بر اساس دیدگاه کنش متقابل نمادین و ساخت یابی گیدنز، هویت، امری ساخته شده است که برساخته شدن آن در بستری اجتماعی و با تفاسیر افراد، قابل بررسی است. در مقاله حاضر، با استفاده از روش اسنادی و در چارچوب این نظریه ها به دگرسازی در شکل هویت اجتماعی در دوره پسامدرنیته (که تحت تأثیر رسانه هاست) پرداخته و اشاره شده است که در شرایط حاصل از نبود قطعیت پسامدرنیته، هم نقش و ساختار رسانه ها دچار دگرگونی شده و هم مبانی مرتبط با هویت اجتماعی تغییر یافته است. همچنین در این فرایند، رسانه های جمعی با تأکید بر تنوع و تغییر و کثرت سبک های اجتماعی، نوعی هویت مصرفی و سیال را به وجود آورده اند. در ادامه، رویکردی انتقادی به رسانه مطرح شده است که بر اساس آن رسانه ها انعطاف پذیری انسان را از او گرفته و او را به سطح انسانی تک بعدی (مصرف کننده) و بسیار منفعل تنزل داده اند.
در جریان بلوایی که به علت کمبود نان و گرانی ارزاق در 7 جمادی الاول 1329ق/ 6 مه 1911م، در اصفهان رخ داد، حاج محمدجعفر خوانساری، معاون یا کفیل بلدیه شهر، به طرز فجیعی کشته شد و تعدادی از نهادهای تازه تأسیس اداری شهر تخریب گردید. در گزارش و تحلیل این واقعه، روایت های گوناگونی ابراز شده است که این نوشتار سعی دارد با توجه به این روایت ها و با توجه به عوامل قدرت در شهر اصفهان و شرایط حاکم بر شهر در آن دوره، به بررسی و تحلیل این واقعه بپردازد و پیچیدگی های آن را با تأکید بر حادثه کشته شدن خوانساری واکاوی نماید. براین اساس سئوال اصلی پژوهش این است که: چگونه مشکل کمبود نان و گرانی ارزاق در اصفهان در سال 1329ق، به درگیری عوامل مختلف قدرت در شهر منجر شد؟روش این پژوهش توصیفی- تحلیلی است و شیوه گردآوری اطلاعات، کتابخانه ای و مبتنی بر منابع مکتوب و روزنامه های منتشره در آن دوره می باشد. یافته های پژوهش نشان می دهد که عوامل گوناگون قدرت در اصفهان با توجه به شرایط حاکم بر شهر که ناشی از وقوع انقلاب مشروطه بود، برای بیرون کردن یکدیگر از عرصه قدرت و ضربه زدن به همدیگر، محمدجعفر خوانساری را در شورشی ساختگی به بهانه کمبود نان و گرانی ارزاق کشتند و تعدادی از نهادهای مدنی شهر را غارت و تخریب نمودند.
هدف پژوهش حاضر تعیین رابطه ناگویی خلقی و بدتنظیمی هیجانی با آمادگی به اعتیاد در دانشجویان بود. روش پژوهش، توصیفی از نوع همبستگی بود. نمونه این پژوهش شامل 361 نفر از دانشجویان دانشگاه آزاد سمنان در سال 96 بودند که بر اساس جدول کرجسی و مورگان و به روش نمونه گیری دردسترس انتخاب شدند. ابزار پژوهش شامل پرسش نامه ناگویی خلقی تورنتو (1994)، پرسش نامه دشواری در تنظیم هیجان گرتز و روئمر (2004) و پرسش نامه آمادگی به اعتیاد زرگر و همکاران (1385) بود. داده ها با استفاده از آزمون همبستگی پیرسون و رگرسیون گام به گام مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج نشان داد که بین مولفه های ناگویی خلقی و آمادگی به اعتیاد رابطه وجود داشت. دشواری در شناسایی احساسات و دشواری در توصیف احساسات در مجموع 18 درصد از واریانس آمادگی به اعتیاد را تببین کردند. همچنین، نتایج نشان داد که بین مولفه های بدتنظیمی هیجانی با آمادگی به اعتیاد رابطه وجود داشت. عدم پذیرش پاسخ های هیجانی، دشواری در کنترل تکانه و دشواری در دست زدن به رفتار هدفمند در مجموع 29 درصد از واریانس آمادگی به اعتیاد را تببین کردند. در مجموع نتایج حاکی از اهمیت و نقش ناگویی خلقی و بدتنظیمی هیجانی در وابستگی به مواد بود لذا توجه به تنظیم هیجان با استفاده از راهبردهای مناسب در پیشگیری از وابستگی به مواد ضروری است.
انرژی های نو با وجود اتمام ناپذیری و نداشتن اثرات خارجی منفی، هزینه هایی به مراتب بالاتر از انرژی های اتمام پذیر دارند. تأمین این هزینه ها برای دولت ها دشوار بوده و نیازمند مشارکت مردمی می باشد. سنجش و ارزیابی میزان مشارکت مردمی در تأمین هزینه های مازاد استفاده از انرژی های نو کمتر مورد توجه بوده که در این پژوهش مورد بررسی قرارگرفته است. در مطالعه پیش رو جهت تحقق این امر با استفاده از روش تجزیه و تحلیل دوگانه دوبعدی ارزش گذاری مشروط(DBDC) ، 400 پرسشنامه تهیه و 5 قیمت پیشنهاد گردید، که برای هر پاسخ دهنده دو سؤال در مورد قیمت پرسیده شد (یک بار دو برابر و یک بار نصف مبلغ اولیه). مصاحبه شوندگان با در نظر داشتن هفت عامل اقتصاد منطقه، تقاضای برق، محیط زیست، روابط دیپلماتیک، ایمنی، اخلاق و اقتصاد میزان تمایل به پرداخت خود را در این زمینه تعیین نمودند. مطابق یافته های این پژوهش میزان تمایل به پرداخت ماهانه مبلغ 46360 ریال می باشد. همچنین بر اساس یافته ها علاقه مندی به انرژی های نو، اهمیت به محیط زیست و اثر انرژی های نو در جایگاه کشور به ترتیب بیشترین اثر مثبت را بر تمایل به پرداخت داشته اند. از این رو آگاهی بخشی پیرامون انرژی های نو، گسترش فرهنگ حمایت از محیط زیست و بهبود وضعیت اقتصادی و درآمدی مردم می بایست بیشتر موردتوجه سیاست گذاران قرار گیرد.
هدف اساسی این پژوهش تدوین مدل بومی کارکرد خانواده بر اساس مولفه های امید، صمیمیت و تعارض های زناشویی در زنان مراجعه کننده به مراکز مشاوره شهر کرمانشاه می باشد. این مطالعه توصیفی (غیر آزمایشی)، همبستگی از نوع مدل یابی معادله های ساختاری است. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی زنان مراجعه کننده به مراکز مشاوره شهر کرمانشاه می باشد. از بین جامعه مورد نظر تعداد250 نفر زن به عنوان نمونه آماری انتخاب و افراد با روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شدند. جهت گرد آوری داده های پژوهش از چهار پرسش نامه زیر استفاده شد که عبارتند از: مقیاس کارکرد خانواده (FAD)، مقیاس امید اسنایدر، پرسش نامه صمیمیت و پرسش نامه تعارض های زناشویی. جهت تحلیل داده های این پژوهش از آمار استنباطی (روش تحلیل مسیر) و از نرم افزار لیزررل استفاده شد. نتایج نشان دادند که: مدل ارایه شده از برازشی مناسب برخوردار است، تعارض های زناشویی، کارکرد خانواده را پیش بینی می کند، تعارض های زناشویی با میانجی گری صمیمیت و امید، کارکرد خانواده را پیش بینی می کند، تعارض های زناشویی امید در افراد را پیش بینی می کند، تعارض های زناشویی صمیمیت افراد را پیش بینی می کند، صمیمیت، کارکرد خانواده را پیش بینی می کند، امید، کارکرد خانواده را پیش بینی می کند.
هدف این مقاله بررسی عوامل مؤثر بر ارتقای هویت ملی دانشجویان است. این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش اجرا توصیفی پژوهشی است. جامعه آماری شامل کلیه دانشجویان رشته مدیریت امور فرهنگی دانشگاه جامع علمی کاربردی شهر رشت است که با توجه به تعداد دانشجویان از روش نمونه گیری سرشماری (کل شماری غیرتصادفی) و جهت بررسی ارتباط فرضیه ها از آزمون همبستگی اسپیرمن استفاده شده است. نتایج نشان داد: هیچ یک از متغیرهای مستقل سرمایه اجتماعی، سبک زندگی و احساس تبعیض با هویت ملی در ارتباط نیستند و تنها متغیر میزان اعتماد به رسانه با هر سه بعد هویت ملی- که در این پژوهش مورد سنجش قرار گرفته اند- در ارتباط است. میزان اعتماد به رسانه بر بعد فرهنگی، اجتماعی و سیاسی تأثیر دارد. می توان گفت: میزان اعتماد به رسانه بر ارتقای هویت ملی دانشجویان تأثیرگذار است.
نخبه شناسی یکی از موضوعات راهبردی جهت رشد و توسعه هر جامعه ای است. قرآن کریم بنا به قاعده جهان شمولی، ویژگی هدایتی و تبیین موضوعات کلیدی، دارای سازوکاری جهت بیان مؤلفه های نخبگی می باشد. دستیابی به تعریفی جامع و کامل از نخبه بر مبنای توانمندی ها و اثربخشی آن در جامعه و شاخصه های نخبگی بر اساس آموزه های وحیانی مورد نظر می باشد. این پژوهش از روش توصیفی تحلیلی و با مطالعه متون دینی و جامعه شناسی انجام شده است. نخبگی در قرآن کریم بر خلاف فرهنگ غربی که بر پایه تفکر «اومانیستی» استوار شده، بر مبنای انتخاب بهتر «به گزینی» از هر حیث، در سایه «مدیریت توحیدی» و «اثربخشی» در جامعه پی ریزی شده است. بر اساس مؤلفه های فوق، سه سطح نازل، میانی و عالی برای نخبگان در قرآن کریم قابل تصور می باشد و طبق این شاخصه ها می توان بازتعریف «نخبه» را از منظر قرآن تبیین نمود.
به موقع بودن اطلاعات به عنوان یکی از اجزای مربوط بودن، از عناصر ویژگی های کیفی اطلاعات در بیانیه مفاهیم حسابداری مالی شماره 2 و همچنین به عنوان یکی از محدودیتهای ویژگی های کیفی اطلاعات در چارچوب نظری ایران، نشان دهنده اهمیت وافر دستیابی به اطلاعات و گزارشات مالی در بازه زمانی مناسب است. تأخیر در زمان صدور گزارش حسابرسی به منزله قصور در ارائه اطلاعات به موقع و کاهش کیفیت اطلاعات گزارش شده است. در این تحقیق تلاش شده است که با بررسی ادبیات نظری تأخیر در زمان صدور گزارش حسابرسی و مطالعه مجموعه مقالات داخلی و خارجی منتشر شده از زمان گذشته تاکنون (1393)، عوامل اثرگذار بر تأخیر در زمان صدور گزارش حسابرسی را شناسایی کرده و نحوه و میزان اثرگذاری آنها را به تصویر کشید. این تحقیق همچنین سعی دارد با ارائه ادبیات نظری تأخیر در زمان صدور گزارش حسابرسی، انگیزه محققان را به تحقیق در این زمینه برانگیزد. بر اساس این تحقیق پیشنهاد می گردد که متغیرهای اندکی که در تحقیقات گذشته به عنوان عوامل اثرگذار در تأخیر در زمان صدور گزارش حسابرسی آزمون شده اند، با جامعه های آماری مختلف در تحقیقات آتی مورد آزمون قرار گیرند.
عده ای بر این باورند که اساسا «خلق ابزار، تابع نوع تفکر آدمی است». عده ایی نیز بر این باورند که «فکر، تابع ابزارهایی است که آدمی خلق می کند» و دسته سومی نیز هستند که معتقدند بین ابزاری که آدمی تولید می کند و تفکر او، نوعی هم گرایی و سازواری می توان به وجود آورد. اگر این پیش فرض که فناوری زاینده تفکر و دانش مختص به خود است (دیدگاه دسته دوم) را بپذیریم؛ بنابراین باید بپذیریم که نخست اینکه فناوری در ایجاد و تحول در معنی و مفهوم دانش نقش بنیادی ایفا می کند. دوم اینکه فناوری مجازی در آینده غیر قابل کنترل است. سوم اینکه باید به منظور کنار آمدن با بعضی از اقتضائات غیر قابل اجتناب فناوری و فضای مجازی، در مؤلفه های تربیت دینی اعم از مفاهیم، تعاریف، حدود و ثغور، دانش دینی، رفتار و عمل دینی نومفهوم پردازی[1] اجتهادی متساهل صورت گیرد. چهارم اینکه به جای منفی دیدن اثرهای هر چند درظاهر چالشی و غیر قابل اجتناب فناوری، آن را فرصتی مثبت برای ارائه تلقی های نو از دین و مؤلفه های تربیت دینی بدانیم. این مقاله در پی تبیین مناسبت نوع دوم بین فناوری و تربیت دینی و الزامات منطقی پذیرش آن است که با روش مفهوم پردازی مفاهیم کلیدی بحث و تحلیل انتقادی (نقد گفتمان های حاکم بر تلقی نسبت به ابزار و رسانه)، نومفهوم پردازی مفاهیم اساسی بحث و همچنین استنتاج (استنتاج مدلولاتی برای تربیت دینی متناظر با ماهیت رسانه های مجازی) تدوین شده است.\n[1]. Reconceptualization#,
این پژوهش با هدف بررسی نقش جو سازمانی بر میزان بهره وری کارکنان در آموزشکده های فنی و حرفه ای استان تهران انجام شد. روش تحقیق حاضر توصیفی از نوع همبستگی است. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه کارکنان آموزشکده های فنی و حرفه ای استان تهران به تعداد 1500 نفر و نمونة پژوهش 305 نفر از کارکنان به روش تصادفی ساده بر اساس فرمول کوکران انتخاب شدند. ابزار اندازه گیری، یکی پرسشنامة جو سازمانی هالپین و کرافت، و دیگری پرسشنامة بهره وری اچیو که توسط گلداسمیت و همکاران طراحی شد. روایی ابزارها با نظرسنجی صاحب نظران تأیید شد. پایایی پرسشنامه ها نیز با آلفای کرونباخ به ترتیب برابر با 87/0و 85/0 تأیید شد. به منظور بررسی رابطة متغیرهای تحقیق آزمون ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون اجرا شد. نتایج نشان داد بین ابعاد جو سازمانی یعنی روحیة گروهی، علاقه مندی به کار، ملاحظه گری در محیط کار، صمیمیت بین کارکنان، مزاحمت در محیط کار، فاصله گیری در محیط کار، نفوذ و پویایی مدیران، ارزش گذاری به تولید دانش و بهره وری کارکنان رابطة مثبت و معنادار وجود دارد.
اغلب ریاضی دانان اثباتهای تصویری را به عنوان یک نوع اصیل از اثباتهای ریاضیاتی نمی پذیرند یا در پذیرش آنها تردید دارند. در این مقاله ده ایراد متداول یا احتمالی وارد بر این نوع اثباتها صورت بندی شده و جداگانه مورد ارزیابی نقادانه قرارگرفته است. در هریک از این ایرادها ادعا می شود که اثباتهای تصویری فاقد یکی از ویژگی هایی هستند که برای اثباتهای ریاضیاتی اساسی اند یا باید اساسی باشند: صوری بودن، نمادی بودن، دقیق بودن، اعتمادپذیری، وارسی پذیری، کلی بودن، مشروعیّت، خودبسندگی، فراگیر بودن و زایا بودن. اما به نظر می رسد که هیچ کدام از این ایرادها وارد نیست و بنابراین نپذیرفتن این نوع از اثباتها بیشتر معلول عوامل روان شناختی و جامعه شناختی، به خصوص غلبه تلقی صورت گرایانه در جامعه ریاضی و القاء آموزه های صورت گرایانه در نظام های آموزش ریاضی است تا دلایل منطقی یا روش شناختی. ما نه تنها دلایل قوی بر رد کلی و پیشینی این نوع اثبات، به عنوان یک الگوی استنتاجی در ریاضیات، نداریم بلکه دلایل خوبی برای به رسمیت شناختن آن داریم. آنچه در اینجا حائز اهمیّت است آگاهی از نقشی است که این نوع از اثباتها در کل ریاضیات دارد یا باید داشته باشد، نه کمتر و نه بیشتر.