یکى از مهمترین مسائل انسان شناسى این است که آیا گرایشها و بینشهاى انسان محصول تعاملات او با خارج استیا ریشه آن گرایشها و بینشها در خمیر مایه آدمى نهاده شده است؟ به عبارتى دیگر آیا در انسان چیزى به نام فطرت وجود دارد یا خیر؟ اگر انسان فطرت دارد، چه چیزهائى فطرى انسان هستند؟
نویسنده در این مقاله به بررسى بینش و گرایش فطرى انسان به خدا مىپردازد و در پایان نوشتار، به نقش تربیتى فطرت توجه مىدهد .
آن هنگام که خالق هستى، از اراده خویش مبنى بر خلق جانشین، به فرشتگان گفت، آنان با شگفتى پرسیدند که موجودى فسادگر و خونریز مىآفرینى؟! خداوند پاسخ داد: آنچه من مىدانم، شما نمىدانید.
این چنین، انسان به عرصه وجود وارد شد. موجودى که پاى در فرش و سر به سوى عرش داشت. جسمى داشت که او را به زمین مىکشید و روحى که به آسمانش مىخواند. اما خالقش تنهایش نگذارد و به سوى خویش فرا خواند و از انحرافش بر حذر داشت. ضمانت اجراى نیکى و بدى او را نیز، قیامت قرار داد تا کاشتههاى این دنیا، در آن دیار برداشت شود.
این نوشتار، مجموعه این فرآیند را تحلیل مىکند و به بررسى هدف خلقت، لزوم وجود قیامت، رابطه عمل انسان با پاداش یا عذاب قیامت و نکاتى پیرامون روز پسین مىپردازد.
مقاله، از مدارا و صلابت - و هر یک در جایگاه خود - دفاع میکند، و پس از ذکر نمونههائی از امر به مدارا و تسامح اسلامی در قرآن کریم، احادیث پیامبر(ص) و اهلبیت(ع)، به نمونههائی از موضعگیریهای قاطع و صلابت اسلامی در قرآن و سنت، اشاره میکند.