جهانی شدن فرآیندی است که منجر به تخصیص بهینه منابع در سطح بین المللی شده و امکان توسعه جهانی را فراهم آورده است. در همین راستا نیاز به اطلاعات جهت اخذ تصمیمات اقتصادی، ضرورتی انکارناپذیر است که اعتباردهی و اطمینان بخشی به این اطلاعات قسمتی از این فرآیند است. بر این اساس، انتظار می رود پذیرش استانداردهای بین المللی گزارشگری مالی اثرات گسترده ای بر حرفه حسابرسی داشته باشد، زیرا پذیرش استانداردهای بین المللی گزارشگری مالی سبب می شود تا گزارش های حسابرسی به قضاوت حرفه ای بیشتری نیاز داشته باشند و حسابرسان با استفاده از مبنای ارزش منصفانه، اظهارنظر مستقل تری ارائه نمایند. پژوهش حاضر اثر پذیرش استانداردهای بین المللی گزارشگری مالی را بر حوزه های دانش حسابرسی به طور مروری مورد بررسی قرار داده است. یافته های این پژوهش نشان می دهد که پذیرش استانداردهای بین المللی گزارشگری مالی بر حوزه های مختلفی از حسابرسی از جمله حق الزحمه حسابرسی، انتخاب حسابرس، کمیته حسابرسی، تخصص گرایی در صنعت و تأخیر گزارش حسابرسی اثر دارد. آگاهی از این یافته ها می تواند علاوه بر تبیین چالش های پیش رو حرفه حسابرسی، حرفه را مجهزتر کرده و سبب شود تا حرفه از آمادگی لازم در مواجه با چنین تغییراتی برخوردار شود.
پیش بینی سود تلفیقی در ارزیابی شرکت اصلی اطلاعات سودمندی را فراهم می کند، زیرا سود شخصیت تلفیقی به شکل سود سهام به سهامداران شرکت اصلی تعلق می گیرد. تحقیق حاضر با اتخاذ رویکرد پیش بینی سود، به ارائه شواهدی تجربی در خصوص پیش بینی سود تلفیقی با استفاده از اجزای سود گزارش شده در صورت سود و زیان شرکت اصلی و فرعی می پردازد. جامعه آماری تحقیق کلیه شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران طی دوره زمانی 1388-1382 می باشد که براساس استاندارد شماره 18 ایران صورت های مالی تلفیقی تهیه و ارائه نموده اند. نتایج تحقیق حاکی از آن است سود شرکت فرعی توان بیشتری در مقایسه با سود شرکت اصلی در پیش بینی سود تلفیقی ندارد.
در عصر حاضر نگاه جامعه و به ویژه متخصصان اداره سازمان ها به کارکنان خود نسبت به دهه های گذشته تغییر چشمگیری داشته است. نیروی انسانی در سازمان ها عامل کلیدی تحقق اهداف سازمانی است و برای دستیابی به این هدف چاره ای جز به حساب آوردن سرمایه انسانی نمی باشد. حسابداری سرمایه انسانی که دارای دو رویکرد هزینه یابی و ارزش گذاری است ابزاری برای این منظور می باشد. به دلیل فقدان شاخصه های ارزش آفرین سرمایه های انسانی در صنعت بانکداری، این مقاله در صدد آن است تا با کمک رویکرد ارزش گذاری به شناسایی شاخصه های ارزش آفرین سرمایه های انسانی بانک ملی ایران مبتنی بر معیارهای غیر پولی بپردازد و سپس آنها را اولویت بندی کند.برای این منظور نظرات متخصصان و خبرگان منابع انسانی بانک ملی اخذ و با روش دلفی فازی تحلیل گردید.در این راستا از میان 218 شاخصه، 105 شاخصه در قالب 17 بعد اصلی جزو شاخصه های ضروری در ارزش گذاری سرمایه های انسانی بانک شناسایی گردید. یافته های تحقیق بیانگر این است که برای کارکنان بانک، مشتریان را سرمایه واقعی بانک دانستن، تمایل به بقای سازمان، امانت داری درکار و پرهیز از خیانت به ترتیب مهم ترین شاخصه های ارزش گذاری سرمایه انسانی است. همچنین آشنایی به زبان خارجی، گردش شغلی و امتیازات ارزیابی عملکرد از کم اهمیت ترین شاخصه های مزبور می باشد. ضروری است مدیریت بانک برای توسعه و بهبود عملکرد کارکنان به تقویت شاخصه های موجود اقدام و آنها را ملاکی برای ارتقاء سرمایه های انسانی خود در نظر گیرد.
هدف از نگارش مقاله پیش رو، بررسی رابطه مدیریت سود واقعی و رتبه اعتباری نمونه ای متشکل از 76 شرکت پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران طی سال های 1387 تا 1393 است. با توجه به عدم فعالیت مؤسسات رتبه بندی اعتباری بین المللی در بازار مالی ایران، در این پژوهش ابتدا با استفاده از مدل امتیاز بازار نوظهور، رتبه اعتباری شرکت های موردبررسی محاسبه می گردد. در مرحله بعد، یک مدل رگرسیون چندمتغیره به کار گرفته می شود که در آن متغیر وابسته؛ رتبه اعتباری تعیین شده از طریق مدل امتیاز بازار نوظهور بوده و متغیرهای مستقل؛ جریان های نقدی عملیاتی غیرعادی، هزینه های تولید غیرعادی و مخارج اختیاری غیرعادی (به عنوان معیارهای مدیریت سود واقعی) هستند. این پژوهش از نظر دسته بندی بر مبنای هدف، کاربردی و به لحاظ نحوه گردآوری داده ها نیز یک پژوهش توصیفی (غیرآزمایشی) از نوع پس رویدادی تلقی می شود که بر اساس تجزیه و تحلیل داده های مشاهده ای انجام می گیرد. نتایج پژوهش پیش رو نشان می دهد بین جریان های نقدی عملیاتی غیرعادی و رتبه اعتباری رابطه معنی داری وجود ندارد، اما هزینه های تولید غیرعادی و مخارج اختیاری غیرعادی در سطح اطمینان 95 درصد، رابطه منفی و معنی داری با رتبه اعتباری شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران دارند.
ثبات ساختار سرمایه بدین معنی است که شرکت ها موقعیت فعلی اهرم خود را نسبت به سایر شرکت ها (اهرم بالاتر یا پایین تر) در طول زمان حفظ می کنند. میزان این ثبات با ارزیابی قدرت توضیحی اهرم هر دوره برای اهرم دوره های آینده اندازه گیری می شود. پژوهش حاضر با استفاده از اطلاعات 113 شرکت برای دورۀ زمانی 1379 تا 1392 میزان ثبات ساختار سرمایه را در بورس اوراق بهادار تهران بررسی کرده است؛ سپس با استفاده از روش های شبیه سازی، سه الگوی اصلی را ارزیابی کرده که در مبانی نظری موضوع برای تبیین رفتار اهرم معرفی شده است. معیار انتخاب بهترین الگو، توانایی آن برای تولید اهرم با ثبات مشابه اهرم واقعی است. نتایج، نشان دهندۀ بی ثباتی ساختار سرمایه در طول دورۀ مدّنظر است. همچنین مجموعه ای از الگوهایی که قائل به اهرم هدف هستند، به عنوان مجموعه ای معتبر برای تبیین رفتار اهرم معرفی می شوند.
پژوهش حاضر، شواهدی درباره نقش برخی معیارهای کیفیت اطلاعات بر ریسک نقدشوندگی سهام و ریسک بازار فراهم می کند. برای این منظور، اثر سه معیار کیفیت اطلاعات شامل کیفیت اقلام تعهدی، درصد خطای پیش بینی سود و اعلام به موقع سود در ریسک نقدشوندگی سهام و ریسک بازار با جمع آوری داده های مالی سال های 1392-1387 مربوط به 148 شرکت پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران با استفاده از تحلیل رگرسیون آزموده شد. نتایج آزمون فرضیه ها نشان دهنده وجود رابطه ای معنادار بین هر سه معیار کیفیت اطلاعات با ریسک نقدشوندگی سهام است، به گونه ای که مقادیر بیشتر کیفیت اقلام تعهدی و اعلام به موقع تر سود، سبب کاهش ریسک نقدشوندگی سهام و مقادیر بیشتر درصد خطای پیش بینی سود سبب افزایش ریسک نقدشوندگی سهام می شود. این در حالی است که بین هیچ کدام از معیارهای کیفیت اطلاعات با ریسک بازار، رابطه معناداری یافت نشد.
در این مقاله تأثیر ریسک اعتباری بر سودآوری بانک های ایران بررسی شده است. برای اندازه گیری ریسک اعتباری از نسبت های تسهیلات غیرجاری به کل تسهیلات و ذخیره مطالبات مشکوک الوصول به کل تسهیلات استفاده شده است. همچنین سودآوری با استفاده از دو نسبت بازده دارایی ها و بازده حقوق صاحبان سهام اندازه گیری شده است. نمونه پژوهش شامل پانزده بانک و مؤسسه اعتباری تحت نظارت بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران طی دوره زمانی 82 تا 88 است. نتایج پژوهش نشان می دهد، بین ریسک اعتباری و سودآوری بانک ها رابطه منفی معنا داری وجود دارد. رابطه یادشده را می توان این گونه تشریح کرد که با افزایش ریسک اعتباری، هزینه بانک ها افزایش یافته، بنابراین سودآوری آنها کاهش می یابد. با توجه به نتایج پژوهش می توان نتیجه گرفت که مدیران سیستم بانکی برای افزایش سودآوری می بایست ریسک اعتباری مجموعه تحت مدیریت خود را کنترل کنند.
هدف پژوهش حاضر مقایسه قدرت پیش بینی روش های شبکه عصبی فازی با شبکه عصبی موجک فازی در پیش بینی قیمت سهام بانک ها در بورس اوراق بهادار تهران است. دوره پژوهش این پژوهش از سال 1390 تا 1395 است. در این پژوهش، از سیستم منطق فازی به همراه سیستم شبکه عصبی چندلایه با ساختار بهینه سازی پس انتشار خطا و ماکزیمم همپوشانی تبدیل موجک گسسته برای متغیرهای نرخ ارز، نفت اوپک، طلا، شاخص کل سهام و همچنین حجم معاملات برای پیش بینی قیمت سهام استفاده شده است. نتایج حاصل از مدل با استفاده از تابع هزینه بروز رسانی شده انجام گرفته است. نتایج پژوهش در مقایسه شبکه عصبی فازی موجک و شبکه عصبی فازی نشان می دهد که قابلیت اطمینان پیش بینی قیمت سهام بانک ها با شبکه عصبی موجک فازی بالای 90 درصد و با شبکه عصبی فازی بالای 80 درصد است. درنتیجه شبکه عصبی موجک فازی باقابلیت اطمینان بالاتری نسبت به شبکه عصبی فازی عمل می کند.
در این پژوهش نوع مدیریت سود و تأثیر کیفیت سود بر گزارشگری سودآوری آتی شرکت های پذیرفته شده بورس اوراق بهادار تهران، بین سال های 1385تا 1389 مورد ارزیابی قرار می گیرد. اقلام تعهدی اختیاری، به عنوان شاخص سنجش مدیریت سود در نظرگرفته شده است. چهار بعد کیفیت سود مبتنی بر داده های حسابداری شامل کیفیت اقلام تعهدی، پایداری، قابلیت پیش بینی و هموار بودن سود می باشند. جریان های نقدی عملیاتی، ارائه دهنده تصویری از سودآوری آتی شرکت می باشد. نتایج آزمون فرضیه های پژوهش با مدل داده های تابلویی، برای 198 شرکت پذیرفته شده در بورس تهران، حکایت از بکارگیری مدیریت سود کارا دارد. در این میان تأثیر منفی کیفیت سود بر سودآوری آتی تأیید شد و بنابراین می توان گفت که در گزارشگری سودآوری آتی، مدیریت سود بیشتر از کیفیت سود بکار گرفته می شود.
Time changes of return, inefficiency studies performed and presence of effective factors on share return rate are caused development modern and intelligent methods in estimation and evaluation of share return in stock companies. Aim of this research is prediction of return using financial variables with artificial neural network approach. Therefore, the statistical population of this study includes 120 listed companies in Tehran stock securities during 2005 to 2017. Independent variables in this research are market variables (Earning quality, free cash flow) and dependent variable is share return. The obtained outputs from estimation of the artificial neural networks and results obtained from estimation, using of this method with evaluation scales concerning random amount and comparing it with adjusted R, we found that there is meaningful relation between the associated variables and return. However, such network has the least error than other networks.