در دنیای امروز مفاهیمی مانند رقابت، تجارت، تولید، تأمین و تدارکات و خرید تغییرات اساسی پیدا کرده است. سال های دورتر شرکت ها برای تأمین و خرید نیازمندی های خود به بازارهای داخلی متکی بودند، در این صورت اصول و قواعد آن نیز بیش تر تابع شرایط داخلی و تعاملات درونی بود، اما در شرایط امروز که شرکت های بزرگ چند ملیتی شکل گرفته اند و در سیاست گذاری های خود کم تر به ملاحظات داخلی و بیش تر به محیط بین المللی متکی هستند، این اصول و قواعد متفاوت تر شده است. از این رو هنوز هم در برخی از کشورها و یا برخی از صنایع ترکیبی از اصول سنتی و نوین در حوزه تولید و یا تجارت جاری است؛ به عنوان نمونه با این که امروزه تأمین و تدارکات در سطح جهانی صورت گرفته و ممکن است واژه خرید خارجی معنای خاصی را به اذهان مخاطب متبادر نسازد، اما مشکل اصلی برخی از شرکت های تولیدی در کشور موضوع خرید خارجی است. با توجه به این نکته، مقاله حاضر در صدد بررسی فرایند خرید خارجی در صنعت خودرو ایران، به منظور شناسایی و رتبه بندی عوامل ریسک خرید خارجی بر اساس روش های تصمیم گیری چند معیاره است. به این منظور پس از بررسی اجمالی ادبیات موضوع، عوامل اثرگذار بر ریسک خرید خارجی احصا شده و در نهایت بر اساس روش فرایند تحلیل سلسله مراتبی اولویت بندی شده اند.
در این مقاله ابتدا مدل وضعیت موجود فرآیند امور سازمانی با استفاده از ابزار مدلسازی BPMN ترسیم شده و سپس با استفاده از نرم افزار شبیه سازی Simprocess مدل شبیه سازی وضعیت موجود فرآیند مذکور ترسیم و پارامترهای مربوطه تعریف گردیدند. زمانبندیهای مورد نیاز در تعریف پارامترهای شبیه سازی بر اساس مستندات و سوابق سازمانی موجود در بایگانی استخراج و تنظیم شدند. سپس با استفاده از آزمونهای آماری مدل شبیه سازی وضعیت موجود تصدیق و تعیین اعتبار گردید. در گام بعدی بر اساس اصول مهندسی مجدد، نظریات خبرگان، جلسات طوفان مغری و نیز یافته های حاصل شده در حین اجرای پروژه، چندین سناریو مهندسی مجدد پیشنهاد و طراحی گردیدند. این سناریوها نیز ابتدا با استفاده از ابزار مدلسازی BPMN مدلسازی شده و سپس مدل شبیه سازی آنها طراحی گردید. با توجه به اینکه این سناریوها مختص وضعیت مطلوب و آینده فرآیند می باشند، تنها برخی از مراحل تصدیق و بررسی اعتبار مدل شبیه سازی در مورد آنها صورت گرفت. در نهایت بر اساس معیارها و شاخصها تعریف شده در ابتدای پروژه، مقادیر این شاخصها برای هر کدام از این سناریوها محاسبه و بر اساس تحلیل سود و هزینه مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. سرانجام با استفاده از روش AHP این سناریوها رتبه بندی شده و امتیازهای مربوط به هر کدام جهت ارائه به مدیریت سازمان تهیه و پیشنهاد گردیدند.
افزایش روزافزون تقاضای انرژی الکتریکی و محدودیت های تولید انرژی با استفاده از سوخت های فسیلی، تولیدکنندگان و مصرف کنندگان را به استفاده از واحدهای تولید پراکنده ترغیب نموده است. با وجود تکنولوژی های متنوع در تولیدات پراکنده، محدودیت در سرمایه گذاری روی تمام این تکنولوژی ها به خاطر محدودیت در منابع ملی و وجود برخی الزامات برای انواع تولیدات پراکنده امری غیر قابل انکار است؛ از اینرو اولویت بندی تکنولوژی های برتر در کشور جهت سرمایه گذاری و همچنین مدیریت منابع مالی و تخصیص میزان مناسبی از منابع مالی به هر تکنولوژی از اهمیت خاصی برخوردار خواهد بود. هدف این مقاله در گام اول ارزیابی فاکتورهای جذابیت تکنولوژی های تولید پراکنده در کشور بوده و در گام بعد اولویت بندی و مدیریت سرمایه در حوزه ی تولیدات پراکنده است. در این روش پیشنهادی، با استفاده از تکنیک آنتروپی و روش تحلیل سلسله مراتبی که از روش های تصمیم گیری چند شاخصه است که برای مدیریت سرمایه در تولیدات پراکنده پیشنهاد شده است. از مزایای روش آنتروپی آسان نمودن تصمیم گیری برای تصمیم گیران در حل مسائل بزرگ و در نظر گرفتن عدم قطعیت تصمیم گیران در مسائل است.
شناخت علمی منابع رشد تولید، از جمله الزام های دستیابی به رشد اقتصادی پایدار و درونزا است. بر اساس الگوی رشد سولو، رشد اقتصادی، از دو منبع یعنی رشد عوامل تولید و رشد بهره وری عوامل تولید حاصل می شود. در پژوهش حاضر، با استفاده از داده های صنایع تولیدی ایران در سال های 86-1379 بر اساس کدهای دو رقمی استاندارد بین المللی صنایع با رهیافت داده های ترکیبی (پانل دیتا) با تخمین تابع تولید، منابع رشد بخش مذکور، شناسایی و جایگاه بهره وری کل عوامل تولید مشخص گردید. بر اساس نتایج پژوهش حاضر، صنایع ایران در سال های مورد بررسی، به طور متوسط 12.34 درصد رشد داشته است. 16.6 درصد از آن، ناشی از رشد بهره وری کل عوامل تولید در این بخش بوده است. 69 درصد نیز ناشی از رشد نیروی کار و 13.5 درصد به رشد موجودی سرمایه مربوط بوده است.
اندازه گیری، مبنای ارزیابی می باشد و آنچه را که نتوان ارزیابی کرد، نمی توان به درستی مدیریت نمود. لذا وجود الگویی علمی برای ارزیابی عملکرد شرکت ها جهت اعمال مدیریت صحیح و مؤثر ضروری می باشد تا بتوان به واسطه آن میزان تلاش و نتایج حاصل از کارکرد این شرکت ها را به طور مستمر مورد سنجش قرار داد، در این تحقیق ابتدا میزان کارایی نسبی شرکت های فعال در بورس اوراق بهادرار تهران با استفاده از مدل های ریاضی تحلیل پوششی داده ها ارزیابی شده و سپس با استفاده از روش سوپر کارا (اندرسون وپترسون) به رتبه بندی شرکت های فوق می پردازیم. جامعه آماری این تحقیق شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران و نمونه آماری شرکت های فعال صنایع فلزات اساسی و استخراج کانه های فلزی می باشند، نتایج تحقیق حاضر نشان می دهد که از مجموع 25 شرکت های فعال در صنایع فلزات اساسی 5 شرکت دارای کارایی نسبی با مقیاس ثابت و 10 شرکت دارای کارایی نسبی با مقیاس متغیر میباشد و همچنین از مجموع 5 شرکت های فعال در صنعت استخراج کانه های فلزی 2 شرکت دارای کارایی نسبی با مقیاس ثابت و 3 شرکت دارای کارایی نسبی با مقیاس متغیر میباشد
تحلیل پوششی داده ها در ارزیابی کارایی نسبی واحدهای تصمیم گیری دارای چندین خروجی و چندین ورودی، بسیار سودمند بوده است. مدل های متعارف تحلیل پوششی داده ها برای اندازه گیری عملکرد واحدهای تصمیم گیری فقط دیدگاه خوشبینانه را در نظر می گیرند؛ به عبارتی برای هر واحد تصمیم گیری تحت ارزیابی، یک مجموعه از مطلوب ترین وزن ها را انتخاب می کنند. مدل های دیگری وجود دارد که کارایی یک واحد تصمیم گیری را از دیدگاه بدبینانه اندازه گیری می کنند. این مدل ها عملکرد هر واحد تصمیم گیری تحت ارزیابی را با استفاده از یک مجموعه از نامطلوب ترین وزن ها اندازه گیری می کنند.
در این مقاله برای اندازه گیری عملکرد کلی واحدهای تصمیم گیری پیشنهاد می شود که هر دو کارایی را در قالب یک بازه ادغام کنیم و مدل های تحلیل پوششی داده های پیشنهادی برای اندازه گیری کارایی را مدل های کراندار می نامیم. رویکرد پیشنهادی با استفاده از یک مثال عددی مقایسه خواهد شد. یک مثال دیگر نیز در مورد سنجش توزیع بار در میان کشورهای عضو ناتو (سازمان پیمان آتلانتیک شمالی) ارائه خواهد شد تا مزایا، سادگی و سودمندی آن را در موقعیت های زندگی واقعی نشان دهد.
از دیدگاه تصمیم گیرنده (مدیریت) تعیین یک واحد کارا منحصربه فرد به عنوان کاراترین واحد، همواره از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده است. اگرچه روش های کلاسیک تحلیل پوششی داده ها، تصمیم گیرنده را در تعیین واحدهای کارا و ناکارا یاری می کند، اما اطلاعات بیشتری در رابطه با واحدهای کارا در اختیار وی قرار نمی دهند. به منظور انتخاب کاراترین واحد تصمیم گیری از میان مجموعه ی واحدهای کارا، چندین مدل مجموعه وزن های مشترک برای رتبه بندی واحدهای تصمیم گیری در یک شرایط برابر ارائه شده است. فروغی [10] یک مدل برنامه ریزی خطی صحیح مختلط برای انتخاب کاراترین واحد تصمیم گیری با رویکرد بازده به مقیاس ثابت ارائه داده است. در این مقاله هدف بسط این روش برای تعیین کاراترین واحد تصمیم گیری در شرایط بازده به مقیاس متغیر است. مدل پیشنهادی برای موقعیت هایی با فرض بازده به مقیاس متغیر مفید خواهد بود و نسبت به مدل پیشین کاربرد وسیع تری در امور صنعتی و مدیریتی دارد. کاربرد عملیِ روش پیشنهادی، روی مجموعه ای از داده های واقعی شامل 19 طراحی چیدمان تسهیلات ارائه می گردد.
تمامی مدل های پایه در تحلیل پوششی داده ها، واحد های تصمیم گیرنده را به دو دسته کارا و ناکارا بخش می کنند و هیچ تفکیکی برای واحدهای کارا قائل نمی شوند. در فرآیند تحلیل سلسله مراتبی نیز با وجود ارائه ی یک رتبه بندی کامل از واحدها، فرآیند تشکیل ماتریس مقایسات زوجی بر اساس نظرات خبرگان بوده که این نظرات باعث ایجاد خطا و ناسازگاری ماتریس های حاصل می شود. در این نوشتار ابتدا یک روش ترکیبی موسوم به روش AHP/DEA تقاطعی برای رتبه بندی واحدها پیشنهاد شده است که ضمن استفاده از نقاط قوت هر دو دیدگاه، تحلیل پوششی داده ها و فرآیند تحلیل سلسله مراتبی در ارائه ی یک رتبه بندی منطقی از واحدها، مشکلات روش های پیشین انجام گرفته در این زمینه را تا حد قابل توجهی پوشش می دهد. سپس ویژگی ها و مزایای روش پیشنهادی با سایر روش ها مقایسه خواهد شد. در نهایت برای مقایسه بهتر چندین مثال عددی ارائه می شود.
بررسی های انجام شده حاکی از آن است که مطالعات محدودی در خصوص مکان یابی مراکز خدماتی، و درنهایت مراکز درمانی، انجام گرفته است. از طرفی در اندک مطالعات موجود نیز بیشتر بر به کارگیری شاخص های کمّی مکان یابی تمرکز شده است. به نظر می رسد دلیل این امر، ابهام و نادقیق بودن شاخص های کیفی است که کاربرد آن ها را با محدودیت مواجه نموده است. در مقاله حاضر تلاش شده با استفاده از منطق فازی نشان داده شود که می توان ابهام موجود در اندازه گیری معیارهای کیفی را در این زمینه از بین برد. همچنین با بکارگیری فرایند تحلیل شبکه، به موضوع همبستگی معیارها و تأثیرات متقابل آنها در انتخاب یک واحد درمانی پاسخ مناسبی داده شود. از آنجایی که در فرایند تحلیل شبکه، برای تلفیق نظرات خبرگان از روش دلفی استفاده می شود و بنابراین ماهیت داده ها به شکل مد تغییر می باید، به منظور برطرف کردن این مشکل و نیز توسعه فرایند تحلیل شبکه از مدل سازی ساختاری تفسیری استفاده شده است. نتایج حاصل از اجرای متدولوژی پیشنهادی در یک بررسی موردی، توانایی آن را به عنوان یک متدولوژی اجرایی علمی جهت مکان یابی واحدهای خدماتی، مطلوب نشان داده است. اگرچه محاسبات عددی به ویژه محاسبات بخش فازی زیاد و زمان بر خواهد شد
مفهوم هماهنگی در مدیریت زنجیره تأمین، از دیدگاه نقش آفرینان این زنجیره با همدیگر متفاوت است؛ به طوری که این اختلافِ دیدگاه میان آنها، سبب ناهماهنگی بیشتر در کل زنجیره تأمین شده است. بنابراین با توجه به اهمیت این مقوله در عملکرد زنجیره تأمین، لزوم تبیین مفهوم هماهنگی در قالب مدلی علّی ضروری به نظر می رسد. در این پژوهش با به کارگیری رویکرد نگاشت شناختی و استفاده از نرم افزار مرورگر تصمیم، به مدل کردن محتوای ذهنی خبرگان برگزیده شده در صنعت خودروسازی کشور پرداخته شده است. سپس با بهره گیری از نرم افزار یو.سی.ای.نت، همبستگی میان نقشه های خبرگان متفاوت، تحلیل شده و در صورت تأیید، نقشه های این خبرگان برای دست یابی به نقشه اجماعی صنعت خودروسازی کشور تلفیق شده اند. در ادامه نقشه های تفاوت 60، 70 و 100 درصد توافق خبرگان، به همراه تعیین میزان روابط میان آنها پرداخته شده است. در انتها آزمون های حاصل از تحلیل های بلوکی بر اعتبار این تقسیم بندی ها صحه گذاشته است.
آینده نگاری به عنوان یک ابزار تحلیلی-چشم اندازی متمایز،توسعه پیدا کرده است:این ابزار آینده های آلترناتیو از فیلد های (رشته های)مختلف ذینفع، مورد توجه قرار می دهد و بدین ترتیب به فرآیندهای تصمیم گیری در سطوح مختلف کمک می نماید. این مقاله چشم اندازهای مختلف ارزیابی آینده پژوهی را در نظر می گیرد و از طریق برقراری نگاشت بین این چشم اندازها ، با کارکردهای سیاستی آینده پژوهی،چارچوبی را برای شناسایی و اولویت بندی متغیر های موثر بر ابعاد یک پروژه آینده پژوهی در حوزه تحقیقات ناجا ارائه می کند .