مطالب
فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۶٬۹۲۱ تا ۶٬۹۴۰ مورد از کل ۵۵۲٬۹۱۹ مورد.
منبع:
آیین حکمت سال ۱۷ بهار ۱۴۰۴ شماره ۶۳
70 - 53
حوزههای تخصصی:
از جمله مسائل فراروی تجربه های دینی و عرفانی واقع نمایی آنها است و با پیدایش نظریه های جدید در عصب شناسی الهیات باب جدیدی در این باره گشوده شده است. یکی از دیدگاه های مطرح در این حوزه، موضع مایکل پرسینگر مبنی بر خاستگاه مغزی تجربه های دینی و امکان کنترل و همتاسازی آنها از طریق فناوری های پیشرفته است. این گمانه دستمایه ای برای جریان الحادی و شک گرا در مقابله با واقع گرایی تجربه دینی است. با توجه به اهمیت دفاع عقلانی و منطقی از تجربه ها و باورهای دینی در برابر چالش های نوپدید، هدف پژوهش حاضر بررسی میزان اعتبار علمی و نسبت دیدگاه یاد شده با واقع گرایی تجربه دینی است. مایکل پرسینگر روان شناس آمریکایی-کانادایی، مغز آدمی را جایگاه تمام تجربیات او دانسته و تجربه های دینی را با الگوهای خاصی از فعالیت های مغز مرتبط می داند. به نظر وی، تجربه های عرفانی و دینی توسط ریزموج های الکتریکی جاری در ساختارهای عمیق لوب تمپورال مغز برانگیخته می شوند. وی وقوع چنین تجربه هایی را قابل کنترل و همتاسازی از بیرون می داند و در این راستا، «کلاهخود خدا» را برای مطالعه تجربه های مذهبی و اثرات تحریک نامحسوس لوب گیجگاهی مغز به کار گرفت. براساس گزارش پرسینگر، بسیاری از افراد مورد آزمایش با به سر نهادن کلاهخود خدا تجربه های عرفانی و حالات دگرگون شده»ای را گزارش کرده اند. بر این اساس، او فرضیه تحریک الکتریکی مغز برای ایجاد تجربه عرفانی و دینی را ارائه کرد و لوب گیجگاهی را خاستگاه تجربه های دینی انگاشت. بنابراین، تجربه های عرفانی که طی قرون گذشته مبنای اصلی عقاید دینی و نظام های اعتقادی-اجتماعی مختلفی بوده و به مبادی کیهانی منتسب می شدند، ناشی از تأثیر میدان های مغناطیسی بر مغز انسان است. براساس این گمانه، دریافت های پیامبرانه و وحی نازل شده بر انبیای الهی نیز مستثنی نبوده و حالات پیامبران در زمان دریافت وحی را می توان نشانه نوعی بیماری همچون صرع و تشنّج مغزی قلمداد کرد. اکنون این سؤال مطرح می شود که درنتیجه چنین مدعیاتی، دیگر چه جایی برای اعتبار و ارزش تجربه های دینی، باورهای بنیادین دینی همچون خداباوری و نیز وحی الهی به مثابه عظیم ترین و مهم ترین منبع معرفت دینی و در یک کلمه، چه جایی برای واقع گرایی دینی باقی خواهد ماند؟ روش پژوهش توصیفی- تحلیلی بوده، و نتایج نشان داد، دعاوی پرسینگر اشکالاتی را نشان می دهد از قبیل: اولاً، ناکامی در همتاسازی و شکست تکرار تجربه مورد ادعای وی توسط دیگر پژوهشگران؛ تا آنجا که شماری از آزمایش های غیرمستقیم نیز نتیجه ای مغایر با مدعای پرسینگر را به نمایش گذاشته اند. ثانیاً، آسیب مندی آزمایش های پرسینگر و فقدان شرایط لازم از قبیل دوسو کور بودن. ثالثاً، ضعف و نارسایی میدان های مغناطیسی تولیدشده توسط کلاهخود خدا و ناکارآیی میدان های مغناطیسی ضعیف در بازتولید آزمایشگاهی تجربه های مورد انتظار. رابعاً، پیچیدگی و چندعاملی بودن تجارب مذهبی، تا آنجا که حتی بر فرض مثبت بودن آزمایش های پرسینگر، تجارب مذهبی متأثر از عوامل انگیزشی، شناختی و زمینه ای مختلفی هستند و نمی توان آنها را با حالت های عصبی فیزیولوژیکی که به راحتی تعریف می شوند، یکسان انگاشت. به لحاظ دلالت معرفتی-الهیاتی نیز رویکرد الحادی بر آن است که تجربه های دینی و عرفانی، چیزی بیش از تصویرسازی ذهنی برآمده از فرآیندهای عصبی و رفتار طبیعی یا اختلالی سلول های مغزی نبوده و درنتیجه، نمی توان آنها را تجربه واقعی و حکایت گر واقعیات و مابازاء عینی ورای خود دانست. در نقد این گمانه روشن شد که، اولاً، بنیاد عصب شناختی تجربه، دلیل معتبری برای نفی واقع نمایی آن نیست؛ زیرا اگر صِرف جایگاه مغزی تجربه، نافی واقع نمایی آن باشد؛ همه تجربه های انسان بی اعتبار خواهند شد و شکاکیتی فراگیر رقم خواهد خورد. ثانیاً، ناواقع نمایی یک تجربه، زمانی نتیجه می شود که پیشاپیش، ارتباط آن با واقعیت و متعلق خارجی نفی شده باشد؛ لیکن تحقیقات و آزمایش های پرسینگر چنین چیزی را اثبات نمی کند. ثالثاً، ناواقع نماانگاری تجربه دینی، مبتنی بر یک سری مبانی متافیزیکی و پیشینی است و برداشت آن از دیدگاه علمی، ناشی از خلط تبیین طبیعی و فیزیکی با فیزیکالیسم و طبیعت گرایی فلسفی و مغالطه اخذ جزءالعله به جای تمام العله است. رابعاً، بنیاد عصب شناختی و ایجاد آزمایشگاهی تجربه دینی، حتی مستلزم موضع شک گرایانه هم نمی تواند باشد؛ بلکه از جهت دلالت معرفتی کاملاً لااقتضاء است. خامساً، اصل بر واقع نمایی سیستم شناختی انسان است. بدین جهت، همچون دیگر تجربه های رایج بشری، اصل بر واقع نمایی تجربه های دینی است؛ الاً ماخرج بالدلیل.
اشکالات تفتازانی بر این همانی وجود مطلق و واجب الوجود از منظر ابن عربی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فلسفه و کلام اسلامی سال ۵۸ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱
81 - 102
حوزههای تخصصی:
تصورات مختلف از خدا (conceptions of God) یکی از بنیادین ترین بحث های فلسفه دین است. یکی از تصورات خاص از خدا که همواره مناقشه برانگیز بوده است، تصور محیی الدین ابن عربی از خداست. ابن عربی خدا را همان وجود مطلق می داند، به دیگر سخن، خدا و وجود مطلق را این همان می داند. یکی از برجسته ترین الاهی دانانی که به نقد انگاشت ابن عربی از خدا پرداخته است، شیخ سعد الدین تفتازانی می باشد که در کتاب شرح المقاصد خود اشکالات متعددی بر نظریه ابن عربی وارد ساخته است، از جمله: عدم تحقق وجود مطلق در عالم خارج، تحقق وجود مطلق در ضمن وجودات جزئی، واجب الوجود بودن تمام موجودات، کثرت وجود مطلق و عدم کثرت واجب الوجود، تشکیک وجود مطلق و عدم تشکیک واجب الوجود، اشتراک معنوی وجود مطلق و عدم اشتراک معنوی واجب الوجود، بداهت وجود مطلق و عدم بداهت واجب الوجود، عدم اتصاف وجود مطلق به علم و قدرت و اراده و اتصاف واجب تعالی به علم و قدرت و اراده، بی معنایی اموری از قبیل دعا و انزال کتاب آسمانی و ارسال رسل. در این نوشتار ضمن تقریر تصور ابن عربی از خدا، و همچنین تصور تفتازانی از خدا و انتقادهای او به ابن عربی نیز بیان و تحلیل می شوند. این پژوهش نخستین پژوهش در زبان فارسی است که به صورت بندی منطقی اشکالات تفتازانی، بر اساس متن شرح المقاصد، می پردازد و نویسنده می کوشد بدون رجوع به جوابیه های متأخر به بازنگری اشکالات تفتازانی بپردازد. بر اساسِ دستاوردِ این پژوهش، خلط تفتازانی میان معنای فلسفی وجود مطلق و معنای عرفانی وجود مطلق سبب شده است که اشکالات پیش گفته را مطرح کند.
بازخوانی انتقادی آرای متفکران دربارهٔ «زمان و معماری» از آغاز دورهٔ روشنگری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نامه معماری و شهرسازی سال ۱۷ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۴۷
4 - 27
حوزههای تخصصی:
مفهوم زمان از دوره روشنگری وارد گفتمان معماری مغرب زمین شده و کاربرد آن از قرن بیستم تا به اکنون به اوج خود رسیده است. تاریخ معماری، نشان می دهد که لایه های مختلفی از مفهوم زمان در معماری وجود دارد و هر تصوری از زمان نیز به فهمی از معماری می انجامد. به رغم این نقش مهم، آرای مختلف درباره «زمان و معماری» تا اندازه ای مبهم و متناقض می نمایند. هدف این پژوهش به دید آوردن آرای موجود است، به گونه ای که ساحت های مختلف «زمان و معماری» به نحوی به سامان آشکار شود. بدین منظور آرای موجود به روش «تحلیل مضمون» خوانش و تحلیل شده است. براساس این آراء که با مراجعه به منابع مکتوب جمع آوری شده اند، آنچه نتیجه می شود سه نحو تلقی از زمان در معماری، در قالب زمان به مثابه «حال مستمر»، «روزمرگی» و «نسبت حضور و غیاب» است. این سه، همراه با تصورات مختلفی از معماری اند: 1- معماری «برآمده از روح دوران» و «برآمده از امری الوهی»؛ 2- معماری «هماهنگ با امر رایج» و «قابل انطباق با متغیرهای روزمره»؛ و 3- معماری به مثابه «آشکارگی پیوند پوشیدگی ناپوشیدگی»، «بهبود امر حاضر» و «ساختن و نمایش «تفاوت» حضور و غیاب». پس از پرداختن به خاستگاه فکریِ رویکردها و مسائل موجود در آن ها و تبیین وجوه افتراق و اشتراک میانشان روشن می شود که آنچه باعث بروز مسائلی در آن ها شده است برآمده از نگاه سلطه گرانه انسان در مقام معمار و یا صاحب نظر معماری به زمان است.
از برج عاج تا میدان عمل: مطالعه ی تطبیقی سیر تطور ارتباط دانشکده های معماری با جامعه در ایران و جهان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
معماری اقلیم گرم و خشک سال ۱۲ بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۱۹
149 - 182
حوزههای تخصصی:
اگرچه معماری –چه به مثابه دانش و چه به مثابه یک اثر- با زمینه اجتماعی خود در ارتباطی تنگاتنگ است، آموزش آکادمیک معماری از قرون گذشته تا به امروز دچار اوج و فرودهایی در توجه به زمینه اجتماعی بوده است. در سال های ابتدایی شکل گیری آموزش آکادمیک معماری در جهان، معماران آکادمیک چندان در قید توجه به امر اجتماعی نبودند، چرا که کارفرمایانشان از میان نخبگان و اشراف جامعه بودند. با تحولاتی که در عرصه سیاست، فرهنگ، جامعه و تکنولوژی پیش آمد توجه آکادمی های معماری به سمت زمینه اجتماعی جلب شد تا جایی که در دوران پسامدرن یکی از مهم ترین رسالت های دانشکده های معماری حل و فصل مسائل اجتماعی به شمار می رود. در ایران نیز در سال های ابتدایی تأسیس نخستین دانشکده معماری امر زمینه ای و اجتماعی جایی در آموزش معماری نداشت؛ اما تحولاتی که در مقیاس کشور و جهان رخ داد آموزش معماری در ایران را نیز متحول کرد. این پژوهش با هدف پاسخ دادن به پرسش درباره سیر تحول توجه دانشکده های معماری به امر اجتماعی و نیز ترسیم وضعیت و موضع امروز آنها در قبال جامعه در آینه برنامه درسی و سرفصل دروس انجام شده است، به طوری که در ابتدا بحث در قالب تفسیر تاریخی پیش می رود و در انتها برنامه درسی مصوب برای دوره کارشناسی معماری در ایران با سرفصل دروس هفت دانشکده معماری برتر دنیا مقایسه می شود. از حیث روش شناسی، پارادایم کلی این پژوهش کیفی است. در این پژوهش گردآوری داده ها مبتنی بر منابع کتابخانه ای است و برای تحلیل داده ها از استدلال منطقی و روش تحلیلی-تفسیری استفاده شده است. نتایج این پژوهش نشان می دهد که دانشکده های معماری ایران همچنان توجه به امر اجتماعی را در اولویت نمی بینند، در صورتی که در دانشکده های برتر دنیا زمینه اجتماعی مورد توجه بیشتری قرار گرفته است.
The Impact of Shadow Banking on the Transmission of Monetary Policy in Iran: A DSGE Model Approach(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Monetary policy is one of the most important tools for policymakers to influence macroeconomic variables including production. However, implementing this policy sometimes yields unintended consequences. Understanding monetary policy transmission mechanisms is therefore critical for effective implementation. Research following the 2008-2009 financial crisis indicates that the shadow banking activity can disrupt the monetary policy transmission and weaken its effectiveness. An analysis of Iran’s financial system reveals increasing shadow banking activity. This paper therefore examines how shadow banking affects monetary policy transmission in Iran using a DSGE model that innovatively incorporates the shadow banking sector. We compare two scenarios: a financial system without shadow banking and one including shadow banking. The effects of two contractionary monetary policies—interest rate increase and reductions in money supply growth—on GDP, investment, and inflation were analyzed under each scenario. The findings indicate that shadow banking diminishes monetary policy’s impact on all three variables by weakening the credit channel of monetary policy transmission. In the scenario without shadow banking, In the scenario without shadow banking, all three variables will decline in response to the monetary shock of decreasing money supply growth. However, in the scenario with shadow banking, investment levels are not declining but rising. The impact of monetary policy on output and inflation is diminished in the presence of shadow banking. In the case of interest rate shocks, the results also indicate a negative impact of shadow banking on the effectiveness of monetary policy.
Jewish Ethics: Deontological or Teleological?(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
Journal of Interreligious Studies on the Qur'an and the Bible, Vol. ۲, No. ۱, Spring and Summer ۲۰۲۵
189 - 226
حوزههای تخصصی:
Every ethical system possesses at least six core elements: a theory of moral value, fundamental moral principles, rules of inference, incentives for adhering to ethical principles and rules, enforcement mechanisms for those principles and rules, and a justification for the necessity of being moral and for the validity of the said ethical system. This system is constructed and refined based on sources of moral knowledge and ethical foundations and is presented to its target society. Within this system, the theory of moral value is recognized as the principal element, upon which all other elements rely in some manner. Within Jewish ethical systems, two distinct theories are observed concerning the theory of moral value: "A deontological perspective and a teleological perspective. Some scholars currently argue that Jewish ethics is deontological and present reasoning for this position." This paper, with reference to the Tanakh (the Old Testament) and the foundations of ethics in Judaism, emphasizes the teleological viewpoint and critiques the arguments put forth by deontologists. The difference between these two perspectives has been notably evident in the conduct of the Zionist regime and its supporters over the past two years. From a deontological viewpoint, it is sufficient for a religious scholar to justify, based on their own interpretation, the massacre of the people of Gaza, Lebanon, Yemen, and Iran by citing a divine command; in this scenario, no rational, empirical or even emotional argument can prevent such crimes.
تجدید نظرخواهی به طرفیت متوفی و چالش فرا رو
حوزههای تخصصی:
این پژوهش به بررسی چالش های ناشی از فوت یکی از اصحاب دعوا در جریان دادرسی نخستین و تقدیم دادخواست تجدیدنظر به طرفیت متوفی می پردازد. هدف اصلی، تبیین تکلیف دادگاه تجدیدنظر در مواجهه با چنین دادخواستی است. این مقاله با بهره گیری از نمونه آرای دادگاه تجدیدنظر استان، به بررسی راهکارهای حقوقی موجود در دو فرض کلی «اطلاع دادگاه نخستین از فوت» و «عدم اطلاع از فوت» می پردازد. در این راستا، رویکردهای مختلف از جمله نقض دادنامه، صدور قرار رد دعوای تجدیدنظرخواهی، ادامه رسیدگی به طرفیت جانشین متوفی، اعاده پرونده جهت اصلاح دادنامه، ابلاغ مجدد و اعطای مهلت جدید تجدیدنظرخواهی و همچنین اخطار رفع نقص، مورد تحلیل و نقد قرار گرفته اند. یافته های تحقیق نشان می دهد که در میان دیدگاه های مختلف، ناقص شمردن دادخواست تجدیدنظر و اعاده پرونده به دادگاه نخستین به منظور رفع نقص (مطابق مواد ۳۴۱ و ۳۴۵ قانون آیین دادرسی مدنی) عادلانه ترین رویکرد است. در مقابل، رویکردهایی مانند صدور قرار رد دعوا، فاقد پشتوانه قانونی بوده و به محرومیت محکوم علیه از حق تجدیدنظرخواهی یا تحمیل هزینه تجدیدنظرخواهی مضاعف، منجر می شود.
روند پژوهش مدیریت داده های پژوهشی در حوزه علوم پزشکی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: هدف از این پژوهش، تحلیل روند پژوهش های حوزه «مدیریت داده های پژوهشی» (RDM) در قلمرو علوم پزشکی است.
روش شناسی: این پژوهش از نوع کاربردی بوده و با رویکرد علم سنجی انجام شده است. جامعه آماری شامل کلیه پژوهش های انجام شده در زمینه مدیریت داده های پژوهشی در علوم پزشکی است که طی بازه زمانی ۱۹۹۰ تا ۲۰۲۳ در پایگاه های استنادی کلاریویت آنالیتیکس (وب آو ساینس) و اسکوپوس نمایه شده اند. پس از حذف رکوردهای تکراری بین دو پایگاه، ۱۳,۹۷۸ مطالعه جهت تحلیل انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها در این مطالعه روش فیش برداری (اسنادی) بوده و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزارهای ساینتوپای (Scientopy)، اکسل و پایتون صورت گرفته است.
یافته ها: یافته ها حاکی از رشد چشمگیر تعداد مقالات در پایگاه های کلاریویت آنالیتیکس و اسکوپوس در بازه زمانی مورد مطالعه است. میانگین رشد تولید مقاله در هر دوره نشان دهنده افزایش تقریبی ۶۰ درصدی تولیدات علمی نسبت به دوره پیشین است و در هیچ دوره ای رشد منفی مشاهده نشد. کشورهای ایالات متحده آمریکا، بریتانیا و آلمان رتبه های اول تا سوم تولیدات علمی در زمینه مدیریت داده های پژوهشی در پزشکی را به خود اختصاص داده اند و پس از آن ها کشورهای ایتالیا، فرانسه و کانادا قرار دارند. در این میان، ایران رتبه هفدهم را کسب کرده و جایگاه چین نیز از سال ۲۰۲۰ بهبود قابل توجهی یافته است. همچنین، کلیدواژه «مدیریت داده» همواره پرتکرارترین واژه بوده است؛ با این حال، کلیدواژه های مرتبط با «هوش مصنوعی» در سال های اخیر رشد قابل توجهی داشته اند. افزون بر این، با توسعه فناوری ها، موضوعات جدیدی وارد این حوزه مطالعاتی شده اند؛ به طوری که در سال های اخیر «علم باز» و «بلاک چین» نیز به اصطلاحات پرکاربرد در حوزه مدیریت داده های پژوهشی پزشکی تبدیل شده اند.
نتیجه گیری: این پژوهش نشان داد که به دلیل رشد سریع فناوری های دیجیتال و پیچیدگی روزافزون داده های پزشکی، نیاز به سیستم های پیشرفته تر جهت ذخیره سازی، تحلیل و تبادل داده ها بیش از پیش احساس می شود. پژوهش های آتی باید بر توسعه فناوری های مبتنی بر هوش مصنوعی برای تحلیل داده ها و همچنین استانداردسازی جهانی فرآیندهای مدیریت داده تمرکز نمایند.
تحلیل و مصورسازی تولیدات علمی حوزه هوش مصنوعی توضیح پذیر و گراف دانش در پایگاه استنادی وب آو ساینس در بازه زمانی 2024-2020(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
سابقه و هدف: هوش مصنوعی توضیح پذیر به عنوان یکی از حوزه های نوظهور و راهبردی در پژوهش های مرتبط با هوش مصنوعی مطرح است که هدف آن افزایش شفافیت، اعتماد و توضیح پذیری سامانه های هوشمند است. در همین راستا، گراف دانش با فراهم سازی چارچوبی ساختاریافته برای نمایش و سازماندهی روابط پیچیده میان موجودیت های داده ای، نقش مهمی در ارتقای درک مفهومی از داده ها ایفا می کند. همگرایی دو حوزه هوش مصنوعی و گراف دانش می تواند موجب بهبود عملکرد کیفی و افزایش قابلیت توضیح پذیری سامانه های مبتنی بر هوش مصنوعی شود؛ به ویژه در کاربردهای حیاتی نظیر سامانه های هوافضا، فناوری هسته ای و پزشکی که نیازمند دقت عملیاتی و اعتماد بالا هستند. با وجود ظرفیت های چشمگیر این رویکرد تلفیقی، تاکنون مطالعات اندکی به بررسی نظام مند و جامع آن پرداخته اند. هدف این پژوهش، تحلیل روندها و ساختار علمی موجود در حوزه های هوش مصنوعی توضیح پذیر و گراف دانش با بهره گیری از روش های علم سنجی است.مواد و روش: پژوهش حاضر از نوع کاربردی و با استفاده از ابزارهای علم سنجی از جمله ووس-ویور و یوسینت انجام شده است. پژوهش شامل کلیه رکوردهای اطلاعاتی نمایه شده مرتبط با گراف دانش و هوش مصنوعی توضیح پذیر طی سال های 2020-2024 با تعداد 13818 رکورد اطلاعاتی شامل مقاله، کتاب، چکیده و... تجزیه و تحلیل می کند تا روندهای پژوهشی جهانی، نویسندگان برجسته، مؤسسات و خوشه های پژوهشی را شناسایی کند.یافته ها: تحلیل داده های علمی نشان می دهد کشور چین با ثبت ۶۰۲۷ مدرک پژوهشی، پیشتاز تحقیقات در این حوزه بوده و سهمی چشمگیر از تولیدات علمی را به خود اختصاص داده است. ایالات متحده آمریکا و آلمان به ترتیب در رده های بعدی قرار دارند که نشان دهنده تمرکز اصلی پژوهش های جهانی در این سه کشور است. از منظر موضوعی، کلیدواژه های گراف دانش، هوش مصنوعی توضیح پذیر و یادگیری ماشین بیشترین تکرار را در مقالات داشته اند که حاکی از اهمیت این مفاهیم در تحقیقات اخیر است. نتایج تحلیل خوشه ای نشان می دهد که پژوهش های این حوزه عمدتاً در چهار جهت اصلی توسعه یافته اند: (1) مدل سازی مبتنی بر گراف که به بررسی روابط ساختاری داده ها می پردازد، (2) کاربردهای معنایی که بر جنبه های کاربردی تأکید دارد، (3) قابلیت توضیح در یادگیری ماشین که به شفاف سازی مدل ها مربوط می شود و نهایتاً (4) استخراج ویژگی و مدل سازی پیش بینی که بر بهبود عملکرد سیستم ها متمرکز است. این یافته ها نشان می دهد که جامعه علمی به صورت نظام مند به جنبه های نظری و عملی این حوزه پرداخته است.نتیجه گیری: تحلیل داده ها نشان می دهد که حوزه های گراف دانش و هوش مصنوعی توضیح پذیر درکشورهای پیشگام عرصه هوش مصنوعی مورد توجه بالاتری بوده و منجر به افزایش تعداد تولیدات علمی این حوزه ها در این کشورها شده است. پژوهش حاضر می تواند یک نمای کلی جامع از چشم انداز پژوهش ارائه دهد و بینش های ارزشمندی را برای محققان و سیاست گذاران به منظور پیشبرد توسعه هوش مصنوعی توضیح پذیر و گراف دانش و در نتیجه رفع شکاف های موجود در شفافیت و توضیح پذیری در سیستم های هوش مصنوعی ارائه می کند.
مصورسازی و ترسیم نقشه علمی مطالعات ریسک ورشکستگی با رویکرد علم سنجی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات کاربردی علم سنجی دوره ۲ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
115-141
حوزههای تخصصی:
هدف: پژوهش حاضر با هدف شناسایی و تحلیل جامع مجلات، نویسندگان و کشورهای پرکار، همچنین مقالات پرکار و هسته و افزون بر این ترسیم ساختار مفهومی، فکری و اجتماعی مطالعات حوزه ریسک ورشکستگی انجام شده است، تا با بهره گیری از شاخص ها و نرم افزارهای علم سنجی روند رشد علمی، پیوندهای فکری و مسیرهای نوظهور پژوهش در این زمینه روشن شود. بررسی ریسک ورشکستگی با این رویکرد، می تواند تصویری جامع از وضعیت پژوهش های موجود ارائه دهد و شکاف های پژوهشی آتی را برای محققان آشکار سازد.روش: واژگان کلیدی مرتبط با ریسک ورشکستگی در تاریخ ۱۸ مهرماه ۱۴۰۴ (۱۰ اکتبر ۲۰۲۵) در عنوان، چکیده و واژگان کلیدی پایگاه اطلاعاتی وب آوساینس جست وجو شدند. سپس با اعمال محدودیت هایی همچون، فقط مقالات منتشره به زبان انگلیسی و مقالات منتشر شده در دسته بندی های اقتصاد، مالی کسب و کار، مدیریت و کسب و کار پایگاه وب آوساینس در مجموع 434 سند باقی ماند که به صورت فایلPlain Text دریافت شدند. در ادامه، برای تحلیل این مجموعه اسناد دریافت شده از نرم افزارهای اکسل، وی.اُ.اس ویوِر و بسته بیبلیومتریکس در نرم افزار آر استفاده شد. یافته ها: نتایج تحلیل نشان داد که در بازه ۴۴ ساله یعنی از سال 1982 تا 2025، ۴۳۴ مقاله در رابطه با ریسک ورشکستگی در ۲۴۱ مجله منتشر شده است و نرخ رشد سالانه تولیدات علمی این حوزه 9/72 درصد بوده است. مجله بانکداری و مالی با ۱۴ مقاله منتشر شده در رتبه نخست مجلات با بیشترین انتشار مطالعات مرتبط با ریسک ورشکستگی قرار دارد و پژوهشگر «کورول» با انجام پنج پژوهش مرتبط، جایگاه پرکارترین نویسنده مطالعات ریسک ورشکستگی شناسایی شد. کشور ایالات متحده آمریکا و کشور چین نقش رهبری در پژوهش این حوزه را داشته و این کشورها نه تنها از نظر میزان تولیدات علمی مرتبط با ریسک ورشکستگی در جایگاه بالایی قرار دارند، بلکه در میزان استناد دریافتی نیز در جایگاه هایی برتر قرار گرفته اند. مقالات «آلتمن و دیگران»، «دیچو»، «آگاروال و تافلر» و «ورویمرن و دروال» که به ترتیب در سال های 1994، 1998، 2008 و 2010 منتشر شده اند، بیشترین استناد را کسب کرده اند. تحلیل طیف سنجی سال انتشار منابع نیز نشان داد که آثار کلاسیک منتشرشده بین سال های ۱۹۶۶ تا ۱۹۹۰، نقش مهمی در بنیان گذاری ادبیات علمی ریسک ورشکستگی داشته اند. در تحلیل هم رخدادی واژگان، کلیدواژه «ریسک ورشکستگی» با ۸۲ بار تکرار، پرتکرارترین واژه و مرکز ثقل شبکه مفهومی شناخته شد و بیشترین هم رخدادی را با مفاهیمی چون ساختار سرمایه، عملکرد شرکت، سرمایه فکری، بازارهای نوظهور و مسئولیت اجتماعی شرکت داشت. همچنین واژه «ورشکستگی» ارتباط نزدیکی با حاکمیت شرکتی، درماندگی مالی، کووید-۱۹ و انحلال نشان داد. نقشه مصورسازی هم پوشانی نیز بیانگر افزایش توجه پژوهشگران به مفاهیم نوینی مانند چرخه عمر شرکت، مدیریت سود، مدیریت زنجیره تأمین و عملکرد زیست محیطی، اجتماعی و حاکمیتی در سال های اخیر بود. تحلیل هم استنادی منابع چهار خوشه اصلی را آشکار کرد. در این نقشه هم استنادی مقالات آلتمن، بیور و اوهلسون از مهم ترین گره ها بودند. بررسی شبکه همکاری نویسندگان نیز نشان داد ژانگ و تائو بیشترین هم نویسندگی را داشته اند و شبکه همکاری کشورها نیز مشخص کرد که کشورهای آمریکا و چین بیشترین همکاری علمی را در مطالعات ریسک ورشکستگی داشته اند.نتیجه گیری: یافته ها نشان داد که مطالعات حوزه ریسک ورشکستگی طی بیش از چهار دهه از یک زمینه محدود و مالی صرف، به حوزه ای چندبعدی و میان رشته ای با پیوندهای گسترده مفهومی، فکری و اجتماعی تبدیل شده است. تحلیل روند تولیدات علمی بیانگر رشد پایدار و فزاینده مطالعات در این زمینه و گسترش شبکه همکاری میان کشورها و پژوهشگران، است. نتایج همچنین نشان داد که مفاهیم کلاسیک همچون مدل های آلتمن و اوهلسون همچنان هسته اصلی این حوزه را شکل می دهند، اما در سال های اخیر، توجه پژوهشگران به موضوعات نوینی نظیر مسئولیت اجتماعی شرکت، سرمایه فکری، چرخه عمر شرکت و شاخص های ESG در مطالعات ریسک ورشکستگی افزایش یافته است.
شناسایی و رتبه بندی عوامل مؤثر بر نیازهای اطلاعاتی زنان باردار(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: دنیای امروز، دنیایی مملو از پدیده های ناشناخته است. افراد به منظور افزایش آگاهی نسبت به چنین پدیده هایی و نیز درک جهان پیرامون خود نیازمند اطلاعات هستند، اطلاعاتی که دستیابی به آنها جز از راه جستجو و کاوش میسر نمی شود. مروری بر پ ژوهش ه ای ح وزه نی از اطلاعاتی و رفتار اطلاع یابی، توجه بیشتر به گروه های خاص کاربران طی سالیان اخی ر را نش ان م ی ده د. یک ی از ای ن گروه ها که بررسی رفتار اط لاع ی ابی آن ان از اهمی ت بس یار برخوردار است، «زنان» یا به تعبیر دیگر «م ادران» هس تند؛ که سلامت آنان و ارتقا س طح آگ اهی و دان ش آنه ا ت أثیر شگرف بر جامعه دارد. بارداری و پدیده پدر و مادر شدن، یکی از مهم ترین و تغییر دهنده ترین رویدادهای زندگی است که به ویژه برای زنان، دوره ای حساس و پرچالش به شمار می آید. در این دوران، زنان به مراقبت ها و اطلاعات ویژه ای نیاز دارند. هدف پژوهش حاضر شناسایی و رتبه بندی عوامل مؤثر بر نیازهای اطلاعاتی زنان باردار است.روش: پژوهش حاضر از نظر هدف، کاربردی و از لحاظ جمع آوری داده ها، یک پژوهش میدانی محسوب می شود. روش شناسی این پژوهش کمی و برای تجزیه و تحلیل داده ها از فنون دلفی فازی و مارکوس استفاده شد. جامعه آماری شامل اساتید متخصص در حوزه علم اطلاعات و دانش شناسی است. نمونه گیری بر اساس تخصص خبرگان در حوزه نیاز اطلاعاتی (مربوط به زنان باردار) انجام شده و 9 نفر به عنوان نمونه انتخاب گردیدند. حجم نمونه در این مطالعه براساس اصل اشباع تئوریک تعیین شده است. ابزارهای جمع آوری داده ها شامل مصاحبه و دو نوع پرسشنامه (پرسشنامه خبره سنجی و پرسشنامه اولویت سنجی مارکوس) هستند. میزان اهمیت عوامل پژوهش از طریق نظر خبرگان تعیین شد. پرسشنامه خبره سنجی بر پایه مرور پیشینه انجام شده و دارای روایی محتوا است. همچنین با استفاده از ضریب محتوایی لاوشه و اخذ نظر از خبرگان، اعتبار و روایی محتوایی عوامل پژوهش تأیید گردید. پرسشنامه دوم، که به روش مارکوس طراحی شده، استاندارد است و روایی آن به طور قطعی تأمین شده است. برای ارزیابی عوامل پژوهش، سه شاخص اصلی شامل میزان تأثیرگذاری بر رفتار اطلاعاتی، میزان کنترل پذیری و منابع مورد نیاز برای مدیریت عوامل به کار گرفته شد. این شاخص ها از طریق پرکردن پرسشنامه توسط خبرگان به دست آمد. تعداد خبرگان (9 نفر) و تعداد عوامل نهایی (21 عامل) برای این پژوهش مناسب بوده و پرسشنامه اولویت سنجی مارکوس از لحاظ سازگاری و پایایی دارای اعتبار است.یافته ها: عوامل موثر بر نیاز اطلاعاتی زنان باردار براساس مرورپیشینه ها و در قالب پرسشنامه در 9 مؤلفه و 33 گویه دسته بندی شد و در اختیار خبرگان قرار گرفت. 33 عامل مورد نظر در ادامه با کاربست روش دلفی فازی غربال شدند . عواملی که عدد دیفازی آن ها بیشتر از 7/0 است برای اولویت بندی نهایی با مارکوس انتخاب شدند. 21 عامل دارای عدد دیفازی بالاتر از 7/0 بودند و برای تحلیل نهایی در نظر گرفته شدند. بر اساس امتیازات هر عامل در جدول شماره 7، عوامل حمایت های اجتماعی: اطلاعات در مورد برنامه های حمایتی و مالی دولتی، اطلاعات در مورد سرویس های بهداشتی و پزشکی، اطلاعات در مورد بهداشت نوزاد ، اطلاعات در مورد تغذیه مناسب دوران بارداری، اطلاعات در مورد آموزش های پیش از زایمان، اطلاعات در مورد عوارض بارداری به ترتیب دارای بیشترین اولویت هستند. نتیجه گیری: نتایج نشان داد که تحلیل عوامل موثر نیاز اطلاعاتی زنان باردار نشان دهنده ی اهمیت بالای حمایت های اجتماعی در دوران بارداری است. نیاز به اطلاعات در این زمینه ها، به ویژه در دوران بارداری، در واقع به طور مستقیم با سلامت و رفاه زنان باردار و نوزادان در ارتباط است. هر یک از این عوامل، ابعاد مختلفی از حمایت اجتماعی را در نظر می گیرد که در بهبود کیفیت زندگی و سلامت این گروه از افراد مؤثر است. بنابراین، فراهم سازی و انتشار اطلاعات دقیق و جامع در این زمینه ها می تواند نقش مؤثری در بهبود کیفیت زندگی زنان باردار و نوزادان ایفا کند.
تأثیر ظرفیت جذب دانش و کیفیت روابط بر اشتراک گذاری دانش توسط صاحبان کسب وکارهای کوچک(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف : پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر ظرفیت جذب دانش و کیفیت روابط بر اشتراک گذاری دانش در میان صاحبان کسب وکارهای کوچک انجام شده است. روش پژوهش : این پژوهش از نوع کاربردی است که با رویکرد کمی و به شیوه توصیفی-پیمایشی به بررسی دیدگاه صاحبان کسب وکارهای کوچک در مورد تأثیر ظرفیت جذب و کیفیت روابط بر اشتراک گذاری دانش پرداخته است. جامعه آماری این پژوهش صاحبان مشاغل کوچک فعال در استان البرز در سال 1404 هستند. برای محاسبه حجم نمونه از قاعده تحلیل توان کوهن (1992) و نرم افزار جیپاور استفاده شد. چون پرسشنامه مورد کاربرد در این پژوهش دارای 3 عامل اصلی و 21 گویه است، با استفاده از قاعده تحلیل توان در سطح اطمینان 95 درصد با اندازه اثر 15/0 و قدرت آماری 80 درصد حداقل حجم نمونه 78 نفر برآورد گردید که برای اطمینان بیشتر 80 پرسشنامه گردآوری شد. ابزار گردآوری داده ها، پرسشنامه محقق ساخته و برگرفته از مطالعه کیفی در همین رابطه است که توسط پژوهشگر صورت گرفته است. به منظور تجزیه و تحلیل داده ها از روش حداقل مربعات جزئی در نرم افزار SmartPLS استفاده شده است. یافته ها : بر اساس نتایج حاصل از بررسی مدل ساختاری پژوهش، ظرفیت جذب دانش رابطه معناداری با اشتراک گذاری دانش دارد. اندازه اثر به دست آمده برای این رابطه 289/0 است که این مقدار نشان دهنده رابطه قوی این دو سازه است. بین ظرفیت جذب دانش و کیفیت روابط صاحبان کسب وکار کوچک نیز رابطه معناداری وجود دارد. اندازه اثر به دست آمده برای این رابطه 788/0 است که این مقدار نشان دهنده رابطه خیلی قوی این دو سازه است. بین کیفیت روابط صاحبان کسب وکار کوچک و اشتراک گذاری دانش نیز رابطه معناداری وجود دارد. اندازه اثر به دست آمده(233/0) نشان دهنده رابطه قوی بین این دو سازه است. ضریب تعیین سازه های درون زا نشان به ترتیب برای اشتراک گذاری دانش و کیفیت روابط صاحبان کسب وکار، 786/0 و 736/0 به دست آمد. بنابراین، متغیرهای وابسته می توانند 74% تغییرات متغیر مستقل ظرفیت جذب دانش را پیش بینی نمایند. نتیجه گیری : وجود رابطه قوی بین متغیرهای طرفیت جذب دانش، کیفیت روابط و اشتراک گذاری دانش در میان صاحبان کسب وکارهای کوچک نشان دهنده این واقعیت است جامعه کسب وکارهای کوچک در ایران با داشتن پتانسیل لازم جهت تأثیرگذاری در اقتصاد کشور نیازمند توجه بیشتری در حوزه فرهنگ سازی تبادل دانش، زیرساخت های اجتماعی و حمایت های صنفی هستند. این مطالعه برای نخستین بار در ایران صورت گرفته است. بنابراین، نتایج به دست آمده می تواند مورد توجه مدیران و تصمیم گیران در حوزه کسب وکارهای کوچک قرار گیرد.
نقش دیجیتالی شدن در سطح سازمان بر مسئولیت اجتماعی شرکت با تاکید بر نوآوری سازمانی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: هدف از پژوهش حاضر نقش دیجیتالی شدن در سطح سازمان بر مسئولیت اجتماعی شرکت با تاکید بر نوآوری سازمانی است. روش پژوهش: این پژوهش از لحاظ هدف، کاربردی بوده و از بعد روش شناسایی، همبستگی و در زمره تحقیقات توصیفی می باشد. جامعه آماری پژوهش بورس اوراق بهادار تهران است و نمونه پژوهش 167 شرکت پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران در دوره زمانی 9 ساله بین سال های 1393 تا 1401 می باشد. به منظور آزمون فرضیه های پژوهش از رگرسیون چند متغیره با داده های ترکیبی و نرم افزار ایویوز استفاده شده است. یافته ها: نتایج یافته های پژوهش نشان می دهد که تحول دیجیتال در سطح شرکت می تواند عملکرد مسئولیت اجتماعی شرکت را بهبود بخشد. همچنین، بر اساس فرضیه دوم؛ دیجیتالی شدن در سطح سازمان، عملکرد مسئولیت اجتماعی شرکت را با افزایش سطح نوآوری تحقیق و توسعه شرکت ها افزایش می دهد. نتیجه گیری: نتایج این پژوهش، کمک بسیاری به فرایند نوآوری سازمانی در سطح گسترده خواهد شد. لذا این مطالعه می تواند منجر به بسط و غنای این موضوع و توسعه ادبیات پژوهش در این بخش گردد. دانش افزایی: با توجه به گسترش فناوری های دیجیتال در زندگی بشر، مفهومی جدیدی به نام پذیرش مسئولیت اجتماعی دیجیتال ایجاد شده است. همچنین پژوهش های اندکی در زمینه دیجیتال و نوآوری سازمانی انجام شده است.
بررسی اثربخشی قیمت گذاری اوراق اختیار معامله با استفاده از مدل های یادگیری ماشین در مقایسه با مدل بلک شولز(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
یکی از مشکلات اساسی که سرمایه گذاران در بازارهای سرمایه با آن روبه رو هستند، بحث مدیریت ریسک است. اوراق اختیار معامله از کاربردی ترین ابزار مالی در راستای مدیریت ریسک محسوب می شوند. ازاین رو، شیوه قیمت گذاری این اوراق اهمیت ویژه ای دارد. بااین حال، روابط پیچیده و غیرخطی میان عوامل مؤثر بر قیمت اختیار معامله، مدل سازی این روابط را با چالش هایی همراه کرده و منجر به استفاده از مفروضات محدودکننده و غیرواقعی در ساخت مدل ها شده است. یکی از راهکارهایی که برای حل این مسئله مطرح گردیده، استفاده از الگوریتم های یادگیری ماشین است. الگوریتم های یادگیری ماشین محدودیتی در یافتن روابط غیرخطی پیچیده میان متغیرها نداشته و می توانند بدون درنظرگرفتن مفروضات غیرواقعی، دست به ساخت مدل های موردنیاز بزنند. در همین راستا هدف این پژوهش بررسی عملکرد الگوریتم های یادگیری ماشین در پیش بینی قیمت اوراق اختیار معامله در مقایسه با مدل بلک شولز است. در این پژوهش از 144 اوراق اختیار معامله ای که از فروردین 1397 تا اردیبهشت 1403 در بورس اوراق بهادار تهران معامله شده اند، استفاده شده و به قیمت گذاری این اوراق با استفاده از الگوریتم های یادگیری ماشین و مدل بلک شولز پرداخته شده است. برای بررسی عملکرد این مدل ها به مقایسه برآورد هریک از مدل ها باقیمت بازار این اوراق پرداخته شده است. این مقایسه با استفاده از معیارهای آماری میانگین خطا مطلق و جذر میانگین مربعات خطا انجام شده است. همچنین، پژوهش حاضر عملکرد الگوریتم های یادگیری ماشین و مدل بلک شولز را با در نظر گرفتن دوره قرارداد و ارزندگی اوراق نیز بررسی کرده است. نتایج نشان می دهد که الگوریتم های یادگیری ماشین در پیش بینی قیمت اوراق اختیار معامله نسبت به مدل بلک شولز عملکرد بهتری داشته اند. همچنین مقایسه عملکردمدل ها در پیش بینی قیمت متناسب با دوره قرارداد و ارزندگی اوراق نیز برتری الگوریتم های یادگیری ماشین را تائید می کند. در این میان، الگوریتم تقویت گرادیان سریع نسبت به سایر مدل ها بهترین عملکرد را داشته است.
پیشران های رشد اقتصادی کشورهای منا: تحلیل تجربی با استفاده از روش های حسابداری رشد درون زا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تحلیل های اقتصادی توسعه ایران (سیاست گذاری پیشرفت اقتصادی) سال ۱۱ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۲۷)
99-124
حوزههای تخصصی:
هدف این مقاله ارزیابی عوامل پیشران رشد اقتصادی کشورهای منطقه منا در دوره 2019-1990 است. برای دستیابی به این هدف، با استفاده از مدل های رشد درون زا، روش حسابداری رشد استاندارد برای درک بهتر منابع رشد TFP و سهم آن ها از رشد اقتصادی گسترش یافت. در مرحله نخست، تابع مرزی تصادفی با ضرایب متغیر برآورد و کشش های نیروی کار و سرمایه در زمان و برای تمامی کشورها محاسبه و با کمک نتایج همین تابع، کارایی فنی برآورد گردید. سپس پیشرفت تکنولوژیکی با روش مرزی اجزاء خطا تخمین زده شد و درنهایت سهم نهاده ها از رشد اقتصادی به دست آمد. نتایج حسابداری رشد درون زا نشان داد متوسط سهم نهاده های کلاسیک (نیروی کار و سرمایه) از رشد اقتصادی 8/82 درصد است که سهم سرمایه 2/52 درصد و سهم نیروی کار 6/30 درصد است؛ این در حالی است که در حسابداری رشد استاندارد سهم نهاده ها از رشد اقتصادی 8/86 درصد است. متوسط سهم بهره وری نهاده افزا از رشد سالانه 7/14 درصد بوده که از این مقدار سهم بهره وری سرمایه افزا 6/10 درصد و سهم بهره وری کارافزا 1/4 درصد است. هم چنین متوسط سهم بهره وری مستقل از رشد سالانه 1/7 درصد است که برآیند دو عامل تغییر کارایی فنی و پیشرفت تکنولوژیکی است. متوسط سالانه سهم بهره وری کل در حسابداری رشد استاندارد و جدید به ترتیب 5/13 و 8/21 درصد بوده که بیان می دارد برآورد سهم TFP در روش استاندارد با خطای کم برآوردی همراه است. یافته های این مقاله پیامدهای مهمی برای چشم انداز رشد کشورهای منطقه منا دارند؛ نخست اینکه افزایش بهره وری مستلزم بهبود پیشرفت تکنولوژیکی است؛ و در کنار آن، نیروی انسانی باکیفیت نیز برای انتقال این فناوری ها به فرآیندهای تولید مورد نیاز است. دوم اینکه به دلیل محدودیت در انباشت سرمایه، رشد TFP باید پیشران اصلی رشد در این کشورها باشد. این شتاب از طریق تکیه بر دانش ایجادشده از طریق سرمایه گذاری در تحقیق و توسعه و سرمایه انسانی ممکن است که تا حدودی از مدل های رشد درون زا مشهود بود.
دستگاه شناختاری تکوینی: نگاهی تحولی به روش شناسی پژوهش(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
روش شناسی علوم انسانی سال ۳۱ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۱۲۵
133 - 171
حوزههای تخصصی:
مقدمه و اهداف: هنگامی که از روش شناسی پژوهش سخن به میان می آید، پرسش بنیانی این است که مفروضات و اصول بنیادین روش های پژوهش از کجا نشئت می گیرند. پاسخ به این پرسش معطوف به گفتمان فرانظریه ای در سطح پارادایمی است. فرانظریه تکوینی بر این باور است که روش تحقیق مؤثر و مطلوب باید با معماری شناختی درک انسان و شیوه های سازمان دهی دانش در ذهن هم راستا باشد. این چهارچوب نظری، که ریشه در فلسفه اسلامی و به ویژه «حکمت متعالیه» ملاصدرا دارد، بر اصول اصالت وجود، تشکیک وجود و حرکت جوهری استوار است و به دنبال ارائه رویکردی شناختی به روش شناسی است که با واقعیت های هستی شناختی و معرفت شناختی ذهن انسان هماهنگ باشد. این هم راستایی، به منظور تضمین عمق و اعتبار یافته های پژوهشی در سطوح وجودی و شناختی، روش های پوزیتیویستی رایج را که اغلب بر تقلیل گرایی و جدایی ذهن از واقعیت متمرکز هستند، به چالش می کشد.سیر تاریخی مقوله های شناختی نشان می دهد که ذهن انسان صرفاً دریافت کننده ای منفعل نیست، بلکه با سازوکارهایی پیچیده، اطلاعات را طبقه بندی و معنادار می سازد؛ از مقولات ده گانه ارسطو که جوهر و عَرَض را تفکیک می کردند، تا گزاره های ترکیبی پیشینی کانت که علیت و زمان را مفاهیم ذهنیِ پیشینی می دانستند، و اصول اولیه توماس رید که بر بدیهیات درونی (Common Sense) تأکید داشتند. همچنین، نظریه های روان شناسی شناختی معاصر مانند گشتالت و نمونه نمایان نیز بر وجود ساختارهای سازمان دهنده در ذهن صحه می گذارند. با توجه به این پیشینه، هدف این فرانظریه، پی ریزی بنیانی روش شناختی است که توانایی تحلیل پدیده هایی با ماهیت پیچیده، پویا و تحولی را داشته باشد. پژوهش حاضر، یک نظام نظری شناختی با عنوان دستگاه شناختاری تکوینی معرفی می کند که ساختار پویا و لایه لایه فهم انسانی و هستی را بازتاب می دهد. این دستگاه، که در قالب یک سیستم مختصات کروی مفهوم پردازی شده، با هدف تفسیر پدیده هایی (به نام هستار) طراحی شده که از تعامل میان توانمندی های درونی ذهن و واقعیت های بیرونی هستی پدید می آیند. پرسش بنیادین مقاله حاضر این است که آیا فرانظریه تکوینی، مبانی ای درباره شناخت انسانی ارائه می دهد که قابلیت عملیاتی شدن در روش های تحقیق مبتنی بر جهان بینی اسلامی را داشته باشد؟ اگر چنین است، ساختار این نظام شناختی چگونه است و چگونه می تواند به پژوهشگران در مطالعه پدیده های پیچیده با رویکردی جامع و معنوی کمک کند؟ روش: این پژوهش از روش تجریدی تکوینی از نوع هستارانگاری توصیفی-استنتاجی بهره می برد. تکوین به معنای فرایند شکل گیری، پدیدایی، شدن و فعلیت یافتگی دانش است که نگرشی تلفیقی و چندروشی را بازتاب می دهد و بر چرخه مستمر فعلیت یابی هستارها تأکید دارد. تجریدی تکوینی به فرایندی خلاقانه اشاره دارد که در آن فرآیند ساختن یک مفهوم، ساختار یا چهارچوب ذهنی (مانند دستگاه مختصات کروی) با استفاده از تجرید فعال انجام می شود تا چیزی نو و قابل تسهیم ساخته شود. هستارانگاری (Entity-Ideagraphy) نیز به معنای بازنمایی پدیده ها به عنوان هستار است که ساختاری پیوندی برای توصیف و تبیین هستی فراهم می آورد. در این روش، ازیک سو به شیوه های توصیفی (شناسایی، طبقه بندی، تعریف) و ازسوی دیگر، با استدلال استنباطی (تبیین روابط) براساس منطق تکوینی بهره گرفته می شود.هستارها در این روش، تحت تأثیر علل چهارگانه (مادی، صوری، فاعلی و غایی) هستند و ساختار این دستگاه بر مبنای علیت شکل می گیرد؛ به طوری که رؤیت هر نشانگر دال بر همگاهی و ترکیب اتحادی علل چهارگانه در یک مساوقت است. بُعد زمان به عنوان بُعد چهارم، ساختار شکل گیری این هستارها را تکمیل می کند. منطق تکوینی در شمول خود، منطق ارسطویی، منطق فازی و منطق سیستمی را دارد و افزون برآن دینامیک، شدن و هدفمندی را مورد توجه قرار می دهد. فاعل شناسنده در این روش، عاملی خردمند و بازاندیش است که به درک ابعاد پیچیده دانش در چهارچوبی هستی شناختی و یکپارچه دست می یابد؛ زیرا فرانظریه تکوینی خرد نظری و خرد عملی را در یک ساختار تشکیکی مورد توجه قرار می دهد. درنهایت، روش شناسی تکوینی بر پایه شبکه وجودی است و به محقق می گوید که هستارها را در فضای هستی و افق رویداد جستجو کند و چگونه آنها را توصیف، تبیین و تفسیر نماید. نتایج: پژوهش حاضر به ساخت مفهومی دستگاه مختصات کروی تکوینی اشاره دارد. این دستگاه برپایه مفروضات فرانظریه تکوینی (اصالت و وحدت وجود) و اصل علیت شکل گرفته و از فضای گوی واره ای و کروی بهره می گیرد که نماد کل، تمامیت و یکپارچگی است. این دستگاه فضایی توپولوژیک یا مختصات نگار گوی واره ای را پیشنهاد می دهد که می تواند نگارگر و ترسیم کننده واقعیت باشد. در سطح ساختار، دستگاه مختصات کروی تکوینی بر پایه ترکیب اتحادی علل چهارگانه در سه محور اصلی شکل می گیرد:محور افقی (استعداد/قوه): علل مادی (جنس یا جوهر) که شامل وصل/فصل است؛محور عمودی (فعالیت/حرکت): علل فاعلی که شامل درون/بیرون است؛محور سوم (چگونگی تبدیل قوه به فعل): علل صوری (خرد یا شعورمندی) که شامل صحیح/خطاست.این سه علیت در مساوقت با یکدیگر در جهت هدف غائی (علت غائی) در حرکت هستند و بعد چهارم، یعنی زمان (از مقولات شناختی انسان)، را نیز در محاسبات خود لحاظ می نماید. این ابزار، نقش قطب نمای روش شناختی را ایفا می کند و امکان جای دهی داده ها در بستر زمانی و مکانی، و پی گیری تکوین آن ها در طول زمان را فراهم می کند.واحد تحلیلی اصلی در این نوع پژوهش هستار است که از ترکیب انضمامی چهار مؤلفه اصلی تشکیل می شود: مفاهیم (کل هستار)، عناصر (نشانگرها)، روابط و قواعد حاکم بر روابط. مهم ترین مختصات هستاری که در سطح روابط تحلیل می شوند عبارت اند از: نسبت کل-جزء، مرکزی-پیرامونی، نزدیکی-دوری و اثرگذاری-اثرپذیری. این دستگاه با پذیرش علیت متبادل (علیت جاریه)، آشکار می کند که هر نشانگر شناسایی شده ترکیبی اتحادی از علل چهارگانه و زمان است و ظهور هر پدیده، نتیجه تأثیر هم زمان علل گوناگون است که با یکدیگر در تبادل هستند. این پویایی، روش شناسی تکوینی را از سایر روش های پژوهش متمایز می کند. در اینجا، ساختار نظری دستگاه مختصات کروی تکوینی به نمایش گذاشته شده است:مدل مفهومی دستگاه مختصات کروی تکوینی بحث و نتیجه گیری: این پژوهش نشان می دهد که دستگاه شناختاری تکوینی باتکیه بر مبانی فلسفی حکمت متعالیه، جایگزینی توانمند و خردمحور برای روش های رایج پژوهشی ارائه می دهد؛ زیرا فرایند پژوهش را با ساختار ذاتی شناخت انسان هم راستا می کند. این روش شناسی، با فراهم آوردن ابزاری ساختاریافته برای درک واقعیت متحول، خلأ موجود در پژوهش های مبتنی بر جهان بینی اسلامی را پر می کند. این دستگاه، باتکیه بر اصول «وحدت وجود»، «تشکیک وجود» و «حرکت جوهری»، بر پویایی و تحول پذیری واقعیت تأکید می کند. به این ترتیب، پژوهشگر به مطالعه سیر تحول پدیده ها (تکوین) و ارتقاء وجودی آنها می پردازد. کشف واقعیت، فرآیندی تدریجی و تکوینی است که با شفاف سازی و وضوح بخشی به شواهد به تدریج آشکار می شود.در این رویکرد، از تقلیل گرایی و دوگانه انگاری پرهیز شده و به شناختی کل نگر و لایه مند توجه می شود که از طریق تقریب به واقع حاصل می شود؛ به این معناکه هر پژوهش، یک گام به سمت درک حقیقت مطلق است و نه توقف در یک نقطه ثابت. دانش، محصول فرایندی بازتابی و سازنده تلقی می شود که در آن پژوهشگر، نه فقط ناظر بلکه «فاعل شناختی» است که حضور و خردمندی وی (به عنوان کانون شناخت) بخشی از روند تولید دانش است. در این چهارچوب، خردمندی، به عنوان عالی ترین مرز خودآگاهی، بنیان تفکر خردمندانه را فراهم می آورد. روش شناسی پیشنهادی این پژوهش، امکان مطالعه هستارها را در افق رویداد فراهم می آورد و با فراهم آوردن فضای توپولوژیک مبتنی بر علل اربعه و زمان، امکان مکان یابی، زمان مندی، و تحلیل علیت متبادل بین ابعاد مختلف واقعیت را می دهد. درنهایت، دستگاه شناختاری تکوینی با تمرکز بر هستارهای کلان و خرد، و ترکیب اتحادی استعدادهای بالقوه و هوشمندی انسان، به خلق محصولی نو (فرآورش) منجر می شود و بنیانی فلسفی و روش شناختی برای پژوهش اسلامی در علوم انسانی و اجتماعی فراهم می آورد و پلی میان مفاهیم انتزاعی هستی شناختی و واقعیت تجربی می کند. تقدیر و تشکر: نویسنده مراتب سپاس و قدردانی خود را از نظرات سازنده داوران محترم و تلاش های بی شائبه تیم اجرایی و سردبیری مجله ابراز می کنند. تعارض منافع: نویسنده اعلام می کند که هیچ گونه تعارض منافعی در خصوص نگارش و انتشار این مقاله وجود نداشته است.
تدوین مدل ساختاری اشتیاق تحصیلی بر اساس طرح واره های هیجانی و مهارت های فراشناختی با میانجی گری هیجان های تحصیلی در دانشجویان دانشگاه پیام نور(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اندیشه های نوین تربیتی دوره ۲۱ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
35-55
حوزههای تخصصی:
این تحقیق با هدف تدوین مدل ساختاری اشتیاق تحصیلی بر اساس طرح واره های هیجانی و مهارت های فرا شناختی با میانجی گری هیجان های تحصیلی در دانشجویان مراکز و واحدهای دانشگاه پیام نور استان آذربایجان غربی انجام گرفت. این مطالعه بر اساس هدف، کاربردی و از نظر شیوه گردآوری اطلاعات و به دلیل بررسی روابط بین متغیرها جزو مطالعات همبستگی است. جامعه آماری این پژوهش شامل تمام دانشجویان در حال تحصیل در مراکز و واحدهای دانشگاه پیام نور استان آذربایجان غربی بوده که تعداد آنها تقریباً 9000 نفر است. به دلیل استفاده از روش معادلات ساختاری از این جامعه، نمونه ای به حجم 647 نفر انتخاب و برای تحلیل داده ها از نرم افزارهای Spss 27 و Smartpls4 استفاده شد. جهت سنجش متغیرها از پرسش نامه های اشتیاق تحصیلی فردریکز و همکاران (2004)، طرح واره های هیجانی لیهی (2009)، مهارت های فراشناختی ولز و کارترایت (1997) و هیجان های پیشرفت پکران و همکاران (2005) استفاده شد. شاخص برازش مدل استخراج و مدل پژوهش تأیید شد. همچنین طرح واره هیجانی مثبت، فراشناخت و هیجان های پیشرفت مثبت به صورت مستقیم اشتیاق تحصیلی دانشجویان را پیش بینی نمودند (05/0≥P). نتایج این پژوهش شامل تلویحاتی به دانشگاه ها و مراکز آموزشی عالی در زمینه اشتیاق تحصیلی است.
روابط ساختاری خود بزرگ بینی با تجارب آسیب زای دوران کودکی: نقش میانجی قلدری سایبری در نوجوانان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
تجارب آسیب زای دوران کودکی می توانند تأثیرات بلندمدتی بر ویژگی های شخصیتی و رفتارهای اجتماعی افراد داشته باشند. پژوهش حاضر با هدف بررسی روابط ساختاری بین تجارب آسیب زای دوران کودکی و ویژگی خودبزرگ بینی، با نقش میانجی قلدری سایبری در نوجوانان انجام شد. این پژوهش از نوع همبستگی با روش تحلیل مسیر بود. جامعه آماری شامل دانش آموزان مقاطع متوسطه اول و دوم ناحیه دو شهر تهران در سال تحصیلی ۱۴۰۳-۱۴۰۴ بود. نمونه ای به حجم ۳۹۰ نفر با روش نمونه گیری خوشه ای تصادفی انتخاب شد. ابزارهای گردآوری داده ها شامل پرسشنامه قلدری سایبری آنتیادو و همکاران (۲۱۰۶)، پرسشنامه ترومای دوران کودکی برنستاین و همکاران (۲۰۰۳) و مقیاس خودبزرگ بینی راسکین و تری (۱۹۸۸) بود. داده ها با استفاده از مدل سازی معادلات ساختاری و با استفاده از نرم افزارهای spss ۲۶ و Amose24 تحلیل شدند. یافته ها نشان داد که تجارب آسیب زای دوران کودکی تأثیر مستقیم و معناداری بر قلدری سایبری (β=.51) و خودبزرگ بینی (β=58.) دارد. همچنین، قلدری سایبری تأثیر مستقیم و معناداری بر خودبزرگ بینی (β=.71) داشت. نتایج تحلیل میانجی نشان داد که قلدری سایبری نقش میانجی معناداری در رابطه بین تجارب آسیب زای دوران کودکی و خودبزرگ بینی ایفا می کند (β=.58، P<.001). شاخص های برازش مدل (RMSEA=.063، CFI=.964) نشان دهنده تناسب مطلوب مدل بودند. نتایج پژوهش نشان داد که تجارب آسیب زای دوران کودکی می توانند از طریق افزایش رفتارهای قلدری سایبری، ویژگی خودبزرگ بینی را در نوجوانان تقویت کنند. این یافته ها بر اهمیت شناسایی و مداخله زودهنگام در مورد تجارب آسیب زای دوران کودکی و طراحی برنامه های آموزشی و روان شناختی برای کاهش رفتارهای قلدری سایبری تأکید دارند.
تحلیل کتاب سنجی روند پژوهش های کاربرد هوش مصنوعی در آموزش ریاضی (از سال ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۴)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف تحلیل و بررسی کتاب سنجی مطالعات مرتبط با کاربرد هوش مصنوعی در آموزش ریاضی انجام شده است. این مطالعات در نشریات معتبر نمایه شده در نمایه استنادی علوم اجتماعی از پایگاه داده Web of Science و با بهره گیری از نرم افزار VOS viewer مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج مورد انتظار شامل شناسایی نشریات فعال در این حوزه، بررسی توزیع زمانی و جغرافیایی مقالات، شناسایی نویسندگان برجسته، مجلات تأثیرگذار، موضوعات کلیدی، کاربردهای هوش مصنوعی، گروه های نمونه منتخب، روش های پژوهش استفاده شده و نیز بررسی نقش ها و الگوریتم های محبوب هوش مصنوعی بود. پژوهش به شیوه تحلیل کمّی و با مراحلی از گردآوری داده ها، تحلیل کمّی، تحلیل شبکه و استفاده از نرم افزار انجام گرفت. منابع بررسی شده بر پایه دو معیار اصلی انتخاب و ارزیابی شدند: نخست، استفاده از یک تکنیک مشخص هوش مصنوعی به عنوان ابزاری برای بهبود فرایند یادگیری یا آموزش، و دوم، برخورداری از شواهد تجربی مؤثر یا بررسی های جامع، و در یک بازه زمانی معین (۲۰۰۰-۲۰۲۴) انجام گرفت. یافته های پژوهش در قالب جداول، نمودارها و نقشه های علمی ارائه گردید تا تفسیر آسان تر و ایجاد درک عمیق تری از این حوزه علمی را امکان پذیر سازد.
تحلیل رویکرد فاضل صالح السامرائی در آرایش واژگانی آیات قرآن (مورد پژوهی جلد چهارم کتاب علی طریق التفسیر البیانی)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
فاضل صالح السامرائی یکی از پژوهشگرانی است که در آثار متعدد قرآنی خود در صدد بررسی فعل و انفعالات زبانی موجود در ساخت آیات قرآن بوده است. در دیدگاه وی کارکرد بلاغی و نقش زیباشناسانه با کارکرد نحوی کلام درهم آمیخته و هر تغییر ناچیزی، برای انتقال مقدار خاصی از معنا بوده است. از جمله آثاری که در آن به طور خاص به کیفیت نظم آیات دقت داشته، تفسیر چهار جلدی" علی طریق التفسیر البیانی" است. در پژوهش حاضر با تکیه بر روش توصیفی تحلیلی، تلاش گردید ضمن بیان رویکرد سامرائی در تحلیل ادبی آیات قرآن در کتاب "علی طریق التفسیر البیانی"، به کارکرد معنایی آرایش واژگان در سوره «انبیاء» پرداخته شود. جستار حاضر نشان می دهد تحلیل های زبانی و ادبی سامرائی در این مجموعه تفسیری مبتنی بر میراث بلاغی گذشتگان بوده و پیوسته به آثار آنها استناد کرده است؛ اما در این میان تحلیل های نو نیز ارائه می دهد که بیشتر این نوآوری ها در هنگام مقایسه آیات با یکدیگر خود را نشان می دهد. او در تحلیل معنایی به سیاق آیات و روابط همنیشنی عنایتی ویژه دارد و در کنار تحلیل مرتبه الفاظ در آیات سوره انبیاء و کشف دلالت های آن، به مقایسه نظم واژگانی برخی از آیات این سوره با آیات مشابه دیگر پرداخته و مبنای همه تمایزات را سیاق و مقام این سوره می داند.









