استاد مصباح مصداق کمال انسان را ارزش ذاتی میداند که منطبق بر «قرب الیاللّه» است. لکن از آن رو که «قرب» دارای معانی متعددی است و همه آنها نمیتوانند موردنظر باشند، ایشان معتقد است: قرب حداقل به سه معنای «مکانی و زمانی»، «وجودی» و «ارزشی» به کار میرود و معنای ارزشی، خود به سه معنای «تشریفی و اعتباری»، «تشبیهی» و «عرفانی و توحیدی» تقسیم میشود. با تحلیل هایی که این استاد بزرگوار دارند، معتقدند: قرب به معنای ارزشی آن، همان معنای عرفانی و توحیدی است که میتواند مصداق ارزش ذاتی و کمال انسان باشد. مستفادّ از آیات و روایات از مصداق کمال انسان نیز قرب به خدا به معنای مذکور (عرفانی و توحیدی) است، و این حقیقتی است که خود استاد هم در آثار متعدّد خود، بیان فرموده اند.
این نوشتار به بررسى نسبت بین دو حوزه مهم اندیشه سیاسى اسلام، یعنى کلام سیاسى و فلسفه سیاسى مىپردازد. بر خلاف تصور برخى که فلسفه سیاسى اسلام را به کلام سیاسى تقلیل مىدهند، این دو حوزه از هم مستقل و متمایز بوده و به رغم برخى تشابهات، به لحاظ روش، موضوع و مسائل متفاوت هستند. فلسفه سیاسى در دوره اسلامى رشته علمى متمایزى را در خانواده علوم فلسفى تشکیل مىداده است، اما مباحث کلام سیاسى در درون مباحث کلامى شکل گرفته و مورد توجه قرار مىگرفت.
جلال الدین عبدالرحمن سیوطى از علماء و نویسندگان بزرگ عصر ممالیک و از پیشتازان عرصه تألیف و یکى از پر اثرترین نویسندگان اسلامى است، تعداد آثار او را بیش از 500 اثر ذکرکرده اند، در اکثر زمینه هاى دینى و ادبى آثار مهمى بر جاى نهاده است. کتابهاى او در موضوعات تفسیر و علوم قرآن، حدیث، فقه, علوم عربى ) لغت، صرف، نحو، معانى و بیان) تاریخ و طبقات و... مى باشد. در مقامه نویسى نیز دستى داشته و حدود 25 مقامه از او به یادگار مانده است. از مهمترین آثار او الدر المنثور فى التفسیر بالمأثور، الاتقان فى علوم الـقرآن، الجامع الصغیر فى الحدیث البشیر النذیر، المزهر فى علوم اللغة و انواعها، الاقتراح فى اصول النحو و تاریخ الخلفاء مى باشد. در اواخر عمر عزلت گزیده و ترک تدریس و افتاء نموده است و پس از 62 سال عمر پربار در سال 911ه. ق در قاهره بدرود حیات گفت.
مسئله «جذابیت» در هر فرایند ارتباطی یکی از نخستین دغدغه های دوسوی ارتباط یعنی فرستنده و گیرنده پیام است؛ پیامی که واجد جذابیت باشد تضمین کننده استمرار ارتباط و شکل گیری ارتباطی اثرگذار خواهد بود. هر دینی مبتنی بر مبانی اندیشه ایِ خود نظام ارتباطی خاصی را برگزیده که به تبع آن، شیوه ها و اهداف خاص در انتقال پیام تعیین می شود. لذا، ماهیت و الگوی جذابیت در پیام رسانی در هر نظام ارتباطی متفاوت و بسته به مبانی اندیشه ای آن قابل تبیین است. این امر به مثابه موضوع جذابیت گامی پایه ای و نخستین در حل مسئله جذابیت خواهد بود.
در مقاله حاضر تلاش شده تا به مدد روش تحلیلی - توصیفی و با گزینش مبنای حکمت اسلامی، در گام نخست، ماهیت جذابیت تبیین گردد و در بخش دوم، مبانی هنر دینی در قالب عناصر و روابط الگوی جذابیت مبتنی بر حکمت اسلامی و حکمت هنر اسلامی بازسازی شده است. هنرمند، اثر هنری و مخاطب سه عنصر محوری این الگو هستند.
نتایج پژوهش حاکی از آن است که ماهیت جذابیت وصول به زیبایی و ادراک آن است و، لذا، امری متغیر و با مراتب متفاوت است. به طور خاص، در پیام رسانی هنری دینی به میزانی که هنرمند بتواند مراتب بالاتری از زیبایی را در قالب امر محسوس به نمایش بگذارد اثرش از جذابیت بیشتری برخوردار خواهد بود. متقابلاً مخاطب نیز به نسبت سعه وجودی خود به میزانی که بتواند زیبایی حاصل از اثر هنری را ادراک کند از لذت بیشتری برخوردار است و به تبع، پیام برای او جذاب خواهد بود. در این میان، نوع مدینه - اعم از فاضله یا غیرفاضله - یکی از علل مهم زمینه ساز در چگونگی و نوع خلق اثر هنری و ادراک آن است.
هر چند علامه طباطبایی در باره مسئولیت اخلاقی بحثی مستقل ندارند اما می توان مباحث مربوط به این مسئله را در آثار ایشان بازخوانی کرد. در مقام بازخوانی آثار علامه معلوم می شود که ایشان مسئولیت اخلاقی را پاسخ گویی به استدلال های مرتبط با امر اخلاقی می دانند. با توجه به اصول هستی شناختی و انسان شناختی همچون اصالت وجود، علیت، سیر اشتدادی و ابعاد مختلف زندگی انسان، او نسبت به خداوند، دیگر انسان ها و جهان دارای مسئولیت اخلاقی است. در مسئولیت اخلاقی، عامل فعل به عنوان عامل دارای علم، قدرت و اختیار و عمل به عنوان متعلق عامل موضوعیت دارند. توجه به نکته اخیر معلوم می کند که از نظر علامه مسئولیت اخلاقی دارای مولفه ها و شرایط متعدد است. چالش فراروی مسئولیت اخلاقی که هم از منظری کلامی و هم از منظری فلسفی قابل طرح است مسئله جبر می باشد.
در فلسفه ارسطو هیچگاه به رابطه علی پرداخته نمی شود و همیشه علت است که مد نظر می باشد و او را به سمت اثبات و تبیین نحوه وجود خارجی آن سوق می دهد؛ آنچه در خارج است و مفهوم آن از سنخ معقولات اولی علت است، نه علیت. بنابراین علیت در زمره هیچ یک از مقولات جوهری و عرضی قرار نمی گیرد، پس در خارج موجود نیست. ارسطو بر همین اساس می کوشد در فلسفه خویش وجود علل در خارج را ثابت کند.
از نگاه ابن سینا علیت رابطه ای موجود در خارج است که میان علت و معلول برقرار می شود، اما نه به گونه ای که حس، قادر به درک آن باشد. از نظر او مفهوم علیت از سنخ مفاهیم یا معقولات ثانی فلسفی است که در خارج وجود دارد، اما نه به وجود جدا و مستقل از مصادیقش. بنابراین هرگز با ابزار حس نمی توان علیت را دریافت اما با تحلیل روابط خارجی موجودات با یکدیگر می توان این رابطه را کشف کرد. به این ترتیب محسوس نبودن آن نمی تواند دلیلی بر موجود نبودن آن باشد.
طبق نظر مشهور فقهای امامیه، لباس، شمشیر، انگشتر و قرآن پدر پس از فوت به پسر بزرگتر او تعلّق دارد و سایرین از ارث آنها محروم هستند. مستند این محرومیت روایات وارده در این خصوص، و ادعای اجماع می باشد. در طرف مقابل، آیاتی از قرآن، نصیب تمام ورثه را در تمام ماترک اعلام می کنند و نافی هر گونه تبعیض میان ورثه نسبت به اموال برجای مانده از متوفّی می باشند. روایات متعدّدی نیز در جهت موافقت با قرآن قابلیت استشهاد دارند. اجماع ادّعایی به فرض تحقق آن، بر روایات وارده مبتنی و به اصطلاح مدرکی است. روایات وارده نیز مخالف با عموم و اطلاق کتاب بوده و با برخی روایات موافق با قرآن نیز در تعارض هستند. ادّعای اجماع، شهرت و ضرورت مذهب نیز نمی تواند مؤیدی برای این حکم باشد. با عنایت به این دلایل پیشنهاد می گردد مادّة 915 از قانون مدنی حذف گردد.
این مقاله به منظور درک ریشه های گرایش شیعه امامیه به عقل گرایی اعتزالی به بررسی علل گرایش دو متکلّم بزرگ امامیّه شیخ مفید و سید مرتضی علم الهدی - پیشوایان امامی سده چهارم هجری ـ به عقل گرایی اعتزالی می پردازد. هر چند گرایش شیعه امامیّه به عقل گرایی اعتزالی با مجادلات فراوان همراه بود اما سرانجام این گرایش در قرن چهارم هجری در سایه حکومت و حمایت آل بویه به وسیله این دو متکلم به ثمر نشست. برای این پیوند عواملی همچون غیبت امام مهدی (عج)، نیاز جامعه امامیّه به دانش کلامی نظام مند در جهت بقای خود، همگرایی سیاسی میان شیعه و معتزله، سازگاری فکری سیدمرتضی و شیخ مفید با مبانی اعتزالی و البته پیوندهای کلامی و تاریخی میان این دو فرقه که سابقه آن به پیش از سده یاد شده میرسیده است، مطرح می شود.
این مقاله با هدف بررسی تحلیلی اصول تربیت اخلاقی و اصول تربیت عرفانی به معنای قواعد تجویزی، عام و کلی ای که در فرایند تحول اخلاقی و عرفانی به کار گرفته می شود، و تعیین میزان انطباق و عدم انطباق آنها با یکدیگر سامان یافته است. پرسش اصلی این است که اصول و قواعد کلی حاکم بر دو فرایند تربیت عرفانی و اخلاقی به چه میزان انطباق دارند. روش پژوهش، روش کتابخانه ای و تحلیل محتوای کتب اخلاقی، و عمدتاً عرفان عملی و استنطاق این متون برای به دست آوردن اصول تربیتی و مقایسه آن دو دسته اصول بود. نتایج تحقیق حاکی از آن بود که علی رغم اینکه ماهیت تربیتی دو فرایند تربیت عرفانی و اخلاقی، اقتضای اصول مشترکی مانند تدریج، شریعت محوری و ترابط تأثیری ظاهر و باطن را دارند، اما در بخشی از اصول ناهمپوشان هستند. دو اصل توده محوری و پرورش تعقل اخلاقی از اصول مختص تربیت اخلاقی و اصول فردمحوری، ترتب اندراجی، انحلال فردیت و لزوم مرشدمحوری از اصول مختص تربیت عرفانی شناخته شد.
حکومت اسلامی از روزگار تأسیس جامعه مدنی حضرت ختمی مرتبت| تاکنون، فراز و نشیب بسیار داشته و بسا در محاق مانده است. بدیهی است، آنچه امروزه در حکومت کشورهای اسلامی معمول گردیده، وام دار سیاست مدارانی است که در تاریخ مسلمانان عهده دار اداره امور جامعه اسلامی بودند و نقشه راه حکومتشان را برجای نهادند. مطالعه نقشه راه حکومت اسلامی، از روزگار نخستین معصوم× تا زمانی که حکومت رسماً در اختیار امویان قرار گرفت، دوگانگی سیاست حکومتی را متبادر می سازد که اختیارات آن، به مدتی کوتاه در میدان تدبیر دومین پیشوای معصوم× قرار گرفت و سپس به روشی که امروزه ترفند سیاسی خوانده می شود، به سر سلسله حاکمان اموی رسید. پس معاویه با آنچه زیرکی سیاسی خوانده می شد، ضمن بهره برداری از ترور خلیفه سوم، به جنگی نرم روی کرد تا با رصد ظرفیت نقشه راهی که رفته رفته آن را در برابر اصل قرار می داد، آینده حکومت اسلامی را از آن تدابیر خود کند. این مقاله درصدد تحلیل دشمن شناسی مولای متقیان× است تا دستمایه بررسی نقشه راه حکومت امویان فراهم آید. روش کار توصیفی ـ تحلیلی بوده و مهم ترین نتیجه پژوهش حاضر پدیدار شدن نقشه راه اسلامی است که می توان از آن با عنوان اسلام اموی یاد کرد.