مدیریت کیفیت فراگیر راهکاری است که بسیاری از سازمان ها برای بقا خود در عرصه رقابت برگزیده اند. مدیران سازمان ها نیازمند کسب اطلاع در خصوص سطح TQM در سازمان هایشان هستند. هرچند میزان استقرار مدیریت کیفیت فراگیر تا حدودی زیادی میتواند نشان دهنده جایگاه و سطح سازمان در پذیرش این نگرش باشد، اما باید توجه داشت که فقط نهادینه شدن مدیریت کیفیت فراگیر به عنوان یک عادت سازمانی است که میتواند حضور مداوم و موفق سازمان ها در این نگرش را تضمین کند. بنابراین فارغ از میزان اجرای مدیریت کیفیت فراگیر، میزان پذیرش آن به عنوان یک عادت سازمانی اهمیت فراوانی خواهد داشت. در این پژوهش تلاش شده است تا به منظور سنجش میزان پذیرش مدیریت کیفیت فراگیر در سازمان ها به عنوان یک عادت سازمانی، مدلی ارایه شود. در این مقاله پرسشنامه ای تهیه شده و در بین تأمینکنندگان شرکت سازه گستر سایپا توزیع شده است و مدل پیشنهادی مورد تحلیل قرار گرفته است. با مقایسه نتایج اجرای این مدل در این زنجیره و اطلاعاتی که از قبل در این زنجیره وجود داشته است، اعتبار مدل مورد بررسی قرار گرفته وتصویر جدیدی از وضعیت زنجیره تأمین این شرکت ارایه شده است.
در پیشروی به سمت تعالی مشکلات و موانع زیادی آشکار می شوند که این، اهمیت توجه به خود ارزیابی را نشان می دهد. از مدل های مشهور در راستای خود ارزیابی، مدل تعالی EFQM است. در این پژوهش نگرش مدیران و کارکنان نسبت به معیارهای تعالی بررسی شد تا میزان حاکمیت مؤلفه های تعالی در سازمان، سنجیده شود. سؤال اصلی پژوهش این است که آیا بین امتیاز وضعیت موجود و وضعیت مطلوب معیارهای تعالی در شرکت X تفاوت معناداری وجود دارد؟ این فرضیه به چند فرضیه فرعی، تقسیم شده است. جامعه آماری این پژوهش 157 نفر شامل مدیران، سرپرستان، و کارکنان شرکت X بوده، و 112 نفر از آنان به عنوان نمونه آماری بطور تصادفی انتخاب شدند. تمامی فرضیه ها به جز فرضیه دوم، چهارم و هشتم (فرضیات مربوط به معیار خط مشی و استراتژی، منابع و شرکا، و نتایج جامعه) در سطح اطمینان 95% تأیید شد. بعلاوه تحلیل داده ها و نتایج پژوهش به آشکار کردن حوزه های نیازمند بهبود پرداخت.
در محیط پیچیده و غیرقابل پیش بینی زنجیره تأمین، هر تلاشی برای کاهش یک ریسک می تواند منجر به
کاهش یا افزایش دیگر ریسک ها شود؛ بنابراین دست یافتن به تصویری کلی از ریسک های زنجیره تأمین و
روابط بین آنها ضروری و منجر به استراتژی کاهش ریسک مؤثرتر و جامع تر می شود. هدف این مقاله شناسایی
و استخراج ساختار روابط ریسک های بالقوه زنجیره تأمین با به کارگیری رویکرد مدل سازی تفسیری-
ساختاری می باشد. در این مقاله، با مطالعه ادبیات تحقیق و بر اساس روش دلفی و روایی محتوایی ریسک های اصلی
زنجیره تامین صنعت پتروشیمی شناسایی شده و سپس با استفاده از فرآیند مدل سازی تفسیری- ساختاری مدل
نشان دهنده روابط بین ریسک ها استخراج و در نهایت بر اساس قدرت هدایت و وابستگی دسته بندی می شوند. نتایج
نشان داد که ریسک های محیط خارجی زنجیره تأمین )ریسک های طبیعی، سیاسی/اجتماعی، خط مشی و اقتصاد
کلان( در سطوح پایین مدل قرار گرفته و دارای بیشترین تأثیرگذاری بر دیگر ریسک ها بوده و عامل ظهور و یا
تشدید ریسک های محیط صنعت )بازار محصول و رقابت، بازار نهاده ها و ارتباطات و همکاری( و محیط سازمانی
)ریسک های عملیاتی، مالی، استراتژیک، تعهد و فرهنگ سازمانی و کارکنان( می باشند.
با توجه به سرمایه گذاری انبوهی که اخیراً سازمان ها برای اکتساب دانش و بهره وری سرمایه فکری، روی سیستم هایی که بعضاً اثربخش نسیتند، انجام می دهند، ضرورت ارزیابی موفقیت ابتکارات دانشی نمود مییابد. مهم ترین دانش افزایی این مقاله ارایه رویکردی نوین در ارزیابی سیستم های مدیریت دانش است. این رویکرد دو متدولوژی پرکاربرد مدیریتی، عوامل حیاتی موفقیت و تحلیل رابطه ای خاکستری، را ترکیب می کند. از عوامل حیاتی موفقیت برای تعریف معیار های ارزیابی و از رویکرد تحلیل رابطه ای خاکستری برای امتیاز دهی و اولویت بندی ابتکارات دانشی استفاده می شود. جامعه آماری پژوهش، شرکت هایی هستند که در آن ها پروژه مدیریت دانش پیاده سازی شده است. مطابق با این رویکرد همراستایی استراتژیک مدیریت دانش و کسب و کار، کیفیت سیستم های مدیریت دانش، کیفیت دانش، رضایت کاربر، مدیریت اسناد، ارتباطات، پشتیبانی مدیریت ارشد و فرهنگ از عوامل مهم در ارزیابی ابتکارات دانشی در سازمان ها می باشند. قابلیت رویکرد پیشنهادی با استفاده از داده های 5 شرکت کاربر سیستم های مدیریت دانش نشان داده شده است.
مصرف مواد ، سیر فزاینده سوء مصرف مواد ، تنوع مواد و همچنین فن آوری و نوآوریهایی که برای ساخت و تولید مواد صورت میگیرد به عنوان یکی از حادترین و پیچیده ترین مشکلات بهداشتی عصر حاضر میباشد. هر چند مصرف مواد در تمام عرصه های جامعه وجود دارد اما این موضوع در محیط های کار بطور خاص گسترش یافته است و بین مصرف الکل و مواد با محیط کار رابطه گسترده و متنوعی وجود دارد. مطالعات متعدد گزارش کرده اند که سوء مصرف مواد باعث مشکلات متعددی در محیط کار می گردند که شامل افزایش حوادث ناشی ازکار , کاهش بهره وری و ایجاد خطر برای جامعه است
دفتر بین المللی کار اظهار می دارد که الکل و داروهای روانگردان علت مهم و قابل توجه مشکلات در محیط های کار در خیلی از بخش های جهان هستند.اگرچه نوع این مواد و نحوه مصرف مواد در قسمت های مختلف جهان متفاوت است اما مشکلات مشابهی برای سلامت مصرف کنندکان ‚ خانواده ها‚ دیگر کارکنان و محیط های کار و جامعه بوجود می آورد
درک انواع مشکلات ناشی از مواد مخدر و الکل که در صنایع و محیط های کاری وجود دارد و همچنین منابع مداخله ای و درمانی در دسترس این فرصت را ایجاد خواهد کرد که دانش و توانمندی های برنامه های محیط های عاری ار مواد را گسترش داد. برنامه هایی که که هم برای کار فرمایان و هم برای کارکنان و خانواده هایشان و در سطحی و سیعتر برای جامعه سود مند خواهد بود
نظر به اهمیت بخش تعاونی و تعیین هدف 25 درصدی از اقتصاد ملی برای آن تا پایان برنامه پنجم، لزوم تبیین وضعیت بهره وری در تعاونی ها ضروری است. بر این اساس اندازه گیری شاخص های بهره وری و میزان کارایی در تعاونی های صنعتی استان یزد به همراه شناسایی عوامل تاثیر گذار بر بهره وری، هدف پژوهش است. روش مورد استفاده، توصیفی و تحلیلی بوده، جمع آوری اطلاعات نیز به روش اسنادی و پیمایشی صورت پذیرفته است. از بین 130 کارگاه تعاونی صنعتی استان در زمان آمارگیری، تعداد 30 کارگاه غیرفعال و از بین بقیه 31 نمونه تصادفی انتخاب و مورد بررسی قرار گرفته اند. نتایج نشان می دهد، تعداد معدودی از تعاونی های مورد بررسی ضمن اینکه دارای شدت کاربری بزرگ تر از یک بوده و از سطح بهره وری بالاتری برخوردارند، دارای کارایی واحد نیز هستند. این وضعیت می تواند بیانگر وجود مزیت های نسبی استان در تولید محصولات فلزی، منسوجات و مواد غذایی و آشامیدنی باشد. توجه به عوامل درونی موثر بر بهره وری از جمله آموزش مستمر نیروی کار، مسائل رفاهی کارکنان، استفاده از تدابیر مهندسی صنایع، نظرات کارکنان، ایجاد واحدهای تحقیق و توسعه و استفاده از تکنولوژی های بهتر، می تواند به ارتقای بهره وری در این حوزه کمک کند.
بیکاری یکی از موانع جدی برای پیشرفت های اقتصادی و اجتماعی محسوب می شود. بنابراین برای جلوگیری از اثار منفی بیکاری، کاهش نرخ بیکاری را به عنوان یکی از اهداف برجسته توسعه در کشورهای در حال توسعه باید در نظر گرفت. یکی از مشخصه های کشورهای در حال توسعه، پایین بودن نرخ رشد بهره وری است و افزایش بهره وری در نتیجه ی کاهش استفاده از منابع، کاهش هزینه و استفاده از روش های بهتر تولید یا بهبود توانایی عوامل تولید، مخصوصا نیروی کار حاصل می شود. بر این اساس هدف پژوهش حاضر، بررسی تاثیر بهره وری نیروی کار بر بیکاری در ایران در فاصله ی سال های 1357 تا 1389 است. برای تحلیل موضوع؛ از روش اقتصادسنجی حداقل مربعات معمولی استفاده شده است. داده های به کار برده شده در پژوهش حاضر، از نوع داده های سری زمانی سالانه می باشد. بر اساس نتایج به دست آمده از این روش، اثرگذاری ضرایب تمامی متغیرها بر اساس مبانی نظری مورد انتظار بوده و از نظر آماری نیز معنی دار می باشد و بهره وری نیروی کار اثری منفی بر میزان بیکاری دارد.
در مدیریت و متون معتبر علوم اجتماعی، قدرت مفهوم نسبی است که برای توصیف قدرت مرئی یا کنترلی که یک فرد و یا یک واحد فرعی سازمانی بر روی دیگران دارد، به کار برده شده است. مدیران سازمانها در شکلگیری و ساخت فرهنگ سازمانی اداره و سازمان نقش مهمی دارند. مدیران برای انجام امور و هدایت کارکنان بایستی از قدرت کافی جهت نفوذ بر رفتار کارکنان تحت امر خود، برخوردار باشد و متناسب با موقعیت و فرهنگ سازمانی از انواع قدرت، به طور درست و منطقی استفاده کنند. هدفِ کلّیِ این تحقیق تعیین استفادهی مدیران و فرماندهان از مفیدترین نوع قدرت در سازمان است؛ سؤال اصلی تحقیق، تعیینِ چگونگیِ اولویتبندیِ استفادهی مدیران و فرماندهان از انواع قدرت با روش AHP است. نوع تحقیق کاربردی است و با توجّه به اینکه روش جمعآوری اطلاعات از طریق پرسشنامه و توزیع آن مقدور میشود بنابراین تحقیقی پیمایشی است. حجم نمونه 60 نفر و از روش نمونهگیری تصادفی انتخاب و نتایج استخراج شده از تحقیق نشان میدهد که قدرتِ مرجعیت برترین قدرت مورد قبول واستفادهی مدیران است. با توجّه به موارد یاد شده در این پژوهش به بررسی اولویتبندی استفادهی مدیران و فرماندهان از انواع قدرت به روش AHPپرداخته میشود با امید به اینکه نتایج به دست آمده از تحقیق حاضر، مورد استفادهی محققان، مسئولان، مدیران و فرماندهان قرار گیرد.
مقدمه: امروزه موضوع اعتباربخشی با هدف ایجاد و ارتقای فرهنگ ایمنی و کیفیت مراقبت از بیمار جایگاه ویژه ای یافته است. در چند سال اخیر، اقداماتی نیز در جهت استقرار استاندارد اعتباربخشی در کشورمان در جریان بوده است که در سال 1390 جایگزین استانداردهای ارزشیابی بیمارستان گردید. هدف پژوهش حاضر، تعیین میزان آمادگی بیمارستان های منتخب استان اصفهان بر اساس مدل عملکردی استاندارد اعتباربخشی کمیسیون مشترک بین الملل بود.
روش بررسی: مطالعه ی توصیفی- مقطعی حاضر در سال 1390 بر روی چهار بیمارستان دکتر غرضی، دکتر شریعتی، فاطمه الزهرا (س) نجف آباد و شهید بهشتی صورت گرفت. ابزار جمع آوری داده ها، 13 چک لیست مدل عملکردی کمیسیون اعتباربخشی بین المللی با 323 گزاره ی مورد تأیید مرکز نظارت و اعتباربخشی معاونت درمان وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی بود. پژوهشگر از طریق مشاهده ی مستندات و پرسش از نمایندگان مدیریت کیفیت بیمارستان، داده ها را جمع آوری و بر اساس اهداف پژوهش در سطح آمار توصیفی و در نهایت از طریق نرم افزار SPSS مورد تحلیل قرار داد.
یافته ها: میزان آمادگی بیمارستان های منتخب در استانداردهای بیمار محور حدود 64 درصد و در استانداردهای سازمان محور حدود 66 درصد بود. بیمارستان های مورد بررسی در راستای استقرار استانداردهای اعتباربخشی با میانگین حدود 65 درصد دارای آمادگی نسبی بودند.
نتیجه گیری: با توجه به این که بیمارستان های مورد مطالعه دارای نظام مدیریت کیفیت (9000 ISO یا
International Organization for Standardization 9000) بود، امکان استقرار استانداردهای نوین ارزیابی فرایند، پیامد و ساختاری به جای استانداردهای سنتی در این بیمارستان ها وجود دارد. در این راستا، برخی از محورهای مورد بررسی، از جمله حقوق بیمار باید به طور جدی مورد توجه متولیان نظام سلامت قرار گیرد.