با توجه به آنکه محیط زیست مبحثی فراگیر در دنیای کنونی است و تلاش های جهانی درباره آن انجام شده است، نگارندگان معتقدند این حوزه تا به حال در پژوهش های دانشگاهی به ویژه در علوم انسانی مغفول مانده است. از این رو، در این مقاله سعی شده است تا یک مجموعه از دانش زمینه ای مربوط به محیط زیست در این علوم ارائه شود. در راستای رسیدن به این هدف و برای معنادار شدن بیشتر، از نظریه روث وداک بهره جسته ایم؛ چراکه نظریه وی به اندازه کافی قائم به خویش بوده و می توان آن را به عنوان روش نیز به کار برد. وداک هر مفهوم را به عنوان زمینه ای در نظر می گیرد که دارای کارکردهای متنوع است. وی معتقد است هر یک از این کارکردها ژانرهای زبانی خاص خود را دارند که با استفاده از آنها به استدلال ورزی می پردازند. ما نیز محیط زیست را به عنوان زمینه ای در نظر گرفته و در پی کارکردهای آن در برخی از علوم انسانی و همچنین استدلال ورزی های آنها در این حیطه هستیم. چنین رویکرد راهبردی، می تواند نظام معنایی تحقیقات مربوط به محیط زیست را در علوم انسانی قوت بخشد؛ بنابراین در مباحث پیش رو ابتدا به ذکر پیشینه تحقیق، سپس به معرفی نظریه وداک می پردازیم و درنهایت کارکردهای این مفهوم را در علوم مورد نظر و استدلال ورزی هایشان را در حیطه محیط زیست روشن می کنیم
این مقاله در صدد ارائه پاسخ به یک تحول مبنایی در سیاست خارجی چین است. سؤال اصلی این است که چرا با گذشت زمان علایق ایدآلیستی در سیاست خارجی چین کمونیست به حاشیه رفته است؟ فرضیه مقاله این است که شکنندگی امنیت ملی عاملی کلیدی در تقویت نشانه های عمل گرایی در سیاست خارجی چین بوده است. این شکنندگی معلول بقای تهدیدات امنیتی در سه سطح داخلی، پیرامونی و سیستمی است. از این رو، در هدف گذاری سیاست خارجی چین، نقش امنیت ملی بسیار پررنگ است. در این چارچوب، چین از نیروی انقلابی و تحول خواه به کنش گر محافظه کار و هماهنگ با نظم بین المللی جاری تبدیل شده است. چین اگرچه با یکجانبه گرایی آمریکا مخالف است، اما حاضر نیست برای مهار آن هزینه سنگینی بپردازد.
انقلاب تکنولوژی اطلاعات، عرصه اندیشه و عمل زندگی انسان ها را در همة ابعاد دگرگون می کند و عرصة زندگی سیاسی نیز از این دگرگونی کنار نیست. مقالة حاضر، مبانی این تحول را از منظر فلسفه، جامعه شناسی و ارتباطات می کاود و در بستر خاص علوم سیاسی به رابطة کارآمد تکنولوژی اطلاعات و عرصة سیاست توجه دارد. این نوشته در قالب رویکردهای خوش بینانه و همدلانه، موضوع را بررسی می کند. مقاله ابتدا مبنا و پایة فلسفه و تکنولوژی اطلاعات را ترسیم می کند و پس از شرح آن، جنبه های چهارگانة پیوند آن با تکنولوژی اطلاعات و سیاست را در قالب جنگ اطلاعاتی، دیپلماسی دیجیتالی، دولت الکترونیکی و جامعه مدنی مجازی مورد کاوش قرار می دهد.