از بحثهایی که امروزه در فلسفهی دین به آن توجه شایان میشود، بحث تجربهی دینی میباشد. هر چند که تجربهی دینی ـ مکاشفه در اصطلاح فرهنگ اسلامی ـ سابقهای دیرین به درازای تاریخ دین دارد، ولی نقد و بررسی آن در دین و موجه ساختن عقاید دینی پیشینهای کوتاه دارد. در این مقاله سعی بر آن است که، ضمن ارائهی تعریفی از تجربهی دینی، مسائل اساسی مطرح در آن ذکر شود. لذا به بررسی آراء دو تن از متفکران برجسته در این حوزه پرداخته شده است؛ رودلف اتو و
ریچارد سوئین برن. عمدهترین تلاش اتو در کتاب «مفهوم امر قدسی» منعکس شده است، که در این جستار به تفصیل مورد بررسی قرار گرفته است. آن گونه که میکائیل مارتین ذکر میکند، تقسیمبندی تجربهی دینی توسط سوئین برن، یکی از جامعترین و واضحترین تقسیمبندیهایی است که در ادبیات معاصر به چشم میخورد. لذا این نوشتار درصدد است با رویکردی توضیحی، و نه لزوماً نقادانه، تصویر روشنی از بحث «تجربهی دینی» سوئین برن ارائه نماید. البته نقطهی مرکزی در بحث از سوئین برن، استدلالی است که او، براساس تجربهی دینی، برای اثبات وجود خداوند، اقامه کرده است؛ استدلالی که در آن اصل زودباوری به کارگرفته شده تا موجه بودن باور به وجود خداوند براساس تجربهی دینی به اثبات رسد.
هر چند که پژوهش های قرآنی در دوره ی معاصر از گسترش چشمگیری برخوردار است. بالاخص پژوهش هایی که مولفه های واژه شناسی با رویکرد تفسیر موضوعی قرار می دهند، اما بازشناسی معنایی واژه های پرکاربرد قرآن کریم مانند ذکر اهمیت برجسته ای دارند.
این پژوهش در پی ان است با روش اسنادی-کتابخانه ای و پیمایش مراحل سه گانه ی توصیف،تحلیل و تبیین واژه ی ذکر را در قرآن کریم مورد واکاوی قرار دهد. در این مقاله ضمن بازشناسی معنای لغوی و اصطلاحی ذکر دیدگاه مفسرین با رویکرد تاریخی درباره ی معانی اصطلاحی و تنصیصی ذکر،ارتباط مفهومی آن با واژه های هم نشین و جانشین مانند:قرآن ،صلوة ، تقوا و ... معانی استخراج شده ی از ارتباط سیستمی آن ها مورد تحلیل قرار گرفته است. سپس با استفاده از قاعده ی سیاق و دقت در مقتضای آیات قرآن کریم چگونگی کاربرد ذکر در سرتاسر آیات قرآن کریم تبیین گردیده است. یکی از نتایج مهم بررسی توصیفی، آشکار شدن پیوند معناییِ عمیقِ ذکر با سایر واژه های هم حوزه در قرآن است.
استاد مطهّری فیلسوف و متکلّمی آگاه به زمان بود که با احساس مسئولیت الهی، هر جا نیاز بود سؤالی پاسخ داده شود و حقیقتی از حقایق دین تبیین گردد، با سلاح تفکر و اندیشه پای در میدان مینهاد و به حق، با سرفرازی از آن بیرون میآمد. یکی از مباحثی که به عنوان یک موضوع جدید کلامی در زمان حیات ایشان مورد تحلیل قرار گرفت، بحث «خاتمیت و جاودانگی دین اسلام» بود. این بحث در واقع، پاسخی است در مقابل این سؤال، که با تغییر شرایط و مقتضیات زمان، چگونه میتوان به اعتقاد و عمل به قوانین ثابت اسلام در طول ادوار و زمانهای کاملاً متفاوت، دعوت کرد؟ اسلام چه ویژگیهایی دارد که شریعت خاتم تلقّی میگردد و چه تفاوتی بین ختم نبوّت وجود دارد؟ تغییر چهره زندگی بشر به دلیل اختراع ماشین و گسترش این تحوّلات به تمام شئون فردی و اجتماعی انسان، نزد عدهای به منزله نیاز به تغییر یا بیاعتنایی به دین تلقّی میگردد. اما استاد مطهّری در تبیین خاتمیت، با عنایت به تمایز نیازهای ثابت و متغیّر بشر، اساس جاودانگی اسلام را بر تطابق تام اسلام با فطرت انسان و امور ذیل میداند: توانایی انسان در دریافت و حفظ برنامه کلی حیات، حجیّت داشتن عقل در کشف و درک مصالح و مفاسد؛ و به رسمیت شناختن اجتهاد به منزله موتور محرّک اسلام که امکان تطبیق شرایط جدید را با اصول کلی فراهم میسازد. در این مقاله، تلاش شده است این خطوط مورد بررسی قرار گیرد.
آیه شریفه «یا بَنِی إ ِسْرائِیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أ َنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَ أ َنِّی فَضَّلْتُکُمْ عَلَى الْعالَمِینَ» دو بار در قرآن تکرار شده است. خدای متعال در این آیه از بنی اسرائیل خواستار یادآوری نعمت هایی می شود که به آنها عطا فرموده است. قرآن کریم در آیات مختلفی به بیان گوشه هایی از این نعمت ها پرداخته است. نجات بنی اسرائیل از چنگال آل فرعون، ارسال پیامبران کثیر، نزول تورات و من و سلوی، سایه افکندن ابر در بیابان سوزان و جوشش چشمه ای از سنگ به عنوان بخش هایی از نعمت های الهی بر بنی اسرائیل است. آیه مورد بحث بیانگر برتری بنی اسرائیل و یهودیان بر جهانیان است، اما وجود آیاتی ناظر به برتری امت پیامبر’ و نیز مورد لعن و نفرین قرارگرفتن عده ای از بنی اسرائیل، موجبات تعارض با این آیه را فراهم آورده است. تبیین دقیق «بنی اسرائیل»، «وجوه تفضیل آنان» و «عالمین» در این آیه، باعث روشن شدن تفسیر آیه و رفع تعارضات در آن خواهد شد. این مقاله بیانگر آن است که آیه شریفه مورد بحث، در این سه ناحیه عام و مطلق نیست.