فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۹٬۷۰۱ تا ۹٬۷۲۰ مورد از کل ۱۰٬۶۸۷ مورد.
منبع:
Applied Research on English Language, V. ۱۳ , N. ۳ , ۲۰۲۴
91 - 112
حوزههای تخصصی:
The present study investigated whether individual or collective reflective journals could lead to teachers’ professional development and professional identity (re)construction. To this end, 30 Iranian EFL teachers were selected through convenience sampling. The participants wrote pre-workshop reflective journals individually and collectively and attended a reflective consciousness-raising workshop for eight sessions. The participants were informed about the major tenets of reflection, professional development, and professional identity (re)construction in the workshop. Afterward, they wrote post-workshop reflective journals again individually and collectively. The participants sat follow-up interviews for the researchers to find out which kinds of journals better helped them develop professionally and (re)construct their professional identity. The findings showed that individual reflective journals and collective reflective journals contributed to teachers’ professional development and professional identity (re)construction respectively. The findings might imply that stakeholders involved that is EFL education policymakers, curriculum developers, and syllabus designers hold interactive workshops for pre-service and in-service teachers on reflective journal writing which might lead to both EFL teachers’ professional development and identity (re)construction. Moreover, it is recommended that the decision-makers and senior managers develop systematic checklists addressing those influential factors found in the present study to contribute to teachers’ professional development and professional identity construction.
ساخت های بنیادین جمله در نوشتار کودکان 10 تا 12 ساله بر اساس دستور وابستگی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
زبان پژوهی سال پانزدهم پاییز ۱۴۰۲ شماره ۴۸
169 - 199
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف شناسایی ساخت های بنیادین جمله در متن های کودکان ده تا دوازده ساله انجام شده است. اصول نظری پژوهش بر دستور وابستگی استوار است که ساختار نحوی جمله را متشکل از روابط دوبه دوی غیر متقارن بین واژه های یک جمله در نظر می گیرد. به طور ویژه، ساخت های بنیادین طبیب زاده (Tabibzadeh, 2011) در این پژوهش برای مقایسه به کار گرفته شده است. داده ها متشکل از هشتصد و شصت و هشت جمله نوشتاری کودکان بوده است و روش نمونه گیری هدفمند بوده و جمه ها به روش تمام شماری انتخاب و ساخت بنیادین آن ها استخراج شده است. در نهایت، ساخت های بنیادین مستخرج از پیکره دست نوشته های کودکان در محیط اکسل گردآوری و در محیط اس.پی.اس.اس تحلیل شد. بر اساس یافته ها، کودکان ساخت های دو ظرفیتی (6/66%) را بیش از ساخت های تک ظرفیتی (2/11%)، سه ظرفیتی (9/19%) و چهارظرفیتی (3/2%) به کار برده اند. این یافته نشان می دهد که تولید جمله ها با فاعل و یک متمم همراه فاعل برای آنان آسان تر است. کودکان به ترتیب فاعل اسمی (9/97%)، متمم حرف اضافه ای (3/39%)، متمم مستقیم (1/19%) و مسند (0/19%) را نسبت به متمم های دیگر بیشتر استفاده کرده اند. مقایسه ساخت بنیادین کودکان با ساخت های طبیب زاده که از پیکره بزرگسالان استخراج شده بود، نشان داد 16ساخت بنیادین کودکان مشترک با ساخت های طبیب زاده است و چهار ساخت جدید در نوشتار آن ها مشاهده شد، همچنین در پنج ساخت پرکاربرد هر دو اشتراک داشتند.
The Impact of Gender, Age, and Education on Language Attitudes Among Kurdish Speakers in Mahabad: A Matched-Guise Approach(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
زبان پژوهی سال پانزدهم زمستان ۱۴۰۲ شماره ۴۹
83 - 96
حوزههای تخصصی:
This article examines the impact of gender, age, and education on the attitudes of Kurdish speakers in Mahabad towards standard Persian and the Kurdish language. Since people’s emotions towards their own or others’ languages are related to their language attitudes, this important component plays a significant role in measuring success in language planning, learning speed, language selection and use, and predicting the extinction or sustainability of a language. The study’s statistical population consisted of 80 Kurdish-Persian bilinguals in Mahabad who were randomly selected. This study is situated within the theoretical framework of sociocognitive linguistics, and the research perspective was measured through an indirect method (matched-guise test). After distributing the questionnaire and conducting the matched-guise test, the collected data were analyzed. The results of the statistical analysis showed that the variables of gender, age, and education in Mahabad had no significant impact on the attitudes of bilingual Kurdish speakers towards standard Persian and the Kurdish language. The Kurdish speakers of Mahabad exhibited numerically positive attitude towards the standard Persian language compared to Kurdish language, but no significant difference in terms of any of the mentioned variables was observed between the two languages under study.
The Anthropocene and The Absence of Fixed Narration Structures: The Semiotics of Narration in Jeff VanderMeer’s Annihilation(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جستارهای زبانی دوره ۱۵ آذر و دی ۱۴۰۳ شماره ۵ (پیاپی ۸۳)
173 - 196
حوزههای تخصصی:
In Jeff VanderMeer’s Annihilation, the way the Anthropocenic set of circumstances is narrated could not be easily explained away through giving precedence to either materialist or structuralist narratologists. In this sense, neither the materiality of the environment nor the arbitrary categories and models of structuralists such as Greimas could determine the ultimate narratological scheme with which one could make sense out of such set of circumstances. Only through modifying the extant narratological categories and models and exposing their arbitrariness via indicating their incapability to contain the formidable materiality of the environment, one could reach a workable semiotic framework for devising a narrative out of the anthropocenic set of circumstances. Reaching this framework would be the present study’s research objective. As its findings, the study recognizes that such a framework would not give the agency of devising narration to either non-human/environmental or human entities in the anthropocene, and at the same time will be the result of the uneasy, yet workable, coupling of these entities. This framework would also acknowledge the uncontainable nature of the environment in the anthropocene, and turn both human and non-human entities into mere actants that have no particular motivation. The study uses the modified narratological models of Algirdas Greimas and Amitav Gosh proposed by critics like Hanes Bergthaller, Marco Caracciolo and Jean Paul Petitimbert to reach this semiotic framework.
مقوله گردانی و نظام شمار در زبان فارسی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقاله حاضر درباره ساختمان گروه شمار در زبان فارسی و مسئله عدم مطابقت ظاهری میان عدد و معدود در این زبان است؛ به عبارتی، در پی یافتن پاسخ به این پرسش است که چرا در زبان فارسی با اعداد بزرگ تر از « یک » معدودِ مفرد به کار می رود، یا چرا عدد و نشانه جمع « ها/ان » در توزیع تکمیلی با یکدیگرند. اگر فرض کنیم که در تمام زبان ها، همچون زبان های ژرمنی و رومیایی، بایستی مطابقت صوری (صرفی-نحوی) و معنایی میان عدد و معدود وجود داشته باشد، هدف این مقاله تبیین چگونگی برقراری این رابطه میان دو عنصر نام برده در نظام شمار زبان فارسی ا ست. رویکرد اتخاذشده در این پژوهش رویکردی واژه-معنا بنیاد است که در بستر برنامه کمینه گرایی واژه گرا و با الهام از آرای معنی شناسان صوری، ساختمان گروه شمار زبان فارسی را -که ازجمله شامل عدد، طبقه بند و هسته اسمی ا ست- مورد بازنگری قرار می دهد. در این مقاله ضمن آشنایی با مبحث مقوله گردانی در معنی شناسی صوری و طرح سه فرافکن جدید ذیل گروه حرف تعریف به نام های: گروه میزان، گروه سور عددی و گروه تطابق، نشان خواهیم داد که مطابقت لازم میان عدد و معدود در فارسی نیز به مانند دیگر زبان ها، هم از جنبه معنایی و هم از جنبه صوری، پابرجاست. سرانجام با پذیرفتن ادات بودن نشانه جمع زبان فارسی در ساخت هایی که این عنصر با عدد و طبقه بند همراه است استدلال کرده و ثابت می کنیم که در چنین بافت هایی، «ها/ان» به عنوان یک ادات به اسم منضم می شود.
تأثیر یادگیری زبان بر هوش زمانی: مقایسۀ دانشجویان زبان های انگلیسی، فارسی و عربی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات زبان و ترجمه سال پنجاه و پنجم زمستان ۱۴۰۱ شماره ۴
93 - 120
حوزههای تخصصی:
واژه «هوش» سال هاست که معنای تک بُعدی خود را ازدست داده و به عنوان مفهومی چندوجهی که تمامی توانایی های افراد را دربرمی گیرد، در نظر گرفته می شود. یکی از انواع هوش که بر اساس تفاوت های فردی زمان محور بناشده، «هوش زمانی» است که به افکار، دیدگاه ها و رفتار افراد در ارتباط با زمان اطلاق می شود. این مقوله اگرچه در حوزه های مربوط به علوم مدیریت مورد پژوهش قرارگرفته، اما در حوزه آموزش توجه چندانی بدان نشده است. ازآنجاکه مقوله زمان ارتباط تنگاتنگی با فرهنگ و زبان دارد، پژوهش حاضر سعی کرده است تأثیر تحصیل در سه زبان متفاوت بر هوش زمانی دانشجویان را مورد مقایسه قرار دهد. دو هدف در این مطالعه مد نظر است: اول، بررسی تأثیر تحصیل در زبان های انگلیسی، فارسی و عربی بر هوش زمانی دانشجویان با درنظرگرفتن رویکرد آموزش زبان کاربردی، نظریه فعالیت و نظریه عادت واره و دوم، بررسی احتمال تفاوت معنادار میان دانشجویان کارشناسی زبان انگلیسی، فارسی و عربی از نظر هوش زمانی؛ بدین منظور، پرسشنامه هوش زمانی توسط 100 دانشجوی زبان و ادبیات انگلیسی، 100 دانشجوی زبان و ادبیات فارسی و 90 دانشجوی زبان و ادبیات عربی کامل شد. نتایج آزمون های «تی مستقل» بر روی داده ها، تأثیر معنادار و منفی تحصیل در زبان فارسی و انگلیسی را بر روی هوش زمانی دانشجویان این رشته ها نشان داد (05/0> p )، به طوری که هوش زمانی دانشجویان ترم دوم بالاتر از هوش زمانی دانشجویان ترم هشتم بود. در رابطه با هدف دوم مطالعه، یافته ها حاکی از آن بود که تفاوت معناداری میان این سه گروه از نظر هوش زمانی وجود دارد، به عبارتی دیگر، دانشجویان رشته زبان انگلیسی از هوش زمانی بالاتری برخوردار بودند (05/0> p ). درنهایت، نتایج و کاربردهای این پژوهش در بافت آموزش زبان مورد بحث قرار گرفت.
موردپژوهی گرایش های بینامتنی در بازترجمه ها بر اساس روابط قرابت و تعارض(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
نظر به وفور بازترجمه ها در ایران و کمبود پژوهش ها در این حوزه، در این مطالعه ی کیفی و اکتشافی، به روش مقایسه ای و بااستفاده از تحلیل محتوا، بازترجمه های سه داستان کوتاه از مجموعه ی دوبلینی ها بررسی شد. چارچوب نظری این پژوهش بینامتنیت و روابط قرابت و تعارض است. هدف به طورخاص بررسی گرایش غالب بینامتنی میان بازترجمه ها بود. به علاوه، سعی شد باتوجه به ارتباطات بینامتنی بازترجمه ها صحت فرضیه ی برمان مبنی بر مبدأ-محوربودن بازترجمه ها و سیر تکاملی شان بررسی شود. پس از شناسایی موارد قرابت و تعارض بینامتنی، موردهایی که ماهیت یکسان داشتند در یک دسته گذاشته و کدگذاری شدند تا نمودهای قرابت و تعارض مشخص شود. بررسی ها نشان داد ارتباط میان ترجمه ی دوم و اول از هر دو نوع قرابت و تعارض است. قرابت بینامتنی خود را در تکرار همایندهای نامأنوس ترجمه های اول در ترجمه ی دوم نشان داد، و تعارض در قالب تصحیح اشکالات ترجمه های پیشین، افزودن حذفیات، حفظ لحن محاورات و تلطیف فرهنگی نمودیافت. ارتباط بینامتنی ترجمه ی سوم با ترجمه های پیشین از نوع تعارض بود، چراکه در ترجمه ی سوم گرایش به ایجاد اشکال در ترجمه ی بخش هایی از متن مشاهده شد. به علاوه، باتوجه به تلطیف فرهنگی در ترجمه ی دوم، گرایش به مقصد-محوربودن مشاهده شد و باتوجه به اشکالات موجود در ترجمه ی سوم، سیر تکاملی موردنظر برمان مشاهده نشد. ازآنجاکه روش اتخادی برای مقایسه ی متون در این مطالعه را می توان در دروس مقایسه ای ترجمه به کارگرفت، از این پژوهش می توان در امر آموزش ترجمه استفاده کرد. به علاوه، بخشی از نتایج این پژوهش می تواند گامی در جهت افزایش آگاهی میان متصدیان حوزه ی چاپ ونشر باشد و لزوم وضع قوانین بازدارنده و نظارت در حیطه ی نشر بازترجمه ها را بیش ازپیش آشکار کند.
Causes of Boredom in Language Classrooms and Students’ Coping Strategies: A Case in Vietnam(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Emotions are well-documented to influence behaviors, learning process, and learning outcomes. Boredom, a negative emotion, can affect students significantly in academic settings. This case study explores the causes of students’ boredom in foreign language classrooms and their coping strategies. Data were collected through semi-structured interviews with twenty English-majored juniors learning Chinese as an additional required language at a university in Vietnam. Results showed that boredom in English language and Chinese language classrooms could be classified into four broad categories: lesson-related, teacher-related, student-related, and others (e.g., learning environment). As the students reported, task diversity, teachers’ sense of humor, and students’ motivation were supposed to reduce boredom in language classrooms. To overcome this negative emotion, the students used various facilitative and debilitative strategies. They positively attempted to mitigate boredom by initiating jokes with their teachers and classmates, suggesting interesting topics to discuss, and raising hands to change the classroom atmosphere. However, other students tended to have gossips with their classmates, text their friends, and go outside for a while. The results suggest implications for improving foreign language teaching and learning in Vietnam and other similar contexts.
افتراق فرآیندهای تصریفی و اشتقاقی در ناشنوایان فارسی زبان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر به بررسی عملکرد ناشنوایان فارسی زبان در کاربرد فرآیندهای تصریفی و اشتقاقی غیرفعلی می پردازد. با این فرض که در اختلالات زبانی بخش های مختلف دانش زبان در دوره حیاتی فراگیری زبان به یک اندازه آسیب نمی بینند، دانش صرفی افراد مورد مطالعه از طریق آزمون های چند گزینه ای مورد سنجش قرار گرفت. این آزمون ها جهت بررسی دانش ساختواژی اسم، صفت و قید طراحی و برای دو گروه ناشنوا و شنوا (کنترل) اجرا شدند. تعداد شرکت کنندگان گروه ناشنوا در رده سنی 15 تا 20 سال ، 10 نفر و برابر با تعداد شرکت کنندگان در گروه شنوا بودند. پس از تعیین خطاهای دانش آموزان در هر مقوله و مقایسه آن ها دریافتیم که اختلاف معناداری میان گروه ناشنوا و شنوا وجود دارد. همچنین، تحلیل درون گروهی حاکی از تفاوت معنی داری میان فرآیندهای تصریفی و اشتقاقی غیر فعلی در نمرات گروه ناشنوا بود، به طوری که مقوله های تصریفی آسیب پذیری بیشتری را نشان می دادند. علاوه بر این، براساس نتایج این مطالعه می توان دریافت که ناشنوایان به دلیل از دست رفتن سال های نخستین فراگیری زبان یعنی دوره بحرانی، در مقایسه با گروه شنوا عملکرد ضعیف تری در به کارگیری فرآیندهای تصریفی و اشتقاقی دارند.
نمود و تحمیل در کردی: از سطح محمول تا لایه بند(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقاله حاضر در صدد بررسی پدیدار نمود و تحمیل در سطح محمول و همچنین لایه های هسته، مرکز و بند در زبان کردی است. رویکرد مورد استفاده در این تحقیق بر اساس دستور نقش و ارجاع می باشد. در سطح محمول نمودهای واژگانی قرار دارند که حاوی ویژگی هایی ذاتی می باشند. محمول ها بر اساس این ویژگی ها عمدتاً به پنج گونه فعالیتی، تحققی، دستاوردی، لمحه ای و ایستا تقسیم می شوند. این محمول ها عمدتاً گونه سببی نیز دارند. اما سه لایه دیگر، بیانگر لایه های متفاوت جمله بوده، و عمدتاً میزبان نمودهای اشتقاقی (ترکیبی) و یا عملگرهای نمودی هستند. نتایج تحلیل نشان می دهد که در زبان کردی، لایه هسته میزبان سه عملگر ناقص و یک عملگر کامل است که هر کدام ساختار رخدادی خاصی را بر پنج نمود واژگانی مذکور تحمیل می کنند. در این لایه هر محمول با نمود واژگانی خاص خود در اثر ترکیب با یکی از این عملگرها دچار فرایند تحمیل یا نمودگردانی می شود. تمام نمودگردانی ها تابع ابعاد معناشناختی عملگرهای چهارگانه در سطح هسته می باشند. همچنین در لایه مرکز، محمول ها در اثر ترکیب با افزوده های قیدی (قیدهای جهتی) و یا موضوعات درونی با ویژگی های ارجاعی ویژه (موضوع خاص یا غیرخاص) ممکن است دچار نمودگردانی شوند. محمول های اشتقاقی (از جمله تحققی فعالیتی) عمدتاً در این لایه (مرکز) پدید می آیند. در نهایت نتایج نشان می دهد که عملگر زمان در لایه بند نیز تاثیر چشمگیری بر ساختار رخدادی محمول ها داشته، و افعال در این لایه برای هماهنگی با ملزومات معناشناختی عملگر زمان ممکن است دچار نمودگردانی شوند. در پایان، تحقیق حاضر نظریه ای را درباره دامنه سلسله مراتبی عملگرهای جمله در راستای تولید و تفسیر ساختار رخدادی یک جمله پیشنهاد می دهد.
The Effect of Explicit Pragmatic Instruction on EFL Students' Production of Speech Acts: Pragmalinguistic vs. Sociopragmatic Errors in Focus(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
L2 learners' pragmatic development could be manifested by their proper speech act production. Due to the existing differences among languages, errors in speech act realization are inevitable. Employing well-established teaching methods could help L2 learners overcome their problems in speech act production. This endeavor aimed to explore the effects of explicit metapragmatic instruction on Iraqi EFL learners' use of English requests, apologies, and refusals examining the possible intervening role of error type and gender. The study sample comprised 80 English major B.A. students at Al-Kufa University, Iraq. Within six online sessions, the EG received instruction through direct awareness raising and being provided with metapragmatic information. Data analyses indicated that explicit pragmatic instruction significantly improved the students' speech act realization. Additionally, while the female learners benefitted more from the intervention and a higher percentage of sociopragmatic, compared to pragmalinguistic, errors were amended after the treatment, the variables of gender and pragmatic error types did not have significant intervening effects. The findings imply that developing pragmatic competence via direct pragmatic intervention and metapragmatic knowledge awareness needs to receive much attention on the part of Iraqi language instructors, materials developers, and curriculum designers, as it could greatly help learners avoid pragmatic failures.
واکاوی عناصر ارتباط غیراستاندارد در داستان های ترجمه شده گروه سنی نونهال براساس دیدگاه کاربردشناسی شناختی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
داستان ها نقش مهمی در شکل دهی به رفتار کودکان و رشد استعداد آنها ایفا می کنند. با وجود این، مطالعات زبانشناختی نسبتا کمی از داستان های گروه سنی نونهال انجام شده است. پژوهش حاضر با تکیه بر دیدگاه کاربردشناسی شناختی به مطالعه داستان های شگفت انگیز و نو ترجمه شده این گروه سنی می پردازد. جامعه آماری این پژوهش سه کتاب ترجمه شده است که برای دستیابی به نتایجی دقیق و قابل اعتماد متن هر سه کتاب به صورت کامل بررسی شده اند. بنابراین، در تحلیل این کتاب ها نمونه گیری از جملات صورت نگرفته و نمونه آماری همان جامعه آماری است. نتایج بر مبنای تحلیل کیفی حاکی از آن است که در فرایند ارتباطی همیشه نمی توان انتظار داشت که توالی پنج مرحله ای استاندارد شامل بیان، درک منظور گوینده، تاثیرگذاری، واکنش و تولید پاسخ شکل گیرد، بلکه در بیشتر موارد ارتباطات در قالب غیراستاندارد شکل گرفته و کودک در این فرایند غیراستاندارد با عناصر ارتباطی متفاوتی بویژه در بعد انتزاعی آشنا می گردد. عناصر شناختی همچون عصبانیت، شادی، توسل به زور، ترس، شیطنت و مواردی از این دست در قالب ارتباط غیراستاندارد و به شیوه غیرکلامی به کودک منتقل می شوند. بنابراین، مترجمان، نویسندگان و خوانندگان این داستان ها، باید به عناصری که به شیوه غیرکلامی به کودک انتقال می یابند، توجه نشان دهند، نتایج این تحقیق حاکی از انتقال بسیاری از عناصر شناختی مانند ترس، خشم و شادی به شیوه غیرکلامی به کودکان است.
مطالعه تطبیقی زبان از دیدگاه دریدا و ملاصدرا؛ بستری برای امکان سنجی خوانش واساز از متن قرآنی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مسأله "زبان" و قضایای مربوط به آن یکی از پرچالش ترین جنبه های فلسفه و رویکردهای نقدی جدید در خوانش متون دینی به شمار می رود. این مسئله در رویکردهای نقدی پسامدرن و بویژه خوانش دریدایی متون که یکی از ابزارهای برخی نومعتزلیان در خوانش متن قرآنی است به علت اصالت دادن به زبان در این رویکردها، از اهمیت مضاعفی برخوردار است و باعث چالشهای بزرگی شده که از تفاوت در نوع نگاه به زبان ناشی می شود. در همین راستا، پژوهش حاضر در صدد "تبیین" دو نگاه متفاوتِ دریدا و ملاصدرا برآمده تا شرایط مرئی شدن دو رویکرد به هستی و معرفت از پنجره زبان را فراهم آورد و میزان امکان پذیری یا عدم امکان چنین خوانش هایی را با روشی تحلیلی – تطبیقی بررسی کند. یافته های پژوهش نشان می دهد با توجه به دیدگاه ملاصدرا نسبت به وجود، معرفت و زبان و قائل بودن او به نظام تشکیکی و ذومراتبی که از سه منبع معرفتی عقل، قلب و وحی حاصل شده و زبان الهی را دارای سه مرحله ابداعی، تکوینی و تشریعی دانسته و به تناسب، زبان بشری را نیز ذومراتبی می داند، دیدگاه دریدا، در هیچکدام از این سطوح زبانی قابل بررسی نیست و با توجه به عدم فراروی دریدا از روش عقلی – فلسفی، هرگز از مرحله "فعل" (در نظام معرفتی خلق و امر) بالاتر نرفته است. به همین دلیل، بکارگیری این شیوه خوانش از متن قرآنی توسط برخی نومعتزلیان، نیازمند بازنگری جدی و تحلیل انتقادی است.
بررسی تکیه ی اسم در گویش مشهدی با رویکرد نظریه ی واج شناسی مورایی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
بررسی ساختار تکیه در گویش مشهدی می تواند برخی مشخصات این گویش را نمایان سازد. در اکثر پژوهش های مربوط به تکیه در زبان فارسی تکیه مقوله ای صرفی است و آن را در ارتباط با اجزای کلام بررسی می کنند اما پژوهش حاضر سعی دارد تفاوت های موجود تکیه در مقوله ی دستوری اسم را بر اساس نوع و وزن هجا در چارچوب نظریه ی مورایی مورد بررسی قرار دهد. از آنجایی که وزن هجا یا همان سبک و سنگین بودن هجا در تعیین تکیه ی کلمات موثر است و کشش جبرانی نیز ناشی از وزن هجا می باشد، یک ابزار صوری مانند مورا می تواند راهگشای مشکلات واج شناختی تکیه باشد. در بررسی های گویش مشهدی مشاهده شد که وزن هجا می تواند در پذیرش یا عدم پذیرش تکیه موثر باشد. در نهایت مشاهده شد توزیع تکیه در گویش مشهدی صرفا به مقوله ی دستوری وابسته نیست بلکه در مقوله ی دستوری اسم، ساخت و نوع هجا یعنی سبک و سنگین بودن آن ها تاثیر مستقیمی در نوع تکیه دارد علاوه بر آن خوشه های دو همخوانی آغازه در تعیین وزن هجا و تکیه نقشی اساسی دارند. نتیجه گیری: مشاهده شد هجای سنگین در مجاورت با هجای سبک تکیه را به خود اختصاص می دهد مگر اینکه در هجای فوق سنگین شاهد درج واکه و شکست هجای فوق سنگین باشیم که در این صورت تکیه به هجای سبک تعلق می گیرد. در مجاورت دو هجای سنگین و فوق سنگین یکسان اولین هجا و هجای دارای خوشه ی دو همخوانی آغازین تکیه بر می باشد.
هندسۀ مشخصه ای و طبقات طبیعی صداها و طبقات طبیعی ناقص در زبان فارسی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در این مقاله، ابتدا مشخصه های تمایزدهنده دستگاه واجی زبان فارسی را براساس ویژگی های تولیدی آنها توصیف می کنیم و سپس جدول مشخصه ای واج های این زبان را ترسیم می کنیم. در بخش بعد، نظریه هندسه مشخصه ها را به اختصار معرفی، و درخت مشخصه ای این زبان را ترسیم می کنیم و از دل آن، درخت های صدایی تک تکِ واج های فارسی استخراج می کنیم. در بخش پایانی این مقاله با ذکر چند مثال از اهمیت تحلیل مشخصه ای در تبیین طبقات طبیعی صداها و طبقات طبیعی مشخصه ها سخن می گوییم، و نهایتا از دو طبقه طبیعی مصوت های بلند و کوتاه در فارسی سخن می گوییم که تنها دارای نیمی از ویژگی های طبقات طبیعی صداها هستند و به همین دلیل آنها را طبقات طبیعی ناقص می نامیم.
بررسی چند وجه نمایی در اثر نمایشی در چارچوب دیدگاه «دستور انتقالی»: مطالعه موردی فیلم رهایی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
زبان و زبان شناسی دوره ۱۸ پاییز و زمستان ۱۴۰۱ شماره ۳۶
111 - 139
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر در چارچوب دیدگاه «دستور انتقالی» به بررسی چندوجه نمایی در فیلم رهایی می پردازد. با توجه به چارچوب مورد نظر که از سوی کوپ و کالانتزیس (2020) مطرح شده است، معنی از طریق صورت های مختلفی ارائه می شود. بر این اساس، در هر اثر هنری، صورت های محدودی برای ارائه معنی وجود دارد. در فیلم، بیشتر این صورت ها، اعم از تصویر، متن، صدا، بدن، شیء، فضا، و گفتار به کار گرفته می شوند. در این پژوهش با هدف تعیین چگونگی انتقال معانی ارائه شده در یک نمونه فیلم، به جمع آوری صورت ها و بررسی نقش های معنایی هریک از آن ها اعم از «ارجاع»، «کنشگری»، «ساخت»، «بافت»، و «هدف» پرداخته شد. با توجه به دیدگاه دستور انتقالی، معنی اصلی ای که در فیلم رهایی توسط صورت های مختلف به بیننده انتقال می یابد، «حضور و غیاب رهایی» است. در این فیلم، بیشترین صورت های کاربردی برای انتقال معنی، «تصویر» و «بدن»، و پس از آن «گفتار» و «شیء» هستند و تنها در یک مورد برای انتقال معنی از «متن» استفاده شده است. افزون بر این، ساخت، ارجاع، کنشگری، و بافت برای هدفی مشخص، یعنی انتقال مفهومِ «به دام افتادن» و به دنبال آن انتقال معنی «رهایی» به کار گرفته شده اند.
پیشنهاد روشی برای استفاده از وزن شعر در مقام کلیدی سبک شناختی، مطالعه موردی: بحر رمل مثمن مخبون محذوف (یا مقصور) در قرن 4 و قرن 14(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
زبان و زبان شناسی دوره ۱۷ بهار و تابستان ۱۴۰۱ شماره ۳۵
277-295
حوزههای تخصصی:
روزی به ابوالفضل خطیبی گفتم شاید بتوان از ویژگی های وزنی در مقام کلیدی سبک شناختی برای روشن کردنِ صحت یا عدم صحت بعضی انتساب های ادبی بهره جست، و او گفت چنین هنری از عهده عروض پرتفصیلِ سنتی ما برنمی آید! توضیح دادم که عروض جدید و مخصوصاً عروض نجفی (1395)، با گنجاندن قواعد تقطیع ذیل 11 ویژگی، این امکان را به ما می دهد که به سادگی و براساس آن ویژگی ها و برخی فرعیات برآمده از آنها، تفاوت های وزنی بین شعر های گوناگون را بررسی کنیم، و وقتی بیشتر از شیوه کار و برنامه ام برایش سخن گفتم، او علاقمند شد و مرا به انجام پژوهشی در این زمینه تشویق کرد. کار را شروع کردم اما پس از چندی رهایش کردم تا این که خود خطیبی سراغش را گرفت و من گفتم می ترسم زحمت زیادی متقبل شوم بی آن که به نتیجه مشخصی برسم. او در پاسخ گفت حتی همین هم خودش نتیجه مشخصی است، زیرا اولاً تکلیف وزن را در کار بررسی های سبک شناختی و تحولات تاریخی شعر فارسی روشن می کند، و ثانیاً اگر کوچک ترین فایده ای داشته باشد، بابی را می گشاید که شاید مورد توجه قرار گیرد و به تدریج منشاءِ دست آوردهای بیشتری شود. باری حال به یاد او دو باره به این بحث که بارها سراغش را از من گرفته بود پرداختم و امیدوارم که محققان، برای رد یا اثبات ادعاهای تحقیق حاضر، این شیوه را با پیکره های انبوه تر و البته وزن های دیگر بیازمایند، و یقین دارم فواید بسیاری از چنین مطالعاتی در حوزه سبک شناسی شعر فارسی عاید خواهد شد.
بررسی مفهوم سازی های استعاری در بردارنده حوزه مبدأ بالا/پایین در سینمای ایران: مطالعه موردی فیلم های رقص در غبار و چهارشنبه سوری(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
حضور گسترده استعاره های مفهومی در زندگی روزمره انسان ها، همواره مورد توجه پژوهشگران حوزه زبان شناسی شناختی بوده است. اثر حاضر با بهره گیری از نظریه استعاره مفهومی لیکاف و جانسون (a۱۹۸۰)، نظریه استعاره های تصویری و چندوجهی فورسویل (۲۰۰۶، ۲۰۰۸ و ۲۰۱۶) و همچنین آرای کوچش (۲۰۲۰) در خصوص استعاره های تصویری، حوزه مبدأ بالا/ پایین در یک رسانه چندوجهی مانند سینما را بررسی کرده است تا از این طریق بتواند چگونگی به کارگیری استعاره های جهتی با این حوزه مبدأ استعاری را علاوه بر کلام در وجه تصویری نیز مطالعه کند. بدین منظور، فیلم های بلند سینمایی فارسی زبان «رقص در غبار» و «چهارشنبه سوری» بررسی شده اند. یافته ها نشان می دهد که فیلم ساز با نمایش تصویری مفاهیم بالا/ پایین، از آن ها به عنوان حوزه مبدأ استعاری استفاده می کند تا مفاهیم انتزاعی را در قالب استعاره های مفهومی به بیننده منتقل کند. در هر دو فیلم در موقعیت های مختلف این استعاره ها اغلب صرفاً در وجه تصویری به کار گرفته شده است تا درک ناخودآگاه مخاطب از موقعیت انتزاعی شخصیت ها را تضمین کند. حضور گسترده استعاره های مفهومی مرتبط با این حوزه مبدأ در فیلم های فارسی زبان نشان می دهد که این استعاره ها به قدری در ذهن مخاطب ایرانی بدیهی و اولیه هستند که کارگردان به وفور از آن ها برای شخصیت پردازی و پیش برد داستان استفاده می کنند. بدین ترتیب منظور مورد نظر خود را انتقال می دهد و مخاطب نیز احتمالاً به صورت ناخودآگاه آن را درک می کند.
نمودِ کهن الگویِ پیرِ دانا و رؤیا در منظومه هایِ حماسیِ بهمن نامه و فرامرزنامه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
زبان شناسی و گویش های خراسان سال ۱۵ پاییز ۱۴۰۲ شماره ۳۲
166 - 145
حوزههای تخصصی:
«کهن الگو» یکی از اصطلاحات بنیادین در روان شناسی کارل گوستاو یونگ است که در ناخودآگاه فردی و جمعی نوع بشر حضور دارد. هنر و ادبیّات، یکی از نمودگاه های اصلی ناخودآگاه بشری است. در شعر کهن فارسی، به ویژه منظومه حماسیِ بهمن نامه و فرامرزنامه، کهن الگوها ازجمله کهن الگوی «پیرِ دانا» برای تحقّقِ منظور یا غرضی خاص در حماسه حضور می یابد که نگارندگان در پژوهشِ پیشِ رو با استناد به دو منظومه حماسی، به توصیف و تحلیل آن می پردازند. پژوهندگان بر آن اند به این پرسش پاسخ دهند که کهن الگوی پیر دانا، به چه اَشکالی در دو اثرِ یادشده ظاهر شده است؟ چنان که از نتیجه تحقیق برمی آید، گاهی شخصیت های شناخته شده به مانند زال، رستم و گرشاسپ، به حقیقتی که در آینده ممکن است رخ دهد، واقف می شوند و در نقشِ پیر دانا، نزدیکان خود را از آن رخدادِ در پیش آگاهی می بخشند. گاهی هم کسی همچون بهمن که تابعِ «نهادِ» خود است، در رؤیا با کسانی مانند فریدون، سیاوش و کیخسرو روبه رو می شود و آنان در نقش پیرانِ دانا، با تهدید او را از بدی بر حذر می دارند. در مواقعی هم پیر دانا به عنوان پشتیبانِ پنهان، رخدادی تمثیلی را به تصویر می کشد تا مخاطبش را از کاری نادرست بر حذر دارد. گاهی هم او در هیأت پرنده یا خواب گزاری پیش گو آشکار می شود و رستگاری مخاطبش را رقم می زند. نکته قابل تأمّل این است که در همه موارد، رؤیا نقشی اساسی دارد و به طورکلی، پیر دانا در سوگیری های کنش شاهان و پهلوانان و تغییر مسیر حماسه، اثراتی مطلوب و تأثیرگذار به جای می نهد.
The Role of Synchronous and Asynchronous Multimodal Scaffolding in Learners’ Writing Complexity Improvement(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Computer-Mediated Communication (CMC) modes can ease scaffolding through multimodality in collaborative writing tasks. However, there is an ongoing debate regarding synchronous and asynchronous CMC environments. Additionally, there are conflicting results regarding gender’s pedagogical beliefs in CMC applications. The current study aimed to explore if there is a difference between synchronous and asynchronous multimodal scaffolding on the freewriting complexity of EFL learners. Besides, genders’ perceptions about applying multimodal scaffolding were compared. Participants were 84 EFL learners who randomly assigned into three groups. For the pre-test, a picture, podcast, and movie were shared, and the participants were asked to complete their freewriting tasks individually within the allocated time. For treatment, one experimental group was scaffolded in a synchronous environment by sending messages on WhatsApp, and the other experimental group experienced asynchronous scaffolding via email. The results indicated that multimodal scaffolding is beneficial. However, no significant difference was found between the writing complexity of synchronous and asynchronous groups. Furthermore, a significant difference between males’ and females’ tendency to use multimodal scaffolding was uncovered. The findings highlighted the role synchronous and asynchronous multimodal scaffolding can play in collaborative writing tasks