آرشیو

آرشیو شماره ها:
۹۲

چکیده

انواع سیاست‎های کنترلی در مواجهه با انحرافات اجتماعی، یکی از استراتژی‏های راهبردی قرآن کریم می‌باشد. در این رویکرد از یک سو نقش محوری نظارت درونی و تأثیری که دین می‎تواند در ابعاد مختلف نگرشی، احساسی و رفتاری ایجاد نماید، به عنوان بهترین شیوه پیشگیری از کجروی معرفی شده است؛ از سوی دیگر، تأثیر عوامل مختلف دیگری از قبیل تعلیم و تربیت، الگوها و گروه‌های مرجع، قوانین اجتماعی، عدالت اجتماعی، همبستگی اجتماعی و اقتدار حکومتی به عنوان عوامل نظارت بیرونی در پیشگیری مورد تأکید قرار گرفته است و سرانجام از موانع پیشگیری، مثل تعارض هنجاری و تعارض ساختاری سخن به میان آمده است.

متن

«و ننّزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنین و لایزید الظالمین الّا خساراً»،[1]«و ما قرآنی را نازل کردیم که مایه شفاء و رحمت برای مؤمنین است و نسبت به ظالمین جز مایه فزونی خسارت نیست».
از زمانی که پیوند وثیق تودة مردم با سرچشمه‎های حکمت و عصمت قطع شد و شعله‎های شهوت و شراره‎های شیطان، جامة بلند دین را بر قامت بشریت سوزاند، ارتبــاط متغیــرهـای معنـوی از مقــوله‎های دنیـوی گسسته شد، انسان ماند و انبوهی از خطرات، آسیب‎ها و چاره‎اندیشی‎های معطوف به خرد آزمایشگاهی او. به تعبیر برخی از صاحب نظران معاصر، با فراگیر شدن ایدة «غیر عقلانی بودن دین» در قرن بیستم، بررسی علمی تأثیر متغیرهای دینی در دیگر حوزه‎های مختلف روانی و اجتماعی، به خصوص در حوزه تأثیر دین بر کنترل رفتار، به طور عملی مورد چشم‎پوشی قرار گرفت.[2]
با همه تلاش‎های علمی و مفیدی که در زمینه تبیین کجروی و کنترل اجتماعی صورت گرفته است، باز هم به جهت عدم شناخت گوهر انسان، نسخه‎ای بی‎نقص جهت درمان دردها یا کنترل کجروی‎ها ارائه نشده است. بی‏تردید کسی که سرچشمه آب حیات را به روی خود ببندد، قطره‎ای نیست تا جرعه‎ای بنوشد. به تعبیر دلنشین قرآن کریم «اعمالهم کسراب بقیعة یحسبه الظّمْأن ماءاً»،[3]«تلاش آنها مثل سرابی است در بیابان، که فرد تشنه آن را آب پندارد».یا در جای دیگر می‌فرمایند: «ظلمات بعضها فوق بعض اذا اخرج یده لم یَکَدْ یَریها و من لم یجعل له نوراً فما له من نور»،[4]«ظلمت‎ها چنان فوق هم انباشته شده‎اند که اگر دست خود را بیرون آورد، هیچ نتواند دید و هرکس که خدایش نوری به او عطا نکند، هیچ نوری نخواهد داشت».
از مسائل شگفت و حیرت‎انگیز جوامع معاصر، وجود کسانی است که برای بیماری‎های اجتماعی و کجروی‎ها نسخه درمان می‎نویسند، در حالی که خود انسان شناس نبوده و چیزی به‌نام ارزش‎های مطلق را برای بشریت به رسمیت نمی‎شناسند. چنین طبیبانی اگر برفرض بتوانند رگه‎های باریکی از کجروی‎ها را نشان دهند، قدرت پردازش نظریه‎ای واقع‎بینانه در پیشگیری، کنترل و درمان انحرافات را نخواهند داشت. این در حالی است که قرآن کریم درد و درمان را در کنار هم بیان فرموده و شرط بهره‎مندی از شفای خود را تفکر صحیح و ایمان عمیق قرار داده است و تا رویکردی اجتماعی و فراگیر در تمام سطوح و ساختار جامعه، به‏سوی عملیاتی کردن رهنمودهای قرآنی پدید نیاید، همچنان توصیه‎ها و ایده‎های اندیشمندان اجتماعی در لابلای سطور کتاب‎ها باقی خواهد ماند. امیرالمومنین علی (ع) در این باره می‌فرمایند: «آگاه باشید، احدی بعد از قرآن محتاج نیست و پیش از قرآن بی‎نیازی نخواهد بود، پس درمان خود را از قرآن بخواهید و در سختی‎ها از قرآن مدد بخواهید که درمان بزرگترین بیماری‎ها یعنی کفر، نفاق، سرکشی و گمراهی در قرآن است».[5]
کجروی و کنترل اجتماعی
مفاهیم
1)- کنترل اجتماعی
مفهوم کنترل اجتماعی[6]را یکی از جامعه‎شناسان آمریکایی بنام «ادوارد آ. اس» در واژگان جامعه‎شناسی وارد نمود ومراد وی از این اصطلاح، تمام فرآیندهایی است که موجب واداشتن افراد به همنوایی از هنجارها و ارزش‎های جامعه می‌شود (از قبیل قانون جزا، پلیس، دادگاه، زندان، مذهب، هنر، آموزش و پرورش، افکار عمومی).[7]
در تعریف کنترل اجتماعی بین جامعه‎شناسان اتفاق نظر وجود ندارد، زیرا برخی به گونه‎ای آن را تعریف کرده‎اند که شامل جامعه‎پذیری هم می‎شود، در حالی که برخی دیگر مفهوم آن را محدودتر بیان داشته، به‌طوری که از جامعه‎پذیری متمایز می‎شود.[8] اما به هرحال چنین تکنیکی ضروری به‌ نظر نمی‎رسد، زیرا در مکانیسم همنوایی و ممانعت از کجروی، نخست نیازمندی به فرآیند جامعه‎پذیری وجود دارد که البته کنترل بیرونی هم، در آن مؤثر است و در مرحله بعد نظارت بیرونی مطرح می‎شود، اعم از اینکه جامعه‎پذیری جزء کنترل اجتماعی محسوب بشود یا نشود.
طبق معنای عام، کنترل اجتماعی به معنی «مجموعه وسائل و شیوه‎هایی است که با استفاده از آنان، یک گروه یا یک واحد، اعضای خود را به پذیرش رفتارها، هنجارها، قواعدی در سلوک و حتی آداب و رسومی منطبق با آنچه گروه مطلوب تلقی می‎کند، سوق می‎دهد».[9]مطابق این معنا، کنترل اجتماعی لزوماً به معنای واکنشی در مقابل کجروی نمی‌باشد، بلکه نظارت بر هماهنگی با هنجارها را هم شامل می‎گردد.
در مقابل، مطابق معنای محدود کنترل اجتماعی، از آن به عنوان واکنشی در مقابل کجروی یاد می‎شود، یعنی در مقابل کجروی که اتفاق افتاده است، جامعه از طریق مکانیسم کنترل اجتماعی می‌تواند آن را مهار کند که در این نوشتار معنای عام کنترل اجتماعی مطمح نظر قرار گرفته است.
2) - جامعه‎پذیری
«جامعه‎پذیری[10] فراگردی از کنش متقابل اجتماعی است که شخص از طریق آن، شیوه زندگی جامعه‎اش را ملکه ذهن خود می‎سازد و شخصیت به‌دست می‎آورد»[11]. در فرآیند جامعه‎پذیری سه نظام اساسی با یکدیگر کنش متقابل دارند: نظام اجتماعی، فرهنگی و روانی[12]. نظام اجتماعی الگوهایی ثابت از کنش متقابل را، براساس ارزش‎ها و باورهای جمعی پدید می‎آورد و به نوبه خود شخصیت فرد را اجتماعی می‎کند. چنین فرآیندی، جامعه‎پذیری یا درونی کردن ارزش‎های اجتماعی را به ارمغان می‎آورد.
3)- پیشگیری
«پیشگیری[13] سیاستی پیشینی و متشکل از مجموعه راهکارهای مستقیم و غیرمستقیم است که با هدف ایجاد امکانات و موقعیت‎های بازدارنده از وقوع جرم و کجروی طراحی و تدوین می‎شود»[14]. پیشگیری که فرآیندی ناظر به قبل از اقدام به کجروی است، هم به کیفیت جامعه‎پذیری و کنترل درونی توجه دارد و هم به شرایط خارجی و موقعیت‎هایی توجه می‎کند که زمینه‎های کجروی را مسدود می‎نماید.
نظریه‎های کجروی و کنترل اجتماعی
نظریه‎ها و سیاست‎های کنترل اجتماعی به شدت متأثر از مبانی نظری خاصی است. از یک سو مربوط به مبانی ایدئولوژیک درباره انسان و زندگی است. رابطه ایدئولوژی و کنترل اجتمـاعی مقــولة مهمی است که می‎تواند در ماهیت و قلمرو بحث، اثری تعیین کننده داشته باشد که از جمله آنها تأثیر یا عدم تأثیر دین در کنترل اجتماعی است. این موضوع (چه در صورت پذیرش تأثیر دین در کنترل اجتماعی یا عدم پذیرش آن) کاشف از رابطه ایدئولوژی و کنترل اجتماعی است؛ که این نوشتار بر چنین پایه‎ای بنا شده است.
از سوی دیگر هر نوع نظریه‎ای در باب کنترل اجتماعی مرهون نوع نگاهی است که یک محقق در تببین وقوع کجروی دارد، لذا جامعه شناسان به تناسب نظریه‎ای که درباب علت وقوع کجروی دارند، می‎کوشند تا راهکارهایی جهت کنترل اجتماعی آن نشان دهند.[15]به عنوان نمونه به برخی از نظریه‎های کجروی و کنترل اجتماعی اشاره می‎شود:
1)ـ عدم معیار صحیح در گزینش افراد؛ بر طبق این نظریه در کنترل کجروی، «باید افراد مستعد کجروی را قانع کرد که دست‎کم مضرات این گونه رفتارها از منافع احتمالی آنها بیشتر است». همچنین در این رویکرد، بر مقابله با فرد از طریق مجازات، جهت بازدارندگی و پیشگیری از جرم تأکید می‎شود.[16]
2)ـ انحراف در شخصیت و ابعاد روانی فرد؛ در نتیجه تنها راه کنترل و درمان حل نمودن مشکلات درونی فرد از طریق مشاوره‎های مختلف، چه قبل از ارتکاب جرم و چه بعد از آن می‌باشد.[17]
3)ـ گسسته شدن افراد طبقات فرودست جامعه از نظام ارزشی و هنجاری مرسوم جامعه؛ برحسب این تئوری، شیوة کنترل اجتماعی، در راستای برخوردار ساختن این افراد از فرصت مشارکت در منافع عمومی جامعه و اعطای کمک‎های مالی از طریق نهادهای بهزیستی و غیره می‏باشد.[18]
4)ـ ضعف کنترل اجتماعی؛ افرادی مثل «تراویس هرشی»، روابط چهارگانه ذیل را برای تقویت کنترل اجتماعی پیشنهاد می‎کنند:
ـ‌ ایجاد علاقه و توجه به افراد مهم بین اعضای گروه؛
ـ ایجاد احساس تعهد افراد در مقابل صرف هزینه‎هایی که در جامعه شده است تا احساس همنوایی بیشتری ایجاد گردد؛
ـ مشغولیت و مشارکت دائمی افراد، در فعالیت‎های بهنجار و غیرانحرافی.
ـ ایمان و وفاداری نسبت به ارزش‎های گروه.[19]
بنابراین نظریه‌های بسیار متنوعی که در موضوع کنترل اجتماعی کجروی مطرح می‎شود، همگی برخاسته از نحوة نگرش به مسأله کجروی و تبیین آن است و طبیعی است که رویکرد قرآن کریم به کنترل، پیشگیری و درمان کجروی تابع نگرش قرآن به این مسأله باشد. در گفتار پیشین این تحقیق اشاره شد که قرآن کریم در تبیین پدیده کجروی بر مجموعه‎ای از عوامل فردی، اجتماعی و فرااجتماعی (متافیزیکی) تأکید دارد، قهراً کنترل اجتماعی هم در چنین پارادایمی معنا پیدا می‎کند. تأکید محوری قرآن بر شخصیت و عناصر غریزی و روانی آدمی در تعیّن‌بخشی رفتار از یک سو؛ عوامل، زمینه‎های فیزیکی و متافیزیکی مؤثر در چگونگی شخصیت و رفتار آدمی، (مثل تنگدستی و رفاه‎طلبی، وسوسه‎های شیطانی) از سوی دیگر و نیز متغیرهای مختلف اجتماعی (از قبیل مصاحبت با دوستان کجرو، ساختار ناسالم اجتماع، کاهش نظارت بیرونی و تعارض فرهنگی)، جملگی در چگونگی رویکرد قرآنی به مسأله کنترل اجتماعی مؤثر خواهند بود. قبل از ورود به این بحث، طرح نظام‎مند انواع کنترل اجتماعی لازم به ذکر است تا بعد از بیان چندگونگی آن، استراتژی قرآن کریم مطرح گردد.
انواع کنترل اجتماعی
نگاه منطقی به بحث کنترل اجتماعی ایجاب می‎کند که سیاست‎های کنترلی را در دو بخش کلی مورد توجه قرار گیرد.
1)ـ سیاست‎های پیشینی یا سیاست‎های کنترلی قبل از وقوع کجروی، که می‎توانند قلمرو پیشگیری را به وجود آورند.
2)ـ سیاست‎های پیسینی یا سیاست‎های کنترلی بعد از وقوع کجروی که خود به دو دسته تقسیم می‏شود:
ـ سیاست‎های کنترلی جهت برخورد و مقابله با کجروی و مجرمان؛
ـ سیاست‎های کنترلی جهت درمان کجروی در مجرمان.
هریک از اقسام فوق به دو شکل «رسمی» و «غیر رسمی» به کار می‌رود، بنابراین در مجموع می‎توان شش روش را فرض کرد که همگی در بحث کنترل اجتماعی باید مورد توجه قرار گیرد که این نوشتار صرفاً به بخش اول سیاست‌ها یعنی پیشگیری از انحرافات اجتماعی پرداخته شده است.[20]
پیشگیری انحرافات اجتماعی
همان‏طوری که مطرح گردید، در فرآیند پیشگیری هم به کیفیت و میزان جامعه‎پذیری افراد توجه می‎شود و هم به مسدود کردن موقعیت‏های زمینه‎ساز کجروی که از بیرون افراد را به کجروی وامی‎دارد. در این فرآیند تلاش می‎شود تا افراد ارزش‎های مطلوب را از راه‎های مختلف جامعه‎پذیری و تربیت پذیرفته و درخود درونی کنند. بدیهی است که ارزش‎های درونی شده و عمیق فرد، نقش کنترل درونی را ایفا می‎نمایند و از این طریق درونی کردن هنجارها، نظارت اجتماعی بر فرد را اعمال می‎نمایند.[21]
همچنین شرایط اجتماعی باید به گونه‎ای باعث تقویت و تثبیت ارزش‎های مطلوب باشند، مجموعة شرایط اجتماعی مساعد و هماهنگ با ارزش‎ها، نقش نظارت بیرونی را بر عهده می‎گیرند. این نظارت ممکن است، به صورت رسمی از سوی نهادهای مختلف اجتماعی (از قبیل مدارس، وجود قوانین روشن در جامعه، وجود مجریان، ناظران بر قوانین و...) انجام گیرد یا به شکل غیررسمی از سوی خانواده، گروه دوستان و نظائر آن محقق شود.
نظارت درونی
نظارت و کنترل درونی، حالتی روحی و روانی در درون فرد است که وی را به سوی ارزش‎ها برانگیخته و از ناهنجاری‎ها باز می‎دارد، اما خود از عوامل، زمینه‎های خارجی و به اصطلاح نظارت بیرونی حاصل می‎شود.
یکی از مهم‏ترین این عوامل، «اجتماعی شدن» است. «اجتماعی شدن»[22] وسیله‎ای برای انتقال فرهنگ و ارزش‎های جامعه در فرد است، اما میزان تأثیرگذاری فرایند اجتماعی شدن در کنترل اجتماعی به ماهیت و هویت آن فرهنگ و ارزش انتقال یافته برمی‎گردد. در فرایند این کنترل، رویکرد قرآن کریم با دیگر جامعه شناسان متفاوت است که به دو مورد آن اشاره می‌گردد:
- نحوه انتقال ارزشها؛ دغدغه یک جامعه‎شناس معمولاً معطوف به این است که چگونه ارزش‎های مورد انتظار جامعه در فرد انتقال یابد و به اصطلاح «اجتماعی» شود، اما دین به فراتر از «اجتماعی شدن» فرد نظر دارد و در آن مبانی انسان‌شناسی بر طبق آموزه‌های دینی مطمح نظر قرار می‌گیرد. دین اجتماعی شدن را وسیله‎ای جهت تحقق اهداف و آرمان‎های خویش می‎داند و آن در صورتی است که اجتماعی شدن در مسیر دیگری غیر از اهداف دین قرار نگرفته باشد وگرنه از منظر دین فرد بهنجار نمی‌باشد، زیرا این طور نیست که همواره ارزش‎های اجتماعی همان ارزش‎های دینی باشند.
- نحوة کنترل درونی؛ جامعه‎شناسان معمولاً انتظارات اجتماعی و فشار هنجاری حاصل از آن را، باعث کنترل درونی فرد می‎دانند اما در جامعه‎پذیری مورد نظر دین، ارزش‎های نهادینه شده در فرد، وی را به فراتر از فشارهای هنجاری، به ناظر و مراقبتی مافوق همه عوامل انسانی و طبیعی رهنمون می‎سازد، یعنی نظارت خداوند علیم و قادر که از جان انسان هم به او نزدیکتر است و این نقطه آغاز کنترل درونی از منظر دینی است. خداوند متعال می‎فرمایند: «ما هر نعمتی (و از جمله آن، قرآن کریم به عنوان کتاب شفابخش) را که به انسان دادیم، او به جای شکرگذاری، با تکبّر رویگردانی کرد اما وقتی که شرّی به او رسد، به سوی خدا برمی‎گردد».[23] در آیه دیگر می‎‏فرمایند: «قل کلّ یعمل علی شاکلته»[24]، «هرکس براساس شخصیت و شاکله خود عمل می‎کند». شاکلة آدمی‌، انسان را به رفتار مناسب با خود فرامی‎خواند و تا آن درست نشود، اهداف مورد نظر اسلام در شخصیت آدمی عجین نمی‌شود و اصلاح رفتار اتفاق نمی‌افتاد؛ مثلاً تا به انسان متکبّر فهمانده نشود که حقیقت چیست و تکبر دروغ محض است، اصلاح موردی تکبر حاصلی ندارد.
بنابراین انحراف، نوسازی فرهنگی و درونی کردن ارزش‌های توحیدی است. قرآن کریم در بهسازی شخصیت آدمی و درونی کردن ارزش‎های الهی، نخست جان خفته آدمی را بیدار می‎سازد. مهم‏ترین حقیقتی که می‎تواند خواب سنگین را از انسان سلب نماید، توجه به مبدأ و معاد است. غفلت از مبادی عالیه هستی و رهنمودهای وحیانی، مجاری تمام انحرافات را به روی انسان باز نماید که در این رابطه به بعضی از آیات اشاره می‌گردد:
ـ ناسپاسی
«فلمّا نسوا ما ذکّروا به فتحنا علیهم ابواب کلّ شیءٍ حتی اذا فرحوا بما اُتوا اخذنا هم بغتةً فاذا هم مبلسون»،[25] «چون آنچه به آنها تذکر داده شد، همه را فراموش نمودند، ما هم ابواب هر نعمت را برای آنها گشودیم تا به نعمتی که به آنها داده شد، شادمان و مغرور شدند، پس ناگهان آنها را به کیفر اعمال گرفتار کردیم و آن هنگام خوار و ناامید گردیدند».
ـ نادیده گرفتن حق
«فذلکم الله ربّکم الحقّ فماذا بعدالحق الاّ الضلال فأنّی تصرفون[26]»، «و این چنین است خدا، پروردگارتان که حق است، پس بعد از حق چه چیزی است غیر از گمراهی، پس به کجا می‎روید؟».
ـ فراموشی مبداء و معاد
«قل الله یبدؤ الخلق ثمّ یعیده فأنّی تؤفکون»،[27] «بگو خداست که مخلوقات را نخست آفریده و سپس برمی‎گرداند، پس به کدامین سو می‎روید؟!»
بنابراین ماهیت و هویت اجتماعی شدن و ارزش‎هایی که بنا است در فرد درونی شود، برچنین مبانی و اسلوبی استوار است و کسانی که چنین هویتی را نمی‎پذیرند، از نظر قرآن کریم از جهت اندیشه در فضای ظن و گمان زندگی می‎کنند و از جهت انگیخته و رفتار، تابع میل و هوس‎اند.
ـ پیروی از هواهای نفس
«ان یتّبعون الاّ الظنّ و ما تهوی الأنفس»،[28] «جز از پندارها و هواهای نفسانی، از هیچ چیزی پیروی نمی‎کنند». اگر دو اصل بنیادین ایمان به خدا و معاد با شیوه‎هایی که دین سفارش کرده است، عمیقاً در فرد درونی شود و در طول زمان و مراحل رشد جسمانی و عقلانی از طریق تفکر، توجه، تهذیب و مناسک دینی به تثبیت برسد، شخصیت مطلوب دینی شکوفا می‎شود. چنین فردی لباسی به تن کرده است که از همه آفت‎های درونی و بیرونی محفوظ می‎ماند: «و لباس التقوی ذلک خیر ذلک من آیات الله»،[29] «لباس تقوا بهترین لباس‎ها است، (زیرا) این لباس از آیات الهی است».
این آیه به‌صراحت اثبات می‎کند که درونی کردن ارزش‎های دینی تأثیر مستقیم و بسیار چشمگیری در کنترل درونی ایفا می‌نماید. اثری که ارزش‎های دینی در درون فرد باقی می‎گذارد، بسیار عجیب است؛ در برخی از آیات، چنین فردی درپی خدا ترسی، از آسیب کجروی‎ها مصون می‌ماند: «انّ الذین اتّقوا اذا مسّهم طائف من الشیطان تذکّروا فاذا هم مبصرون[30]»، «اهل تقوا را چون شیطان به وسوسه و خیال فراخواند، همان دم خدا را یاد کنند و همان آن بینایی یابند» و به تعبیر دلنشین قرآن کریم، چنین افرادی از حیات (شعور، احساس، اراده) پاکی برخوردارند، «من عمل صالحاً من ذکرا و انثی فلنحینیه حیاة طیبة[31]» و از چنین شخصیت پاکی،جز کردار با ارزش و مفید سر نزند. «کلمة طیبة کشجرة طیبة اصلها ثابت و فرعها فی السماء تؤتی اکلها کل حین بإذن ربها[32]»کلمة پاک مثل درخت پاک است. ریشه‏اش استوار و شاخه‏اش در آسمان است، میوه‏اش را در هر زمان به اذن پروردگارش می دهد.
مکانیسم تأثیرگذاری ارزش‎های درونی
ایده‎ها و ارزش‎های دینی در سه بعد، ابعاد وجودی انسان را تحت تأثیر قرار می‌دهند:
1) - نگرش
فراخوانی قرآن به تفکر و تعقل در آفرینش و آفریدگار، در همه مراحل و لحظه‎های زندگی و مذمت کسانی که با بی‎اعتنایی تمام مشغول زندگی روزانه هستند، نخستین جرقه‎های بیداری و شکل‎گیری نگرش‎های انسان را پدید می‎آورد.
ـ «الذین یذکرون الله قیاماً و قعوداً و علی جنوبهم و یتفکّرون فی خلق السموات والأرض...»،[33] «آنهایی که (در هر حالت) ایستاده و نشسته و در حال خفتن خدا را یاد می‎کنند و در خلقت آسمان و زمین تفکر می‎کنند». حاصل تفکر مستمر در آیات خدا، تحول در نگرش آدمی نسبت به خویشتن، هستی و خداست و ثمرة چنین نگرشی، اطمینان قلب و ایمان به مبدأ متعال است. حفاظت و کنترلی که دین می‎تواند در درون فرد از طریق تأثیر در نگرش‎ها ایجاد نماید، در هیچ اندیشه و نظریه‎ای از تئوری‎های کنترل اجتماعی یافت نمی‎شود. فردی که به اضطرار و ضرورت، نه تقلید و عادت، به آموزه‎های دینی روی می‎آورد و آنها را درونی می‎سازد، براین باور است که حیاتش پوچ و عبث نیست و هدفداری او در جامعه تعیین نمی‎گردد، بلکه تعیین سعادت وی از جانب خدا است که خداوند در این دنیا، به اختیار خود او گذاشته است؛ لذا همواره مراقب رفتار بلکه نیّات درونی خویش است: «انّ سعیه سوف یری»،[34] «همانا سعی و تلاش خود را به زودی خواهد یافت».
ـ «یا ایهاالذین امنوا اتّقوا الله ولتنظر نفس ما قدّمت لغد»،[35] «ای کسانی که ایمان آوردید، از خدا بترسید و هرکس بنگرد چه چیزی برای فردایش می‎فرستد». چنین مراقبتی از خویش، لزوم متابعت راه وحی را به ارمغان می‎آورد.
2)- احساس، عواطف و غرائز
نیرویی که دین می‎تواند در برانگیختن احساس، عواطف آدمی و کنترل غرائز ایفا نماید، بسیار شگفت‎انگیز است. شدیدترین عواطف انسانی و لطیف‏ترین احساسات معنوی، در سایه مقامات ایمانی حاصل می‏شود. حب و بغض، حجب و حیا، عزت و ذلت، فقر و غنا، امنیت و وحشت، عسر و یسر، بهجت و انبساط همه و همه مقولاتی هستند که با وجود ایمان یک معنی دارند و با فقدان ایمان معنایی دیگر.
«والذین امنوا اشدّ حبّاً لله»،[36] «و مؤمنین بیشترین محبت را به خدا دارند»، اما غیرمؤمنین «یحبّون العاجلة»،[37] «آنها دنیای نقد و عاجل را دوست دارند»؛ «یستخفون من الناس ولا یستخفون من الله»[38]، «(مردم خیانتکار) از خلق شرم می‎کنند، (اما) از خدا شرم ندارند». عده‎ای ترس و امیدشان به خدا و روز حساب است، «یخشون ربهم و یخافون سوءالحساب»[39]و عده‎ای دیگر بیگانه از این احساس، میل و هراسشان در مال، مکنت، جاه و جلال دنیوی است: «قال الذین یریدون الحیاة الدنیا یا لیت لنا مثل ما اوتی قارون»،[40] «مردم دنیا طلب گفتند: ای کاش همان قدر که به قارون داده شد، به ما هم عطا می‎شد».
بنابراین تثبیت ارزش‎های دینی در فرد، همه احساسات و عواطف او را تحت تأثیر قرار می‎دهد، هرقدر ایمان به این ارزش‎ها بیشتر، اقبال آدمی به آنها فزون‌تر خواهد بود؛ چنانکه بی‎اعتقادی و ضعف ایمان، ناهماهنگی زندگی با ارزش‎های دینی را به ارمغان می‎آورد. به تعبیر علامه طباطبائی (ره) اگر اعتقاد به معاد در کار نباشد، هیچ عاملی جهت منع انسان از هواپرستی و لذت‌طلبی وجود نخواهد داشت، مگر آنکه ترک آن لذت، لذت دیگری به دنبال داشته باشد.[41]
باور این حقیقت که خدا می‎بیند، «الم یعلم بأنّ الله یری»[42] و نگاه عبرت‎آمیز به فلسفه تکرار در آفرینش «ثمّ جعلناکم خلائف فی الارض من بعدهم لننظر کیف تعلمون»،[43] «سپس شما را بعد از (هلاک) آنها جانشینان زمین قرار دادیم تا ببینیم شما چگونه عمل می‎کنید» و از سوی دیگر نگاه به آینده و فوائد عمل «ان تتّقوا الله یجعل لکم فرقاناً»،[44] «اگر پرهیزگار شوید، خدا به شما توان تشخیص (حق از باطل) عطا می‎کند»، نیروی درونی فرد را در مقابل جلوه‎ها و جذبه‎های نابهنجاری افزایش می‎دهد. به علاوه یاد خدا و استعانت از او در مقابل بحران‎های روحی، اخلاقی و اجتماعی مهم‏ترین عامل کنترل فرد است، لذا در قرآن کریم امر به ذکر کثیر شده است: «یا ایها الذین امنوا اذکروا الله ذکراً کثیراً»،[45] «ای کسانی که ایمان آوردید، خدا را بسیار یاد کنید».
3) - رفتار
رفتار از یک سو حاصل نگرش، احساس و اراده فرد است و از سوی دیگر موجب تثبیت نگرش و احساس می‌باشد. کسی که مایه‎های عقلانی و روانی خود را از معرفت و معنویت دینی سامان داده، رفتار و کنش او چنین مایه‎هایی را نشان خواهد داد؛ یعنی در میان انواع رفتار، عملی را گزینش می‎نماید که با نگرش و احساس معنوی او همخوان باشد. او از آنجا که خوب‌ها و بدها، هیجانات و احساسات، ارزش‎ها و ضدارزش‎ها را از قبل تعیین نموده و در خود تثبیت کرده است، در مقابل جلوه‎ها و جزر و مدهای متنوع و متجدّد رفتاری محو نمی‎شود، بلکه آنها را با‌ آنچه در خود درونی کرده، ارزیابی می‎کند و موضع‎گیری خود را به طور عملی و با صراحت اعلام می‎دارد. «الذین یجتنبون کبائر الأثم و الفواحش»[46]، «کسانی که از گناهان بزرگ و کارهای زشت دوری می‎کنند».
علاوه براین، حوزه‎ای از رفتار به‏نام مناسک دینی وجود دارد و در ادبیات دینی یکی از ارکان ایمان محسوب می‎شود، انجام این اعمال یکی از عوامل مؤثر کنترل درونی است. مثلاً درباره نماز، قرآن کریم چنین فرموده است: «انّ الصلاة تنهی عن الفحشاء والمنکر»[47]، «همانا نماز از کارهای زشت و ناروا باز می‎دارد». مناسک دینی حوزه‎ای است که ارزش‎های دینی فرد خود را در آنجا نشان می‎دهد. اگر به افرادی که مبتلا به کجروی هستند، دقت شود، روشن می‎شود که آنها در عمل به مناسک دینی موفق نبوده‎اند. چنین نگاهی به مسئله کنترل درونی در مقابل انحرافات، در اندیشه و نظریة جامعه شناختی معاصر به رسمیت شناخته نشده است و بدیهی است تا الحاد و سکولاریسم از مبانی و بنیان علوم جدید به ویژه جامعه‎شناسی برچیده نشود، بشریت همچنان از نسخه درمان و کنترل محروم خواهد ماند. امروزه در جوامع بشری به طور عموم و در جوامع اسلامی به خصوص، اگر هزینه‎های مالی و انسانی که صرف کنترل اجتماعی کجروی می‎شود، برای تقویت ایمان و باورهای عمیق مذهبی هزینه می‎شد، هم رشد کیفی و اعتلای بشری حاصل می‎آمد و هم دامنة شوم انحرافات برچیده می‎شد و این تأسف در جامعه اسلامی ما به مراتب شدیدتر و دردناکتر است، نه از این جهت که اقدام مثبتی صورت نمی‎گیرد، بلکه فکر نهادینه کردن دین در تمام سطوح فردی و اجتماعی جامعه و تدوین سیاست‎های اجرایی مناسب، به ویژه در رسانه‎ها و نهادهای فرهنگی و گزینش مجریانی سرشار از عشق و علاقه به نهادینه کردن دین، جملگی سرمایه‎هایی است که غفلت یا کوتاهی از آنها ارزش عملی سایر سیاست‎های کنترل بیرونی را می‎کاهد و چنین چیزی شایسته نظام اسلامی نیست. ضرورت بسیج همه امکانات اقتصادی، سیاسی و فرهنگی در درونی کردن ارزش‎های دینی برای افراد از این حقیقت قرآنی و تاریخی روشن می‎شود که «ودّ کثیر من اهل الکتاب لو یردّونکم من بعد ایمانکم کفّاراً»،[48]«بسیاری از اهل کتاب دوست دارند که ای کاش بتوانند شما را بعد از ایمان، به کافرین ملحق کنند». در این صورت راه چاره چیست؟ آیا باید از هویت اسلامی فاصله گرفت و در مقابل هجوم بی‎امان مفاهیم و ایدئولوژی‎های ضد دینی و ارزش‎های مدرنیته، توان خود را از دست داد و چاره‎ای جز تسلیم ندید؟! قرآن کریم راه را نشان داده است، «و ان تصبروا وتتّقوا فانّ ذلک من عزم الأمور»[49]، «و اگر مقاومت و صبر پیشه کنید و تقوی ورزید، همانا اینها از امور بزرگ است». استقامت، برنامه‎ریزی و تلاش سبب تثبیت ارزش‎ها در افراد بوده و ثمرة کنترل درونی در مقابل تهاجم بیرونی را به ارمغان می‎آورد. به کسانی که در مقابل تهاجم فرهنگی دشمنان اسلام احساس ترس، ضعف و ناتوانی می‎کنند و چاره‎ای جز تسلیم نمی‎بینند، یک هشدار قرآنی و به آنها که در هر شرایطی به فکر تثبیت ارزش‎های اسلامی در درون و نظارت برخویشتن هستند، این بشارت قرآنی وجود دارد، «وان تصبروا و تتّقوا لا یضرّکم کیدهم شیئأً»،[50] «اگر صبر کنید و پرهیزگاری نمائید، نیرنگشان هیچ زیانی به شما نمی‎رساند» و این حقیقت بارها در قرآن کریم تکرار شده است، «یا ایها الذین امنوا علیکم انفسکم لا یضرّکم من ضلّ اذا اهتدیتم»،[51] «ای کسانی که ایمان آوردید، به خودتان بپردازید، اگر شما به هدایت برسید، هیچ ضرری از ناحیه فرد گمراه به شما نخواهد رسید».
نظارت بیرونی
همان‏طور که قبلاً مطرح گردید، علاوه بر کنترل درونی که از ناحیه خود فرد اعمال می‎شود، شرایط اجتماعی هم باید همگام و هماهنگ با ارزش‎های مطلوب اسلام باشند تا نقش نظارت بیرونی را بر عهده گیرند. کنترل خارجی اعم از اینکه به صورت رسمی یا غیررسمی انجام گیرد، نقش خود را در دو قالب سلبی و ایجابی ایفا می‎نماید. کنترل سلبی درصدد است تا افراد، نابهنجاری‎ها را مرتکب نشوند، اما کنترل ایجابی نقش هدایت و توجیه افراد در انجام رفتار بهنجار را به عهده دارد.
در پیشگیری از انحرافات، از راه‎های مختلفی می‎توان نظارت بیرونی را اعمال نمود. براساس مدل تبیینی که در بحث کجروی بیان شد، مجموعة شیوه‏های نظارت بیرونی بدین شرح است:
1- تعلیم و تربیت
تعلیم و تربیت نقش عمده‌ای در درونی‎کردن ارزش‎ها و باورها دارد. با تعلیم و تربیت مناسب می‎توان فرد را در مقابل هر نوع کجروی و آسیبی واکسینه کرد، لذا جامعه شناسان آن را ابزار مهم و حیاتی نظارت اجتماعی قلمداد می‎‏نمایند.[52]
تعلیم، ارشاد و زدودن غفلت در رأس دعوت انبیا قرار دارد و اگر از راه‌های مختلف رسمی و غیررسمی، تعلیم و تربیت مورد نظر قرآن نهادینه شود، گام بلندی در پیشگیری و درمان انحرافات برداشته خواهد شد.
صرف‎نظر از مسائل مربوط به تعلیم و تربیت که در جایگاه خود از اهمیت خاص برخوردار است، این نکته قرآنی شایان توجه است که قرآن کریم معمولاً پیامدهای منفی انحرافات را بیان کرده است، یعنی با ابلاغ و اطلاع رسانی به موقع، مکرّر و درست می‌توان از این پیامدها جلوگیری کرد. موارد قرآنی ذیل شاهدی از این نوشتار است:
«یسئلونک من الخمر و المیسر قل فیهما اثم کبیر و منافع للناس و اثمهما اکبر من نفعهما»،[53]«ولا تقربوا الزنا انّه کان فاحشةً وساء سبیلاً»،[54]«لا یغتب بعضکم بعضاً أیحب احدکم ان یاکل لحم اخیه میتاً»[55]، قرآن کریم ممنوعیت قمار و شراب را با پیامد منفی آن اعلام می‎دارد که در ارتکابش «گناه بزرگی» است، چه اینکه پیامد منفی بزهکاری را مستهجن و زشت بودن آن معرفی می‎کند و آسیب غیبت کردن را همچون مردار خوری معرفی می‎نماید. بنابراین بیان پیامدهای وخیم یک رفتار و ماهیت غیر انسانی آن، در جامعه حفاظی عمومی در میان افراد ایجاد می‎نماید، منتهی به تناسب نوع کجروی، شدت و عمومیت آن و نیز اهمیت پیامد آسیبی آن، باید تبلیغ و اطلاع رسانی به نحو مستمّر در جامعه در جریان باشد تا خرده فرهنگ‎های معارض و منابع کجروی نتوانند این حفاظ را بشکنند.
تعلیم و تربیت از مجاری خاصی نظیر خانواده، دوستان، مدرسه، محل کار و در کل با توجه به ساختار فرهنگی و سیاسی جامعه حاصل می‎شود. اما دو موضوع وجود دارد که نقش اساسی و چشمگیری در کیفیت و میزان تأثیرگذاری تعلیم و تربیت در پیشگیری دارد: محتوای تعلیم و تربیت و روش تعلیم و تربیت که به بررسی کارائی مطلوب شیوه‏های مورد نظر می پردازد که هر دوی اینها در جای خود قابل بحث است.
2- اسوه‎ها وگروه‎های مرجع
در ادبیات جامعه‎شناختی از اسوه‎ها و الگوهای مؤثر در نگرش و رفتار انسانی، به «گروه مرجع»[56] یاد می‎شود. «گروه مرجع گروهی است که افراد خود را با آن مقایسه و با استانداردهای آن خود را ارزیابی می‎کنند».[57] اسوه‎ها تجسم عینی ارزش‎ها هستند و همواره از طریق الگوها می‎توان ارزش‎های اجتماعی یک جامعه را کشف کرد.
از یک سو وجود شخصیت‎های ممتاز و اسوه، رغبت و میل اجتماعی را در پایبندی ارزش‎های آن جامعه بالا می‎برد و از سوی دیگر، هرگاه جامعه با کمبود چنین شخصیت‎های ممتازی مواجه شود یا اهمیت و اعتبار اجتماعی آنها کاسته گردد، دامنة پیشگیری انحرافات تقلیل یافته و فرآیند درمان کجروی هم با مشکل مواجه می‎‏شود.[58]
قرآن کریم در موارد متعددی از شخصیت‎های ممتازی نام می‎برد و موحدان و مؤمنان را به پیروی از‌ آنها دعوت می‎نماید: «ولقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة»،[59] «همانا در رسول خدا، الگوی نیکویی برای شما است»، «و انّهم عندنا یمن المصطفین الأخیار»،[60] خداوند متعال بعد از ذکر نام برخی از انبیا علیهم السلام، از مجموعه این گروه، به‏نام «نیکان برگزیده»یاد می‎کند. این الگوهای ارزشی دارای چنین ویژگی هستند: «اولی الأیدی و الأبصار»،[61] «آنها صاحبان قدرت (در عبادت) و بصیرت بودند».گروه مرجع و الگوهای ارزشی از دیدگاه قرآن کسانی هستند که در شناخت، معرفت و نگرش‎ها اهل بصیرت‎اند (اولی الأبصار) و از جهت اعتقادی و عملی به «حق» واصل می‎شوند و در عبادت خدا و رساندن خیر به دیگران دارای قدرت‎اند (اولی الأیدی)[62].
3 )ـ قوانین و مصوبات اجتماعی
قوانین هنجارهایی هستند که توسط حکومت‎ها تدوین می‎شوند و شهروندان باید از آنها پیروی نمایند و در صورت تخلّف از ضمانت‎های اجرایی رسمی استفاده می‎شود.[63] اگرچه قوانین یا مصوبات اجتماعی ممکن است به‌صورت مثبت (پاداش در صورت مطابقت با هنجارها) یا منفی (مجازات در صورت عدم پیروی از هنجارها) باشد.[64] ولی معمولاً قوانینی که از ضمانت اجرایی رسمی برخوردار است، جهت مجازات وضع می‎شوند. وجود چنی پضن مصوباتی خود زمینه پیشگیری را فراهم می‎آورند. اما قوانین همواره نفس پیشگیری را ایفا نمی‎نمایند، زیرا در وضع قوانین از یک سو باید ویژگی‎های مناسب و احکام عادلانه‎ای را مورد نظر قرار داد و از سوی دیگر در مقام عمل با جدّیت و دقت آنها را به اجرا در آورد تا زمینه سوء استفاده از قانون یا توجیه آن در چارچوب منافع خود به‌وجود نیاید. از آنجا که این موضوع به مقوله مجازات هم مربوط می‎شود، لذا ویژگی‎های قوانین در سیستم مجازاتی اسلام بعداً مورد بررسی قرار می‎گیرد.
4) ـ عدالت اجتماعی
یکی از متغیرهای مهمی که نقش چشمگیری در پیشگیری دارد، وجود عدالت اجتماعی در جامعه است. هرگونه ظلم و تبعیض در روابط اجتماعی موجب به خطر افتادن سلامت و امنیت افراد می‌گردد و با به خطر افتادن آن، دریچة گریز از قوانین فراهم می‎شود، زیرا قوانین برای تنظیم روابط اجتماعی معقول به وجود آمده‌اند. بنابراین اگر عدالت اجتماعی در درون روابط بین افراد، گروه‎ها و حکومت تأمین نشود، زمینة فرار از قانون و ارتکاب ناهنجاری فراهم می‎شود. از همین رو مراعات عدالت از دستورات جدّی اسلام قرار دارد: «انّ الله یأمر بالعدل و الأحسان»،[65] برحسب سیاق آیه، مقصود از عدل، عدالت اجتماعی می‌باشد، زیرا عدالت به معنای قرار گرفتن تک تک افراد در جایگاه مناسب خویش است و از آنجا که این تکلیف متوجه تک تک افراد است، لازمه‎اش آن است که متوجه مجموع و کلیّت آنها هم باشد، یعنی جامعه باید این حکم الهی را اقامه کند و چون حکومت عهده‎دار تدبیرات جامعه است، لذا این تکلیف متوجه حکومت هم می‎گردد.[66] مراعات عدالت در روابط اجتماعی (اعم از اخلاق، اقتصاد و سیاست) از چنان اهمیتی برخوردار است که مراعات آن حتی در مواجهه با خود دشمن لازم می‎باشد: «ولا یجرمنّکم شنأن قوم علی اَلّا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوی»،[67] «و البته دشمنی با گروهی، شما را برآن ندارد که عدالت نکنید، به عدالت رفتار نمائید که آن به تقوی نزدیکتر است».
عدالت اجتماعی هم از طریق مبارزه با فقر، فساد و تبعیض که زمینه‌ساز انحرافات می‌باشند و اقتدار و توانایی عوامل بازدارندة کجروی را سلب می‏نمایند و هم از طریق جلب اعتماد افراد، به ساختار جامعه و سیستم حکومت، می‌تواند انسان‏ها را به پیروی از هنجارها و قوانین وادار نماید.
5)ـ همبستگی اجتماعی
همبستگی اجتماعی نشان دهندة پدیده یا حالتی اجتماعی است که در آن اعضای یک گروه یا جامعه به یکدیگر وابسته‎اند و نیاز به متقابل به یکدیگر دارند.[68] همچنین همبستگی اجتماعی متضمن آگاهی و احراز ارزش‎های اخلاقی و احساس التزام متقابل است.[69]
عوامل همبستگی
ـ‌ ایمان و وفاداری؛ بر طبق نظریه تراویس‏هرشی ایمان و وفاداری نسبت به ارزش‎های گروه، از مهم‌ترین عناصر همبستگی است. «هرقدر ارزش‎ها بیشتر اعتباری و قراردادی باشند و صرفاً به رسم سنت گذشتگان مستند باشند، تأثیر آنها در ایمان و وفاداری فرد نسبت به آنها کمتر خواهد بود، اما هرچه ارزش‎ها انسانی‎تر و در راستای مبدأ و معاد انسان باشند، تأثیرشان در ایمان و تعهد فرد بیشتر خواهد بود، لذا دین بهترین شالودة ارتباط انسان با جامعه و فرهنگ را پی‎ریزی می‎کند».[70]
ـ توجه به افراد مهم؛ افراد مهم را همان ارزش‎ها و فرهنگ به وجود می‎آورند. به هر میزانی که «دیگران» از اصالت، اهمیت و فایده بیشتری برخوردار باشند، علاقه و توجه فرد به‌ آنها بیشتر خواهد بود که در فرهنگ اسلامی چنین واقعیتی، تحت عنوان «ولایت» تعبیر می‎شود. [71]
ـ شکل‎گیری رابطه ولایی بین عموم مؤمنین؛ همبستگی اجتماعی به دنبال خود نظارت و پیشگیری از کجروی را پدید می‎آورد، در نتیجه هر عاملی که همبستگی را در بین گروه (اعم از خانواده و غیر آن) و جامعه، سلب یا تضعیف نماید، به همان میزان احساس تعلّق را کاهش داده و با افزایش نقاط تمایز، نوعی گسست اجتماعی را به وجود می‌آورد.
هر قدر این همبستگی اجتماعی بیشتر باشد، فریضة الهی «امر به معروف و نهی از منکر»، بیشتر محقق خواهد گردید. «المؤمنون والمؤمنات بعضهم اولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر»[72]، «مردان و زنان مؤمن برخی اولیاء بعضی دیگراند، به نیکی امرمی‎کنند و از زشتی بازمی‎دارند». در جای دیگر خداوند متعال سفارش اکید می‎نمایند که مؤمنین باید به صورت جمعی و همه جانبه به‏سوی دین روی آورند و این نهایت درجه همبستگی را ایجاد می‎کند: «یا ایها الذین امنوا ادخلوا فی السّلم کافّةً».[73] در اسلام فراتر از همه وابستگی‎های نژادی، ملّی، حزبی و غیره، نوعی ارتباط و وابستگی دینی و ایمانی وجود دارد که همه افراد را در جامعه اسلامی نسبت به یکدیگر مسئول قلمداد می‎کند. این مسئولیت به دنبال خود نظارتی فراگیر در جامعه ایجاد کرده و پیشگیری از کجروی را تضمین می‎کند.
نظارت همگانی و عمومی معمولاً به صورت غیررسمی است. نظارت غیررسمی نیازمند انگیزه دگردوستی نیرومندی است،یعنی فرد با صرف‎نظر کردن از شئونات زندگی خصوصی خویش، وقت و توان خود را صرف اصلاح دیگران می‌نماید، بدون آنکه پاداشی رسمی (و دنیوی) متوجه وی باشد. چنین‎کاری به انگیزة اجتماعی بالایی نیاز دارد. بر حسب رویکرد قرآن کریم، ایمان به خداوند موجب حصول اخوت و برادری می‌گردد که در پی آن اصلاح مؤمنان به یکدیگر حاصل می‌آید: «انّما المؤمنون اخوة فأصلحوا بین اخویکم»،[74]«همانا مؤمنین با یکدیگر برادرند، پس بین برادران خود صلح برقرار کنید». راه ایجاد چنین اخوت دینی از طریق الفت و تألیف بین دل‎ها است، یعنی دل‎های مؤمنین با لطف خدا به الفت می‎رسند و آن گاه روابط اجتماعی براساس اخوت شکل می‎‏گیرد: «واعتصموا بحبل الله جمیعاً ولا تفرّقوا و اذکروا نعمة الله علیکم اذ کنتم اعداءً فألّف بین قلوبکم فأصبحتم بنعمته اخواناً»،[75] «همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید و نعمت خدا را یاد آورید، آن گاه که دشمن یکدیگر بودید، پس خدا بین دل‎هایتان الفت ایجاد کرد، در نتیجه برادر یکدیگر شدید».چنگ زدن به کتاب خدا مایه الفت دل‏ها می‏باشد و الفت پدیدآورندة رابطه اخوت است و رابطه اخوت، پیامد نظارت همگانی و اصلاح جامعه اسلامی را به دنبال دارد. البته این بدان معنا نیست که اگر بین گروهی از مسلمین الفت و اخوت دینی وجود نداشت، مسئولیت امر به معروف و نهی از منکر متوجه آنها نباشد، بلکه در هرحال با وجود شرائطی که فقها در باب امر به معروف و نهی از منکر ذکر کرده‎اند، چنین وظیفه‎ای را برعهده دارند.
بیماری و آسیبی که در جامعه اسلامی ما ایجاد شده است، این است که گاه نسبت به برخی عبادت‎های فردی مثل وضو، نماز و برخی مستحبات، به شدت احتیاط به عمل می‌آید، اما در فریضه مهم امر به معروف و نهی از منکر که به تعبیر امام باقر(ع) «فریضة عظیمة» است و سایر واجبات به وسیله آن برپا می‎شود،[76] نه تنها ذره‎ای از آن احتیاط‎ یافت نمی‎شود، بلکه با غفلت و گاه تغافل روبرو می‌شود.
6- اقتدار حکومت و نیروی انتظامی
اقتدار حکومت و نظارت‎های رسمی از عوامل مهم پیشگیری است، زیرا اگر حکومت و ابزارهای رسمی کنترل مثل نیروی انتظامی، در مقابل قانون گریزان و اخلال‏گـران بـه نـظم اجتماعی، امنیـت اخلاقی و اقتصادی، از اقتـدار شایسته برخوردار نباشند، بلکه با ضعف و ناتوانی یا تردید و ابهام با آنها مواجه شوند، هم منزلت و کارایی قوانین مخدوش می‎شود و هم جرأت مجرمان افزایش می‎یابد. بنابراین برای مقابله با هر نوع کجروی و پیشگیری از آن، حضور قدرتمندانه و قانونمند نیروی انتظامی و سایر مراجع قانونی در جامعه از ضرورت ویژه‎ای برخوردار است. در عین حال از این نکته نباید غفلت کرد که نوع نگاه مردم به جایگاه نیروی انتظامی و نقشی که این نیرو می‎تواند ایفا نمایند، در چگونگی اقتدار آن مؤثر می‌باشد. مادامی که نقش مورد انتظار نیروی انتظامی و دیگر عوامل کنترل رسمی در عمل مشاهده نشود و جایگاه شایسته آنها در ذهنیت جامعه تثبیت نگردد، مقولة پیشگیری به درستی انجام نمی‎شود.
وقتی که احساس، رفتار و کنش‎های عوامل انتظامی و کنترل رسمی، هماهنگ با ارزش‎های جامعه اسلامی نباشد، بلکه صرفاً تظاهری از ایفای نقش و حضور فیزیکی در جایگاه قدرت باشد، این امر نمی‎تواند در فرایند پیشگیری نقش چندانی را به عهده گیرد. رشوه خواری، پارتی بازی و ابتلا به هر نوع ناهنجاری، اقتدار و کارآمدی دستگاه‎های نظارتی را مخدوش می‏سازد، از این رو قرآن کریم حکمرانی و اقتدار در قضاوت را مشروط به دو شرط می‎کند، «مطابقت با حق» و «عدم پیروی از هوی و هوس»؛ «یا داود انّا جعلناک خلیفةً فی‎الارض فاحکم بین الناس بالحقّ ولا تّتبع الهوی»،[77]«ای داود ما تورا در زمین خلیفه قرار دادیم، پس بین مردم به حق حکم کن و از هوای نفس پیروی نکن»، «ولا تأخذکم بهما رأفة فی دین الله»[78]، «هرگز در مورد آنها (زن و مرد زناکار) در دین خدا رأفت و مسامحه روا مدارید». این آیات به روشنی بیانگر اقتدار حکومت در مقابل کجروی‎ها هستند.
پس از ذکر روش‌های پیشگیری این دو نکته نیز قابل ذکر است که بعضی از عوامل موجب خلل در کارائی این روش‏ها می‌گردند که به دومورد اشاره می‌گردد.
موانع پیشگیری
1)ـ تعارض هنجاری
هنجار قالب رفتار است و چگونگی رفتار را تعیین می‎نماید. همخوانی هنجارها همگونی رفتارها را ایجاب می‎کند، لذا اگر هنجارهای اجتماعی ناهماهنگ بلکه ناسازگار باشند، یکنواختی بین رفتارها رخت برمی‎بندد و پیشگیری از کجروی بی‎معنا می‎شود. تعارض هنجاری بدین معنا است که بخشی از جامعه، بهنجاری را به گونه‎ای خاص معنا کند، اما بخش دیگر جامعه برخلاف آن نگاه کند. مثلاً عده‎ای حجاب را منحصر به پوشش کامل کنند، در حـالی که بـرخی دیـگر پوشش نـاقص را کافی بداننـد.عده‎ای چشم‎چرانی، شوخی‎های زننده و ضداخلاقی، گزینش دوست از جنس مخالف و.... را جزء روابط نامشروع بدانند، اما برخی دیگر فقط مرحلة زشت زنا را به عنوان ارتباط نامشروع جنسی دانسته و سایر ارتباطات فوق را بلامانع بدانند. تعارض هنجاری دارای مصادیق بی‎شماری در قلمرو‎های مختلف اخلاق، سیاست، اقتصاد و غیره است. به عنوان نمونه، فرد بسیار مذهبی در بازار کسب و تجارت مشغول فعالیت است. تعالیم دینی به او حکم می‎کند فردی نیکوکار، مردم دوست، شریف و پاک باشد، اما هنجارهای بازار به او چنین القا می‎کنند که فردی زیرک، غیرعاطفی و گاه حیله‎گر باشد.[79] چنین تعارضی حاصل عدم هماهنگی هنجارهای دینی با هنجارهای بازار است. آیا در چنین وضعیت اجتماعی، می‎توان از بروز برخی رفتارها پیشگیری کرد؟!
مادامی که این تعارض هنجاری حل نشود، در عمل زمینة اجتماعی پیشگیری فراهم نمی‎آید. در جامعه اسلامی که از ارزش‎ها و هنجارهای ثابت و مطلقی برخوردار است، باید حدود و دامنه هنجارهایش به صورتی صریح و بدون ابهام ترویج گردد و دست کم مخالف این هنجارها در مقام بیان توجیه نگردد. اگر ضد ارزش‎ها به هنجار تبدیل شود، هرچند به صورت غیررسمی و غیرعلنی (مثل رشوه گیری برای رسیدن سریع به مقصود) مکانیسم پیشگیری به شکل بسیار صوری و ظاهری تبدیل شده و اثر پایداری برجای نخواهد گذاشت.
تعارض هنجاری گاه درسطح کلان جامعه وگاه درسطح خرد به وجود می‎آید، اما در هر صورت مثل هر پدیدة دیگری علّتی دارد. یکی از مهمترین عوامل آن خرده فرهنگ معارض است. خرده فرهنگ معارض درصدد تغییر فرهنگ عمومی جامعه برمی‏‎آید یا مانع رسیدن افراد به ارزش‎های مطلوب (اسلامی) می‎شود. در جامعه اسلامی خرده فرهنگ معارض؛ باورها و ارزش‎های اسلامی را برنمی‎تابد، بلکه با بهانه‎های مختلف خواهان تغییر این ارزش‎ها و تبدیل آن به ارزش‎های نوینی است که به طور عمده از گرایش‎های غربی برخوردار است. خرده فرهنگ‌های معارض در مسائل فرهنگی و سیاسی، مانند جریانات روشنفکری وابسته به غرب است که نجات کشور را در دست کشیدن از باورهای دینی و روی آوردن به دستاوردهای علمی، سیاسی، فرهنگی و حتی آداب و معاشرت غربی می‎دانند و در تفسیر و قرائت دین با تفسیرهای التقاطی و فرنگ مآبانه، دنباله روی ستیز فرهنگی و دینی دشمنان خارجی هستند، همچنین این خرده فرهنگ‏های معارض در مسائل اخلاقی مانند گروه‎های رپ و هوی‎متال می‏باشند.
قرآن‌کریم با تعابیری عام و فراگیر خرده فرهنگ‎های معارض را در جامعه اسلامی معرفی می‎کند: «و یریدالذین یتّبعون الشهوات ان تمیلوا میلاً عظیماً»[80]، «و آنها که پیرو شهوات‎اند، چنین می‎خواهند که شما به انحراف بزرگی (یعنی هتک حدود الهی) مبتلا شوید».
خرده فرهنگ شهوت طلب، نه تنها خود مبتلا به انواع انحرافات جنسی و غیر آن است بلکه درصدد تغییر ارزش‎های مسلمانان هم می‌باشد: «ان تمیلوا میلاً عظیماً»، در جـای دیـگر خداونـد متعال می‎فرمایـند: دشمنـان اسلام از سـر نهایت عجز و زبونی در مقابله با تأثیر قرآن در زندگی انسان، می‌خواهند هرگونه لغو و عبث را در جامعه گسترش دهند تا مبادا گوش افراد، بدهکار کلام الهی باشد: «وقال الذین کفروا لاتسمعوا هذا القرآن و الغوا فیه لعلّکم تغلبون»،[81] «و کافران چنین گفتند: به این قرآن گوش فرا ندهید و سخنان باطل و لغو را القا کنید تا مگر بر او غالب شوید».
هرگاه منحرفین از حالت فردی به گروهی تبدیل شوند و خرده فرهنگ معارض را تشکیل دهند و دارای افکار، احساسات و رفتار ویژه‎ای شوند، خطر آنها به مراتب بیشتر خواهد شد. چه بسا ممکن است در پی طرد شدن از جامعه، پس از سرخوردگی‎های سیاسی، فرهنگی و اخلاقی برای کسب منزلت جدید به آنها روی آورند که تاریخ از این نوع افراد کم ندیده است. قرآن کریم دستور طرد چنین افراد و گروه‎هایی را از هر نوع مسئولیت اجتماعی و فرهنگی صادر کرده است: «یا ایها الذین امنوا لاتتخذوا بطانةً من دونکم»،[82]«ای کسانی که ایمان آورده‎اید، از غیر خودتان بر سرّ و راز خود ندیم و همراز انتخاب نکنید». این آیـه بـا دلالت عام و روشن خـود، هر نـوع ارتباط فردی و اجتماعی با بیگانگان و به ویژه خرده فرهنگ معارض را که موجب اطلاع آنها از برنامه‎ها سیاست‎های فرهنگی و اجتماعی جامعه اسلامی می‌شود و بهانه‎ای برای مقابله با آنها می‌باشد، نفی می‎نماید و علّت چنین دستوری را به این شکل بیان می‎فرماید: «لایألونکم خبالاً ودّوا ما عنتّم»،[83]«از خلل و فساد در کار شما ذره‎ای کوتاهی نکنند، چه اینکه خواهان رنج و مشقّت شما هستند». فاصله گرفتن از روح تعالیم قرآن سبب می‎شود که برخی گمان کنند، اسلام در سیاست گذاری‎های فرهنگی و اجتماعی خود فرقی بین خودی و غیرخودی قائل نمی‎شود! چطور می‎توان بـرخلاف نصّ‌صریح قـرآن، غیـرخودی‎ها را که چه بسا جزء خرده فرهنـگ معارض‎اند، مجری آن سیاست‌ها قرار داد. کسانی که به‌طور آشکار بغض و مخالفت خود را با حساسیت‎های اسلام و نقاط مورد تأکید آن اعلام می‎دارند و به تعبیر لطیف قرآن، «آنچه را در دل مخفی می‎کنند، به مراتب بدتر و شدیدتر است»، چگونه می‎توانند آنها حافظ فرهنگ جامعه اسلامی باشند؟! «قد بدت البغضاء من افواههم و ما تخفی صدورهم اکبر قد بیّنا لکم الآیات ان کنتم تعقلون»،[84] «بغض ایشان از زبان (و لحن کلامشان) آشکار شده است و آنچه که در دل‎ها پنهان می‎کنند، بزرگ‎تر است و ما آیات خود را برای شما بیان کردیم، اگر عقل خود را به کار اندازید».
2)- تعارض ساختاری
جامعه از ساختارهای مختلف فرهنگی، سیاسی و اقتصادی برخوردار است. این ساختارها باید با هم هماهنگ و ممکن باشد تا در مجموع، واحد و کل را به‌وجود آورند؛ در غیر این صورت انسجام و یکپارچگی جامعه در معرض خطر و فروپاشی قرار می‎گیرد. تعارض ساختاری ممکن است در درون یک نهاد یا بین چند نهاد اجتماعی صورت گیرد. در فرض نخست، برخی از اجزای یک نهاد با بعض دیگر همسان نیست، مثلاً در نهاد آموزش و پرورش سیستم به گونه‎ای اقتضا کند که ارزش‎ها و هنجارهای خاصی ترویج شود، در حالی که چنین ارزش‎هایی در نهاد تعلیمی و نظارتی دیگری مثل خانواده به رسمیت شناخته نشود یا در بخشی از سیستم حکومت برخی از پدیده‎های اجتماعی یا گروه‎هایی بهنجار تلقّی شوند، اما در بخش دیگری از همان حکومت، چنین پدیده‎هایی غیر ارزشمند و ناهنجار قلمداد شوند. این تعارض گاه بین دو یا چند نهاد ایجاد می‎شود. جامعه‎ای که از ثبات برخوردار نباشد، چنین فرایند تلخی را تجربه می‎کند. تعارض ساختاری صرف‎نظر از اینکه بسیار شکننده و آسیب‎ساز می‏باشد، مانع پیشگیری از کجروی‎ها و مجرمان هم می‎گردد، زیرا یک نهاد یا بخشی از آن توجیه‎گر یا پناه‎دهنده کجروان بوده و نهاد دیگر تهدید کننده آن محسوب می‎شود و به طور عملی سیستم به دست خویش، زمینه گریز مجرمان را فراهم آورده و دست عوامل پیشگیری را کوتاه می‎نماید.
 
فهرست منابع:
- «نهج‎البلاغه»، دشتی، محمد؛ محمدی، سیدکاظم، مؤسسه تحقیقاتی امیرالمؤمنین، 1378.
- استـارک، رادنی، بن‏بریج، ویلیام سیمز:«دیـن، کجروی و کنترل اجتماعی»، فصلنـامه حوزه دانشگاه، ش22، بهار 1379.
- الطباطبائی، السیدمحمد حسین:«المیزان فی تفسیرالقرآن»، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، 1393 ه‍ .ق.
- آقاجانی، نصرالله:«انحرافات و آسیب‎های اجتماعی از دیدگاه قرآن»، پایان‎نامه کارشناسی ارشد، مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی، جامعه‎شناسی،1381.
- العاملی، الشیخ حر:«وسائل الشیعه»، بیروت، داراحیاء التراث.
- بیرو، آلن: «فرهنگ علوم اجتماعی»، باقر ساروخانی، مؤسسه کیهان، چاپ دوم، 1370.
- باتومور، تی‌بی: «جامعه شناسی»، سیدحسن منصور؛ سیدحسن حسینی، انتشارات امیرکبیر، 1370.
- رابرتسون، ‌یان: «درآمدی بر جامعه»، حسین بهروان، آستان قدس رضوی، چاپ سوم،1377.
- رفیع‎‏پور، فرامرز: «آناتومی جامعه»، شرکت سهامی انتشار، چاپ اول، 1378.
- سلیمی، علی؛ داوری، محمد: «جامعه شناسی کجروی»، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، چاپ اول، 1380.
- کوئن، بروس: «درآمدی به جامعه‎شناسی»،محسن ثلاثی، فرهنگ معاصر، چاپ اول،1370.
- گیدنز، آنتونی: «جامعه شناسی»، منوچهر صبوری، نشر نی، چاپ اول، 1373.
 
 
پی نوشتها:

1- اسراء،82 .
2- ر.ک: استارک؛ سیمز بن‏بریج، ش 22، ص 189.
3- نور، 39.
[4]- همان، 40.
[5] - نهج‎البلاغه، خ 176.
[6]- social control
[7] - ر.ک: سلیمی؛ داوری، صص 582-581.
[8] - ر.ک: همان، صص 585-582.
[9] - بیرو، ص 348.
[10]- socialization
11- کوئن، ص 74.
12- ر.ک: سلیمی؛ داوری، ص 43.
[13]- prophylaxis
14- ر.ک: سلیمی؛ داوری، ص 684.
15- ر.ک: سلیمی؛ داوری، ص 598.
[16]- همان، ص 605.
[17] - همان، ص 610.
[18] - همان، ص 615.
[19] - رابرتسون، صص 177-175.
20- سیاست‏های پسینی در شمارة بعدی مطرح خواهد گردید.
21- کوئن، ص 147.
[22]- socialization.
[23] - اسراء، 83 .
24- همان، 84 .
25- انعام، 44.
26- یونس، 32.
27- همان، 34.
[28]- نجم، 23.
[29] - اعراف، 26.
[30] - همان، 201.
31 - نحل، 97.
32 - ابراهیم، 25-24.
33- آل عمران، 191.
[34] - النجم، 40.
[35] - حشر، 18.
[36] - بقره، 165.
[37] - انسان، 27.
[38] - نساء، 108.
[39] - رعد، 21.
[40] - قصص، 79.
[41] - طباطبایی، ج4، ص 212.
[42] - علق، 14.
[43] - یونس، 14.
[44] - انفال، 29.
[45] - احزاب، 41.
46- شوری، 37.
47- عنکبوت، 45.
48- بقره، 109.
[49] - آل عمران، 186.
[50] - آل عمران، 120.
[51] - مائده، 105.
[52] - باتومور، ص 310.
53- بقره، 219.
54- اسراء، 32.
55- حجرات، 12.
[56]- reference group
[57] - رفیع‎پور، ص 133.
[58] - ر.ک: آقاجانی، ص 257.
[59] - احزاب، 21.
[60] - ص، 47.
[61] - همان، 45.
[62] - الطباطبایی، ج 17، ص 211.
[63] - گیدنز، ص 133.
[64] - کوئن، ص 149.
[65] - نحل، 90.
[66] - ر.ک: طباطبایی، ج 12، ص 213.
[67] - مائده، 8 .
[68] - ر.ک: بیرو، ص 400.
[69] - ر.ک: همان، ص 401.
[70] - آقاجانی، ص114.
[71] - همان، ص 113.
[72] - توبه، 71.
[73] - بقره، 208.
[74] - حجرات، 10.
[75] - آل عمران، 103.
[76] - العاملی، ج 11، ح 6، ص 394.
77- ص، 26.
78- نور، 2.
79- ر.ک: کوئن، ص 148.
80- نساء، 27.
[81] - فصلت، 26.
[82] - آل عمران، 118.
[83] - همان
[84] - همان.