عمومی شدن، مردم سالاری در جهان کنونی، ضرورت ها و الزاماتی به همراه داشته است واگرچه برخی جزء مقتضای ذات عمومی شدن و مردم سالار شدن سیاست و رژیم های سیاسی نیست، لکن در استقرار و تدوام این وضعیت موثر است. سازمان یافتگی فعالیت های سیاسی ازجمله ضرورت هایی است که به اشکال گوناگون در فضای عمل سیاسی نمود می یابد. تشکل های سیاسی گونه هایی از این سازمان یابی است. انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(س) به حکومت دیکتاتوری وابسته در ایران پایان بخشید و با تأسیس نظام جمهوری اسلامی مبتنی بر و ملهم ازآموزه های اسلام عصری نو را در سیاست ،درجهت تحقق خواست عمومی مردم بنیان گذاشت. نکته حائز اهمیت این است که از آغاز و در فرایند تأسیس نظام اسلامی ، درمورد تشکل های سیاسی، ماهیت و نوع عمل و ساختار و نقش و جایگاه آن ها ، در افکار عمومی پرسش ها و دیدگاههای مختلفی مطرح شد.آنچه هم اکنون بعد از گذشته سه دهه از تاسیس نظام اسلامی همچنان مطرح است. هدف این مقاله پرتو انداختن بر وجوه و ابعاد ناشناخته و ابهامات مربوط به احزاب و تشکل های سیاسی از طریق تبیین دیدگاه های حضرت امام خمینی(س) است. روش به کار رفته در این پژوهش اکتشافی و تحلیلی با بهره گیری از امکانات تحلیل گفتمان است.
پس از پیروزی انقلاب و شکل گیری جمهوری اسلامی، بسیج سازندگی به معنای به کارگیری جوانان در عرصه های سازندگی و فعالیتهای اجتماعی، در سایه آرامش و امید و جاری شدن اندیشه بسیجی در مجرای سازندگی کشور شکل گرفت. خدمت رسانی و مردمیاری در مناطق محروم و شناسایی زمینه های اشتغال و به دنبال آن ایجاد اشتغال، غنیسازی اوقات فراغت و... از طرحهای بسیج سازندگی است. این مقاله پژوهشی با رویکرد تلفیقی و با روش پیمایشی و ابزار پرسشنامه، به دنبال پاسخگویی به این سؤال است که نقش بسیجیان در سازندگی و توسعه ملی کدام است؟ جامعه شامل کلیه دانشجویان دانشگاه پیام نور استان همدان (25794 نفر) و نمونه آن شامل 164 نفر بوده که با روش تصادفی ساده چند مرحله ای به دست آمده است. نتایج به دست آمده بیانگر آن است که رابطه متقابل و تنگاتنگی بین فعالیتهای بسیج و سازندگی و توسعه ملی وجود دارد و بیتوجهی به نیروی عظیم مردمی متعهد و متخصص بسیج، یکی از موانع مهم عقب ماندگی جامعه خواهد بود.
جامعه ی ایران در دهه های اخیر شاهد مشارکت گسترده ی زنان در آموزش عالی است. این شرایط جدید ایفای نقش های متعددی را به آنها تحمیل کرده و به همان نسبت که منشأ بهبود کیفیت زندگی آنها شده است، آنها را با چالش های جدیدی برای هماهنگی وظایف خانه و خانواده با تکالیف تحصیلی مواجه کرده است. از این رو ضرورت دارد ابعاد مقوله ی تعارض نقش خانوادگی و تحصیلی زنان و علل پیدایی این تعارضات و نحوه ی مواجهه ی دانشجویان با این چالش ها در یک مطالعه ی کیفی بررسی شود. بدین منظور 22 دانشجوی زن متأهل در مقاطع ارشد و دکتری بر اساس نمونه گیری هدفمند و با حداکثر تنوع مشارکت کنندگان انتخاب شدند و مصاحبه های نیمه ساختاری، به صورت انفرادی و رودررو با آنها انجام شد. یافته های حاصل از تجزیه و تحلیل داده ها نشان می دهد که عملکرد نامناسب نظام آموزشی، فشار نقش مادری و فرزندپروری، فشار نقش همسری، ضعف حمایت خانواده و نقش منفی خانواده، جزء شرایط علی تعارض نقش تحصیلی با نقش خانوادگی دانشجویان متأهل است. کاهش حس کنترل بر زندگی، فرسودگی تحصیلی، تضعیف صمیمیت زناشویی و کاهش ظرفیت روانی، پیامدهای پدیده ی تعارض نقشی است. مصاحبه شوندگان دو استراتژی سازگاری مثبت و منفی را در مواجهه با این تعارض اتخاذ کرده اند. مقوله ی هسته ای استخراج شده از این مطالعه، غفلت نظام آموزش از نهاد خانواده است.
در این مقاله سعی شده معیار حقوقی تبعیت عقود تبعی از تعهد پایه، در حقوق ایران شناسایی شود تا از این طریق، حدود تبعیت در عقود تبعی و مبنای آن مشخص گردد. در همین راستا، به دو نظریه عمده درخصوص مبنای تبعیت اشاره شده است: نظریات تبعیت ذهنی و تبعیت عینی. مطابق نظریه تبعیت ذهنی، علت و مبنای تبعیت عقد تبعی از تعهد پایه آن است که طرفین عقد، این تبعیت را خواسته اند. بنابراین، حدود و آثار این تبعیت را نیز اراده ایشان مشخص میسازد. در مقابل، مطابق نظریه تبعیت عینی، علت تبعیت عقد تبعی از تعهد پایه آن است که تعهد پایه، موضوع عقد تبعی قرار گرفته و این رابطه عینی و مادی بین عقد تبعی و تعهد پایه، باعث تبعیت کامل عقد تبعی از اوصاف و ویژگی¬های تعهد پایه می¬گردد. تعیین نظریه قابل پذیرش در حقوق ایران، دارای آثار متعددی است که مورد اشاره قرار خواهد گرفت.
سلفی گری همواره یکی از مسائل مهم و بحث برانگیز در مسیر تفکر اسلامی بوده است و ذهن محققین و پژوهشگران بسیاری را به خود معطوف کرده است. قرن هفتم هجری را می توان نقطه عطفی در جریان اندیشه سلفی در دنیای اسلام دانست؛ در این دوره ابن تیمیه عقاید بنیادگرایانه اهل حدیث و حنابله را به صورت یک جریان فکری ارائه کرد. این جریان فکری تحت عنوان سلفی گری پس از چند قرن مسکوت ماندن شعله ور گردید و گسترش یافت. سه اقلیم مهم و تأثیرگذار مصر، عربستان و هندوستان هر کدام به نوعی تحت تأثیر این جریان بنیادگرایانه قرار گرفتند. مسئله مورد نظر پژوهش پیش رو این است که اولاً تأثیر تفکرات ابن تیمیه بر بنیادگرایی در هر کدام از این مناطق، با تکیه بر بررسی شخصیت های برجسته این تفکر، تا چه حد بوده است و ثانیاً ظهور این تأثیرپذیری در افراد مختلف با توجه به اقلیم های متفاوت چگونه بوده است. این تحقیق به شیوه توصیفی-تحلیلی و با استفاده از روش کتابخانه ای و مراجعه به اسناد و کتاب ها و نیز استفاده از اینترنت انجام گرفته است. بر اساس، یافته های پژوهش حاکی از آن است که تفکرات سلفی و بنیادگرایانه ابن تیمیه پس از سال ها مسکوت ماندن به یکباره رونق گرفتند و پیروان بسیاری در نقاط مختلف یافت؛ اما تأثیرپذیری این افراد از افکار ابن تیمیه با توجه به عوامل مختلفی از جمله محیط جغرافیایی، شرایط زندگی و شخصیت افراد متفاوت بود و در نقاط مختلف بازخورد متفاوتی داشت.
دوره ساسانی از درخشان ترین دوره های ایران باستان است که هر چند پیوستگی آن با دوره اسلامی، راههایی را برای بازشناسی بهتر آن پیش روی ما می گشاید ولی از بین رفتن اغلب کتابها و نوشته های مربوط به آن دوره و نیز پراکندگی بازمانده های آنها در متون عربی نخستین سده های اسلامی، شناخت دقیق و موشکافانه آن روزگار را دشوار ساخته است. این دشواری در بازیابی تشکیلات اداری ـ سیاسی ـ اجتماعی دوره ساسانی نمود بیشتری یافته، زیرا قسمت عمده منابعی که می توانست غبار ناشناختگی آن را بزداید از میان رفته اند و ما تنها می توانیم به طور غیرمستقیم و با بهره گیری از کتابهایی که احتمالاً بی واسطه، آگاهیهای خود را از متون پهلوی آن روزگار به دست آورده اند، آگاهی خود را در این باره گسترش دهیم.
در این مقاله ابتدا با بهره گیری از کتابهای تاریخی سده های آغازین هجری ـ که اغلب به قلم ایرانیان فرهیخته نوشته شده است ـ و نیز برخی از پژوهشهای معاصران، آرایش سپاه و فنون رزمی به کار گرفته شده در دوره ساسانی را باز کاویده و سپس در مقایسه با شیوه های جنگی به کار رفته در داستانهای شاهنامه، همانندیهای آنها را نشان داده و به این نتیجه دست یافته ایم که شیوه های جنگ و رزم در شاهنامه مانند بسیاری موارد دیگر، برگرفته از فرهنگ دوره ساسانی و سنتهای رایج آن روزگار بوده است.
انسان به گونه های مختلف اظهار بندگی و نیاز خود را به خداوند اعلام می دارد. با این حال، مهم ترین اظهار بندگی و عبودیت نماز است. روح عبادت که در فطرت انسان نهفته است باید از همان ابتدای تولد در مسیر صحیح قرار گیرد تا به عبادت خداوند منتهی می گردد. از این رو، باید تمام شرایط برای انسان از همان کودکی مهیا شود؛ زیرا دوران کودکی دوره تکوین و پایه گذاری شخصیت است.
مقاله حاضر، با هدف تبیین نقش شیوه های زمینه ای و انگیزش در ترغیب کودکان به نماز، به بررسی متون اسلامی پرداخته است. شیوه های زمینه ای، شیوه هایی است که هم قبل از تولد و هم بعد از تولد باید توسط والدین اجرا شوند و شیوه های انگیزشی، شیوه هایی است که کودک را به یادگیری نماز، مقدمات آن و نیز خواندن آن ترغیب می نماید و باعث ارتباط محبت آمیز او با نماز و تقویت ارتباط با خداوند می شود.
آیات و روایات بیانگر آن است که: وجود برخی شرایط در همسرگزینی و مرحله انعقاد نطفه و شیوه هایی مانند گفتن اذان و اقامه در گوش نوزاد، شیردادن با وضو و... بعد از تولد توسط هر یک از والدین زمینه های شناخت کودک نسبت به پروردگار متعال را فراهم می کند. همچنین انجام فعالیت هایی مانند توجه دادن کودک به محبت خدا، مانوس ساختن کودک با مسجد و نقل داستان های شیرین در مورد نماز و... از روش های جذب قلوب کودکان به نماز است.