ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین
فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱۶٬۷۶۱ تا ۱۶٬۷۸۰ مورد از کل ۱۷٬۰۲۸ مورد.
۱۶۷۶۱.

خوانش رویارویی هرمزد و اهریمن در بندهش از دیدگاه «نظم» و «آشوب» بر پایه نشانه شناسی فرهنگی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۴ تعداد دانلود : ۱۲۹
دوگانه های «نظم» و «آشوب» کارکردی کلیدی در تولید معنا و تفسیر فرهنگ در نشانه شناسی فرهنگی دارند. نشانه شناسی فرهنگی، فرهنگ و قلمرو آن را، متنی سرشار از نشانه می داند که از طریق این نشانه ها می توان سازوکار و عملکرد آن فرهنگ را بررسی کرد. مفاهیم نظم و آشوب در «بندهش» به عنوان متنی اسطوره ای دینی، نقشی ساختاری در سازوکار خلقت، توصیف جهان و جایگاه انسان دارد. نظم در بندهش که از آن به عنوان آفرینش هرمزدی یاد می شود به مشابه نظام نشانه ای به جهان، معنا می بخشد. از سوی دیگر آشوب اهریمنی و رویارویی او با هرمزد به عنوان یک نظام نشانه ای در تقابل با نظم، قرار دارد. تعامل نظم به عنوان عنصر ایجابی و سازنده با آشوب که عنصری سلبی و ویرانگر است به تولید معنا و خلق مفاهیم پیچیده می انجامد. این پژوهش با روش توصیفی تحلیلی و با تکیه بر مطالعات کتابخانه ای به خوانش نقش محوری این دو نیروی متضاد به عنوان نمادهایی از نظم و آشوب در اساطیر و تفکّر فرهنگ ایران باستان می پردازد. نتایج این پژوهش نشان می دهد که آفرینش جهان در اساطیر یونانی، بابلی، شمال اروپا و اقوام آمریکایی بر ساختار آشوب بنا شده، اما در اساطیر مزدایی و در بندهش، آفرینش برپایه نظم نهاده شده و آشوب، عارض بر نظم است.
۱۶۷۶۲.

بررسی تجددِ امثال و مراتب سه گانه آن در اندیشه مولانا و عُرفای پیش از او(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۲ تعداد دانلود : ۷۸
تجدد امثال یکی از بنیادین ترین اندیشه ها در فلسفه، کلام و عرفان اسلامی است. براساس این قاعده، جهان به حکمِ صفات محیی و ممیت و تجلی های مستمر خداوند، دائماً در دگرگونی و تجدد است. از این منظر، تمامی موجودات و ممکنات، هم در جوهر و هم در عَرَض، دم به دم در حالِ تازه شدن هستند و هیچ امری کهنه نیست. این پژوهش با بررسی دیوان شمس و مثنوی به روش استناد کتابخانه ای، به نقد و بررسی تجدد امثال پرداخته است. از منظر مولانا در درون انسان مراتب سه گانه افکار، احوال و خیال های نو به صورت مستمر در حال تازه شدن هستند و بیانگر آنند که غم پایدار نیست. مولانا این قاعده عرفانی را با تأثیرپذیری از قرآن، احادیث و اندیشه عارفان پیش از خود و با آمیختن آن با اندیشه و شهود خویش، به وسیله تمثیل و تشبیه در بیانی شاعرانه و عارفانه بیان کرده است. این مرتبه های سه گانه برای انسان امری نو ایجاد می کنند که می تواند به رشد و تعالی او منجر شود.
۱۶۷۶۳.

نیستی شناسیِ تطبیقی بررسی مقایسه ایِ مفهومِ "عدم" در آیین بودا واندیشه های مولانا(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۱ تعداد دانلود : ۶۸
مطالعات مقایسه ای عرفان، گام نهادن در راهی پر مخاطره و دشوار است. ناهماهنگی افق های معنایی چه از حیث زمان و چه از حیث اقلیم بر صعوبت این امر می افزاید. سخن گفتن از شباهت دو پدیده نامعاصر و نامتقارن، که در دو ساختار کمابیش متفاوت شکل گرفته اند، همیشه به حصول نتیجه ای قریب به قطع و یقین منجر نخواهد شد. عدم یا نیستی به مفهوم عرفانی آن، یکی از وجوه مشابه عرفان اسلامی و آیین بودا است. تأکید و تمرکز بسیاری که عارفان هر دو نحله بر این مفهوم به مثابه غایت سلوک داشته اند، مؤید این مدعاست. در این مقاله ابتدا معانی و مبانی فلسفی عدم و تفاوت های آن با مفهوم عرفانی این اصطلاح تشریح شده، سپس به تببین مبادی عرفانی عدم با تمرکز بر اندیشه های جلال الدین محمد بلخی (مولانا) و سیذارتا گوتاما (بودا) پرداخته شده است. بررسی وجوه مشترک و نیز تفاوت های عمده عرفان بودایی با عرفان اسلامی درباره دو مفهوم نیروانا و فناء از دیگر محورهای این مقاله است که با روشی تحلیلی- توصیفی و با بهره گیری از تحلیل محتوا و متون اولیه و اصلی پژوهش تبیین شده است. 
۱۶۷۶۴.

گونه شناسی تعاریف عشق و محبت در اندیشه صوفیان اهل سکر و صحو(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۹۰ تعداد دانلود : ۶۲
یکی از بنیادی ترین عوامل اختلاف صوفیه درباره عشق و محبت به اختلاف رویکردهای سکری و صحوی بازمی گردد. این دو رویکرد تأثیر عمیقی در شکل گیری برخی از مفاهیم و اصطلاحات و گسترش معنایی آنها در تصوف داشته است. هر کدام از این دو گروه متناسب با فضای فکری خود مؤلفه هایی را در تعاریف عشق و محبت لحاظ کرده اند. در این مقاله که به روش توصیفی – تحلیلی نگاشته شده است پس از استخراج تعاریف عشق و محبت از متون عرفانی تا قرن هفتم، مؤلفه های مهم ذکر شده شناسایی و سپس با توجه به اندیشه های صحوی یا سکری مستخرج از آنها، گونه شناسی صورت گرفته است. بر این اساس دو گونه کلی در تعاریف صوفیه از عشق و محبت می توان ملاحظه نمود. نخست تعاریفی که با زبان شاعرانه بیان شده و صوفی با بهره گیری از بلاغت، اشاراتی به احوالات عاشقانه و تاثیر عشق بر سالک دارند که غالباً متعلق به اهل سکر است. گونه کلی دوم عباراتی است که صوفیه با بهره گیری از مؤلفه ها و اصطلاحات عرفانی دیدگاه نظری خود را در این باب بیان می کنند که به سه زیرگونه تقسیم می شوند. در زیرگونه نخست که به اهل صحو اختصاص دارد مؤلفه های مستخرج با مجاهدت و اکتساب مرتبط هستند. در زیرگونه دوم که به اهل سکر تعلق دارد مؤلفه هایی چون محو ، فنا و وجود مشاهده می شود. اما گونه سوم حاوی مؤلفه هایی است که لفظ آن در تعریف متعلق به اهل سکر و صحو مشترک است اما مدلول آنها فرق می کند به گونه ای که با فضای فکری دو مکتب هماهنگ است.
۱۶۷۶۵.

بررسی کشتی یعقوب با خدا در عهد عتیق در آیینه علم الاسماء سنت عرفان اسلامی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۵ تعداد دانلود : ۸۴
این مقاله به بررسی داستان کشتی یعقوب با خدا در کتاب مقدس می پردازد. این داستان با رویکرد نو و از منظر علم الاسماء الهی در سنت عرفان اسلامی مورد تحلیل قرار گرفته است. مفسران کتاب مقدس، هماورد یعقوب در این داستان را خدا، فرشته و یا عیسو در نظر آورده اند و برخی این واقعه را رویایی پیامبرانه دانسته اند. فارغ از اینکه هماورد یعقوب که بوده، همچنان که در نظرگاه سنت عرفان اسلامی، عالم هستی و همه مخلوقات مظاهر اسماء الهی هستند و در همه آنات، خلق و مقدرات و مسائل عالم با روابط میان اسماء، تدبیر و نمایان و جاری می شوند. از همین منظر، می توان این واقعه را در آینه علم الاسماء الهی و با الهام از قاعده تخاصم و تناکح اسماء بررسی کرد. پژوهش حاضر با روش توصیفی تحلیلی و رویکرد پدیدارشناسانه مبتنی بر نظرگاه عرفانی به این داستان از کتاب مقدس نظرکرده و فهم تازه ای از آن ارائه داده است. غلبه یعقوب در مقام انسان کامل و «تجلی جامع اسماء الهی» در عصر خود و هماورد او در شأن «جلوه ای از اسماء الهی جزئی»، همان غلبه اسم جامع بر اسم جزئی الهی است؛ بنابراین، این واقعه را می توان صورتی از تخاصم و تناکح اسماء الهی دانست که به سبب تفاوت مراتب اسماء الهی و احاطه و برتری بعضی بر بعضی دیگر رخ نموده است. این نوشتار بر آن است تا براساس قاعده ای در مبانی سنت عرفان اسلامی، امکان گشایش باب جدیدی در رجوع به متون ادیان کهن فراهم آورد.
۱۶۷۶۶.

بررسی عملکرد هوش مصنوعی مولد در ترجمه متون عرفانی کهن فارسی به انگلیسی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۲۷ تعداد دانلود : ۱۸۴
متون عرفانی کهن فارسی بخش مهمی از میراث فرهنگی و ادبی ایران را تشکیل می دهد و ترجمه این متون به زبان های دیگر از جهات مختلفی حائز اهمیت است. بااین وجود، ترجمه چنین متونی چالش های بسیاری به همراه دارد، که به رازآلودگی، پیچیدگی زبانی، اصطلاحات خاص عرفانی و سبک ادبی منحصر به فرد این آثار برمی گردد که در انتقال به بافت زبانی فرهنگی متفاوت در زبان مقصد، کار ترجمه را دشوار می کند. این پژوهش برآن است ظرفیت هوش مصنوعی مولد در ترجمه این متون را بررسی کند. بدین منظور، سه مقطع از کتاب های اسرارالتوحید، کشف المحجوب و مصباح الهدایه با استفاده از ابزارهای چت جی پی تی و جمینای در دو مرحله به انگلیسی ترجمه و ارزیابی شد؛ مرحله اول با استفاده از دستور ساده ترجمه و مرحله دوم با دستور دقیق (مهندسی دستور). نتایج هر دو مرحله نشان داد که این ابزارها توانایی درخورتوجهی در تشخیص سیاق، سبک و گونه متون دارند و می توانند بر پایه تحلیل متن مبدأ، در کمترین زمان ترجمه هایی متناسب و کاربردی برای مخاطب عام در زبان انگلیسی ارائه کنند. بااین حال، اشکالاتی نیز در عملکرد آن ها وجود دارد که ضرورت بازبینی و ویرایش انسانی را برجسته می کند.
۱۶۷۶۷.

شاخصه های هنر داستان گویی هوشمند تعاملی «استوری تیک» از دیدگاه ایدن چمبرز(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۹ تعداد دانلود : ۹۵
نوآوری های فناوری ازطریق هوش مصنوعی، داستان هایی را بدون نیاز به مشارکت والدینی با مشغله های فراوان، دردسترس کودکان برای تجربیات داستان گوییِ تعاملی قرار داده است. هدف از مقاله ی حاضر، تحلیل فرایند داستان گوییِ تعاملی مبتنی بر هوش مصنوعی است تا درعین به حداقل رساندن دخالت والدین، پرورش کودکی خلاق را موجب شود که می تواند الگوهای پنهانی را کشف کند و ایده های جدیدی را پدید آورد. شناساندن امکانات اسباب بازی های هوشمندِ تعاملی، به متولیان فرهنگی هنری، هنرمندان و پژوهشگرانِ حوزه ی رسانه نیز مدنظر بوده است. «استوری تیک» یک اسباب بازی داستان گویی تعاملیِ ژاپنی، با اهداف آموزشی متنوع است. در این مقاله، دیدگاه «ایدن چمبرز» نظریه پرداز بریتانیاییِ معاصر در حوزه ی مطالعات ادبیات کودک، واکاوی شده است. پرسش اصلی پژوهش، چگونگی نقش اسباب بازی های داستان گوییِ تعاملی در فرهنگ سازی و جهت دهی کودک برای رشد خلاقیت و مهارت های فردی است. روش پژوهش، توصیفی تحلیلی بوده است و با هدف توسعه ای کاربردی برای الگوبرداری و ترویج آن در حوزه ی داستان گویی کودک انجام گرفته است. بر این مبنا، باتوجه به اطلاعات حوزه ی داستان گویی تعاملی در اسباب بازی های هوشمند و براساس مؤلفه های چهارگانه ی این نظریه پرداز شامل: «سبک، زاویه ی دید، طرفداری و شکاف های گویا» در زمینه ی داستان گویی، اسباب بازی هوشمند «استوری تیک»، تحلیل شده است تا نقش کودک به عنوان هدایتگر اصلی داستان، ارزیابی شود. نتایج پژوهش، مؤید آن است که براساس مؤلفه های ذکرشده ی نظریه پرداز، «استوری تیک» دغدغه ی رشد خلاقیت و درگیرکردن تخیل کودک را دارد و مهم تر اینکه یافتن راهکارهای حل مسأله را برای کودک فراهم می کند. ازطرفی، شاخصه ی آزادی عمل در انتخاب و حتی امکان خلق داستان از سوی کودک، در این داستان گویی هوشمند تعاملی، مشهود است.  
۱۶۷۶۸.

بررسی دینامیک های حرکتی در منطق الطیر عطار و رسالة الغفران ابوالعلا معّری(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۳ تعداد دانلود : ۹۱
این مقاله به بررسی و مقایسه دینامیک حرکتی در منطق الطیرعطار و رساله الغفران ،  ابوالعلا معّری می پردازد. هر دو اثر، به نوعی سیروسلوک معنوی و سفر روحانی را به تصویر می کشند؛ اما  در شیوه های بازنمایی حرکت تفاوت هایی وجود دارد . منطق الطیر به عنوان یک اثر عرفانی، سیر تکاملی پرندگان در جستجوی حقیقت را نماد انسان های جویای خداوند نشان می دهد، در حالی که ابوالعلا معّری با دیدگاه فلسفی خاص خود به موضوع سفر و حرکت به عنوان یک سفر ذهنی و فلسفی پرداخته است. این پژوهش،  به بررسی ابعاد مختلف حرکت و مقایسه مفاهیم فلسفی در این دو اثر، می پردازد. هر دو اثر نوعی سیر و سلوک معنوی و فلسفی را با دیدگاهها و جهان بینی متفاوتی به تصویر می کشند. در حالی که عطار با بهره گیری از استعاره های عرفانی به تبیین سفری روحانی به سوی حقیقت نهایی پرداخته، معّری با دیدگاهی فلسفی و شک گرایانه به سفر ذهنی و انتقادی از باورهای دینی و اجتماعی زمان خود پرداخته است. هدف این پژوهش بررسی عمق و معنای حرکت در هر دو اثر و تحلیل تطبیقی این حرکت از منظر عرفانی و فلسفی است. این مطالعه با استفاده از رویکرد تطبیقی و تحلیل محتوا به بررسی ریشه ها، ویژگی ها و نتایج این حرکت ها در دو اثر می پردازد. نتایج نشان می دهد که حرکت در منطق الطیر ، نماد سفری روحانی به سوی کمال است، در حالی که در الغفران معّری، حرکتی فلسفی و ذهنی در راستای نقد جهان بینی های سنتی است.
۱۶۷۶۹.

 تحلیل نشانه شناسی رمان  نازبالش از هوشنگ مرادی کرمانی(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۷ تعداد دانلود : ۶۵
دانش نشانه شناسی به مطالعه ی دلالت های ضمنی و معناهای پنهان متن می پردازد. در پرتو این دانش بسیاری از داستان های ویژه ی کودک و نوجوان تازگی و تاثیری بیشتری می یابد. رمان نازبالش اثر هوشنگ مرادی کرمانی یکی از آثاری است که در عناصر خود، انبوهی از نشانه ها را دارد که با کالبدشکافی از این عناصر به مفاهیم تازه ای می رسیم. در این پژوهش که به شیوه ی توصیفی تحلیلی انجام شده است، با بهره گیری از الگوی نشانه شناسی پیرس دلالت های عنوان و عناصر داستانی نشانه شناسی شده و در پاسخ به این پرسش که آیا می توان رمان نازبالش را با ابزار نشانه شناسی بررسی کرد؟ به این یافته ها رسیده ایم: عنوان اثر، ابداع نویسنده و نشانه ای شمایلی است و در پیوند با عناصر درون متنی، مفاهیم متنوعی از قبیل بهره گیری از قدرت کلام، اغتنام فرصت، ارزش خردورزی، توجه به نسل جوان و اهمیت نقش زنان در اجتماع را به وجود آورده است.      
۱۶۷۷۰.

ظرفیت های اقتباس از مثنوی در ادبیات نمایشی کودک و نوجوان (مطالعه موردی: گفت و گوی نمایشی در ده حکایت از داستان های حیوانات)(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۰۰ تعداد دانلود : ۱۶۳
حکایت، نوعی گفتمانی روایی است که انتقال پیام های اخلاقی و رفتاری را به شیوه غیرمستقیم امکان پذیر می سازد. تمثیل نیز گونه ای ابزار بلاغی است که ذهن را به قیاس و قضاوت میان دو امر مشابه سوق می دهد؛ ازاین رو، حکایت های تمثیلی ابزار مناسبی برای پرورش تفکر کودک و نوجوان و تسهیل در تحقق اهداف تعلیم وتربیت به شمار می آیند. در ادبیات فارسی، حکایت های تمثیلیِ مثنوی، بستر مناسبی برای قصه گویی خلاق فراهم می آورند. افزون بر این ویژگیِ کلی، گفت وگومحوریِ تمثیل ها، مؤلفه ای است که ما را با قابلیت اقتباس از تمثیل های مثنوی در ادبیات نمایشی کودک و نوجوان روبرو می کند. نخستین ویژگی نمایشیِ حکایت های تمثیلی در مثنوی، واقع گرایی و باورپذیری است؛ زیرا احکام اخلاقی را ازطریق گفت وگو میان مردم عادی طرح می کنند و بیشترِ زمینه های معرفتی را با متن زندگی پیوند می زنند. ویژگی دیگر، سادگی و کوتاهی گفت وگوها و نیز رفت وآمد میان طرفین گفت وگوست که از منظر سبک، برای بازآفرینی در ادبیات نمایشی کودک و نوجوان مناسب اند. همچنین، حکایت های گفت وگومحورِ مثنوی، سرشتی چندصدایی دارند؛ به نحوی که اندیشه های موافق و مخالف در قالب گفت وگو بیان می شود و فرهنگ گفت وگو را به گروه سنی کودک و نوجوان آموزش می دهد. مؤلفه هایی مانند خلق گفت وگو میان حیوانات یا پردازش گفت وگوهایی که کودکان در آن نقش دارند نیز به این مجموعه ویژگی ها اضافه می شود. در این پژوهش، قابلیت اقتباس از گفت وگوهای نمایش قصه های مثنوی برای اقتباس در ادبیات نمایشی کودک و نوجوان با روش توصیفی تحلیلی بررسی شده است.
۱۶۷۷۱.

تحلیل شخصیت های داستانی با رویکرد نقد روانکاوانه در ترجمه داستان-های کوتاه ولگرد گی دو موپاسان و کوتوله میخائیل نعیمه براساس نظریه آلفرد آدلر(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۳ تعداد دانلود : ۹۷
بررسی رابطه ادبیات با سایر علوم انسانی یکی از رویکردهای ادبیات تطبیقی است و ادبیات را خارج از بافت فرهنگی و مناسبات آن با سایر علوم به درستی نمی توان شناخت. روان شناسی از جمله این علوم است که به تبع آن «نقد ادبی روانکاونه» شکل گرفت. «آلبر دو موپاسان» و «میخائیل نعیمه» تقریباً در یک برهه زمانی واحد می زیستند و شخصیت های اصلی دو داستان کوتاه آنها تحت عناوین ولگرد و کوتوله از دیدگاه نقد روانکاوانه، دارای وضعیتی مشابه هستند و قابلیت واکاوی تطبیقی براساس نظریه شخصیت آلفرد آدلر را دارند. «احساس حقارت»، «عقده حقارت»، «سبک زندگی»، «علاقه اجتماعی» و «غایت زندگی»  مهمترین مولفه های نظریه آدلر به شمار می رود. در این پژوهش با هدف شناخت هرچه بیشتر دو اثر، شخصیت های داستان های آنها و به تبع آن شخصیت خود نویسندگان از لابه لای آثار آنها، تلاش شده است شخصیت اصلی این دو داستان با روش تحلیل محتوا و در چارچوب مکتب آمریکا و براساس نظریه آدلر واکاوی تطبیقی شوند. نتایج تحقیق نشان داد که شخصیت هر دو داستان تحت تاثیرجامعه نابسامان نویسندگان شکل گرفته اند. عقده حقارت در ولگرد ناشی از توجه بیش از حد و همچنین بی توجهی است اما در کوتوله این عقده حقارت از مشکلات جسمی و قباحت منظر نشات می گیرد.
۱۶۷۷۲.

تمثیل مرگ اختیاری در مثنوی مولوی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۹ تعداد دانلود : ۸۲
بحث مرگ یکی از مهم ترین بنیان های فکری مولوی است که با عناوین گوناگون مطرح شده است. او سعادت انسان ها را در تزکیه نفس و مرگ رذایل پیش از اجل مسمی می داند. مولوی معتقد است کسانی که مرگ ارادی برگزینند انتقال روح هنگام مرگ طبیعی ندارند زیرا پیش از مرگ، روح آنان به خاطر تحصیل حاصل در عالم قدس جای دارد. او در کتاب مثنوی، شخصیت هایی همچون پیامبر اسلام (ص) و حضرت علی (ع) را بهترین الگو برای طریق موت ارادی می داند و نه تنها مرگ اختیاری را منافی نابودی دانسته بلکه به تبیین تکاملی آن به عنوان سنگ محک، ابزار تحول و غنیمت الهی پرداخته با عناوینی مانند: آب حیات، دریای اسرار الهی، عشق، نور، آزادی، گنج، هدیه ی الهی، جاودانگی، تولد دوم، مرگ بی مرگی، برگ بی برگی، منادی وحدت، فقر و فنای فی الله و ... از آن یاد کرده مراتب کمال آن در انا الحق حلاج دیده است. این مقاله به شیوه ی تحلیلی- توصیفی، نکات ظریف و عالمانه و نگرش تمثیلی مولانا به مرگ اختیاری که خاص عارفان و واصلان است، بررسی کرده است. جامعه ی آماری پژوهش کتاب مثنوی مولوی و نمونه های آماری بخش هایی از کتاب مذکور است که به مرگ اختیاری اشاره کرده است. روش گردآوری اطلاعات اسنادی و کتاب خانه ای است. یاسخ پرسش این تحقیق، رسیدن به مصادیق تمثیلی مرگ اختیاری در مثنوی است.
۱۶۷۷۳.

نگاهی بر ماجرا در عرفان و تصوف(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۵ تعداد دانلود : ۹۶
جامعه تصوف به عنوان نهادی اجتماعی دارای ادبیات و آیین ها و مناسک خاصی هستند که اجرای این قوانین و ضوابط حاکم در خانقاه ها بر مریدان و حتی بزرگان و پیر و مرشد ضروری و الزامی می باشد. یکی از این آیین ها و مناسک ماجرا گفتن است. «ماجرا» در اصطلاح صوفیه و نظام آموزش خانقاه و آداب آن، بازخواست از درویشی است که ترک ادبی نسبت به پیر یا درویش دیگر از او سر زده و او در حضور پیر باید خطای خود بپذیرد و عذرخواهی کند. با توجه به اینکه ماجرا و ماجرا گویی به صورت پراکنده در اشعار شاعران و همچنین برخی کتب صوفیه دیده می شود و تنها منابع معتبر که به طور مفصل تر به این آیین پرداخته، کتاب «اورادالاحباب و فصوص الآداب ابوالمفاخر باخرزی» و «انسان کامل عزیز الدین نسفی» است، نویسندگان در این جستار با تکیه بر این متون و دیگر متون عرفانی به بررسی و تحلیل آداب و قوانین «ماجرا گفتن» پرداخته اند که می توان به این موارد اشاره کرد: کینه به دل نگرفتن و آشکارا سخن گفتن سالک رنجیده، ماجرا گفتن در حضور پیر و جمع درویشان، پاکیزه و خالی بودن مکان ماجرا از اغیار، استغفار کردن مرید خطاکار، پرداختن غرامت و مجازاتی همچون ایستادن در صف النعال، دستار انداختن و سر و پای برهنه کردن توسط درویش خطاکار، برپا کردن جشن برای کدورت رفع شده.
۱۶۷۷۴.

مقایسه انسان انگاری مرگ در حدیقه الحقیقه و مثنوی معنوی بر اساس دیدگاه لیکاف و جانسون(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۹ تعداد دانلود : ۵۵
استعاره «انسان انگاری» از دیدگاه لیکاف و جانسون، به معنای اختصاص دادن برخی از جنبه های وجودی انسان (حوزه مقصد) به مفاهیم ذهنی و اشیا بی جان (حوزه مبدا) است.اهمیت این نوع استعاره، در این است که انسان، می تواند با قالبی انسانی بخشیدن به مفاهیم انتزاعی، به درک و پذیرش بهتر آنها کمک کند.هدف دراین پژوهش نیز بررسی مقایسه ای انسان انگاری مرگ در حدیقه الحقیقهومثنوی معنوی، بر مبنای دیدگاه لیکاف و جانسون و با روش اسنادی است. یافته های پژوهش نشان می دهد انسان انگاری مرگ در این دو اثر،در قالب استعاره کلی «مرگ به مثابه انسانی با روابط و تعامل اجتماعی» به تصویر کشیده شده که این استعاره، خود دارای دو زیر مجموعه «مرگ به مثابه انسانی با رابطه و تعامل تقابلی» و «مرگ به مثابه انسانی با روابط و تعامل مودت آمیز» است.نتایج پژوهش نشان دهنده این است که در اندیشه سنایی، مرگ در رابطه و تعامل «تقابلی»، در جایگاه سرهنگ، جنگجو و قاتلی است که در پی اعمال قدرت، به سویه فرودست است و دررابطه و تعامل «مودت آمیز»،در قالب چوپان، پیر و مهمان، به «همکاری» با سایر انسا ن ها می پردازد.دراندیشه مولانا انسان انگاری مرگ، بیشتراز نوع «تقابلی» است که در آن، مرگ به مثابه قاضی و جنگجو درتقابل با انسان هایی چون مجرم، محکوم و آگاهی گیرنده است.در نتیجه مرگ،دراندیشه سنایی،انسانی «یاریگر» و «تنبیه کننده»به مخاطب معرفی می شود؛در حالی که از دید مولانا،مرگ انسانی اصلاح کننده و عادل است.در واقع مولانا بر اساس فضایی نظامی و خشن، رابطه بین انسان و مرگ را ترسیم کرده است.اما، سنایی در کنار چنین توصیفاتی، بر رابطه و تعامل از نوع صلح، همبستگی وآرامش نیز توجه داشته است.
۱۶۷۷۵.

استعاره مفهومی عشق در دفتر چهارم مثنوی معنوی مولانا(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۹۶ تعداد دانلود : ۸۹
استعاره مفهومی رویکردی نوین به متون ادبی است که با کمک آن می توان از راهبرد و تجربه موجود از مفاهیم عینی به درک مفاهیم انتزاعی رسید و در نهایت، اندیشه های پنهانی نویسنده را برای مخاطب آشکار کرد. از آنجا که زبان عرفان، زبان رمز و اشاره است، بنابراین گاه شاعر، قالب این قواعد را برای بیان اندیشه ها و تجربه های خود تنگ می بیند و از ابزار استعاره بهره می گیرد. این پژوهش به روش توصیفی تحلیلی در نظر دارد به بررسی استعاره مفهومی عشق در دفتر چهارم مثنوی معنوی بر اساس نظریه لیکاف و جانسون بپردازد. نتایج پژوهش نشان می دهد که همانند شدن عشق به آتش، غیرت، کشتی، نور، چوگان و زندگی در لایه های پنهان ذهن مولانا وجود داشته و به وسیله این مفاهیم عینی، مفهوم انتزاعی «عشق» را برای مخاطبان خویش، مفهوم سازی و ملموس کرده است. همچنین خاصیت ترک نام و ننگ در راه عشق، رسیدن به فنا و بی خودی، گذرا بودن عشق، بی قراری و باختن در عشق و در نهایت راز بودن و وحدت و یکپارچگی عشق در دفتر چهارم مثنوی، دیدگاه و اندیشه مولانا و تأکید و توجّه وی را به این مقوله عرفانی نمایان ساخته است.
۱۶۷۷۶.

عاشقِ سارق؛ تحلیل عرفانی غزلی از مولوی بر اساس دیدگاه استیس(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۷ تعداد دانلود : ۶۵
هر یک از فلاسفه دینی و عرفان پژوهان بر اساس دیدگاه خود، مختصّاتی برای تجربه عرفانی برشمرده اند. والتر استیس در کتاب «عرفان و فلسفه» هفت ویژگی اساسیِ بینش وحدانی یا آگاهی وحدت نگر، بی زمانی-بی مکانی، احساس عینیت یا واقعیت، احساس تیمّن و صلح و صفا، احساس امری قدسی و حرمت دار و الوهی، متناقض نمایی، و بیان ناپذیری را برای تجربه عرفانی ذکر می کند. دیوان شمس، نمودهایی از تجربیات عرفانی آفاقی و انفسی مولوی را در بر دارد. تجربیات آفاقی مولوی در قالب داستان واره ها و بهاریه های عرفانی، تحوّلات و دیگرشدگی ها، حماسه های عرفانی، و مواجهات شگفت نمود دارد و در تجربیات انفسی که به واقع، خداوند از زبان مولوی سخن می گوید، مقولاتی چون تفاخر و هشدار، بازخواست و ملامت، ضرورت بازشناسی خویشتن، و شوق و بخشایش قابل مشاهده است. تحلیل و تبیین غزل های هر دسته، مستلزم آگاهی از مبانی نظری عرفان، توجّه به ساختار غزل و همچنین اشراف به منظومه ذهنی شاعر است. در این پژوهش که با استفاده از چارچوب نظری هرمنوتیک گادامر صورت پذیرفته، یکی از داستان واره های عرفانی مولوی مورد بررسی قرار گرفته که مولوی در آن با استفاده از رمزواژه «دزد»، نمودهای یکی از تجارب آفاقی خویش را بیان می کند. پژوهش حاضر، ضمن رمزگشایی غزل، با استفاده از دیگر غزلیات دیوان شمس، تمامی ویژگی های مدّ نظر استیس برای تجربه عرفانی را در آن مورد بررسی و تحلیل قرار می دهد. هم چنین برخی دیگر از ویژگی های تجربه عرفانی همچون برخورداری از کیفیت معرفتی و انفعالی بودن نیز که پژوهشگرانی به جز استیس بدان ها پرداخته اند و غزل مدّ نظر از آن ها برخوردار است، تببین و واکاوی شده اند.
۱۶۷۷۷.

مقایسه مفهوم دیگری نامتناهی در فلسفه لویناس با خداوند در «تمهیدات» عین القضات همدانی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۱ تعداد دانلود : ۵۹
مهم ترین دستاورد عرفان عملی، زیستِ با اخلاق است. اساسِ مناسبات اخلاقی بر دیگرخواهی و مسئولیت در برابر غیر استوار شده است که با نفی خودمحوری و گریز از خویشتن معنا می یابد. به زعم امانوئل لویناس، در تعاملات با عالم هستی، هرجا سوژه با غیری مواجه شود که تحت سلطه «من» قرار نگیرد و خودبسندگی اش زیر سؤال برود، آنجا بستری است که اخلاق می بالد. تجربه مواجهه با غیر، در هیئت «دیگری» به اوج می رسد که لویناس غیریت او را با اصطلاح «نامتناهی» توصیف می کند. با ورود تصور نامتناهی به جهان سوژه، آگاهی او دچار «شکافت» می شود که لویناس از این وضعیت تعبیر به اخلاق می کند. او مواجهه چهره به چهره با «دیگری» را با مسئولیت نامتناهی برابر می داند. در جهان هستی، نامتناهیتِ مطلقی هست که هرگز نمی تواند عطش کنجکاوی آدمی را به تمام وکمال فروبنشاند و آن خداوند است. در سنت عرفان عاشقانه، عارف بنابر پیمانی ازلی، خود را در مقابل عشق خداوند مسئول می داند و رسالت خود را عشق ورزی خالصانه به او، بی چشمداشتی، می انگارد؛ ازاین رو جهد می ورزد تا با فنای صفات نفسانی، اسباب قرب به حق را فراهم آورد. در این طریق، عارف با فانی کردنِ صفات خویشتن، به صفات «دیگریِ» نامتناهی باقی می گردد؛ به عبارتی، هویتِ حقیقی و اصیلِ سوژه در این مواجهه شکل می گیرد. رساله تمهیدات، نوشته عین القضات همدانی، یکی از آثار منثور عرفانی است که در آن رابطه میان عارف و خداوند، جلوه ای ویژه دارد. این پژوهش بر آن است تا به روش تحلیل محتوایی، این رابطه عاشقانه را با فلسفه اخلاقِ لویناس و رابطه سوژه و «دیگریِ» نامتناهی تطبیق دهد.
۱۶۷۷۸.

ارزیابی ترکیب مدل های زبانی و روش های دسته بندی برای بهبود طبقه بندی نثرهای ادبی کلاسیک فارسی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۲ تعداد دانلود : ۱۰۲
طبقه بندی متون فارسی، به ویژه نثرهای ادبی کلاسیک که سرشار از ساختارهای زبانی پیچیده و لایه های معنایی عمیق هستند، یکی از چالش های کلیدی در پردازش زبان طبیعی[1]محسوب می شود. این پژوهش با هدف ارزیابی روش های مختلف یادگیری ماشین و مدل های زبانی گوناگون برای طبقه بندی موضوعی نثرهای ادبی فارسی انجام شده است. در این مطالعه افزون بر شیوه های رایج طبقه بندی (مانند استفاده از مدل های از پیش آموزش دیده مانندmBERT،ParsBERT  و  RoBERTa)، از رویکردهای نوآورانه ای نیز بهره گرفته شده است. این رویکردهای نوین شامل ترکیب تعبیه سازی[2]های دو مدل با هم یا استفاده از توکن های عددی استخراج شده از یک مدل برای طبقه بندی با مدل دیگر هستند که با هدف بهینه سازی عملکرد و تجزیه وتحلیل نتایج به کار رفته اند. همچنین، تکنیک های سنتی تعبیه سازی همچون TF-IDF، Bag of Words و FastText به کار گرفته شدند و برای ارزیابی عملکرد، بردارهای استخراج شده به مدل های متنوع طبقه بندی، ازجمله مدل های شبکه عصبی بازگشتی LSTM و GRU و همچنین مدل های طبقه بندی برداری (مانند SVM[3] ،Random Forest و Logistic Regression) ارائه شدند. نوآوری این پژوهش در ترکیب تعبیه های مدل های ترنسفورمری با یکدیگر و با بردارهای ویژگی دیگر یا طبقه بندی آن ها با مدل های طبقه بندی برداری است که نتایج به دست آمده، بهبود معنادار معیارهای صحت، بازخوانی و امتیاز F1 را نشان می دهد. این رویکرد، افزون بر بهبود طبقه بندی متون فارسی، امکان شناسایی الگوهای زبانی و معنایی در نثرهای کلاسیک فارسی را فراهم می کند. همچنین، این پژوهش می تواند نقش مدل های زبانی و الگوریتم های یادگیری ماشین را در مطالعات ادبی گسترش دهد و آن ها را با نیازهای خاص متون ادبی سازگارتر و ازنظر عملکرد، دقیق تر از روش های پیشین سازد. [1]. NLP [2]. Embedding [3]. Support Vector Machine
۱۶۷۷۹.

کارکرد نامه نگاری الکترونیک در ادبیات نوجوان: بررسی رمان برایم شمع روشن کن(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۶ تعداد دانلود : ۱۰۸
مقاله ی حاضر به بررسی مقوله ی نامه نگاری الکترونیک و کارکرد آن در ادبیات نوجوان می پردازد. نویسنده با بهره گیری از نظریات منتقدانی نظیر الیزابت کمپل و ویکتوریا فلنگن و تمرکز بر موضوعاتی نظیر «شهروندگری فرامرزی»، ساختار «تکنورئالیستی» و «بیناسوژه گی»، در پی پاسخ به این پرسش بنیادی است که چگونه می توان از تکنیک نامه نگاری الکترونیک در راستای بازتعریف تعامل نوجوان با ساختارهای قدرت بهره جست؟ بدین منظور رمان برایم شمع روشن کن (1397)، نوشته ی مریم محمدخانی بررسی می شود تا بااستفاده از شیوه ی توصیفی تحلیلی به چگونگی تأثیر تکنیک نامه نگاری الکترونیک بر بازتعریف هویت زنانه و چالش ضوابط حاکم بر تعاملات فردی پرداخته شود. چنین استدلال می شود که کاربرد تکنیک نامه نگاری، به ویژه در آثار زنانه، نوعی روایت غیرخطی و چندپاره را به دست می دهد که پدیده ی تکرار و کاربرد غیرمرسوم زبان، جزء جدانشدنیِ آن است. افزودن فضای سایبری به این ساختار به پررنگ شدن ماهیت چندصدایی این آثار و ایجاد تغییری چشمگیر در تعریف هویت زنانه و چگونگی تعامل آن با نهادهای قدرت و سلسله مراتب های جنسیتی می انجامد. به دیگرسخن، با شکل گیری واقعیت مجازی، مقوله ی هویت فردی، دیگر مقهور گفتمان اصالت ِ وجود نیست؛ بلکه متشکل از هویت های واقعی و مجازی وی است. این امر، ماهیت «برساختی» و «کنشی» هویت را برجسته می کند و آن را پدیده ای فرای مقوله های آناتومی، نژاد و مذهب تعریف می کند. درپی این امر، سوبژکتیویته ی زنانه متأثر از ماهیت جمع گرایانه ی فضای سایبری، به مقوله ای سیال تبدیل می شود که زین پس نه تنها محصور هنجارهای جنسیت مدارانه نیست، بلکه ارزش های فرهنگ حاکم را نیز واژگون می کند.    
۱۶۷۸۰.

تحلیل دیدگاه «عشق به مثابه قصه» در رمان نوجوان در یک ظهر داغ تابستان، دختری از بصره آمد، براساس الگوی رابرت استرنبرگ(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۸ تعداد دانلود : ۱۱۲
دوره ی نوجوانی، دوره ی انتقال از کودکی به بزرگ سالی است. در این دوره به دلیل بلوغ، تغییر و تحولات جسمی، روانی، اجتماعی و عاطفی در فرد پدید می آید. هم چنین در این سنین، عشق در اشکال و انواع مختلف جلوه می کند. عشق های اولیه، در حد دلبستگی های عاطفی و دوستی های زودگذر هستند و اگر نوجوان بتواند مراحل رشد و بلوغ جسمانی، عاطفی، اخلاقی و عقلانی را با موفقیت پشت سر بگذارد، آنگاه صمیمیت، دوستی و عشق واقعی پدیدار می شود. پس باید به او فرصت داد که در این دنیای بغرنج، خود را بشناسد و برای احساسات آشفته ی خود به دنبال مفهوم یا راهکار باشد. یکی از این راهکارها، قصه است. قصه باعث رشد «منِ» در حال شکفتنِ نوجوان و هم چنین تقویت قوه ی تخیل او می شود و عامل مهمی در تربیت اجتماعی نوجوان محسوب می شود. جمشید خانیان ازجمله نویسندگان مطرحی است که آثار درخوری برای نسل نوجوان با مضمون عشق، نگاشته است. این پژوهش قصد دارد باتوجه به نقش و اهمیت عشق در سنین نوجوانی، جایگاه قصه های عاشقانه و نحوه ی ارائه ی آن ها را در حل مسائل عاطفی، روانی و تربیتی نوجوانان، باتوجه به الگوی عشق به مثابه قصه ی رابرت استرنبرگ در رمان در یک ظهر داغ تابستان، دختری از بصره آمد، بازشناسی و مشخص کند که آیا نویسنده توانسته است از عهده ی تبیین قصه ی عشق برای نسل نوجوان برآید یا خیر؟  

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

زبان