هویت از غامض ترین و مهم ترین مباحث در حوزه زندگی انسانی است. هویت به مثابه درک آدمی از خویش، ا از سویه ها و رویکردهای مختلفی مورد بررسی و مداقه قرار گرفته است. از یکسو هویت به مثابه درک آدمی از خویشتن در رویکردهای ذات گرا، هویت معادل با یک ذات و یک جوهر است، از سوی دیگر برخی با رد رویکرد های ذات گرا، با تأکید بر غیرذاتی و در نتیجه بی بنیانی هویت، آن را یک پدیده برساخته تعبیر کرده و هویت را صرفاً حاصل بازی قدرت و میدان های گفتمانی تعبیر می کنند. در این مقاله از رویکرد دیگری به هویت سخن خواهیم گفت که تحت تأثیر آراء ویتگنشتاین و هوسرل در باره شکل زندگی و زیست جهان، درکی دگرگون از هویت ارائه می کند. درکی که در عین آنکه ذات گرایی را نقد می کند، اما هویت را یک امر بی بنیان و نتیجه قدرت و گفتمان در نظر نمی گیرد و برای آن نوعی از اصالت و بنیان قائل می شود. در ادامه و به صورت کوتاه به تبعات انتقال این بحث از مباحث نظری به کاربست آن در مورد ایران و هویت ایرانی خواهیم پرداخت
بررسی و تحلیل اصلاحات مالیاتی در چند دهه اخیر کشور نشان می دهد که علی رغم برنامه ها و طرح های متعدد و اظهارات مسئولان عالی رتبه ، اقدامات انجام شده به جز در زمان هایی کوتاه ، تنوانسته است به ایجاد یک نظام مالیاتی مطلوب منجر شود . در این مقاله تلاش شده است تا با بیان مبانی نظری و تجربه های عملی اصلاحات مالیاتی و نگاهی گذرا به تحولات نظام مالیاتی کشور ، به بررسی چالش های فراروی اقدامات اصلاحی پرداخته شود . بدین ترتیب ضمن تبیین الزامات و ضرورت های فرایند دستیابی به نظام مطلوب مالیاتی ، راهکارهایی نیز در این زمینه داده خواهد شد .
استان سیستان و بلوچستان بیش از 1100 کیلومتر مرز مشترک با کشورهای پاکستان و افغانستان دارد و می توان از دلایل مختلفی برای روابط بین آنها یاد کرد، عوامل اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی از جمله دلایل اصلی رابطه ی متقابل بین بلوچ های ایران و پاکستان است که دارای فرهنگ، زبان و نژاد مشترکی هستند. علاوه برروابط فوق، روابط عاطفی و نسبت های فامیلی بین مردم این مناطق نیز وجود دارد که باعث رفت و آمد قانونی و غیر قانونی بین دو سوی مرز میشود. تجارت بین دو کشور، بنیان اصلی اقتصاد نواحی مرزی منطقه ی بلوچستان است. بنابراین به دلیل وابستگی اقتصادی و مرزهای گسترده بین دو کشور قاچاق کالا، مواد مخدر و مهاجرت غیر قانونی نیزدر میان ساکنان دو طرف مرز رایج است. این مقاله تلاش دارد تا اثرات روابط اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی بلوچستان ایران و پاکستان را در عصر جهانی شدن با استفاده از روش تحقیق کیفی برپایه ی رابطه ی ژئوفرهنگی بین دو کشور و تحلیل محتوای توصیفی مورد بررسی قرار دهد.