فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۳۴۱ تا ۳۶۰ مورد از کل ۸۵۹ مورد.
منبع:
زبان و ادب ۱۳۷۹ شماره ۱۱
حوزههای تخصصی:
آموزه های مثنوی مولانا برای انسان معاصر
حوزههای تخصصی:
خاستگاه سخن از نگاه مولوی به همراه برخی ملاحظات تطبیقی در حوزه ی ادبیات خداشناسی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این گفتار با عنوان «خاستگاه سخن از نگاه مولوی» با مقدمه ای در موضوع غیبی و وحیانی بودن خاستگاه سخن و اصالت کلام نفسی یا کلام الله ـ بر پایه ی اصول و مبانی کلام اشعری ـ و با تأکید بر ارزش و اعتبار ویژه ی سخن و جایگاه موجودات به عنوان کلمات خداوند در قلمرو هستی شناسی مولوی آغاز می شود و جایگاه ساحت ازلی و ابدی الهی را به عنوان سرچشمه ی اصیل و راستین و خالق و مالک سخن، همچنین گوینده و شنونده ی حقیقی سخن که سرانجام سخن بدان بازمی گردد، می نمایاند. ماهیت نسبت کلمه ی خلّاقه ی (کن) با سایر مراتب هستی و پیوند ناگسستنی و ذاتی آفرینش با کلمه و رابطه ی زبان و هستی از مسائل مطرح در این بخش است. در ادامه با تفصیل بیشتر به این پرسش بنیادین که چگونه در قلمرو الوهیت، کلام نفسی که به عالم غیب، جهان حقیقت و معنی و به عبارتی به بالاترین تراز وجودی تعلق دارد، در جهان آفرینش و عالم شهادت عیان و آشکار می گردد، می پردازد.
بدین ترتیب در دو فصل جداگانه موقعیت هستی شناسانه ی سخن و پیوند، ارتباط و نسبت کلام الله یا کلام نفسی و ازلی خداوند با: 1. اَلست و میثاق ازلی 2. انسان کامل مورد بررسی قرار می گیرد.
مبانی فهم حکمت دینی در گفتمان مولوی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مولوی معارف دینی و آسمانی را حکمت دینی نامیده است. دین نه تنها از نظر او معرفت است بلکه معرفتی محکم، استوار و بی رقیب است. حکمت دینی از نظر مولوی، حکمت متعالیه ای است که در پی تبیین و ارائه راهکارهای تعالی معنوی انسان است. دیگر حکمت ها، حکمت های دنیوی هستند و وظیفه تبیین معاش و مناسبات این جهانی را بر عهده دارند. مولوی حلقه واسط بین انسان و حکمت دینی را نیستی شناسی، هستی شناسی و متن شناسی می داند. به نظر مولانا کسی که این سه مقدمه که مجموعاً پیش نیاز فهم حکمت دینی و در حقیقت منطق فهم آن است را نشناسد، نباید انتظار فهم این حکمت را داشته باشد. مولانا که پیش فهم های خود را از عرفان گرفته است معتقد است بین عرفان و فهم حکمت دینی پیوند ناگسستنی وجود دارد چون از نظر او عرفان اصولاً متکفل تبیین پیش نیاز های هرمنوتیکی حکمت دینی است. از نظر او تفاوت بین عرفان و فلسفه این اس که فلسفه فاقد نیستی شناسی است و هستی شناسی آن نیز ناقص است بنابراین فلسفه با حکمت دینی قرابتی ندارد و نباید از آن انتظار فهم حکمت دینی را داشت. به نظر مولوی انسانِ نیست شده به هنگامِ شدت اشتیاق به وصل و پس از وصل به هست، وحی و حکمت را دریافت می کند. عالی ترین و ناب ترین این وحی ها که نصیب مشتاق ترینِ وصل جویان شده است حکمت دینی است، که نوعِ ختمی مرتبت آن، در قرآن تجلی یافته است. قرآن متن ناب و دست نخورده ای الهی برای نی های جدا افتاده از نِیِستان معنا و قطرهایِ طالبِ دریا و عاشقانِ وصل جویِ هستی است. مولوی معتقد است طالبان تجربه نبوی و حکمت دینی نباید این متن وحیانی را با دیگر متون مقایسه کنند چرا که اولاً این متن همچون دیگر متن ها نیست و ویژگی های خاص خود را دارد. ثانیاً فهم آن از منطق ویژه ای برخوردار است و مبانی و قواعد فهم خود را می طلبد.
نگاهی دوباره به پیر چنگی
حوزههای تخصصی:
اخلاق در مثنوی
اقتراح
حوزههای تخصصی:
کیفیت تعلیق در قصه پردازی مولانا(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
یکی از راههای شناخت ابعاد هنری مثنوی ورود به دنیای ساختار قصههای این کتاب و شناخت شگردهای اصلی قصهپردازی مولاناست. یکی از این شگردها، به کار بستن عنصر تعلیق و انتظار است. تلاش عمده این مقاله آن است تا از راه مقایسه ساختاری چند حکایت، نشان دهد که کمیت و کیفیت حضور این عنصر در داستانهای مولانا چگونه است. در این مقاله به این نتیجه میرسیم که تعلیق در قصههای مولانا از چهار راه حاصل میشود: 1. از راه پرداختن به معنایو مفاهیمی که روایت مستقیم قصه را قطع میکند. 2. از راه درج تلمیحات فراوان 3. از راه درج حکایتهای میان پیوندی که حضور آنها در میانه قصه، به هیچ وجه از پیش سنجیده نبوده است و صرفا به واسطه تداعیهای آزاد مولانا و به منوظر ایجاد شگفتی و تنوع و تغییر ذائقه خواننده، در میانه قصه اصلی راه یافتهآند. 4. از راه حذف حضور خود، به عنوان راوی و سپردن جریان روایت به دست اشخاص قصه. باری، عنصر تعلیق در قصههای مولانا، آنچنان هنری دارد که به هیچ وجه حالت انفعال را در وجود خواننده بر نمیتابد و او را به لطایفالحیل وا میدارد تا قصه را تا پایان آن ادامه دهد.
گزارشی از اصوات در دیوان شمس
حوزههای تخصصی:
مراتب انوار و تطبیق آن با نصوص عرفانی و شعر مولوی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
نور یکی از واژگان کلیدیِ قرآن و فرهنگ اسلامی است و حکمت اشراق بر مبنای آن بنا نهاده شده است؛ در عرفان و بویژه اشعار مولانا نیز نور و ترادفات آن به وفور به کار رفته است.
پژوهش حاضر از سه منظر قرآن، حکمت و عرفان به نور و مراتب و هاله های معنایی پیرامون آن می پردازد و مناسبات و مشابهات آنها را بررسی و تبیین می نماید. در این سه دیدگاه، نور، نماد خالق هستی است و نور اقرب یا نور محمدی حاصل نورالانوار است. فلسفه به تبیین کلی کلام حق (قرآن) می پردازد و عرفان با بیانی لطیف و هنری، آن را برای طیف وسیع تری از مخاطبان تفسیر می کند.
چند نکته درباره نظرات مولانا
حوزههای تخصصی:
جامعه شناسی حکومت و حاکمان در مثنوی
حوزههای تخصصی:
مقاله حاضر که حاصل مطالعه جامعه شناختی مثنوی مولاناست، به یکی از مقوله های این نظریه، یعنی جامعه شناسی سیاسی می پردازد و نشان می دهد که به رغم واقعیت گریزی های مثنوی، بسیاری از اندیشه های مربوط به حکومت و حاکمان در خلال مباحث دیگر، در این اثر مطرح شده است.
مولانا به مسایل سیاسی و اجتماعی عصر خویش اشارت های معدودی دارد اما در باب مسایل عمومی تر، بسیار سخن گفته و دیدگاه خاص خود را نسبت به این مسایل مشخص کرده است از آن جا که او اندیشه های خود را در قالب تقابل های دو گانه عرضه می دارد، در این مورد نیز از دو دسته حاکم که از نظر سیاست گذاری و حکم رانی با یک دیگر در تقابل اند، سخن می گوید بنابراین در مرکز نظریه او دو حکمران، یکی فرعون به مثابه مثلا اعلای استبداد و استکبار و دیگری حضرت سلیمان به مثابه نماد دادگری، معرفی می شوند.
در بخش های مختلف این مقاله از خودکامگی و ستمگری پادشاهان و نیز از بیداری که عمال اینان بر مردم روا می دارند، نمونه هایی آورده ایم سپس از سعایت های درباریان علیه یک دیگر سخن گفته و نشان داده ایم که اگر چه سعایت هست و انگیزه های متفاوتی دارد، اگر شاه دهن بین باشد، فاجعه رخ می دهد و گرنه سعایت بی تاثیر است.
از وزیران نیک و بد هم که پس از شاهان قدرتمند ترین افراد حوزه فرمان روایی اند، به اجمال بحثی به میان آمده است و سرانجام نشانه های شاه آرمانی را در مثنوی آورده ایم.
مولانا جلال الدین بلخی رومی ؛ شروع شاعری مولانا
حوزههای تخصصی:
موج و دریا در مثنوی معنوی
حوزههای تخصصی:
بررسی مقایسه ای غزل سروده های عربی مولانا جلال الدین و حافظ شیرازی (الأشعار الغزلیة بین مولانا جلال الدین وحافظ الشیرازی؛ قضایا نقدیة مضمونا)
حوزههای تخصصی:
کثیرة هی الدراسات التی تناولت شعر مولانا وحافظ بالبحث والدراسة، حتی یخیل للباحث فیه أنّه لم یعد شیء من هذا الشعر إلا وأخذ نصیباً وافراً من البحث والدراسة. ولکن حین ننظر فی شعر مولانا وحافظ ثم نلقی نظرة إلی أبحاث الباحثین، نشاهد هناک شیئا من الأدب الإیرانی الإسلامی الذی ما اهتم الباحثون به إلا قلیلاً، وهی الأشعار العربیة عند مولانا وحافظ الشیرازی التی تحکی عن سعة البال والفکرة والمقدرة علی اللغة العربیة، لاسیما عند مولانا جلال الدین الرومی. ومع إعادة النظر إلی أشعارهما نری أنّ أشعارهما مملوءة بالحکم التی تنبع من التعالیم القرآنیة وفیه أیضا التأثر بالآداب العربیة ولاسیما العصر العباسی، مع سهولة فی شعرهما العربی، کما نشاهد سعة الخیال وبعض أغراض الشعر العربی عندهما.
یحاول هذا المقال أن یوازن بین الأشعار العربیة لجلال الدین الرومی وحافظ الشیرازی، ویقدّم من زوایة جدیدة جوانب من تجربتهما الروحیّة، لتقریبهما من القارئ الذی لم تتح له فرصة الاطلاع علی سیرتی صاحبیهما.