فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۶۲۱ تا ۶۴۰ مورد از کل ۱۴٬۹۴۹ مورد.
حوزههای تخصصی:
در این مقاله با استفاده از روش توصیفی و تحلیلی به واکاوی و تبیین و نقد دیدگاه مارکسیسم درباره تقدّم پیشه ها بر اندیشه ها که محصول و نتیجه تقّدم نهاد و منافع مادی و اقتصادی جامعه بر سایر نهادهای اجتماعی است، مبادرت شده است. پرسش اصلی این است که آیا براساس ادعای مارکسیسم که مدعیِ علمی بودنِ فلسفه خویش اند، پایگاه و طبقه اجتماعی عموما و اقتصاد و وضعیت معیشت به طور خاص تنها یا حداقل مهّم ترین عامل محوری و بنیادین در تغییر و تحولات فردی و اجتماعی است؟ یا این که براساس دیدگاه ماکس وبر، فکر و ایمان و عقیده اصالت دارند و اندیشه های آرمانی و روحانی به منافع واقعی و عملی معنا داده و آن ها را توجیه می نمایند. هرچند پیروزی اندیشه ها درصورتی میسر است که با منافع واقعی و عملی پیوند داشته باشند. به بیان دیگر، منافع و پیشه ها با اندیشه ها رابطه متقابل دارند و هیچ یک بدون دیگری نمی توانند دوام بیاورند. استاد مطهری نیز نظریه تلفیقی اسلام را مطرح می کند که براساس آن درخصوص انسان های ابتدایی و غیربالغ الفکر، نظر آقای کارل مارکس درست است ، اما درباره انسان های منطقی و بالغ الفکر نظر ماکس وبر درست است.
تحلیل گفتمان انتقادی در عرصۀ عمل(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
عرصه تعاملات سیاسی، عرصه کارگزاری انسان هاست و ابزار تعامل کارگزاران انسانی نهایتاً «زبان» است. نظریات مختلف در رشته های متنوع علوم انسانی می تواند ما را در فهم زمینه شکل گیری این تعاملات زبانی یاری کند؛ اما هیچ تحلیل سیاسی ای نمی تواند خود را صرفاً به این سطح پیرامونی محدود کند. تحلیل گران همواره با متونی مواجه اند و تحلیل آن ها نیز نیازمند نظم روش شناختی است تا به فهم روشن از این تعاملات زبانی برسد. رویکرد تحلیل گفتمان انتقادی واجد یک جعبه ابزار روش شناختی مجهز است که آشنایی با آن می تواند ما را در فهم تعاملات زبانی در عرصه سیاسی یاری کند. رویکرد تحلیل گفتمان انتقادی همچنین درک کارکردی بسیار منظمی از عرصه گفتمان دارد و گفتمان ها را بر این اساس خالقِ یک جهان و عرصه تعامل معرفی می کند. جهانی که واجد قواعدِ بازی و تعامل مشخص است و کارگزاران انسانی و نهادی در این جهانِ بازنمایی و معرفی شده در هر گفتمان، هریک واجد سهمی مشخص از قدرت اند. براساس بازنمایی از جهان است که سنخ خاصی از رابطه قدرت بین کارگزاران شکل می گیرد. کالبدشکافی گفتمان ها براساس این کارکردها می تواند پژوهشگر علوم اجتماعی را قادر به فهم روشن تر از بازی های زبانی و معانی ای کند که هر دال یا واژه در این بازی ها واجد آن است.
تاملاتی در باب نسبی گرایی؛ مطالعه ای تطبیقی بین ویتگنشتاین متاخر و کوهن(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
بین اندیشه متاخر ویتگنشتاین در باب بازی های زبانی و گرامر زبان و ایده قیاس ناپذیری پارادایم های علمی کوهن شباهت هایی وجود دارد که منشاء آثاری تطبیقی بین این دو شده است. یکی از مسائلی که هر دو اندیشه فلسفی با آن مواجه اند، نسبی گرایی و معضلات و پرسش های متعددی است که نسبی گرایی برای یک اندیشه فلسفی ایجاد می کند. از وجوه اشتراک اندیشه این دو فیلسوف محوریت چارچوب مفهومی و زبانی در ارتباط با مسائلی چون معنا، فهم و صدق است. همین مطلب مورد توجه برخی از تفاسیری است که ویتگنشتاین و کوهن را حامی نسبی گرایی می دانند. در اینجا مساله نسبی گرایی را با تمرکز بر معضلات نسبی-گرایی برای فهم و نیز صدق، و با محوریت آثار دو مفسر ویتگنشتاین و کوهن؛ یعنی هانس گلاک و مویال شاروک، مورد بررسی قرار می دهیم. در باب مسائل مذکور بین این دو مفسر اشتراکات و اختلافاتی در تفسیر ویتگنشتاین و کوهن وجود دارد. از نگاه نویسنده، اولا نه قیاس ناپذیری کوهن و نه ایده گرامر ویتگنشتاین مانع از فهم دو پارادایم یا دو چارچوب زبانی از یکدیگر نیست. در ثانی بین ویتگنشتاین و کوهن اختلافی بر سر تقدم و تاخر زبان از یک سو و طبقه بندی های ذهنی از سوی دیگر وجود دارد. ثالثا ایده رفتار مشترک نوع بشر در اندیشه ویتگنشتاین مانع از نسبی گرایی در صدق نیست. با توجه به این سه موضع، مواضع گلاک و مویال شاروک در تفسیر ویتگنشتاین و کوهن مورد انتقاد قرار گرفته است.
تحلیل پدیدارشناسانه فیلم: رویکردی فلسفی برای درک عمیق تر تجربه سینمایی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های فلسفی زمستان ۱۴۰۳ شماره ۴۹
23 - 42
حوزههای تخصصی:
بی تردید توجه به تفکرات فلسفی در شکل دهی به نظریه فیلم و شکل گیری آثار هنری و سینمایی اثرگذاری بسیاری دارد . تحلیل فیلم از منظر نظریه های معاصر، برگرفته از بنیادهای نامگرایی و پندارگرایی است که باعث ایجاد اشکالات وجودشناختی و معرفت شناختی بسیاری به تبع فلسفه شکل دهنده آن می شود . تحلیل بازنمایی فیلم از منظر پدیدارشناسی، در تحلیل ابعاد مختلف فیلم مانند تصویر، صدا، روایت، محتوا، دریافت و ادراک تماشاگر، ثمرات مهم و متفاوتی به بار می آورد . این مقاله می کوشد با بررسی مختصر ماهیت بازنمایی هنری در نظریه پدیدارشناسی، ضمن توجه به مؤلفه های مهم این نظریه، برخلاف نظریه های سنتی که بر محتوا، ساختار و فرایند ساخت فیلم تمرکز دارند، نگرش متفاوت و تاثیرگذار این اندیشه در بازنمایی فیلم را ارزش گذاری کند . در همین راستا با روش تحلیلی-تفسیری، چگونگی ظاهر شدن واقعیت و معنا در دنیای فیلم از این منظر و افزایش تجربه تماشاگر در تحلیل عمیق و جامع از عناصر مختلف فیلم از جمله زبان تصویری و صدا، زمان و مکان، فضا و مکان پدیدار، نور و رنگ پرداخته می شود . درنتیجه این رویکرد پدیدارشناسانه نه تنها به درک عمیق تر از داستان و شخصیت ها کمک می کند، بلکه ارتباط تماشاگر با زمینه و جهان داستانی را تقویت می کند و تجربه سینمایی را برای تماشاگران افزایش می دهد . نظریه پدیدارشناسی فیلم تأکید می کند که شعور ما نه تنها از طریق کنش هایمان با نمودها ارتباط برقرار می کند، بلکه در ساخت آنها نیز نقشی ایفا می کند . این نقش تابع منطق خاصی است که هنوز به طور کامل درک نشده است .
بررسی تاثیر زیبا شناسی بر روش شناسی علمی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های فلسفی زمستان ۱۴۰۳ شماره ۴۹
351 - 366
حوزههای تخصصی:
علم یک روش عینی از طریق مشاهده و آزمایش برای شناخت پدیده های جهان است که بنابه تعریف، باید مستقل از ذهنیت فرد دانشمند باشد. زیبا شناسی اما می تواند کاملا ذهنی و وابسته به ذوق فردی باشد. به همین دلیل برای مدت طولانی، دیدگاه غالب در بین فلاسفه علم این بود که علم هیچ رابطه ای با زیبا شناسی ندارد. ولی در چند دهه اخیر، تغییر دیدگاه فلاسفه علم نسبت به متدولوژی علمی، باعث شده رابطه بین علم و زیباشناسی نظر آنها را جلب کند. هدف این پژوهش، بررسی رابطه بین علم و زیبا شناسی و پاسخ به این پرسش ها است که روش شناسی علمی چگونه از زیبا شناسی تاثیر می گیرد و علم و زیبا شناسی چه رابطه ای با یکدیگر دارند. فرضیه ای که در این پژوهش در پی بررسی آن هستیم این است که علم درپنج سطح روش شناسی، عملی، تولیدی، موضوعی و سطح تبینی، با زیباشناسی نسبت دارد. در این راه، ما بیشتر به اظهارات دانشمندان علوم مختلف، بالاخص فیزیک، شیمی و زیست شناسی رجوع می کنیم تا دیدگاه آن ها را درباره رابطه کار علمی شان با زیبا شناسی بررسی کنیم. در وهله دوم به فلاسفه و نظریه پردازان رجوع می کنیم تا این رابطه را تحلیل کنیم.
بررسی انتقادی یک نقد دربارۀ سمانتیک نظام غیرتابع ارزشی؛ روابط علّی، معنایی و منطقی چگونه صورت بندی و ارزیابی می شوند؟(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نشریه فلسفه سال ۵۲ بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۱
189 - 222
حوزههای تخصصی:
دو جمله «اگر خورشید طلوع کند، هوا روشن می شود» و «اگر باران ببارد، زمین خیس می شود» اگر در منطق کلاسیک صورت بندی شوند این نتیجه از آن ها به دست می آید که «اگر خورشید طلوع کند، زمین خیس می شود یا اگر باران ببارد، هوا روشن می شود». دریافت شهودی ما به وضوح اعتبار این استدلال را رد می کند. در کتاب طرحی نو از اصول و مبانی منطق، نویسنده بر پایه تقسیم ادات های پایه به دو نوع تابع ارزشی و تابع ارزشی، به شناسایی رفتار نحوی و معنایی ادات های پایه تابع ارزشی پرداخته و با معرفی قاعده های استنتاج و دلالت این ادات ها به تأسیس نظام تابع ارزشی منطق گزاره ها پرداخته و با اختصاص نظام تابع ارزشی منطق پایه گزاره ها به حوزه روابط علّی، معنایی و صوری و صورت بندی استدلال فوق در این نظام، نادرستی و عدم اعتبار استدلال فوق را نشان داده است. اسدالله فلاحی در مقاله «سمانتیک نظام تابع ارزشی حاج حسینی» که در شماره ۲ دوره ۲۱ نشریه فلسفه (۱۴۰۲) منتشر شده است، سمانتیک این نظام را با انتقادهای پراکنده مورد نقد قرار داده است. در این مقاله این نقدها را در پنج گروه «رفتار ادات نقیض»، «مدل و اجزای آن»، «سمانتیک نظام تابع ارزشی و منطق موجهات»، «مفهوم اعتبار»، «فراقضایای تمامیت و تصمیم پذیری» بررسی می کنیم و نشان می دهیم به جز یک مورد خطای سهوی که در نقد ایشان بزرگ نمایی شده است، سایر نقدها ناشی از رها نکردن پیش فرض، عدول از برخی الزامات نقد، خطا در فهم و تفسیر برخی فرمول ها، خطا در تفسیر و ارزیابی برخی استدلال ها، کاربرد شیوه های مغالطی، غفلت از برخی مطالب کتاب و توسل به دلایل نامربوط در نقد مطالب است.
تحلیل عروض و معیت با توجه به تقسیم اضافه به عقلی و وجودی در فلسفۀ ابن سینا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
متافیزیک سال ۱۶ پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۳۸
13 - 26
حوزههای تخصصی:
اضافه در حکمت سینوی به اضافه وجودی و عقلی تقسیم می شود. اضافه وجودی اضافه ای است که در خارج تحقق دارد. این تحقق خارجی مستلزم این است که عارض شدن اضافه بر موضوع و معیتش با طرف دیگر از اوصاف خارجی باشد و به دلیل لزوم تسلسل، این امر محال است و محال بودنش، محال بودن اضافه وجودی را به دنبال دارد. در این پژوهش، با تجزیه و تحلیل پاسخ های ابن سینا این نتیجه به دست می آید که از طرفی، او عروض را برای اضافه وجودی اضافه ای خارجی می داند که به نفس ذاتش عارض است، نه به واسطه عروضی دیگر، تا تسلسل لازم آید و از طرف دیگر، باور دارد معیت یک ویژگی ذاتی برای وجود اضافه است؛ بنابراین، وجود اضافه امری غیرقائم به ذات معرفی می شود. این نوع وجود که تمامی اشیاء را با یکدیگر مرتبط و متصل می کند، از علاقه ای حکایت دارد که در ماهیتِ اضافه نهفته است و در ذهن و در خارج جعل می شود و بر همین اساس، رابطه بین موجودات در عقل و خارج را نوعی عینیت می بخشد.
تحلیل سعادت نهایی انسان و نسبت سعادت دنیا با آن ازدیدگاه ابوالحسن عامری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
قبسات سال ۲۹ زمستان ۱۴۰۳ شماره ۱۱۴
47 - 67
حوزههای تخصصی:
چیستی، بالاترین رتبه سعادت انسان و نسبت سعادت دنیا با آن، همواره مسأله ای مهم در فلسفه اسلامی بوده است. در قرن چهارم ابوالحسن عامری، فیلسوف مشائی، به طور گسترده درباره این مسأله بحث کرده است. وی باور دارد که سعادت انسان به دو گونه اِنسی و عقلی و در نگاهی دیگر، به دو گونه ادنی و قصوی دسته بندی می شود. سعادت انسی و ادنی، پدیدآمده از کمال بدنی، کمال قوای حیوانی، کمالات بیرون از نفس (مانند برخورداری از همسر نیک و....) و هدایت و راهبری قوه ناطقه عملی (نفس مرتابه) فراخور این کمالات و قوا هستند و به دلیل اشتمال بر کمالات بدنی و بیرونیِ مادی، در مدت عمر دنیا رخ داده و سعادت انسان دنیوی را _ از آن جهت که انسان دنیوی است _ تشکیل می دهند. سعادت عقلی و قصوی که معطوف به قوه ناطقه نظری است، سعادتی فراتر از انسی و ادنی بوده، بر سعادت نهایی انسان منطبق هستند. وی سعادت دنیا (انسی و ادنی) را به دلیل تفاوت موضوع، دارای ارتباط ضروری با سعادت نهایی نمی داند و تنها به دلایلی، بین آنها پیوندی وقوعی قائل است. اما وی در دیدگاه نهایی، سعادت نهایی انسان را با محوریت وحدت و قرب مرتبه به حق تعالی و تشبه وجودی به او توضیح می دهد و در پرتوی همین نظر، سعادت دنیا را هم اتحاد همه قوا برای حصول یک فضیلت واحد و عصاره بودنِ وجود انسان فراخور با عالم ماده تعریف می کند که نتیجه آن، حصول وحدت در قوای عملی و نظری انسان و اشتمال همه آنها بر فضیلتی به نام حکمت و ربانی شدن وجود انسان است. بنابراین، با یکی شدن موضوع سعادت دنیا و سعادت نهایی (حصول مقام وحدت و خداگونگی) بین این دو سعادت پیوندی ضروری، بلکه اتحاد برقرار خواهد بود؛ به گونه ای که سعادت دنیا رشح و نازله ای از سعادت نهایی و سعادت نهایی، شدت و عُلُوّ سعادت دنیا شمرده می شود.
هم سنجی فقرات "درباره سه دگردیسی" نیچه با عهد جدید(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زبان نمادپرداز و شاعرانه نیچه، افزون بر مداقه درون متنی، به خوانشی میان متنی نیاز دارد. نیچه فیلسوفی است که کمر به نابودی کهن ارزش ها بسته است، او هرچند تربیتی مذهبی داشت، اما فلسفه اش را می توان نقد همه جانبه نگرش مسیحی، توصیف کرد. در این جستار، به شرح و تفسیر فصل "درباره سه دگردیسی" از کتاب "چنین گفت زرتشت"، با تاکید ویژه بر نگاه احتمالی نیچه به فقرات عهد جدید، پرداخته می شود. همچنین کوشش خواهد شد که عبارات طعنه آمیز آن، با عناصر بنیادین اندیشه مسیحی، هم سنجی شود و با مواجهه با قطعات پراکنده این فیلسوف، کلیت نظام آشکارتر گردد؛ این پژوهش می خواهد با حرکتی رفت و برگشتی میان جزء و کل، به فهمی دقیق تر از ذهن و زبان غریب نیچه در فقره سه دگردیسی تقرب جوید. شاید نتیجه این تلاش نشان دادن این باشد که مسیحیت نهادینه شده در درون نیچه او را وامی دارد، که با مسیح علیه آیین مسیحیت برآشوبد.
نگاه آیت بین به طبیعت و نقش آن در سلوک و تعالی انسان از منظر ملّاصدرا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
متافیزیک سال ۱۶ پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۳۸
143 - 158
حوزههای تخصصی:
ملّاصدرا در آثار خویش نمونه هایی زیاد از نگاه آیت بین را تصویرسازی و ارائه کرده است. پژوهش حاضر، نقش تعامل با طبیعت بر اساس نگاه آیت بین در سلوک و تعالی انسان را، از منظر ملّاصدرا بررسی می کند. با تحلیل آثار ملّاصدرا، می توان از سه گونه تعامل و رویکرد با طبیعت سخن گفت؛ نگاه خنثی، نگاه کوته نگرانه و نگاه آیت بین. از نظر او، مصادیق و پدیده های عالم طبیعت، آیات الله، صنع و فعل خداوند، مظهر اسماء حسنای الهی و همچنین، در نهایت، حسن و زیبایی ممکن هستند و هست شان، هستِ آیتی است. این رویکرد با مؤلفه هایی مانند زیبا و نیکو بودن، انجام پیوسته و ژرف نگری همراه است و به روش های مختلف در تعالی انسان نقش دارد. انسان از گذر نگاه نیکو، پیوسته، مداوم و تدریجی آیت بین به طبیعت، به معرفت اسماء حسنای الهی و لایه های مختلف واقعیت، باطن ایمانی و عشق اکبر دست می یابد و شدیدترین حالت فاعلیت بالمحبه خویش را محقق می کند.
شناسایی مؤلفه های اصلی تعلیم و تربیت متامدرن(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های فلسفی زمستان ۱۴۰۳ شماره ۴۹
311 - 332
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف شناسایی مؤلفه های تعلیم و تربیت متامدرن انجام شده است. به منظور دستیابی به هدف پژوهش از روش توصیفی – تحلیلی استفاده شده است. دستاورد بررسی و تحلیل توصیفی اطلاعات منابع علمی مرتبط با موضوع پژوهش، شناسایی مفاهیم خردورزی عصب شناختی، اندیشه ورزی پویا، تفکر انتقادی و خلاق، آزادی علمی، خودتنظیمی، جهت گیری ایدئولوژیک اخلاقی، جامعه پذیری علمی، تحول نگری آموزشی، سازنده محوری برنامه درسی، الگوی یادگیری فناوری محور و ایدئولوژی تربیت سبز بود که در دو سطح ویژگی های فردی و بین فردی و ویژگی های ساختاری تعلیم و تربیت متامدرن سطح بندی شدند. متامدرنیسم به عنوان یکی از رویکردهای نوین فکری در هزاره سوم به عنوان پارادیم بازآفرینی امکان فراتر رفتن از محیط و ایجاد تغییر مثبت در جوامع به گونه ای عمل می کند که بتواند واقعیت های پراکنده را با معنایی جدید و به صورت یکپارچه و منسجم در بستری از سازوکارهای توسعه ای، خلاقانه و اخلاقی هدایت کند. از سویی برنامه درسی متامدرن باید به دنبال توانمندسازی معلمان و افزایش توان تحلیل و تبیین ترکیبی و چندبعدی از پدیده های تربیتی را از ابعاد مختلف به صورت همزمان و جندبعدی و چندسطحی فراهم سازد. در واقع نگاه برنامه درسی متامدرن، یک نگاه هرمونوتیک، چندبعدی و چندساحتی است و در این مسیر می کوشد، ضمن مقابله با محدودیت ها و محرومیت های آموزشی، بستر مساعدی را برای توسعه عدالت آموزشی و برابری و برخورداری از فرصت ها برای فراگیران ایجاد کند. بنابراین این رویکرد با توسعه توان شناختی و عاطفی و توسعه قابلیت های ارتباطی در بستر ساختار برنامه های درسی و سازوکارهای آموزشی خلاق و مبتنی بر تفکر انتقادی زمینه دست یابی به یکی از اهداف نوین نظام های تعلیم و تربیت یعنی، توسعه سبز و پایدار زیست بوم فردی و اجتماعی را فراهم ساخته و زمینه ساز دستیابی سیاستگذاران و برنامه ریزان نظام تعلیم و تربیت به برنامه های راهبردی اثرگذار در نظام تعلیم و تربیت خواهد شد.
نقد استدلال انباشتی داوکینز بر الحاد، و بیان مقتضای آن نسبت به خداباوری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
حکمت و فلسفه سال ۲۰ پاییز ۱۴۰۳ شماره ۳ (پیاپی ۷۹)
225 - 254
حوزههای تخصصی:
داروین با طرح نظریه «تکامل انواع»، تبیین سازوکار پیدایش در انواع موجودات را در ذهن می پروراند. او به عنوان یک زیست شناس، به دنبال استنتاجات فلسفی از تکامل نبود، اما دیدگاه وی بعدها پایه ای برای تفسیر الحادی برخی چون داوکینز از آفرینش واقع شد. داوکینز اَشکال پیچیده حیات را محصول حرکت طولیِ میلیون ها رشد و تکامل کوچک و نامحتمل می انگارد که طی فرآیندی انباشتی، جهان طبیعی و حیات را شکل داده اند؛ در نگاه او «انتخاب طبیعی» به تنهایی و بدون فرض مبدئی هوشمند، می تواند تکامل طبیعت را تبیین نماید. این در حالی است که طرفداران نظریه «طراحی هوشمند» با مدل سازی های مختلف خبر از ناچیزبودن خیره کننده احتمال ایجاد تصادفی حیات و اطلاعات ژنتیکی توسط مکانیسم داروینی، و حتی محال بودن آن می دهند.این جستار با روش تحلیل مفهومی، گزاره ای و سیستمی روشن می سازد که استدلال انباشتی داوکینز، اولاً بر مجموعه ای از مغالطات منطقی و فلسفی مبتنی است؛ او از تبیین چگونگی شکل گیری نظم طبیعی، انتظار تبیین چرایی و علّی آن را دارد و روشن است چنین تحمیلی، منطقا راه به جایی نخواهد برد. ثانیاً استدلال انباشتی به وسیله تراکم ظنون، نه فرضیه داوکینز که مدعای خداباوران را اثبات می نماید.
این همانی چیست؟ نظریه ویتگنشتاین درباره گزاره های این همانی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نشریه فلسفه سال ۵۲ بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۱
265 - 284
حوزههای تخصصی:
اهمیت گزاره های این همانی در منطق ویتگنشتاین بیش از هرگونه گزاره دیگری اعم از بسیط یا معین است. گزاره های این همانی است که از طریق آن می توانیم به عینیت و یگانگی ماهوی جهان آگاهی یقینی بیابیم. گزاره های این همانی مبنای اثبات و حتی انکار دیگر گزاره هایند، بنابرین گزاره های این همانی هیچ گزاره علمی دیگری را تولید نمی کند اما بدون آن نیز هیچ گزاره علمی دیگری، صادق یا کاذب، و به نحو منطقی امکان پذیر نیست. تنها به تأیید مضمونی گزاره این همانی در گزاره های دیگر می توان آن گزاره ها را صادق یا کاذب دانست. بدون گزاره های این همانی حتی نمی توان حدس زد جهان غیر مبتنی بر این گزاره ها چگونه خواهد بود. این است اسطوره گزاره های این همانی که فیلسوف لودویک ویتگنشتاین در برخی از نوشته های خویش و به خصوص در اثر ارزشمند وی مرسوم به درباره یقین و یادداشت ها (1918- 1914) به جنبه هایی از آن توجه نموده است. گستره گزاره های این همانی جهان است و گستره جهان به اندازه گستره منطقی است که گستره این همانی است. مرزهای جهان و مرزهای زبان به غیر از گزاره های این همانی نماینده تام و تمام دیگری در میان گزاره ها ندارد. در نظر ویتگنشتاین این گزاره ها فاقد ویژگی تحاکی و تصویری اند اما ضرورت برخاسته از این گزاره ها یک ضرورت تام و تمام ابتدایی و مقدماتی است. بدون گزاره های این همانی نمی توانیم آن گونه بیندیشیم که اینک می اندیشیم و بنابرین بحث درباره ماهیت این گزاره ها بدون تردید در کشف و شناخت منطق وجودشناسی مندرج در نظریه زبانی ویتگنشتاین مهم و ارزشمند خواهد بود. واقعیت ناشی از این همانی نیست اما آن مصداق این همانی است.
بررسی رابطه ذهن با انواع ادراکات نفسانی از منظر ابن سینا(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
ذهن پاییز ۱۴۰۳ شماره ۹۹
181 - 211
حوزههای تخصصی:
ابن سینا در بخش های متعددی از کتب خود، در هنگام سخن گفتن از ادراک و یا قوای ادراکی، به واژه ذهن اشاره نموده است که حاکی از اهمیت ویژه ذهن در تحقق ادراکات است؛ به همین دلیل، بیان این مطلب صحیح به نظر می رسد که مقدمه درک بسیاری از مسائل حکمت سینوی ازجمله مباحث معرفت شناختی، داشتن فهم و بینشی دقیق از چیستی ذهن و رابطه آن با انواع ادراکات نفسانی است؛ این در حالی است که ابن سینا، در آثار خود، به صورت مستقل چیستی ذهن و ویژگی های آن را توضیح نداده است؛ این پژوهش با توجه به عبارات گوناگون مطرح شده در آثار ابن سینا و تحلیل آن ها، درصدد تبیین و حل مسئله مذکور برآمده است. برخی از یافته های مهم این پژوهش آن بوده که برخلاف بسیاری از فیلسوفان و همچنین علم شناختی معاصر که تمامی ادراکات نفسانی را منسوب به ذهن می دانند، ابن سینا، ذهن را سبب تحقق همه ادراکات نفسانی نمی داند. در آثار او، وجود توانایی های ذهنی، تنها محدود به نوع انسانی گشته است که البته خود این امر نیز، ناشی از عدم وجود عقل در دیگر انواع حیوانات است. اگرچه همه حیوانات ، دارای برخی از ادراکات خاص هستند که کمال اول نامیده می شوند، اما طبق نظرات ابن سینا، آن ها را نمی توان ذهنی دانست.
تحلیل پیوند «پرسش گری» با تطورات نفس انسان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تأملات فلسفی سال ۱۴ پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۳۳
237-266
حوزههای تخصصی:
یکی از برجسته ترین ویژگی های تمایز بخش میان انسان و حیوان خصلت «پرسش گری» انسان است. پرسش زاییده ذهن جستجوگر انسان است که از دو وجه علم و جهل نسبت به یک موضوع نشأت می گیرد. کنش پرسش گری در بستر نفس رخ می دهد و موجب تطور و استکمال نفس می شود. این که مبدأ فاعلی و سرچشمه پیدایش «پرسش» کدام یک از قوای نفسانی است، و این مطلب که اساسا چه فرایندی در نفس اتفاق می افتد که یک پرسش شکل می گیرد و در نهایت، کنش پرسش گری چه نقشی در تطور و استکمال نفس دارد از جمله دغدغه های انسان شناسانه این نوشتار در باب حقیقت پرسش و پرسش گری است. به طور کلی در راستای تکامل نفس می توان دو نوع کارکرد «تمهیدی» و «اصیل» را برای پرسش گری برشمرد.بر اساس یک تحلیل پدیدارشناسانه در هر پرسشی لازم است نفس انسانی این مراحل طی کند: توجه و التفات نفسانی به یک موضوع، برخورداری از پیش دانسته های اجمالی و مبهم، تفکیک نمودن حیثیت ها و جهات گوناگون در یک موضوع، ناسازگاری میان پیش دانسته ها و پس دانسته های نفس، فاصله گرفتن نفس و ذهن از موضوع مورد پرسش، طهارت و شایستگی نفس برای تولید پرسش پاک، تحقق مبادی فعل اختیاری در آفرینش پرسش.این تحقیق در پرتو روش تحلیلی- عقلی به دنبال تبیین نقش و کارکرد «پرسش و پرسش گری» در تطورات نفس می باشد.
نقد ماهیت گزاره های اخلاقی از منظر محقق اصفهانی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نشریه فلسفه سال ۵۲ پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۲
25 - 43
حوزههای تخصصی:
گزاره های اخلاقی مانند «عدالت داشتن ضرورت دارد» از مشهورات شمرده می شوند و مشهورات گزاره هایی اند که به جهت پذیرش همگانی یا گروهی خاص مقبولیت عمومی پیدا کرده اند. محقق اصفهانی با توجه به تعریف مشهورات به معنای خاص، واقعیت آنها را تنها بنای عقلا می داند؛ ازاین رو، گزاره های اخلاقی را اعتباری قلمداد می کند و مشهورات را مطابق واقعیت نمی داند؛ افزون بر اینکه وی مشهورات و ضروریات را قسیم می داند. با توجه به اینکه محقق اصفهانی تنها ضروریات را مبین واقعیت می داند لذا از منظر وی، مشهورات که قسیم ضروریات اند واقعیتی غیر از بنای عقلا ندارند و واقعیت از مشهورات نفی می شود؛ این تحقیق درصدد است افزون بر تبیین ماهیت گزاره های اخلاقی از منظر محقق اصفهانی و تصریح به نکات تأثیرگذار در دیدگاه ایشان، این دیدگاه را نقد کند که مشهورات قسیم وهمیات محسوب می شوند؛ ازاین رو به نظر می رسد قسیم بودن مشهورات و ضروریات درست نیست بلکه مبادی حجت از حیث راه شناخت به مشهورات و وهمیات و از حیث ارزش شناخت به ضروریات و مظنونات تقسیم می شوند افزون بر اینکه تعریف مشهورات خاص به واقعیتی جز بنای عقلا نداشتن از ابداعات محقق اصفهانی است اما مشهورات به معنای خاص در دیدگاه صحیح تنها به راه شناختشان توجه می شود و امکان واقعیت داشتنشان نفی نمی شود.
چیستی و انواع جهل در ساختار معرفت شناسی حکمت متعالیه ملاصدرا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
شناخت پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۸۹/۲
135 - 154
حوزههای تخصصی:
در این مقاله، با روش توصیفی-تحلیلی، به تبیین ماهیت جهل و انواع آن در آثار ملاصدرا پرداخته شده است. اخیراً، در میان مباحث معرفت شناختی فلسفه معاصر، مبحث جهل شناسی اهمیت بسیاری یافته و به عنوانِ مسئله ای مستقل مورد توجه قرار گرفته است. گاهی از جهل در معنای (1) فقدان علم و گاه در معنای (2) فقدان باور حقیقی و گاه در معنای (3) فقدان علم یا باور حقیقی یاد می شود. دیدگاه ملاصدرا درباره نسبت میان علم با تصور و تصدیق نشان می دهد که، از دیدگاه وی، نمی توان جهل را به فقدان علم (تصور) یا فقدان باور (تصدیق) محدود نمود. او گاهی مسئله جهل را در چارچوب موانع شناخت مطرح نموده است. ملاصدرا، در یک دسته بندی، برای جهل سه معنا در نظر می گیرد: (1) جهل بسیط، (2) جهل مرکب و (3) جهل درمقابلِ عقل. در نظام فکری ملاصدرا، درمقابلِ «باور صادق موجه» انواعی از جهل وجود دارد: (الف) باور کاذب یا اعتقاد به اموری خلاف واقع؛ (ب) باور صادق غیرموجه مانند اعتقادات درست تقلیدی و فاقد دلیل موجه؛ (ج) کفر، عدم تصدیق و انکار باور صادق موجه ازرویِ تعصب، لجاجت و کتمان حق. (د) تعلیق حکم درموردِ باوری صادق در حالت شک و تردید؛ (ﻫ) بی توجهی (غفلت) سبک نسبت به باور صادق که با انتباه رفع شود؛ (و) بی توجهی (غفلت) سنگین نسبت به باور صادق که با انتباه رفع نشود (جهل عمیق)؛ (ز) فقدان استعداد و توانایی توجه، درک و تصدیق باوری صادق (جهل کامل). براساسِ آموزه حکمت متعالیه درخصوصِ تشکیک، می توان انواع جهل را سطوح و مراتب مختلف جهل شدید و ضعیف تلقی نمود.
حساب رشته سطح بالاتر برای منطق ناسره ابتنای دروست و فاین(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
منطق پژوهی سال ۱۵ پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۲ (پیاپی ۳۰)
221-238
حوزههای تخصصی:
منطق ناسره ابتنای دروست و فاین نسخه اصلاح شده ای از منطق ناسره ابتنای فاین است. دروست و فاین نشان داده اند که این منطق (به خلاف منطق اولیه فاین) نسبت به سمنتیکی که برای آن تنظیم کرده اند صحت و تمامیت دارد. پس از معرفی سیستم استنتاجی منطق اولیه فاین استدلال می کنم که پاره ای از مشکلات نظریه برهانی در خصوص این منطق وجود دارد. بیش از این، استدلال می کنم که نسخه اصلاح شده دروست و فاین نیز (اگرچه برای اهداف سمنتیکی یادشده مناسب است) با همان مشکلات نظریه برهانی دست به گریبان است. با اصلاح بیشتر سیستم استنتاجی دروست و فاین یک حساب رشته سطح بالاتر تنظیم می کنم. نشان می دهم که به لحاظ سمنتیکی منطق پیشنهادی من معادل با منطق دروست و فاین است. همچنین دلایلی می آورم که در سیستم استنتاجی پیشنهادی مشکلات نظریه برهانی یادشده مرتفع می شوند. حاصل این مقاله ارائه یک سیستم استناجی مناسب برای منطق ناسره ابتنای دروست و فاین است؛ سیستمی که پدیدآورندگان این منطق به آن دست نیافته اند.
رابطه علم و تکنولوژی: بازسازی و بسط دیدگاه دیوید میلر(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فلسفه علم سال ۱۴ بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۱ (پیاپی ۲۷)
177-195
حوزههای تخصصی:
اگر هدف علم را شناخت واقعیت و تکنولوژی را تغییر واقعیت برای تحقق مقاصد در نظر بگیریم، این پرسش پیش رو است که علم و تکنولوژی چه رابطه ای با هم دارند و چه نقشی در پیشرفت یکدیگر ایفا می کنند؟ ما در این مقاله تحت تأثیر مقاله ی به کارگیری علم دیوید میلر و با اختیار رویکرد عقلانیت نقاد، نشان می دهیم که علم برای تکنولوژی نه تنها کافی نیست بلکه از جهت منطقی ضروری هم نیست و نقش علم در تکنولوژی، نقادانه و الهام بخش و حتی در مواردی گمراه کننده است. در تکمیل دیدگاه میلر، استدلال خواهیم کرد که تکنولوژی نیز برای علم کافی و از جهت منطقی ضروری نیست. علم قطعی نیست و تکنولوژی می تواند برای آن نقش نقادانه ایفا کند. همچنین برخی تکنولوژی ها می تواند الهام بخش علم باشد. به این نکته نیز توجه می دهیم که در مواردی پیشرفت تکنولوژی می تواند مانع پیشرفت علم شود.
همگرایی حریم خصوصی و شفافیت، محدودیت های طراحی هوش مصنوعی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
حکمت و فلسفه سال ۲۰ تابستان ۱۴۰۳ شماره ۲ (پیاپی ۷۸)
45 - 73
حوزههای تخصصی:
هدف از این پژوهش نقد به رویکردی است که راهکار برطرف شدن چالش هایِ اخلاقیِ هوشِ مصنوعیِ را محدود به طراحی و اصلاحات فنی می داند. برخی پژوهش گران چالش های اخلاقی در هوش مصنوعی را همگرا تلقی می کنند و معتقدند این چالش ها همانطور که با ظهور سیستم هوش مصنوعی پدید آمدند، با پیشرفت و اصلاحات فنی آن مرتفع خواهند شد. در مباحثِ اخلاقِ هوش مصنوعی، موضوعاتی همچون حفاظت از حریم خصوصی و شفافیت در بیشتر پژوهش ها مورد توجه قرار گرفته است. در پژوهش حاضر با استفاده از روشِ تحلیلی-انتقادی، همگرایی میان شفافیت و حریم خصوصی در سیستم های یادگیری ماشین بررسی شده و رویکردی که رفع چالش های اخلاقی را به طراحی هوش مصنوعی محدود می داند به نقد گذاشته شده است. نتایج این بررسی نشان می دهد که همگرایی میان چالش های اخلاقی هوش مصنوعی وجود ندارد. همچنین با مطرح کردن سه چالش کمی سازی، محدودیت های تکنیکی و مباحث فرااخلاقی به نقد رویکردهایی که تنها بر طراحی و اصلاحات فنی متکی هستند پرداخته شد. نتایج این بخش نشان می دهد که نمی توان تنها با تکیه بر طراحی، به چالش های اخلاقی در هوش مصنوعی پاسخ داد و نیاز به استفاده از سایر روش ها مانند قانون گذاری و یا پیشرفت در سایر علوم در کنار توجه به طراحی وجود دارد.