امروزه با گسترش روز افزون صنایع خدماتی، موضوع بازاریابی خدمات و کیفیت خدمات به مسئلة
مهمی برای سازمان ها تبدیل شده است. تلاش های فراوان سازمان ها در این حوزه، شاهدی بر این
ادعاست. در سال های گذشته، سازمان ها سعی کرده اند از طریق مفاهیم و رویکردهای بازاریابی
بیرونی، کیفیت خدمات مناسب و رضایت بهتر مشتریان بیرونی خود را فراهم سازند. یکی از
ویژگی های مهم خدمات، تعامل مستقیم کارکنان با مشتریان و نقش تعیین کنندة رفتارهای
مشتری مدارانه آن ها در برخورد با مشتریان است. بنابراین برای داشتن کیفیت خدمات بر تر و در
نهایت رضایت مشتریان بیرونی، باید کارکنان (مشتریان درونی) متعهد به اهداف و چشم اندازهای
شرکت و دارای رفتارهای مشتری مدارانه داشته باشیم. امروزه با مطرح شدن ایده و مفهوم بازاریابی
درونی،اهمیت و نقش تعیین کنندة مشتریان درونی سازمان ها (کارکنان) در موفقیت برنامه های
بازاریابی بیرونی بیش از پیش روشن تر شده است. تحقیقات گذشته نشان می دهد که باید بین
بازاریابی بیرونی و بازاریابی دورنی تعامل و ارتباط تنگاتنگی وجود داشته باشد؛ لذا، تحقیق حاضر باهدف شناسایی تأثیر اقدامات بازاریابی درونی بر رفتارهای شهروندی سازمانی و کیفیت خدمات
انجام شده است. روش تحقیق مورد استفاده پیمایشی- همبستگی و به طور مشخص مبتنی بر مدل
معادلات ساختاری می باشد. نتایج تحقیق حاضر نشان داد اقدامات بازاریابی درونی در شرکت ملی
گاز ایران توانسته است بر طبق یک مدل مفهومی (تحلیل مسیر) رفتارهای شهروندی سازمانی کارکنان
و د رنهایت، کیفیت خدمات را افزایش دهد.
مولانا جلال الدین بلخی، شاعر و عارف بلندپایه ایرانی، در قرن هفتم هجری یعنی قرن ها پیش از پیدایش علم روان شناسی، در آثار ماندگار خود، به ویژه در مثنوی معنوی، الگوی دقیق و همه جانبه و سیمای روشنی از شخصیت سالم انسان ارایه نموده است. آرا او را به عنوان یک انسان شناس مسلمان و پرورش یافته در قلمرو فرهنگ اسلامی و ایرانی در بسیاری از زمینه ها شباهت های حیرت انگیزی با افکار روان شناسان انسان گرای معاصر دارد. هرچند تفاوت های بنیادین در محتوای اندیشه های آنان به چشم می خورد. مقاله حاضر دیدگاه های مولانا و روان شناسان یاد شده را درباره مفهوم و کارکرد عزت نفس مورد مقایسه قرار داده و وجوه تشابه آنها را باز نموده است.
پژوهش حاضر برای پاسخ گویی به این مساله انجام شد که تاثیر راهبردهای مدیریتی را در توان مندسازی روان شناختی کارکنان امور مالیاتی استان گیلان را مورد ارزیابی قرار دهد. به اعتقاد توماس و ولتهوس توان مندسازی روان شناختی یک عامل انگیزشی درونی است که منعکس کننده نقش فعال کارکنان در سازمان ها است. در این مطالعه توان مندسازی روان شناختی بر اساس رویکرد ارگانیکی و با استفاده مدل توماس و ولتهوس که دارای پنج بعد احساس شایستگی، احساس معنادار بودن، احساس موثر بودن، احساس انتخاب و اعتماد است مورد سنجش قرار می گیرد. به نظر می رسد استفاده از راهبردهای مدیریتی و ابعاد آن شامل: اعتماد سازی، تشکیل گروه های کاری، آگاهی از نتایج کار، استقلال و آزادی عمل کارکنان، وجود جو مشارکتی و میزان اطلاعات افراد در توان مند سازی آن ها مثمر ثمر باشد. جامعه آماری این پژوهش شامل 720 نفر از کارکنان امور مالیاتی استان گیلان است که داده های مطالعه با استفاده از جدول مورگان از میان 150 نفر از کارکنان امور مالیاتی استان گیلان حاصل شده است. به دلیل آن که اطلاعات کل جامعه آماری در اختیار محققین قرار نگرفت، بنابراین جهت نمونه گیری از روش نمونه گیری در دسترس استفاده شد با این حال جهت نمونه گیری مناسب در تحقیق حاضر از روش چند مرحله ای استفاده شده است که در مرحله اول تعداد خوشه ها و سپس تعداد طبقه های نسبی هر خوشه مشخص گردیده است. روش جمع آوری داده ها در این مطالعه میدانی بوده و ابزار جمع آوری داده ها پرسش نامه است. از آن جایی که مقیاس متغیرهای مورد استفاده در این تحقیق فاصله ای هستند لذا از آزمون F برای آزمون فرضیه های تحقیق استفاده شده است و با توجه به اینکه محقق به دنبال این بود که میزان سطوح مختلف متغیر مستقل بر متغیر وابسته را بررسی نموده و سطح مطلوب راهبردهای مدیریتی را در توان مندسازی روان شناختی کارکنان برآورد نماید لذا از تحلیل واریانس یک عامله برای این امر استفاده به عمل آمد.یافته های پژوهش نشان می دهند که با اطمینان 95 درصد می توان گفت که تاثیر سطوح راهبردهای مدیریتی در توان مندسازی روان شناختی کارکنان مالیاتی استان گیلان متفاوت است. با توجه به این که وجود اختلاف معناداری در تاثیر سطوح متفاوت راهبردهای مدیریتی در توان مندسازی روان شناختی کارکنان مالیاتی استان گیلان مشخص گردید، در آزمون دانکن نیز مشاهده شد که بین تاثیر سطوح پایین و متوسط راهبردهای مدیریتی در توان مندسازی روان شناختی کارکنان مالیاتی استان گیلان تفاوت معناداری وجود نداشته ولی مابین دو سطح فوق با سطح بالای راهبردهای مدیریتی تفاوت معنادار است و بیشترین میزان توان مندسازی روان شناختی کارکنان در سطح بالای راهبردهای مدیریتی قابل مشاهده است که در همین راستا پیشنهاداتی نیز در این مطالعه ارایه شده است.
پژوهش حاضر با عنوان بررسی فرهنگ سازمانی و رابطه آن با کارآفرینی سازمانی از دیدگاه کارکنان غیر هیئت علمی در دانشگاه شهید بهشتی تهران صورت گرفته است. هدف کلی این پژوهش بررسی فرهنگ سازمانی و رابطه آن با کارآفرینی سازمانی است. جامعه آماری در این تحقیق شامل 239 نفر از کارمندانی است که دارای مدرک تحصیلی دانشگاهی سال تحصیلی 87-86 هستند و با استفاده از جدول مورگان حجم نمونه 148 نفر تعیین شد. برای گردآوری داده ها از پرسشنامه استفاده شده است. برای تجزیه و تحلیل اطلاعات از روش های آمار استنباطی استفاده شد. مهمترین نتایج به دست آمده به شرح زیر است. بین"" فرهنگ سازمانی"" و ""کارآفرینی سازمانی"" در دانشگاه شهید بهشتی رابطه معنادار وجود دارد.
هدف این مقاله معرفی بعد جدیدی از تعهد، با عنوان تعهد سیاسی (تعهد به سیاستهای سازمانی) است و سه عامل مهم و اثرگذار روی تعهد سیاسی یعنی نگرش فرد به تیمهای خود هدایت شونده ، شفافیت نقش و تعارض نقش فرد در تیم را بررسی می¬کند و با استفاده از این عوامل، ساختاری مفهومی ارائه کرده و تأثیر هر یک را روی تعهد سیاسی بررسی و در نهایت نتایج ناشی از این تعهد را روی دو بُعد از رفتار شهروندی سازمانی یعنی وجدان کاری و فضیلت شهروندی نشان می¬دهد.
جامعه آماری مدیران و کارکنان سازمان استاندارد و تحقیقات صنعتی ایران است و از آنجا که تکنیک معادلات ساختاری استفاده شده است روش تحقیق علًی و بر مبنای هدف کاربردی است، همچنین برای آزمون فرضیه¬های از نرم افزار آماری لیزرل استفاده شده است.
نتایج تحقیق نشان می¬دهد نگرش فرد به تیمهای کاری خود هدایت شونده و شفافیت نقش فرد در تیم به صورت مثبت روی تعهد سیاسی اثرگذار بوده و همچنین تعهد سیاسی نیز به صورت مثبت روی وجدان کاری و فضیلت شهروندی تأثیر گذاشته¬است اما ارتباط معناداری میان تعارض نقش فرد در تیم و تعهد به سیاستها مشاهده نشد
در پژوهش حاضر رابطة چندگانة کارکردهای مدیریت راهبردی منابع انسانی و سرمایه فکری بررسی می شود. کارکردهای مدیریت راهبردی منابع انسانی، ابزارهایی برای ارتقاء و تقویت دانش کارکنان و تجربیات آنها در سازمان محسوب می شوند. طبق فرضیه های پژوهش مدیریت راهبردی منابع انسانی با سرمایه فکری رابطه مثبت دارد. نمونة پژوهش شامل 492 نفر از اعضای هبأت علمی دانشگاههای دولتی استان اصفهان که به صورت طبقه ای تصادفی انتخاب شدند و به ابزارهای پژوهش که عبارت بودند از پرسشنامة کارکردهای مدیریت راهبردی منابع انسانی و پرسشنامة سرمایه فکری پاسخ دادند. برای تحلیل داده ها از روش های آماری رگرسیون چندگانه، تحلیل واریانس چندگانه، تحلیل کوواریانس و آزمون بن فرونی استفاده شد. نتایج نشان داد که رابطة بین کارکردهای مدیریت راهبردی منابع انسانی با اجزای سرمایه فکری(انسانی، ساختاری و رابطه ای) معنادار بود. همچنین بین نظرات اعضا در خصوص رابطة کارکردهای مدیریت راهبردی منابع انسانی با سرمایه فکری برحسب مشخصات دموگرافیک آنان تفاوت معنا دار وجود داشت
تعهد در مبادله یکی از مهم ترین مباحث در زمینه بازاریابی صنعتی است. تعهد مزایای بسیاری مانند کارایی مبادلات، کاهش هزینه مبادلات و کاهش عدم اطمینان در انجام مبادلات برای هر دو طرف فروشنده و خریدار برخوردار است. این مقاله تعهد را در روابط سازمان با سازمان از دیدگاه مدیران خرید مورد بررسی قرار میدهد. در این پژوهش تاثیر رضایت خریدار از نحوه ارضای نیازهای سازمانی و نیازهای شخصی از سوی شرکت تامینکننده در قالب چهار عامل رضایت از نتایج، رضایت از تعامل، میزان تاثیرگذاری مدیر خرید بر روی تصمیم خرید و کنترل اطلاعات فروشنده مورد بررسی قرار گرفته اند. این پژوهش به صورت توصیفی ـ پیمایشی انجام شده که یافته های پژوهش تاثیر چهار عامل فوق را بر تعهد مدیران خرید نشان میدهد. به مدیران بازاریابی پیشنهاد میشود از طریق فراهم کردن نیازهای شخصی و سازمانی مدیران خرید، آن ها را به نام تجاری خود متعهد کنند.
نتایج تحقیقات اخیر نشان می دهد که هوش هیجانی کارکنان در موفقیت و کارآمدی سازمان ها نقش مهمی ایفا می کند. از طرفی مشخص شده است که وظیفه شناسی یکی از متغیرهای دخیل در (چگونگی) مدیریت و فرماندهی است. با بررسی های اولیه مشخص شده که هوش هیجانی در افراد وظیفه شناس به میزان قابل توجهی بالا است. با توجه به این که دانشجویان دانشگاه افسری امام علی(ع) پس از فارغ التحصیلی مسئولیت های مدیریتی را به عهده می گیرند، مطالعة اندازه و چگونگی رابطة هوش هیجانی و وظیفه شناسی در دانشجویان مذکور می تواند نتایج کاربردی و مؤثری را در ارتقای سطح کیفیت فرماندهی آنان به دنبال داشته باشد.
در این پژوهش که از نوع همبستگی است، پرسشنامة هوش هیجانی بار- آن و پرسشنامة شخصیتی NEOPI -R بر روی 507 نفر از دانشجویان دانشگاه امام علی(ع) که به روش تصادفی طبقه ای انتخاب شده بودند، توزیع گردید. داده ها به وسیلة نرم افزار SPSS و به کمک روش های آماری همبستگی پیرسون، آنالیز واریانس یک طرفه و روش رگرسیون خطی تحلیل شدند. نتایج حاصل از تحلیل داده ها نشان دادند که بین تمامی ابعاد مختلف هوش هیجانی و وظیفه شناسی همبستگی قوی (معنی داری در سطح 01/0) وجود دارد. همچنین برابر نتایج حاصل از تحلیل واریانس یک طرفه، میانگین نمرات هوش هیجانی و وظیفه شناسی دانشجویان، با افزایش سال تحصیلی کاهش می یابد.
تحلیل رگرسیون نیز نشان داد که هوش هیجانی، به تنهایی حدود 42 درصد از کل تغییرات متغیر وظیفه شناسی را توجیه می کند. آموزش ابعاد مختلف هوش هیجانی سبب افزایش میزان وظیفه شناسی می گردد، به گونه ای که دانشجوی دارای هوش هیجانی بالا، دارای قدرت طرح ریزی خیلی فعال، فردی هدفمند، با اراده و مصمم می باشد.
به منظور بررسی عوامل مؤثر بر فرسودگی شغلی کارکنان، نمونه ای با حجم 300 نفر از کارکنان ارتش ج.ا.ا به صورت خوشه ای انتخاب گردیدند. پژوهش حاضر از نوع همبستگی بوده و برای اندازه گیری متغیرهای آن، از پرسشنامة فرسودگی شغلی مازلاک[1] (که سه جنبه از فرسودگی شغلی شامل تحلیل عاطفی، مسخ شخصیت و احساس عدم موفقیت فردی را بررسی می نماید) و پرسشنامة محقق ساخته ای که در برگیرندة چهار عامل جو سازمانی، شرایط محیط کار، ویژگی های شغل و تعهدات فردی به عنوان عوامل اثرگذار بر فرسودگی شغلی کارکنان که پس از اطمینان از اعتبار و روایی آنها استفاده گردید.
پس از جمع آوری پرسشنامه ها و داده پردازی، داده های معتبر از طریق نرم افزار آماری SPSS مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته اند که نتایج حاصل به شرح زیر است:
میزان فرسودگی شغلی کارکنان و مؤلفه های آن (تحلیل عاطفی، مسخ شخصیت و احساس عدم موفقیت فردی) با عوامل جو سازمان، شرایط محیط کار، ویژگی های شغل و تعهدات فردی رابطة منفی و معنی دار وجود دارد. تحلیل رگرسیون همزمان نشان داد که 28.4 درصد از واریانس فرسودگی شغلی کارکنان به وسیله عوامل چهارگانه (عوامل جو سازمانی، شرایط محیط کار، ویژگی های شغل و تعهدات فردی) تبیین و از بین این عوامل، شرایط محیط کار و تعهدات فردی بیشترین تأثیر را داشته اند.
سواد اطلاعاتی[1] به معنای داشتن توانایی در شناخت درست منابع اطلاعاتی، توانایی دسترسی مؤثر به آنها و توانایی استفادة هدفمند از منابع می باشد. داشتن سواد اطلاعاتی به معنای واقعی آن، می تواند به توانمندسازی فرماندهان، مدیران و استادان حوزة دفاع کمک شایانی نماید. این پژوهش به منظور بررسی وضعیت سواد اطلاعاتی فرماندهان، مدیران و استادان دانشگاه افسری امام علی(ع) و ارائه پیشنهادهایی برای ارتقای آن صورت گرفته است که از نظر نوع هدف، کاربردی است و از نظر نحوة گردآوری داده ها، توصیفی است و برای گردآوری اطلاعات از منابع کتابخانه ای (اینترنت، کتابخانه دانشگاهی، سایت های تخصصی) و پرسشنامه استفاده شده است. نوع جامعة مورد پژوهش فرماندهان، مدیران و استادان دانشگاه افسری امام علی(ع) است. در تجزیه و تحلیل داده ها نیز روش های آماری توصیفی و تحلیلی با استفاده از نرم افزار spssبه کار گرفته شده است. یافته های پژوهش نشان می دهد که جامعة پژوهش از نظر تشخیص نیاز اطلاعاتی با میانگین (44/65%)، دسترسی مؤثر و کارآمد به اطلاعات با میانگین (05/66%)، ارزیابی اطلاعات و کانال های اطلاعاتی با میانگین (52/67%)، استفادة مؤثر از اطلاعات با میانگین نمره (63/59%)، رعایت مسائل حقوقی اطلاعات و شیوه های استناددهی با میانگین (88/59%) وضع نسبتاً مطلوبی دارند. در مجموع سواد اطلاعاتی جامعة پژوهش با میانگین درصد (58/63%) و میانگین نمرة 18/3 از 5 نمره بالاتر از حد متوسط برآورد شد. با تحلیل های صورت گرفته از دانشگاه افسری امام علی(ع) و ماهیت فعالیت های این مجموعه و سطح سواد اطلاعاتی فرماندهان، مدیران و استادان آن می توان نتیجه گیری کرد که با فرهنگ سازی، ارائه سمینارها و کارگاه های آموزشی، تهیه جزوات آموزشی و گنجاندن دوره آموزشی سواد اطلاعاتی (نظری و عملی) در سرفصل سند استانداردهای مهارت و آموزشی مشاغل فرماندهان، مدیران و استادان سازمانی دانشگاه می توان گام بلندی برای ارتقای سواد اطلاعاتی آنها برداشت.
در راهبرد منابع انسانی، هم آهنگی راهبرد در سامانه ی منابع انسانی امری مهم و قابل بررسی است. بدین منظور، هم آهنگی بیرونی راهبرد منابع انسانی با راهبرد سازمان و هم آهنگی درونی سامانه ی منابع انسانی و رابطه ی آن با عملکرد مورد توجه قرار گرفته است. جامعه ی آماری این تحقیق، بانک ها و مؤسسات مالی و اعتباری کشور هستند که از میان آن ها، اطلاعات 18 بانک به عنوان نمونه ی تحقیق، مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. روش شناسی تحقیق، مبتنی بر روش کیفی است و برای تحلیل پاسخ های 66 نفر از مدیران و اعضای هیأت مدیره ی بانک ها و مؤسسات مالی و اعتباری از روش تحلیل محتوا استفاده شده است. یافته های حاصل از تحلیل واریانس چندعاملی، نشان می دهد که هم آهنگی بیرونی و درونی و اثر تعاملی آن ها، بر عملکرد بانک ها (مؤسسات مالی و اعتباری) مؤثر است. علاوه بر این، دو متغیر هم آهنگی بیرونی و درونی، 77 درصد از واریانس عملکرد بانک ها را تبیین می کند و مابقی مربوط به متغیرهایی است که اثر آن ها در این پژوهش مورد بررسی قرار نگرفته است.
زمینه و هدف: استرس شغلی تجربه جهانی در حال گسترش می باشد که به عنوان یک عامل مهم خطرساز در بیماری های جسمی و روانی مطرح بوده و باعث کاهش در عملکرد کاری و رضایت شغلی می شود. در همین راستا، این مطالعه با هدف اصلی بررسی میزان فراوانی استرس شغلی در رانندگان شهر تهران انجام شده است.روش : در یک مطالعه توصیفی- مقطعی، تعداد 202 نفر از رانندگان سرویس دهی عمومی شهرداری و مراکز نظامی شهر تهران با میانگین سنی 41.66±8.70 سال، میزان استرس شغلی آنها با استفاده از فرم اطلاعات جمعیت شناختی و پرسشنامه استرس شغلی اسیپو بخش و قرار گرفت.یافته ها: مطالعه نشان داد که اکثریت افراد مورد مطالعه یعنی 97% افراد متاهل، 95% تحصیلات بالای سیکل و 66.3% فاقد منزل مسکونی شخصی بودند و فقط 3.5% از درآمد ماهیانه و 13.5% از شغل خود رضایت کامل داشتند. 21.3% افراد سیگاری و 16% از مشکل جسمی شکایت داشتند. از نظر میزان استرس شغلی نیز در حیطه بارکاری نقش فاقد استرس شدید، بی کفایتی نقش 20.8%، دوگانگی نقش 6.5%، محدوده نقش 10.7%، مسوولیت 5% و محیط فیزیکی 18.8% دارای استرس شدید بودند.نتیجه گیری: از آنجایی که استرس شغلی در رانندگان زمینه ساز بروز مشکلات و عوارض جسمی، روانی و رفتاری گشته و عملکرد سازمانی را کاهش می دهد، به علاوه باعث بروز حوادث و تصادفات گشته و معلولیت و مرگ انسان ها را به دنبال خواهد داشت، لازم است ضمن بررسی جامع تر میزان این استرس در رانندگان، تدابیر لازم جهت کاهش پیامدهای آن اندیشیده شود
زمینه: دو پدیده اصول اخلاقی و مسوولیتهای اجتماعی در نهاد فرد و سازمان به امانت گذارده شده است و بازتابی از مظهر موجودیت آنها است. گذشته از این، گروههای ذی نفع خارجی هم می توانند بر استانداردها یا معیارهایی که اصول اخلاقی و مسوولیتهای اجتماعی نامیده می شوند، اثر بگذارند. اخلاق کسب و کار و مسوولیت اجتماعی بنگاه از جمله مباحثی است که امروزه سازمانها جهت رعایت حقوق اقشار جامعه، محیط و طبیعت بایستی مدنظر داشته باشند. هدف این مقاله بررسی نقش اخلاق کسب و کار بر مسوولیت اجتماعی بنگاه از دیدگاه تولیدکنندگان در صنعت قطعه سازی خودرو استان آذربایجان شرقی است.روش کار: در این مقاله ابتدا مروری بر ادبیات موجود در زمینه اخلاق کسب و کار و مسوولیت اجتماعی بنگاه شده است. سپس برای بررسی تاثیر اخلاق کسب و کار بر مسوولیت اجتماعی بنگاه از یک مطالعه میدانی بهره گیری شده است. جامعه آماری این تحقیق روسای 175 شرکت قطعه ساز عضو انجمن قطعه سازان خودرو تبریز می باشد که با استفاده از فرمول تعیین حجم نمونه، تعداد 50 نفر به عنوان حجم نمونه آماری مشخص گردیده اند. برای جمع آوری داده ها از دو پرسشنامه استفاده شده است که روایی پرسشنامه ها به صورت صوری و پایایی آنها با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ و روش بازآزمایی به دست آمده است. برای آزمون فرضیه ها از تحلیل رگرسیون استفاده شده است.نتیجه گیری: نتیجه بررسیها نشان می دهد که اخلاق کسب و کار بر مسوولیت اجتماعی بنگاه تاثیر دارد. بنابراین پیشنهاد می شود که جهت ارتقای مسوولیت اجتماعی بنگاهها، اخلاق کسب و کار در سازمانها تقویت گردد.
امروزه، رفتارهای فرانقش اهمیت زیادی در رسیدن سازمانها به اهدافشان دارند. بنابراین، در این پژوهش رابطه بین سبک رهبری رابطه متقابل رهبر-عضو با رفتار شهروندی سازمانی در سطح سازمانی بررسی شده است. جامعه آماری استادان دانشگاه علامه طباطبایی (ره) هستند که از تعداد 500 نفر اعضای جامعه تعداد 275 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. برای اجرای آزمون از پرسشنامه لیدن و ماسلین به منظور بررسی میزان کیفیت رابطه متقابل رهبر-عضو ادراک شده از سوی استادان و از پرسشنامه ارگان به منظور بررسی میزان رفتار شهروندی سازمانی استادان استفاده شده است. برای تجزیه و تحلیل داده ها ابتدا از آزمون همبستگی اسپیرمن به منظور بررسی فرضیات و از تحلیل عاملی تاییدی برای بررسی برازش کلی مدل تحقیق استفاده شده است. تجزیه و تحلیل داده ها نشان می دهد که بین هر دو بعد رابطه متقابل رهبر-عضو و ابعاد رفتار شهروندی سازمانی در میان استادان دانشگاه علامه طباطبایی (ره) رابطه مثبتی وجود دارد. نتایج تحلیل عاملی تاییدی نیز نشان می دهد که مدل از برازش مناسبی برخوردار است