یکی از مسائلی که اغلب در ترجمه با آن روبرو می شویم، مسئله روانی متن ترجمه شده است که گفته می شود باید جملات را به شیوه ای روان به زبان مقصد برگرداند. آیا روان بودن ترجمه، به هرشیوه و شکلی، ضروری است، یا حدود و ثغوری دارد؟ به عبارتی، آیا صرف روان بودن متن ترجمه شده، بدون توجه به حفظ نظم عناصر کلامی متن زبان مبدا کافی است و تغییری در هدف نویسنده متن اصلی آن ایجاد نمی کند؟ در این مقاله سعی کرده ایم مسائلی چند که آرایش عناصر کلامی یا ساخت اطلاعاتی متن را تعیین می کند، از قبیل اطلاعات موضوعی، جابجایی عناصر نحوی به ابتدای جمله یا مبتداسازی، مجهول و موارد مشابه که عناصر مهم در دستور نقش گرایی است را در ترجمه متن مورد بحث قرار دهیم. در نظر نویسنده متن زبان اصلی، این عناصر به وقت نگارش، چه از لحاظ پردازش ذهنی از سوی نویسنده و چه از لحاظ برقراری ارتباط با خواننده، از اهمیت خاصی برخوردار است و بر مترجم فرض است که نظم و توالی این عناصر را در زبان مقصد حفظ کند تا لطمه ای از این باب به هدف نویسنده وارد نگردد.
آنگونه که از تحقیقات جغرافیدانان سیاسی بر میآید، مفهوم قلمرو جغرافیایی کشورها در یک سیر تکوینی از ابتدا تاکنون تحولات چشمگیری هم از حیث محتوا و هم کارکرد به خود دیده است. دانشمندان قرون اولیه و پس از آن تأکید عمد? خود را بر ماهیت و کیفیت قلمرو در شکلدهی یک کشور ایده آل و مستقل از بعد برآورده نمودن نیازهای مادی و معنوی آن قرار داده اند.در جهان کنونی سرزمین، پهنهای جغرافیایی است با مرزهای پیرامونی مشخص که جنب? حقوقی حاکمیت را بدنهای جغرافیایی میبخشد. امروزه استقلال و حفظ تمامیت ارضی و مرزی کشورها به عنوان یک مفهوم جهانی مورد توجه قرار گرفته است. سازمان ملل، حقوق بین الملل و قانون اساسی کشورها مهمترین منادی چنین نگرشی هستند. هر چند در قرن بیست و یک ساختار حکومت وقلمرو جغرافیایی کشور تا حدودی دچار تحول خواهد شد. به رغم غلب? تفکرات امت محوری در بدو تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران منبعث از خصلتهای دینی و فکری تصمیم سازان کلان کشور و تأکید بر مرزهای فرهنگی جهان اسلام، اختصاص هفت اصل به قلمرو ملی، ضرورت حفظ و پاسداشت مرزهای آن میتوان از برجستگیها و ویژگیهای بارز آن و زمینهساز ساخت یک حکومت ملت پایه دانست. تغییر ناپذیری مرزها مگر با شرایط استثنایی و اصلاحات جزئی و با موافقت قوای سه گانه و مقام رهبری در نوع خود قابل توجه و تأمل است. در این مقاله با روش تحلیلی به بررسی قلمرو ملی و مرزهای ایران می پردازیم.
حجاب یک نشانه است. نشانه ای از تفاوت فرهنگی که در جوامع مختلف ظهور و بروز متفاوت دارد. در این مقاله بر حجاب اسلامی مسلمانان در غرب، از یک سو به مثابه «هویت اسلامی» و از سوی دیگر به عنوان نشانه ای از «تفاوت فرهنگی» با جامعه غربی تاکید می شود. این نشانه اسلامی نه تنها، مسلمانان را به عنوان یک گروه دینی، یک اقلیت وابسته به شرق و یک جمع متفاوت با سنت غالب فرهنگی غرب که در بی حجابی و آزادی از حجاب به معنای پوشش بدن برای زنان، معرفی می سازد، بلکه فراتر از آن، یک گفتمان دینی و فرهنگی متفاوت را در جوامع غربی مطرح می سازد که می تواند به عنوان چالشی برای گفتمان های حاکم که در شاخص های آزادی، لیبرالیسم و فمینیسم شکل گرفته اند، تلقی شود.
هدف این مقاله، ضمن تبیین رویکردهای نشانه شناسی فرهنگی به ویژه سیاست فرهنگی تفاوت به مثابه رویکردی جدید در جهت تقویت گفتمان نو شرق شناسانه و استعمارگرایانه جدید در جامعه غربی، چگونگی طرح گفتمان حجاب و غیریت سازی آن با جامعه مزبور نیز مورد مطالعه و بررسی قرار خواهد گرفت.
تحلیل گفتمانیِ محتوای برخی از اخبار و گزارش های رسانه های غربی در این زمینه، نشان دهنده ظهور روش های جدید گفتمانی در طرح مسائل مربوط به اسلام و مسلمانان به طورکلی، و مسئله «حجاب اسلامی» به شکل ویژه، به عنوان شیوه ای برای تقابل «هویت اسلامی» با «هویت غربی» است که متاثر از مطالعات شرق شناسانه در دو رویکرد قدیم و جدید است. این روش جدید گفتمانی در تلاش است که رویکرد «من و دیگری» در شیوه های جدید «غیریت سازی» بر مبنای «سیاست فرهنگی تفاوت» را نهادینه سازد.
هدف این پژوهش، استنباط مبانی، اصول و روشهای تربیت شهروند زیست محیطی از دیدگاه اسلام با نظر به مسائل و مشکلات زیست محیطی است. برای دستیابی به این هدف از روش استنتاجی استفاده شده است. نتایج این پژوهش از دید هستی شناختی ناظر بر این است که طبیعت، ماهیتی از اویی و به سوی اویی دارد. سراسر طبیعت کلمة الله است. یگانگی و وحدت بین انسان و طبیعت حاکم است. طبیعت قدسی است. طبیعت بر نظام احسن مبتنی است. ساختار طبیعت بر عدالت مبتنی است، و حیات فراگیر است. بر اساس این مبانی دربارة محیط زیست از نظر اسلام، اصولی همچون تقویت توجه به ماهیت از اویی و به سوی اویی طبیعت، تأویل و تفسیر، تقویت توجه به وحدانیت انسان و طبیعت، احترام به طبیعت به عنوان موجودی مقدس و... ارائه شده است. بر پایة این اصول، روشهایی همچون ایجاد نگرش توجه توأمان به ارزش ابزاری و معنوی طبیعت، ایجاد نگرش به مطالعة طبیعت به عنوان جلوه های الهی، گذر از حجاب طبیعت، همسخنی انسان و طبیعت، تقویت رفتارهای سازگار با طبیعت، احیای پیوند بین علم و معنویت، قداست بخشی به پرورش گیاهان و... برای تربیت شهروند زیست محیطی ارائه شده است.
در دنیای پر از تحول امروزی و با توجه به رقابت فزاینده و نیازهای متغیر سازمان ها، ضمن اینکه مبحث متعهد بودن کارکنان بیشتر از گذشته ضرورت پیداکرده است، حمایت سازمانی و قدردانی هایی که کارکنان از سوی سازمان احساس می کنند و همچنین اقداماتی که سازمان در اعتلای بهداشت روانی کارکنان به عمل می آورد، موردتوجه قرارگرفته است. ازاین رو پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش حمایت سازمانی ادراک شده در تعهد سازمانی کارکنان شهرداری زاهدان با میانجی گری بهداشت روانی شکل گرفت. این پژوهش به لحاظ هدف کاربردی و از نظر ماهیت و روش، توصیفی - همبستگی بوده و با در نظر گرفتن تمامی افراد شاغل در شهرداری مرکزی زاهدان، مناطق سه گانه و سازمان های وابسته به عنوان جامعه آماری، انجام شد. به منظور تعیین حجم نمونه از روش نمونه گیری خوشه ای – طبقه ای استفاده شد و 324 نفر به عنوان اعضای نمونه آماری انتخاب شدند. داده های موردنیاز با استفاده از پرسشنامه حمایت سازمانی ادراک شده برگرفته شده از پژوهش آلن و همکاران (2008) و پرسشنامه استاندارد تعهد سازمانی آلن و مایر (1991) جمع آوری گردید؛ بهداشت روانی نیز با استفاده از استاندارد 34000 تعالی منابع انسانی (قلی پور و اسماعیلی،1393) موردسنجش قرار گرفت. روایی پرسشنامه ها با استفاده از روایی محتوا، مورد تأیید قرار گرفت و پایایی آن ها نیز به کمک آلفای کرونباخ به دست آمد که برای پرسشنامه حمایت سازمانی ادراک شده 90/0، برای پرسشنامه بهداشت روانی 94/0 و برای پرسشنامه تعهد سازمانی 93/0 بود. تحلیل داده ها در محیط نرم افزاری SmartPLS 3 و با استفاده از روش الگویابی معادلات ساختاری انجام شد. نتایج نشان داد حمایت سازمانی ادراک شده از طریق بهداشت روانی در تعهد سازمانی کارکنان نقش دارد؛ همچنین حمایت سازمانی ادراک شده بیشترین نقش را در تعهد عاطفی و بعدازآن در تعهد هنجاری و تعهد مستمر کارکنان دارد.
هدف تغییر رسیدن به پیشرفت درزندگی است. تغییرتقسیمات کشوری نیز برای برطرف نمودن نیاز های مردم از طرف سیاستگذاران، باجوانب گوناگون صورت می پذیرد. پژوهش حاضربامطالعه تحول تقسیمات کشوری مناطق استان اصفهان در10سال اخیروبررسی اثرات این تحولات برترکیب جمعیتی آنها انجام گرفته است. متغیر وابسته (تغییر تقسیمات کشوری یک منطقه) از نظر مفهومی بررسی و باتأکیدبرنظریات جامعه شناسی، چارچوب نظری وفرضیه ها تدوین گردید. متغیرهای ترکیب جنسی، وضعیت اشتغال، مسکن وتحصیل (اجزای بافت جمعیت) وتأثیرپذیرازتغییر موقعیت کشوری منطقه مطرح شد. اینها، عوامل مهم طرح ریزی برنامه های اقتصادی بوده و بخصوص برای کشورهای درحال توسعه که جمعیت وتوزیع آن تحول سریعی دارند، اهمیت دارد. بااستفاده از روش اسنادی وبا اطلاعات موجود دراستانداری، مقایسه قبل وبعدازتغییرات صورت گرفت. آزمون روابط متغیرهاباتبدیل داده های خام به درصد، تحلیل شدو باتفسیر علوم مختلف عمده ترین یافته هابه صورت زیر به دست آمد: 1-بین تغییرموقعیت هشت منطقه (تودشک، کمشچه، برزک، سفیدشهر، مشکات، جوزدان، بافرانونصرآباد) وترکیب جنسی مردم آن رابطه وجود دارد. 2-بین تغییرموقعیت و وضعیت اشتغال مردم هفت منطقه (تودشک، گلشهر، نصرآباد، زیباشهر، چادگان، برزک، دهاقان) رابطه وجوددارد. به طورخلاصه، راهکارهای توسعه درتغییر مناطق که اغلب با تبدیل روستا به شهر نمایان است کاملاً و به صورت یکسان در همه مکان ها عملی نمی شود.
"هدف این پژوهش مقایسه اثربخشی گروهدرمانی شناختی به شیوه منطقی ـ عاطفی ـ رفتاری با روش هومیوپاتی بر اختلال افسردگی زنان بود. به این منظور 30 بیمار مبتلا به این اختلال از میان مراجعهکنندگان به درمانگاه روانپزشکی نور شهر اصفهان که با نظر روانپزشک تشخیص افسردگی دریافت نموده و نیز از پرسشنامه افسردگی بک نمرهای بین 17 تا 30 کسب کرده بودند و هیچگونه اختلال طبی دیگری نداشته و در حال حاضر تحت درمان دیگری قرار نداشتند، انتخاب و بهصورت تصادفی در دو گروه آزمایشی 15 نفری قرار گرفتند. جلسات گروهدرمانی شناختی به روش منطقیـ عاطفیـ رفتاری الیس به صورت 10 جلسه 90 دقیقهای یک بار در هفته بود. اعضای گروه هومیوپاتی نیز با اخذ مجوز از روانپزشک به پزشک هومیوپات ارجاع داده شده و به مدت 6 ماه به صورت انفرادی تحت درمان با داروهای هومیوپاتی قرار گرفتند. پس از اتمام مداخلات، دو گروه آزمایش دوباره با این پرسشنامه بهعنوان پسآزمون مورد سنجش قرار گرفتند. ابزار اندازهگیری عبارت بود از: ارزیابی روانپزشکی طبق معیارهای DSM-IV-TR، پرسشنامه جمعیتشناختی و پرسشنامه سنجش افسردگی بک. برای تجزیه و تحلیل دادهها از دو سطح آمار توصیفی و استنباطی استفاده گردید. در سطح توصیفی از شاخصهای فراوانی و درصد فراوانی، میانگین و انحراف معیار و در سطح آمار استنباطی از تحلیل کواریانس بهمنظور مقایسه تاثیر گروهدرمانی شناختی و هومیوپاتی بر میزان افسردگی و ازآزمون t همبسته برای بررسی اثربخشی دو روش مداخله بهطور جداگانه استفاده شد. نتایج به دست آمده نشان داد که بهکارگیری هر دو روش درمانی میزان افسردگی بیماران را کاهش داده است (05/0≥P). همچنین نتایج نشان داد بین دو روش درمان از نظر اثربخشی تفاوت معناداری وجود ندارد (05/0
"