از جذاب ترین رساله های رمزی سهروردی «قصه الغربه الغربیه» است. در این داستان، شیخ اشراق دیدار انسان نورانی با جفت آسمانی اش را به گونه تجربه ا ی رویاگونه و در قالب سفری درونی تصویر می کند. کهن الگوها نقش ویژه ای در پیشبرد این داستان و به تصویر کشیدن وقایع دارند. این پژوهش با تکیه بر شیوه نقد کهن الگویی یونگی انجام شده است و در آن، انواع موقعیت ها و شخصیت های کهن نمونه ای نشان داده و بررسی می شوند. نمونه هایی از موقعیت های کهن الگویی مطرح در این داستان عبارت اند از: طلب و شوق؛ ولادت مجدد؛ سفر؛ تبدیل کثرت به وحدت و گذشتن از آب و آتش. از میان شخصیت های کهن الگویی هم پیر دانا، آنیما و سایه مورد توجه قرار گرفته اند.
ابوالحسن بن هیصم بوشنجی از نویسندگان و مورخان قرن پنجم و ششم هجری است که کتابی درتاریخ عمومی درچند مجلد داشته و از ابتدای خلقت تا عصر خود را شامل بوده است. منهاج سراج، نام آن را تاریخ و قصص می داند و در چند جای کتاب خود – طبقات ناصری- از آن بهره برده و بدان اشاره کرده است.متاسفانه از این کتاب که به احتمال قریب به یقین عربی بوده، تاکنون اطلاعی بدست نیامده است، اما بخشی از این کتاب که مربوط به داستانهای پیامبران الهی است، جداگانه کتابت شده و بعدها به فارسی ترجمه شده است .و به صورت نسخه خطی و با عنوان قصص الانبیای بوشنجی از آن اطلاعاتی در دست است.آن گونه که درخود نسخه خطی فارسی دیده می شود شخصی به نام محمدبن اسعد بن عبدالله حنفی تستری مترجم آن بوده است.در این مقاله بعد از معرفی اجمالی صاحب کتاب و مترجم آن، برای آشنایی بیشتر به معرفی اصل نسخه خواهیم پرداخت.
«میهن» و «دفاع» از مضامین مهمّ ادبیّات پایداری هستند. این پژوهش برای پاسخ به این پرسش انجام شده است که چگونه در ادبیّات داستانی پایداری، اهمیّت مضمون دفاع از میهن می تواند در عنوان بازتاب داشته باشد؟ همچنین، چگونه «عنوان» به مثابة آستانه ای برای ورود به متن می تواند با بهره گیری از الگوی زن مادر به عنوان میهن، سبب شکل گیری اثری قابل توجّه در زمینه ادبیّات پایداری میهن محور گردد؟ برای این منظور با استفاده از پیرامتنیّت ارتباط عنوان داستان را با متن، در دو رمان ادبیّات پایداری «ام ّ سعد» اثر غسّان کنفانی و «دا» به کوشش سیّد اعظم حسینی بررسی می گردد. این دو داستان به عنوان دو اثر شاخص در ادبیّات پایداری انتخاب شده اند که می توان با آنها به پرسش پژوهش پاسخ داد. در هر دو داستان، «عنوان» درون متنی است؛ به این معنی که به متن داستان ارجاع دارد و نه بیرون از آن. در رمان «ام ّ سعد» نویسنده با به کارگیری مادر به عنوان نماد سرزمین فلسطین و انعکاس آن در عنوان داستان، داستانی میهن محور و قابل اعتنا در حوزه ادبیّات پایداری خلق کرده است، در حالی که در داستان «دا»، به رغم اینکه شخصیّت اصلی داستان بانویی مبارز و عنوان داستان به معنای مادر است، توجّه نکردن به ارتباط مادر و میهن، سبب شده این رمان نمونه خوبی برای ادبیّات پایداری میهن محور نباشد.
«خدای نامه» یکی از آثار برجسته ادبیات ایرانی به زبان پهلوی در موضوع تاریخ اساطیری- داستانی ایران باستان است که متأسّفانه هیچ نوشته ای از آن به زبان اصلی باقی نمانده است. خدای نامه را می توان یک نوع ادبی پنداشت که روایت های گوناگونی(دهقانی، موبدی و پهلوانی) از آن موجود بوده است. عبدالله بن مقفّع این کتاب را در قرن دوم ه.ق با عنوان سیرالملوک به عربی ترجمه کرد که پاره های پراکنده ای ازآن در برخی متون عربی باقی مانده است. بازشناسی و بازسازی این روایت ها رؤیای دست یابی به سیرالملوک و به پیرو آن خدای نامه را تاحدودی محقّق می سازد. این مقاله به بررسی این رویکرد با توجه به متون عربی بویژه نهایه الارب فی اخبارالفرس و العرب می پردازد که بخش عمده ای از سیرالملوک ابن مقفّع را در سپهر زمانی پادشاهی گشتاسپ تا خسروپرویز در خود دارد.
در میان شاکله های روایی، عامل زمان در رمان سووشون، در اولویت قرار دارد و لایه های زمانی مختلف، در بطن روایت، با یکدیگر در تلاقی هستند. روایت در این رمان، بیشتر به گذشته باز می گردد و گاه نیز به شکل آینده نگر به پیش بینی وقایع می پردازد. این کار با مهارت تمام و به گونه ای انجام می شود که از چارچوب دنیای بازنمایی شده داستان فاصله نگیرد. تداوم داستان در رمان سووشون، هشتاد روز است و شتاب ثابت (معیار) بر اساس 3.17 صفحه در روز ارزیابی می شود. میانگین وزنی شتاب سووشون بر پایه 7.64 صفحه در روز به دست می آید که نشانگر ضرباهنگ شتاب منفی کل متن است و اینکه حداقل سرعت بر فضای داستان حاکم است. کارکرد انواع بسامد در این رمان متداول است. دانشور معمولا وقایع را با ذکر جزییات، به صورت مکث توصیفی می آورد.
حسین منزوی، شاعر معاصر ایران، با استفاده از زبان، توصیفات، تصاویر و اندیشه های تازه در قالب غزل، یکی از نوآوران این عرصه محسوب می شود. عاطفه ی حسرت در شعر او نمودی چشمگیر و محوری دارد و می تواند از دلایل ماندگاری غزل او به شمار آید. براین اساس، هدف از این پژوهش، بررسی انواع جلوه های حسرت در غزل منزوی، تحلیل دلایل، انگیزه ها و نتایج آن و چگونگی نمود این عاطفه در ساختار و صورت غزل او، با استفاده از روش تحلیل محتوایی و ساختاری است. به طور کلّی، می توان حسرت های منزوی را به دو دسته ی شخصی و اجتماعی تقسیم کرد. پرکاربردترین انگیزه ها و زمینه هایی که باعث به وجود آمدن این عاطفه در شعر منزوی شده اند، عبارتند از: جدایی از معشوق، اندوه از دست دادن برادر، گله از سرنوشت و انسان هایی که به دلایل گوناگون او را آزرده اند، سپری شدن جوانی و عوامل سیاسی- اجتماعی. بارزترین شگردهای فرمی او در این زمینه نیز، علاوه بر استفاده از واژه های حامل مفاهیم حسرتبار، از این قرارند: به کارگیری انواع شیوه های موسیقایی؛ بخصوص کناری، درونی و بیرونی و تصویر آفرینی؛ بویژه در قالب تشبیه، نماد و تلمیح.
نظریه پردازان روایت، با تفکیک میان روایت های داستانی کلاسیک و مدرن، براین باورند که روایات داستانی کلاسیک، غالباً بر ویژگی هایی چون مؤلف محوری، تک ارزشی و تک ساحتی بودن معنا، پایان بسته و غیره استوارند و درمقابل, روایت های داستانی مدرن مؤلفه هایی چون مخاطب محوری، پایان باز، چندساحتی بودن معنا و غیره را در بطن خود می پرورند. اگرچه ظاهراً بلاغت کلاسیک برپایة اعتقاد سنتی به معنی قطعی کلام بنا نهاده شده بود و هدف نهایی خوانش متن، وصول به معنی و مقصود مؤلف قلمداد می شد، این داوری با نگاهی به شاهکارهای ادبی کلاسیک سخت مناقشه آمیز می نماید. شاهنامة فردوسی از آن جمله است. چراکه فردوسی با بهره گیری از عناصر اسطوره ای و رمزی که اساساً در بلاغت کلاسیک جایی نداشتند، ضمن آنکه از تصلب چهارگانة عناصر بیانی حاکم فراتر می رود، به مخاطب هشدار می دهد که در مواجهه با داستان های اساطیری خود را مخاطب راوی و پوستة ظاهری روایات داستانی نبیند، بلکه مخاطب را تا مخاطب روایت برمی کشد و با گنجاندن عناصر اسطوره ای و رمزی متنی باز و گشوده دربرابر دیدگان خوانندگان می گشاید و امکان تأویل های متکثر را فراهم می آورد. بنابراین، نه تنها خودش به تأویل پاره ای از این داستان ها می پردازد، بلکه پس از او نیز عارفان و فیلسوفان و شاعران بسیاری تا دورة معاصر به این دسته از داستان ها رویکرد تأویلی داشته اند. این مقاله طرح و شرح این ماجرا خواهد بود.
امیرخسرو دهلوی، طوطی زبان آورِ هند، از شاعران بنام پارسی گوی (651 هند- 725دهلی) است، شکی نیست که بزرگ ترین شاعر شبه قارة هند امیرخسرو است که برخی وی را سعدی هندوستان نامیده اند. او در نظم و نثر پارسی توانایی کامل داشت و از استادان این فن به شمار می رود. دیوان غزلیات امیرخسرو بارها در شبه قاره و ایران به چاپ رسیده است. چاپ های تهران م. درویش و سعید نفیسی مورد عنایتِ اقبال صلاح الدین در تصحیح بعدی از دیوان غزلیات امیرخسرو در لاهور قرار گرفت که به سبب نایافت بودن آن در ایران، محمد روشن همان کارِ اقبال صلاح الدین را با ویراست جزئی به چاپ رسانید. این تصحیح که امروزه به عنوان منبع پژوهش پژوهشگران مورد استفاده است، خطاهایی درکتابت و اشکالات اساسی کوچک و بزرگی دارد که پس از بررسی ژرف در دیوان و تطبیق با نسخه های بسیار معتبر، بازنگری و تصحیح دوبارة آن ضروری به نظر می رسد. در این پژوهش نمونه هایی از این گونه اشکالات همراه با ابیات و اشعار نویافته نمایانده شده است.
چهارده قرن پیش برای زبان عربی موقعیتی استثنایی پیش آمد که برای دیگر زبانها نه فقط تاکنون دست نداده بلکه ظواهر امر نشان میدهد که موجبات به وجود آمدن آن نیز برای هیچ زبانی فراهم نخواهد شد. واقعه چنین بود که در آن تاریخ در بین قوم عرب زبان که سخت متمسک به ((زبان)) خویش بودند و پرداختن به ((زبان)) مخصوصاً زبان شعر ‘ یکی از حیاتی ترین مسائل زندگی آنان بود انسانی ظهور کرد و کلامی با خود آورد که آن را وحی الهی می دانست و در فصاحت ‘ فوق طاقت بشری. پس از سالها کشمکش ‘ اقوام عرب به رسول خداوند و قرآن کریم ایمان آوردند و در باور آنان گنجید که این کلام جز کلام خداوند نمی تواند باشد و آوردن افصح از آن امکان پذیر نیست . از آن پس قرآن کریم بصورت یک((الگو)) و معیار برای زبان عربی درآمد و هر چه در راستای آن بود مقبول واقع میشد و هرچه مغایر با آن مطرود ! اینست که می بینیم عربی- برخلاف دیگر زبانهای بشر- در طول این چهارده قرن کهنه نشده و نیز در محدوده های مختلف جغرافیایی تفاوتی نکرده است – صرف نظر از لهجه های عامیانه که موضوع این بحث نیست- و قاعده تا وقتی قرآن کریم در میان باشد- یعنی به عقیده ما مسلمانان تا قیام الساعه- این وضع ادامه خواهد داشت یعنی زبان عربی همیشه و در همه جا بصورت زبانی زنده و پویا و در اصطلاح ((به روز)) به حیات خود ادامه خواهد داد. از سویی دیگر با گسترش اسلام در میان اقوام و ملل مختلف‘ چون مسلمانان غیر عرب زبان برای فهم قرآن و درک اسلام ناچار به آموختن زبان عربی بودند‘ همگی به تدوین دستور آن زبان از راه استقراء براساس متن قرآن کریم و مطالب محدوده دورة جاهلی و صدر اسلام پرداختند و بحث و تحقیق در نحو عربی یکی از مهمترین علوم متداول آن عصر در میان جوامع مختلف اسلامی- از عرب زبان و غیر عرب زبان- گشت که در این میان سهم مسلمانان ایرانی بیش از تمامی اقوام دیگر بود و مسلمانان ایرانی را میتوان پدر نحو عربی نامید. ودرطول قرنهای متمادی به قدری در جزئیات این زبان کار شده که حتی تصور آن هم مشکل است . نتیجة این همه کوشش به وجود آمدن ((نحو))ی بوده که هیچ زبانی از این نظر به پای آن نرسیده و نخواهد رسید. و از آنجا که درصد بسیار بالایی از قواعد نحوی تمام زبانها مشترک است لذا بهترین راه برای رفع مشکلات نحوی زبانهای دیگر مراجعه به قواعد زبان عربی است تا از طریق مقایسه با نحو عربی دست یافتن بر راه حل مشکل آن زبان امکان پذیر گردد.