فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۸۱ تا ۱۰۰ مورد از کل ۱۴٬۹۹۵ مورد.
حوزههای تخصصی:
«چشم اندازگرایی» در فلسفه نیچه، به عنوان رویکردی ضدبنیادگرایانه، «حقیقت» را نه به مثابه امری مطلق، بلکه برساخته ای وابسته به تفسیرهای متنوع انسانی در نظر می گیرد. نیچه استدلال می کند که شناخت و حقیقت همواره در بستر چشم اندازهای متکثر شکل می گیرند و هیچ معیار مستقل و جهان شمولی برای صدق وجود ندارد. این مقاله، ابتدا به بررسی اهمیت چشم اندازگرایی نیچه پرداخته و آن را در تقابل با نظریه های سنتی صدق، همچون نظریه های مطابقت، انسجام و عمل گرایی، تحلیل می کند. سپس، رابطه این دیدگاه با مفهوم حقیقت در فلسفه نیچه مورد بررسی قرار می گیرد و پیامدهای آن برای معرفت شناسی و نظریه صدق واکاوی می شود. در پایان، ضمن بررسی چالش های ناشی از این نظریه، از جمله «نسبی گرایی» و «پارادوکس» چشم اندازگرایی، تلاش می شود نشان داده شود که نیچه چگونه با پذیرش تنوع تفاسیر، به امکان مقایسه و نقد چشم اندازها باور دارد. این مطالعه حاضر نشان می دهد که چشم اندازگرایی در اندیشه نیچه، نه به معنای انکار حقیقت، بلکه تأکیدی بر نقش سازنده تفاسیر گوناگون در تکوین دانش بشری است.
بازی های فکری-فلسفی فبک؛ چیستی، ویژگی ها و کارکردها(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های فلسفی بهار ۱۴۰۴ شماره ۵۰
506 - 528
حوزههای تخصصی:
ضرورت ورود بازی ها به محتواهای آموزشی در مدارس، اخیراً روشن شده است. قابلیت هایی در بازی ها شناخته شده که می تواند موجب تسهیل آموزش و ترغیب دانش آموزان به مشارکت در فعالیت های آموزشی شود. برنامه فلسفه برای کودکان یکی از برنامه های پیشرو در این زمینه است که تلاش می کند محتواهای آموزشی را در راستای آموزش وپرورش مهارت های مختلفِ لازم برای زندگی حاضر و نیز رشد دانش آموزان به لحاظ نگرش و هویت و معنای زندگی به کار برد. بازی های مدنظر این برنامه تفاوتی اساسی با سایر بازی های سرگرم کننده یا ورزشی دارد. در این مقاله تلاش شد ویژگی این بازی ها و نیز کارکرد مهارتی آنها شناسایی شود و برای شناسایی این ویژگی ها دو گام برداشته شده است. در گام اول استخراج ویژگی ها با روش بررسی استقراییِ بازی های ارائه شده توسط بنیان گذاران فبک صورت گرفته است. در گام دوم که تحت عنوان «بازی های مدنظر فبک» ارائه می شود، با روش تحلیل مفهومی و محتوایی به استخراج بایدها و نبایدهای فبک (نقش و هدف از بازی های فلسفی در فبک) برای بازی های فلسفی پرداخته شده است. نهایتاً با مقایسه و تلفیق ویژگی هایی حاصل از دو طریق پنج ویژگی استخراج شد که بازی های فکری - فلسفی را از بازی های معمولی جدا می کند. این بازی ها علاوه بر اینکه باید تناسب روان شناختی و ویژگی بازیایی داشته باشند، باید مهارت های سه گانه شامل مهارت های منطقی، هیجانی و اجتماعی و سه نوع تفکر خلاق، مراقبتی و انتقادی را تقویت کرده و شرایط کندوکاو فلسفی را مهیا کنند.
فلسفه متقدم ویتگنشتاین: خوانش ها و کاربردها(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اندیشه فلسفی دوره ۵ بهار ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۱۸)
۱۷۸-۱۶۵
حوزههای تخصصی:
بنیاد اندیشه متقدم ویتگنشتاین این است که مفاهیمی مثل خدا و ارزش ها نماینده ای در میان نام ها ندارند، یعنی هیچگاه نامیده نمی شوند، زیرا نام ها تنها در برابر اشیا قرار می گیرند که اجزای بسیط و صلب جهان هستند. از آنجا که این امور هیچگاه نامیده نمی شوند و نشانه های ساده درون گزاره ندارند که نماینده آنها در گزاره باشند، بنابراین هیچگاه گزاره ای معنادار درباره آنها شکل نمی گیرد و نمی توان درباره آنها سخنی معنادار گفت. اگر نظریه ویتگنشتاین به همین جا ختم می شد، ما حق داشتیم ویتگنشتاین را پوزیتیویست بنامیم. اما فقرات انتهایی رساله شواهدی در اختیار ما قرار می دهد دال بر اینکه تفسیر پوزیتیویستی از رساله نمی تواند آن چیزی باشد که ویتگنشتاین مد نظر داشت. ویتگنشتاین ادعا نمی کرد که خدایی در کار نیست و زندگی یک سره فاقد معنا است و ارزش ها توهم هستند، بلکه استدلالش متوجه حدود زبان بود. او می گفت درباره آنچه بیرون از حد زبان است باید سکوت اختیار کرد.
بررسی و نقد ثنویت ذاتی نفس و بدن در اندیشه دکارت با رویکرد حکمت متعالیه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
حکمت و فلسفه سال ۲۱ بهار ۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۸۱)
81-106
حوزههای تخصصی:
نفس و بدن و ارتباط این دو جوهر، ازجمله مسائل فلسفه ذهن می باشد که در تمام مکاتب فلسفی ردپایی از این مبحث وجود دارد. فلسفه دکارت و حکمت متعالیه نیز ازجمله این مکاتب می باشند که طبق مبانی هر دو مکتب، این دو جوهر دارای ثنویت می باشند، با این تفاوت که دکارت قائل به ثنویت ذاتی نفس و بدن است و حکمت متعالیه، ثنویت تشکیکی این دو جوهر را مطرح می کند، اما اندیشه دکارت به دلیل غیرممکن بودن ارتباط دو جوهر مغایر توسط بسیاری از مکاتب فلسفی مورد نقد واقع شده است. از همین رو بررسی و نقد ثنویت ذاتی نفس و بدن در اندیشه دکارت با رویکرد حکمت متعالیه می تواند بسیاری از ضعف های دیدگاه دکارت را در این زمینه آشکار ساخته، راهکارهایی درخور جهت رفع این ضعف ها و اقناع اندیشه منتقدان ارائه دهد. در این مقاله، به روش توصیفی-تحلیلی، ابتدا به بررسی ثنویت ذاتی نفس و بدن در اندیشه دکارت پرداخته می شود، سپس راهکارهای دکارت بر اتحاد نفس و بدن ارائه می گردد و نهایتاً ثنویت ذاتی نفس و بدن در اندیشه دکارت با رویکرد حکمت متعالیه مورد نقد واقع شده، راهکارهایی در این زمینه ارائه می شود که طبق این راهکارها می توان با قائل شدن به وجود ویژگی های مادی نفس، در ابتدای آفرینش، نفس و بدن را متحد با یکدیگر دانست و استقلال نفس از بدن را آن هنگام مطرح کرد که این جوهر به سیر در مراتب کمالی پرداخته، به تجرد تام برسد.
ماکیاولی: اندیشه سیاسی در کاربست وضع استثنایی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
ماکیاولی در شرایطی در ایتالیا به اندیشه می پردازد که وضعی استثنایی بر آن حاکم است و مبتنی بر راهکارهای اندیشه سنتی و کلاسیک سیاست نمی تواند این وضع را نه تنها توضیح دهد بلکه برای برون رفت از آن نظریه ای ایجاد کند. این وضعیت جدید که خواهان فهم و تشکیل دولت ملی در مختصات جدید خودش است با ابزار، نظریه و غایاتی از سنخ خود نیاز دارد که در بیرون از جاذبه نظام اندیشه سنتی قابل فهم است. بنابراین وضعیت منحصر به فرد جدید، اندیشه سیاسی استثنایی می طلبد که مختصات آن عبارتند از تقدم امر جزئی خلاف آمد عادت بر امر کلی، تقدم عمل بر نظر، تقدم وضعیت سیاسی بر فضایل و اخلاق و در نهایت تقدم ویرتو بر الهه بخت یا نظم طبیعی رومی و یونانی و تبدیل کردن کل امور دست نیافتی اندیشه سنتی به فرصتی برای فرد دارای ویرتو؛ به طور خلاصه اتصال نظریه به عمل در جهت کارایی سیاسی. بنابراین رابطه ماکیاولی با مسائل سیاسی دیگر در چارچوب نظریه نیست بلکه در چارچوب اثربخشی نظریه در کاربست سیاسی آن است. به عبارت دیگر سیاست برای ماکیاولی در مختصات جدیدش مقدم بر شناخت نظری و حتی مقدم بر فلسفه نظری است؛ در موضع کنونی امر سیاسی در وضعیت خاص خود ابزار خودش را فرا می خواند.
تأثیر دین بر هویت فردی و اجتماعی از نگاه فارابی و کیرکگور(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های فلسفی بهار ۱۴۰۴ شماره ۵۰
335 - 346
حوزههای تخصصی:
این پژوهش به بررسی و مقایسه نظرات فارابی، فیلسوف اسلامی، و سورن کیرکگور، فیلسوف دانمارکی و پیشگام اگزیستانسیالیسم مسیحی، در مورد نقش دین در شکل گیری هویت فردی و اجتماعی پرداخته است. هدف اصلی این پژوهش تحلیل تطبیقی تأثیرات دین بر هویت از دو دیدگاه متفاوت است. روش تحقیق تحلیل محتوای تطبیقی است که بر اساس منابع معتبر و متون اصلی این فیلسوفان انجام شده است. فارابی دین را نهادی اجتماعی می بیند که وحدت و انسجام جامعه را تقویت کرده و به تربیت انسان های فضیلت مند کمک می کند. او بر اهمیت رهبران دینی و فلسفی در هدایت جامعه به سوی کمال تأکید دارد و معتقد است که دین و عقل مکمل یکدیگر هستند. در مقابل، کیرکگور بر تجربه شخصی و درونی دین تأکید دارد و دین را مسیری برای یافتن معنای زندگی و مواجهه با اضطراب های وجودی می داند. او باور دارد که دین باید به صورت فردی و مستقیم تجربه شود تا هویتی معنادار و اصیل شکل گیرد. نتایج این مطالعه نشان می دهد که هر دو فیلسوف به اهمیت بنیادین دین در شکل گیری هویت فردی و اجتماعی تأکید دارند، اما رویکردها و تحلیل های متفاوتی نسبت به این موضوع دارند. دیدگاه های فارابی بیشتر به نقش اجتماعی و سیاسی دین و تربیت انسان های فضیلت مند معطوف است، در حالی که دیدگاه های کیرکگور بر تجربه فردی و درونی دین و مقابله با چالش های وجودی متمرکز است. این تفاوت ها نشان می دهد که هر دو دیدگاه به نقش دین در تعیین هویت انسانی جایگاه والایی قائل هستند.
واکاوی تحلیلی مبانی اخلاقی تربیتی ارسطو در کتاب اخلاق نیکوماخوس(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
کاوش های عقلی سال ۴ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
69 - 88
حوزههای تخصصی:
ارسطو به جز فلسفه و منطق، به موضوع اخلاق نیز توجه داشته است. اخلاق مورد تایید ارسطو فضیلت محور است، فضیلتی که آن را باید در نقطه حد وسط و به دور از افراط و تفریط جستجو کرد. مساله اصلی این جستار آن است که آیا مبانی اخلاقی تربیتی مطرح شده از سوی ارسطو بدون اشکال است و می توان از آن به عنوان یک الگوی اخلاقی کامل و قابل توصیه، یاد کرد یا خیر؟ بر این اساس مبانی مقبول ارسطو از کتاب اخلاق نیکوماخوس استخراج و با روش تحلیل محتوایی ارزیابی شده است. یافته های این پژوهش نشان می دهد که از جمله نقدهای وارد بر ارسطو عبارتند از: عدم التفات به مبدا و معاد، انسان شناسی ناقص، عدم دستگیری و هدایت مخاطبانش در تشخیص نقطه حد وسط که همانا فضیلت است، عدم ارائه روش و راهکار برای رسیدن به فضائل. بنابراین اخلاق ارسطویی نه بی اشکال است و نه انطباق کاملی با اخلاق اسلامی دارد.
بازمفهوم پردازی نافرمانی کودکان به مدد تفکر سه بعدی متیو لیپمن و خوانش دلوز از بارتلبی محرر: گشودن دریچه ای به امکان های نو(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف این مقاله مفهوم زدایی و سپس بازمفهوم پردازی نافرمانی کودکان با الهام از تفکر سه بعدی لیپمن و خوانش دلوز از بارتلبی محرّر است. برای دستیابی به این هدف، با روش کاوش گری فلسفی-انتقادی به بررسی مفهوم نافرمانی و انواع آن و سپس نافرمانی کودک پرداخته ایم. بدین ترتیب از تصورات پیشین درباره نافرمانی کودکان مفهوم زدایی کرده ایم تا نشان دهیم نافرمانی کودکان دارای ارزش ذاتی است و می توان آن را به مثابه بخشی از «صدا»ی کودکان و بازنمایی کننده بخشی از عاملیت آنان به حساب آورد. در گام دوم، با بهره گیری از مبانی نظری فلسفه برای کودکان نزد متیو لیپمن، به بازمفهوم پردازی نافرمانی کودکان پرداخته و نشان داده ایم که مبتنی بر سه بعد تفکر، یعنی انتقادی، خلاقانه و مراقبتی، نافرمانی کودکان می تواند سه صورتِ بلوغ نیافته، نیمه بلوغ یافته و بلوغ یافته به خود بگیرد. با پیروی از خوانش دلوز نیز «حرکت» نافرمانی کودکان را در دو شکل کنش مند و کنش گریز مطرح کرده ایم. دیگر یافته این جستار، مطرح نمودن دیالوگ به عنوان نیرویی است که امکان حرکت کردن میانِ انواع نافرمانی را برای کودکان فراهم می کند. بدین ترتیب، نافرمانی کودکان فرصت می یابد انواع مختلف خود را آشکار ساخته، میان آنها حرکت نموده و در این جریان امکان های نویی را به جهان اضافه کند، امکان های نویی که در نافرمانی بلوغ یافته به اوج خود می رسند.
بازیابی و تحلیل مؤلفه های درونی فعل ارادی در پرتو نظریه انکشاف نفس و تقریرات پدیدارشناسی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
حکمت و فلسفه سال ۲۱ بهار ۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۸۱)
133-161
حوزههای تخصصی:
حکمت متعالیه با ارائه نظریه انکشاف نفس، بیان می دارد که نفس پس از حدوث یافتن و تعیّنِ خَلقی اش، به بیان و اظهارِ هستیِ خویش می پردازد. این نظریه، ظهورِ جزء جزءِ نفس را کشف بعد از کشف، می خواند؛ به طوری که، صورِ پیشینیِ نفس متناسب با موقعیت تجربی، از علم به عمل و از اجمال به تفصیل می رسد. آن چه این مقاله با روش تحلیلی-توصیفی بر آن می کوشد، همراه کردنِ تأملاتِ نظریه انکشاف نفس با پدیدارشناسیِ نفس در مقام فاعلیت است. چنین مهمی، از دو جهت کارگشا است؛ یکی اینکه، آشکار شدنِ هستنده هایِ نفس که در بروز فعل، رخ می دهد؛ زیرا فعل، نتیجه فاعلیتِ نفس و بالتبع، مکشوفیتِ هستی ای از نفس، متناسب با شرایط محیطی است؛ و از جهت دیگر، بر حلقه ای از زنجیره عمل، از قصد تا مقصد، تمرکز می کند و این تمرکز را برای شناساییِ مؤلفه هایِ ورودی به میدانِ «هستی-عمل»، به کار می گیرد. بدین نحو که فاعل در انجام فعل، وجهی از هستیِ خود را ظاهر می کند و به طور همزمان این خوداظهاری با هستی ای دیگر از نفس، وارد کنش می شود که این برهم کنش، روی دادِ فعل بعدی را موجب می شود. در زیرنهادِ این کنش ها، «توجهِ» فاعل شناسا است که چگونگیِ برهم کنش ها را انتخاب می کند که نتیجه این تعیین به صورت عملِ ارادی ظاهر می شود و حلقه ای از زنجیره عملِ هدف دار را تشکیل می دهد. نتایج کارگشاییِ این تفکر میدانی، یکی، تنظیمِ کمیت و کیفیتِ برهم کنشِ مؤلفه ها در میدان عمل، به صورت آگاهانه تر و دقیق تر، توسط فاعل شناساست؛ و دیگری، حصول معرفتِ زمینه ای در مورد بسترِ روی دادگیِ فعل که منجر به خیر یا شرّ اخلاقی می شود.
Is Care Compatible with The Tyranny of Immediacy? on substituting rhythm for cadence(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
The article specifies the human being based on the respiratory cycle, referring to the etymology of the word “spirit”. This word shares its root with the French word respiration (“breathing”) as well as the verb “to inspire,” suggesting breath and animation. Human temporality is made up of organic rhythmicity, from a weighing body that experiences itself as inscribed in time – this is the authentic meaning of the word “to exist”: to come from nowhere, without time, to somewhere, at some time. This article questions the compatibility between the demand for temporal efficiency, characteristic of the modern industrial age and the technophile ideology of communication, and the “service society” which purports to be more “caring” than the industrial one. Highlighting the suppression of the passage of time characteristic of the ideology of communication, where “time” is frozen in a self-reproducing present with no past or future, the author asserts that humane care is radically incompatible with a society that subsumes humanity, inscribed in time and in need of breath, under the ideology of a perpetual present. It is precisely on the basis of what specifies the human, namely breathing and desire, that the author proposes to consider how care might be possible in an ultra-technologized world. Drawing on an imaginary of movement and inspiration/aspiration/breathing deployed in choreographic performances and practices, the author invites the reader, as Simone Weil did, to substitute rhythm for cadence, to insert slowness into speed, and to favor the flow of time in a human reality that has become unbearable by dint of “modernization”. In so doing, we must reconsider head-on the fate that binds us, namely death, which no stasis in a perpetual present can eliminate, and which the metaphor of a risk of social necrosis invites us to reconsider. Accepting the passage of time, giving death back its face, is costly; but it's at this price that time can regain its humanizing value, as a sine qua non component of care.
بررسی چالش ها وکارکردهای معرفت شناسی دینی از دیدگاه پلانتینگا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
قبسات سال ۳۰ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱۱۵
51 - 75
حوزههای تخصصی:
تعریف ها و دیدگاه های گوناگونی درباره علم دینی، نشان دهنده تنوع فکری دراین باره است. نظریه علم دینی، معرفت شناسی اصلاح شده یا معرفت شناسی باور دینی آلوین پلانتینگا به عنوان یکی از نظریه های برجسته در این حوزه در محافل علمی غرب و شرق توجه ویژه ای را به خود جلب کرده است. نهادینه شدن این نظریه می تواند به ایجاد تحولی سترگ در سطح جهانی بینجامد. پژوهش پیش رو، به شیوه تحلیلی _ توصیفی و مطالعات اسنادی، به بررسی چالش ها و کارکردهای نظریه معرفت شناسی باور دینی (اصلاح شده) آلوین پلانتینگا پرداخته است. یافته های پژوهش نشان می دهد چالش هایی مانند تقابل علم دینی با علم الحادی، نهادینه شدن طبیعت به جای خلقت، چالش مبناگرایی کلاسیک، چالش قرینه گرایی، چالش داستان تکاملی حیات، چالش تجربه گرایی، در حاشیه بودن دین و استقرار علم بر مبانی تفکر الحادی، ازجمله چالش ها و موانع اصلی در راه تحقق علم دینی هستند. کارکردهای این نظریه هم دربردارنده رویکرد حداکثری به دین، منبع شدن علم در تولید دین، گستردگی باورهای پایه (بدیهی)، شکست تحدید علم، توسعه توجیه باورهای معرفتی، رونق دوباره مسیحیت و توسعه احکام عقل است. با رفع چالش های یادشده و تحقق کارکردهای مزبور، زمینه برای حاکمیت دوباره دین در امور گوناگون اجتماعی فراهم می شود. این پژوهش، بر اهمیت این نظریه به عنوان راهکاری برای روبه روشدن با چالش های معاصر و بهره برداری از فرصت های پیش رو تأکید می کند.
بررسی رویکرد ارزش شناختی جبرگرایی در فلسفه فناوری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
معرفت فلسفی سال ۲۲ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۴ (پیاپی ۸۸)
149 - 167
حوزههای تخصصی:
هرچند فناوری موجب آسایش و رفاه انسان شده، اما پیامدهای مخرب آن نیز از دید فیلسوفان علوم انسانی پنهان نمانده است. یکی از چالش های اساسی در این حوزه، رویکرد ارزش شناختی جبرگرایی در فلسفه فناوری است. آیا انسان در اختیار فناوری است، یا فناوری در اختیار انسان؟ و آیا اهداف و ارزش ها از ابزارها تفکیک پذیرند؟ این پژوهش با رویکردی عقلانی، کوشیده است جبرانگاری در فلسفه فناوری را از منظر ارزش شناختی، تحلیل، بررسی و نقد کند. به همین منظور، ابتدا نسبت اراده گرایی و جبرگرایی و ارتباط آنها با ذات گرایی و ابزارگرایی را بررسی کرده، سپس در تحلیل رویکرد مباشر و غیرمباشر جبرگرایانه به فناوری، ارتباط آن با ارزش ها را تحلیل نموده است. داده های این پژوهش به شیوه «کتابخانه ای» گردآوری و با روش «تحلیل منطقی» بررسی شده اند. در نقد دیدگاه جبری به فناوری، باید به وجود اعتباری فناوری توجه کرد. ازاین رو نمی توان آن را به مثابه نیرویی تلقی نمود که انسان ها را تحت تسلط و تدبیر خود قرار می دهد. بی توجهی به لوازم منطقی اراده و اختیار انسان در نظام های اختیاربنیان (مانند اخلاق و حقوق) از دیگر چالش های این رویکرد است. این تحلیل به همراه بررسی شرط ارزشمندی (یعنی اکتسابی بودن صفت یا اختیاری بودن فعل) نشان می دهد که محصولات فناورانه فی نفسه ارزشمند محسوب نمی شوند. با این حال، اگر فناوری را در قالب فعل فاعل مرید در نظر بگیریم، با توجه به نیات فاعل، می توان آن را ارزش داوری کرد.
نگرش هستی شناسانه به صنایع شارعه در فلسفه ابن سینا؛ اتصال سنت اجتماعی به سنت الهی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اندیشه فلسفی دوره ۵ بهار ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۱۸)
۲۳۸-۲۲۳
حوزههای تخصصی:
ابن سینا با ارایه دو نوع تقسیم بندی علوم، دیدگاه های متفاوتی نسبت به ماهیت و غایت علوم مطرح کرده است. این تقسیم بندی ها یکی مبتنی بر روش ارسطویی و دیگری تقسیم بندی خاص او در اثر منطق المشرقیین است. ابن سینا با ترکیب حکمت و شریعت، هماهنگی میان عقل و دین را برجسته کرده است. او شریعت را به مثابه ابزار اصلی پدیدآمدن سنت برای تحقق عدالت و تنظیم زندگی فردی (عبادات) و اجتماعی (معاملات) معرفی می کند. سنت از یک سو توسط سان (شارع-نبی) برای اداره اجتماع و بقای نوع انسانی تنظیم می شود و از سوی دیگر مرتبط با سنت الهی است که طبق آن عنایت خداوند مشمول خیررسانی به موجودات می شود. دیدگاه او بر ضرورت وجود شارع و خلیفه برای بقا و پایداری سنت تاکید دارد. این مقاله به تحلیل نگرش ابن سینا نسبت به صنایع شارعه و ارتباط آن با وحی، عقل فعال، سنت، شریعت، و سعادت انسانی پرداخته است.
اعتبار و قلمرو عقل نظری در تبیین معارف اعتقادی از منظر روایات اهل بیت (ع)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: حجیت عقل نظری در تبیین اعتقادات دینی از مباحث مهم بین اندیشمندان اسلامی است. برخی معتقد به تعطیل عقل و برخی هم معتقد به عدم محدودیت آن در فهم اعتقادات دینی اند. مقاله حاضر با مراجعه به گفتار و رفتار و تقریرات حضرات معصومین(ع)، به دنبال پاسخ به این سؤال مهم بود که از منظر اهل بیت(ع) چه جایگاه و قلمروی برای عقل نظری در تبیین اصول معارف اعتقادی می توان در نظر گرفت. روش: نوشتار حاضر با مراجعه به منابع و آثار دینی رسیده از اهل بیت(ع) و با روش توصیفی و تحلیلی به دنبال پاسخ به این سؤال بوده است. یافته ها: بر اساس یافته های این تحقیق، اهل بیت(ع) نگاههای افراطی و تفریطیِ در این باره را نفی و با تأکید بر حجیت عقل، دیدگاهی میانه پیش روی ما قرار داده اند. ایشان گاهی عقل را در کنار نقل، حجت خداوند معرفی کرده؛ گاهی به تشویق یاران اهل استدلال خود پرداخته و گاهی نیز خود به اقامه استدلال عقلی در مباحث اعتقادی پرداخته اند. نتیجه: حجیت عقل نظری در تبیین معارف اعتقادی مورد تأیید اهل بیت(ع) است. در عین حال، توان ادراکی عقل نظری به دلیل کلی نگر بودن آن، مطلق نیست و در برخی مباحث اعتقادی، گرفتار محدودیت است؛ لذا درباره قلمرو توانایی آن نباید گرفتار افراط و تفریط شد.
بررسی رابطه آزادی انتخاب عقیده با ارتداد در چارچوب توحید تشریعی با تأکید بر نظرات آیت الله خامنه ای(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
رشد تجربه گرایی و نو اندیشی نسبت به مباحث دینی، نگاههای جدید به دین را رقم زده است که دغدغه آنها، مطابقت احکام دینی، به خصوص اسلام با مسائل جدید است. از جمله این مباحث، حکم ارتداد در صورت داشتن اعتقادی خلاف دین اسلام است. هدف: هدف مقاله حاضر، بررسی رابطه بین آزادی عقیده و ارتداد در چارچوب هدایت تشریعی با تأکید بر نظرات آیت الله خامنه ای بود. روش: این مقاله با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی انجام گرفت. یافته ها: اولاً، حکم ارتداد در صورتی تحقق پیدا می کند که دو عنصر مادی و قانونی ارتداد در او محقق شود؛ ثانیاً، حکم ارتداد بر رفتار و منش مسلمان واقعی بار می شود نه بر اعتقادات او. ثالثاً، اسلام چارچوب مشخصی را در زندگی فردی مشخص کرده که عبارت است از: مسئولیت انسان در مقابل تمام اعمال و اعضا و جوارح، مسئولیت انسان در تحقیق برای انتخاب عقیده درست و ممنوعیت تقلید کورکورانه. در صورت عدم رعایت این چارچوب، نزد خدا پاسخگوست، اگرچه مجازات دنیوی ندارد. در عرصه اجتماعی، فقیه جامع الشرایط باید با رعایت چارچوب عدالت محوری، مسئولیت در مقابل دین مردم و مسئولیت برای رشد عقلانی مردم، به رفع موانع رشد جامعه بپردازد. در این عرصه در صورت تحقق حکم ارتداد و اظهار علنی آن؛ چون مانعی در مقابل آزاداندیشی و هدایت مردم ایجاد می شود، حاکم اسلامی باید در مقابل آن بایستد. نتیجه گیری: خداوند حکیم، همان طور که در نظام تکوین، تمام نیازهای تکوینی انسان را فراهم کرده ، تمام قوانین مورد نیاز انسان را نیز در چارچوب ربوبیت تشریعی بیان کرده است.
نقش توحید اجتماعی در صورت بندی الهیات مقاومت با تأکید بر قرآن(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
قبسات سال ۳۰ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱۱۵
5 - 30
حوزههای تخصصی:
الهیات مقاومت به عنوان پشتوانه عقیدتی نظریه مقاومت، در بستر رخدادهای تاریخی اخیر و بر اساس عدالت محوری، با هدف دفاع از مظلومان و نفی سلطه کفار در برابر محور شرارت شکل گرفته است. این مفهوم به دلیل جهانی شدن، ریشه های قرآنی و نقش تمدن سازش در حرکت های اجتماعی معاصر، اهمیت پژوهشی بالایی دارد. این مقاله با فرض تأثیر تام توحید اجتماعی بر الهیات مقاومت، به روش کتابخانه ای و رویکرد تحلیلی، نقش توحید اجتماعی را در پایه ها، سازکارها، اهداف، عرصه ها و دستاوردهای مقاومت بررسی کرده و تمایز آن را از مقاومت مسیحی، سکولار یا امانیستی روشن می کند. یافته ها نشان می دهد توحید اجتماعی، بنیان الهیات مقاومت است؛ بر این اساس، سازکار قرآنی مقاومت ورزی شامل مقابله با بردگی مستکبران، نفی فاصله طبقاتی، استقامت حول ارزش های الهی، تاب آوری اجتماعی و ممنوعیت دوستی با کفار است. در این چارچوب، هدف نهایی پرستش اجتماعی و تحقق عبودیت کامل خداوند بوده و با نفی سلطه خدایان دروغین و طواغیت، مقاومت تمامی عرصه های علمی، اقتصادی و نظامی را در بر می گیرد. این رویکرد، دستیابی به بازدارندگی، نزول برکات الهی و زمینه سازی برای جامعه توحیدی و ظهور حضرت حجت (عج) را به عنوان دستاوردهای اصلی به ارمغان می آورد.
Reassessing African Religion: Misconceptions, Marginalization, and the Impact of Western Thought(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تأملات فلسفی سال ۱۵ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳۴
89 - 105
حوزههای تخصصی:
This paper explores the nature of African religion and the role of the role of Western misconception in influencing it. Historically, African religion has served as a yardstick of the values, principles, and philosophies that shape the daily lives and ethical frameworks guiding the African societies. It embodies a unique belief system, a reverence for a Supreme Being, and a deep connection to community and nature, among many others. However, the advent of Western institutional religion significantly altered this dynamic. Western thought systems often dismissed African religious practices as fetishistic, primitive, and inhumane among many other negative attributes, thereby marginalizing their religious practices and replacing them with Western Christian practices. Hence, this influence has as a result alienated and marginalizing the African people from their indigenous religion, which as well alters their Identity. Ironically, these Western practices promoted values and principles similar to those inherent in African philosophy but classified superior, so as to strip the Africans of their identity for easy control. In it on this note that this seminar paper critically examines these narratives, highlighting the authenticity, richness, and sanctity of African religion. With the intension of exposing the original nature of African religion, employing the method of conceptual and critical analysis, this seminar paper argues that African religion, far from being fetishistic embodies the totality of the reality of the African people; it is a sophisticated embodiment of moral principles, belief systems, spirituality, and a deep connection to the world.
خداناباوری همدلانه در بوته نقد(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تأملات فلسفی سال ۱۵ پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۳۵
11 - 42
حوزههای تخصصی:
,ویلیام رو با ارائه خوانشی جدید از استدلال قرینه ای شر بر آن است تا مبتنی بر اصل معرفتی خویش که «صدق یک گزاره را شرط ضروری در پذیرش عقلانیت آن نمی داند»، نظریه «خداناباوری همدلانه» را ارائه نماید و از «دوستانه گی معرفتی» در معقولیت باور به وجود خدا دفاع نماید. اگرچه چهل سال بعد، این نظریه را مورد بازبینی قرار می دهد و تنها به «دوستانه گی اخلاقی» معتقد می گردد. در این پژوهش، با روشی تحلیلی انتقادی، در پی ارزیابی نظریه خداناباوری همدلانه معرفتی یا اخلاقی و چالش های آن هستیم. یافته های پژوهش، نشان می دهد که با صرف نظر از ابهام در معنای معقولیت در اصل معرفتی رو، «دوستانه گی معرفتی» در یکسانی شواهد و ادله خداباوری و خداناباوری، پارادوکسیکال است و در «موقعیت شواهد برتر»، با چالش نسبی گرایی در معقولیت مواجه است و نظریه تعیّن ناقص نیز نمی تواند این معضل را توجیه کند. «دوستانه گی اخلاقی» نیز رویکردی هنجاری و معطوف به عمل کرد خداناباوران است و عقلانیت نظری را به عقلانیت رفتاری فرو می کاهد و به نظر می رسد می توان آن را در زمره الحاد جدید شمرد که مستلزم تضعیف خداباوری است.
تحلیل شأن عبادات در عملکرد معرفتی نفس (با تکیه بر اندیشه های صدرالمتألهین)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تأملات فلسفی سال ۱۵ پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۳۵
43 - 63
حوزههای تخصصی:
معرفت مهم ترین بعد وجودی انسان است و سایر ساحت های انسانی در ارتباط با ادراک و شناخت، اهمیّت می یابد. در دیدگاه ملاصدرا هر نفسی شایستگی لازم برای شناخت حقایق اشیاء را به حسب فطرت دارد. همچنین نفس دارای امکان استعدادی و قوه ی لازم برای کسب علوم است و داده های مورد نیاز آن برای ادراک توسط ابزاری به نام بدن تأمین می-شود و نفس با در اختیار گرفتن این داده ها، عمل ادراک را انجام می دهد. اما در این میان موانعی وجود دارد که بین نفس و حقایق عقلی حایل می شود که تا این موانع رفع نگردند، حقایق علوم از لوح عقلانی بر لوح نفسانی نقش نمی بندد. مسئله نوشتارحاضر اینست که در اندیشه صدرالمتألهین مهمترین موانع کدامند و چگونه می توان آنها را کنار زند؟ از اینرو با اتخاذ روش توصیفی و تحلیلی بدین نتیجه انجامیده است که اولین مانع، وجود جسم و ماده واشتغال نفس به تدبیر قوای جرمانی است. مانع دوم ظلمت ذاتی است که به خاطر کدورت امیال و انباشتگی است که بر اثر کثرت گناهان در صورت نفس ناطقه رخ می دهد. رفع این موانع توسط احکام شرعی و عبادات صورت می گیرد و غرض از اعمال و ریاضات بدنی این است که روح از عوارض حسّ و از امور مادی ظلمانی رها شود، هرچند رفع مانع امری سلبی وعدمی است وبالاصاله مقصود نیست. از اینرو فلسفه ی تشریع عبادات از بین بردن موانع موجود بر سر راه نفس برای رسیدن به تکامل و فیض علمی است. درصورت رفع موانع، مطابق حرکت جوهری، نفس بعنوان مقتضی در مسیر تکاملی خود راه می پیماید
تبیین ارتباط جهانبینی فلسفی و هنر بر اساس آرای صدرا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تأملات فلسفی سال ۱۵ پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۳۵
335 - 365
حوزههای تخصصی:
در این پژوهش، به دست آمد که جهان بینی فلسفی به عنوان یکی از انواع جهان بینی با هنر که از قلمروِ ادراکات بشری بیرون نیست، ارتباط وثیقی دارد. ما با پی گرفتنِ جهانبینی فلسفی در آرای صدرا دریافتیم که جهان بینی فلسفی بمثابه غایتِ فلسفه، پایه همه ادراکات بشری است. همچنین، با پژوهش درباره چیستی هنر و تجمیع آرای فیلسوفان درباره تعریف هنر دریافتیم که هنر پدیده ای انسانی است که از غریزه و تمایلات فطری انسان به نظم بخشی برخاسته است و قلمروی به وسعت درک انسانی دارد. انسان در این پدیده از قوّه خیال کمک می گیرد تا با قول یا فعل میان صور محسوس ترکیب و انفصال ایجاد کند و به تقلید یا محاکات صناعی دست یابد و زیبایی آفریده شود. آفرینش زیبایی به ایجاد شگفتی می انجامد و شگفتی به ایجاد لذّت منتهی می شود. این پدیده انسانی محدوده ای به وسعت قلمرو ادراک انسانی دارد؛ لذا از جهانبینیِ فلسفی که بنیادِ ادراکات انسانی است، تأثیر می پذیرد.