پژوهش حاضر با هدف بررسی زیرساخت خدمات کتابخانه ای آموزش از راه دور در کتابخانه های دانشگاه پیام نور و در پیوند با ساختار آموزشی، به روش مشاهده اسنادی(مربوط به دوره پنج ساله 1384-1380)و نیز روش پیمایشی انجام شده است. جامعه آماری شامل10 مرکز بزرگ که بصورت انتخابی و 10 مرکز کوچک که به صورت تصادفی مشخص شده بود، میباشد. این مراکز در 10 منطقه، بر اساس تقسیم بندی دانشگاه پیام نور در سطح کشور، قرار داشت. اعضای هیئت علمی در مراکز بیست گانه مورد بررسی در سال1385، 220 نفر بودند که 176 نفر (80%) به پرسشنامه پاسخ دادند. جامعه آماری مسئولان کتابخانه (کتابداران) در مراکز مورد بررسی 20 نفر بودند که همگی (100%) به پرسشنامه پاسخ دادند. جامعه آماری دانشجویان نیز در 20 مرکز مورد پژوهش شامل 962/100 دانشجو بود. حجم نمونه دانشجویان بر اساس فرمولهای آماری، حداقل 1064 نفر تعیین شد تا با شیوه نمونه گیری تصادفی ساده انجام پذیرد. در کل1400 پرسشنامه میان دانشجویان مراکز بیست گانه (با تخصیص متناسب در هر مرکز) توزیع گردید که 1112 نفر به آن پاسخ دادند. یافته های پژوهش نشان داد: 1. بین هر یک از عوامل زیرساختی (امکانات، مدیریت، کارکنان، مستندسازی، امور مالی، منابع و خدمات) کتابخانه های «مراکز» دانشگاه پیام نور مستقر در شهرهای بزرگ و کتابخانه های «مراکز» مستقر در شهرهای کوچک از دیدگاه کتابداران، تفاوتی معنادار وجود ندارد. 2. در بیشتر موارد بین میزان رشد کمّی ساختار آموزشی دانشگاه پیام نور ( دانشجو، عضو هیئت علمی، رشته تحصیلی، کارمند، بودجه و هزینه های آموزشی) و میزان رشد کمّی امکانات کتابخانه ها (کتابدار، منابع چاپی و دیجیتالی، منابع دیداری – شنیداری، مساحت و سایر امکانات)، رابطه ای معنادار وجود ندارد. 3. بین میزان استفاده دانشجویان دانشگاه پیام نور از کتابخانه و شیوه های رسمی آموزشی(تک کتاب و بدون منبع، خودخوان و بدون منبع، عملی و بدون منبع) تفاوت معنادار وجود دارد. 4. بین نگرش اعضای هیئت علمی و دانشجویان دانشگاه پیام نور درباره تناسب امکانات، منابع و خدمات موجود در کتابخانه های این دانشگاه، تفاوتی معنادار وجود ندارد. 5. بین میزان دسترس پذیری منابع اطلاعاتی دیجیتالی و منابع اطلاعاتی چاپی کتابخانه های دانشگاه پیام نور از دیدگاه اعضای هیئت علمی، تفاوتی معنادار وجود دارد.6. بین میزان دسترس پذیری منابع اطلاعاتی دیجیتالی و منابع اطلاعاتی چاپی کتابخانه های دانشگاه پیام نور از دیدگاه دانشجویان، تفاوتی معنادار وجود دارد. 7. بین نگرش اعضای هیئت علمی، کتابداران و دانشجویان درباره جایگزینی منابع دیجیتالی بجای منابع چاپی، تفاوتی معنادار وجود دارد
مناظره یکی از راه های کشف حقیقت برای طالبان آن است. در طول تاریخ، خصوصاً در عصر امامان معصوم : خود ائمه یا اصحابشان برای دفاع از حقانیت تشیع و اسلام مناظراتی داشته اند . یکی از این مناظرات مناظره امام رضا ع با اصحاب ادیان برای اثبات حقانیت اسلام و نبوت رسول اعظم ص است. این مقاله با روش توصیفی- تحلیلی به تحقیق و بررسی مناظره امام رضا ع با اصحاب ادیان می پردازد که در منابع حدیثی آمده است. تا منطق حاکم بر مناظره ایشان از نظر ساختار، محتوا و اصول اخلاقی را کشف و استخراج کند. امام رضا ع در مناظره خود با اصحاب ادیان با به کارگرفتن اصول فنی مناظره، براهین عقلی، بهره گیری از باورهای دشمن و رعایت اصول اخلاقی، پیروز این مناظره شد.
از دیدگاه کلان، جامعه اطلاعاتی با معیارهای تقویت شده در حوزه های پنج گانه فناوری، اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی ارزیابی می شود. آنچه در جامعه اطلاعاتی در حوزه فرهنگ در حال وقوع است، بروز یک فرهنگ نوپاست که تحول و تغییر اساسی در شیوه زندگی و توسعه دامنه تعامل و تقابل گسترده فرهنگ ها در سراسر جهان به دنبال دارد. این تعامل بین فرهنگ ها می تواند به استیلای فرهنگ هایی منجر شود که تأکید بیشتری بر به کارگیری اطلاعات و بی پروایی و صراحت در تبادل اطلاعات گوناگون دارند. تحقیق حاضر به بررسی رابطه شبکه های اجتماعی مجازی با ارزش های خانواده (شهروندان بجنوردی در سال 1394) پرداخته است. در این پژوهش از روش پیمایشی استفاده شده و نمونه براساس فرمول کوکران شامل 382 نفر از شهروندان بجنوردی 17 تا 40 ساله است که با روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای انتخاب شده اند. ابزار اصلی جمع آوری اطلاعات، پرسشنامه است که از طریق آمار توصیفی و استنباطی با استفاده از نرم افزار spss تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. یافته ها نشان می دهد شاخص های متغیر مستقل: گمنامی، سابقه کاربری، میزان استفاده و تعاملی بودن ارتباطات در شبکه های اجتماعی مجازی به ترتیب به میزان 069/1، 822/0، 494/ 0و 163/0 توانسته اند متغیر وابسته را تبیین کنند و بیشترین تأثیرگذاری را در ارزش های خانواده داشته باشند.
چکیده مقدمه: در فرایند درمان و پیشگیری از بازگشت اعتیاد، حالت های هیجانی منفی و مثبت، و وسوسه از مهم ترین عوامل خطر بازگشت می باشد. هدف مطالعه ی حاضر بررسی اثربخشی آموزش مهارت نظم جویی هیجان مبتنی بر رفتار درمانی دیالکتیک در کاهش وسوسه ی افراد مبتلا به سوء مصرف مواد بود. روش: پژوهش در چارچوب طرح های تجربی تک آزمودنی با استفاده از طرح خطوط پایه چندگانه ی پلکانی اجرا شد. بر اساس میزان تمایل به شرکت در مطالعه، مصاحبه ی تشخیصی ساختار یافته و ملاک های ورود، از میان بیماران مرد مبتلا به سوء مصرف مواد، سه نفر به صورت تصادفی انتخاب شدند. هر سه آزمودنی به صورت انفرادی در خلال ده جلسه تحت آموزش مهارت نظم جویی هیجان مبتنی بر رفتار درمانی دیالکتیک قرار گرفتند. به منظور سنجش وسوسه از نسخه ی فارسی پرسشنامه ی عقاید وسوسه انگیز (بک، 1993) استفاده شد. یافته ها: آموزش مهارت نظم جویی هیجان مبتنی بر رفتار درمانی دیالکتیک به آزمودنی های پژوهش موجب کاهش چشم گیر نمرات وسوسه در مقیاس عقاید وسوسه انگیز شد، به طوری که نمرات در طی ده جلسه ی مداخله ی آموزشی کاهش قابل توجهی نسبت به نمرات خط پایه داشتند. بازبینی دیداری نمودارهای اثربخشی و اندازه ی ضریب تأثیر نیز بیانگر کاهش معنادار و قابل توجّه شدت وسوسه ی آزمودنی ها بود. نتیجه گیری: آزمودنی های مداخلات آموزشی نظم جویی هیجان مبتنی بر رفتار درمانی دیالکتیک می تواند در انتخاب راهبردهای مقابله ای با وسوسه مؤثر واقع شود و تلویحات کاربردی مطلوبی در زمینه درمان و پیشگیری از بازگشت سوء مصرف مواد دارد.
هر فرد مکلفى در روز رستاخیز از فرجامى نیک یا بد برخوردار است. بر این اساس، این پرسش مطرح مىشود که سرنوشت کودکان و اطفالى که پیش از بلوغ، شمع وجودشان خاموش مىگردد و از دنیاى فانى رحلت مىکنند، چه خواهد شد؟ آیا آنان در فردوس برین، جاودان مىگردند یا در دوزخ وارد مىشوند و یا در جایگاه دیگرى جاى خواهند گرفت؟
هدف این نوشتار، بازکاوى زوایاى گوناگون فرجام کودکان در جهان آخرت است. در این بازپژوهى، دو مطلب از یکدیگر بازشناخته شده و هر کدام جداگانه مورد کاوش قرار گرفتهاند: یکى. سرنوشت اطفال مؤمنان و دیگرى، عاقبت اطفان مشرکان.
رهاورد نهایى این نوشتار، اثبات این مدعاست که همه کودکان اعم از کودکان افراد مؤمن یا کافر، از فرجامى نیک و سعادتمندانه بهرهمند هستند؛ اگرچه این نیکبختى داراى درجات و مراتب گوناگونى باشد.
این نوشتار براساس شیوه نقلى ـ عقلى پىریزى شده است و پس از
این مقاله به بررسی بحث نسبتاً جدیدی که دربارة خطابه و واقعگرایی در روششناسی علم اقتصاد بین طرفداران اصلی آن یعنی دِردریو مککلاسکی در طرف خطابه، تونی لاسـُن به عنوان جانبدار واقعگرایی انتقادی و اوسکالی ماکی به عنوان طرفدار ترکیبی از خطابه و واقعگرایی درگرفته است، میپردازد. حاصل این بررسی، اهمیت پیدا کردن زمینهای است که در این بحث نادیده مانده و آن بازنگری نقادانة طرح و اندیشه شناختشناسی است. در بحثهای مربوط به روششناسی علم اقتصاد، اینک ما با تغییری در علائق مواجه هستیم. جای مباحثاتی را که بر سر مزایا و معایب گزینههایی از فلسفة علمی پوپر که از دهه 1970 تا اواخر دهه 1980 بر روششناسی اقتصادی سایه انداخته بود، این سؤال ـ حداقل به طور ضمنی ـ اشغال کرده است: “خطابه یا واقعیتگرایی؟” فلسفه علمی پوپر با تأکیدی که بر قیاسگری و ابطالپذیر انگاری دارد، به درستی در سنت اثباتگرایی جای میگیرد. ویژگی اثباتگرایی در دلمشغولی آن نسبت به معیارهای شناختشناسی ـ به عنوان نمونه، ابطالپذیرانگاری پوپر ـ است که معیار تشخیص اعتبار استدلالهای علمی و از این طریق اعتبار دانایی به شمار میرود. خطابه و واقعیتگرایی به عنوان بدیلهای اثباتگرایی به حساب آمدهاند. این مقاله به ارائه یک بررسی تطبیقی از آثار و نوشتههایی میپردازد که اخیراً درباره خطابه و واقعیتگرایی به رشته تحریر درآمدهاند. تمرکز اصلی مقاله بر شارحان اصلی خطابه یعنی دِر دریو مککلاسکی در جناح خطابه و تونی لاسـُن و اوسکالی ماکی است که به شیوههای گوناگون به جانبداری از واقعگرایی علمی در اقتصاد داد سخن میدهند. خطابه در اواسط دهه 1980 هنگامی که مککلاسکی مقاله “خطابه در علم اقتصاد” را نوشت و متعاقب آن کتابی با همین عنوان (McCloskey، 1983، 1985) منتشر کرد، به عنوان موضوعی در علم اقتصاد مطرح شد. همین طور در همان زمان، “مذاکره با اقتصاددانها” اثر آرجو کلامر منتشر شد (Klamer،1984A). رویکرد خطابه، نقش اقناع جدلی را در گفتمان علمی برجسته میکند و میراث آن چیزی را که مککلاسکی گاه “نوگرایی” و یا “اثباتگرایی” در علم اقتصاد مینامد، مورد انتقاد قرار میدهد. این رویکرد، بین روششناسی رسمی مبتنی بر معیارهای شناختشناسی که معیارهای شناختعلمی را تشکیل میدهند، و روششناسی غیررسمی، یعنی روش اقتصاددانها در عمل، تفاوت م
ذهن آدمی از دیرینه ترین زمان تاکنون سرشار از آرزومندی و بلندپروازی بوده و تفکر در جهان مادی، خوداندیشی وچشم اندازی بلند و فراتر از خود داشتن، همواره در وجود انسان نهفته بوده است. اگرآدمی می تواند به جایی برسد ""که به جز خدا نبیند"" نتیجه ی همین گستره ی وجودی است. سیر نوسانی صعودی و نزولی یکی دیگر از ویژگی های ذهن انسان است. این حرکت همواره در اسطوره، فلسفه و تاریخ خود را نشان داده است. از آن جا که در اسطوره ذهن آدمی اختیار به نسبت مطلقی دارد، این سیر در آفرینش، گزینش، دگرگونی و تلفیق پدیده های اسطوره ای بیشتر خود را نشان می دهد.
کاوه ی آهنگر، یکی از شخصیت های برجسته شاهنامه می باشد که از این جهت قابل بررسی است ونام وصفت به ظاهر پارادوکس مانند او بیانگر این امر است. او را می توان شخصیتی خدایی دانست که پس از پشت سر نهادن دگرگونی های مختلف، به آهنگری نزول کرده است اما ویژگی ها و اعمالی همچنان بزرگانه وخداگونه دارد. در این مقاله به کاوشی در این زمینه پرداخته می شود
ایرانیان باستان چون نمی توانستند انسان آرمانی خود را در جهان واقع بیابند، در جهان اساطیر، پهلوانی به نام رستم پدید آوردند که جامع تمام صفات نیک و آرمانی بود. پس از اسلام، دلبستگی ایرانیان به رستم به زودی با محبت آنان به علی (ع) همراه شد که برخلاف رستم نه در جهان خیالات و اساطیر، بلکه بر روی زمین و در میان مردمان زیسته بود. در شعر فارسی، تا پیش از قرن یازدهم هجری قمری و تشکیل حکومت شیعه مذهب صفویه، علی (ع) غالبا در کنار رستم به عنوان مظهر شجاعت و مردانگی مطرح گشته و گاه نیز برتر از رستم قرار گرفته است. در ادب عامه نیز نظیر همین جریان دیده می شود. در مجموع، مردم ایران کوشیده اند تا این دو ابرمرد افسانه و تاریخ را به یکدیگر پیوند دهند. به این ترتیب اعتقادات مذهبی خود را در این مورد با علایق باستانی درآمیخته اند.
زمینه وهدف: آنالیز و بررسی غلظت اتانول در اجساد نقش مهمی از نظر تحقیقات قضایی دارد، خصوصاً زمانی که یک مرگ غیرطبیعی یا حادثه ای رخ داده باشد. رایج ترین مشکل این بررسی تعیین سطح غلظت اتانول خون می باشد که به دلایل مختلفی نظیر فرآیند تخمیر و احتمال آلودگی این سنجش تا حد زیادی جایگاه خود را به ارزیابی غلظت اتانول در مایع زجاجیه به عنوان جانشین یا مکمل نمونه خونی واگذار نموده است. در این مطالعه به منظور بررسی میزان همبستگی، غلظت اتانول چشم راست و چپ با یکدیگر مقایسه شده و مورد آنالیز قرار گرفته است. روش بررسی: این مطالعه از نوع توصیفی، تحلیلی و مقطعی می باشد به این ترتیب، اجسادی که مشکوک به مصرف اتانول بوده و از اردیبهشت ماه 1385 تا بهمن همان سال به اداره کل پزشکی قانونی استان اصفهان ارجاع شده اند، وارد مطالعه گردیده اند، بدین ترتیب پس از نمونه گیری از مایع زجاجیه چشم راست و چپ به طورجداگانه، نمونه ها به آزمایشگاه ارسال شده، با استفاده ازدستگاه گاز کروماتوگرافی (GC) غلظت اتانول این نمونه ها تعیین شده است. داده های خام وارد نرم افزار آماری SPSS شده است سپس با در نظرگرفتن سطح معنی داری 05/0 P < غلظت اتانول دوچشم با استفاده از آزمون های T-test وANOVA با یکدیگر مقایسه و میزان همبستگی آن ها مورد ارزیابی قرارگرفته است. به طور همزمان و براساس داده های خام مندرج در پرسشنامه اطلاعات حاصله از بستگان درجه اول متوفی، عوامل زمینه ای چون سن، جنس، تحصیلات، سابقه بیماری یا جراحی چشمی، سابقه مصرف اتانول، مواد مخدر و بیماری های جسمانی زمینه ای و غیره بررسی گردید. یافته ها: از مجموع 100 جسدی که مشکوک به مصرف اتانول بوده اند، 98 نفر مرد و 2 نفر زن مورد ارزیابی قرار گرفته اند. محدوده سنی اجساد 81-15 سال و متـوسط سنـی 30 سال (42/12 31) بـوده است. در مقـایـسه غـلظت اتانـول چشـم راست و چپ، اگرچه به طور کلی با در نظر گرفتن سطح معنی داری 05/0 P < همبستگی بسیار خوبی بین چشم راست و چپ (889/0) وجود داشت لیکن در مقایسه غلظت این ماده در چشم راست و چپ ما بین دو گروهی که دچار عیب انکساری بینایی بودند و گروه سالم اختلاف معنی دار یافت شد (05/0 < P). نتیجه گیری: به نظر می رسد پاتولوژی های چشمی مختلف که باعث درگیری مایع زجاجیه و تغییرات میکروسکوپیک در پروتیین ها و محتوای سلولی این مایع می شوند قادر است توجیه کننده اختلاف معنی دار در مقایسه با غلظت اتانول چشم راست و چپ باشد. بدین منظور در کلیه مطالعات توکسیکولوژیک اجساد در مورد اجسادی که دارای هر نوع سابقه بیماری چشمی یا جراحی چشمی بوده اند توصیه می شود که علاوه بر اخذ نمونه خون محیطی، نمونه گیری مایع زجاجیه به طور جداگانه از هر دو چشم نیز انجام گیرد تا تفاسیر صحیحی از میزان غلظت اتانول را داشته باشیم.
به نظر آقاى فراستخواه، سنت قانون اساسى در ایران سابقهاى 150 ساله دارد و کسانى که آن را مطرح کردهاند، به مبانى نظرى آن هم توجه کردهاند و در عین حال شریعت را نیز پاس داشتهاند. نباید میان سنت و تجدد، دوگانگى و تضاد دید. مدرنیته، تجربه خلاقى است که در متن سنت صورت مىگیرد و از سنتها مىتوان براى قانونگذارى استفاده کرد.
ادبیات در جلوههای سهگانهاش یعنی شعر، نمایش و ادبیات داستانی، در هر دوره، به شیوههای خاص به «انسان» و «حضور او در جهان» نگریسته است، اما عمیقترین، فراگیرترین و انتقادیترین نگاه به انسان را به گونهای از ادبیات داستانی به نام «رمان» واگذار کرده است. درواقع، این ویژگیها، در پاسخ به یک نیاز تاریخی، زمینههای شکلگیری رمان را فراهم کرد و به آن امکان داد تا مناسبترین عرصة ادبی برای درک موجودیت و هویت انسان باشد. مقالة حاضر به استناد چنین دریافتی، این پیشنهاد را مطرح میکند که رمان میتواند بستری برای درک ابعاد هویت یک جامعه در دورهای مشخص باشد. از این جهت میکوشد با در نظر گرفتن ظرفیتهای رمان، نه فقط به عنوان گونهای ادبی، بلکه به عنوان پدیدهای فرهنگی که در گفتگوی مدام با عناصر متغیر یک منظومة فرهنگی، واقعیت رمان را شکل میدهد و اسباب پویایی آن میشود، نوعی روششناسی را برای شناخت جلوههای هویت از منظر رمان معرفی کند. در گام آخر، این روش پیشنهادی به صورت یک الگوی کاربردی در مورد یک رمان مشخص به کار گرفته میشود تا دستاوردهای آن در حوزة شناخت ابعاد هویت آشکار گردد.
تقارن تأسیس امارت عربی حیره و سقوط آن با آغاز و پایان کار پادشاهی ساسانی در زمانی نزدیک به چهار قرن را نباید امری تصادفی به شمار آورد، بلکه تداوم کار این امارت در مرزهای جنوب غربی دولت ساسانی را باید در نقش هایی جست وجو کرد که امیران عرب حیره به نفع شاهان ساسانی انجام می دادند. ساسانیان در حمایت و دفاع از امارت عربی حیره، منافع خاصی را مدنظر داشته و تداوم این امارت را به نفع پادشاهی خود می دانستند و در بهره وری از این اهداف، آنچنان موفق عمل کردند که رقیب اصلی ایشان، امپراتوری روم نیز به تقلید از آنها امارت عربی غسانیان را در منطقه شام دایر کرد. امرای عرب حیره در بیشتر دوران حیات خود دولتی وابسته و دست نشانده پادشاهان ساسانی بوده و حفاظت از مرزهای امپراتوری ایران را در برابر هجوم بادیه نشینان عرب و نیز همراهی با سپاهیان ایران را در رویارویی با روم عهده دار بودند.
این پژوهش سعی دارد با تکیه بر منابع و اسناد تاریخی، روابط سیاسی امارت عربی حیره را با دولت ساسانیان بررسی کند.
تغییرات شرایط زمانی و مکانی همراه با تمام ملزومات آن، اعم از پیشرفت های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در جامعة دینی ایران، شکل دهی به یک سیاست جنایی منسجم را در گسترة اجتماع انکارناپذیر نموده است. با توجه به جامعة اسلامی ایران وجود یک سیاست جنایی که هم منطبق با آرا و عقاید مردم و نظام حاکم باشد و هم از روش های علمی دور نماند، ضروری به نظر میرسد. لذا در پی بررسی سیاست جنایی علمی و دینی و بیان ویژگیهای هر یک، رابطة علم و دین و تعامل و تعارض و اولویت بندی بین آنها، در نهایت یک سیاست جنایی مبتنی بر قطع و یقین که در جامعة دینی قابل اجرا باشد و پذیرش و اقبال عمومی را در پی داشته باشد، مورد مطالعه قرار گرفته است. بنابراین سیاست جنایی دینی وجه دیگر سیاست جنایی علمی است.