۱.
مقدمه: از آنجایی که داشتن رژیم غذایی سالم مرتبط با سلامت جسمی و روان شناختی همیشه مورد توجه پژوهشگران است، لذا هدف پژوهش پیش بینی سالم خواری عصبی براساس اضطراب سلامتی، وسواس و نگرانی آسیب شناختی انجام شد.
روش: پژوهش حاضر از نوع توصیفی- همبستگی بود. جامعه آماری این مطالعه شامل کلیه دانشجویان دانشگاه پیام نور مرکز میاندوآب بود که با روش نمونه گیری در دسترس 282 (180 زن، 102 مرد) نفر انتخاب شدند. ابزارهای جمع آوری اطلاعات شامل پرسش نامه سالم خواری عصبی (دونینی و همکاران، 2005)، پرسش نامه اضطراب سلامتی (ساکویس و همکاران، 2002)، پرسشنامه وسواس فکری عملی (فوا و همکاران، 2002) و پرسش نامه نگرانی پنسیلوانیا (مایرو همکاران، 1990) بود. داده های پژوهش با استفاده از روش های آمار توصیفی، ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون به روش گام به گام با کمک نرم افزار SPSS-27 انجام گرفت.
یافته ها: نتایج حاصل از تحلیل رگرسیون نشان داد که اضطراب سلامتی، وسواس و نگرانی آسیب شناختی با 9/46 درصد واریانس قادر به پیش بینی سالم خواری عصبی هستند. اضطراب سلامتی (01/0 ˂P، 301/0=β)، پیامدهای منفی ابتلا به بیماری (01/0 ˂P، 295/0=β)، احتمال ابتلا به بیماری (01/0 ˂P، 278/0=β)، وسواس (01/0 ˂P، 516/0=β) و نگرانی آسیب شناختی (01/0 ˂P، 334/0=β) توانایی پیش بینی سالم خواری عصبی را داشتند.
نتیجه گیری: اضطراب سلامتی، وسواس و نگرانی آسیب شناختی بر سالم خواری عصبی تأثیر منفی دارد که نیازمند توجه و حساسیت بالا است و از طرفی شناخت عوامل اصلی مؤثر بر سالم خواری عصبی، می توان جهت کاهش سالم خواری عصبی و افزایش سلامت افراد، دست به برنامه ریزی و اقدامات مداخله ای زد.
۲.
مقدمه: علائم روان تنی یکی از مشکلات شایع در زنان نابارور می باشد که منجر به اختلال در کیفیت زندگی و عملکرد روزانه این افراد می شود. با توجه به اهمیت بهبود و درمان این علائم، پژوهش در خصوص عوامل روانشناختی موثر بر علائم روان تنی ضروری می باشد. هدف این پژوهش بررسی ارتباط بین طرحواره های ناسازگار اولیه با علائم روان تنی با نقش میانجی راهبردهای تنظیم شناختی هیجان در زنان نابارور می باشد.
روش: مطالعه حاضر توصیفی و از نوع همبستگی و مدل معادلات ساختاری می باشد. جامعه آماری این پژوهش زنان نابارور مراجعه کننده به کلینیک ناباروری در مشهد بودند که 360 نفر به صورت داوطلبانه در این پژوهش شرکت کردند. داده ها با استفاده از پرسشنامه های فرم کوتاه طرحواره های ناسازگار اولیه، علائم روان تنی و فرم کوتاه راهبردهای تنظیم شناختی هیجان جمع آوری شد. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از آزمون ضریب همبستگی پیرسون، معادلات ساختاری و آزمون تحلیل مسیر به کمک نرم افزار SPSS نسخه 22 و AMOS نسخه 24 صورت گرفت.
یافته ها: بر اساس یافته های پژوهش طرحواره های ناسازگار اولیه و راهبردهای ناسازگارانه تنظیم شناختی هیجان با علائم روان تنی رابطه مثبت و راهبردهای سازگارانه تنظیم شناختی هیجان با علائم روان تنی رابطه منفی معنی داری دارند (001/0>P.). نتایج مدل یابی معادلات ساختاری نشان داد که راهبردهای تنظیم شناختی هیجان نقش میانجی در رابطه طرحواره های ناسازگار اولیه و علائم روان تنی ایفا می کند و شاخص های برازش نیز همگی حاکی از برازش مطلوب مدل بودند.
نتیجه گیری: آنچه از یافته های حاضر می توان نتیجه گرفت، اهمیت آموزش مهارت های تنظیم شناختی هیجان در زنان نابارور است. با توجه به بروز علائم روان تنی در این افراد، استفاده از راهبردهای سازگار تنظیم شناختی هیجان منجر به کاهش شدت و بروز این علائم می شود
۳.
مقدمه: هدف از پژوهش حاضر بررسی تدوین مدل ارتباطی کیفیت زندگی، ذهن آگاهی و شفقت به خود با میانجی گری رفتارهای خودمراقبتی در بیماران بیماران دیالیزی بود.
روش: روش این مطالعه توصیفی- همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش بیماران دیالیزی شهر کاشان از فروردین تا مرداد سال 1403 بودند. حجم نمونه بر اساس مدل کلاین (2023) و با روش نمونه گیری در دسترس 300 نفر انتخاب شد. ابزار گردآوری داده های پژوهش شامل پرسشنامه کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی (2004)، سیاهه ذهن آگاهی فرایبورگ والش و همکاران (2006)، فرم کوتاه مقیاس شفقت به خود رائس و همکاران (2011) و مقیاس تجربه توان خودمراقبتی کئرنی و فلیسچر (1979) بود. داده ها با استفاده از همبستگی پیرسون و معادلات ساختاری تحلیل شد. نرم افزار تحلیل داده ها برنامه SPSS و AMOS نسخه 28 بود.
یافته ها: یافته های پژوهش نشان داد که اثرات مستقیم ذهن آگاهی (51/0=β و 001/0=sig) و شفقت به خود (54/0=β و 001/0=sig) بر کیفیت زندگی معنادار بود. همچنین نتایج نشان داد که رفتارهای خودمراقبتی در رابطه بین ذهن آگاهی (61/0=β و 001/0=sig) و شفقت به خود (52/0=β و 001/0=sig) با کیفیت زندگی نقش میانجی و معنادار دارد. مدل نهایی پژوهش از برازش مطلوبی برخوردار بود (03/0=RMSEA و 05/0>p).
نتیجه گیری: با توجه به یافته های این پژوهش و اهمیت نقش ذهن آگاهی و شفقت به خود در کیفیت زندگی بیماران دیالیزی استفاده از آموزش ذهن آگاهی و درمان مبتنی بر شفقت به خود برای بهبود کیفیت زندگی در این بیماران پیشنهاد می شود.
۴.
مقدمه: بیماران منییر مشکلات روان شناختی عدیده ای را گزارش می کنند درحالی که در جهت درمان و بهبود ابعاد روانشناسی این بیماران تلاش چندانی نشده است. لذا هدف مطالعه حاضر مقایسه میزان اثربخشی طرح واره درمانی و رفتاردرمانی شناختی بر افسردگی، اضطراب و استرس بیماران منییر بود. روش: این پژوهش نیمه تجربی با طرح پیش آزمون پس آزمون و پیگیری بود. جامعه آماری پژوهش حاضر بیماران منییر مبتلا به افسردگی و اضطراب همبود بود که از بین آن ها، 45 بیمار با توجه به معیار های ورود و خروج با روش نمونه گیری در دسترس مبتنی بر هدف انتخاب و به صورت تصادفی به سه گروه رفتاردرمانی شناختی، طرح واره درمانی و کنترل اختصاص داده شدند. هر سه گروه قبل، بعد از مداخله و یک ماه بعد از مداخله با مقیاس افسردگی، اضطراب و استرس مورد ارزیابی قرار گرفتند. در نهایت داده ها با استفاده از تحلیل واریانس اندزه گیری مکرر مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفتند. یافته ها: نتایج کاهش معنادار در افسردگی، اضطراب و استرس بیماران منییر گروه های آزمایش نسبت به کنترل در پس آزمون و پیگیری نشان داد (05/0P < ). همچنین بین گروه طرح واره درمانی و رفتاردرمانی شناختی در کاهش افسردگی به نفع طرح واره درمانی تفاوت معنادار نشان داده شد (05/0P < ) اما در دیگر متغیرها تفاوت معناداری بین دو گرو آزمایش یافت نشد (05/0P > ). نتیجه گیری: مداخلات طرح واره درمانی و رفتاردرمانی شناختی در بهبود علائم روان شناختی بیماران منییر مؤثر است. نتیجه این پژوهش و پژوهش های مشابه می تواند در حوزه های تشخیصی و درمانی بیماران منییر مورد استفاده قرار گیرد.
۵.
مقدمه: ابتلا به بیماری های مزمن از مشکلات عمده مراقبت های بهداشتی در سراسر جهان است. مطالعه حاضر با هدف بررسی رابطه راهبردهای مقابله با درد با ابعاد تصویر بدنی و با نقش تعدیل کننده شاخص توده بدنی انجام شد.
روش: روش پژوهش حاضر توصیفی از نوع همبستگی و جامعه آماری کلیه بیماران مبتلا به بیماری های مزمن مراجعه کننده به مراکز درمانی شهر اصفهان (بیمارستان خورشید، سیدالشهدا، الزهرا و کلینیک تخصصی آریانا) در بازه سنی 45-20 سال بودند که با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس، 125 نفر از آن ها به عنوان نمونه پژوهشی انتخاب شدند. ابزار مورد استفاده در پژوهش شامل پرسشنامه مدیریت درد وندربیلت، پرسشنامه پذیرش درد مزمن، پرسشنامه روابط چند بعدی بدن-خود، پرسشنامه شکل بدنی، مقیاس قدردانی عملکرد و مقیاس قدردانی بدنی بود. به منظور تحلیل داده ها از روش معادلات ساختاری مبتنی بر واریانس حداقل مجذورات جزیی و آزمون همبستگی پیرسون استفاده شد.
یافته ها: نتایج نشان داد که شاخص توده بدنی در رابطه راهبردهای مقابله با درد و تصویر بدنی نقش تعدیل کننده دارد. ابعاد تصویر بدنی (رضایت بدنی، ارزیابی ظاهر، قدردانی بدنی و ادراک عملکرد بدنی) با راهبرد مقابله ای فعالانه و پذیرش درد (مشارکت در فعالیت)، رابطه مثبت و معنی دار (P <0.01**) و با راهبرد منفعلانه و پذیرش درد (تمایل به درد) رابطه منفی و معنی دار (P <0.01** و P<0.05*) دارند.
نتیجه گیری: از پژوهش حاضر می توان نتیجه گرفت در رابطه با تصویر بدنی، با افزایش شاخص توده بدنی، آسیب پذیری افراد نسبت به راهبردهای مقابله ای منفعلانه افزایش می یابد و کارآیی راهبردهای فعالانه و پذیرش درد کمتر می شود.
۶.
مقدمه: با افزایش جهانی عوامل خطر وشیوع روز افزون پراسترس ترین بیماری بشر یعنی سرطان، لزوم توجه به مشکلات روانشناختی و کیفیت زندگی این بیماران بیش از گذشته احساس می شود. بنابراین هدف از این پژوهش تدوین مدل علی حس انسجام بر اساس سرمایه های روانشناختی با میانجی گری کمال طلبی و خودشناسی انسجامی در بیماران سرطانی بود. روش: این پژوهش از لحاظ هدف بنیادی و ازنظرگردآوری داده ها، توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری آن کلیه بیماران سرطانی مراجعه کننده به مراکز درمانی استان مرکزی بود که ۲۰۰ نفر از آنها به صورت هدفمند انتخاب شدند. ابزارهای سنجش پرسشنامه حس انسجام آنتونووسکی (۱۹۹۳)، پرسشنامه کمال گرایی هویت و فلت (۱۹۹۹)، پرسشنامه خودشناسی انسجامی قربانی (۲۰۰۸) و پرسشنامه سرمایه های روانشناختی (لوتانز، 2008) بود. روش تحلیل داده ها مدل یابی معادله های ساختاری با نرم افزارهایSmart-PLS 4 , SPSSv 26 بود. برای سنجش اثر غیر مستقیم نیز از روش بوت استراپ استفاده شد. یافته ها: در این پژوهش اثرعلی و مستقیم سرمایه های روانشناختی بر خودشناسی انسجامی به صورت مثبت (155/0= β ) و برکمال طلبی به صورت منفی.( 225/0-= β) در سطح P<0.01 ) ) معنادار شد. اثر مستقیم کمال طلبی بر حس انسجام به صورت منفی (360/0-= β) و اثر خودشناسی انسجامی برحس انسجام نیز به صورت مثبت (428/0 = β) در سطح P < 0.01 ) ) معنادار شدند . اثرغیر مستقیم سرمایه های روانشناختی از طریق خودشناسی انسجامی(066/0) و کمال طلبی بر حس انسجام نیز معنادار بود (08/0). نتیجه گیری: مدل بدست آمده از این پژوهش، توجه پژوهشگران حوزه سلامت را به این نکته که سرمایه های روانشناختی به صورت مستقیم قادر به پیش بینی حس انسجام نیست ولی می توان با کاهش کمال گرایی و یا افزایش خودشناسی انسجامی حس انسجام را در بیماران سرطانی بهبود بخشید، معطوف می دارد.
۷.
مقدمه: میزان بالای کورتیزول در بدن یکی از عوامل خطر برای بیماری های قلبی عروقی است. بنابراین این تحقیق با هدف اثر مقابله درمانگری بر میزان کاهش سطح کورتیزول در زنان مبتلا به بیماری های قلبی عروقی انجام شد. روش: در این مطالعه، نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل و پیگیری، تعداد 30 نفر از زنان دارای بیماری قلبی-عروقی مراجعه کننده به مطب یکی از متخصصان قلب وعروق شهر قم در سال 1402، که به روش در دسترس به دو گروه آزمایش (15 نفر) و گروه کنترل (15 نفر) به صورت تصادفی قرار گرفتند. معیارهای ورود شامل ابتلا به بیماری قلبی-عروقی، داشتن سن حداقل 40 و حداکثر 55 سال و معیارهای خروج غیبت در دو جلسه از برنامه آموزشی بود. میزان سطح کورتیزول، گروه آزمایش و کنترل قبل و بعد از آزمون اندازه گیری شد. تعداد 12 ﺟﻠﺴﻪ به ﻣ ﺪت ۲ ﺗﺎ ۳ ﺳﺎﻋﺖ در هفته برای گروه مداخله انجام شد. یک ماه پس از آن در مرحله پیگیری میزان سطح کورتیزول خون در زمان ناشتا و ساعت 8 صبح اندازه گیری شد. داده ها با نرم افزار SPSS نسخه 24 آنالیز شد. یافته ها: میانگین سطح کورتیزول خون برای گروه آزمایش (مقابله درمانگری) در پس آزمون و پیگیری نسبت به پیش آزمون کاهش داشت. همچنین بین مراحل پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری بین گروه درمانی و گروه کنترل در میزان کورتیزول تفاوت وجود دارد. بنابراین میزان کورتیزول بین گروه آزمایش (مقابله درمانگری) و گروه کنترل تفاوت معنادار وجود دارد(P<0.05). نتیجه گیری: اثر مقابله درمانگری باعث کاهش کورتیزول در زنان مبتلا به بیماری های قلبی عروقی می شود. همچنین با توجه به نتایج به دست آمده در حوزه تأثیر گروه درمانی بر بهبود عملکرد بیماران قلبی عروقی، لذا پیشنهاد می شود این درمان برای بهبود کیفیت زندگی این افراد در جنبه های دیگر نیز به صورت گسترده اجرا شود.
۸.
مقدمه: بیماری دیابت یک بیماری مزمن بوده و دارای هزینه های فراوانی است؛ لذا، بررسی عوامل تاثیرگذار بر کیفیت زندگی مرتبط با دیابت و سطح قندخون ناشتا حائز اهمیت بود.
روش: پژوهش حاضر از نوع توصیفی مقطعی گذشته نگر با مدل یابی معادله ساختاری بود. جامعه آماری پژوهش حاضر، تمام مبتلایان به دیابتی بودند که در نیمه اول سال 1403 به انجمن دیابت ایران واقع در تهران مراجعه کردند. با استفاده از ابزار پژوهش (پرسشنامه و آزمایش FBS)، 511 نفر براساس روش نمونه گیری در دسترس وارد پژوهش شدند. به منظور جمع آوری اطلاعات از ویرایش دوم پرسشنامه تعارضات درون روانی (2020)، پرسشنامه تجدید نظر شده ذهنی سازی هورواث و همکاران (2023)، پرسشنامه کیفیت زندگی مرتبط با دیابت بروگز و همکاران (2004) و نسخه ایرانی پرسشنامه پذیرش دیابت (1401) استفاده شد.
یافته ها: پس از جمع آوری اطلاعات و تحلیل آن ها به شکل توصیفی و استنباطی و ارائه ی مدل با استفاده از نرم افزارهای آماری نتایج به دست آمده حاکی از آن بود که مدل ساختاری پیشنهادی از برازش مطلوبی برخوردار بوده و متغیرهای پیش بین و میانجی اثرمستقیم و غیرمستقیم (از طریق متغیر میانجی) معنی داری بر متغیرهای ملاک دارند.
نتیجه گیری: با توجه به نتایج پژوهش حاضر، به نظر می رسد که هدف قرار دادن مؤلفه های تعارضات درون روانی، ذهنی سازی و پذیرش دیابت می تواند در ارتباط با کیفیت زندگی مرتبط با دیابت و سطح قندخون ناشتا در مبتلایان به دیابت مؤثر باشد.