فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۹٬۹۰۱ تا ۹٬۹۲۰ مورد از کل ۵۴٬۲۵۷ مورد.
منبع:
پژوهش زبان و ادبیات فارسی زمستان ۱۳۹۸ شماره ۵۵
59-93
حوزههای تخصصی:
اسطوره ها فهم نیاکان ما از پدیده های اطرافشان را بازگو می کنند. بسیاری از اسطوره ها، در سیر تکاملی خود پس از بازخوانی و بازتولید، معمولاً با دو مفهوم عمده اسطوره زایی و اسطوره زدایی عجین شده اند. از فعّالان این عرصه، بهرام بیضایی است. او در نمایشنامه «چهار صندوق» به ساختن و پرداختن اسطوره ای در بی زمان و بی مکان اقدام کرده است. در پژوهش حاضر، میزان تأثیرپذیری متن یادشده از اسطوره های باستانی ایران زمین و همچنین نقش بیضایی در تولید عناصر اساطیری با توجّه به کارکرد نماد رنگ بررسی می شود. پرسش مبنایی این است که نقش نماد رنگ در نمایشنامه «چهار صندوق» چیست؟ همچنین پژوهندگان می کوشند تا چگونگی اسطوره زایی و اسطوره زدایی در متن بیضایی را بررسی کنند. حاصل پژوهش بیانگر آن است که روایت بیضایی از طرفی ارتباطی عمیق با اساطیر مربوط به جغرافیای محل زندگی او دارد و از طرفی می کوشد تا اسطوره زایی و اسطوره زدایی را در بطن نمایشنامه برجسته کند. خودداری از نمایش تفوّق خیر بر شر در پایان، استفاده نمادین از رنگ ها به جای نام های شخصیّت های نمایشنامه و واگردانی نمادها به ویژه در رنگ ها، نشانه ای از اسطوره زدایی در نمایشنامه چهار صندوق است. در این اثر مانند اسطوره با ماجرای خلقت روبه رو هستیم. البته خلقتی که با تغییراتی مواجه است. اهریمن (مترسک) نه به اراده و قدرت خدا، بلکه به دست موجوداتی ناقص (رنگ ها)، آنگونه که خود معترفند، خلق می شود. این مؤلّفه، نشانه ای از دخل و تصرّف بیضایی در اسطوره هاست.
واکاوی عناصر گروتسک در هری پاتر بر اساس رویکرد کایزر(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
یکی از مؤثّرترین مقولات نظری برای نهیب زدن و جوابگویی به مسائل دنیایی معاصر، گروتسک است. گروتسک مقوله ای کم و بیش وهمی و تخیّلی است، چون بسیاری مقوله ها در آن درهم می آمیزند و در آن می توان ناهنجاری، شگفتی، خنده، وحشت و بیش از همه عنصر خیال را دید. گروتسک از دیرباز در هنر و ادبیّات، آگاهانه یا به طور ناخودآگاه مورد توجّه بوده، امّا در قرن اخیر این موضوع بیشتر در ادبیّات مدرن به خصوص در قالب داستان، مورد توجّه قرار گرفته است. اشتراکات ساختاری گروتسک و فانتزی سبب شده است تا در بسیاری از موارد تمایز میان داستان های گروتسک و فانتزی امکان پذیر نباشد؛ از این رو در این گفتار شاخص ترین عناصر گروتسک با استناد به رویکر کایزر، در داستان هری پاتر با شیوه ی توصیفی تحلیلی و با بهره گیری از روش کتابخانه ای و سندکاوی مورد واکاوی قرارگرفته است. خوانش انتقادی هری پاتر حکایت از این دارد که با توجّه به مشاهده-ی عناصر اصلی گروتسک در این اثر، می توان این داستان را براساس رویکرد کایزر نمونه ای از گروتسک به شمارآورد
دراسه الوظائف الاجتماعیه فی روایتی «السنوات الغائمه» و«عناقید الغضب» علی أساس النقد التکوینی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
دراسات الادب المعاصر سال یازدهم پاییز ۱۳۹۸ شماره ۴۳
113 - 136
حوزههای تخصصی:
النهج التکوینی والنقد التکوینی والنظریه البنائیه للوسیان غولدمان (1913-1970م) هی واحده من البحوث الإنسانیه للنقد الأدبی المعاصر والتی تحاول الکشف عن القوانین الخفیه التی تحکم کافه العلاقات الإنسانیه. یتمثل الهدف الرئیسی لغولدمان فی النقد فی تحقیق نظره عالمیه للعمل وعلاقته بفئه اجتماعیه معینه. فی روایه «عناقید الغضب»، ینتقد الکاتب الأمریکی جون ستایبنیک (1930م) الظلم فی مجتمع العمل والأزمه الاقتصادیه الأمریکیه، ولهذه الروایه الکثیر من القواسم المشترکه مع روایه السنوات الغائمه لدرویشیان (1991م)، والتی تقدم أیضاً نظره فاحصه علی الطبقات الدنیا من المجتمع فی عهد رضاخان ، بالاعتماد علی أدب العمال والأضرار الاجتماعیه لإصلاح ذوی الدخل المنخفض. السبب الرئیسی للتمایز بین «السنوات الغائمه» من وجهه النظر الاجتماعیه مقارنه بروایه «عناقید الغضب» هو التمثیل الکامل لحیاه الشخصیات الجدلیه التی لم یتم التعبیر عنها بشکل کامل فی «عناقید الغضب»، حیث تم تقدیم صوره واضحه عن حیاه الأفراد الجدلیین. وبالتالی فإن السنوات الغائمه تکشف حیاه البرولیتاریا فی الفتره الحاسمه لصراع ما قبل الثوره الإسلامیه. تعبر «السنوات الغائمه» عن المسیره الطویله المحفوفه بالمخاطر لأشخاص فقراء وکیفیه الوصول إلی الوعی الطبقی، بینما لا یزال أبطال «عناقید الغضب» فی بدایه وعیهم الطبقی.
زیبایی شناختی دریافت اشیاء روزمره در متون ادبی از منظر هانس روبرت یاوس(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
اشیاء روزمره مبنای بسیاری از تشبیهات و استعارات بدیع در ادب فارسی هستند، اشیائی که بسیاری از آنها در دنیای کنونی مهجور و نامانوس بوده و این امر سبب می گردد، به درک زیبایی شناختی شایسته از دریافت آنها، در متون ادبی نائل نگردیم. حال این پژوهش بر این فرض است که می توان با استمداد از روش بازسازی افق انتظار به معیار و ملاکی برای درک زیبایی شناختی از گستره این دریافتها دست یافت. حال در تعریف مختصر این روش باید گفت، افق انتظار در منظر هانس روبرت یاوس معیاریست که خوانندگان برای قضاوت، ارزشگذاری و تفسیر متون ادبی یک عصر به کار می برند و معتقد است می توان آن را با دستورالعملی سه مرحله ای بازسازی نمود. در این پژوهش برای آزمون کارآمدی این روش، افق انتظار دو ظرف روشنایی پردریافت در متون ادب فارسی (قندیل و فانوس) بازسازی گردید. بدین ترتیب که در دو مرحله نخست، به استناد متون ادبی، نمونه های موجود در موزه ها و یا تصاویر آنها در برخی نگاره ها، انتظارات واقعی مردمان از آنها، که در نقش وجوه شبه استعارات و تشبیهات ظاهر شده اند، را شناخته؛ و در مرحله سوم با مقایسه انتظارات واقعی از این ظروف با دریافت خلاقانه و خیال انگیز آنها در متون ادبی، به تحلیل زیبایی شناختی آنها در متون ادبی پرداخته شد. نتیجه این بازسازی ها نشان می دهد که با این روش می توان به تفسیر زیبایی شناختی بهتری نسبت به دریافت اشیاء روزمره در متون ادبی، نائل گردید.
نگاهی به شخصیتهای رمان کلیدر دولت آبادی براساس مفاهیم احساس کهتری، جبران و برتری جویی در نظریه آدلر(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
منتقدین ادبی با بهره گیری از علم روان شناسی و تحلیل شخصیت و رویدادهای داستان، زوایای پنهان متن را آشکار می نمایند. یکی از اهداف نقد روان کاوانه بررسی و تحلیل شخصیت ها و وقایع پیوسته در متن است. هدف این مطالعه بررسی عقده حقارت، نمودهای برتری جویی و شیوه های جبران عقده حقارت در شخصیتهای اصلی داستان است. رمان های بلند و هنری، با توجه به پرداختن به وجه های مختلف شخصیت و رویدادهای متنوع پیرامون آن، جایگاه خوبی برای بروز و ظهور نقد روان شناختی هستند؛ از این رو رمان بلند و درخشان کلیدر، به قلم محمود دولت آبادی به دلیل پرداختن به وجوه مختلف شخصیتهای متعدد داستان ، متن خوبی برای این بررسی است. یافته های این مقاله که به روش توصیفی – تحلیلی انجام شده؛ حاکی از این است که نیروی برانگیزن ده و محرک رفت اره ای گل محمد حس برتری جویی او و تلاش برای غلب ه بر احس اس کهتری بود که عمال حکومتی بر وی روا داشتند. رفتار وی در پایان داستان بیانگر رسیدن به یکپارچگی و انسجام نقش وی و وسیله ای برای بروز جنبه های برتر و متعالی شخصیت وی می باشد. سایر شخصیتهای داستان نیز مانند ستار، بیگ محمد و خان عمو نیز با غلبه بر احساس حقارت به مراتبی از حس برتری جویی رسیده بودند اما برخی دیگر مانند قدیر، نادعلی، از احساس کهتری به ورطه عقده حقارت غلطیدند.
بازآفرینی و بازخوانی شخصیت های تاریخی در شعر نازک الملائکه و طاهره صفارزاده(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
حوادث و شخصیت های تاریخی یکی از پربارترین منابع الهام بخش هنر معاصر است. در این میان، نگاه شعر معاصر به واسطه ی پیوند محکمی که با تجربه ی بشری دارد، به تاریخ حوادث و شخصیت-های تاریخی دگرگون گشته است. شاعران معاصر با پشت سر گذاشتن دوره اشعار مناسبتی، به مرحله ی نوین بازخوانی و بازآفرینی تاریخ وارد شده اند. از سویی، با توجه به جهانی شدن تجربه شعری، می توان رویکرد های مشابهی را در میان ادبیات ملل گوناگون مشاهده نمود. بازخوانی و بازآفرینی میراث تاریخی یکی از همین رویکردها است که در شعر معاصر عربی و فارسی به وجود آمده است. پژوهش حاضر با روش توصیفی- تحلیلی و با رویکرد میان رشته ای به تحلیل شخصیت-های تاریخی به کاررفته در اشعار دو شاعر معاصر فارسی و عربی یعنی نازک الملائکه و طاهره صفارزاده پرداخته است. در این پژوهش طبقدو مرحله ی فراخوانی شخصیت، یعنی مرحله ی بازخوانی و بازآفرینی که به عنوان روش تعامل شاعران با شخصیت میراثی شناخته می شود، اشعار این دو شاعر دسته بندی شده، ملیت شخصیت ها و بسامد آن مشخص گردیده و هر یک از آن ها مورد تحلیل قرار گرفته است. همچنین در مرحله ی دوم شیوه ی به کارگیری شخصیت یعنی بازآفرینی، عامل به کارگیری، هدف و نیز موضع شاعر در کاربرد شخصیت نیز معین می گردد. یافته های این پژوهش نشان دهنده ی این است که هر دو شاعر از شخصیت های تاریخی در شعر خود بهره برد ه اند و شخصیت هایشان در دو مرحله یمذکور به کار رفته است. با این تفاوت که تعداد بازآفرینی و بازخوانی شخصیت های تاریخی در شعر صفارزاده بیشتر از نازک الملائکه است.
نقش مناظره در بیان اعتراضات سیاسی با تأملی بر متون ادبی قرن 4-7 (ه.ق)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
ادبیات پایداری سال یازدهم پاییز و زمستان ۱۳۹۸ شماره ۲۱
113-136
حوزههای تخصصی:
اگر بخشی از ادبیات پایداری را اعتراض به طبقه حاکم بدانیم، بدون شک پابرهنگان و فرودستان در این راه پیشتازند. با بررسی متون ادبی، یک چیز به نحو چشم گیری خودنمایی می کند و آن افزون بر جسارت و شهامت این گروه، شیوه اعتراضات است. در مقاله پیش رو هدف این بود تا با دقت بیشتری به اعتراضاتِ مطرح شده در متون ادبی قرون چهارم تا پایان قرن هفتم هجری پرداخته و ویژگی مشترک این انتقادات سیاسی شناخته شود. با مطالعه اشعار و متون منثور، رگه های مشترکی در بیشتر آثار دیده شد و نتیجه بررسی ها نشان داد شیوه اعتراضی پیرزنان، خارکنان، درویشان، زهاد و حتی دیوانگان بر گفت وگو و مناظره استوار است، و البته مناظراتی در دو کفه نابرابر، که یک طرف آن معمولاً پادشاهی است مقتدر و طرف دیگر بیوه زن یا درویشی یک لا قبا است. این مناظرات که عموماً از جانب پادشاه و با قصد تحقیرآغازشده، به دست طرف دوم که ابتدا خود را بی اعتنا نشان داده، پی گرفته می شود و به شیوه شگفت انگیزی به نفع او پایان می گیرد. علت فرادستی این فرودستانِ حاضر جواب، فصاحت و بلاغتی ست که از آن برخوردارند و سخن آن ها عمدتاً به زیورهای لفظی و معنوی آراسته است. در ادامه نمونه هایی از این مناظرات به دست داده ایم.
تحلیل تناقض های بیناگفتمانی در شعر حافظ(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات ادبیات تطبیقی سال سیزدهم تابستان ۱۳۹۸ شماره ۵۰
429 - 467
حوزههای تخصصی:
یکی از موضوعاتی که در تأویل پذیری کلام حافظ نقشی اساسی دارد و کم تر مورد توجه محققان قرار گرفته تناقضات موجود در کلام اوست. این تناقضات از دو منظر قابل بررسی هستند؛ نخست از منظر ابیات و مفاهیم منفرد و دوم از منظر بیناگفتمانی. تناقض های بخش نخست تناقضاتی سطحی هستند که در آثار بسیاری از شاعران به چشم می خورد، اما تناقضات بیناگفتمانی از ویژگی های خاص شعر حافظ و یکی از مهم ترین دلایل توفیق اوست. تناقضات بیناگفتمانی فراوانی در شعر حافظ به چشم می خورد که از آن جمله می توان به تناقض میان گفتمان انتقادی- اجتماعی و گفتمان کلامی و همچنین تناقض میان گفتمان عرفانی و گفتمان دینی و اخلاقی او اشاره کرد. علاوه بر اینکه در میان گفتمان های مذکور دو به دو تناقضات فراوانی دیده می شود، هر کدام از جهاتی دیگر با سایر گفتمان ها نیز مرز بندی های تناقض آمیز دارند، در این پژوهش سعی شده است با استفاده از شیوه تحلیل گفتمان ضمن معرفی گفتمان های مذکور و شناخت خاستگاه های تناقضات میان این گفتمان ها، به چگونگی مفصل بندی این گفتمان های متناقض در یک رابطه بیناگفتمانی و تولد یک گفتمان خاص به نام گفتمان عشق و رندی با دال مرکزی رند که به مبارزه ایدئولوژیکی با گفتمان های رقیب می پردازد اشاره شود.
نگاهی انتقادی به گفتمان های قدرت و جنسیت در داستان کوتاه «شازده خانم» نوشته شیوا ارسطویی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
دهه های هفتاد و هشتاد را می توان دوران تثبیت ادبیات زنان و شکل گیری گفتمانی زنانه دانست. شیوا ارسطویی ازجمله نویسندگانی است که با محور قراردادن زنان سعی می کند از مفهوم زنانگی در آثارش کلیشه زدای کند. این مقاله به بررسی انتقادی دو گفتمان قدرت و جنسیت و ارتباط آنها با یکدیگر در داستان «شازده خانم» پرداخته است. داستان در دو سطح درونی و بیرونی پیش می رود. در سطح بیرونی، گفتمان سیاسی حاکم به واسطه انقلاب در حال دگرگونی است و به تبع آن جایگاه سوژ گی افراد در جامعه نیز در حال تغییر است. این تغییرات تعریف زن و زنانگی را نیز شامل می شود. در سطح درونی، راوی خود را در مرز بین سنت و مدرنیته می یابد. او به پشتوانه خودآگاهی اجتماعی، از پذیرفتن بی چون و چرای بخشی از سنت سر باز می زند اما همچنان در جامعه مردسالار در جایگاه فرودست باقی می ماند. این تغییرات یک سویه نیستند. همان طور که دگرگونی در گفتمان قدرت، تحول در گفتمان جنسیت را به دنبال دارد، تغییر گفتمان جنسیت و هویت جنسی نیز خودآگاهی زنان نسبت به حقوق و مطالباتشان را در پی دارد که سطوح بالاتر اجتماعی را وادار به پذیرش موجودیت آنها و سازگار کردن خود با تعاریف جدید می کند.
باز تولید «کهن الگوی تقابل خیر و شر» در سه رمان نوجوان با کمک شیوه اسطوره سنجی ژیلبر دوران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
متن پژوهی ادبی پاییز ۱۳۹۸ شماره ۸۱
69 - 100
حوزههای تخصصی:
تأثیر کهن الگوها بر ناخودآگاه فردی و جمعی ما قدرتمند اما ناپیداست و می تواند شیوه ی تفکر و کنش ما را شکل دهد؛ اما بعضی از کهن الگوها تأثیر عمیق تر و گسترده تری بر روان جمعی یک ملت دارند این پژوهش بر آن است تا نخست نشان دهد این کهن الگو چگونه شکل گرفته است و دوم چگونگی باز تولید آن را با کمک نظام منظومه های روزانه و شبانه ژیلبر دوران در چهار رمان طلسم شهر تاریکی، دلیران قلعه آخولقه و راهزن ها بررسی کند و نشان دهد بازتولید این کهن الگو در داستان چگونه می تواند با ساده سازی پیچیدگی های دنیای واقعی و مناسبات انسانی و تقسیم همه چیز به دو قطب دارای مرزبندی های ازلی ابدیِ غیرقابل تغییر، نوعی از مواجهه با جهان را به مخاطب القاء کند که می تواند متضمن قضاوت های نادرست، افراطی گری و عدم تحمل نظرات متفاوت و در نتیجه خشونت توجیه شده باشد.
نقش شاعران مسمّط پرداز مشروطه در پدید آمدن شعر نیمایی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های ادبی سال شانزدهم تابستان ۱۳۹۸ شماره ۶۴
89-111
حوزههای تخصصی:
در بحث از چگونگی پدیدآمدن شعر نیمایی، عموماً علل و عواملی نظیر تلاشهای قالب شکنانه شمس کسمایی، جعفر خامنه ای، ابوالقاسم لاهوتی و تقی رفعت و آشنایی نیما با زبان فرانسه و اثرپذیری او از ادبیات غرب مطرح است. با پژوهش دقیق تر در این حوزه مشخّص می شود اگرچه عوامل مذکور به قوّت خود باقی اند، نقش تحرّک قالبی شعر کلاسیک مانند گرایش به مسمّط و نوآوریهای درون این قالب در این باره انکارناشدنی است. این مقاله با روش توصیفی تحلیلی نشان می دهد برخی از مهمترین ویژگیهای شعر نیمایی، پیش از او در بعضی مسمّطهای دوره مشروطه به کار رفته اند. این ویژگیها عبارتند از: تغییر طول مصراعها و تغییر جایگاه قافیه؛ همچنین قالب مسمّط از جهت آمیختن با شعر روایی و نمایشی و پرداختن به مضامین سیاسی و اجتماعی، نسبت به شعر نیمایی پیشگام بوده است.
بررسی تطبیقی ترکیب بند محتشم کاشانی با اثناعشریات بحر العلوم (ازمنظر واژگانی و مضمونی)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
رثای امام حسین (ع) و یاران باوفایش یکی از مضامین رایج میان دو زبان فارسی و عربی است. در بین شعرهایی که در رثای حضرت سیّدالشهداء (ع) به زبان عربی و به پیروی و تقلید از دوازده بند محتشم به نظم درآمده، می توان به ترکیب بند مشهور سیّد محمّدمهدی بحرالعلوم اشاره کرد که در یازده بند سروده شده است. در پژوهش حاضر پس از ذکر مقدّمه ای مختصر، میزان تأثیرپذیری بحرالعلوم از ترکیب بند محتشم کاشانی بررسی شده است. در نوشتار پیش رو، اثناعشریات بحرالعلوم در چارچوبی علمی در دو لایه مضمونی و واژگانی با ترکیب بند محتشم به طور تطبیقی مقایسه و میزان و نوع تأثیرپذیری بحرالعلوم در سرودن ترکیب بند مشهورش بررسی شده است. شایان ذکر است که این بررسی و تطبیق براساس مکتب فرانسوی انجام شده است. بحرالعلوم با بهره گیری از مفردات و ترکیبات کلیدی و مضمون ساز دوازده بند محتشم، بر غنای شعر خویش افزوده است.
مادر و شهرهای رشد یابنده : استعاره ای مدرن در سروده های امیل وِرهارن(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش ادبیات معاصر جهان دوره ۲۴ پاییز و زمستان ۱۳۹۸ شماره ۲
455 - 470
حوزههای تخصصی:
هدف از نوشتار حاضر بازخوانی دشت های وهم آلود شهرهای رشد یابنده 1895 اثر امیل ورهارن در پرتو نقد روانشناختی است. در این سروده ها تصاویر حوزه ی ناخوداگاه به شهری جان می دهند که هیولاوار پیش می رود و پیکرش را فربه تر می کند. انگاره ی شهر به نحو معناداری با استعاره ی مادر پیوند دارد و وجوه متعدد و متضادی را برمی نمایاند : مظهر صلابت در مقام مادر- شهر از یک سو، مظهر درنده خویی و مادر نرینه ی هولناک از دیگر سو، نیز تجلٌی بخش زندگی ابدی و بازتاب دهنده ی تصویر مرگ توأمان. به نظر می رسد که تنها راه خودیابی انسان روان رنجه در شهر، نماد مادر بدنهاد و خیزاننده ی امیال سیری ناپذیر، این باشد که میل به بودن را از نو بیاموزد. پرسش جهانی سرانجام رهیده از سلطه ی شهرها ؟ در مؤخره ی سروده ها مبین آرزوی ناخودآگاه رهایی از سلطه ی ایزد بانوی مادر است، آرزویی که در برابر قدرت خیره کننده ی او چندان سر برنمی آورد.
بررسی وجهیت در جزء سی ام قرآن مجید
حوزههای تخصصی:
هر متنی حامل رشته ای از افکار و اندیشه هاست که به کیفیّت بازتاب آن وجهیّت گفته می شود. وجهیّت در حقیقت، میزان قاطعیّت گوینده را در بیان یک گزاره نشان می دهد و به وسیله عناصر دستوری به نام «وجه» در کلام نمود می یابد. «وجه فعل» یکی از بارزترین عناصر وجهی است که به قطعیّت یا عدم قطعیّت رخداد فعل اشاره می کند. جزء سی ام قرآن مجید به عنوان جزیی از یک کلان متن ایدئولوژیک، که بیشتر به بیان اصول عقائد مکتب اسلام از قبیل: خدا، قیامت، بهشت و دوزخ و دعوت به توحید توجّه دارد، بستر مناسبی برای بررسی مقوله وجهیّت می باشد؛ بر این اساس، پژوهش کنونی با بهره گیری از روش توصیفی- تحلیلی می کوشد تا پس از معرّفی انواع «وجه» و «وجهیّت» به بررسی آن در جزء سی ام بپردازد. نتایج پژوهش نشان می دهد که با توجّه به اینکه بیشترین اهتمام این جزء، معرفی مبانی اندیشه اسلامی؛ از قبیل مبدأ، معاد، قیامت و حوادث قبل و بعد از آن، بهشت و دوزخ و پاداش و عقاب و... و نیز بیان سرگذشت انبیاء گذشته و اقوام پیشین است، وجهیّت معرفتی، وجهیّت غالب در این جزء است و دو وجه فعلی اخباری و تأکیدی باعث اظهار این نوع از وجهیّت گشته است. وجه امری و به تبع آن وجهیّت تکلیفی با توجّه به مضامین مزبور نمود کمتری در جزء سی ام دارد.
De la mort qui sépare à l’amour qui unit : Étude de La Place d’Annie Ernaux(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Qualifiée d’un tournant dans la carrière littéraire de l’auteure, La Place tourne autour d’une trahison accomplie par l’auteure à l’égard de son père. De même, bénéficiant de la sociologie critique de Pierre Bourdieu, l’auteure aborde la question du refoulé social au travers du portrait de son père. Brisant quasiment les définitions des genres pour créer un cadre compatible au contenu de ses ouvrages, Annie Ernaux abandonne la fiction et le genre romanesque au profit de l'auto-socio-biographie pour évoquer la douleur de sa trahison ; ce qui constitue un formidable moteur d’écriture. À l’aide d’un style qui dépasse les barrières de la littérature et d’un langage dépourvu de toute écriture véhémente, Annie Ernaux neutralise les aspects personnels des évènements et explore une réalité plus vaste, celle du milieu ouvrier. Ainsi, par l’étude analytique, nous serons en mesure de préciser où se trouve la part de cet ouvrage dans la réhabilitation de sa trahison. Cet article cherche également à éclaircir si l’auteure réussit à néantiser tout jugement et toucher un vaste public grâce à un genre qui doit refléter la réalité douloureuse de leur condition.
بررسی تطبیقی سبک شناسی فانتزی در ادبیات کودک در زبان فارسی و انگلیسی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
فانتزی، تخیل درباره ی موضوعی در گذشته یا رویدادی در آینده است که اکنون واقعیت ندارد، اما متکی به دانش و تخیل فردی است، بنابراین از دنیای ایدئال سخن می گوید ؛ ازاین رو، داستان های فانتزی نقشی اساسی در پرورش تخیل انسان بر عهده دارند. شخصیت ها، رخداد ها و کنش ها همگی رؤیاگونه و دارای قوانین خاص خود هستند. ادبیات فانتزی به معنای امروزی، در سده ی هجدهم، یعنی عصر خرد در اروپا پدید آمد؛ هرچند عناصر آن در اسطوره ها و افسانه های کهن وجود داشته است. در این پژوهش به بررسی آثاری در زمینه ی ادبیات فانتزی کودک در دو زبان فارسی و انگلیسی پرداخته ایم و آن ها را از منظر سبک شناسی زبانی بررسی کرده ایم. برای انجام این کار، پانزده داستان کوتاه از بیاتریکس پاتر ( Beartrix Potter ) را از زبان انگلیسی و پانزده داستان کوتاه از مجموعه ی دوازده جلدی قصه های کوچک برای بچه های کوچک را از زبان فارسی انتخاب کرده ایم. این مجموعه داستان های کوتاه با همکاری جمعی از نویسندگان کودک نگاشته شده است؛ از جمله مژگان شیخی، شکوه قاسم نیا، حسین فتاحی، فروزنده نعمت اللهی و جعفر ابراهیمی. نتایج به دست آمده نشان می دهد که فانتزی به منزله ی شاخه ای از ادبیات، در زبان فارسی و انگلیسی تفاوت ها و شباهت های درخور توجهی دارد.
پیکرگردانی اساطیر در خسرو و شیرین نظامی
حوزههای تخصصی:
روایات و داستان های کهن و عامیانه، یکی از مناسب ترین بسترها جهت تجلّی و ادامه حیات ایزدان و امشاسپندان و ایزدبانوان به صورت پیکرگردانی شده است. با توجه به منبع اصلی منظومه خسرو و شیرین که روایات محلی بوده است، می توان بازتاب چهره ها و شخصیت های اساطیری ایران باستان را در این منظومه یافت. این پژوهش با روش توصیفی تحلیلی/ تطبیقی به بررسی شخصیت های منظومه خسرو و شیرین چون: هرمزشاه، خسروپرویز، مهین بانو، شبدیز و گلگون، شیرین و شاپور و مقایسه آن ها با امشاسپندان: وهومن، اشه وهیشته، خشئره وائیریه، سپنته ارمئیتی (سپندارمذ)، هئورتات و امرتات، ایزدبانو آناهیتا و ایزد باد پرداخته است. نتیجه این پژوهش آن است که شخصیت های اشاره شده، وجوه مشترک قابل توجهی با نمونه های کهن خویش دارند. همچنین این منظومه بستر مناسبی جهت ادامه حیات ایزدان، ایزدبانوان و امشاسپندان کهن ایرانی فراهم کرده است و بایسته است بیش از یک منظومه غنایی صرف مورد توجه و مطالعه قرار گیرد.
گونه شناسی منشاء مرگ در اساطیر جهان
حوزههای تخصصی:
اسطوره ها که به نحوی حکایتِ ورود عناصر مینوی (خیر یا شرّ) به ساحت انسانی هستند، مضامین متفاوتی را به تصویر می کشند و سخنان بسیاری را می توان از آن ها استنباط کرد. در این میان، اسطوره هایی وجود دارد که به منشاء اموری همچون منشاء جهان، منشاء انسان، منشاء داروها، منشاء گیاهان و منشاء حیوانات و... می پردازند، مرگ نیز بخشی از این سنخ را به خود اختصاص می دهد. اسطوره های منشاء مرگ دارای انواع گوناگون و لایه های متفاوتی هستند و در میان فرهنگ های مختلف می توان نشانه هایی از آن ها را یافت. از این جهت، تحقیق در گونه شناسی چنین اسطوره هایی می تواند راه را برای تحلیل دقیق تر اسطوره های ملل هموارتر سازد و هدف از این تحقیق نیز رسیدن به گونه شناسی اسطوره های منشاء مرگ در اساطیر اقوام و ملل مختلف است. پژوهش حاضر با روش توصیفی تحلیلی و با رویکردی تطبیقی نشان دهنده آن است که این اسطوره ها به دو نوع انسان مدار (انسان آگاهانه یا ناآگاهانه موجب ورود مرگ به زندگی می شود) و غیرانسان مدار (موجودی غیرانسانی موجب چنین رخدادی می گردد) تقسیم می شوند که هر یک از این دو گونه نیز دارای تقسیمات متفاوتی هستند.
Subjectivité Néotène du Locuteur et son Evolution Perceptible du Monde en Langue in fieri(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Si nous admettons avec W. von Humboldt que toute langue confère au sujet une vision du monde qui lui est propre, il semble évident que s’approprier une nouvelle langue influe sur la perception, c’est-à-dire la manière d’organiser et de dire les choses. S’approprier une nouvelle langue permettrait donc d’élargir ou d’approfondir d’une certaine manière la subjectivité du locuteur i.e. au sens d’unicité subjective – tout en augmentant les signes dans le discours de subjectivité discursive. Mais en quel sens cette subjectivité se trouve-t-elle modifiée par l’apprentissage d’une autre langue ? Si cette déduction semble tomber sous les sens, ses manifestations dans l’acte de langage, perceptibles uniquement dans les énoncés, paraissent difficilement identifiables. Nous analysons donc, le lien entre la langue et la cognition qui nous permet de situer le sujet non plus dans l’immanence de la langue, mais en-deçà de la langue ; dans la cognition. Cette approche nous permettra également de jeter un nouveau regard sur la subjectivité d’un locuteur lorsqu’il s’approprie une autre langue, et de déterminer les différents stades de son appropriation de la langue in fieri.
تبیین الگوی تحلیل روان شناختی مکان داستانی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نقد ادبی سال دوازدهم بهار ۱۳۹۸ شماره ۴۵
85-109
حوزههای تخصصی:
تفسیر روان شناختی ادبی، به عنوان خوانشی معتبر، بیشتر به انگیزه های روانی خالق اثر می پردازد و در تحلیل روان شناختی داستان، غالباً به شخصیت و تفسیر جنبه های روانی وی توجه می کند. اما به دیگر عناصر داستان، همچون مکان که عنصری تأثیرگذار در سیر حوادث داستان و تکامل آن است، پرداخته نمی شود. موضوع اصلی این پژوهش ارائه الگویی برای خوانش روان شناختی مکان داستانی است؛ چراکه مکان هنری داستان عنصری پویا و زنده تلقی می شود که هم اثرگذار است و هم اثرپذیر و هنرمندانه مکان واقعی را بازنمایی می کند و می تواند همچون شخصیت مورد تحلیل روان شناختی قرار گیرد. این مقاله برآن است تا با روش توصیفی تحلیلی و تکیه بر رویکرد روان شناسی محیطی که نگاه خاصی به مکان و انسان دارد و دارای مؤلفه هایی برای تحلیل روان شناختی مکان است، الگویی جهت تحلیل روان شناختی مکان داستانی به دست دهد. براساس نتایج، خوانش روان شناختی مکان داستانی با استفاده از مؤلفه های روان شناسی محیطی، آن را از عنصری ثابت، بی روح و واقع نما به عنصری پویا، هنری و واقع گرا و اثربخش در داستان تغییر می دهد که از جایگاه ارزشمندی در شبکه روابط عناصر روایت برخوردار است.