۱.
هدف از مطالعه حاضر بررسی تأثیر بازی های مبتنی بر جنبه های روانشناختی، ادراکی-رشدی و اجتماعی بر مسئولیت پذیری اجتماعی، اضطراب امتحان و خودکارآمدی تحصیلی دانش آموزان دارای ناتوانی های یادگیری بود. این مطالعه نیمه تجربی با طرح دوگروهی به شیوه قبل، بعد و پیگیری بود که بر روی 30 دختر پایه پنجم که دارای اختلال ریاضی بودند، در سال تحصیلی 1401-1400 در مدارس ابتدایی شهر بیرجند انجام گردید. مداخله 8 جلسه ای با دستورالعمل انتخاب شده از کتاب چهل بازی آپارتمانی نظام آبادی و پیشیاره و با در نظر گرفتن اصل جنبه های روانشناختی، ادراکی-رشدی و اجتماعی صورت گرفت. برای گروه کنترل مداخله ای انجام نگردید. داده ها با استفاده از پرسشنامه مسئولیت پذیری کردلو (1389) و پرسشنامه اضطراب امتحان اسپیلبرگر (1980) و پرسشنامه خودکارآمدی تحصیلی جینک و مورگان (1999) در سه مرحله قبل، بعد و سه هفته بعد جمع آوری شدند و با استفاده از آمار توصیفی مانند میانگین، فراوانی و انحراف معیار و آما استنباطی مانند آنالیز واریانس تک متغیره در نرم افزار SPSS نسخه 18 در سطح معناداری 05/0 p<تجزیه وتحلیل شدند. نتایج حاکی از آن بود که بعد از مداخله، بهبود معناداری در نمرات مسئولیت پذیری اجتماعی، اضطراب امتحان و خودکارآمدی تحصیلی دانش آموزان گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل به دست آمد (001/0P<). این مطالعه اهمیت استفاده از مداخلات توأم با بازی های مبتنی بر جنبه های روانشناختی، ادراکی-رشدی و اجتماعی در بهبود مسئولیت پذیری اجتماعی، اضطراب امتحان و خودکارآمدی تحصیلی دانش آموزان دارای ناتوانی های یادگیری را آشکار ساخت. لذا، پیشنهاد می گردد تا این گونه مداخلات در برنامه های آموزشی مدارس موردتوجه مدیران، معلمان و مشاوران روانشناختی قرار گیرد.
۲.
مطالعه حاضر با هدف طراحی الگو و اعتباریابی برنامه درسی دوره پیش دبستانی با تأکید بر مهارت های زندگی صورت پذیرفته است. پژوهش حاضر به لحاظ هدف پژوهشی کاربردی – توسعه ای و به لحاظ اجرا آمیخته اکتشافی (کیفی-کمی) بود. در این راستا در بخش کیفی با استفاده از تکنیک تحلیل مضمون به ارائه الگو پرداخته شده است. جامعه آماری بخش کیفی 15 نفر از خبرگان حوزه برنامه درسی، روانشناسی و مدیران مهدکودک استان فارس با استفاده از نمونه گیری هدفمند تشکیل می دادند. جامعه آماری بخش کمی شامل کلیه مربیان مهد کودک استان فارس به تعدا 5112 نفر تشکیل بود؛ که بر اساس فرمول کوکران و شیوه خوشه ای دومرحله ای تعداد 375 نفر، در پژوهش شرکت داده شدند. به منظور گردآوری داده ها در بخش کیفی از مصاحبه نیمه ساختار یافته و در بخش کمی از پرسشنامه 69 سوالی محقق ساخته استفاده گردید. جهت تحلیل اطلاعات بخش کیفی از روش تحلیل مضمون و در بخش کمی، تکنیک تحلیل عاملی تأییدی مورد استفاده قرار گرفت. مدل احصا شده از نتایج بخش کیفی پژوهش دارای 9 مؤلفه اصلی و 69 شاخص شامل: آموزش حقوق شهروندی (ده شاخص)، مدیریت احساسات(پانزده شاخص)، تفکر انتقادی(هفت شاخص)، حل مسأله (یازده شاخص)، تفکر خلاق(هفت شاخص)، مهارت ارتباطی(ده شاخص)، مهارت تصمیم-گیری(شش شاخص)، خودآگاهی(هفت شاخص) و بهداشت جسمی(شش شاخص)" بوده است. در بخش کمی نیز روایی و پایایی مدل تحلیل عاملی تأییدی به ترتیب با استفاده از تکنیک های روایی سازه – همگرا و پایایی مرکب مورد تأیید قرار گرفت.
۳.
پژوهش حاضر، با هدف مقایسه تأثیر آموزش انگیزش تحصیلی و راهبردهای کمک خواهی بر التزام تحصیلی دانش آموزان دوره متوسطه با کنترل هدف عملکردگرا انجام شد. روش پژوهش، از نوع آزمایشی میدانی با طرح گروه گواه گسترده و شامل دو گروه آزمایشی و یک گروه گواه بود. جامعه آماری شامل تمامی دانش آموزان پایه نهم دبیرستان های پسرانه نواحی 1 و 2 شهر زاهدان به تعداد 5169 نفر در سال تحصیلی1400-1399 بود که تعداد 60 دانش آموز به روش نمونه گیری تصادفی چند مرحله ای در سه گروه 20 نفری (دو گروه آزمایشی و یک گروه گواه) گمارده شدند و در پیش آزمون و پس آزمون به مقیاس التزام تحصیلی ریو و تسنگ (2011) و در پیش آزمون به پرسشنامه هدف های پیشرفت الیوت و مک گریگور (2001) (هدف عملکردگرا) پاسخ دادند. تجزیه و تحلیل داده ها با نرم افزار SPSS نسخه 26 و آزمون های کوواریانس تک متغیره و مقایسه زوجی بنفرونی انجام شد. یافته ها نشان داد که روش آموزش انگیزش تحصیلی بر التزام تحصیلی دانش آموزان با کنترل هدف عملکردگرا تأثیر معنی دار (05/0 > p) دارد، ولی راهبردهای کمک خواهی بر التزام تحصیلی با کنترل هدف عملکردگرا تأثیر معنی داری نداشت. با توجه به یافته ها، آموزش انگیزش تحصیلی باعث می شود که دانش آموزان در تکالیف آموزشی التزام بیشتری داشته باشند و با فعالیت و مشارکت بیشتر در تکالیف درسی به موفقیت تحصیلی برسند.
۴.
پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش واسطه ای طرحواره های ناسازگار اولیه در رابطه ی بین سبک های فرزندپروری و علائم اضطراب انجام شد. روش پژوهش توصیفی و از نوع همبستگی بود و جهت بررسی مدل ارائه شده از معادلات ساختاری استفاده گردید. جامعه آماری مطالعه ی حاضر شامل تمام دانش آموزان مقطع دوم دبیرستان شهرستان دلیجان در سال تحصیلی 1402-1401بود. 550 آزمودنی به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شد. پرسشنامه های اقتدار والدینی بوری، طرحواره های ناسازگار اولیه یانگ و فرم کوتاه افسردگی، اضطراب و فشار روانی لاویبوند و لاویبوند به منظور جمع آوری داده ها استفاده شد. نتایج حاصل نشان داد که سبک فرزندپروری مستبدانه با طرحواره های ناسازگار اولیه و طرحواره های ناسازگار اولیه با نشانه های اضطراب رابطه مستقیم (001/0 p <) و سبک فرزندپروری مقتدرانه با طرحواره های ناسازگار رابطه معکوس و معنی دار (001/0 p <) دارد. همچنین بررسی برازش مدل نشان داد که مدل پیشنهادی در مطالعه ی حاضر با داده های جمع آوری شده برازش داشته و طرحواره های ناسازگار اولیه در رابطه ی بین فرزندپروری مقتدرانه و مستبدانه با نشانه های اضطراب نقش میانجی کامل دارد (001/0 p <). نتایج حاکی از آن است که نوع و کیفیت تعامل والدین با فرزندان به طور غیرمستقیم و به واسطه ی شکل گیری طرحواره های ناسازگار در بروز نشانه ای اضطراب در آن ها موثر است. به عبارت دیگر، یافته های پژوهش حاضر شاهد دیگری است بر اهمیت نقش والدین در سلامت روان افراد.. بنابراین افزایش توجه بر کیفیت رابطه ی بین والدین و نوجوان ها و درنظر گرفتن نقش طرحواره های ناسازگار اولیه در برنامه های آموزشی و درمانی می تواند مفید باشد.
۵.
پژوهش حاضر با هدف تبیین مدل ساختاری فرسودگی تحصیلی براساس شفقت به خود با نقش میانجی گری جدیت تحصیلی در دانشجویان انجام شد. این پژوهش توصیفی از نوع همبستگی مبتنی بر روش مدل یابی معادلات ساختاری بود. جامعه ی آماری این پژوهش را کلیه دانشجویان دختر دانشگاه طلوع مهر قم در دوره کارشناسی در سال تحصیلی 1403- 1402 به تعداد 300 نفر تشکیل دادند. تعداد 221 دانشجو با روش نمونه گیری خوشه ای انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه های فرسودگی تحصیلی برسو و همکاران (1997)، شفقت خود فرم کوتاه ریس و همکاران (2011) و جدیت تحصیلی محقق ساخته استفاده شد. تجزیه و تحلیل داده ها از طریق نرم افزارهای spss-19 و Amos-24 صورت گرفت. نتایج نشان داد که شفقت به خود، فرسودگی تحصیلی را به صورت مستقیم (01/0>p) و جدیت تحصیلی، فرسودگی تحصیلی را به صورت مستقیم (01/0>p) و شفقت به خود، جدیت تحصیلی را به صورت مستقیم (05/0>p) و شفقت به خود از طریق میانجی گری جدیت تحصیلی، فرسودگی تحصیلی را پیش بینی می کند (01/0p<). براساس نتایج این پژوهش شفقت به خود و جدیت تحصیلی از عوامل اثرگزار بر کاهش فرسودگی تحصیلی هستند. با تقویت شفقت به خود و جدیت تحصیلی می توان به دانشجویان کمک کرد تا بر فرسودگی تحصیلی خود غلبه کنند. در همین راستا توصیه می شود برای کاهش فرسودگی تحصیلی، ساختار مشارکتی در محیط کلاس برای افزایش تعامل و اظهارنظر در مورد عقاید و افکار و همچنین دسترسی به منابع یادگیری متنوع و غنی تر برای فراگیران فراهم شود و فراگیران تکالیف را به صورت جذاب، معنی دار و بااهمیت درک نمایند تا فرسودگی تحصیلی آنان نیز بهبود پیدا کند.
۶.
اشتیاق مندی تحصیلی یکی از عناصر اساسی فزونی تجارب موفقیت آمیز تحصیلی و کاهنده میزان افت تحصیلی در یادگیرندگان تلقی می شود. بنابراین، دسترسی به ابزارهای روا و پایا برای سنجش این فراسازه چندوجهی از اهمیت زیادی برخوردار است. بر این اساس، این پژوهش با هدف تحلیل روان سنجی نسخه فارسی مقیاس اشتیاق مندی تحصیلی برای نوجوانان (مارتینز و پرز فیونتیز، 2024)، انجام شد. در این مطالعه توصیفی پیمایشی، از جامعه آماری دانش آموزان متوسطه اول منطقه 4 آموزش و پرورش شهر تهران در سال تحصیلی 1403-1402، تعداد 350 نوجوان (180 دختر و 170 پسر) با استفاده از روش نمونه گیری دردسترس انتخاب و به مقیاس علاقه تحصیلی برای نوجوانان (لیو، دانگ و اکوی، 2019) و مقیاس پایستگی انگیزشی (کنستانتین، هالمن و هاجباتا، 2011)، پاسخ دادند. داده ها با استفاده از روش آماری تحلیل عاملی تاییدی و به کمک نرم افزار AMOS-20 تحلیل شدند. نتایج تحلیل عاملی تاییدی نشان داد که مقیاس اشتیاق مندی تحصیلی برای نوجوانان با ساختاری مشتمل بر سه بُعدِ اشتیاق مندی شناختی، اشتیاق مندی عاطفی/هیجانی و اشتیاق مندی رفتاری، از روایی عاملی خوبی برخوردار بود. علاوه بر این، نتایج مربوط به همبستگی بین ابعاد اشتیاق مندی تحصیلی برای نوجوانان با پایستگی انگیزشی و علاقه تحصیلی در آنها، از روایی ملاکی نسخه فارسی مقیاس اشتیاق مندی تحصیلی، حمایت کرد (001/0>P). در مجموع، نتایج این پژوهش ضمن حمایت از مواضعِ نظری مدل مفهومی سه وجهی در قلمرو مطالعاتی اشتیاق مندی تحصیلی، نشان داد که نسخه فارسی مقیاس اشتیاق مندی تحصیلی برای نوجوانان، به مثابه ابزاری چندوجهی، برای سنجش فراسازه اشتیاق مندی تحصیلی نوجوانان ایرانی، ابزاری روا و پایا، بود.
۷.
پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی آموزش به روش تلفیقی در درس ریاضی بر اشتیاق تحصیلی دانش آموزان انجام گرفت. روش پژوهش، نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه ی آماری پژوهش را تمامی دانش آموزان پسر پایه ی ششم ابتدایی مدارس دولتی شهرستان نمین در سال تحصیلی 1402-1401 تشکیل دادند. برای انتخاب نمونه از میان جامعه ی آماری، دو کلاس به صورت در دسترس انتخاب شدند (هر کلاس 20 نفر). دانش آموزان یکی از کلاس ها به تصادف به عنوان گروه آزمایش و دانش آموزان کلاس دیگر به عنوان گروه کنترل در نظر گرفته شدند. به گروه آزمایش طی 8 جلسه مبحث کسر در درس ریاضی با تلفیق ورزش، علوم، فارسی، هنر، هدیه های آسمانی و مطالعات اجتماعی، آموزش داده شد و گروه کنترل به روال عادی خود ادامه دادند. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه ی اشتیاق تحصیلی فردریکز، بلومنفیلد (2004) استفاده شد. داده ها با روش آماری تحلیل کوواریانس با استفاده از نرم افزار SPSS-21 مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفتند. یافته ها نشان داد که دانش آموزان گروه آزمایش نسبت به دانش آموزان گروه کنترل در پس آزمون، به طور معناداری، اشتیاق تحصیلی بیشتری داشتند و فرضیه ی پژوهش مبنی بر اثربخشی آموزش به روش تلفیقی بر اشتیاق تحصیلی دانش آموزان، مورد تأیید قرار گرفته است. بنابراین، با توجه به نتایج پژوهش حاضر و اهمیت آموزش به روش تلفیقی، توجه به این روش آموزشی در مدارس به منظور افزایش اشتیاق تحصیلی دانش آموزان، ضرورتی است که باید مورد توجه دست اندرکاران آموزش و پرورش قرار گیرد.
۸.
دانش آموزان مدارس تیزهوش معمولاً برای دستیابی به عملکردهای بالا در زمینه های تحصیلی، رقابت بسیاری با همسالان خود دارند. میزان رقابت بالای میان این دانش آموزان پیامدهایی را برای آنان به همراه داشته است؛ لذا هدف پژوهش حاضر، بررسی پدیده رقابت جویی تحصیلی در مدارس تیزهوشان با تأکید بر تبیین پیامدهای روان شناختی و راهکارهای آن بود. روش پژوهش کیفی، از نوع پدیدارشناسی بود. میدان پژوهش را دانش آموزان محصل در دبیرستان های تیزهوشان متوسطه دوم شهرستان قاینات در سال تحصیلی 1403-1402 تشکیل دادند که به روش نمونه گیری هدفمند، 18 نفر انتخاب شدند. ابزار پژوهش مصاحبه نیمه ساختاریافته بود. داده های پژوهش به شیوه هفت مرحله ای کلایزی تحلیل شدند. جهت اعتباریابی یافته های پژوهش از ملاک های چهارگانه گوبا و لینکلن استفاده شد. یافته های حاصل از مصاحبه با دانش آموزان تیزهوشان در قالب 7 دسته شامل انگیزه رقابت، مزایای رقابت، اثرات رقابت بر سلامت روان، اثرات رقابت بر سلامت جسمی، رقابت و روابط بین فردی، عوامل مؤثر بر رقابت و راهکارهای مقابله با رقابت قرار گرفت. طبق یافته های پژوهش، رقابت جویی گرچه مزایایی ازجمله افزایش تلاش و مطالعه دارد، اما سطوح بالای آن، اثرات مخربی بر یادگیری، کیفیت زندگی تحصیلی و به طورکلی سلامت روان دانش آموزان دارد؛ لذا تبیین مفهوم رقابت در مدارس توسط معلمان و مشاوران، مهم و ضروری است.
۹.
بهزیستی روان شناختی، جنبه های متعددی از عملکرد مثبت را در بر می گیرد و با فعالیت هایی مرتبط است که به تحقق خود و رشد شخصی، اهداف و رشد منجر می شوند. عوامل مختلفی می توانند در بهزیستی روانشناختی نوجوانان نقش داشته باشند. هدف از انجام این پژوهش بررسی نقش نظام ارزشی شوارتز در پیش بینی بهزیستی روان شناختی نوجوانان بود. روش پژوهش، توصیفی_همبستگی بود و جامعه آماری این پژوهش، کلیه دانش آموزان دختر مقطع متوسطه اول شهر قزوین بود که در سال تحصیلی ۱۴۰۱_۱۴۰۰ به تعداد ۷۳۴۰ نفر بوده است. با استفاده از فرمول کوکران، تعداد ۲۴۰ دانش آموز، به عنوان نمونه آماری پژوهش، با روش نمونه گیری در دسترس از جامعه آماری فوق انتخاب شدند. داده ها با استفاده از پرسشنامه های بهزیستی روانشناختی (ریف، 1989) و نظام ارزشی (شوارتز، 2006) گردآوری شدند. به کمک نرم افزار Spss نسخه 26 از ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون همزمان برای تجزیه و تحلیل داده ها استفاده شد. نتایج پژوهش نشان داد که کلیه مؤلفه های نظام ارزشی (به جز برانگیختگی) با بهزیستی روان شناختی رابطه مثبت و معناداری داشتند (0۰1/۰p‹) و همچنین مؤلفه های نظام ارزشی توانستند 30 درصد از متغیر ملاک، یعنی بهزیستی روان شناختی نوجوانان را پیش بینی نمایند. بنابراین می توان گفت نظام ارزشی نوجوانان نقش تعیین کننده ای در بهزیستی روان شناختی آن ها دارد و نیاز است در مدارس، بیشتر به این امر پرداخته شود.
۱۰.
هدف پژوهش حاضر بررسی ویژگی های روان سنجی پرسشنامه ذهن آگاهی تحصیلی بود. روش پژوهش از نوع توصیفی-همبستگی و اعتباریابی آزمون بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی دانشجویان دانشگاه بوعلی سینا همدان در سال تحصیلی 1404-1403 بود. برای تعیین حجم نمونه، با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای چند مرحله ای، تعداد 413 نفر از دانشجویان انتخاب شدند و پرسشنامه ذهن آگاهی تحصیلی (نادری پور و همکاران، 2024)، مقیاس سازگاری تحصیلی (اندرسون و همکاران، 2016)، و پرسشنامه جهت گیری منفی به مشکل (رابی چاوود، داگاس، 2005) را تکمیل نمودند. داده ها با استفاده از تحلیل عاملی اکتشافی و تأییدی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. بررسی داده ها در تحلیل عاملی اکتشافی نشان داد که هر 20 گویه بار عاملی قابل قبولی دارند و یافته ها بیانگر پنج عامل (شفقت به خود، پذیرش بدون قضاوت، حضور در لحظه، انجام وظایف همراه با آگاهی و گوش دادن با توجه کامل) بودند. نتایج تحلیل عاملی تأییدی نیز نشان داد که پرسشنامه برازش قابل قبولی دارد. علاوه بر این، نتایج بیانگر آن بود که بین ذهن آگاهی تحصیلی با سازگاری تحصیلی و جهت گیری منفی به مشکل رابطه ای معنادار وجود دارد. همچنین، نتایج نشان داد که ضریب آلفای کرونباخ پرسشنامه از وضعیت قابل قبولی برخوردار است. با توجه به یافته های پژوهش حاضر، می توان نتیجه گرفت که پرسشنامه ی ذهن آگاهی تحصیلی روایی و پایایی مناسبی دارد. بنابراین، این ابزار می تواند اطلاعات علمی مفیدی درباره ی محیط های تحصیلی، فرد و یادگیری در اختیار پژوهشگران قرار دهد و زمینه را برای برنامه ریزی صحیح به منظور کاهش مشکلات در محیط های تحصیلی و یادگیری فراهم کند.