هدف اصلی این مقاله بررسی زمینه ها و گرایش های موجود در ایران و آمریکا در مورد کشور دیگر است. سوال اصلی ما این است که نگرش ایرانی ها و آمریکایی ها نسبت به کشور مقابل چگونه است و این نگرش چه تاثیری بر نوع نگاه آنها به روابط دو کشور بر جای می گذارد؟ در بررسی مختصری از ادبیات موجود در این مورد آشکار می شود بیشتر این ادبیات، بر روابط دولتمردان و دولت ها متمرکز است و این جای خالی تحقیقات و بررسی هایی را نشان می دهد که تمرکز اصلی خود را بر محیط، نگرش ها و گرایش های اجتماعی بگذارند.بر اساس نگاه سازه انگارانه تمامی پدیده های اجتماعی از جمله گرایش های سیاست خارجی، به صورت اجتماعی برساخته می شوند و این شامل تصمیم های دو کشور در مورد طرف مقابل و وضعیت روابط دو کشور نیز می شود. بررسی برخی نظرسنجی ها و نگرش سنجی های موجود نشان می دهد وضعیت موجود در روابط دو کشور، بی ارتباط با نگرش های جاری در میان مردمان دو کشور نیست. این امر با یافته های برخی نظرسنجی های انجام شده توسط نویسنده نیز همخوان است. وجود نگاه منفی و همراه با نقد نسبت به طرف مقابل سبب نمی شود که آنها به تقابل و تعارض گرایش داشته باشند، بلکه گرایش اصلی هر دو جامعه به حل وفصل تدریجی مشکلات موجود است.
با ارجاع پرونده هسته ی یران به شوری امنیت سازمان ملل، جمهوری اسلامی یران با گزینه اعمال مجازات هی بین المللی روبرو است. ین مجازات ها ممکن است به صورت تحریم هی اقتصادی، قطع روابط و مناسبات دیپلماتیک و اقدام نظامی به شکل محدود و موردی یا گسترده و فراگیر بروز یابند. در صورت بروز هر کدام از ین شقوق، امنیت ملی جمهوری اسلامی یران می تواند تحت تأثیر آنها قرار گیرد. جمهوری اسلامی یران نیز در موضوع پرونده هسته ی منافع، اهداف و گزینه هی گوناگونی دارد و با پی گیری آنها ممکن است با مسیل، هزینه ها و دستاوردهی متفاوتی روبرو شود. ویژگی هی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی یران و سیاست و خط مشی هی آن در پی گیری موضوع هسته ی از یک سو و منافع، سیاست ها و اراده کشورهی مؤثر در موضوع پرونده هسته ی یران از سوی دیگر، می توانند در روند تحولات مؤثر باشند. منطق و نظریه هی مختلف مجازات هی بین المللی، توانمندی ها و منافع هر کدام از کشورهی مؤثر در تحمیل مجازات ها و تحمل پیامدهی آن، محورهی اساسی ین مقاله را تشکیل می دهند.
نظریه جنبش اجتماعی به مدد تعامل و برهم کنش سه حوزه کارکردی آن، یعنی فرصت های سیاسی، ساختارهای بسیج کننده و چارچوب ها، قادر است پویش های پیچیده و سیالی را که یک کشور در مقام بحران های اجتماعی - امنیتی به واسطه آن به فعالیت می پردازد، مطمع نظر قرار دهد حال پرسش مقاله حاضر بر این است که فرصت های سیاسی چه نقشی در بحران های امنیتی ایفا می نماید. فرض خود را بر این استوار ساخته که فرصت سیاسی از طریق سرمایه گذاری بر ثبات یا بی ثباتی در بین مجموعه نخبگان، باز بودن نسبی یا انسداد سیستم حکومتی، ظرفیت یا تمایل طبیعی دولت به سرکوب و وجود یا فقدان نخبگان متحد بر وقوع یا کنترل بحران های امنیتی تأثیرگذار هست. لذا مقاله حاضر کوشش می کند تا با بازخوانی ابعاد و مؤلفه های کلیدی نظریه ساختار فرصت سیاسی و شناخت قابلیت های نظری آن، میزان مفید بودن و کارآمدی و مؤثر بودن فرصت های سیاسی در وقوع بحران های امنیتی را به نمایش بگذارد و نتابج حاصله حاکیست دو بعد ثبات یا بی ثباتی در بین مجموعه گستره نخبگان و بازبودن نسبی یا انسداد سیستم حکومتی نسبت به دوبعد دیگر و چهار مؤلفه شکاف های قومی، مذهبی و نژادی؛ همگرایی بین نخبگان، میزان مشارکت فعال آحاد جامعه و رسانه ها در بین بیست مؤلفه مورد بررسی تأثیر بیشتری بر وقوع بحران های امنیتی نسبت به سایر ابعاد و مؤلفه دارند.
با توجه به نظامهای حاکم بر کشورها، قانون اساسی هر کشور دارای مبانی نظری و کارکردهای خاصی است. مبانی نظری قوانین در این کشورها از سوی اندیشمندان، نخبگان و رهبران، تعیین، تدوین و تصویب میشود.قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز دارای کارکردهایی است که در برخی موارد منحصر به فرد و در مواردی مانند کارکردهای قوانین دیگر کشورهاست، ولی این قانون از لحاظ مبانی نظری دارای مبانی منحصر بهفرد و جدیدی است که از اندیشههای اصیل اسلامی سرچشمه گرفته و در نظرات نخبگان و بزرگان کشور، از جمله امام خمینی (ره) و شهید آیتالله دکتر بهشتی(ره) تبلور یافته است.در این نوشتار، برخی کارکردها و سپس مبانی نظری قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران از نگاه این دو اندیشمند بررسی میشود.
در این مقاله ، فرایند جهانی سازی به مثابه نتیجه گریز ناپذیر منطق درونی نظام سرمایه داری از دو منظر کلی غیر رادیکال و رادیکال مورد نقد قرار می گیرد . از منظر ناقدان غیر رادیکال جهانی سازی از آن جیث که متضمن نابرابری و فقر است ، شایسته نقد است ؛ اما از منظر ناقدان رادیکال ، جهانی سازی که عمری به درازای نظام سرمایه داری دارد ، نشانگر مرحله جدیدی از امپریالیسم است . آمارتیا سن ، آنتونی گیدنز و جوزف استیگلتیز ناقدان غیر رادیکال ، و پل سوئیزی ، الن میکسینز وود ، هری مگداف ، سمیر امین و نوام چامسکی ناقدان رادیکالی هستند که در این مقاله به آرا و دیدگاههای ایشان استناد شده است .