فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۵٬۳۶۱ تا ۵٬۳۸۰ مورد از کل ۱۵٬۲۸۷ مورد.
منبع:
پژوهش های فلسفی پاییز و زمستان ۱۳۹۶ شماره ۲۱
109 - 117
حوزههای تخصصی:
Reaching out to history and subject in terms of meaning variation, Kristeva could show that language cannot simply be a Saussurean sign system. Rather, she went on to delineate that language, beyond signs, is associated with a dynamic system of signification where the ''speaking subject'' is constantly involved in processing. Julia Kristeva, a French critic, psychoanalyst, theoretician, a post-structuralist philosopher of Hungarian origin, dwells upon ideas from linguistics, psychoanalysis, sociology while representing text analysis, sign and subject from emotional and motivational perspectives. She believes that processing language structure and subject depend upon semiotic and symbolic domains that emerge in the scope of ''signifiance'' process whereby the semiotic domain processes and primary structures against the symbolic realm. In Kristeva''s view, the sign Chora, while being the milieu for energy, dynamism, and motility, shows the internal and signification drives of the language, and will involve changes in signification mutation of subjectivity.
بدن زیسته مرلو پونتی و جایگاه بدن در فلسفه تَرا بشریت(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
هستی و شناخت جلد چهارم پاییز و زمستان ۱۳۹۶ شماره ۲
75 - 88
حوزههای تخصصی:
مرلو پونتی فیلسوف پدیدارشناس فرانسوی به دنبال نظریات پدیدارشناسان پیش از خود در باب ادراک آدمی، زیست کردن و بودن در جهان را مهم ترین راه ادراک انسان دانست. مرلو پونتی با استفاده از اصطلاح «بدن- زیسته» از درهم تنیدگی بدن انسان و جهان پیرامون سخن گفت. یکی از نظریه های فلسفی که می تواند رگه هایی از نظریات مرلو پونتی را در آن جست و جو کرد، فلسفه «تَرا بشری» است. مقاله حاضر به بیان این موضوع می پردازد که فلسفه ترابشری از طریق شناخت انسان و ترکیب آن با تکنولوژی، تصویری از آینده انسان مطرح می کند که در علم، جامعه شناسی ، روانشناسی، هنر و فلسفه تأثیرگذار است. در این مقاله با استفاده از روش توصیفی – تحلیلی به بررسی نظریه های مرلو پونتی در باب التفات بدنی و بَدَنمند بودن معرفت انسان پرداخته می شود، و به این پرسش ها پاسخ داده می شود که بدن انسان، در فلسفه ترابشری چه جایگاهی دارد و آینده بشری با وجود ترکیب انسان و ربات چگونه خواهد بود. در پایان، نتیجه مشخص می کند که وقتی هوش مصنوعی تجسدیافته (انسان-ربات) بتواند از طریق بدن به معرفتی - مشابه آنچه مرلو پونتی گفته است - دست یابد، تصویر جدیدی از انسان و آینده اش ارائه خواهد کرد.
آنتی رئالیسم و شکاکیت نسبت به جهان خارج(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
ذهن بهار ۱۳۹۶ شماره ۶۹
حوزههای تخصصی:
شکاکیت فلسفی درباره جهان خارج دیدگاهی معرفت شناختی است که ادعا می کند انسان علی الاصول نمی تواند نسبت به گزاره هایی که در مورد جهان خارج هستند معرفت داشته باشد. دسته ای از استدلال هایی که به منظور اثبات موضع شکاکانه نسبت به جهان خارج ارائه شده است، بر اساس فرضیه هایی شکل گرفته که به فرضیه های شکاکانه معروف اند. این فرضیه ها تبیینی ممکن از اوضاع جهان هستند که با درک متداول ما از آن متفاوت است. شکاک با استفاده از این امر که کسی نسبت به وقوع یا عدم وقوعِ شرایطی که در این فرضیه ها مطرح شده اند، معرفت ندارد، بر اساس استدلالی نتیجه می گیرد که کسی نمی تواند نسبت به هیچ گزاره ای در مورد جهان خارج معرفت داشته باشد. این گونه به نظر می رسد که این نوع شکاکیت تنها در جایی مطرح می شود که شخص به لحاظ متافیزیکی رویکردی رئالیستی در مورد جهان داشته باشد و موضع کسی که در مورد جهان خارج به رویکردی آنتی رئالیستی قائل است، نسبت به آن مصون است. بر خلاف این مطلب، در مقاله حاضر استدلال شده است که شکاکیت استدلالی نسبت به جهان خارج هر دو موضع متافیزیکی رئالیسم و آنتی رئالیسم نسبت به جهان خارج را به یکسان تهدید می کند و نمی توان برای دوری از شکاکیت نسبت به جهان خارج که تهدیدی معرفت شناختی محسوب می شود، موضع متافیزیکی آنتی رئالیسم را برگزید.
چگونگی ترابط احساس و شناخت در متن دین، عرفان، تجربه دینی و عرفانی از دیدگاه ویلیام جیمز و ویلیام هاکینگ(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
ذهن بهار ۱۳۹۶ شماره ۶۹
حوزههای تخصصی:
احساس و شناخت نزد فیلسوفان دین و عرفان، همواره به عنوان دو مؤلفه سازنده دین، عرفان، تجربه دینی و عرفانی شناخته شده اند. در این میان دو تن از فیلسوفان دین غربی، جیمز و هاکینگ، بیش از دیگران در سازگارنمودن این دو عامل در متن دین و عرفان نقش داشته اند. چگونگی این تلفیق از دیدگاه این دو تن، موضوع بحث این نوشتار است. از دیدگاه جیمز سرچشمه عمیق تر دین، احساس است. جیمز هم تجارب عرفانی را از مقوله احساسات و عواطف می شمرد و هم آنها را دارای حیث معرفتی می داند؛ اما معرفت مورد نظر وی که در متن تجربه حاضر است، معرفتی بدون وساطت مفاهیم است. هاکینگ ماهیت دین را تجربه دینی و این تجربه را آمیخته ای از احساسات دینی و ایده های دینی می داند. این ایده ها در خودِ مرحله تجربه حضور دارند و به نحوی بارزتر، به عنوان نتیجه تجربه ظاهر می شوند. تجربه، اصل ایده و استدلال را فرا می نهد و در مرحله بعد، ذهن با بهره گیری از آن تجربه، به رقم زدن مفاهیم، نظریات و استدلال های روشن می پردازد تا به آنها ثبات و جایگاهی مستحکم دهد. پس هاکینگ تجربه دینی را نه تنها احساسی و شناختی، بلکه مفهومی و تقریباً نظری می داند؛ به گونه ای که مفاهیم و نظریات در درون خود آن وجود دارند و البته به شکلی کامل تر و روشن تر از آن زاده می شوند. بدین سان هاکینگ در انتقاد به جیمز، نه فقط معرفت غیرمفهومی را در متن دین راه می دهد، بلکه شناخت های مفهومی، حتی استدلالی را ریشه دار در خود دین و تجربه دینی می بیند.
نسبت ارزش شرطی لزومی و ارزش مقدم و تالی آن در منطق سینوی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در منطق شرطیات نزد مسلمین این اجماع وجود دارد که ارزش شرطی لزومی بر اساس رابطه میان مقدم و تالی و نه ارزش مقدم و تالی معین می شود. با این همه در نظرات آنان بحث هایی درباره امکان صدق و کذب شرطی بر پایه ارزش مقدم و تالی وجود دارد. در این میان، در بعضی از متون منطق دانان مسلمان در کنار صدق و کذب از وضعیت دیگری با واژه های گوناگون مانند محتمل صدق و کذب، مجهول الصدق و الکذب و... نام برده می شود. بررسی چیستی این وضعیت پرسش اصلی متن حاضر است. در مقاله حاضر با بررسی آراء متفاوت منطق دانان سینوی نشان داده می شود که این تقسیم بندی ناظر به مباحث مرتبط با شرطیات پیش از معرفی شرطی مسور توسط ابن سینا است و منطق دانان سینوی تلاش کرده اند که آن را با شرطی مسور هماهنگ کنند. همچنین نشان داده ایم که از میان آراء مختلف منطق دانان سینوی نظراتی که وضعیت سوم را قسیمی برای صدق و کذب نمی دانند به مبانی منطق سینوی نزدیک تر هستند.
بررسى رویکرد عقلانى به چگونگى ارتباط خداوند با عالم(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
جستار حاضر به بررسى رویکردهاى عقلانى به ارتباط خداوند با عالم مى پردازد. ارتباط فاعلى علّى، از شایع ترین و متداول ترین ارتباط هاى تصویرشده از سوى فیلسوفان است. همچنین رویکردهاى حداکثرى و حداقلى ارتباط خداوند با عالم نیز قابل سنجش است. در این مقاله با بررسى واکاوانه برخى دیدگاه هاى دانشمندان عقل گراى یونان باستان و قرون وسطا، اندیشه ماشین انگارى جهان و نیز دیدگاه فلاسفه اسلامى، این تأکید حداکثرى بر ارتباط فاعلى علّى خداوند ترسیم شده است؛ سپس در گامى دیگر به سنجش و بررسى توانمندى و موفقیت تبیین هاى ارائه شده پرداخته، و در گام نهایى با گذر کردن از انحصارگرایى درباره ارتباط خداوند با عالم و نقادى آن، به تحلیلى جامع و فراگیر از ارتباط که داراى مؤلفه هایى نظیر کارآمدى است، دست یافته ایم. در این الگو و تصویر، ارتباط صرفا فاعلى علّى نیست؛ بلکه علاوه بر آن شامل ارتباط هاى دیگر نظیر ارتباط تدبیرى، قیومى، رازقى، شاهدى و علمى نیز مى شود.
بازگشت به اصل؛ درآمدی بر نگاه وحدت گرا به علوم از منظر حکمت اسلامی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
علم و دانش پیش از مدرنیته و عصر جدید، در حوزه های تمدنی گوناگون از نوعی وحدت و انسجام برخوردار بود. اگرچه دانش مشتمل بر قلمروهای گوناگون بود، اما این قلمروها در پیوند با یکدیگر یک کل واحد را تشکیل می دادند و از یکدیگر قابل تفکیک نبودند؛ ولی هم زمان با آغاز عصر مدرن دوران انشقاق و ازهم گسیختگی میان علوم و معارف بشری آغاز شد. جنبش مطالعات میان رشته ای، تفکر سیستمی و برخی جریانات فرهنگی و فلسفی در غرب، ضمن توجه به عرصة وحدت گرایی در علوم، به انتقاد از حرکت علم مدرن در مسیر تخصص گرایی پرداختند و بر این نکته تأکید داشتند که این نگاه تخصص گرا، فاقد کارایی لازم برای برطرف کردن نیازها و مسائل تمدنی غرب است. در این پژوهش ضمن معرفی انتقادی برخی جریان های وحدت گرا در ساحت علوم، به بررسی و تحلیل آن از منظر حکمت اسلامی پرداخته ایم. به نظر می رسد دانش در این منظر، از نوعی وحدت منسجم و یک پارچه برخوردار است که در ادبیات قدمای ما از آن تعبیر به حکمت می شده است.
صدق قضایای این همانی در علوم طبیعی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های فلسفی بهار و تابستان ۱۳۹۶ شماره ۲۰
231 - 248
حوزههای تخصصی:
دیدگاه جوزف لاپورت در خصوص قضایای این همانی در علوم طبیعی، به عنوان یک رقیب جدی در برابر رویکرد رایج کریپکی- پاتنم مطرح است. ویژگی اصلی لاپورت این است که، بر خلاف بسیاری از منتقدین سنتی کریپیکی و پاتنم، در مکتب ذات گرایی جای می گیرد و وجود ذات های واقعی انواع را می پذیرد ولی بر این ادعای رایج که ذات انواع کشف می شود خدشه وارد می کند. لاپورت استدلالات خود را بیشتر مبتنی بر ابهام واژه های انواع طرح کرده و معتقد است در طی پیشرفت علم، وقتی از مفهومی مبهم به سمت مفهومی دقیق تر حرکت می کنیم آنچه را که به نوع تعلق دارد وضع می کنیم و نه کشف. در این مقاله وجوه متمایز رویکرد لاپورت و همچنین موردکاوی های او در خصوص انواع طبیعی مورد بررسی قرار می گیرد و ضمن نقد آنها نشان داده می شود که ادعای او حداکثر می تواند بر موارد مرزی نظریه های علمی اطلاق شود و لذا تعمیم آن موجّه نیست.
غیاث الدین منصور دشتکی میان دو راهی وحدت شهود و وحدت وجود(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فلسفه و کلام اسلامی سال پنجاهم پاییز و زمستان ۱۳۹۶ شماره ۲
207 - 223
حوزههای تخصصی:
از میان مخالفان نظریه «وحدت وجود»، برخی کاملاً آن را رد کرده و برخی دست به تأویل آن زده اند. غیاث الدین منصور دشتکی از جمله کسانی است که سخنان عرفا را به وحدت شهود تأویل کرده است. به این معنا که سالک به مراتبی می رسد که از ماسوی الله غافل می گردد. اما با وجود این، برخی از سخنان و عباراتش بیانگر وحدت وجودند. با بررسی آثار وی این نتیجه حاصل آمد که نظریه غالب وی وحدت شهود است. اما سردرگمی وی میان وحدت شهود و وحدت وجود معلول عواملی، از جمله: تمایز قائل نشدن میان نظریات مختلف، اثرپذیری از مجادلات و مخالفت های میان خود و جلال الدین دوانی و تلاش برای مقابله با جهله صوفیه و صوفی نماهای زمان خود تشخیص داده شد.
نحوه علم الهی به وجود منبسط و سایر موجودات از نظر ملاصدرا و علامه طباطبایی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مساله وجود منبسط از مهم ترین موضوعاتی است که فلاسفه اسلامی در تبیین نظام هستی شناسی خود به آن توجه ویژه ای داشته اند. ملاصدرا در پرتو اصول حکمت متعالیه مانند اصالت وجود و اعتباریت ماهیت و اختصاص جعل به وجود و همینطور تقسیم وجود به رابط و مستقل، توانست تفسیری جدید از این مساله ارائه دهد. بر این اساس واحد صادر شده -که همان وجود منبسط امکانی است- واحدی بلا ماهیت است و از این رو نحوه علم الهی به وجود منبسط تبیین درستی خواهد داشت. از سوی دیگر، با توجه به اینکه از نظر ملاصدرا ماهیات در وجودات رابط به تبع وجود موجود است، علم الهی به ماهیات موجودات به تبع وجود آنها وبالعرض خواهد بود. این مقاله سعی دارد با نشان دان اشکالات دیدگاه ملاصدرا، با طرح مبانی علامه طباطبایی نشان دهد که ایشان با علم به این مشکل، با ارائه دیدگاهی جدید به حل این مساله و تبیین علم خداوند به موجودات مقید نائل آمده است. در این دیدگاه ماهیات شأن معرفت شناختی داشته و متعلق معرفت بشرای ا ند نه علم الهی و بنابراین علم الهی به وجودات مقید تعلق می گیرد و ماهیت جنبه ذهنی و مفهومی برای بشر خواهد داشت.
پاتنم، نسبیت مفهومی و رئالیسم متافیزیکی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
یکی از مؤلفه های اصلی فلسفه پاتنم مخالفت با رئالیسم متافیزیکی است. بنا به قول مشهور، استدلال مبتنی بر نظریه مدل و استدلال مغز در خمره دو استدلالی هستند که پاتنم علیه رئالیسم متافیزیکی طرح کرده است. علاوه بر این دو، برخی معتقداند «پدیده نسبیت مفهومی» پاتنم نیز استدلالی مستقل علیه رئالیسم متافیزیکی ست. پدیده ی نسبیت مفهومی وضعیتی ست که در آن، دو جمله ی ظاهراً ناهم خوان هم زمان صادق اند. در آثار مختلف پاتنم مؤیداتی برای این قول وجود دارد، اما در جایی تقریری کامل و صریح از این استدلال نقل نشده است. در این مقاله، نخست تقریری از استدلال مبتنی بر پدیده نسبیت مفهومی علیه رئالیسم متافیزیکی ارائه خواهیم کرد. سپس نشان خواهیم داد که چنین استدلالی از استدلال مبتنی بر نظریه مدل و استدلال مغز در خمره مستقل نیست. بنابراین نمی توان چنین استدلالی را در عرض دو استدلال اصلی پاتنم در نظر گرفت. عدم استقلال این استدلال دو نتیجه در پی خواهد داشت: نخست آن که پذیرش این استدلال منوط به پذیرش دست کم یکی از دو استدلال قبلی پاتنم است؛ دوم آن که هر نقدی علیه دو استدلال مشهور پاتنم به مثابه نقدی علیه این استدلال خواهد بود.
محمول وجود در منطق فرگه ای(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
یکی از مقدماتی ترین مطالبی که در هر کتاب آموزشیِ منطقِ فرگه ای در بحث منطق محمولات به چشم می خورد، این است که «وجود داشتن» نمی تواند در هیچ گزاره ای محمول واقع شود؛ بلکه جایگاه «وجودْ» سور گزاره ی جزئی است. هدف من در این مقاله این است که نشان دهم بنیان گذاران منطق فرگه ای چه دیدی به ساختار گزاره داشتند و چرا وجود در این ساختار نمی تواند محمول واقع شود. سپس تبیین و راه حل این منطق دانان از گزاره های وجودی را بیان می کنم؛ و در پی آن، اشکالات و نارسایی های تحلیل ارائه شده را بررسی خواهم کرد. بسیاری از فیلسوفان تحلیلی، چون مور (Moore, 1936)، نیل (Kneale, 1936)، ویزدم (Wisdom, 1931)، اِیِر (Ayer, 1947) و دیگران، بیش تر در بحث های مربوط به برهان وجودی برای اثبات خدا، به محمول نبودن وجود اشاره کرده اند. اما من در این مقاله تنها به فرگه، راسل، و کواین خواهم پرداخت. آرای فیلسوفان نامبرده با اندکی مسامحه ذیل رای این سه می گنجد.
بررسی تقریرهای نظری و عملی برهان اخلاقی بر وجود خداوند(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
براهین اخلاقی اثبات وجود خدا که از مقدماتی با محتوای تجربه و اندیشه اخلاقی صورت یافته اند، به برهان اخلاقی عملی و نظری تفکیک می شوند. کانت نخستین بار از راه عقل عملی و با استناد به این که اخلاق اساساً یک تعهد عقلانی است، فرض وجود خداوند را برای تحقق خیر برین که غایت حیات اخلاقی انسان است ضروری شمرد. در نظر منتقدان، این برهان از حیث سازگاری درونی خودمتناقض و از اثبات وجود خارجی خداوند ناتوان است. از این رو، برخی شارحان کانت تلاش کرده اند از راه اثبات عینیت ارزش های اخلاقی برهانی نظری بر وجود خدا شکل دهند. ایشان مدعی اند رفتار اخلاقی انسان ها در ادوار مختلف مبتنی بر وجود پاره ای ارزش های اخلاقی عام، جهان شمول و آفاقی است که صرفاً با در نظر گرفتن وجود خدایی یگانه قابل تبیین است. کسانی نیز تلاش نموده اند با اصلاح چهارچوب کلی برهان اخلاقی کانت و از راه عقلانیت عملی اخلاقی زیستن، استدلالی خداگرایانه بر مبنای اخلاق شکل دهند. در نظر ایشان، پذیرش مرجعی مقتدر و نامتناهی در رأس نظام اخلاقی در مقایسه با نظریه های رقیب، به لحاظ عملی و در فرایند تصمیم سازی اخلاقی، سودمندتر است. در این مقاله به روش توصیفی تحلیلی ضمن تحلیل انتقادی برهان اخلاقی کانت، تلاش های صورت یافته در جهت اصلاح این برهان، که عموماً به دو گونه تقریر نظری و عملی انجامیده است، بررسی و نقد می شود.
اتّحاد عاقل و معقول از دیدگاه ملاصدرا و ابن سینا(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
اتحاد عاقل و معقول تلاشی است در راستای تبیین نحوه رابطه علم با عالِم و کیفیت ادراک که به واسطه آن اشکالات معروف وجود ذهنی دفع می شوند. با قبول این نظریه اشکال جوهر و عرض بودن شئ واحد و صدق دو مقوله بر یک شئ که به قول حکیم سبزواری عقل ها را سرگردان کرده، مطرح نخواهد شد؛ مدعای ملاصدرا در نظریه اتّحاد این است که هر وجود معقولی، عاقل نیز هست، بلکه هر صورتی که در نفس ناطقه آدمی حاصل گردد، خواه معقول و خواه محسوس، با مدرک خود یکی است. اتحادی که ابن سینا بر ابطال آن برهان اقامه نموده است مربوط به دو موجودی است که قبل از اتحاد در عرض هم بالفعل موجود و متحصل باشند (و تغایر آن دو، حقیقی باشد نه تحلیلی عقلی). صدرا نیز چنین اتحادی را به همان دلیلی که ابن سینا بیان نموده است پذیرفتنی نمی داند. در اتحاد عاقل و معقول، در بحث از علمِ نفس به غیر، فلاسفه اختلاف دارند، در عین حال که همگی اتفاق دارند که هر موجودِ مجردِ قائم بذات، نسبت به خود، عقل و عاقل و معقول است. هیچ یک از حکمای اسلامی در علم مجرد به ذات خود، منکر اتحاد نیست، زیرا در این مورد، صورت ذهنی وجود ندارد تا صورت ذهنی، عارض بر نفس و نه عین آن باشد. آنچه مورد تردید بحث است مربوط به ادراک به غیر است. در حقیقت اینجا یک جوهر است که به اعتباری عاقل، به اعتباری عقل و به اعتباری دیگر معقول است. در واقع، اینجا وحدت است نه اتحاد.
زبان و جامعه در اندیشه جان سرل(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
از زمان وقوع چرخش زبانى در فلسفه غرب، زبان به یکى از موضوعات محورى در مطالعات و پژوهش هاى فلسفى بدل شد. دیدگاهى که زبان را صرفا ابزارى براى بیان مقصود مى دانست، جاى خود را به دیدگاهى داد که بر اساس آن، زبان نه صرفا ابزارى براى انتقال اندیشه، بلکه قوام بخش خود اندیشه، یعنى فهم ما از واقعیت ها، و بلکه قوام بخش هستى واقعیت هاست. جامعه به عنوان یکى از مهم ترین موضوعات ارتباط میان زبان و جهان، همواره در میان فیلسوفان مطرح بوده و هستى آن وابسته و متقوم به زبان دانسته شده است؛ اما آنچه کمتر انجام شده، تحلیل دقیق نقش زبان در شکل گیرى جامعه و چگونگى تقوم واقعیت هاى اجتماعى به زبان از منظر فلسفى است. جان سرل، فیلسوف تحلیلى ذهن و زبان معاصر، برجسته ترین و یا دست کم یکى از برجسته ترین فیلسوفانى است که به این مطلب مهم پرداخته است. در آثار سرل دست کم دو تقریر براى این مطلب مى توان یافت. هدف اصلى مقاله حاضر، تبیین و بررسى این دو تقریر است.
تحلیل دیدگاه ویگنز در باب معنای زندگی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
«جعل» و «کشف» دو پاسخ به چیستی «معنای زندگی» است. این بحث در چند قرن گذشته از مهم ترین مسائل مطرح در حوزه های علوم انسانی بوده است. آیا می توان در عین پذیرش معنای عینی برای زندگی به جعل معنا قائل بود؟ پژوهش حاضر سعی دارد این پرسش را با توجه به دیدگاه فیلسوف معاصر دیوید ویگنز پاسخ گوید. بر اساس نظریه ویگنز، معنای زندگی حاصل همراهی قوای ذهنی انسان و ارزش های عینی است. وی این دیدگاه را بر پایه نگاهی پدیدارشناسانه به اخلاق بنا می سازد که به موجب آن ارزش اخلاقی نه کاملاً مستقل از سوژه و علایق و حساسیت های آن است، نه بریده از واقعیت. حساسیت های انسانی در محدوده زبان اخلاق تأثیرگذار بوده، توافق بر آن ها معنای احکام اخلاقی را تثبیت می کند و صدق احکام اخلاقی مبتنی بر واقعیت است؛ لذا در مواردی که علایق و حساسیت های انسان با جهان سازگار شود و منظر انسانی پرده از ویژگی های عینی بردارد، می توان گفت معنا امری مکشوف–مجعول است و در غیر این صورت، حساسیت ها و علایق، تعیین کننده ارزش و معنا می شوند؛ در این موارد به جعل و نه تعهدی معلق روی می آوریم.
قرائتی نو (غیرارسطویی) از انسان، خدا و جهان در نظام فکری دکارت(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های فلسفی بهار و تابستان ۱۳۹۶ شماره ۲۰
141 - 156
حوزههای تخصصی:
دکارت را به درستی پدر فلسفه جدید می نامند. اما باید دید چرا فلسفه ای که دکارت طرح آن را درمی اندازد، با وصف «جدید» همراه است. تازگی نظام فلسفی دکارت به این است که می کوشد تصویر تازه ای از انسان، خدا و جهان عرضه کند؛ تصویری که با آنچه از این سه مقوله در فلسفه سنتی سراغ داریم، متفاوت است. انسان دکارتی با انسان ارسطویی بسیار فرق دارد. انسان ارسطویی حیوان ناطق است؛ یعنی به جهت برخورداری از نفس است که از حیات و نطق بهره مند می شود. اما در انسان دکارتی نفس به ذهن فرومی کاهد، نطق (به معنای مبدأ درک کلیات) نیز به سخن گفتن تبدیل می شود و حیات نیز معنای اصلی خود را از دست می دهد. می توان گفت در نظام دکارتی انسان تبدیل می شود به دو بخش کاملاً متمایز شیئ اندیشنده(ذهن) و شئ ممتد(بدن) که ذهن نیز تنها متکفل عقل جزئی(reason) است و در وادی ذهن دیگر خبری از خرد سنتی(intellect) نیست. جهان دکارتی نیز با جهان ارسطویی بسیار متفاوت است. به این معنا که جهان ارسطویی، جهان مقولات عشر است که در آن حیات و سرزندگی به تمام معنا جریان دارد. اما در جهان دکارتی تنها مقوله کمّ است که سیطره تمام عیار دارد و در آن، حیات عنصری است که مغفول می ماند و جایگاه روشنی ندارد و جملگی حیوانات(حتی بدن انسان) به ماشین هایی مکانیکی فرومی کاهند. خدای دکارتی نیز با خدای الهیات بالمعنی الاخص فرق دارد. چرا که او کامل مطلق و غیرفریب کار است تا آنکه واجد صفات کلامی رایج در ادیان باشد. خدای دکارتی بیش از آنکه نقش دینی داشته باشد، کارکردی معرفتی دارد. دکارت می خواهد طرح فلسفه ای را در اندازد که آدمیان را «صاحبان و مالکان طبیعت» کند.
اوصاف ذاتی و عرضی امامان
منبع:
اسفار سال سوم پاییز و زمستان ۱۳۹۶ شماره ۶
7-38
حوزههای تخصصی:
بازشناسی تفاوت های اوصاف ذاتی و عرضی امامان از لوازم منطقی عقلانیت دینی و شیعی ماست که موجب فهم درست ماهیت آموزه امامت و کارکردهای اصلی و فرعی امامان برای امت اسلامی می گردد. در این زمینه می توان اوصاف ذاتی مانند عصمت، علم لدنی، هدایت-گری دینی و تفسیر آموزه های قرآن، و ولایت باطنی و واسطه فیض الهی بودن را از اوصاف عرضی چون زعامت سیاسی و تشکیل حکومت، شفاعت و برآوردن حاجات پیروان تفکیک کرد. اهمیت این تفکیک، توجه به نقش همیشگی امامان در تفسیر دین و هدایت گری مردم است؛ زیرا شیعیان نیز بایستی به این ویژگی های ذاتی متمرکز شوند، و اگرچه اوصاف عرضی نیز دارای اهمیت هستند، اما از تمرکز افراطی بر آنها خودداری کنند، زیرا دلمشغولی به اوصاف عرضی موجب غفلت از اهمیت و نقش کارکرد اوصاف ذاتی امامان است، درحالیکه تنها این قسم اوصاف هستند که هم مقوم آموزه امامت و هم بیان کننده رسالت اصلی امامان برای شیعیانند. پس عقلانیت دینی ایجاب می کند ضمن شناخت و محبت ورزی درست به امامان در پیروی از آموزه های اصیل امامت تلاش کنیم و بیشتر از اینکه به دنبال طلب حاجات دنیوی و اخروی خود از امامان باشیم، به بازشناسی رسالت خود در قبال آنها بیاندیشیم.
تبیین و نقد نظریه علم اجمالی در عین کشف تفصیلی از دیدگاه آیت الله فیاضی(مقاله ترویجی حوزه)
حوزههای تخصصی:
یکی از مهم ترین و مشکل ترین مسائل حکمی و فلسفی، تبیین و تقریر «علم تفصیلی حق تعالی به مخلوقات در مرتبه ذات» است. صدرالمتألهین در کتاب های خود، دو نظریه دربارة این مسئله مطرح کرده است: یکی نظریه مشهور وی یعنی «علم اجمالی در عین کشف تفصیلی» و دیگری نظریه مبتنی بر اتحاد عاقل و معقول که نظریه نهایی او به حساب می آید. نویسنده در این نوشتار، نخست بر اساس مبانی صدرالمتألهین به تبیین نظریه ابتدایی و مشهور وی پرداخته و سپس به بررسی و نقد این نظریه از دیدگاه آیت الله فیاضی پرداخته است. ملّاصدرا با استفاده از قاعده «بسیط الحقیقه»، و بنا بر مبانى بدیع حکمت متعالیه (به ویژه اصالت وجود)، نظریه «علم اجمالى در عین کشف تفصیلى» را کرده است.
بررسی نسبت و تلازم میان مرگ، جاودانگی و معنای زندگی(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
پژوهش های عقلی نوین سال دوم پاییز و زمستان ۱۳۹۶ شماره ۴
29 - 52
حوزههای تخصصی:
معنای زندگی از جمله مهمترین دغدغه های انسان معاصر است. در عصر جدید اگر چه انسان پیشرفتهای چشمگیری در علم و تکنولوژی کرده است اما با معضلاتی از جمله بی معنایی زندگی درگیر شده است. این معضل عوامل مختلفی دارد. در این مقاله بر آنیم تلازم میان جاودانی و مسئله معنای زندگی را مورد برسی قرار دهیم. برای این منظور ابتدا به چیستی مرگ و نظریات گوناگون در این باره پرداختیم و سپس به پرسش معنای زندگی پرداخته و دلایل بروز این پرسسش و همچنین معنای مختلف آن را به تفصیل شرح دادیم و در نهایت مسئله جاودانگی و مسائل مترتب به آن مورد واکاوی قرار داده و در باب تلازم میان معنای زندگی و جاودانگی ،سه نوع نگرش را تفکیک کردیم:1- ضرورت جاودانگی برای معناداری زندگی. 2- نفی ضرورت جاودانگی برای معناداری زندگی. 3-جاودانگی عاملی برای بی معنایی زندگی. و به تفصیل به تحلیل و بررسی هر یک از این سه نگرش پرداختیم.