحت بررسی و قادر ساختن پژوهشگر برای تشخیص عوامل و پیامدها و ارتباط بین سطوح آنها نشان داده شد. در الگوی مستخرج، پدیده اصلی، کاربردپذیری اینترنت اشیاء در کتابخانه ها است. نتیجه گیری: داده های بدست آمده برای عوامل علّی کاربردپذیری اینترنت اشیاء در کتابخانه ها در سه نوبت کدگذاری باز، محوری و انتخابی، خلاصه، تجزیه و تحلیل گردیدند، و در نهایت الگوی نهایی پژوهش ارائه شد. در فرایند کدگذاری و تحلیل یافته ها، تعداد 29 مقوله و 8 طبقه شناسایی شدند. با تفسیر روابط بین طبقات و مد نظر قرار دادن تحلیل یافته های پژوهش، الگوی نهایی کاربردپذیری اینترنت اشیاء در کتابخانه ها طراحی و ارائه گردید. عوامل علّی الگوی کاربردپذیری اینترنت اشیاء در کتابخانه ها براساس الگوی نظری عبارتند از: هوشمندسازی، ارتباط و تعامل، خودکارسازی، هدایت و آموزش، تخصص و مهارت، زیرساخت و تجهیزات، امنیت و انگیزش. خبرگان و صاحب نظران حوزه علم اطلاعات و دانش شناسی معتقدند که پیاده سازی و استقرار اینترنت اشیاء در کتابخانه ها منجربه چابک سازی کتابخانه ها با استفاده از عوامل شناسایی شده می شود. از منظر مصاحبه شوند گان عوامل علّی کاربردپذیری اینترنت اشیاء در کتابخانه ها ضروری و مهم دانسته شده است. دامنه شمول عوامل علّی الگوی نظری ارائه شده سبب مرکزیت پدیده اصلی کاربردپذیری اینترنت اشیاء و اثبات آن شده است. در الگوی ارائه شده، عوامل علّی موجب رشد و ارتقاء پدیده کاربردپذیری اینترنت اشیاء در کتابخانه ها خواهد شد. این عوامل بنیادی هستند و به طور مستقیم پدیده اصلی کاربردپذیری اینترنت اشیاء را تحت تاثیر قرار داده و فعال می کنند. نتایج نشان داد الگوی ارائه شده عوامل علّی کاربردپذیری اینترنت اشیاء، می تواند نقشه راهی برای کتابخانه هایی باشد که درصدد بهره برداری از اینترنت اشیاء برای ارائه خدمات نوین هستند. نتایج این پژوهش در ارتقاء سطح کیفی کتابخانه ها و تسهیل تعامل بین کاربران کتابخانه ها مفید و موثر است.
Harnessing Quantum Computing for Real-Time Data Analytics: A 2025 Perspective(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهشنامه پردازش و مدیریت اطلاعات دوره ۴۰ تابستان ۱۴۰۴ ویژه نامه انگلیسی ۴ (پیاپی ۱۲۵)
315 - 340
حوزههای تخصصی:
Background: Quantum computing has brought in all new paradigm for computational processing providing unparallel ability for data analysis. Considering worldwide data production is expected to exceed 180 trillion zettabytes by 2025 the utilization of the conventional computing framework hampers the real-time processing of data. People consider quantum computing, which uses principles of quantum mechanics to solve problems 100 and 1,000 times faster than classical computing. Objective: The article looks at quantum computing and its relevance to real time data analytics to determine its relevance, hence its impact, by the year 2025. It is worthwhile to emphasize the comparison of quantum algorithms with traditional approaches to dealing with extensive, data-centered workloads in various fields. Methods: A comparison was made on quantum versus classical computing algorithms based on criteria such as, the flow rate, precision, and flexibility. Data sets provided by the finance stream, including real-time stock analysis, supply chain and logistics, genomic sequencing from the healthcare domain were used. Over 10 million simulation experiments were performed to gain trends and insights into the operational problems for quantum simulation. Results: The study establishes differences in the efficiencies of these two approaches, with quantum algorithms speeding up particular tasks as much as a hundred times higher than classical algorithms and almost 15% of the error rate being decreased if quantum error correction modes were used. In scalability tests it was shown that quantum systems could process data sets larger than 10 terabytes with little slowdown, compared to a classical system, which reduced efficiency by as much as 30%. However, in present day quantum hardware, processing the capability is limited and problems arise with regards the error correction protocol. Conclusion: Quantum computing, on the other hand, has an unconventional prospect of real-time data analytics to operate at high efficiency and big scale on data-bound concerns. However, much progress is required in the way of bettering coherence times and reducing exacting error rates, crucial advances for total realization of quantum potentialities by 2025
Artificial Intelligence and Machine Learning in Telecommunications Revolutionizing Customer Experience and Enhancing Service Delivery(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهشنامه پردازش و مدیریت اطلاعات دوره ۴۰ تابستان ۱۴۰۴ ویژه نامه انگلیسی ۴ (پیاپی ۱۲۵)
609 - 636
حوزههای تخصصی:
Background: The telecommunications industry is at the crossroad of change seemingly precipitated by the use of Artificial Intelligence (AI) and Machine Learning (ML). These technologies have yielded new features like network automation, prescriptive analytics, and contextual-consumer engagement, solving traditional dilemmas in service delivery and operationalization. Objective: The current article seeks to understand how AI and ML has positively affected customer experience and service provision in the telecommunication industry. The research objectives focus on how to increase KPIs to service latencies, network reliability, and customer retention while at the same time establishing the problems associated with big data large-scale implementation. Methods: Samples were gathered using systematic reviews of the current literature, meta-analysis of case studies, and assessment of industry datasets. This concerned artificial intelligence enabled operations such as dynamic resource management, real-time customer emotions analysis and real-time fault detection. Regression analysis and time series models were used in order for measuring performance indices. Results: AI and ML integration led to multifaceted advancements: a decrease of average service latency by 55%, reduction of network downtime by 70%, and an increase of maintenance predictions accuracy by 35%. The customer retention rate which had improved to 25% was also credited to better personalization of the services as well as having proper service management. AI-equipped resource allocation also raised efficiency in bandwidth utilization by 60%. Conclusion: AI and ML are positively disrupting telecommunications as they deliver remarkable enhancements in the caliber of services and client satisfaction. With all the challenges in data governance and interoperability, it is clear that their adoption promises a great chance in enhancing the current standards within the telecommunications field and creating the basis for the development of a more sophisticated environment.
Drones for Disaster Recovery with Rapid Deployment of Communication Networks(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهشنامه پردازش و مدیریت اطلاعات دوره ۴۰ تابستان ۱۴۰۴ ویژه نامه انگلیسی ۴ (پیاپی ۱۲۵)
699 - 736
حوزههای تخصصی:
Background: UAV-assisted communication networks have emerged as vital tools for disaster recovery, offering rapid deployment and scalability in dynamic environments. However, challenges such as regulatory compliance, data security, energy efficiency, and real-time adaptability limit their widespread implementation. Objective: This study aims to develop a multi-objective optimization framework for UAV-assisted networks that enhances coverage efficiency, reduces latency, and optimizes energy consumption while addressing regulatory and data security challenges. Methods: The proposed framework integrates k-means clustering, genetic algorithms, and real-time adaptation mechanisms. Key metrics: coverage, latency, energy efficiency, and regulatory compliance, were evaluated across urban, suburban, and rural disaster scenarios. Dynamic geofencing, end-to-end encryption, and anomaly detection were incorporated to ensure compliance and secure operations. Results: The framework achieved significant improvements: coverage efficiency increased by 8%, latency reduced by 43%, and battery life extended by 33%. Regulatory compliance rose from 75% to 95%, and data security was enhanced with a 50% improvement in threat detection. The framework demonstrated robust scalability, maintaining high performance across diverse user densities. Conclusion: The study presents a scalable and adaptable UAV-assisted communication framework that addresses operational, regulatory, and security challenges. Its results validate its potential for real-world disaster recovery, paving the way for further innovations in this critical domain.