هدف:بررسی آخرین وضعیت تحولات در زمینه تثبیت مدل های اف. آر. بی. آری در پیوند با محیط داده های پیوندی که از سوی ایفلا در حال انجام است. روش شناسی:روش کتابخانه ای و مرور متون مرتبط. یافته ها:ضرورت یکدست کردن و یکپارچه سازی مفاهیم و برطرف کردن ابهامات گزارش شده در سه مدل اف. آر. بی. آری (اف. آر. بی. آر.، فراد، و فراساد)، منجر به دو فعالیت توسعه ای هماهنگ سازی و تثبیت شد. تثبیت، مستلزم گردهم آوردن سه مدل اصلی اف. آر. بی. آری در مدلی منسجم و تثبیت شده برای کاربرد آسان تر بود؛ در نتیجه مدل جدیدی با عنوان ""مدل ارجاعی کتابخانه ای اف. آر. بی. آر."" شکل گرفت. فرایند یکپارچه سازی، صرفاً ترکیب سه مدل و ویرایش آنها نبود، بلکه این مدل حاصل مدل سازی و بازطراحی بوده است که با هدف رفع محدودیت ها در مدل های اف. آر.بی. آری انجام شده است. نتیجه گیری:مدل مرجع کتابخانه ای اف .آر. بی. آر. با بازاندیشی در تعریف و نوع وظایف کاربران، موجودیت ها، روابط، و ویژگی های تعریف شده برای مدل های اف .آر. بی. آری و تثبیت آنها در قالب مدلی یکپارچه، زمینه لازم برای تکمیل کارکردهای قبلی این مدل ها و امکان کشف دانش و همگام شدن با الزامات محیط داده های پیوندی را فراهم می کند.
هدف این مقاله ارائه الگویی مطلوب برای صادرات سنگ های تزئینی به چین است. در ابتدا با استفاده از روش کیفی مصاحبه با 15 نفر از نخبگان صنعت سنگ های تزئینی، 64 شاخص مؤثر بر توسعه صادرات در قالب 5 عامل اصلی و 12 عامل فرعی شناسایی شد. با استفاده از روش کمی پیمایشی، پرسشنامه ای در جهت سنجش اهمیّت و تأثیر هر یک از عامل های کشف شده، تنظیم شده و به جامعه آماری به حجم 42 بنگاه صادرکننده داده شد. برای سنجش عملکرد صادراتی این بنگاه ها، از داده های حقیقی رشد ارزش دلاری و حجم وزنی صادرات و رشد سهم بازار چین طی سال 1390 تا 1392 استفاده شد؛ بنابراین، 42 شرکت صادرکننده مستمر طی این سه سال به چین، انتخاب شده و داده های آنها تحلیل شد. مطابق نتایج قابلیت و شایستگی مدیریت، قابلیت های بازاریابی صادراتی، دانش صادراتی، مالکیت معادن و حقوق و عوارض گمرکی به ترتیب بیش ترین تا کمترین اهمیّت را در توسعه صادرات سنگ های تزئینی به کشور چین داشته اند. بر اساس نتایج تحلیل معادلات ساختاری و متغیرهای معنادار قابلیت های بازاریابی صادراتی، قابلیت و شایستگی مدیریت، دانش صادراتی، مالکیت معادن و حقوق و عوارض گمرکی به ترتیب بیش ترین تا کمترین تأثیر را بر عملکرد صادراتی شرکت های مذکور داشته است.
یکی از فراگردهایی که تمام فرماندهان به طور مداوم با آن سروکار دارند "تصمیم گیری" می باشد. تفکیک ناپذیری تصمیم گیری از مدیریت به حدی است که آن ها را مترادف یکدیگر دانسته اند. دو نکته حائز اهمیت در خصوص تصمیم گیری، در سطح سازمان های عمومی این است که "اغلب فرماندهان از تحلیل اینکه چگونه تصمیم بگیرند، ناتوانند" و دیگر اینکه "اغلب فرماندهان تصمیم گیری را به صورت فعالیتی نقطه ای می دانند و نگرش فرایندی به آن ندارند". در این مقاله سعی شده است با تشریح فرآیند تصمیم گیری، تهیه پرسش نامه و فرم مصاحبه با صاحب نظران نسبت به تبیین چگونگی تصمیم گیری در اخذ راه کار مناسب توسط فرماندهان در شرایط بحرانی و عادی پرداخته شود.محققین در این مقاله سعی دارند تا با تشریح ارائه تعریفی مناسب از نقش مدیران در تصمیم گیری و تشریح فرآیند تصمیم گیری، با تهیه پرسش نامه و فرم مصاحبه با صاحب نظرانی که از فرماندهان یگان ها و مدیران معاونت های مختلف فرماندهی قرارگاه پدافندهوایی خاتم الانبیاء(ص) آجا می باشند نسبت به تبیین چگونگی تصمیم گیری در اخذ راه کار مناسب توسط فرماندهان در شرایط بحرانی و عادی بپردازند. در این راستا از جامعه مطالعه که شامل اسناد و مدارک و صاحب نظران مرتبط با موضوع می باشند و به صورت هدفمند ساده تعیین گردیده اند، در خصوص "چگونگی تصمیم گیری" به عنوان یک متغیر مستقل کلان و "اخذ راه کار مناسب توسط فرماندهان" به عنوان یک متغیر تابع، تحقیقی از نوع کاربردی با روش توصیفی و رویکرد کیفی با روش های میدانی (مصاحبه و پرسش نامه) و کتابخانه ای (اسناد و مدارک و سایت های اینترنتی) صورت پذیرفته و نتایج حاصله به روش آمیخته (کمی/کیفی) مورد تجزیه وتحلیل و تبیین قرارگرفته است و در پایان الگوی مناسبی از تصمیم گیری برای مدیران و فرماندهان در محیط های نظامی که بتوان از آن بهره گرفت، به دست آمده است.
در پژوهش حاضر رابطه ی انگیزش تحصیلی و مشغولیت شناختی با میانجی گری هیجان های پیشرفت موردبررسی قرار گرفت. شرکت کنندگان پژوهش، 315 دانشجو (173 نفر زن و 142 نفر مرد) رشته ها و مقاطع مختلف دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی دانشگاه شیراز بودند که با روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای انتخاب شدند. برای سنجش متغیرهای موردمطالعه از مقیاس مشغولیت تحصیلی (ریو و تسنگ، 2011)، مقیاس انگیزش تحصیلی (والرند، 1989) و پرسشنامه ی هیجان های پیشرفت (پکران، 2005) استفاده شد. ارزیابی الگوی پیشنهادی از طریق الگویابی معادلات ساختاری (SEM) و با استفاده از نرم افزار AMOS ویراست 24 انجام گرفت. روابط واسطه ای در الگوی پیشنهادی با استفاده از روش بوت استراپ آزموده شدند. یافته ها نشان دادند که الگوی پیشنهادی از برازش خوبی با داده ها برخوردار است. برازش بهتر از طریق حذف دو مسیر غیر معنی دار حاصل شد. نتایج نشان دادند که انگیزش درونی اثر مثبت و معنی داری بر مشغولیت شناختی دارد، ولی اثر انگیزش بیرونی و بی انگیزگی بر مشغولیت شناختی معنی دار نبود. نتایج مربوط به روابط غیرمستقیم نیز نشان دادند، هیجان های مثبت پیشرفت در رابطه ی بین ابعاد انگیزش تحصیلی و مشغولیت شناختی نقش میانجی را ایفا می کنند ولی هیجان های منفی پیشرفت میانجی گر رابطه ی بین ابعاد انگیزش تحصیلی و مشغولیت شناختی نمی باشند.
این نوشتار، تلاشی است برای نشان دادن این نکته که قرینه گراییِ مبتنی بر عقل گرایی حداکثری، در طول تاریخ فلسفه چه در حوزه معرفت شناسی و چه در حوزه اخلاق باور، سازوکار حقیقی شکل گیری ایمان به خدا را، به شکل مبالغه آمیزی تحت تأثیر قرار داده و در سایه نوعی جزم اندیشی، نقش عوامل دیگری مانند عواطف، امیال و به خصوص اراده را که در چارچوب فهم عرفی به شکل گیری ایمان در خداباوران منجر می شود، نادیده گرفته است. در میان متفکران معاصر، ویلیام جیمز و پلنتینگا تلاش کرده اند این رویکرد جزم گرایانه را تعدیل کرده و آن دسته از جنبه های عملی شکل گیری ایمان را که همواره از نظر دور مانده اند، احیا کنند. مهم ترین نقطه اشتراک در نظریه پردازی این دو، توجه به جنبه های عملی ایمان در چارچوب فهم عرفی و تأکید بر نقش مهم اراده در کنار عقل در شکل گیری ایمان است. به این ترتیب می توان نشان داد که آرای ویلیام جیمز و پلنتینگا مکمل یکدیگر در زمینه نحوه شکل گیری سازوکار ایمان به خداوند است.
رشوه دارای انواع گوناگونی است که به صورت بخشش، هدیه و یا در قالب معامله محاباتی شکل می گیرد. قانون گذار و همه فقها بر این عقیده اند که در همه صورت های رشوه، رشوه گیر، مالی را که به عنوان رشوه دریافت کرده است، باید به رشوه دهنده برگرداند؛ ولی در صورت تلف آن مال، ضامن دانستن رشوه گیر در هر یک از افراد رشوه، مورد مناقشه و اختلاف نظر است. این پژوهش با روش توصیفی- تحلیلی و ابزار کتابخانه ای، دیدگاه ها و ادله هر یک را بیان و مورد نقد و بررسی قرار داده و به این نتیجه می رسد که اکثر فقها در رشوه بخششی بر این باورند که در صورت تلف یا اتلاف مال رشوه، بر اساس مقبوض بودن به عقد فاسد، رشوه گیر ضامن مثل یا قیمت آن مال است. قانون گذار نیز در ماده 303 قانون مدنی این نظر را می پذیرد. اگر رشوه به صورت معامله محاباتی شکل بگیرد و آن معامله صرفاً صوری باشد، حکم به ضمان رشوه گیر می شود، که قانون گذار آن را از مصادیق دارا بودن بدون سبب فرض کرده و رشوه گیر را ضامن دانسته است. اگر معامله مستقلاً قصد شده و در ضمن آن شرط فاسدی شود، این معامله صحیح بوده و در نتیجه ضمانی وجود ندارد و در این مورد نیز قانون گذار نظر فقها را پذیرفته است. در مقابل، اگر معامله صرفاً ایجاد انگیزه در قاضی و کارمند باشد، ملحق به هبه مجانی بوده و در نتیجه با استناد به قاعده «ما لا یضمن»، در رشوه ای که در قالب هبه باشد، ضمانی وجود ندارد؛ که این امر موافق با مفهوم مخالف ماده 803 قانون مدنی است.
در ین پژوهش بر مبنی روش سخترگرینه کلود لوی ستروس و ب شیوه تحلیلی- توصیفی، کوشش شده ست سطوره وج ه، تقبل هی دوگنه و سختر صلی سطوره گیومرد ب توجه به رویت هی ن در متون کهن، تبیین و تحلیل شود. در ین مقله، خویشکری یزد مهر و سطوره مشی و مشینه، دو تقبل صلی سطوره گیومرد یعنی مرگ/ نوزیی و تقبل دو تفکر «فرینش یک بنی (موریی)» در مقبل «منش دوبنی (طبیعی ی گیه پیکری)» نسن تبیین می گردد و نشن دده می شود که، تقبل گیومرد ب هریمن بزتبی ز تقبل خیر و شر ست که زیربنی تفکر ثنوی یرنین ر تشکیل می دهد. همچنین نبرد پیوسته گیومرد به عنون نمینده نوع بشر ب هریمن، بینگر تدوم چرخه مرگ و زندگی ست؛ بدین صورت که گیومرد در فریند زندگی هریمن ر شکست می-دهد و ب مرگ خویش به هریمن مجل غلبه می دهد و هریمن نخوسته زمن کرنمند ر به پین می برد و شکست می خورد.
پژوهش حاضر باهدف " ارائه مدل مفهومی مبتنی بر رویکرد کارآفرینانه در جهت بهبود بهره وری نظام مدیریت منابع انسانی " اجراشده است .این پژوهش در چارچوب رویکرد کیفی و با به کارگیری روش تحقیق داده بنیاد انجام گرفته است. ابزار جمع آوری داده ها مصاحبه های نیمه ساختاریافته با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند با خبرگان آشنا به مباحث کارآفرینی و سیستمهای مدیریت منابع انسانی در حوزه دانشگاه ( دانشگاه های تربیت مدرس و تهران) و همچنین خبرگان صنعت ترانسفورماتور سازی بوده است. جامعه آماری پژوهش گروه شرکت های ایران ترانسفو بوده و حجم نمونه آماری در مرحله تحلیل عاملی تأییدی 168 نفر بود. در بخش اول ، داده های کیفی در فرایند اجرای نظریه داده بنیادی، در سه مرحله کدگذاری باز، کدگذاری محوری و کدگذاری انتخابی تحلیل شد و .بر اساس آن، مدل کیفی پژوهش طراحی شد. نتایج پژوهش حاضر نشان دهنده استخراج بالغ بر324 کد یا مفهوم اولیه از مصاحبه ها و نیز احصاء 40 مفهوم از ادبیات نظری پژوهش است.مدل نهایی پژوهش در قالب مدل متداول نظریه داده بنیادی ارائه گردیده است. در بخش دوم پژوهش با رویکرد کمی، با استفاده از تحلیل عاملی تأییدی به کمک نرم افزار SPSS نسبت به اعتبار سنجی مدل پژوهش اقدام شد و در این مرحله ، نوع تحقیق از بعد هدف توصیفی است و از بعد مخاطب استفاده کننده ، کاربردی محسوب می شود. در این راستا برای گردآوری داده ها از روش پیمایشی و از ابزار پرسشنامه محقق ساخته بهره گرفته شده است. روایی صوری و محتوایی پرسشنامه با نظر خبرگان و روایی ساختاری پرسشنامه با روش تحلیل عاملی تأییدی و پایایی پرسشنامه با استفاده از ضریب آلفای کرون باخ 87 درصد به دست آمد. برای تشخیص نرمال بودن توزیع داده ها از آزمون کولموگروف – اسمیرنف پس از تبدیل لگاریتمی استفاده گردیدکه نتایج این آزمون برای همه متغیرها ، بزرگتر از (05/0) و درنتیجه دارای توزیع نرمال بوده بنابراین از آزمون t زوجی برای بررسی وضعیت متغیرهای نظام مدیریت منابع انسانی کارآفرینانه در گروه شرکتهای ایران ترانسفو استفاده شد. نتایج پژوهش نشان داد که در گروه شرکتهای ایران ترانسفو اختلاف بین وضعیت موجود و وضعیت مطلوب برای همه میانگین ها غیر از متغیرهای (تاکید برعملکرد بلند مدت، تاکید بر اثر بخشی، شفاف و روشن بودن معیارهای ارزیابی ، آموزش مستمر و مداوم با کاربرد های وسیع ، انتقال دانش تخصصی و فنون تفکر خلاق و عدم افشاء اسرار محرمانه کارکنان) بزرگتر از 3 می باشد. لذا می توان گفت همه مؤلفه ها، عاملیت کل و همه شاخص ها غیر از شاخص های ذکر شده در شرکت ایران ترانسفو در وضعیت مناسبی می باشند.
The aim of this study is to define and design organizational learning model among the country’s National Petrochemical Company employees. According to the design and explanation of organizational learning model in the Petrochemical Company, we first study the subject by using library studies, theoretical foundations and variable components. Then we designed a new questionnaire through interviews, to examine the views of the population on the basis of the local culture. Then, the questionnaire distributed among the population with using the software SPSS by exploratory factors analysis to identify factors and sub-factors is confirmed by confirmatory factor analysis and structural factors. Finally, management experts assessed the model from different dimensions. Statistical Society of managers and staff of petrochemical, informants and elites of organizational learning of petrochemical such as university professors, researchers and those who have information from process of petrochemical organization will be selected. We will use Random sampling methods to test the quantitative and qualitative targeted selection for testing qualitative part to complete theories. The mixed method will be used in this research. For analysis of data resulted from interviews, the theory-based method will be used. This theory-based method is not theory but it is used for discover sleeping data in theory. So, the theories appear slowly in a gradual process of abstraction of the data and after obtaining qualitative information from the raw data, we will analysis them by quantitative methods and suitable test.
تاریخ نگاری سنتی به اقتضای موضوعش که مطالعه زندگی مردان بزرگ و مناسبات قدرت و سیاست بود به طور مستقیم با مقوله های اجتماعی/ جمعیتی به عنوان یک مساله روش شناختی درگیر نبوده ولی پیدایش تاریخ اجتماعی نوین در دهه های اخیر و به ویژه رواج مطالعات زندگی روزانه در این حوزه، مقوله بندی را هم در سطح جمعیتی و هم در قبال مضامین مورد پژوهش در زندگی این جمعیتها، حایز اهمیت ساخت. مساله این پژوهش تبیین اهمیت روش شناختی مقوله بندی در مطالعات تاریخ اجتماعی، با بررسی و مقایسه مقوله بندیهای انتخاب شده در شماری از تحقیقات زندگی روزانه در غرب و ایران است. پرسش اصلی این پژوهش نیز این است که محققان تاریخ زندگی روزانه چگونه و با توجه یا تحت تاثیر چه عواملی مقوله های تحقیق خود را انتخاب کرده و سامان داده اند؛ همچنین آیا می توان برای تمام ادوار تاریخی با شرایط جغرافیای و فرهنگی متفاوت، شیوه مقوله بندی واحدی را ارایه داد؟ فرض بر این است که مورخان در این زمینه با اتکا به روش های هرمونتیکی و همچنین با در نظر گرفتن شرایط سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و تاریخی هر دوره و متغیرهای مورد بررسی شان، دست به مقوله بندی متناسب زده اند. در این بررسی با مقایسه مقوله بندیهای انتخاب شده در شماری از تحقیقات تاریخ زندگی روزانه در غرب و ایران، شیوه مقوله بندی و نیز منطق و ملاک معنادارسازی این مقوله بندیها را بازشناسی کرده ایم. در این پزوهش معلوم شده که حالت پژوهش و قصد مولف و مقتضیات و اولویتهای مقوله ای در زندگی واقعی روزانه در هر دوره از مهمترین عوامل تعیین کننده شیوه مقوله بندی در این مطالعات بوده اند
هرمنوتیک به معنای «تفسیر کردن» و «تاویل کردن» است ودانش آن در تاریخ پرفراز ونشیب خود با اختلافات و تعارضات فراوانی مواجه بوده ، آراء نظریه پردازان در چیستی شناسی هرمنوتیک و قلمرو آن تفاوت گسترده ای داشته است. یکی از پرمناقشه ترین مباحث در هرمنوتیک که باعث ایجاد یک چرخش بنیادی در مباحث هرمنوتیکی شده دیدگاه هستی شناسانه ای بود که نسبت به «فهم» به وجود آمد. قائلان به این دیدگاه- هایدگر وگادامر- راه وصول به حقیقت را، همچون دوره های قبل از خود، از طریق، ارائه روش نمی دانستند و هرمنوتیک فلسفی قائل به ذهنی گرایی در فهم بود. پیش از آن، هرمنوتیستهایی مانند شلایرماخر ودیلتای در پی یافتن روشی برای فهم بودند و فهم صحیح را رسیدن به نظر مولف وعینی می دانستند، هرچند دیدگاه هستی شناسی به فهم گفتمان غالب هرمنوتیک درقرن بیستم گردید، اما منتقدانی را نیز درپی داشت. امیلیو بتی و اریک هیرش با نگاهی انتقادی و روشی نسبت به فهم، از اصل عینیت گرایی در فهم متون دفاع می کردند. این رویکرد روش شناسی را، هرمنوتیک روشگرا و رویکرد هستی شناسی به هرمنوتیک را هرمنوتیک فلسفی می دانند. پرسش اصلی این پژوهش که به روش توصیفی-تحلیلی و مبتنی بر داده های کتابخانه ای است، آن است که عینی گرایی در هرمنوتیک روشگرا-به ویژه هیرش-چگونه تبیین می شود ودارای چه شاخصه ها ومولفه هایی است؟و هدف از آن رهایی از نسبی گرایی معرفتی است.
نیازسنجی به عنوان اولین مرحله از مراحل فرآیند طراحی برنامه های یادگیری و توسعه مهارت های نرم منابع انسانی مطرح می باشد؛ و رعایت دقت لازم در آن، اثربخشی این برنامه ها را افزایش خواهد داد. تحقیق حاضر به نیازسنجی برنامه های یادگیری و توسعه مهارت های نرم منابع انسانی در سازمان های دولتی پرداخته است. عدم توجه به تفاوت های ماهوی میان مهارت های نرم و سخت در مرحله نیازسنجی، سبب بروز مشکلات در مراحل بعدی فرآیند توسعه کارکنان خواهد گردید. بر این اساس ابتدا مولفه های مهارت های نرم منابع انسانی با استفاده از روش مرورنظام مند، شناسایی گردید؛ سپس جهت شناسایی سایر اجزاء نیازسنجی برنامه های یادگیری و توسعه مهارت های نرم، با 23 تن از خبرگان امر آموزش و توسعه منابع انسانی مصاحبه نیمه ساختار یافته صورت گرفته و تحلیل مضمون انجام شد. در ادامه نیز اعتبار یافته های حاصل از تحلیل مضمون با بهره گیری از روش دلفی و استفاده از آمار توصیفی محاسبه گردید و با دستیابی به اجماع حداکثری پانلیست های شرکت کننده در تحقیق تائید شد. در نهایت مهارت های نرم با 20 مولفه، در دو دسته مهارتهای نرم فردی و اجتماعی و اجزاء نیازسنجی با دو مضمون اصلی، چهار مضمون فرعی و هشت کد شناسایی گردید. عدم توجه درخور سازمان های دولتی به مهارت های نرم نشان دهنده نیاز این نوع سازمان ها به طراحی برنامه های یادگیری و توسعه مهارت های نرم منابع انسانی بوده و همچنین شایسته است تا در مرحله نیازسنجی، به مدون بودن مهارت های نرم در شرح مشاغل سازمان توجه نموده و دسته بندی لازم میان مشاغل مدیریتی و غیرمدیریتی به لحاظ نوع نیاز به مهارت های نرم مشخصگردد.
هدف: هدف اصلی پژوهش حاضر، مطالعه اثرهای فناوری های اطلاعاتی بر ابعاد مختلف چاپ و نشر کتاب و تحولات و تغییرات در آن از نگاه ناشران ایرانی است. روش/ رویکرد پژوهش : پژوهش حاضر از نوع کمّی و روش آن پیمایشی است. داده های مورد نیاز از طریق پرسش نامه محقق ساخته با طیف لیکرت جمع آوری شد که در آن نظر ناشران در پنج درجه ارزیابی گردید. جامعه آماری شامل ناشران فعال بود که از بین آنان 500 ناشر به عنوان نمونه انتخاب و برای آنها پرسش نامه ارسال شد. در نهایت، تجزیه وتحلیل بر روی380 پرسش نامه دریافتی انجام پذیرفت. داده های گردآوری شده توسط نرم افزار spss تحلیل شد. برای انجام تحلیل آماری از آزمون های آماری t تک نمونه ای و فریدمن استفاده شد. یافته ها: یافته ها بیانگر این است که حدود 97% ناشران به اینترنت دسترسی دارند و 8/60% دارای وب سایت بوده و 2/53% فروشگاه اینترنتی دارند. همچنین، 1/32% ناشران در فیس بوک، 6/31% در تلگرام و 3/30% در اینستاگرام عضویت دارند. حدود 66% ناشران با کسب میانگینی بیشتر از متوسط 3، میزان تأثیرپذیری صنعت نشر کتاب را از فناوری اطلاعات مثبت ارزیابی کرده اند. اما از نظر ابعاد (سطوح) تأثیر، از نظر آنان «تأثیر فناوری اطلاعات بر فرایند کلی نشر» با میانگین 9/3 بیشترین سهم تأثیر را به خود اختصاص داده است. نتایج : با توجه به اینکه میانگین کلّ پرسش ها بالاتر از حدّ متوسط (ارزش تست) بوده و در همه سطوح مورد مطالعه سطح معناداری کوچک تر از 05/0 بوده است، نتیجه گیری می شود که تفاوت معنادار و مثبتی بین مقدار ارزشی و میانگین جامعه وجود دارد؛ بدین معنا که تأثیر پدیده فناوری اطلاعات بر صنعت نشر کتاب و فرایند آن از نظر ناشران مثبت ارزیابی شده است. فرایند کلّی نشر در اولویت اول تأثیرپذیری قرار دارد، اما در این میان، قرار گرفتن بُعد «توزیع و فروش» در رتبه پنجم، نشان می دهد ناشران در زمینه عرضه و فروش کتاب خود با مشکل مواجه و تحولات کمتری را در آن شاهد هستند.