در سال های اخیر صرف یکی از بحث برانگیزترین حوزه ها در دستور زایشی بوده است و مطالعات مختلف در زبان های گوناگون نظریه ها و رویکردهای متفاوتی را در این حوزه در پی داشته است. در این مقاله، سعی بر آن داریم که فرایند تکرار (reduplication) را در زبان فارسی از دیدگاه نظریه بهینگی (optimality theory) بررسی کنیم و ببینیم چگونه می توان این فرایند را، که در زبان فارسی فرایندی زایا برای ساخت واژه است و انواع متفاوتی دارد، در چارچوب گونه معیار نظریه بهینگی، که به نظریه تناظر (correspondence theory) مشهور گشته است، تحلیل و توصیف کرد. نتایج حاصل از این مطالعه حاکی از آن است که با مرتبه بندی ( ranking ) محدودیت های (constraints) جهانی مطرح در نظریه بهینگی می توان ساخت انواع فرایند تکرار در زبان فارسی را با توجه به الگوی خاص آنها و معنایی که از آنها برداشت می شود تبیین کرد.
ترمیم، یکی از پدیده های رایج در مکالمات روزمره همه زبان ها و از جمله زبان فارسی است. ترمیم جایگزینی است برای گفتار تولید شده قبلی که گوینده یا فرد دیگری در گفتگو بیان میکند. مطالعه ترمیم، بخشی از حوزه مکالمه کاوی است که گفتگو های روزمره را در قالب دادههای صوتی و تصویری مطالعه میکند. پژوهش حاضر به دنبال مشخص کردن انواع ترمیم ها و جایگاه آنها در توالی نوبتها در گفتگوهای تلویزیونی زبان فارسی و نیز تعیین بسامد وقوع هر یک از انواع ترمیمها وآغازگرهای واژگانی و غیرواژگانی همراه آنها است. یافته های تحقیق نشان داد که به طور کلی، نوبتها و جایگاههای انواع ترمیم در مصاحبه های تلویزیونی زبان فارسی با آنچه شگلاف و همکاران (1977) در مورد زبان انگلیسی آمریکایی بیان کرده اند یکسان است. در همین راستا بررسی دادههای تحقیق نشان داد که استفاده از خودترمیمیِ خودآغازی نسبت به سایر انواع ترمیم و کاربرد آغازگرهای غیر واژگانی نسبت به آغازگرهای واژگانی ارجحیت دارد. سرانجام در خصوص نقش تعاملی ترمیم مشخص گردید که پایبندی به استفاده از واژگان فارسی، آگاه کردن بینندگان و روشن کردن مطلب برای آنها، کوتاه کردن بحث به دلیل کمبود وقت و توجه به حساسیتها و باورهای بینندگان از جمله عوامل برون زبانی است که در مصاحبههای تلویزیونی بر نوع آغاز و اجرای ترمیم تاثیر میگذارد.
در این مقاله سعی می شود نوع مقوله تهی در کنترل اجباری (obligatory control) به درون متمم التزامی در زبان فارسی تشخیص داده شود. در این زمینه سه فرضیه اصلی مطرح می شود. بر اساس فرضیه اول متمم التزامی در ساخت کنترلی به علت ناقص بودن زمان ، ناخودایستا (nonfinite) و مقوله تهی از نوع ضمیر مستتر (PRO) است. طبق فرضیه دوم متمم التزامی خودایستا (finite) است و مقوله تهی در کنترل اجباری در متمم التزامی ، از نوع ضمیر ناملفوظ (pro) است و در فرضیه سوم علیرغم خودایستا بودن متمم التزامی، مقوله تهی همچنان ضمیر مستتر فرض می شود. در این مقاله با ارائه دلایلی مبنی بر خودایستا بودن متمم التزامی فرضیه اول رد می شود وسپس نشان داده می شود که برخلاف فرضیه دوم مقوله تهی در کنترل اجباری در زبان فارسی، رفتاری متفاوت با ضمیر ناملفوظ دارد. بنابراین از آنجا که مقوله تهی همانند ضمیر مستتر دارای کنترل کننده موضعی (local) و دارای خوانش باز (sloppy) و تعبیر به خود (De-se) است فرضیه سوم تأیید می شود.
هدف از انجام این تحقیق، مطالعة رابطة میان تفکّر فضایی و ساختار زبانی منعکس کننده آن در زبان فارسی است. در این تحقیق با بهره گیری از نظریه لایبنیتس مبنی بر نسبی بودن نمود فضا در زبان و با استناد به الگوی لوینسون (2006) در تقسیم بندی حوزه فضا، به مطالعه فرایند ساختاری شدن مفهوم فضا در زبان فارسی می پردازیم. داده های زبانی مورد نیاز، از میان جملات زبان فارسی معیار گفتاری و نوشتاری که دارای حروف اضافه مکانی، افعال حرکتی و دیگر مقولات دستوری نشان دهنده مکان هستند جمع آوری شده است. در این پژوهش با استفاده از روش توصیفی، به تحلیل داده های مورد نظر در ارتباط با مفاهیم ""اشاره""، ""گسترش معنایی"" و ""فضای ذهنی"" در زبان فارسی پرداخته، به این نتیجه رسیدیم که گوینده با استفاده از مفهوم گوینده محوری، خود را در مرکز یا نقطه صفر مکانی قرار داده و جایگاه اشیا را با توجه به موقعیت خود توصیف می کند.
قرآن قدس، یکی از متون ارزشمندِ بر جای مانده به زبان فارسی است. این برگردان قرآن کریم، افزون بر فواید دینی از سودمندی های فراوان زبانی نیز برخوردار است. تعدادی از واژه های به کار رفته در آن، واژه های کهنی هستند که می توان برای آن ها کاربردهای نادری در متون دیگر هم دید. برخی دیگر بی تردید گویشی هستند و در متون دیگر به کار نرفته اند. این مقاله می کوشد نمونه واژه های قرآن قدس را در گویش های خراسان جنوبی به استناد حداقل یک جملة گویشی نشان دهد. این واژه ها در فرهنگ های موجود فارسی ثبت نشده اند و یا این که معنی ضبط شده برای آن ها کامل نیست.
دستوری شدگی فرایندی است که طی آن اجزای زبانی خصوصیات دستوری بیشتری را کسب می کنند. این اجزا در مسیر دستوری شدگی مراحل خاصی را با ترتیب مشخصی پشت سر می گذارند. این مراحل را با نمودار مرحله ای دستوری شدگی باز می نمایند. مراحل در نظر گرفته شده برای دستوری شدگی جهانی نیست؛ با این حال، بسیاری از محققان قائل بر ترتیب مشخصی برای این مراحل هستند. رایج ترین ترتیب ذکر شده عبارت است از: جزء واژگانی آزاد> کلمه نقشی> واژه بست> وند اشتقاقی> وند تصریفی (مسیر دستوری شدگی با توجه به خط فارسی از راست به چپ است که با علامت > نشان داده شده است). اگر تغییری در جهت مخالف در زبان صورت گیرد، آنگاه در زمره دستوری زدایی طبقه بندی می گردد. دستوری زدایی نسبت به دستوری شدگی از نظم کمتری برخوردار است، با این حال زبان شناسان انواعی را برای آن قائل شده اند. در مقاله حاضر، ضمن توصیف دستوری شدگی و دستوری زدایی به یکی از این انواع دستوری زدایی، یعنی تصریف زدایی در زبان فارسی می پردازیم. در تصریف زدایی وندهای تصریفی با از دست دادن بعضی خصوصیات دستوری خود تبدیل به وندهای اشتقاقی می شوند. وندهای ﺑ- و ﻧ- فارسی نمونه خوبی برای این نوع تغییر هستند. این دو پیشوند در بعضی از کاربردهای خود تبدیل به وندهای اشتقاقی شده اند. در اینجا ما سیر تکوین و تغییر این دو پیشوند را در فارسی جدید (یعنی فارسی دوران اسلامی) با توجه به نمودار دستوری شدگی نشان خواهیم داد و سپس با توجه به شواهد، ثابت خواهیم کرد علی رغم اینکه ﺑ- و ﻧ- خصوصیات دستوری خود را در بعضی کاربردها از دست داده اند، ولی مسیر دستوری زدایی این دو جزء الزاماً خلاف همان مسیر طی شده هنگام تکوین آنها نیست
مقاله حاضر تلاشی است در راستای بررسی نمود هویت ها و روابط جنسیتی در زبان در نسخه اصلی فیلم «ساعت ها» (انگلیسی) و نسخه دوبله شده آن ( فارسی)– فیلمی که مولفه جنسیت در آن نقش بسزایی ایفا می کند.
در تحلیل گفتمانی «شازده کوچولو» تلاش بر این است که از نشانه ها ی منفرد، کلان نشانه ها ، خرد نشانه ها و یا مجموعه ای از نشانه ها عبور کنیم تا بتوانیم به ورای نشانه ها یعنی آنجایی که نشانه ها با یکدیگر تعامل برقرار می کنند برسیم تا به خوانشی گفتمانی دست یابیم. بدین منظور، تلاش می کنیم تا این روایت را به عناصر سازنده آن تقلیل دهیم تا به این هدف برسیم که معنا چگونه در این روایت ظاهر می شود. بر این باوریم که «شازده کوچولو» روایتی اســت با ساختاری منســجم که دلالت معنایی واحدی را می توان از آن دریافت کرد. به همین دلیل می خواهیم بدانیم که چرا این انسجام معنایی و تعامل بین عناصر وجود دارد؟ و چرا ساختار این روایت تسلسلی، تودرتو و تکراری است؟ و چرا گفته پرداز القاء تکثر ساختار را دارد؟
Several studies of L2 learners’ interlanguage have addressed the complexity of the English adpositional system due to several reasons like L1 transfer, lack of knowledge in L2 and the strong collocational relations of prepositions with other elements of the English language. The major purpose of the present study is to evaluate the performance of Iranian students in dealing with three broad categories of spatial, non-spatial and idiomatic adpositions in English. To achieve the inclinations of the research project, 60 students majoring in TEFL at Roudehen University were selected. A paper-based TOEFL test of English Proficiency was administered to obtain some information about the participants’ general language proficiency. Three completion tasks with the division of spatial, non-spatial (nominal, adjectival and verbal) and idiomatic adpositions were administered. The obtained results represented the fact that the Iranian participants were considerably inclined to transfer their L1 adpositional patterns to their L2 production. The correlational analyses indicated that whereas the scores related to adposition task in general, non-spatial as well as the idiomatic subtests were strongly correlated with the scores obtained from the TOEFL test, there was a moderate correlation between the spatial subtest and the TOEFL one. The independent sample t-test results between the freshmen and sophomores dealing with spatial, nominal and adjectival subtests were considered to be significant. However, in reference to the verbal subtest, the difference between the two groups was not significant. The results obtained from the independent sample t-test indicated no significant differences between the freshmen and sophomores in their performance on idiomatic adpositions. Finally, the result of the correlation coefficients showed high correlation coefficients between the whole adposition test and the three subtests of spatial, non-spatial and idiomatic ones. Moreover, high and moderate correlations were reported among the three subtests with the highest correlation between the spatial and non-spatial subtests and the lowest between the idiomatic and spatial ones.
Linguistic information can be conveyed in the form of speech and written text, but it is the content of the message that is ultimately essential for higher-level processes in language comprehension, such as making inferences and associations between text information and knowledge about the world. Linguistically, inference is the shovel that allows receivers to dig meaning out from the text with selecting different embedded contextual clues. Naturally, people with different world experiences infer similar contextual situations differently. Lack of contextual knowledge of the target language can present an obstacle to comprehension (Anderson & Lynch, 2003). This paper tries to investigate how true contextual clue selection from the text can influence listener’s inference. In the present study 60 male and female teenagers (13-19) and 60 male and female young adults (20-26) were selected randomly based on Oxford Placement Test (OPT). During the study two fiction and two non-fiction passages were read to the participants in the experimental and control groups respectively and they were given scores according to Lexile’s Score (LS)[1] based on their correct inference and logical thinking ability. In general the results show that participants’ clue selection based on their personal schematic references and background knowledge differ between teenagers and young adults and influence inference and listening comprehension. [1]- This is a framework for reading and listening which matches the appropriate score to each text based on degree of difficulty of text and each text was given a Lexile score from zero to four.
The novel as a modern literary genre is generally regarded as the realization of its main character's journey from immaturity to a status of maturity. The character, usually an uncomplicated person unable to cope with the complexities of life at first, gains an insight and understanding to handle his/her complex situation accordingly later in the novel. It is usually agreed in both literary criticism and linguistic criticism of literature that everything about a character should be established from the evidence of the text (see Fowler, 1977 & 1996 and Peck & Coyle, 2002, for instance). In the present study, the language of Tom Joad, the main character in John Steinbeck's The Grapes of Wrath, was analyzed to reveal how his social position is established and how his transformation from a young farm-hand holding a carpe diem philosophy to a socially-wise reformist with a commitment to bettering the future is substantialized. Oriented towards a linguistic study of literature, the present paper employsSystemic Functional Linguistics (SFL) as the analytic framework. The findings of the study may be useful especially for those involved in teaching English language through literature.
Aiming at highlighting the important role of print media discourse in the implicit transfer of the dominant ideology of discourse context, the present data-driven paper demonstrates how the lexical features of repetition and synonymy as well as the structural and thematic features of passivization, nominalization and predicated theme were utilized by the discourse producers to mediate between their own underlying ideology and the target readers' understanding of the events of September 11, 2001. Through a comparative statistical analysis of the print media discourse of the data for the study written in two ideologically opposing contexts of Syria and America, we have tried to explicate how the discourse producers utilized various lexical and thematic strategies to produce different impressions of the event and implicitly impose the underlying ideology on the readers.
این مقاله سه بخشی، حضور مترجم را به واسطه تبدیل ها در متون روایی ترجمه شده از دیدگاه لوون- زوآرت بررسی می کند. در بخش اول (حری، 1387) به پیشینه بحث، مبحث تبدیل ها از دیدگاه کتفورد و وینی و داربلنه و به رویکرد لوون- زوآرت اشاره کردیم. زوآرت ضمن بررسی ترجمه آلمانی رمان دن کیشوت، دو الگو برای بررسی متون روایی ترجمه شده ارایه می دهد: الگوی تطبیقی و توصیفی. در الگوی تطبیقی (که در بخش اول و دوم آمد)، زوآرت اقلام دو زبان را در سطح خرد- ساختاری بررسی می کند. آنگاه، زوآرت بن ترجمه (بت) را کوچک ترین واحد معنادار ترجمه در نظر گرفته و سربن ترجمه (سبت) را واحد مشترک میان بن ترجمه ها معرفی می کند. سپس، زوآرت بر اساس رابطه میان بن ترجمه و سربن ترجمه دو زبان مبدا و مقصد، چهار رابطه ارایه می دهد: عدم تبدیل، مدولاسیون (تغییر بیان)، تعدیل و جهش. در مقاله دوم (حری، 1388)، انواع تبدیل های پیشنهادی زوآرت به تفصیل بررسی شد. در جستار کنونی تاثیر تبدیل ها در سطح خرد- ساختاری بر کلان- ساختار متون روایی در الگوی توصیفی بررسی می شود.
چگونگی بخش پذیری توانایی عمومی زبان خارجه و مهارت های آن، پرسشی است که سال هاست توجه زبان شناسان کاربردی را به خود معطوف داشته است. در گذشته تصور می شد توانایی عمومی زبان خارجه و مهارت های آن، واحد و غیر قابل تفکیک هستند؛ اما نظریات جدید نه تنها توانایی عمومی زبان خارجه را بخش پذیر می دانند، بلکه معتقدند مهارت های زبانی هم قابل تقسیم به زیرمهارت ها هستند. با این حال، محققین در مورد تعداد و ماهیت زیرمهارت هایی که مهارت های اصلی شنیدن، صحبت کردن، خواندن و نوشتن را تشکیل می دهند، اتفاق نظر ندارند. هدف این مطالعه، بررسی بخش پذیری سازه درک مطلب (خواندن و شنیدن) در زبان خارجی است. برای این منظور یک آزمون درک مطلب زبان انگلیسی، که از دو بخش خواندن و شنیدن تشکیل شده بود، به وسیله مدل پرسش-پاسخ چند بعدی تحلیل شد. سه مدل رقیب با یک بعد، دو بعد و چهار بعد برازش شدند. یافته ها نشان داد مدل چهار بعدی برازش بهتری نسبت به مدل دو بعدی دارد و مدل دو بعدی برازش بهتری نسبت به مدل تک بعدی دارد. این بدان معناست که سازه درک در زبان دوم قابل تفکیک به زیرمهارت هاست. کاربرد یافته ها در تدریس و آزمون زبان های خارجه بحث شده است.