فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۴۲۱ تا ۴۴۰ مورد از کل ۳۷٬۲۵۷ مورد.
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر، طراحی الگوی شکل گیری واماندگی استعدادها در سازمان های دولتی؛ با روش مدلسازی ساختاری تفسیری (ISM) است. این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از حیث ماهیت و روش، توصیفی پیمایشی است. جامعه آماری پژوهش، مدیران ارشد و مدیران حوزه منابع انسانی سازمان های دولتی هستند که تعداد 20 نفر از آن ها با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شده اند. ابزارگردآوری اطلاعات در بخش کیفی مصاحبه و در بخش کمی پرسشنامه است که روایی و پایایی آن ها با استفاده از روش محتوایی و روایی نظری و پایایی درون کدگذار و میان کدگذار تایید شد. دراین پژوهش داده های کیفی با روش تحلیل محتوا و نرم ا فزار مکس- کیو- دی- ای 2020 و نتایج کمی با روش مدلسازی ساختاری تفسیری تحلیل شد. یافته های این پژوهش مشتمل بر عوامل موثر بر شکل گیری پدیده ی واماندگی استعدادها و ارائه مدل آن است. نتایج پژوهش مشتمل بر طراحی الگوی شکل گیری واماندگی استعدادها است، مدل واماندگی استعدادها در این پژوهش در چهار سطح اصلی و براساس بسترهای شکل گیری، ابعاد واماندگی استعدادها، عوامل مداخله جو و همبسته آن و پیامدهای واماندگی استعدادها تدوین شده است.درواقع نتایج حاصل از این پژوهش می تواند درک و شناخت مدیران را در خصوص پدیده وامان دگی اس تعدادها و عوامل مؤثر ب ر شکل گیری آن را در س ازمان ه ای دولتی بهبود بخشد و همچنین، مبنایی برای تصمیمات مدیران و برنامه ریزان سازمان های دولتی در راستای مقابله با با این پدیده می باشد
گستره پژوهی مفهوم زیبایی شناسی بصری در یادگیری الکترونیکی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
روانشناسی تربیتی سال ۲۱ بهار ۱۴۰۴ شماره ۷۵
7 - 38
حوزههای تخصصی:
ادبیات فراوانی در مورد زیبایی شناسی، اصول طراحی بصری و تئوری طراحی گرافیک وجود دارد. اما در مورد روند یادگیری الکترونیکی و دوره های آنلاین از نظر زیبایی شناسی بسیار اندک بحث شده است. یکی از موانع اصلی دستیابی به دانش مورد نیاز در این زمینه عدم درک تعاریف کاربردی و ایده های مفهومی در این حوزه است. استفاده مناسب از مفاهیم زیبایی شناسی می تواند در پذیرش سیستم یادگیری از نظر قابلیت و سهولت استفاده، فراتر رفتن از ویژگی های ابزاری و توجه به ویژگی های غیرابزاری مانند جنبه های عاطفی، زیبایی شناسی و انگیزشی طراحی یادگیری الکترونیکی با توجه به نیازهای یادگیرندگان اثربخش باشد و از یک سو باعث یادگیری و رضایت مندی آنها و ازسوی دیگر باعث افزایش کارایی سیستم آموزش گردد و در نهایت به یک تجربه یادگیری باارزش منجر شود. هرچند تعریف زیبایی شناسی در یادگیری الکترونیکی پیچیده و تاحدی ذهنی است اما می توان گفت شامل ظاهر قابل قبول، رابط بصری جذاب و محتوای منظم و ترکیبی از هر سه عنصراست که تجربه یادگیرنده را افزایش داده و نتایج یادگیری را تقویت می کند و بر کل سیستم تأثیرگذار است. بنابراین هدف پژوهش حاضر تبیین مفاهیم و فرآیند استفاده از زیبایی و زیبایی شناسی بصری برای بهبود تجربه یادگیری الکترونیکی و گسترش دانش زیبایی شناسی بصری در این حوزه با استفاده از روش گستره پژوهی می باشد.
بررسی ویژگی های روانسنجی مقیاس بیگانگی از والدین رولاندز (RPAS)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
روانشناسی بالینی سال ۱۷ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۶۵)
21 - 37
حوزههای تخصصی:
مقدمه: بیگانگی از والدین می تواند زمینه ساز آسیب های روانی برای کودکان گردد. هدف پژوهش حاضر بررسی ویژگی های روان سنجی مقیاس بیگانگی از والدین رولاندز (2019) بود. روش: پژوهش حاضر از نوع توصیفی-همبستگی و تحلیل عاملی بود. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه افرادی که در سال 1403-1402 برای مشاوره طلاق به مراکز مشاوره شهرستان بجنورد مراجعه کرده بودند. تعداد 220 نفر به صورت نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند و مقیاس بیگانگی والدین رولاندز (RPAS) را پاسخ دادند. برای بررسی پایایی پرسشنامه از آلفای کرونباخ و روش آزمون- باز آزمون و برای بررسی روایی از تحلیل عاملی تأییدی و روایی هم زمان از طریق همبستگی پیرسون استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان داد که گویه ها همبستگی مناسبی با نمره کل مقیاس دارند. نتایج تحلیل عاملی تأییدی نشان داد که با حذف گویه 22 و 15 برازش داده ها حفظ شد و ساختار مقیاس برازش قابل قبولی با داده ها دارد. ضریب آلفای کل مقیاس برابر با 86/0 و برای عامل ها بین 67/0 تا 73/0 به دست آمد و ضریب همبستگی آزمون باز آزمون نشان دهنده ی پایایی مقیاس بود. نتیجه گیری: با توجه به نتایج به دست آمده مقیاس بیگانگی از والدین رولاندز، از ویژگی های روان سنجی مناسبی برخوردار است که برای پژوهشگران و مشاوران خانواده می تواند مورداستفاده قرار گیرد.
ویژگی های روان سنجی مقیاس مدیریت تعهدات هویت اوترخت (U-MICS): مطالعه اعتبارسنجی در میان جمعیت نوجوان
منبع:
سلامت روان در مدرسه دوره ۳ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
9 - 22
حوزههای تخصصی:
مقیاس مدیریت تعهدات هویت اوترخت (U-MICS) ابزاری ضروری برای ارزیابی شکل گیری هویت در جمعیت های نوجوان است. این مطالعه ویژگی های روان سنجی U-MICS را در میان 240 نوجوان از شهر اراک مورد بررسی قرار داد. هدف پژوهش ارزیابی شاخص های اندازه گیری، قابلیت اطمینان و روایی بود. از طریق تحلیل آماری نتایج، مطالعه به بررسی یکپارچگی ساختاری و قابلیت مقایسه بین گروهی مقیاس پرداخت. نتایج نشان داد که U-MICS دارای ویژگی های روان سنجی قوی، شامل سازگاری درونی بالا و برقراری تغییرناپذیری پیکربندی، متریک و تک مقیاسی جزئی در جمعیت موردمطالعه است. این یافته ها از قابلیت اطمینان و روایی مقیاس به عنوان ابزاری بین فرهنگی برای اندازه گیری تعهدات هویت در تحقیقات توسعه نوجوانان حمایت می کند. این مطالعه به درک روش شناختی ابزارهای سنجش هویت کمک کرده و شواهد تجربی برای کاربرد U-MICS در تحقیقات هویت نوجوانان ارائه می دهد. با تأیید ویژگی های روان سنجی، این پژوهش به محققان و متخصصان بالینی ابزاری اعتبارسنجی شده برای کاوش فرایندهای شکل گیری هویت در جمعیت های متنوع نوجوانان می دهد.
The Effectiveness of Imago Therapy on Love Styles and Communication Problems in Married Women(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Objective: The purpose of this research was the effectiveness of Imago Therapy on love styles and communication problems of married women. Methods: The research design was quasi-experimental with pre-test post-test control group. The statistical population of this study consisted of all women attending counseling centers in Alborz province in 2022. Since the research method was semi-experimental, 76 married women volunteered to participate in the study through availability sampling. After completing the Love Scale questionnaires (Hatfield & Sprecher, 1986) and the Queendom Communication Skills Questionnaire (CSTR), those who obtained the lowest averages on these two questionnaires were selected using simple random sampling (30 individuals, 15 in the experimental group and 15 in the control group). The data analysis in this research was conducted in the inferential statistics section, taking into account the nature of the study and the distance of the scale of the dependent variables. The parametric analysis of covariance test was used in the SPSS-22 software environment. Results: Findings showed that the value of F resulting from the analysis of covariance of multiple variables (Wilks Lambda=0.347.0, 2=653, P=0.001, F (25 and 2) =23.56) is significant. This indicates that the implementation of Imago Therapy has had a significant effect on communication skills and passionate love. Conclusions: Based on this, the hypothetical test concluded that Imago Therapy affects the styles of love and communication issues of married women.
پیش بینی امنیت روانی بیماران مبتلا به سرطان گوارش بر اساس بنیان های اخلاقی و رشد پس از آسیب با نقش میانجی باورهای مثبت فرا هیجانی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های نوین روانشناختی سال ۲۰ بهار ۱۴۰۴ شماره ۷۷
87 - 101
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر تعیین برازش مدل ساختاری رابطه بنیان های اخلاقی و رشد پس از آسیب با امنیت روانی با نقش میانجی باورهای فرا هیجانی در بیماران سرطان گوارش بود. مطالعه از نوع همبستگی و روش معادلات ساختاری بود. جامعه آماری تمامی بیماران مبتلابه سرطان گوارش مراجعه کننده به بیمارستان ولیعصر (عج) و مرکز مهرانه زنجان در سال 1402 بودند. از این جامعه تعداد 100 نفر به روش در دسترس انتخاب شد. ابزار جمع آوری داده های پژوهش پرسشنامه بنیان های اخلاقی هایت و گراهام (2007)، مقیاس رشد پس از آسیب تدسچی و کالهون (1996)، مقیاس امنیت روانی مازلو فرم کوتاه (1952) و پرسشنامه فراشناخت و فرا هیجان مثبت بئر (2011) بود. داده های پژوهش با استفاده از نرم افزارهای SPSS نسخه 25 و PLS نسخه ۳/۳ تجزیه وتحلیل شدند. نتایج نشان داد که اثر مستقیم باورهای فرا هیجانی بر امنیت روانی در بیماران سرطان گوارش، معنادار است (0/57=P<0/05 ,β). اثر مستقیم رشد پس از آسیب بر باورهای فرا هیجانی در بیماران سرطان گوارش، معنادار است (β=0/42, p<0/05). باورهای فراهیجانی مثبت در رابطه بین رشد پس از آسیب و امنیت روانی در بیماران سرطان گوارش نقش میانجی دارند (β=0/24, p<0/05). همچنین مدل نقش میانجی باورهای فرا هیجانی مثبت در رابطه بین بنیان های اخلاقی و رشد پس از آسیب در بیماران مبتلابه سرطان گوارش از برازش مطلوبی برخوردار است (SRMR=0/08, NFI=0/91). باتوجه به یافته ها می توان مداخلاتی را باهدف بهبود باورهای فراهیجانی مثبت، رشد پس از آسیب و بنیان های اخلاقی برای افزایش امنیت روانی در بیماران مبتلا به سرطان طراحی واجرا نمود.
نقش میانجیگر دلبستگی به خدا در رابطه پریشانی روان شناختی و سلامت روان شناختی با بخشش(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
روانشناسی و دین سال ۱۸ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۶۹)
93 - 112
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش میانجیگر دلبستگی به خدا در رابطه پریشانی روان شناختی و سلامت روان شناختی با بخشش انجام شد. جامعه آماری را بزرگسالان شهر تهران تشکیل دادند. نمونه شامل ۴۰۷ نفر (339 خانم و 68 آقا) در دامنه سنی ۱۸ ۵۷ سال بود که به صورت در دسترس انتخاب شدند. آزمودنی ها پرسش نامه اطلاعات دموگرافیک، پرسش نامه دلبستگی به خدا (AGS)، مقیاس سلامت روانی (MHI-28)، پرسش نامه اضطراب، افسردگی، استرس (Dass-14) و مقیاس بخشش هارتلند (HFS) را تکمیل کردند. برای تحلیل داده ها از تحلیل مدل سازی معادلات ساختاری و آزمون سوبل استفاده شد. یافته ها نشان داد که بخشش بر روی سلامت روانی و دلبستگی به خدا و همچنین دلبستگی به خدا بر سلامت روانی اثر مثبت و معنی داری دارند؛ همچنین همبستگی معکوس و معنی دار بین سلامت روانی و افسردگی، اضطراب و استرس نیز دیده شد. بررسی اثر میانجی دلبستگی به خدا بر رابطه بخشش و سلامت روانی نشان داد که دلبستگی به خدا می تواند اثر میانجی معنی داری داشته باشد. شاخص های ارزیابی مدل نیز نشان داد که مدل ساختاری برازش لازم برای هدف تعیین میانجیگری و پیش بینی را داراست و می توان با تقویت دلبستگی به خداوند، رابطه بین بهزیستی روان شناختی و بخشش را تحکیم کرد.
آینده روان درمانی: بررسی ادغام و پیامدهای هوش مصنوعی در شیوه های درمانی معاصر(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: این مطالعه با هدف بررسی ادغام و پیامدهای هوش مصنوعی در شیوه های درمانی معاصر انجام شده است. روش شناسی: در این پژوهش مروری ابتدا جستجوی مقالات انگلیسی و فارسی زبان نمایه شده در فاصله سال های 2015 تا 2025 در پایگاه های اطلاعاتی معتبر ملی و بین المللی شامل SID, PubMed, Science Direct, Web of Science و نیز موتور جستجوی Google Scholarبا استفاده از واژگان کلیدی روان درمانی، هوش مصنوعی، اختلالات روانی،شیوه های درمانی معاصر،اینترنت صورت گرفت. مقالات بازیابی و مرور شدند، سپس پیامدهای هوش مصنوعی در شیوه های درمانی معاصر استخراج و تحلیل گردید. در انجام این مطالعه اسنادی کلیه موارد اخلاقی شامل استناد بی طرفانه، اصالت متون و حفظ امانتداری رعایت شده است. یافته ها: این رویکرد می تواند شکاف موجود در استفاده از فناوری های هوش مصنوعی در مقایسه با سلامت جسمی را پر کرده و نقش مهمی در بهبود سلامت روان ایفا کند. نتیجه گیری: به نظر می رسد که تحقیقات بیشتری برای ارزیابی عوامل تعدیل کننده و تغییرات روان درمانی با ادغام هوش مصنوعی برای کارایی بیشتر آن مورد نیاز است. لذا، بر اساس مرور انجام شده یک دستور کار تحقیقاتی آینده پیشنهاد می شود تا بستری برای پژوهش های بیشتر در جامعه ایران در این زمینه ایجاد گردد.
رابطه بین طرحواره های ناسازگار اولیه، انتظارات زناشویی و پردازش اطلاعات هیجانی با خودپنداره جنسی در زنان متقاضی طلاق(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: پژوهش حاضر با هدف رابطه بین طرحواره های ناسازگار اولیه، انتظارات زناشویی و پردازش اطلاعات هیجانی با خودپنداره جنسی در زنان متقاضی طلاق انجام شد. روش شناسی: روش پژوهش همبستگی با استفاده از روش مدل یابی معادلات ساختاری می باشد. جامعه آماری شامل کلیه زنان متقاضی طلاق مراجعه کننده به دادگاه های خانواده در سال 1402 بود و حجم نمونه تعداد 320 نفر انتخاب و روش نمونه گیری تصادفی چند مرحله ای انتخاب شد. ابزار پژوهش پرسشنامه طرح واره یانگ (2003)، پرسشنامه انتظارات زناشویی امیدوار و همکاران (1389)، پرسشنامه پردازش اطلاعات هیجانی باکر و همکاران (۲۰۰۷)، پرسشنامه خودپنداره جنسی اسنل (1995) و روش تحلیل داده ها نیز تحلیل مسیر و ضریب همبستگی انتخاب شد. یافته ها: یافته های پژوهش نشان داد که بین طرحواره های ناسازگار اولیه، انتظارات زناشویی، پردازش اطلاعات هیجانی با خودپنداره جنسی رابطه معنی دار مستقیم وجود دارد (01/0 > p). نتیجه گیری: می توان نتیجه گیری کرد طرحواره های ناسازگار اولیه، انتظارات زناشویی و پردازش اطلاعات هیجانی با خودپنداره جنسی رابطه دارد.
اثربخشی آموزش بازسازی شناختی بر دلزدگی تحصیلی و اهمال کاری تحصیلی دانش آموزان دوره دوم متوسطه شهر بابل(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: هدف پژوهش حاضر بررسی اثربخشی آموزش بازسازی شناختی بر دلزدگی تحصیلی و اهمال کاری تحصیلی دانش آموزان دوره دوم متوسطه شهر بابل بود. روش شناسی: این مطالعه به روش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون–پس آزمون همراه با گروه کنترل انجام شد. جامعه آماری شامل کلیه دانش آموزان دوره دوم متوسطه شهر بابل در سال تحصیلی ۱۴۰۲.۱۴۰۳ بود که از میان آن ها ۳۰ نفر به صورت در دسترس انتخاب و به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل قرار گرفتند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه دلزدگی تحصیلی پکران (۲۰۰۲) و پرسشنامه اهمال کاری تحصیلی سولومون و راث بلوم (۱۹۸۴) بود. گروه آزمایش در ۸ جلسه ۹۰ دقیقه ای آموزش بازسازی شناختی مبتنی بر مدل بک شرکت کردند. تحلیل داده ها با استفاده از آزمون تحلیل کواریانس تک متغیری انجام گرفت. یافته ها: نتایج تحلیل کواریانس نشان داد که آموزش بازسازی شناختی تأثیر معناداری بر کاهش دلزدگی تحصیلی (F=62.435, p<0.001, η²=0.351) و اهمال کاری تحصیلی (F=58.324, p<0.001, η²=0.210) در گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل داشته است. نتیجه گیری: بر اساس یافته های پژوهش، آموزش بازسازی شناختی می تواند به عنوان یک مداخله مؤثر در کاهش دلزدگی و اهمال کاری تحصیلی در میان دانش آموزان مورد استفاده قرار گیرد و به بهبود عملکرد تحصیلی و سلامت روانی آنان کمک کند.
The Relationship Between Sexist Parenting Style and Cognitive Emotion Regulation Styles in Men With Perpetration of Domestic Violence Against Women(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Objective: This study aimed to investigate the relationship between sexist parenting style, cognitive emotion regulation strategies, and the perpetration of domestic violence against women by married men. Methods and Materials: A correlational design was used involving 300 married men selected through convenience sampling from medical centers in Qazvin. Participants completed the Mohseni Tabrizi Domestic Violence Questionnaire and the Garnefski Cognitive Emotion Regulation Questionnaire. Descriptive statistics, Pearson correlations, and structural equation modeling using LISREL 8.80 were conducted to analyze the data. Model fit was assessed using indices including Chi-square, RMSEA, CFI, and TLI. Findings: Results indicated that sexist parenting style was positively associated with domestic violence perpetration (β = .51, p < .001). Maladaptive cognitive emotion regulation strategies were also significantly associated with increased violent behavior (β = -.39, p < .001). Model fit indices demonstrated a good fit (χ²/df = 1.41, RMSEA = .037, CFI = .97, TLI = .96). Additionally, sexist parenting and emotion regulation interacted positively in predicting violence, suggesting that both factors jointly contribute to abusive behavior. Conclusion: The findings underscore the critical role of sexist parenting and maladaptive cognitive emotion regulation strategies in perpetuating domestic violence against women. These results highlight the need for preventive interventions focusing on gender-sensitive parenting practices and training in adaptive cognitive emotion regulation strategies among men to reduce the prevalence of domestic violence.
Comparison of the Effectiveness of Unified Transdiagnostic Treatment and Compassion-Based Approach on Suicidal Ideation and Spiritual Well-Being in Women Victims of Domestic Violence(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Objective: The present study aimed to compare the effectiveness of Unified Transdiagnostic Treatment and the Compassion-Based Approach on suicidal ideation and spiritual well-being in women victims of domestic violence. Methods: This study is applied in terms of its purpose and quasi-experimental in nature and method, utilizing a pre-test, post-test, and two-month follow-up design with a control group. The study population comprised all women victims of domestic violence who sought help from social emergency centers and family counseling clinics in Tehran during the second half of 2023. The sample consisted of 51 participants who were selected through purposive sampling and randomly assigned to experimental and control groups. The first experimental group received an eight-session (90-minute each) Compassion-Based Therapy intervention program, while the second experimental group received a ten-session (60-minute each) Unified Transdiagnostic Treatment program at these centers. The control group did not receive any intervention. Data collection tools included the Violence Against Women Questionnaire by Haj-Yahya (2001), the Beck and Steer Suicidal Ideation Scale (1991), and the Spiritual Well-Being Scale by Paloutzian and Ellison (1982). The obtained data were analyzed using repeated measures analysis of covariance (ANCOVA) and Bonferroni post hoc test with SPSS 27 software. Findings: The study findings indicate that both Compassion-Based Therapy and Unified Transdiagnostic Treatment led to a reduction in suicidal ideation and an increase in spiritual well-being in the experimental groups. Additionally, considering the mean difference, Unified Transdiagnostic Treatment had a greater effect than the Compassion-Based Approach in reducing suicidal ideation and enhancing spiritual well-being (p < .05). Conclusion: Based on the findings of this study, Compassion-Based Therapy and Unified Transdiagnostic Treatment are effective approaches for improving spirituality and reducing suicidal ideation in women victims of domestic violence. Psychologists and family specialists are encouraged to utilize these findings to enhance the quality of family life.
Analyzing Mental Constructs of Communication in Iranian Couples(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Objective: The aim of this study is to examine the sources that shape mental constructs in the minds of the participants and their strategies for bringing their own lives closer to that of a successful marriage. Methods: This study employs a qualitative method. Research data were collected through 30 in-depth interviews with 15 Tehranian couples. The data were coded using MAXQDA software, version 2020. The number of participants was determined upon reaching saturation. In the first stage of coding, a total of 860 codes or initial concepts were extracted from the interview transcripts. Findings: The findings of the study indicate that mental constructs of marriage are acquired, modifiable, and constructed entities that are the result of family upbringing and parental relationships, the dominant society and culture, and personal experiences after marriage. The strategies provided by participants for maintaining or achieving a successful marriage amounted to 51 suggestions and strategies, with the highest levels of agreement and recurrence around concepts such as patience, mutual respect, learning problem-solving skills, self-restraint, and communication. Conclusion: This study highlights that mental constructs of successful marriage are shaped by family, lived experiences, and societal influences, emphasizing the importance of empathy, mutual respect, and communication for marital satisfaction and stability.
اثربخشی آموزش همدلی بر خودتنظیمی و سازگاری اجتماعی دانش آموزان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات اسلام و روانشناسی سال ۱۹ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳۷
33 - 51
حوزههای تخصصی:
مقدمه و هدف: هر دانش آموزی که پا به مقطع ابتدایی می گذارد، نیازمند مهارت هایی هم در جهت موفقیت و پیشرفت تحصیلی خود و هم در جهت ارتباط با دانش آموزان دیگر است. به عنوان یکی از مهارت هایی که توجه به آن اهمیت بسیار بالایی دارد و بر عملکرد تحصیلی دانش آموزان موثر است می تواند از خودتنظیمی نام برد. خودتنظیمی به عنوان راهبردی برای کمک به فراگیران در جهت تسلط بر فرآیند یادگیری و بهبود کیفیت آن، و همچنین درجهت تنظیم و سازگار کردن احساسات براساس نیازهای موقعیت شناخته می شود. در کنار آن دانش آموزان نیاز دارند تا جریان اجتماعی شدن را به درستی طی نموده و با همسالان خود ارتباط سازگارانه ای داشته باشند، چراکه سازگاری اجتماعی بالا در واقع زیربنای عملکرد خوب، تسهیل کننده نقش اجتماعی و عامل رضایت بیشتر از زندگی است. ازاین رو انجام مداخلات روانشناختی و بررسی تأثیر آموزش های مختلف در جهت سازگاری دانش آموزان امری ضروری است. از طرفی آموزش همدلی نیز به عنوان یک آموزش کاربردی برای تمام سنین شناخته می شود. ازآنجایی که زندگی در عصر حاضر سرشار از تجربه استرس ها، اضطراب ها، تعارض ها و درگیری های ذهنی است، همدلی یکی از بهترین مقابله ها در برابر این فشارهاست. براین اساس هدف از پژوهش حاضر، بررسی تأثیر آموزش همدلی بر خودتنظیمی و سازگاری اجتماعی دانش آموزان پسر مقطع ابتدایی بود. روش: این پژوهش از نوع شبه آزمایشی و با استفاده از طرح پیش آزمون و پس آزمون، همراه با گروه کنترل انجام شد. جامعه آماری این پژوهش، دانش آموزان پسر مقطع ابتدایی شهر قم در سال تحصیلی 1401 - 1402 را شامل می شد، و نمونه پژوهش دو کلاس 14 نفری (مجموع 28 نفر) از دانش آموزان پایه سوم ابتدایی مدرسه مفید در ناحیه چهار شهر قم بودند که به صورت نمونه در دسترس انتخاب شدند و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه قرار گرفتند. ابزار مورد استفاده شامل:
پرسشنامه های خودتنظیمی هافمن و کاشدان (2010): این پرسشنامه دارای 20 سوال همراه با طیف لیکرت 5 درجه ای می باشد و 3 مؤلفه پنهان کاری، سازش کاری و تحمل را می سنجد.
پرسشنامه های سازگاری اجتماعی سینها و سینگ (1993) : این پرسشنامه دارای 20 سوال، به صورت دوگزینه ای و با گزینه های (بله - خیر) می باشد. پاسخ بله دارای نمره صفر و پاسخ خیر دارای نمره یک است. و نمره پایین تر نشان دهنده سازگاری اجتماعی بالاتر است.
پس از برگزاری پیش آزمون، گروه آزمایش به مدت هشت جلسه براساس پروتکل پیشنهادی جانبزرگی و آگاه هریس (2009) آموزش همدلی را دریافت کردند. این آموزش شامل چهار گام اساسی می شد: گام اول آشنایی با احساسات فیزیولوژیک، گام دوم آشنایی با احساسات روان شناختی، گام سوم تمرکز بر مشابهت و تفاوت احساسات خود با دیگری و گام چهارم تقویت پاسخ های همدلانه. هر یک از این گام ها در دو جلسه مورد توجه قرار گرفتند و گروه کنترل هیچ گونه آموزشی در این زمینه دریافت نکرد.
نتایج: در این پژوهش برای تجزیه و تحلیل داده ها در سطح توصیفی از میانگین و انحراف معیار استفاده شد.
مدل مفهومی تفکر انتقادی مبتنی بر منابع اسلامی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات اسلام و روانشناسی سال ۱۹ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳۷
73 - 96
حوزههای تخصصی:
مقدمه و اهداف: تفکر انتقادی امروزه به عنوان یکی از مهارت های اساسی و حیاتی برای همه افراد در جوامع مختلف شناخته می شود و جایگاه ویژه ای در نظام های آموزشی سراسر جهان دارد. این مهارت به واسطه تأثیرگذاری بر توسعه مهارت های شناختی سطح بالا نظیر تأمل، خودآگاهی و تحلیل مسائل پیچیده، نقش مهمی در توانمندسازی افراد برای تصمیم گیری های منطقی و حل مسائل در زندگی شخصی و حرفه ای ایفا می کند. در دنیای پرتحول امروز، تفکر انتقادی برای مواجهه با چالش های ساده و پیچیده اهمیت زیادی دارد، به ویژه در برابر پدیده هایی مانند اخبار جعلی و نظریه های توطئه در فضای مجازی که نیازمند تحلیل و مدیریت هوشمندانه اطلاعات است. تفکر انتقادی فرآیندی پیچیده و چندبعدی است که شامل تفکر منطقی، ارزیابی شواهد و تصمیم گیری بر پایه استدلال می شود. اندیشمندان آن را گاه تفکری معقول و بازتابی و گاه فرایندی هدفمند و خودگردان می دانند. از سوی دیگر، آموزه های دینی به ویژه قرآن و روایات اسلامی نیز تأکید زیادی بر تفکر و تعقل دارند. قرآن کریم در آیات متعددی انسان ها را به تأمل و نقد باورها و سنت های بی اساس دعوت می کند و آن ها را از پذیرش کورکورانه آموزه های گذشته بر حذر می دارد. این رویکرد در راستای پرورش عقل و جلوگیری از جمود فکری است. اندیشمندانی مانند مطهری و ابن سینا نیز بر اهمیت تفکر نقادانه تأکید داشته و آن را عاملی مؤثر در رشد عقلانی و دوری از تعصب و قضاوت های عجولانه دانسته اند. علی رغم وجود پژوهش های متعدد در حوزه تفکر انتقادی از منظر روان شناسی، تعلیم و تربیت و فلسفه، هنوز مدلی جامع و مشخص که مبتنی بر منابع اسلامی باشد و مؤلفه های تفکر انتقادی را به طور دقیق تبیین کند، ارائه نشده است. هدف این پژوهش، شناسایی مؤلفه های تفکر انتقادی از منابع اسلامی و تدوین مدل مفهومی کاربردی برای تقویت این مهارت است. این مدل با تأیید متخصصان می تواند زمینه ساز برنامه های آموزشی مؤثر و ارتقای تصمیم گیری منطقی در سطوح فردی و اجتماعی شود. روش: این پژوهش از نظر هدف، بنیادی و از نظر رویکرد، آمیخته است که شامل ترکیب روش های کیفی و کمّی به صورت متوالی اکتشافی می باشد. در بخش کیفی، برای شناسایی مفاهیم مرتبط با تفکر انتقادی در منابع اسلامی، از روش معناشناسی زبانی و تحلیل محتوای کیفی استفاده شده است. جامعه آماری شامل قرآن کریم و منابع روایی معتبر از کتب درجه «الف» و «ب» و آثار پیشوایان دینی تا سده پنجم هجری است. نمونه گیری به صورت غیرتصادفی و هدفمند انجام شده و داده ها با نظر کارشناسان تجزیه و تحلیل گردیده است. ابتدا با روش معناشناسی زبانی، مفاهیم مشابه تفکر انتقادی در قرآن و روایات شناسایی شد. سپس این داده ها با استفاده از تحلیل محتوای کیفی بررسی گردید تا مضامین اصلی استخراج شود. در تحلیل محتوا، داده ها به صورت نظام مند طبقه بندی شده و مفاهیم کلیدی شناسایی شدند. در بخش کمّی، برای ارزیابی روایی محتوایی مؤلفه ها از روش توصیفی زمینه یابی استفاده شد. نظرات پنج کارشناس در مرحله مفاهیم و هفت کارشناس در مرحله مؤلفه ها به صورت هدفمند جمع آوری شد. شاخص روایی محتوایی (CVI) محاسبه و مفاهیمی که مقدار آن کمتر از 0.79 بود، حذف گردید. ویژگی های جمعیت شناختی کارشناسان شامل تحصیلات حوزوی و دانشگاهی نیز بررسی شد تا از تخصص آن ها اطمینان حاصل شود. درنهایت، روند مراحل پژوهش از آغاز تا پایان به صورت طرح نما ارائه شد تا سیر پژوهش و نحوه دستیابی به نتایج به روشنی مشخص شود. این فرآیند موجب افزایش دقت و اطمینان در یافته های پژوهش شده است. یافته ها: یافته های این پژوهش منجر به تدوین یک مدل مفهومی جامع برای تفکر انتقادی مبتنی بر منابع اسلامی شد. در مرحله نخست، با بهره گیری از روش معناشناسی زبانی و تحلیل محتوای کیفی، مفاهیم مرتبط با تفکر انتقادی استخراج شد. در این راستا، ابتدا ۱۴ مفهوم کلیدی شناسایی گردید که پس از ارزیابی روایی محتوایی توسط کارشناسان، هشت مفهوم اصلی شامل فکر نظام مند، حقیقت جویی، گشوده فکری، پرسشگری، شنونده فعال، استقلال فکری، انعطاف پذیری و فهم عمیق تأیید و انتخاب شد. مدل مفهومی طراحی شده، در سه بُعد ساختاربندی شد: بعد شرایطی: این بعد به عواملی اشاره دارد که زمینه ساز شکل گیری تفکر انتقادی هستند. مؤلفه هایی همچون فکر نظام مند (برنامه ریزی و نظم در اندیشه)، حقیقت جویی (جستجوی فعالانه حقیقت)، گشوده فکری (پذیرش دیدگاه های مختلف)، پرسشگری (طرح سؤالات بنیادین) و شنونده فعال (گوش دادن دقیق و تحلیلی) در این بعد قرار دارند. بعد هسته ای: این بعد به ماهیت و جوهره تفکر انتقادی پرداخته و شامل استقلال فکری (اتکای فرد به قضاوت شخصی)، قدرت پردازش اطلاعات (تحلیل و استنباط داده ها)، انعطاف پذیری (سازگاری با شرایط جدید) و فهم عمیق (درک عمیق از مسائل) است. بعد پیامدی: این بعد بر پیامدها و نتایج حاصل از تفکر انتقادی متمرکز است. مؤلفه هایی چون ارتباط سازنده (تعامل مؤثر با دیگران)، خودهشیاری (آگاهی از نقاط ضعف و قوت فردی)، بازنگری و ارتقای دانش (مرور و اصلاح آموخته ها)، تصمیم گیری منطقی و سخن مستندانه (استدلال بر اساس شواهد) در این بعد گنجانده شده اند. در مرحله کمّی، میزان روایی محتوایی این مؤلفه ها توسط هفت کارشناس حوزه علوم انسانی و روان شناسی بررسی شد. شاخص CVI برای تمامی مؤلفه ها بالاتر از 0.85 گزارش شد که نشان دهنده اعتبار بالای مدل ارائه شده است. این مدل قابلیت تبدیل به ابزارهای سنجش روان شناختی و برنامه های آموزشی برای ارتقای مهارت تفکر انتقادی را داراست. شکل 1. مدل مفهومی تفکر انتقادی مبتنی بر منابع اسلامی نتیجه گیری: فکر انتقادی به عنوان یک مهارت بنیادین، نقشی اساسی در رشد فکری، تصمیم گیری آگاهانه و حل مسائل پیچیده دارد. پژوهش حاضر با هدف طراحی یک مدل مفهومی از تفکر انتقادی مبتنی بر منابع اسلامی، نشان داد که آموزه های دینی می توانند چارچوبی جامع و کارآمد برای پرورش این مهارت ارائه دهند. مدل استخراج شده نشان می دهد که تفکر انتقادی نه تنها به مهارت های فردی محدود نمی شود، بلکه با مؤلفه هایی همچون حقیقت جویی و گشوده فکری، زمینه ساز تعامل مؤثر با محیط و پذیرش دیدگاه های متنوع است. استقلال فکری به افراد این توانایی را می دهد که از تعصب و تقلید کورکورانه دوری کرده و با تحلیل منطقی به نتایج قابل اعتماد دست یابند. همچنین انعطاف پذیری و فهم عمیق به آن ها کمک می کند تا در شرایط متغیر، تصمیم گیری های منطقی و هوشمندانه داشته باشند. از منظر آموزه های اسلامی، تأکید بر تفکر، تعقل و تدبر، نشان دهنده اهمیت بالای تفکر انتقادی در ارتقای سطح فکری و اخلاقی انسان است. این آموزه ها بر پرهیز از تعصب، دعوت به پرسشگری و بررسی عمیق امور تأکید دارند. به ویژه در عصر اطلاعات که انسان با انبوهی از داده ها و اخبار جعلی مواجه است، بهره گیری از تفکر انتقادی می تواند مانع از گمراهی و تصمیم گیری های نادرست شود. نتایج این پژوهش بیانگر آن است که با به کارگیری این مدل مفهومی می توان برنامه های آموزشی مؤثری برای تقویت مهارت تفکر انتقادی طراحی کرد. این مدل می تواند به عنوان یک الگوی علمی برای پرورش تفکر نقادانه در سطوح مختلف آموزشی و فرهنگی مورد استفاده قرار گیرد. در نهایت، توصیه می شود این مدل در قالب ابزارهای سنجش و برنامه های آموزشی مورد آزمون و بازنگری قرار گیرد تا ضمن ارتقای دقت آن، امکان به کارگیری مؤثر آن در تربیت نسل هایی با توانمندی تفکر نقادانه فراهم شود. همچنین پژوهش های آینده می توانند با تمرکز بر مقایسه این مدل با سایر الگوهای بین المللی، نقاط قوت و کاستی های آن را شناسایی و اصلاح کنند.
تبیین تأثیر جهت گیری مذهبی بر نگرش به پایداری خانواده (مورد مطالعه: شهروندان شهر اصفهان)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات اسلام و روانشناسی سال ۱۹ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳۸
121 - 154
حوزههای تخصصی:
مقدمه و اهداف: خانواده به عنوان بنیادی ترین و ضروری ترین نهاد جامعه در طول تاریخ به اشکال مختلف نقش بنیادین و تأثیرگذاری در شکل گیری جوامع و انسجام آنها داشته است؛ بنابراین حفظ و پایداری آن یکی از اولویت های اصلی هر نظام اجتماعی می باشد. جامعه ایران به عنوان جامعه ای شناخته می شود که در طول چند دهه گذشته در حال تجربه وضعیت گذار بین سنت و مدرنیته است. نوعی تجربه ناقص و ناتمام که سالیان متمادی به طول انجامیده و با وجود گستردگی تغییرات ارزشی در عرصه های مختلف زندگی اجتماعی هنوز در یک وضعیت بینابین سنت و مدرنیته زیست می کند؛ درواقع با اینکه هنوز بیشتر ارزش های سنتی در بین بخش هایی از جامعه اعتبار خاصی دارند، ولی این ارزش ها در بین بخش زیادی از شهروندان (به ویژه نسل جوان) تضعیف و تمایل به ارزش های دنیای مدرن در بین آن تقویت شده است. ارزش های مدرنی که در حوزه خانواده اشکال و فرم های جدیدی از روابط بین مرد و زن و نیز گونه های جدیدی از ازدواج را ترویج می کند که همسو و متناسب با شکل های ازدواج سنتی نیستند. پیامد این وضعیت ایجاد چالش های اساسی در تداوم و پایداری خانواده به شکل سنتی و رایج آن و تمایل به نوعی ناپایداری و دگردیسی در آن است. جامعه مورد مطالعه پژوهش حاضر نیز در حال تجربه همین وضعیت می باشد و نوعی گسست و ناپایداری در عرصه خانواده را پیش رو دارد. با توجه به اهمیت باورهای مذهبی بر استحکام و پایداری خانواده، مطالعه حاضر در چارچوب رویکرد کمّی پژوهش در پی پاسخ به این پرسش بوده است که در بین شهروندان شهر اصفهان که هم سنتی و مذهبی هستند و هم تجربه ارزش های دنیای مدرن را به اشکال مختلف در سالیان اخیر را داشته اند، جهت گیری مذهبی چه تأثیری بر نگرش به پایداری خانواده داشته است؟ بر این اساس هدف اصلی پژوهش تبیین تأثیر جهت گیری مذهبی بر نگرش به پایداری خانواده است.
روش: پژوهش حاضر در چارچوب پارادایم اثبات گرایی، رویکرد کمّی پژوهش و با استفاده از روش پیمایش به انجام رسیده است. جامعه آماری پژوهش پیش رو کلیه زنان و مردان ازدواج کرده شهر اصفهان در زمان مطالعه هستند که تعداد 459 نفر از آنها به عنوان حجم نمونه بررسی شدند. شیوه نمونه گیری به کاررفته در پژوهش حاضر نمونه گیری احتمالی و خوشه ای چندمرحله ای و ابزار گردآوری داده های پژوهش پرسشنامه بوده است. تجزیه وتحلیل داده های پژوهش در دو سطح توصیفی و استنباطی به انجام رسیده و به منظور تجزیه وتحلیل داده های پژوهش از دو نرم افزار آماری Spss و Amos Graphic استفاده شده است.
نتایج: یافته های پژوهش بیانگر این است که نگرش به پایداری خانواده در بین شهروندان شهر اصفهان بالاتر از حد متوسط و در وضعیت نسبتاً مطلوبی قرار دارد. نتایج پژوهش نشان می دهند که جهت گیری مذهبی درونی و بیرونی در حد بالایی توان تبیین واریانس متغیر نگرش به پایداری خانواده را دارند. اثر این متغیرها بر نگرش به پایداری خانواده مستقیم و معنادار است؛ درواقع متغیرهای جهت گیری مذهبی درونی و بیرونی در بین بخش بزرگی از جامعه آماری پژوهش می توانند نگرش به پایداری خانواده را تقویت کند.
بحث و نتیجه گیری: پژوهش حاضر به بررسی رابطه بین جهت گیری مذهبی و نگرش به پایداری خانواده پرداخت. پایداری خانواده یکی از نمودهای همبستگی اجتماعی، به ویژه در جوامعی است که هنوز ساختارهای سنتی نقشی تعیین کننده در حفظ عناصر ارزشی و هنجاری آن دارند. در مقابل نگرش های مذهبی و دینی یکی از عوامل بنیادی است که می تواند به تقویت همبستگی اجتماعی به طور کلی و پایداری خانواده به طور خاص کمک کند. این مسئله در نتایج پژوهش پیش رو نیز تأیید شد. بر مبنای نتایج پژوهش، جهت گیری مذهبی در حد بالایی توان تبیین واریانس نگرش به پایداری خانواده را دارد؛ بر این اساس می توان گفت تقویت جهت گیری مذهبی به تقویت نگرش به پایداری خانواده خواهد انجامید. این مسئله را می توان در چارچوب رویکرد نظری ساختارگرایی کارکردی تبیین کرد. تأکید این رویکرد بر عواملی می باشد که انسجام و نظم اجتماعی را حفظ کرده و به پایداری جامعه می انجامد. دینداری و نگرش های مذهبی یکی از این عوامل بنیادی هستند؛ درواقع، دینداری و جهت گیری مذهبی سبب می شود که پیوندهای فرد با جامعه و نهادهایی مانند خانواده تقویت شود و همین امر درنهایت فرمی از پایداری را به دنبال خواهد داشت. به طورکلی می توان گفت که جهت گیری مذهبی و دینداری به عنوان حفاظی درونی و بیرونی برای محافظت نظام ارزشی هنجاری موجود و به طورکلی انسجام و نظم اجتماعی عمل می کند. افرادی که نگرش های مذهبی بالایی دارند، نگاه تقدس گرایانه به خانواده دارند. از دیدگاه آنان خانواده بنیاد زندگی اجتماعی به شمار می رود و تضعیف در عناصر مقوّمِ پایداری آن سبب تضعیف نظام اجتماعی می شود. از دید آنان تضعیف خانواده به نوعی تضعیف مذهب و دین نیز قلمداد می شود. از نگاه آنان، خانواده بر بنیاد نگرش های مذهبی و دینداری در جامعه ایرانی شکل گرفته است و حفظ پایداری آن به نوعی حفظ عناصر دینی و مذهبی جامعه به شمار می رود؛ بنابراین افرادی که جهت گیری مذهبی قوی تری دارند، نگرش مثبت تری نیز به پایداری خانواده دارند و در رفتارهای عینی روزمره خودشان احتمالاً همین مسئله را دنبال می کنند.
Loneliness as a Public Health Issue: Implications, Challenges, and Future Directions(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Introduction and Objective: Loneliness, a subjective feeling of social isolation and disconnection, has emerged as a significant public health concern with wide-ranging implications. This review aims to comprehensively examine loneliness as a public health issue, exploring its associated health risks, underlying mechanisms, and potential interventions. Research Methodology: A systematic literature review was conducted using various databases, including PubMed, PsycINFO, and Scopus. Studies investigating the health implications of loneliness, its underlying mechanisms, and potential interventions were included. Findings: The review highlights a strong association between loneliness and increased mortality risk, comparable to that of smoking and obesity. Loneliness is also linked to a heightened risk of various physical and mental health problems, including cardiovascular disease, dementia, depression, and anxiety. The underlying mechanisms linking loneliness to poor health outcomes involve dysregulation of the stress response system, impaired immune function, and unhealthy lifestyle behaviors. Interventions targeting social connection and support have shown promise in reducing loneliness and improving health outcomes. Discussion and Conclusion: Loneliness represents a significant public health challenge with serious consequences for individuals and society. Addressing loneliness requires a multi-faceted approach encompassing public awareness campaigns, community-based interventions, and healthcare provider training. Future research should focus on identifying effective interventions and tailoring them to diverse populations. It is imperative to recognize loneliness as a public health priority and implement comprehensive strategies to promote social connection and well-being.
تدوین مدل علی حس انسجام بر اساس سرمایه های روانشناختی با میانجی گری کمال طلبی و خودشناسی انسجامی در بیماران سرطانی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
روان شناسی سلامت سال ۱۴ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۵۴)
97 - 114
حوزههای تخصصی:
مقدمه: با افزایش جهانی عوامل خطر وشیوع روز افزون پراسترس ترین بیماری بشر یعنی سرطان، لزوم توجه به مشکلات روانشناختی و کیفیت زندگی این بیماران بیش از گذشته احساس می شود. بنابراین هدف از این پژوهش تدوین مدل علی حس انسجام بر اساس سرمایه های روانشناختی با میانجی گری کمال طلبی و خودشناسی انسجامی در بیماران سرطانی بود. روش: این پژوهش از لحاظ هدف بنیادی و ازنظرگردآوری داده ها، توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری آن کلیه بیماران سرطانی مراجعه کننده به مراکز درمانی استان مرکزی بود که ۲۰۰ نفر از آنها به صورت هدفمند انتخاب شدند. ابزارهای سنجش پرسشنامه حس انسجام آنتونووسکی (۱۹۹۳)، پرسشنامه کمال گرایی هویت و فلت (۱۹۹۹)، پرسشنامه خودشناسی انسجامی قربانی (۲۰۰۸) و پرسشنامه سرمایه های روانشناختی (لوتانز، 2008) بود. روش تحلیل داده ها مدل یابی معادله های ساختاری با نرم افزارهایSmart-PLS 4 , SPSSv 26 بود. برای سنجش اثر غیر مستقیم نیز از روش بوت استراپ استفاده شد. یافته ها: در این پژوهش اثرعلی و مستقیم سرمایه های روانشناختی بر خودشناسی انسجامی به صورت مثبت (155/0= β ) و برکمال طلبی به صورت منفی.( 225/0-= β) در سطح P<0.01 ) ) معنادار شد. اثر مستقیم کمال طلبی بر حس انسجام به صورت منفی (360/0-= β) و اثر خودشناسی انسجامی برحس انسجام نیز به صورت مثبت (428/0 = β) در سطح P < 0.01 ) ) معنادار شدند . اثرغیر مستقیم سرمایه های روانشناختی از طریق خودشناسی انسجامی(066/0) و کمال طلبی بر حس انسجام نیز معنادار بود (08/0). نتیجه گیری: مدل بدست آمده از این پژوهش، توجه پژوهشگران حوزه سلامت را به این نکته که سرمایه های روانشناختی به صورت مستقیم قادر به پیش بینی حس انسجام نیست ولی می توان با کاهش کمال گرایی و یا افزایش خودشناسی انسجامی حس انسجام را در بیماران سرطانی بهبود بخشید، معطوف می دارد.
رابطه بین اعتیاد به شبکه های اجتماعی و نگرانی از تصویر بدنی با نقش میانجی شرم از تصویر بدن و شفقت به خود(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های نوین روانشناختی سال ۲۰ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۷۸
27 - 42
حوزههای تخصصی:
هدف از پژوهش حاضر بررسی رابطه بین اعتیاد به شبکه های اجتماعی و نگرانی از تصویر بدنی با نقش میانجی شرم از تصویر بدن و شفقت به خود بود. مطالعه حاضر از نوع توصیفی-همبستگی بود. جامعه آماری کلیه دانشجویان دانشجویان دانشگاه کاشان در سال تحصیلی 1403-1402 بودند. حجم نمونه بر اساس مدل کلاین(2023) و با روش نمونه گیری در دسترس 320 نفر انتخاب شد. ابزار گردآوری داده های پژوهش شامل پرسشنامه اعتیاد شبکه های اجتماعی (SNAS) گریفیث (2005)، سیاهه نگرانی از تصویر بدنی (BICI) لیتلتون و همکاران (2005)، مقیاس شفقت خود (SCS) نف (2003) و پرسش نامه شرم از تصویر بدن (BISS) دوارت و همکاران(2014) بود. تحلیل داده ها با ضریب همبستگی پیرسون و مدل یابی معادلات ساختاری انجام شد. نرم افزار تحلیل داده ها AMOS نسخه 28 بود. یافته های پژوهش نشان داد که اعتیاد به شبکه های اجتماعی (0/33=β و 0/05=p) بر نگرانی از تصویر بدنی اثر مستقیم و معنادار دارد. در نهایت شرم از تصویر بدنی درونی(0/32=β و 0/006=p)، شرم از تصویر بدن برونی(0/72=β و 0/05>p) و شفقت به خود (0/31- =β و 0/05>p) دارای اثر مستقیم و معنادار بر نگرانی از تصویر بدنی بودند و توانستند در رابطه بین اعتیاد به شبکه های اجتماعی مجازی با نگرانی از تصویر بدنی نقش میانجی معنادار ایفا کنند. همچنین مدل نهایی پژوهش از برازش مطلوبی برخوردار بود (0/032=RMSEA و 0/05>p) و 97 درصد نگرانی از تصویر بدنی تبیین می شود. می توان نتیجه گیری کرد که با توجه به نقش میانجی معنادار شرم از تصویر بدن و شفقت به خود، می توان با به کارگیری مداخلات موثر همانند آموزش مدیریت استفاده از فضای مجازی، آموزش مبتنی بر شففت خود با هدف کاهش شرم از تصویر بدنی از بروز نگرانی از تصویر بدنی در دانشجویان پیشگیری کرد.
تأثیر بازی های مبتنی بر جنبه های روانشناختی، ادراکی-رشدی و اجتماعی بر مسئولیت پذیری اجتماعی، اضطراب امتحان و خودکارآمدی تحصیلی دانش آموزان دارای ناتوانی های یادگیری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات روانشناسی تربیتی سال ۲۱ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۵۹
33 - 1
حوزههای تخصصی:
هدف از مطالعه حاضر بررسی تأثیر بازی های مبتنی بر جنبه های روانشناختی، ادراکی-رشدی و اجتماعی بر مسئولیت پذیری اجتماعی، اضطراب امتحان و خودکارآمدی تحصیلی دانش آموزان دارای ناتوانی های یادگیری بود. این مطالعه نیمه تجربی با طرح دوگروهی به شیوه قبل، بعد و پیگیری بود که بر روی 30 دختر پایه پنجم که دارای اختلال ریاضی بودند، در سال تحصیلی 1401-1400 در مدارس ابتدایی شهر بیرجند انجام گردید. مداخله 8 جلسه ای با دستورالعمل انتخاب شده از کتاب چهل بازی آپارتمانی نظام آبادی و پیشیاره و با در نظر گرفتن اصل جنبه های روانشناختی، ادراکی-رشدی و اجتماعی صورت گرفت. برای گروه کنترل مداخله ای انجام نگردید. داده ها با استفاده از پرسشنامه مسئولیت پذیری کردلو (1389) و پرسشنامه اضطراب امتحان اسپیلبرگر (1980) و پرسشنامه خودکارآمدی تحصیلی جینک و مورگان (1999) در سه مرحله قبل، بعد و سه هفته بعد جمع آوری شدند و با استفاده از آمار توصیفی مانند میانگین، فراوانی و انحراف معیار و آما استنباطی مانند آنالیز واریانس تک متغیره در نرم افزار SPSS نسخه 18 در سطح معناداری 05/0 p<تجزیه وتحلیل شدند. نتایج حاکی از آن بود که بعد از مداخله، بهبود معناداری در نمرات مسئولیت پذیری اجتماعی، اضطراب امتحان و خودکارآمدی تحصیلی دانش آموزان گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل به دست آمد (001/0P<). این مطالعه اهمیت استفاده از مداخلات توأم با بازی های مبتنی بر جنبه های روانشناختی، ادراکی-رشدی و اجتماعی در بهبود مسئولیت پذیری اجتماعی، اضطراب امتحان و خودکارآمدی تحصیلی دانش آموزان دارای ناتوانی های یادگیری را آشکار ساخت. لذا، پیشنهاد می گردد تا این گونه مداخلات در برنامه های آموزشی مدارس موردتوجه مدیران، معلمان و مشاوران روانشناختی قرار گیرد.