مطالب مرتبط با کلیدواژه
۳۸۱.
۳۸۲.
۳۸۳.
۳۸۴.
۳۸۵.
۳۸۶.
۳۸۷.
۳۸۸.
۳۸۹.
۳۹۰.
۳۹۱.
۳۹۲.
۳۹۳.
۳۹۴.
۳۹۵.
۳۹۶.
۳۹۷.
۳۹۸.
۳۹۹.
۴۰۰.
تجربه زیسته
منبع:
مدیریت و توسعه ورزش سال ۶ زمستان ۱۳۹۶ شماره ۳ (پیاپی ۱۲)
31 - 47
حوزههای تخصصی:
هدف: ورزش پدیده ای سازمان یافته است که از جنبه های گوناگون قابل بررسی است. یکی از مهم ترین جنبه های آن همگانی بودن آن و به تعبیری ورزش همگانی است. هدف از تحقیق حاضر مطالعه جامعه شناختی نهادینه کردن ورزش همگانی در کشور و ارائه مدل مطلوب می باشد.روش شناسی: روش تحقیق در این پژوهش کیفی و از نوع گراندد تئوری است. جامعه آماری این پژوهش 18 نفر از متخصصان و اساتید (مدیریت ورزشی و جامعه شناسی) می باشند که از طریق مصاحبه عمیق به جمع آوری اطلاعات از آن ها پرداخته شد. سپس داده های حاصل از 18 مصاحبه به روش تئوری سازی داده بنیاد، کدگذاری و تجزیه تحلیل گردید. همچنین نمونه ها از طریق نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند.یافته ها: بر اساس نتایج تحقیق و مدل به دست آمده می توان عنوان کرد که خانواده، رسانه جمعی، سیاست گذاری کلان و انسجام ساختارها و تجربه زیسته در نهادینه کردن ورزش همگانی در ایران مؤثر هستند.نتیجه گیری: راهکار پیشنهادی این پژوهش ارائه مدل جامع برای همگانی شدن ورزش در کل کشور و همچنین وجود برنامه سیستماتیک بین همه نهادهای اجتماعی می باشد تا نهادینه کردن ورزش همگانی در زندگی روزمره مردم حیات یافته و به اجرا درآید.
ویژگی های فردی برساخت شده از تجربه زیسته ی هوش فرهنگی سرپرستان ورزشی ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات روان شناسی ورزشی تابستان ۱۴۰۳ شماره ۴۸
95 - 112
حوزههای تخصصی:
هدف: یکی از مهمترین مولفه های حیاتی موفقیت تیم های ورزشی"هوش فرهنگی" رهبران و مدیران ورزشی است. هوش فرهنگی برای افرادی که مسئولیت های برون مرزی دارند از جمله شایستگی های مهم به شمار می رود. هدف از انجام این پژوهش، برساخت ویژگی های فردی سرپرستان ورزشی ایران بر اساس تجربه زیسته ی هوش فرهنگی بود.
مواد و روش ها: روش پژوهش مطالعه ی حاضر، کیفی از نوع پدیدارشناسی و نحوه ی نمونه گیری مبتنی بر نمونه گیری هدفمند از نوع همگون بود. بر این اساس 12 نفر از سرپرستان ورزشی زن و مرد با داشتن حداقل یک سابقه شرکت در مسابقات بین المللی انتخاب شدند. برای گردآوری اطلاعات از مصاحبه های عمیق نیمه ساخت یافته استفاده شد. داده ها با استفاده از روش تحلیل مضمون مورد تحلیل قرار گرفتند.
یافته ها: نتایج به دست آمده در قالب چهار تم اصلی "فرهیختگی شخصیتی"،" آگاهی فرهنگی"، "ویژگی های روان شناختی" و "سازگاری فرهنگی" شناسایی شد. در مجموع یافته ها بیان می کنند ویژگی های فردی می توانند مقدمه و شرط لازم برای هوش فرهنگی باشند. نتیجه گیری: پژوهش حاضر اهمیت دادن به مهارت هوش فرهنگی برای رسیدن به موفقیت های بیشتر جامعه ی ورزشی بویژه سرپرستان ورزشی ایران در عرصه های بین المللی را پیشنهاد می کند.
تجربه زیسته پناهندگان ورزشکار افغانستانی از موانع مشارکت ورزشی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش در ورزش تربیتی (دانشگاهی) زمستان ۱۴۰۳ شماره ۳۷
153 - 172
حوزههای تخصصی:
هدف مقاله حاضر، تجربه زیسته پناهندگان ورزشکار افغانستانی از موانع مشارکت در ورزش بود. روش پژوهش، کیفی و از نوع پدیدارشناسی بود. ورزشکاران اتباع افغانستانی جامعه هدف این تحقیق را تشکیل دادند. مشارکت کنندگان در این پژوهش ۱۳ نفر بودند که با استفاده از نمونه گیری گلوگه برفی انتخاب شدند. ابزار پژوهش مصاحبه بود که به صورت میدانی و عمیق انجام شد و برای تجزیه و تحلیل داده ها و کدگذاری، از روش تحلیل محتوای پنهان استفاده شد. همچنین برای افزایش دقت و اعتبار داده های پژوهش، از چهار معیار گوبا و لینکلن (۱۹۹۴) و به منظور پایایی از پایایی توافق درون موضوعی استفاده شد که پس از بررسی، ۸۵ درصد و پذیرفتنی ارزیابی شد. پس از تجزیه و تحلیل مصاحبه ها، ۹ مقوله اصلی شامل اقتصادی، نژادپرستی، فردی، فرهنگی اجتماعی، خانوادگی، مدیریتی، رسانه و اطلاعات، قانونی و تعامل قومیتی به عنوان موانع اصلی مشارکت ورزشی پناهندگان افغانستانی در ایران شناسایی و استخراج شدند. درنهایت نیز با تکنیک مدل سازی ساختاری تفسیری، به سطح بندی موانع و تدوین مدل پرداخته شد. نتایج تحلیل نشان داد، موانع قانونی، مهم ترین و اثرگذارترین موانع مشارکت ورزشی پناهندگان افغاستانی در ورزش است؛ بنابراین پیشنهاد می شود با تدوین قانون های جدید، شفاف و به روز در حوزه پناهندگان، شرایط برای فعایت های ورزشی آنان تسهیل شود تا از پیامدهای مشارکت آنان در ورزش، جامعه پناهندگان و هم جامعه میزبان بهره مند شوند.
پدیدارشناسی تجربلأ معتادین درحال بهبودی و خانوادلأ آن ها در شبکۀ روابط اجتماعی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مسائل اجتماعی ایران سال ۱۶ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
۱۶۰-۱۲۱
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف دستیابی به درکی عمیق تر از پدیده اجتماعی اعتیاد و بازگشت به آن، به مطالعه پدیدارشناسانه تجربه زیسته فرد مصرف کننده درحال بهبودی و خانواده او پرداخته است. داده ها با ترکیبی از روش های مشاهده مستقیم و مصاحبه های عمیق گردآوری شدند. در روش مشاهده مستقیم، جلسات همدردی مصرف کنندگان در حال بهبودی (NA)، کنگره ۶۰ و خانواده های آنان مورد بررسی قرار گرفت. در روش مصاحبه عمیق، مشارکت کنندگان شامل ۱۱ نفر از روان پزشکان، روان شناسان و همتایان درمانی بودند. یافته ها نشان داد برخی خانواده ها با حمایت های بیش از حد و کنترل گری، فرصت تجربه کردن و مواجهه با چالش های زندگی را از فرزندان خود سلب کرده اند که این امر به «اجتناب تجربه ای» منجر شده و به عنوان یکی از علل شکل گیری اعتیاد مطرح است. بر اساس این نتایج، فرد مصرف کننده پس از اولین تجربه مصرف، احساس می کند «زندگی اش تازه روبه راه شده» و «به آرامش رسیده است»، در حالی که خانواده او با احساساتی از قبیل نگرانی، هراس، شرم و سرزنش مواجه می شود. این شکاف در تجربیات باعث می شود که فرد مصرف کننده و خانواده اش از حوزه درک متقابل یکدیگر خارج شوند و این امر به تداوم مصرف و بازگشت به اعتیاد منجر گردد. برخی از خانواده ها از طریق شرکت در جلسات همدردی می آموزند که با تغییر سبک زندگی و به کارگیری رویکرد «رها کردن با عشق»، می توانند به بهبود مصرف کننده کمک کنند یا حداقل از قربانی شدن سایر اعضای خانواده جلوگیری نمایند. این نتایج نشان می دهد که برخی مصرف کنندگان با شرکت در جلسات همدردی (NA و کنگره ۶۰) موفق به دستیابی به درمان و حفظ پاکی شده اند. با این وجود، همچنان برخی خانواده ها و فعالان حوزه درمان با دو چالش اصلی مواجه اند: درک فرد مصرف کننده به عنوان مجرم پس از ارتکاب جرم و انتخاب بین درمان داوطلبانه یا اجباری.
زمینه ها و پیامدهای کودک همسری در استان لرستان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مسائل اجتماعی ایران سال ۱۶ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
۱۹۴-۱۶۱
حوزههای تخصصی:
بر اساس آخرین داده های سرشماری کشور در سال ۱۳۹۵، اگرچه سن ازدواج دختران عموماً در حال افزایش است، اما ازدواج های زودرس همچنان در جوامع سنتی با شیوع بیشتری مشاهده می شود. این گونه ازدواج ها، درواقع نوعی خشونت علیه کودکان محسوب می شوند که خواسته و ناخواسته پیامدهای نامطلوبی برای آن ها در پی دارد. پژوهش حاضر با رویکردی کیفی و بهره گیری از نظریه زمینه ای (بر پایه رویکرد اشتراوس و کربین) به بررسی پدیده کودک همسری در استان لرستان پرداخته است. هدف اصلی، شناسایی علل، زمینه ها، شرایط مداخله گر، راهبردها و پیامدهای این پدیده بر اساس تجربه زیسته ۱۵ زن بود که همگی پیش از ۱۸ سالگی ازدواج کرده بودند. داده ها از طریق مصاحبه های نیمه ساخت یافته گردآوری و تا اشباع نظری تحلیل شد. یافته ها شامل ۱۰ مقوله اصلی ازجمله خاستگاه اجتماعی، شرایط بغرنج اقتصادی، مردسالاری، خشونت، آرزوهای ناتمام، گوشه گیری و انزوا، محرومیت، نارضایتی از زندگی و رفتارهای نامتعارف زناشویی، عدم تفاهم در زندگی مشترک و بافت فرهنگی یا شرایط محیطی و سنت ها بود که در به وجودآمدن پدیده کودک همسری و حسرت کودکی نقش دارند. پیامدهایی چون افسردگی و انزوای زوجین، خیانت و عدم تعهد به زندگی، طلاق عاطفی، کودک مادری، خشونت خانگی، اقدام به خودکشی و ترک تحصیل از نتایج عمده این پدیده هستند. تحلیل ها، ضمن تأکید بر نقش ساختارهای فرهنگی و اقتصادی نابرابر، نشان دادند که کودک همسری نه یک انتخاب آگاهانه، بلکه واکنشی منفعلانه به ساختارهای نابرابر و سنتی جامعه است. پژوهش با تکیه بر نظریه های فمینیستی، اریکسون، جامعه پذیری جنسیتی و منابع، بر لزوم سیاست گذاری مبتنی بر آگاهی بخشی، مداخله حمایتی و اصلاح قانون تأکید می کند.
تجربه زیسته زنان از فرایند دادرسی طلاق در شهر تهران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مسائل اجتماعی ایران سال ۱۶ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
۲۶۴-۲۲۹
حوزههای تخصصی:
افزایش نرخ طلاق در ایران همراه با طولانی شدن فرایند دادرسی و چالش های حقوقی و اجتماعی مرتبط، طلاق را به یک مسئله اجتماعی برجسته تبدیل کرده است. این پژوهش کیفی، با استفاده از روش تحلیل روایت، تجربه زیسته زنان تهرانی در فرایند دادرسی طلاق را بررسی کرده است. داده ها از طریق مصاحبه های نیمه ساختاریافته با ۱۵ زن مطلقه یا در شُرف طلاق جمع آوری شد که بین سال های ۱۳۹۹ تا ۱۴۰۲ در تهران مراحل طلاق را طی کرده اند. نمونه گیری هدفمند تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. تحلیل روایت ها، یافته ها را در چهار موقعیت کلیدی دسته بندی کرد: ۱) شروع زندگی خانوادگی، شامل سبک های آشنایی (سنتی، دوستی، واسطه ای)؛ ۲) بسترسازهای جدایی، مانند اعتیاد، خیانت و اختلالات روانی یا جنسی همسر؛ ۳) فرایند دادرسی، متأثر از اطاله دادرسی، قوانین مردسالارانه و رفتارهای ناپسند قضایی؛ ۴) کشاکش حقوقی برای جدایی، شامل جدایی توافقی، بخشیدن مهریه و بازخوردهای متنوع از دادرسی. نتایج نشان داد که عوامل ساختاری (مانند اطاله دادرسی و نابرابری های جنسیتی در قوانین)، فرهنگی (مانند انگ های اجتماعی) و فردی (مانند حمایت خانوادگی، حضور وکیل و نحوه صحبت کردن و حضور زنان در جلسات دادگاه) نقش مهمی در تجربه زنان از روند رسیدگی به پرونده های طلاق و دادرسی دارند. این یافته ها، با تأکید بر فرسایندگی فرایند طلاق برای زنان، ضرورت اصلاحات حقوقی، تقویت حمایت های اجتماعی و کاهش تبعیض جنسیتی در نظام قضایی را برجسته می کنند. مطالعه حاضر به فهم عمیق تر نابرابری های جنسیتی در نهادهای حقوقی کمک کرده و زمینه ساز پیشنهادهایی برای سیاست گذاری در راستای حمایت از زنان مطلقه است.
تجربه زیسته بیماران فلج مغزی از فرآیند درمان: یک مطالعه پدیدارشناسی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم روانشناختی دوره ۲۴ پاییز (مهر) ۱۴۰۴ شماره ۱۵۱
۱۶۸-۱۵۱
حوزههای تخصصی:
زمینه: مطالعه تجربه زندگی بیماران فلج مغزی از فرآیند درمان، اهمیت بسیاری در ارتقای بهبود و کیفیت زندگی این افراد دارد. این نوع مطالعات، با ارائه دیدگاه ها و تجارب واقعی بیماران، می تواند به پزشکان و متخصصان سلامت کمک کند تا بهترین روش های درمانی را با توجه به نیازها و تجربیات واقعی بیماران بررسی و به کار بگیرند. هدف: هدف پژوهش حاضر مروری بر تجربه زیسته افراد با فلج مغزی از درمان و متخصصان در شهر جدید پرند بود. روش: روش مطالعه حاضر پدیدارشناسی از نوع توصیفی بود، میدان پژوهش شامل تمامی بیماران مبتلا به فلج مغزی در شهر پرند بود که از میان آنها 15 نفر با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها مصاحبه عمیق نیمه ساختاریافته بود و با استفاده از روش کلایزی تحلیل شد. یافته ها: تحلیل داده های حاصل از مصاحبه ها به شناسایی 3 مضمون شامل اضطراب ها و نگرانی ها، انتظارات و امید به درمان و 11 زیرمضمون، افزایش شدت معلولیت، هزینه های درمان و نداشتن بیمه درمانی مکمل، ترک همسر به دلیل افزایش شدت معلولیت، نبود متخصص، اطمینان از درمان قطعی، رایگان کردن خدمات درمانی، بی تفاوتی نسبت به درمان به دلیل افزایش سن، نبود درمان قطعی در بین افراد، به دلیل مراجعه مکرر و نگرفتن جواب قطعی ناامید شدن، ناتوانی متخصصین در تشخیص و درمان به موقع، ایمان به معجزه و پیشرفت علم استخراج شد. نتیجه گیری: این نتایج می توانند به پزشکان و متخصصان سلامت کمک کنند تا راه حل های مناسب تری را برای درمان و مدیریت بهتر بیماران فلج مغزی پیشنهاد دهند.
تدوین بسته پیشگیرانه دلزدگی زناشویی زوجین بر اساس تجارب زیسته زوجین دلزده از زندگی زناشویی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم روانشناختی دوره ۲۴ پاییز (آبان) ۱۴۰۴ شماره ۱۵۲
۲۶۱-۲۴۱
حوزههای تخصصی:
زمینه: یکی از آشفتگی های روان شناختی در روابط زوجین، دلزدگی زناشویی است که به تدریج عشق بین زوجین را کم سو و گاهی کاملاً از بین می برد و بستر اختلالات روانی، سردی رابطه، طلاق عاطفی و در نهایت طلاق رسمی را فراهم می نماید. انباشته شدن احساس فرسودگی، آرمان زدایی و تنش های زندگی می تواند باعث فرسودگی روانی افراد شود و در پایان دلزدگی را ایجاد نماید. هدف: هدف از انجام این پژوهش تدوین و اعتبارسنجی بسته پیشگیرانه دلزدگی زناشویی زوجین بر اساس تجارب زیسته زوجین دلزده از زندگی زناشویی بود. روش: پژوهش حاضر از رویکرد کیفی و روش پدیدارشناسی توصیفی بود. شرکت کنندگان این پژوهش شامل زوجین دلزده از زندگی زناشویی مراجعه کننده به مرکز مشاوره خانواده بهسا واقع در شهر اصفهان در سال 1402 بودند که با روش نمونه گیری هدفمند و طبق ملاک های ورود انتخاب شدند. تجارب زیسته افراد با ابزار مصاحبه عمیق و نیمه ساختاریافته مورد بررسی قرار گرفت و داده ها با 23 مصاحبه به اشباع رسید. تحلیل داده های کیفی، به وسیله نرم افزار MAXQDA(2020.1) انجام گرفت. به منظور اعتبار یابی بسته نیز از گروه خبرگان، شامل متخصصان استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان داد درمجموع تعداد 1114 مضمون پایه، 23 مضمون فرعی و 7 مضمون اصلی شامل: عوامل هیجانی و عاطفی، عوامل شناختی، عوامل روان شناختی، عوامل رفتاری، عوامل سیستمی، روابط جنسی، عوامل اقتصادی به عنوان شاخص های پیش بینی کننده دلزدگی زناشویی شناسایی شدند. شاخص روایی محتوایی 92/0 و شاخص روایی محتوایی 96/0 محاسبه شد که ازنظر متخصصان دارای روایی و پایایی کافی می باشد. نتیجه گیری: با توجه به مقادیر به دست آمده از شاخص ها، بسته آموزشی دلزدگی زناشویی دارای اعتبار بوده است، ازاین رو این بسته آموزشی می تواند در مراکز مشاوره خانواده و زوج درمانی برای پیشگیری از دلزدگی زناشویی زوجین و همچنین کاهش دلزدگی زناشویی زوجین دلزده از زندگی زناشویی مورد استفاده قرار گیرد.
واکاوی تجربه زیسته دانش آموزان دختر متوسطه دوم موفق به تصمیم گیری شغلی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های مشاوره جلد ۲۴ بهار ۱۴۰۴ شماره ۹۳
۲۳۳-۲۰۲
حوزههای تخصصی:
هدف: هدف پژوهش حاضر واکاوی تجربه زیسته دانش آموزان موفق در تصمیم گیری شغلی می باشد. روش: روش پژوهش کمی _کیفی است. در بخش کمی، از پرسشنامه تصمیم گیری شغلی بتزو تایلور(۱۹۸۳) برای شناسایی دانش آموزان موفق در تصمیم گیری شغلی و در بخش کیفی(نظریه زمینه ای)، از مصاحبه عمیق برای بررسی تجربیات دانش آموزان موفق در تصمیم گیری شغلی، استفاده شده است. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه دانش آموزان دختر در پایه یازدهم و دوازدهم در سال تحصیلی ۱۴۰۱_۱۴۰۲ در شهر کرمانشاه است و شیوه ی نمونه گیری در مرحله کمی با هدف شناسایی دانش آموزان موفق در تصمیم گیری شغلی به صورت خوشه ای تصادفی انجام شد، که ۲۰۰ دانش آموز پرسشنامه تصمیم گیری شغلی را تکمیل کردند. در مرحله دوم نمرات دانش آموزان محاسبه و کسانی که نمره بالاتر از یک انحراف معیار کسب کردند به عنوان دانش آموزان موفق در تصمیم گیری شغلی شناسایی شدند، و با ۱۵ نفر از آنها مصاحبه عمیق به عمل آمد که در دو مصاحبه آخر اطلاعات جدیدی به دست نیامد و داده ها به اشباع رسید. یافته ها: پس از بررسی و کد گذاری داده های هر گروه در سه مرحله کد گذاری باز، محوری و انتخابی در مجموع ۴۲ مفهوم در رابطه با تجربیات دانش آموزان موفق در تصمیم گیری شغلی به دست آمد که در قالب ۱۰ کد محوری دسته بندی شدند و در نهایت در ۳ کد انتخابی: خودشناسی، عوامل محیطی و شغل شناسی طبقه بندی شدند. نتیجه گیری: با توجه به یافته های پژوهش می توان گفت شناخت دانش آموز از خود، شغلی که در نظر دارد و محیطی که در آن قرار دارد، در تصمیم گیری شغلی او نقش بسزا و تاثیر گذاری دارند.
مقایسه اثربخشی برنامه آموزش مبتنی بر تجربه زیسته در روابط والد فرزندی و طرحواره درمانی بر همدلی، تنظیم هیجان و سلامت روان دختران نوجوان بدسرپرست(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی برنامه آموزش مبتنی بر تجربه زیسته در روابط والد فرزندی و طرحواره درمانی بر همدلی، تنظیم هیجان و سلامت روان دختران نوجوان بدسرپرست انجام شد. روش: این مطالعه به صورت ترکیبی(کیفی و کمی) بود. در بخش کیفی روش پژوهش پدیدارشناسانه و در بخش کمی روش پژوهش، نیمه آزمایشی با پیش آزمون و پس آزمون و گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل کلیه دختران نوجوان بدسرپرستی بود که در سال 1402 در مراکز حمایتی دخترانه وابسته به بهزیستی شهرستان سنندج حضور داشتند. نمونه پژوهش در بخش کیفی با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند انتخاب و تحت مصاحبه نیمه ساختار یافته قرار گرفتند.. در بخش کمی، نمونه آماری پژوهش حاضر را 45 نفر از دختران نوجوان بد سرپرست تشکیل دادند. گروه آزمایش اول برنامه مداخله ای مبتنی بر تجربه زیسته در روابط والد فرزندی و گروه آزمایش دوم برنامه طرحواره درمانی را دریافت و گروه کنترل برنامه ای را دریافت نکرد. پرسشنامه های سلامت روان گلدبرگ (1972)، همدلی داویس (1994) و تنظیم هیجان گروس و جان(2003) به عنوان ابزار پژوهش استفاده شد. تحلیل داده ها با نرم افزار SPSS 28 انجام شد و از روش آماری تحلیل کوواریانس چندمتغیره و آزمون تعقیبی بونفرونی استفاده شد. یافته ها: یافته ها نشان داد برای یکی از مقیاس های تنظیم هیجان( ارزیابی مجدد هیجان) فقط مداخله تجربه زیسته اثربخش بود و بر همدلی و سلامت روان هر دو روش مداخله اثربخش بودند(05/0>p). آزمون تعقیبی بونفرونی نشان داد که اثربخشی مداخله تجربه زیسته بر همدلی بیشتر از مداخله طرحواره درمانی بود اما میزان اثربخشی دو روش مداخله بر سلامت روان یکسان بود. نتیجه گیری : با توجه به نتایج می توان گفت برنامه آموزش مبتنی بر تجربه زیسته در روابط والد فرزندی در ارتقا توانمندی دختران نوجوان بدسرپرست اثربخش بوده و به کارگیری آن در فرایند درمان و آموزش پیشنهاد می گردد.
تجربه زیسته زنان مطلقه تحت حمایت کمیته امداد امام خمینی ره از طلاق در بستر فرهنگی جامعه ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
روان شناسی فرهنگی زن سال ۱۶ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۶۴
59 - 71
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر، بررسیتجربه زیسته زنان مطلقه تحت حمایت کمیته امداد امام خمینی ره از طلاق در بستر فرهنگی جامعه ایران بود. جامعه آماری تمامی زنان مطلقه تحت حمایت کمیته امداد امام خمینی ره جوان در بازه سنی 20 تا 35 سال در شهرستان مشهد انجام شد. نمونه پژوهش 9 نفر بود که به روش نمونه گیری هدفمند تا مرحله اشباع انتخاب شدند. جهت گرد آوری داده ها از روش تحلیل محتوا استفاده شد. سپس پرسش های باز پاسخ از طریق پرسشنامه نیمه ساختاریافته و مصاحبه عمیق انجام شد و با استفاده از نرم افزار مکس کیودا کدگذاری و طبقه بندی صورت گرفت. .نتایج یافته ها نشان داد پدیده و مفهوم طلاق در دو طبقه به عنوان اسناد مثبت و اسناد منفی طلاق تبیین شد. هر یک از طبقات توسط زیر طبقاتی توصیف شدند. طبقه اسناد مثبت در زیر طبقه دستاورهای طلاق و اسناد منفی در دو زیرطبقه فردی و اجتماعی و زیر طبقه اجتماعی نیز در دو زیرطبقه خانواده و جامعه مفهوم پردازی شد. همچنین نتایج نشان داد طلاق در زنان مطلقه فقیر، اگر چه به دلیل رهایی از رنج زندگی مشترک و پر چالش، بعضا دستاورد محسوب می شود به دلیل چالش های فردی ، فرهنگی و اجتماعی متعددی که ایجاد می کند به مثابه یک بحران آسیب زا است اما احساس نداشتن حامی و طرد شدن از جامعه ، موجب شده این گروه از زنان ، احساسات و نگرشی بسیار منفی نسبت به خود و جامعه داشته باشند و از روابط اجتماعی سالم فاصله بگیرند. این موضوع موید لزوم برنامه ریزی های مضاعف برای تغییر نگرش این افراد به توانمندی های خود و شرایط جامعه می باشد.
واکاوی تجربه زیسته نگرش به زندگیِ شاغلین در دادگاه خانواده(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مشاوره شغلی و سازمانی دوره ۱۷ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۶۲)
97 - 116
حوزههای تخصصی:
هدف: عوامل شخصی نظیر باورها، نگرش ها، رویدادهای محیطی و رفتارهای فرد با یکدیگر تأثیر متقابل دارند. به دلیل اهمیت بسزای این تأثیرپذیری، هدف پژوهش حاضر بررسی تأثیر رسیدگی به پرونده های اختلاف خانوادگی بر تجربه زیسته نگرش به زندگی شاغلین دادگاه خانواده بود. روش: پارادایم پژوهش، تفسیری و رویکرد پژوهش، کیفی از نوع پدیدارشناسی است. جامعه پژوهش حاضر شامل قضات شاغل در دادگستری شهر تهران، اراک، خرم آباد و شهرستان خمین در سال 1403بودند. افراد انتخاب شده کسانی بودند که سابقه کار در دادگاه خانواده و رسیدگی به پرونده های خانواده را بر عهده داشتند. روش نمونه گیری به صورت هدفمند انجام شد. برای حمع آوری داده های پژوهش، از مصاحبه نیمه ساختاریافته استفاده شد. نمونه گیری با ۶ مصاحبه شونده از قضات آقا، به اشباع رسید. داده ها از طریق تحلیل مضمون تحلیل شدند و در نهایت با نرم افزار مکس کیودا یک مدل برای تغییر نگرش ارائه شد. یافته: نتایج حاصل از مصاحبه ها، ۳ مضمون فراگیر و ۱۲ مضمون سازمان دهنده را مشخص کرد. مضامین فراگیر به دست آمده عبارت بودند از: تأثیر تجربیات شغلی بر نگرش و رویکرد در زندگی شخصی، تحول در ارزش ها و نگرش ها نسبت به زناشویی و روابط خانوادگی، بدبینی و رویکرد محتاطانه در روابط اجتماعی. نتیجه گیری: بنابراین، رسیدگی به پرونده های اختلافات خانوادگی بر نگرش قضات شاغل دذ این حوزه تاثیر مثبت و منفی داشته است.
کیفیت زندگی مادران کودکان ناشنوا: تجربه زیسته با رویکرد پدیدارشناسی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
روان شناسی افراد استثنایی سال ۱۴ زمستان ۱۴۰۳ شماره ۵۶
213 - 250
حوزههای تخصصی:
داشتن فرزند دارای ناتوانی ممکن است بر سلامت روانی والدین، به ویژه مادران تأثیر منفی داشته باشد. هدف از پژوهش حاضر، بررسی کیفیت زندگی مادران نوجوانان با آسیب شنوایی بر اساس رویکرد پدیدارشناسی بود. طرح پژوهش حاضر بر اساس رویکرد پدیدارشناسی توصیفی انجام شد. جامعه پژوهش شامل مادران دارای نوجوانان با آسیب شنوایی شهر رشت در سال 1402-1403 بود. نمونه پژوهش شامل 10 نفر از مادران این گروه از نوجوانان می شد که با روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شده بودند. ملاک های اصلی برای انتخاب شرکت کنندگان داشتن فرزند با آسیب شنوایی شدید، سن 35 تا 50 سال، سطح سواد والدین از راهنمایی تا کارشناسی و شرکت داوطلبانه در پژوهش بود. برای جمع آوری داده ها از مصاحبه نیمه ساختاریافته استفاده و داده ها با روش کلایزی تحلیل شد. نتایج مصاحبه ها پس از استخراج موضوعی و طبقه بندی، در هشت مقوله اصلی تحت عنوان چرخه هیجان، عوامل مربوط به والدین، ماهیت آسیب شنوایی، مسائل حاد بیرون از خانواده، نگرانی مربوط به تصمیم های مهم دوران جوانی، تجربه موفقیت های کوچک، آموزش و آگاهی و داشتن هدف در زندگی طبقه بندی شدند. همچنین 25 مقوله فرعی استخراج شد. بر اساس یافته های این مطالعه، مادران دارای فرزند با آسیب شنوایی نگرانی های متعددی را تجربه می کنند و ممکن است به کیفیت زندگی آن ها آسیب بزند؛ بنابراین لازم است در برنامه های توان بخشی به ابعاد هیجانی، احساسی و وضعیت روان شناختی این مادران نیز توجه شود.
پدیدارشناسی تجربه زیسته زوجین با رضایت زناشویی بالا(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
رضایت زناشویی به عنوان یکی از مهمترین مولفه ها و عوامل تاثیرگذار در پایداری زندگی زناشویی قلمداد می گردد که نیازمند بررسی دقیق و عمیق آن می باشد. پژوهش حاضر با هدف پدیدارشناسی تجربه زیسته زوجین با رضایت زناشویی بالا، انجام شد. در این پژوهش از رویکرد کیفی با شیوه پدیدارشناسی استفاده شد. جامعه مورد پژوهش زوجین با رضایت زناشویی بالا مراجعه کننده به یکی از مراکز مشاوره شهر قم بود. نمونه گیری به صورت هدفمند بودکه با 12 زوج مصاحبه صورت گرفته و نمونه گیری به اشباع رسیده است. داده ها با استفاده از مصاحبه های نیمه ساختاریافته جمع آوری و با روش 7 مرحله ای کلایزی تجزیه و تحلیل شد. پس از تحلیل داده ها، 3 مضمون اصلی و 14 مضمون فرعی استخراج شدکه می تواند دلایلی بر رضایت زوجین از زندگی زناشویی شان باشد. زوجین داشتن مهارت هایی چون پذیرش و احترام به نظرات مخالف، نحوه حل مشکلات، ابراز عشق و علاقه، درک متقابل و حمایت، آزادی عمل، درک تفاوت های شخصیتی، مشورت با یکدیگر و احترام به علایق را از عوامل مهم و موثر بر داشتن رضایت بالا از زندگی مشترک شان می دانند. آنها همچنین به ویژگی های شخصیتی خود از جمله قانع بودن و احساس مسئولیت داشتن نیز در ایجاد این رضایت اشاره داشتند. با توجه به نتایج بدست آمده می توان از نتایج در راستای برنامه های آموزشی ارتقاء رضایت زناشویی زوجین بهره مند شد.
تجربه برش هیجانی از منظر فرزندان دختر بزرگسال: یک مطالعه کیفی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
روانشناسی کاربردی سال ۱۹ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۷۴)
34 - 57
حوزههای تخصصی:
هدف : پژوهش حاضر با هدف شناسایی و درک عمیق تجربه زیسته دختران بزرگسال از برش هیجانی با خانواده انجام شد. روش: روش پژوهش، کیفی، از نوع پدیدارشناسی توصیفی بود. نمونه مورد مطالعه شامل 15 نفر از دختران بزرگسال در سنین 18-25 سالی بودند که تجربه برش هیجانی از خانواده داشتند. میانگین سنی شرکت کنندگان 5/21 سال بود. نمونه گیری به شکل هدفمند و گلوله برفی انجام شد. ابتدا با استفاده از خرده مقیاس برش هیجانی موجود در پرسشنامه تجدیدنظر شده تمایزیافتگی خود (اسکورون و فریدلندر، 1988)، افراد دارای تجربه برش هیجانی انتخاب شدند و سپس در گام دوم، با آنان مصاحبه نیمه ساختاریافته انجام شد. سپس کلمه به کلمه پیاده سازی شده و به روش هفت مرحله ای کلایزی (1969) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته ها: در این مطالعه 5 مضمون اصلی شامل: 1) عوامل مؤثر در تصمیم به برش هیجانی ؛ 2) دشواری های اجرای تصمیم به برش هیجانی؛ 3) آسیب های ایجاد شده به دنبال برش هیجانی؛ 4) سازگاری با برش هیجانی و 5) جنبه های رشدگونه برش هیجانی، شناسایی شد. نتیجه گیری: با توجه به یافته ها می توان گفت دختران بزرگسالی که برش هیجانی از خانواده را تجربه می کنند با چالش های جدی روبرو هستند و آسیب های قابل توجهی می بینند، که لازم است تناسب شرایط شان، برای آنان و خانواده هایشان سیستم های حمایتی فراهم شود.
مطالعۀ پدیدارشناسانه در بهبود چالش های حاکم در آموزش درس علوم مقطع ابتدایی
حوزههای تخصصی:
پیشینه و اهداف: هدف پژوهش، بررسی بهبود آموزش درس علوم در مقطع ابتدایی و شناسایی چالش ها و راهکارها جهت غلبه بر مشکلات با تکیه بر تجارب زیسته معلمان و متخصّصین تعلیم و تربیت است. روش ها : روش پژوهش حاضر، کیفی از نوع پدیدارشناسی است. مصاحبه شوندگان شامل معلمان و متخصّصان شهر اردبیل در سال تحصیلی 1403-1402بودند. برای انتخاب شرکت کنندگان، 22 نفر معلم و 17 نفر متخصّص از شیوه نمونه گیری هدفمند و تا حد اشباع استفاده شد. داده ها با استفاده از مصاحبه نیمه ساختار یافته و با سؤالات باز پاسخ جمع آوری شد. برای تعیین روایی و پایایی مصاحبه ها، تکنیک تثلیث، تکنیک کنترل اعضاء، تکنیک کسب اطلاعات دقیق موازی و خود بازبینی محقّقان استفاده شد. یافته : در مصاحبه با معلمان، اکثریث آنها بر وجود چالش ها باور داشتند. همچنین با مشکلات متعددی نیز مواجه بودند. در گام بعدی در مصاحبه با متخصّصان، بر مشکلاتی همچون فقدان امکانات و تجهیزات آزمایشگاهی، ضعف نیروی انسانی در زمینه تخصّص، محدودیت های زمانی، آموزشی و فرهنگی، چالش ها در زمینه روش های تدریس معلمان تأکید شد و جهت غلبه بر چالش ها راهکارهایی ارائه شد. نتیجه گیری: برای عبور از چالش ها در مسیر بهبود آموزش درس علوم مقطع ابتدایی راه حل های مختلفی به دست آمد که برخی از آنها شامل: استفاده از امکانات موجود به صورت خلّاقانه، آموزش معلمان متخصّص و کارآمد، استفاده و به کارگیری روش تدریس مناسب و جذاب، ارائه محتوای درس علوم به شیوه عملی و تجربی، بهبود محتوای کتاب از نظر کمیّت و کیفیت، فراهم آوردن امکانات آزمایشگاهی در مدارس، استفاده از روش های نوین تدریس، بهره مندی از معلمان و اساتید برتر، افزایش ارتباط مدارس با خانه و جوامع بود.
بازنمایی تجربۀ زیستۀۀ معلمان از کار راهۀ شغلی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
توسعه کارراهه شغلی وسیله ای است که از طریق آن یک سازمان می تواند بهره وری فعلی کارکنان خود را تداوم بخشیده یا افزایش دهد و در تمام این مدت آنان را برای دنیای در حال تغییر آماده سازد. در این پژوهش تلاش شده تا ادراک معلمان نسبت به کارراهه شغلی در حرفه معلمی مورد کنکاش قرار گیرد و به سؤالات پژوهش پاسخ داده شوند. این مقاله با روش پژوهش کیفی و رویکرد پدیدارشناسی انجام گرفته است. در پژوهش حاضر اطلاعات از 18 نفر که اکثر آن ها در حرفه معلمی مشغول به کار بودند، به دست آمد که با مصاحبه با این افراد با رسیدن به اشباع نظری نتایج به دست آمد. گردآوری داده ها از طریق مصاحبه است و از تحلیل مضمون برای تحلیل یافته ها استفاده گردید. نتایج نشان داد که معلمان کارراهه شغلی را به عنوان راهی برای غنی سازی شغلی و مدیریت مسیر شغلی درک کردند. پیچیدگی مدیریت کارراهه شغلی و کمبود توجه به شغل معلمی ازجمله مسائل مهم در مسیر کارراهه شغلی معلمان بود. همچنین پویایی جامعه فرهنگیان، غنی سازی شغلی و اثربخشی سازمانی از تأثیرات توجه به کارراهه شغلی معلمان در آموزش وپرورش است. در مجموع نشان داده شد که کارراهه شغلی امری مهم و نیازمند توجه بیشتر است.
مطالعه تجربه زیسته معلمان در خصوص مهارتهای خودتوسعه ای
منبع:
انگاره های نو در تحقیقات آموزشی سال ۴ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
117 - 131
حوزههای تخصصی:
مقدمه و هدف: در عصر حاضر، نقش معلمان به عنوان عاملان کلیدی در توسعه آموزشی پررنگتر از همیشه است. این پژوهش با هدف بررسی تجربه زیسته معلمان شهرستان کازرون در خصوص مهارتهای خودتوسعه ای صورت پذیرفته است. روش شناسی پژوهش: روش تحقیق کیفی با استفاده از روش پدیدار شناسی می باشد. روش نمونه گیری برای انتخاب معلمان و مربیان با تجربه، هدفمند بوده است. بنابراین،در این پژوهش با 20 نفر از معلمان و مربیان با تجربه (بر اساس قاعده اشباع نظری)مصاحبهنیمه ساختاریافته انجام شده است. در این پژوهش برای افزایش دقت و صحت داده های کیفی، متن مصاحبه ها به مصاحبه شوندگان بازگردانده شد تا صحت و درستی مفاهیم تأیید یا اصلاح گردد. همچنین نمونه ها به گونه ای انتخاب شدند که تنوع دیدگاه ها را پوشش دهند و تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. علاوه بر این، دو مدرس آشنا با تحقیق کیفی متون و مفاهیم را بازبینی کردند تا اعتبار داده ها افزایش یابد. یافته ها: یافته های پژوهش نشان داد که مهارت های خودتوسعه ای معلمان دارای شش مؤلفه اصلی شامل خودانگیزشی، رشد حرفه ای، سواد رایانه ای، خودرهبری، هنجارگرایی و مهارت های نرم (ادغام شده در خودرهبری) است. این مهارت ها ماهیتی درونی، خودمحور و چندبعدی دارند و بر نقش انگیزش، خودرهبری و یادگیری مستمر تأکید دارند. همچنین، محیط حمایتی و ساختار آموزشی مؤثر نقش مهمی در تسهیل توسعه فردی معلمان ایفا می کنند. در مجموع، مدل پیشنهادی می تواند مبنای برنامه ریزی برای توانمندسازی حرفه ای معلمان باشد. نتیجه گیری: نتایج پژوهش نشان داد که مهارت های خودتوسعه ای معلمان شامل مؤلفه هایی چون خودانگیزشی، رشد حرفه ای، سواد رایانه ای، خودرهبری، هنجارگرایی و مهارت های نرم است. در این میان، خودرهبری نقش محوری دارد و سایر مؤلفه ها را در جهت رشد فردی و حرفه ای هدایت می کند. همچنین، محیط حمایتی و ساختار مناسب آموزشی نقش مؤثری در تقویت این مهارت ها دارند. این یافته ها می توانند مبنای طراحی برنامه های توانمندسازی معلمان قرار گیرند.
بررسی تجارب زیسته مادران دانش آموزان دورۀ ابتدایی از آموزش مجازی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات بین رشته ای در آموزش سال ۴ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
117 - 140
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف بررسی تجارب زیسته مادران دانش آموزان دوره ابتدایی از آموزش مجازی صورت گرفت. رویکرد پژوهش حاضر کیفی و از نوع پدیدارشناسی بود. گروه هدف پژوهش تمامی مادران دارای دانش آموز دوره دوم ابتدایی در ناحیه یک شهر یزد در سال تحصیلی 1401-1400 بودندکه تعداد 14 نفر از این مادران از طریق روش نمونه گیری «هدفمند» انتخاب شد. اینکه مادران حداقل دو سال تجربه آموزش مجازی در خانه در دوران کرونا را داشته باشند، جزو ملاکهای ورود و خروج بود. پس از رسیدن به اشباع نظری جمع آوری داده ها به اتمام رسید. ابزار پژوهش «مصاحبه عمیق نیمه ساختار یافته» بود و از روش تحلیل داده اسمیت استفاده شد. برای تعیین اعتبار داده ها از بررسی و تطبیق نظر برخی پژوهشگران کیفی و مشارکت کنندگان در پژوهش استفاده شد. با بررسی تجارب زیسته مادران دانش آموزان از آموزش مجازی، از دل این مفاهیم، 9 مضمون اصلی و 25 زیرمضمون فرعی استخراج شد. مضامین مشارکت و نظارت موثر والدین، کارآمدی آموزشی و جنبه موثر اقتصادی، در پاسخ به سوال جنبه مثبت آموزش مجازی؛ مضامین مسائل آموزشی و مسائل فنی، در پاسخ به سوال جنبه منفی آموزش مجازی و مضامین حمایت مردمی، نظارت و ارزشیابی، حل مشکلات زیرساختی و آموزشی و ادغام آموزش مجازی و حضوری، در پاسخ به ارائه راهکار برای بهبود آموزش های حضوری و مجازی حاصل شد . به طور کلی می توان گفت که آموزش مجازی مزایا و معایب خاص خودش را دارد و ادغام آموزش مجازی و حضوری در کنار هم در مدارس می تواند جهت بهبود کیفیت آموزشی موثر واقع شود.
مطالعۀپدیدارشناختی واکنش های شاهدان فعال و منفعل در رخدادهای قلدری
حوزههای تخصصی:
زمینه: قلدری در دوران نوجوانی یک مسئله اجتماعی گسترده و پیچیده است که تأثیرات عمیقی بر تمام افراد درگیر و به ویژه قربانیان دارد. شناخت رفتارهای شاهدان قلدری و عوامل مؤثر بر رفتار آن ها، می تواند به ارائه راهکارهای مؤثرتری برای مقابله با این پدیده کمک کند. پژوهش های گذشته عمدتاً متمرکز بر رفتارهای مرتکبین قلدری و قربانیان بوده اند. این در حالی است که گروه عمده ای از افراد، شاهدان یا تماشاچیان قلدری هستند که می توانند نقش مؤثری در کاهش رفتارهای قلدری در محیط های مختلف و از آن جمله در مدرسه داشته باشند. هدف: هدف پژوهش حاضر، واکاوی تجربه زیسته نوجوانانِ شاهدِ قلدری بود. روش: برای دستیابی به هدف پژوهش، از رویکرد کیفی و روش پدیدارشناختی توصیفی استفاده شد. مشارکت کنندگان، 12 نفر از دانش آموزان دختر و پسر متوسطه اول و دوم شهرستان بیرجند در سال تحصیلی 1404-1403 بودند که از طریق نمونه گیری هدفمند و با در نظر گرفتن دو اصل اشباع و کفایت نمونه گیری انتخاب شدند. ابزار اصلی جمع آوری اطلاعات در مطالعه حاضر، مصاحبه نیمه ساختاریافته بود. تحلیل داده ها، با روش استویک-کولایزی-کین انجام شد. یافته ها: تجزیه و تحلیل داده های حاصل از مصاحبه ها، منجر به تولید 6 مضمون اصلی، 15 مضمون فرعی و 31 واحد معنایی گردید. شش مضمون اصلی شامل پویایی های قدرت و سلسله مراتب اجتماعی (گستاخی و کنترل گری)، آسیب پذیری و چالش های اجتماعی (صفات فردی و مهارت های بین فردی)، آشفتگی های هیجانی (همدلی و شفقت، بی عدالتی اخلاقی، مسئولیت پذیری فردی)، واکنش های دوگانه (پاسخ های انفعالی، مداخله فعال)، اجتناب و محافظت از خود (فقدان جرأت ورزی، احتیاط، بی تفاوتی و سودجویی) و اثر مثبت اجتماعی (هوش هیجانی، شایستگی اجتماعی و حل تعارض مسالمت آمیز) بود. نتیجه گیری: یافته های این پژوهش، پیچیدگی و چندبعدی بودن رفتارهای مثبت و منفی شاهدان قلدری که نشانگر عوامل مؤثر متفاوت بر رفتارهای این دو گروه است را مورد تأکید قرار می دهد. نتایج این مطالعه می تواند به طراحی برنامه های مداخله ای و آموزشی به منظور حمایت از رفتارهای مثبت شاهدان و قربانیان قلدری کمک کند.