نقش نشانه های نوایی در ابهام زدایی از عبارات مبهم فارسی در دو آزمایش تولیدی و شنیداری جداگانه مورد بررسی قرار گرفت. دو نوع عبارت مبهم برای این منظور انتخاب شدند. نوع اول، زنجیره های آوایی سه هجایی بودند که بسته به محل حضور مرز واژگانی، به دو صورت یک واژه ای و دو واژه ای خوانده می شدند. نوع دوم گروه های اسمی دارای ابهام ساختاری شامل توالی یک اسم و دو صفت بودند که بسته به محل حضور مرز گروه نحوی میانی، به دو صورت خوانده می شدند. در آزمایش تولیدی تغییرات فرکانس پایه، دیرش و وقفه زمانی محدوده های زمانی مبهم در سطح عبارات هدف اندازه گیری شد. نتایج نشان داد الگوی تولیدی خوانش ها در سطح هر دو نوع عبارت از نظر هر سه نشانه نوایی فرکانس پایه، دیرش و وقفه به طور معنی داری با یکدیگر متفاوت است. در آزمایش شنیداری نقش نشانه های نوایی در تشخیص خوانش ها از یکدیگر به طور جداگانه از طریق بازسازی گفتار بررسی شد. نتایج نشان داد نقش تغییرات فرکانس پایه در ابهام زدایی، در سطح درک گفتار به طور معنی داری از نشانه های دیرشی بیشتر است.
نظریه گروه نقشی حرف تعریف یکی از تعدیل های صورت گرفته در نظریه حاکمیت و مرجع گزینی است که در توصیف و تحلیل گروه اسمی، تحول عمده ای پدید آورد. به طور مثال مجموعه ای از فرافکنی های نقشی خاص در سطوح بالاتر از اسم به کار می رود. درسطح بالاتر از گروه اسمی در گویش لری خرم آبادی، گروه های نقشی شمار، حرف تعریف و اضافه به کار می رود. گروه های نقشی مربوط به اسم بر گروه اسمی هیچ گونه نقش معنایی فرافکنی نمی کنند بلکه هر کدام ویژگی های نحوی خاصی را به گروه اسمی می افزایند. گروه نقشی حرف تعریف، از راه ویژگی های نحوی خاصِ حروف تعریف، به گروه اسمی ساخت و معنی مناسب تخصیص می دهد. گروه اضافه نیز از راه ویژگی نحوی اضافه و رابطه افزودگی، گروه اسمی را گسترش می دهد. تحقیق حاضر، گروه های نقشی مربوط به اسم را در گویش لری خرم آبادی بررسی و توصیف خواهد کرد.
موضوع مقوله دستوری «وید» در زبان روسی و «نمود فعل» در زبان فارسی، از اهمیت ویژه ای برخوردار است و با توجه به نوعِ ساختار و بافت زبانی هریک از این زبان ها، ابزارهای بیان این مفاهیم نیز در آن ها متفاوت است. مقوله «نمود» در تمام زبان های دنیا وجود دارد و تمام مفاهیم و معانی نمودی از ذهن انسان سرچشمه می گیرند. ذهن بشری برای اینکه این مفاهیم را در قالب زبان و کلام متجلی کند، با توجه به ویژگی های ذهنی و زبانی خویش، از ابزارها و نشانه های زبانی مختلفی کمک می گیرد. به همین دلیل است که زبان شناسان معتقدند که مفاهیم نمودی به صورت کلی در تمام زبان های دنیا وجود دارد و تنها وجه تمایز آن ها در نوع ابزارهای بیان آن ها (دستوری و غیردستوری بودن آنها) و تفاوت در مفاهیم و معانی جزئی آن ها است. نتایج تحقیقات و پژوهش های مقایسه ای در زمینه نمود فعل روسی و فارسی نشان می دهد که ماهیت تفاوت میان آن ها معمولاً در روش بیان آن ها است. در این پژوهش به بررسی ماهیت مقوله نمود فعل در زبان روسی و فارسی از دریچه کاربرد نمود ناکامل افعال می پردازیم.
نویسندگانِ زن بر این باورند که در ادبیات مردان، نقشی که به زنان داده می شود، نقشی فرعی است و زن در بیشتر آثار ادبی، عبارت از «دیگری» مرد است و به همین دلیل در ادبیات مردمحور، موضوع تجربه زنان مورد توجه قرار نمی گیرد. این موضوع باعث شد که نویسندگان زن بر این نکته تاکید کنند که زنان به دلیل برخورداری از امتیازات خاص بیولوژیکی، معنی خاصی از تجربه زنانه به خواننده نشان می دهند که ادبیات مردانه قادر به توصیف و بیان آن نیست. زنان داستان نویس در ایران توانستند موقعیت خود را در نوشتن آثار داستانی ابراز کنند و مورد استقبال مخاطبان قرار گیرند. این پژوهش به شیوه توصیفی– تحلیلی مبتنی بر چارچوب نظری زبان به مثابه نظامی نشانه شناختی- اجتماعی، به تحلیل دو رمان سووشون سیمین دانشور و عادت می کنیم زویا پیرزاد پرداخته است. مهم ترین نتیجه حاصل از کاربست این نظریه در تحلیل رمان های مذکور، تلاش نویسندگان آن ها برای نمایش روایتی زنانه و بازنمود هویتی زنان به شیوه های مختلف در سطوح مختلف متن (نحوی، معنایی و اندیشگانی) است. در دو رمان مذکور تحول در نقش زن از همسری خانه دار تا نیروی کنشگر و فعال در عرصه اجتماعی، سیاسی و فرهنگی سوق داده شده است.
هدف این مقاله بررسی میزان شناخت مدرسان زبانهای خارجی از نقش فرایند یادگیری و آموزش زبان با استفاده از راهبردها و ابزارهای الکترونیکی تحت وب در حوزه زبان خارجی است. در این راستا ابتدا با بهره گیری از روش تحقیق اسنادی ماهیت زبان در ارتباطات الکترونیکی تحت شبکه تارگستر جهانی و روشهای مطرح در بهبود توسعه توانش زبانی و ارتباطیزبان آموزان در آموزش بر خط (online) بررسی شد و سپس با توجه به اهمیت آشنایی مدرسان رشته زبان بویژه در بخش آموزش و ترجمه زبانهای خارجی و آموزش زبان فارسی به غیر فارسی زبانان با نقش آموزش الکترونیکی، میزان آشنایی مدرسان زبان با راهبردها و ایزارهای فناوری مطرح در آموزش برخط ، با استفاده از روش تحقیق توصیفی – پیمایشی مورد سنجش قرارگرفت. نتیجه حاصل از نظرسنجی از 68 مدرس زبانهای انگلیسی، فرانسه، آلمانی و فارسی از 7 دانشگاه سنتی و مجازی در این تحقیق مشخص کرد که اکثریت مدرسان زبان خارجی شناخت مناسبی از ابزارها و راهبردهای الکترونیکی موجود رشته خود ندارند. با توجه به نیاز کشور به ارتباط متخصصان با شبکه های علمی جهان به منظور دستیابی و یا انتقال دانش و تسلط آنها به حداقل یک زبان خارجی جهانی، برنامه ریزی و تهیه الگویی مناسب جهت تربیت مدرس آموزش الکترونیکی و بر خط زبان خارجی می تواند گامی اساسی برای ارتقاء سطح دانش زبان خارجی در سطح دانشگاههای کشور وهمچنین توسعه زبان فارسی در شبکه های علمی- آموزشی و فرهنگی در جهان باشد.
هدف اصلی این مقاله، نقد و بررسی اشعار عربی خاقانی و یافتن آبشخورهای فکری و هنری آن است که تاکنون کمتر مورد توجه محققان قرار گرفته است. در این مقاله نشان داده ایم که میان اشعار عربی خاقانی و معلقات سبع، ارتباط هایی وجود دارد و در پاره ای موارد این ارتباط ها، ماهیتی تقریباً تقلیدی پیدا می کند، به طوری که اشعار وی بازسرایی و باز آفرینی معنایی از پیش گفته شده در معلقات است که در شکل و بافتی تقلیدی باز آفرینی شده است. در این مقاله به مقایسه تطبیقی یکی از قصاید عربی خاقانی با معلقات سبع، در سه بخش ارتباط برون متنی، درون متنی و خلاقیت، پرداخته ایم. در بخش نخست، ساختار روایی، واژگان کلیدی و موسیقی، در بخش دوم مواردی مانند تخیل و مضامین مشترک و در بخش سوم میزان موفقیت خاقانی در این تقلید بررسی شده است. با اینکه شعر خاقانی در برخی حوزه ها، به ویژه فضاسازی، ساختار روایی و قرابت های معنایی، به معلقات نزدیک شده، اما در مقایسه با معلقات، استحکام و انسجام ضعیف تری به ویژه در محور عمودی دارد و اصالت تصاویر آن کمتر است، به گونه ای که در آن رنگ تصنع و تکلف و اضطراب سبک دیده می شود. به دلیل عظمت و شکوه خاقانی و هنرنمایی ها و قدرت سخنوری وی در هر دو زبان فارسی و عربی ضروری است با شناخت ویژگی ها و توجه بیشتر به سروده های عربی او، این بخش از اشعارش را نیز از مهجوری رهایی بخشیم.
نمود دستوری یکی از مقوله های مطرح در کنار زمان در عبارت های فعلی فارسی است که تاکنون آموزشِ آن به فارسی آموزان خارجی چندان مورد توجه نبوده است. این تحقیق به تاثیر یادگیری نمود فارسی بر اساس دو روش ساختاری و ارتباطی پرداخته است. از بین فارسی آموزان غیرایرانی سطح میانی، آزمودنی ها به دو گروه چهل نفره تقسیم شدند. هر دو گروه در پیش آزمون نمود شرکت کردند تا از نظر توانایی در استفاده از نمود فارسی همگن شوند. به آزمودنی های گروه ساختاری، نمود دستوری بر اساس روش ساختاری آموزش داده شد. گروه ارتباطی نیز با توجه به طرح درس های ارتباطی که تهیه و تدوین شده بود، نمود را فراگرفتند. نتایج پس آزمون هر گروه در مقایسه با پیش آزمون و نیز در مقایسه با یکدیگر با استفاده از آزمون تی نشان می دهد گروه ارتباطی به طرز معناداری در درک نمود پیشرفت کرده است. در مقابل، تفاوت آماری معناداری بین پیش آزمون و پس آزمون گروه ساختاری ملاحظه نشده است. همچنین از نظر آماری، عملکرد گروه ارتباطی در پس آزمون به طرز معناداری بهتر از عملکرد گروه ساختاری بوده است. نتایج این تحقیق تجربی گویای آن است که روش درسی ارتباطی، روش کارآمدی است و به کارگیری آن به ارتقای آموزش دستور زبان فارسی به غیرفارسی زبانان یاری می رساند.
مقاله حاضر به منظور آزمودن ملاک های رده شناسی آوایی، واجی، صرفی، نحوی و معنایی بر داد ه های گردآوری شده از گویش کمزاری جزیره لارک، واقع در جنوب غربی خلیج فارس نگارش یافته است. پژوهش حاضر از آن رو اهمیت دارد که تا کنون هیچ گونه توصیف زبان شناختی از گویش کمزاری جزیره لارک ارائه نشده و این امر در شرایطی روی داده است که گویش کمزاری یک گویش ایرانی در خطر است که در مرز شبه جزیره عربی، یعنی در محلی که به لحاظ جمعیتی تحت سیطره زبان عربی قرار دارد، به آن تکلم می گردد. داده های مقاله حاضر، در یک پژوهش میدانی که در پاییز سال 1387 در جزیره لارک صورت گرفت، توسط نگارنده جمع آوری شده است. برای گردآوری داده های گویشی 33 مصاحبه با دوازده گویشور صورت گرفت. مصاحبه ها بر اساس چهار نوع پرسش نامه مختلف که بر مبنای اولویت های ساختاری و واژگانی متفاوتی سامان یافته اند انجام شد. از جمله ویژگی های آوا ـ واج شناختی مهم این گویش، به وجود آواهای لثوی سایشی کناری، برگشتی روان، کامی روان و کامی خیشومی می توان اشاره کرد. الگوی هجایی در کمزاری و فارسی نو همانند است. توالی مضاف ـ مضافٌ الیه و موصوف ـ صفت و استفاده از پیش اضافه ها، وجود پسوند نشان گذار و اشاره در کمزاری، از شواهد به دست آمده در این پژوهش است. فعل بی زمان در کمزاری به کار نمی رود و در این گویش مطابقه بین عدد و معدود برقرار است. در کمزاری تمایز جنس دستوری دیده نمی شود. نمایه اعداد از دو تا ده بین کمزاری و دیگر گویش های ایرانی تفاوت نشان نمی دهد، بااین حال صورت به کاررفته برای عدد یک در این گویش با دیگر گویش های ایرانی تفاوت دارد. بررسی ساخت های خویشاوندی بیشترین شباهت را بین کمزاری وگویش های لری نشان می دهد.
این مقاله به بحث در مورد قواعد و راه کار هایی برای ترجمه اشعار آپولینر می پردازد که ابعاد زیادی از این راهکار ها بازتاب اعتقادات و باورهای شخص آپولینر می باشد. اما هدف اصلی این مقاله این است که به بحث درمورد تکلیف ترجمه پرداخته و آن را ورود متن اصلی به آینده اش در نظر بگیرد نه صرفاً عملی برای نگهداری یا بهتر کردن متن. این مقاله با ارجاع به افکار بونِفوی دنبال شده و تفاوت بین معنا و احساس را نیز دربر می گیرد. قسمت پایانی در ارتباط با نقشی است که در پروژه های ترجمه ای چندزبانه توسط عکاسی و به خصوص کلاژ های قطعه های عکاسی شده ایفا می شود.
این تحقیق به بررسی تاثیر پیچیدگی زبان و اندازه گروه بر ساخت دانش در دو بحث آن لاین می پردازد. ساخت دانش از طریق مدل تجزیه ارتباطات Gunawardena و دیگران (۱۹۹۷) سنجیده شد. پیچیدگی زبان از طریق تقسیم تعداد کلمات خاص بر کل کلمات به دست آمده و به تغییر لغوی اشاره دارد. نتیجه این تحقیق نشان می دهد که ساخت دانش و اندازه گروه به طور چشمگیر و البته به شکلی منفی با هم مرتبط اند که بیان کننده این موضوع است که هر چه اندازه ی گروه کوچک تر باشد میزان ساخت دانش بالاتر می رود. نتایج همچنین نشان می دهد که ساخت دانش و پیچدیگی زبان به طور چشمگیر و مثبتی با هم مرتبط اند که مشخص کننده این موضوع است که هرچه تغیرات لغوی بالا تر باشد ساخت دانش نیز بالاتر می رود. به علاوه، این تحقیق ثابت کرد که پیچیدگی زبان بیانگر ساخت دانش در بحث های آن لاین است. کارهای متفاوتی می تواند صورت بگیرد تا پیچیدگی زبان در بحث های آن لاین افزایش یابد برای مثال: دادن تکلیف های خواندنی و نوشتنی به شرکت کنندگان. اندازه ی گروه ها نیز باید محدود شده تا از خستگی و کم کاری دانش آموزان در بحث های آن لاین جلوگیری شود.
مثل ها ، یکی از نمود های فرهنگ ملت هایند که به دلیل رواج آن ها در زبان روزمره ، مطالعه بین فرهنگی آن ها ضرورتی اجتناب ناپذیر است ؛ چرا که بدون آگاهی از فرهنگ و امثال زبان مقابل ، فهم آن زب ان دشوار می نماید . هدف مقاله حاضر معرفی پیشینه مثل های پارسی و مقایسه نماد ه ای آنها با مثل های آلمانی است . به این منظور مثل های پارسی به سه بخش مذهبی ، ادبی و مردمی تقسیم و در هر بخش بستر های مختلفی که خاستگاه این امثال اند، بررسی شده اند. سپس، مثال هایی همراه با برابرهای آلمانی آنها آورده و استعارات موجود در امثال هر دو زبان بررسی شده اند. از این مطالعه، این نتیجه حاصل آمد که در برابر مثل های پارسی، مثل های آلمانی با همان پیام وجود دارند. از سوی دیگر وجود استعاره های متفاوت در مثل های پارسی و آلمانی، نشانگر تأثیر فرهنگ بر ساخت و کاربرد استعاره ها است.
باوجود حجم زیاد مطالعات انجام شده در زمینۀ بازخورد مقابلهای، محققان معدودی به بررسی نگرش زبانآموزان به این نوع بازخورد پرداختهاند و همین مطالعات اندک نیز نتایج مختلف و گاه متضادی دربرداشته است. در عین حال، هیچ پژوهشی برای یافتن عوامل موثر بر شکلگیری این نگرشها انجام نگرفته است. مطالعۀ حاضر به بررسی نگرش زبانآموزان ایرانی به دریافت بازخورد از معلم و همکلاسیها و همچنین نقش سن در نگرش آنها پرداخت. بدین منظور، پرسشنامهای میان 136 زبانآموز توزیع شد. نتایج حاکی از نگرش مثبت زبانآموزان ایرانی نسبت به دریافت بازخورد از همکلاسیها و همچنین وجود رابطۀ معنادار میان سن زبانآموزان و نگرش آنها نسبت به دریافت بازخورد از همکلاسیها و معلمان و همچنین دریافت انواع بازخورد شفاهی بود. برخلاف نوجوانان که در مقایسه با بزرگسالان بیشتر به دریافت بازخورد از همکلاسیهای خود متمایل بودند، زبانآموزان بزرگسال بیشتر خواهان دریافت بازخورد از معلم خود بودند. علاوه بر آن، از میان انواع بازخورد، بزرگسالان بازخوردهای تلویحی را ترجیح میدادند، در صورتی که زبانآموزان نوجوان مایل به دریافت بازخورد واضح بودند. نتایج پژوهش حاضر بر اهمیت آگاهی مدرسان زبان نسبت به نگرش زبانآموزان و عوامل موثر بر شکلگیری این نگرشها دلالت دارد.
A longitudinal study was planned, and a scale was suggested for assessing EFL learners’ oral presentations. The scale had three major evaluation components: `Preparation’, `Organization’, and `Presentation’. The students were informed about the rating scale against which their performances would be evaluated. Throughout the course each student had five performances on different occasions. The results of the study indicated that: (a) significant improvement was observed in the learners’ performances, (b) ANOVA results indicated that the five performances were significantly different, (c) there were high correlations between each paired performances, and (d) the rating scale was a reliable and consistent measure by means of which the instructor could assess the student’s speaking ability.
The major role of self-directed learning (SDL) in a successful learning at distance education has been confirmed by various studies. Although learners pass General English courses before studying any ESP courses at distance education of Iran, they usually lack the preliminary skills for independent language learning. The current study aimed to explore the effect of self-directed training (SDT) on ESP learners’ self-directed learning readiness (SDLR). Eighty-six B.A students (19 male and 67 female) studying English for Economy and Management at Tabriz Payam-e-Noor University participated in this study. A demographic questionnaire and Guglielmino’s (1978) self-directed learning readiness scale (SDLRS) were implemented to select the participants of the control and experimental groups. The experimental group was provided with SDT in three different stages a) an introduction to SDL, b) SDT workshop, and c) SDT pamphlet. Then, a post-test of SDLRS was given to the two groups. ANCOVA was applied to analyze the data. The results revealed that SDT could enhance ESP learners’ SDLR. The findings imply that an appropriate training is needed to improve learners’ SDLR. Higher levels of SDLR can contribute to a successful ESP learning at Payam-e-Noor University in Iran.
Having its roots in science, “chaos theory” provides a new strategy to examine the disordered world of postmodern novels to find the hidden order underlying the apparent chaos. This study tries to clarify the ambiguous relation between Oedipa Maas, the “Tristero system” and the “Maxwell’s Demon” in Thomas Pynchon’s The Crying of Lot 49. Oedipa Maas, the main character of the novel is regarded as an “everyman” type character who tries desperately to make sense of the signs and mysteries proliferating around her, but she can never fulfill her quest because she is trapped in a chaotic world where there are no stable values, friends or meanings. She feels separated from the world around her and longs to regain the stability she used to have before she started her task as the “executrix” of her former lover’s vast estate. She does not manage to find “order” in the surrounding chaos, but applying the major tenets of chaos theory and examining concepts such as “the butterfly effect”, “bifurcations”, “strange attractors”, “recursive symmetry” and “entropy” , we can come to a better understanding of the order underlying the disordered world of the novel.
There is a general consensus that critical thinking can be influential in almost every occupation due to its association with the abilities such as problem solving and decision making. This paper aims at probing the role of critical thinking (CT) skills on EFL learners' reading comprehension performance using Bloom's taxonomy. Therefore, the role of CT strategies training across two language proficiency levels, high & low, was investigated. Then the difference between females and males regarding their CT was studied. In so doing, 240 male and female Iranian EFL students were selected and screened into two proficiency levels based on the Longman preparation course for TOEFL test. Each proficiency group was divided into critical and non-critical group. The results suggested CT skills significantly affected EFL learners’ reading comprehension performance. However, the effect of critical thinking strategy training didn’t vary across different language proficiency levels. Overall, the findings provide empirical support for the facilitative effect of critical thinking strategy training on reading comprehension performance of EFL learners.
This study was particularly concentrating on TOEFL type (CBT vs. P&P) and computer anxiety as independent variables, and test takers' performance as the dependent variable. The two TOEFL types (Paper-and-Pencil and Computer-Based) were given to 40 participants using counter balancing. The interval between the two tests was two weeks. The reason behind choosing this interval and counter balancing was to prevent the practice effect. Three days after the test, the computer anxiety questionnaire was also taken by the same participants. The results showed a high correlation between the scores on the two versions of the test (P&P vs. CBT), also there was no significant difference between the performances of t, and finally, there was no significant interaction between test type (P & high-, low-, and mid-anxious candidates on the two versions of the tesP vs. CBT) and computer anxiety level (high- anxious, low-anxious, and mid-anxious).
This experimental study evaluated the possible effects of textual input- based enhancement on the acquisition of passive form on Iranian pre-intermediate EFL learners. Sixty Iranian EFL learners at the pre-intermediate level of proficiency were randomly assigned into three groups; two experimental group and one comparison group. The first experimental group received passages in which the passive forms were repetitive, the second experimental group received passages in which the passive forms were underlined in different colors. The third group (comparison group) received explicit instruction of passive form with no passage. Repetition group received two texts in each session. The study followed a pre-test /treatment/ post-test design. The result indicated that both textually enhanced input, repetitive and underlined in different colors, have a statistically significant effect on the acquisition of target items than explicit instruction group. Moreover, it can be concluded that repetition can be more beneficial than underlined method of enhancement.
The aim of this quasi-experimental study was to investigate the impact of a metacognitive training program on university freshmen’s reading comprehension skill in a three-credit General English (GE) Course. The participants included eight groups of freshmen, in four disciplines: Management, Psychology, Mechanical Engineering and Computer Engineering. They were randomly assigned as four experimental and four control groups, each including approximately 30 participants. The same materials were taught to all groups after their initial homogeneity in English was assessed via Analysis of Variance of the pre-test scores obtained from a Key English Test (KET). In the experimental groups, one whole session was devoted to explicitly teaching three sets of metacognitive strategies and five reading strategies: skimming, scanning, previewing, using context clues, and making inferences. These groups also received metacognitive awareness-raising while applying the strategies in each reading lesson for six sessions. The analyses of the research data revealed that metacognitive strategy training promoted the participants’ learning when integrated with a reading-focused GE course regardless of their gender and a small effect from discipline. The findings have implications for teachers, materials developers, and teacher trainers.