چکیده

خدایی شدن فرد و جامعه از اهداف بلند عرفان اسلامی است. در این راستا غایت متعالی عرفان نه تنها مبارزه و پیشگیری با انحراف فردی است، بلکه ضروری است تا با هر گونه خطا و لغزش اجتماعی نیز به مبارزه برخیزد و با پاکسازی جامعه، افراد را در کسب طهارت و تزکیه مدد رساند؛ به همین دلیل یکی از وظایف مهم عارف، خدمت به خلق و اصلاح جامعه می‏باشد تا در تقرب به خدا با خلق همراه گردد جامعیت و الگوی آنها در این طریق، قرآن کریم و سیره علمی و عملی انبیاء و ائمه اطهار(ع) می‏باشد بدین جهت در انحراف شناسی و درمان شناسی منحرفین که دو گفتار اصلی این نوشتار می‏باشد، استناد به آیات قرآن کریم و احادیث ائمه(ع) به عنوان پایه و اساس نظریه عرفا مطمح نظر قرار گرفته است.

متن

 عرفان اسلامی نوعی معرفت سلوکی و باطنی جهت کشف حقیقت است که بر تهذیب نفس، طهارت باطن و ذوق استوار می‏باشد،‌ لذا معرفت حاصل از آن، معرفتی شهودی و ذوقی نامیده می‏شود. این نوع معرفت قسیم معرفت‏ها‏ی «علمی ـ‌ تجربی»، «برهانی ـ مفهومی» و «هنری» می‏باشد. این معارف اگر چه در طول و معاضد هم هستند، نه متضاد؛ لکن در میان آنها معرفت شهودی، اولاً از حیث «موضوع» که وحدت شخصیه وجود یا ذات حق سبحانه و تعالی و اسماء و مظاهرش می‏باشد، ثانیاً از جهت «روش» که باطنی و انفسی با تأکید بر تزکیه و نورانیت نفس است و ثالثاً از حیث «هدف» که غایت آن شهود حق، لقاء رب، توحید ناب و رسیدن به مقام ولایت الهی است، جزء بالاترین و والاترین معرفت‏ها‏ شمرده می‏شود. لذا عرفان از حیث موضوع شناسی، روش شناسی و هدف شناسی، نسبت به سایر معارف از ساحتی بس شگرف، مرصد أسنی، غایت قصوی و مقصد اعلی برخوردار می‏باشد.
از منظر عرفان، «انسان» بر صورت الهی آفریده شده است «ان الله خلق آدم علی صورته»،[1] البته مقصود از «آدم»، «آدم نوعی» است، نه آدم «شخصی»[2] و مقصود از صورت نیز صورت معنوی است که مناسب با معانی الهی، یعنی مشابهت در صفات و افعال الهی[3]می‏باشد. آیة «میثاق»، «ذر»، «الست»، «عهد»[4] و «فطرت»[5]نیز بر آن دلالت تام دارد. انسان، در عرفان به «عالم اصغر»،[6]«عالم کبیر»،[7]«جامع حق و خلق»[8]و «کون جامع»[9]تعبیر شده است. بنابراین اگر از افق عرفان به انسان نگریسته شود، انسان مظهر اسماء جمال و جلال الهی می‏گردد که در تفاسیر قرآن کریم از آن به مقام «امانتداری الهی»،[10]«فطرت»،[11]«مسئولیت»[12]و «ولایت»[13]تعبیر شده است. در عرفان هم به تبعیت از قرآن کریم، انسان با رنگ الهی، تجلیات ربوبی، فطرت توحیدی و گرایش به ارزش‏های والای الهی خلق شده است؛ به همین دلیل کوچکترین انحراف و انحطاطی به صورت بالقوه در ساحت‏های عقلی و اخلاقی انسان وجود ندارد. بنابراین می تواند برای به فعلیت رساندن استعدادهای کمالی، در پرتو تلاش و هدایت‏ها‏ی تکوینی و وحیانی تشریعی ـ عقل و وحی ـ‌ بهره ببرد که به لحاظ وجودی به تقوی و خیر[14]نیز هدایت شده است. به طور کلی در به فعلیت رساندن شخصیت آدمی، تعلیم و تربیت خانوادگی، بهره برداری از استعدادهای بالقوه و بالفعل در پرتو آزادی اندیشه و عمل، جامعه و آموزش‏ها‏ی اجتماعی و حکومتی، تغذیه، انتخاب دوست، الگوگیری و … نقش به سزایی دارند. زیرا انسان همواره میان دو بی‏نهایت قرار دارد: بی نهایت خیر، کمال، نور و توحید؛ بی‏نهایت شر، نقص، ظلمت و شرک که در قرآن کریم این دو بی نهایت به «اعلی علیین» و «اسفل السافلین»،[15]تعبیر شده است. انسان هماره در حال انتخاب این دو راه است، تا شخصیت خویش را تکوین بخشد و بر اساس شخصیت تکون یافته اش که مولود علم و عمل است، حرکت و تلاش نماید. از آنجا که انسان از دو مؤلفه آگاهی و آزادی برخوردار است، بدین سبب مسئول و مکلف اعمال، گفتار و احوال خویش می‏باشد، لذا هر گونه انحراف فکری، عقیدتی و انحطاط اخلاقی، مولود انگیزه، اندیشه و عمل انسان است، خواه این انحراف فردی، خواه اجتماعی باشد.
بنابراین انحرافات اجتماعی متأثر از انحرافات فردی است، زیرا بدون شک، فرد صالح در ساختن جامعه صالح و فرد طالح در ساختن جامعة‌ طالح تأثیر به سزایی دارد، به گونه ای که هر چه شعاع وجودی فرد بیشتر باشد، در دو حوزه صالح سازی و طالح سازی بیشتر تأثیر گذار است، چنانکه چنین مقام و موقعیتی، برای علماء و امراء در تأثیر گذاری مثبت یا منفی وجود دارد. بدین ترتیب جامعة نورانی و هدایت یافته، معلول افراد هدایت شده و عادل می‏باشد، اگر چه از نقش جامعه هم در هدایت یا منحرف نمودن افراد نمی توان چشم پوشی نمود، به خصوص در افرادی که زمینه‏ها‏ی لازم برای هدایت و انحراف را داشته باشند. لذا هم فرد و هم جامعه‌ در به انحراف کشیدن یا هدایت یافتن افراد، در ترابط و تعامل تام و روشنی هستند. بدین جهت از مهم ترین اهداف اساسی بعثت انبیاء از سویی تربیت انسان‏های نورانی، موحد و عادل[16]و از سویی دیگر تکوین جامعة نورانی، الهی، عدالت خواه و عدالت پیشه است.[17]
انحراف اجتماعی
منظور از انحراف، هر گونه لغزش و خطا در بینش، اندیشه و عمل در ساحت‏های سه گانة وجودی انسان، اعم از ساحت عقلانی، نفسانی و جسمانی است.
در حقیقت انحراف، خروج از جادة فطرت و افراط یا تفریط در پیمودن صراط مستقیم الهی است. از نظر عرفان، «انحراف»، نشناختن و ندیدن تجلیات اسماء صفات حق سبحانه و تعالی است، خدا را شهود نکردن و خود را در محضر و بلکه «حضور» حقیقة الحقایق مشاهده نکردن است، به عبارت دیگر خدا را از زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی غائب نمودن و هر از چندگاهی به سراغ خدای غائب از نظرها رفتن می‏باشد. در این صورت انسان رها شده و وانهاده، منشأ تمام بیماری‏ها، انحراف‏ها‏، خطاهای علمی و عملی می‏گردد که علت آن همان «خدای غائب را پرستیدن» است، در حالیکه خدای سبحان «شهود» مطلق،[18]اول، آخر، ظاهر و باطن است[19]که ارض، سماء، ملک و ملکوت از تجلیات اسمایی و وجودی اوست و سرّ انسان و جان آدمیان است.[20] اساساً در عرفان هیچ چیز جز خدا نیست و هر چه هست، وجود نامتناهی باری تعالی است که انسان بر اثر ریاضت‏ها‏ی شرعی و سیر و سلوک باطنی می‏تواند به این مقام بلند، یعنی «خدا دیدن» و «جز خدا ندیدن» راه یابد.
در قرآن کریم انحراف با واژگانی چون «فسق»، «ضلالت» و «غوایت» آمده است که در این رابطه به سه آیه اشاره می‏گردد:
فسق: «و لاتکونوا کالذین نسوا الله فانسهم انفسهم اولئک هم الفاسقون»[21]فسق به معنای خروج از هسته اولیه وجودی و انقطاع از فطرت الهی و توحیدی است. زیرا عرب‏ها فسق را کندن هستة خرما از پوسته اش می‏دانند و در لغت عرب به «انحرف عن الطریق» معنا شده است، لذا کسی که از فطرت نورانی و هستة مرکزی وجودش خارج شده باشد، فاسق می‏گردد.
ضلالت: «افمن شرح الله صدره للاسلام فهو علی نورٍ من ربه فویل للقاسیة قلوبهم من ذکر الله اولئک فی ضلل مبین»[22]ضلالت به کسی اطلاق می‏شود که با خود بیگانه و نامحرم باشد، بنابر این هر کسی که به دروغ، تهمت، افتراء، دزدی، زنا، شراب نوشی، قتل، غارت، تضییع حقوق دیگران، حسد، کینه توزی و … می‏پردازد، در ضلالت و گمراهی بسر می‏برد و اگر از روی عمد این اعمال ناپسند را انجام دهد، در ضلالت آشکار است،‌ این افراد فلسفة حیات و خلقت خویش را در نیافته اند و از حیات طبیعی فراتر نرفته تا به «حیات معقول»[23]یا «حیات طیبه»[24]که در اثر عقیده، اخلاق و عمل صالح به دست می‏آید، نائل شوند.
غوایت:‌ «ان عبادتی لیس لک علیهم من سلطان الا من اتبعک من الغاوین».[25] غاوی به معنای بی هدفی است،[26]این بی هدفی و سرگردانی یکی از بزرگترین و عمیق‏ترین انحرافات می‏باشد.
بنابراین در جامعه ای که یاد و نام خداوند در متن افراد جامعه کمرنگ گردد و هدف جامعه تقرب به خداوند متعال نباشد و ارزش‏ها و انگیزه‏ها‏ی جامعه سمت و سوی غیر الهی پیدا نماید، نتیجه ای جز ضلالت و بی هدفی نصیب افراد جامعه نمی‏گردد. لذا به تدریج «ارزش‏ها» به «غیر ارزش‏ها» و سپس به «ضدارزش‏ها» تبدیل می‏گردند و تدریجاً نیز ضدارزش‏ها، ارزش تلقی می‏شود،‌ در این وضعیت، فرد و جامعه «وارونه» شده و منکر، معروف و معروف، منکر می‏شود و اگر در گذرگاه زمین این انحراف‏ها نهادینه شود ـ چنانکه در جهان غرب و برخی کشورهای اسلامی‏دیده شده و حتی در برخی شهرهای بزرگ ایران نشانه‏ها‏ی شوم آن دیده می‏شود ـ تعلیم و تربیت، هدایت و ارشاد، معنای حقیقی خویش را از دست خواهند داد، البته انحراف، چه سطحی و چه عمیق، به جهت مباینت با فطرت انسان، ریشه دار نمی‏باشد، بدین جهت قرآن کریم می‏فرماید: «و مثل کلمة خبیثة کشجرة خبیثة اجتثت من فوق الارض و مالها من قرار»[27]یعنی شرک و فساد لایه‏ها‏ی سطحی و ظاهری فرد و جامعه را ویران می‏سازد و از آنجا که آنها در دل و ذات جامعه ریشه و ثبات ندارند، با یک حرکت جمعی، همت بلند و بعثت وار از بین خواهند رفت.
از آنجا که عرفان ناب اسلامی و عرفان ولایتی «برون گرا» است و «منزوی و عزلت گزیده» نیست که فقط «نام خدا» بر زبان داشته باشد، بلکه عرفانی جامع است که میان درون و برون، پیوند برقرار نموده و در متن جامعه «درد خدا و درد خلق» را بهم گره زده است. در این راستا و برای کسب این مقصود، عارف چهار سفر را باید طی نماید:
1- سفر «من الخلق الی الحق»: در این مرحله سالک کوشش می‏کند، از طبیعت عبور کند و پاره ای عوالم ماوراء طبیعی را نیز پشت سر بگذارد تا به ذات حق واصل شود و میان او و حق حجابی نباشد.
2- سفر «بالحق فی الحق»: سالک پس از آنکه ذات حق را از نزدیک شناخت، به کمک خداوند به سیر در شئون، کمالات، اسماء و صفات او می‏پردازد.
3- سیر «من الحق الی الخلق بالحق»: در این سیر، سالک به خلق و میان مردم باز می‏گردد، اما بازگشتن به معنی جدا شدن و دور شدن از ذات حق نیست، ذات حق را با همه چیز و در همه چیز می‏بیند.
4- سیر «فی الخلق بالحق»: در این سیر سالک به ارشاد، هدایت دستگیری از مردم و رساندن آنها به حق می‏پردازد.[28] بنابراین عارف پس از تهذیب و اصلاح وجود خویش و بالا بردن مرتبه وجودیش، پس از سیر، از خلق به خدا و سیر از خدا به خدا، از خدا به سوی خلق با نظر خدایی و حقانی سیر می‏کند تا به اصلاح جامعه بپردازد، به عبارت دیگر خلق را خالقی و ناس را الهی نماید و «پیر راه» و «خضر طریق» انسان‏های مستعد و قابل باشد، تا آنها را از خویشتن خاکی به خود خدایی شان سوق ‏دهد، این همان عرفانی است که پیامبران عظیم الشان و ائمه (ع) آن را تعقیب نموده اند، لذا عرفان ناب نه تنها با مسائل اجتماعی از قبیل حکومت، سیاست، مدیریت اجتماعی، مشارکت‏ها‏ی سیاسی، کمک به محرومین، اقامه عدالت اجتماعی و حتی اقتصادی منافاتی ندارد، بلکه مقدمه آن هم به شمار می‏آید، بدین جهت آیه «رجال لاتلهیهم تجارة و لابیع عن ذکرالله»[29] و آیات دیگر[30] هم دال و ناظر بر همین عرفان جامع قرآنی می‏باشد. در نتیجه برای مصونیت از انحراف اجتماعی، سیر فرد و جامعه به سوی عرفان اسلامی ضروری است، تا جامعه‏ای سالم الهی و آسمانی، در پرتو نزول وحی بنا گردد؛ البته شرط لازم، برای پیمودن این راه و پشت سر گذاشتن مراحل مختلف اسفار و منازل عرفانی داشتن انگیزة الهی است که خدای متعال فرمود: «انما اعظکم بواحدة ان تقوموا لله مثنی و فرادی ثم تتفکّروا»[31]یعنی همة امور را برای خدا انجام دادن و غیر خدا را در اعمال فردی و اجتماعی راه ندادن است که این همان روح و جانمایه عرفان اسلامی می‏باشد.
بنابراین اولیاء الهی رسالتی بس شگرف و سنگین در هدایت فرد و جامعه در جهت اقامة عدالت دارند، چه اینکه انسان خدا اندیش و خداباور، مسئولیت و تعهد عظیمی نسبت به خلق خدا یا «عیال الله» دارد، چنانچه برخی معتقدند، شروع قرآن با نام «خدا» و اتمام آن با «ناس»، بر این موضوع دلالت می‏کند که باید با یاد، نام و یاری از خدا به سوی خلق حرکت نمود، تا خلق را خدایی نمایند و در این راه باید از همة دلبستگی‏ها‏ و تیرگی‏ها‏ رها شود، تا از انحراف‏های اعتقادی و عملی در جامعه جلوگیری شود و در پی آن سرور و سعادت در جامعه رقم خورد که این مسئولیت‏ها بر محور و مدار شریعت کامل الهی و التزام به آن محقق خواهد شد، لذا اگر در بینش و گرایش عرفانی، فرد و جامعه خدا خواه و خدا طلب شوند و «خدا» در همة امور آنها حضور داشته باشد و در متن زندگی آنان تجلی یابد، هرگز انحرافات فردی و اجتماعی اعم از دزدی، غیبت کردن، رشوه گرفتن، حسدورزی، کینه توزی، تشتت طلبی، خودمحوری و … شکل نمی‏گیرد که در پی آن اثری از بیماری‏های اجتماعی سنگین، چون: تجمل‏گرایی، راحت جویی، دنیازدگی، سیاست زدگی، سیاسی کاری و سکولاریسم عملی و بالاخره منکر را معروف دیدن، در جامعه مشاهده نخواهد شد.
انحراف شناسی
از نظر عرفان اسلامی، ریشه‏ها‏ و علل انحرافات فردی و اجتماعی عبارت از: جهل به نفس؛ غفلت از خویشتن خویش؛ خود فراموشی و خود فریبی می‏باشد. چه اینکه اگر انسان نداند، دارای چه فطرت و سرشت الهی، غایت و هدف متعالی، ظرفیت و استعداد وجودی، مقام و منزلتی در دستگاه آفرینش است، یا از این حقائق غفلت نماید دچار فراموشی و نسیان می‏گردد، گرفتار انحراف در حوزه‏ها‏ی فکری، عقلی و عقیدتی می‏شود که در این حال نه تنها‌ خویشتن خویش را گم کرده و دچار از خود بیگانگی، خود باختگی، خیانت به نفس و مرگ تدریجی خواهد شد، چه بسا افکار و افعال انحرافی خویش را عین هدایت و خوشبختی می‏پندارد که نوعی خود فریبی تدریجی و ناپیدا می‏باشد.
از منظر عرفان، خودشناسی و خودسازی در دو ساحت عرفان علمی و عملی صورت می‏گیرد. حرکت در این دو ساحت فقط از درون انسان و ذات پاک آدمی آغاز می‏شود، بنابراین پایه و اساس عرفان بر طهارت دل، پاکی نفس، خلوص در فکر، فعل و گفتار استوار گردیده است و انحرافات نیز در جهل، غفلت و نسیان انسان از خود ریشه دارد. انسان در مقام تفصیل دارای سه «خود» می‏باشد:
1. خود واقعی (همین خودی که دارای واقعیات و تجلیات گوناگون است)؛
2. خود پنداری (خودی که مأخوذ از خیال، پندار و وهم است)؛
3. خود حقیقی (همان خود تکوینی و فطری، خدایی و رحمانی است که حقیقت انسان را تشکیل می‏دهد).
اما در مقام اجمال، انسان دارای دو خود می‏باشد: الف) پنداری، خیالی و وهمی؛ ب) حقیقی و ذاتی. اولی ریشه در عالم خاک و خواسته‏ها‏، آرزوهای طبیعی و ناسوتی دارد و دومی ریشه در عالم افلاک، گرایش‏ها‏ی ملکوتی و متعالی دارد. حال اگر انسان خود حقیقی و رحمانی اش را نشناسد یا غافل از آن باشد، یا آن را در مسیر زندگی و سرگرمی‏های دنیا فراموش کند، منحرف می‏گردد که این انحراف، به صور مختلف خودش را نشان می‏دهد که به چند مورد آن با توجه به آیات قرآن کریم اشاره می‏گردد:
خدا فراموشی
«ولا تکونوا کالذین نسوا الله فانسهم انفسهم اولئک هم الفاسقون»[32] مطابق این آیة کریمه، فراموشی خود رحمانی و ملکوتی، منجر به خدافراموشی می‏شود، علامه طباطبایی در این رابطه می‏فرمایند: این آیه عکس نقیض حدیث معروف نبوی است که پیامبر اکرم (ص) فرمودند:«من عرف نفسه فقد عرف ربه» یعنی اگر انسان خودش را نشناخت، مطمئناً خالق خود را هم نمی‏شناسد. پس اگر انسان در اثر نادانی، غفلت از حقیقت خویش و فراموشی خدای سبحان، به خودفراموشی برسد، در واقع از هستة مرکزی خویش که همان فطرت الهی، توحیدی و کمال طلب است فاصله می‏گیرد که نتیجه آن «خودکشی تدریجی و نامرئی» یا مرگ ارزش‏های فطری و گرایش‏های عالی انسان است. این حقیقت در احادیث نیز،‌ بسیار مورد توجه قرار گرفته است که در اینجا به ذکر چند حدیث از امیرالمؤمنین (ع) اکتفا می‏گردد:
الف) اعظم الجهل جهل الانسان أمر نفسه؛[33]
ب) من جهل نفسه کان بغیره اجهل؛[34]
ج) من جهل نفسه أهملها؛[35]
د) من لم یعرف نفسه بعد عن سبیل النجاة و خبط فی الضلال و الجهالات؛[36]
هـ) عجبت لمن ینشد ضالته و قد اضل نفسه فلا یطلبها؛[37]
و) عجبت لمن یجهل نفسه کیف یعرف ربه.[38]
طبق احادیث مذکور، ریشة انحرافات فردی و اجتماعی جهل به خود می‏باشد که نتیجه آن عدم معرفت به خدا (خداشناسی)، عدم معرفت به غیر خود (دگر‏شناسی)، اهمال یا سهل انگاری نسبت به خود و سرنوشت خویشتن است، حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) چه زیبا این موضوع را بیان فرمودند:
«جسم را شش حال است:‌ صحت، مرض، مرگ، حیات، خواب و بیداری، روح را نیز چنین است؛ حیاتش علم، مرگش جهل، مرضش شک، صحتش یقین، خوابش غفلت و بیداریش مایه حفظ اوست.»[39]این حقایق بلند الهی و آموزه‏ها‏ی رفیع آسمانی در عرفان و حکمت عارفان وحکیمان الهی نیز متجلی شده است، چنانکه افلاطون در بحث آداب حکم و مواعظ خود نوشته است:
«حیات و قوام نفس، بر اعمالی است که او را از گزند آفات، محفوظ بدارد، تا چیزی از آنها که باعث مرگش شوند، به او نزدیک نشوند. پس این است قتل نفس؛ چه اگر بدین طریق کشته نشود، احدی بر قتل او توان ندارد. زیرا نفس غالب بر جسم و مرتفع از آن است و به لطف آن، محتاج است که هر کسی که ناظر بر جسم می‏باشد بر او نظر می‏افکند…»[40]
انحراف فکری
«قل هل ننبئکم بالأخسرین اعمالاً،‌ الذین ضل سعیهم فی الحیوة الدنیا و هم یحسبون انهم یحسنون صنعاً»[41] این آیه، ریشه گمراهی «عملی» را در گمراهی «علمی و معرفتی» معرفی می‏نماید، زیرا زیانکاران از طریق غیرمستقیم و غیرفطری عملی انجام می‏دهند و به خود فریبی می‏پردازند که در پی آن منکر را معروف و زشت را زیبا می‏بینند، نفس آنها کارهایشان را که جز انحراف فکری، انحطاط اخلاقی و خطای عملی نیست، نیکو جلوه می‏دهد،« بل سولت لکم انفسکم امرا»[42]نفس فریب خورده از درون و شیطان از برون، اعمال آنها را زینت می‏دهند، «زین لهم اعمالهم الشیطان»،[43] به تعبیر آیه یاد شده، آنها گمان می‏برند که اندیشه، انگیزه، اخلاق و اعمال زشت آنها حسن و خوب است. یعنی نفس مسوّله و اماره از درون (علت قریب) و شیطان از برون (علت بعید) آنها را دچار سوء‌ فاعلی و سوء فعلی نموده، ولی در نظر آنان عملشان به صورت حسن فاعلی و فعلی نشان داده می‏شود که این انحرافی بس بزرگ و خطرناک، برای فرد و جامعه است، زیرا سبب سقوط، نزول و انحطاط خواهد شد، چنانکه اقوام عاد، ثمود، بنی اسرائیل و … دچار آن شدند.
پیروی از هوای نفس
«فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصلوة و اتبعوا الشهوات فسوف یلقون غیا»[44] در این آیه کریمه به دو عامل انحراف عملی اشاره شده است:
الف) سبک و خفیف شمردن نماز؛ ب) تبعیت از شهوات و هواهای نفسانی. مفهوم این آیه از طرفی به عامل ایجابی سلوک که همان پیوند عمیق با خدا و راز و نیاز که کاملترین نمونة عشق، محبت و پیوند با خدا در مقام رازگویی و نیازخواهی است و از طرفی دیگر به عامل سلبی سیر و سلوک عرفانی نظیر ترک شهوات، لذات و آرزوهای دنیا اشاره دارد. البته در ادامه آیه می‏فرماید: «فخلف من بعدهم خلف» خلف با سکون لام،‌ به اخلاف و جانشینان بداندیش، بد اخلاق و بد اعمال یا منحرف اطلاق می‏شود، برعکس خلف، با فتح لام، به جانشینان دارای حسن از جهت ریشه، اخلاق و عمل اطلاق می‏شود،[45] در آیه فوق نحوة تبدیل انحراف فردی به انحراف اجتماعی روشن می‏گردد؛ زیرا پس از حضرت ابراهیم(ع) گروهی از امت وی «نماز» را که سبب تقرب انسان به خدا و عروج دهندة آدمی‏ از جهان ملک به عالم ملکوت و فوق آن است، ضایع کردند، بدین گونه که یا نماز نمی‏خواندند یا بسیار سبک می‏شمردند و «بی تقوایی» را پیشه خویش نموده بودند که بعدها این افراد، جانشینان ناشایست و ناخلف امت حضرت ابراهیم گردیدند که در اثر ترک نماز و تبعیت از شهوات نفسانی، خود و جامعه را به گمراهی و بی هدفی کشاندند. «فسوف یلقون غیا» لذا دچار سرگردانی سنگین و مهلک شدند، بنابراین جامعه ای که «یاد خدا» در آن متبلور نباشد و پیروی از تمنیات، امیال و هواهای نفسانی بر آن حاکم باشد، جامعه ای بیمار و منحرف می‏گردد، به همین جهت امام علی (ع) فرمودند:«ان اخوف ما اخاف علیکم اثنان، اتباع الهوی و طول الأمل» تبعیت از هواهای نفسانی از طرفی و آرزوهای خیالی و طولانی از طرف دیگر، عامل سقوط و انحراف جامعه خواهد بود، البته در آیات دیگری هم خداوند متعال به این مورد اشاره فرموده اند، در انتهای آیه اکمال دین که بحث ولایت امام علی(ع) را مطرح می‏نماید، می‏فرماید: «واخشونی و لاتخشون»[46]امروز، دیگر دشمنان برونی مأیوس شده اند و کاری از آنها ساخته نیست، لکن از من بترسید و از آنها نترسید، یعنی مبادا شهوت پرستی، شکم بارگی، شهرت طلبی و تشتت طلبی شما را از پای درآورد و به انحراف و سقوط واقعی کشیده شوید، تا قهر و عذاب را بر شما جاری سازیم.
نتیجه چنین انحرافی تحریف نفس، دست بردن بر نقوش الهی و ترسیم در دفتر دل می‏باشد، «قد خاب من دسیها»[47]چه اینکه در عرفان، دل به سوی دلدار متوجه است تا آیینه دل، جمال جمیل دلبر و دلدار را نشان ‏دهد، اما هر گاه انسان‏ها به تاریک گردانیدن و تیره ساختن آیینه دل اشتغال داشته باشند، از «شهود رب» محجوب می‏مانند. «کلا بل ران علی قلوبهم بما کانوا یکسبون»[48]هرگاه قلب وارونه، قفل زده و مهر زده شود، به بیماری‏ها و آلودگی‏ها‏ی مختلف دچار می‏گردد. در قرآن کریم از این مراحل به «فی قلوبهم مرض»،[49]«ختم الله علی قلوبهم… »،[50]«طبع علی قلوبهم»،[51]«ام علی قلوب اقفالها»[52]و … تعبیر شده است، زیرا در حقیقت انسان به سمت بیراهه و بی هدفی کشیده خواهد شد. این افراد نه تنها خودشان منحرف می‏شوند،‌ بلکه دیگران را نیز به انحراف می‏کشانند.
بنابراین در عرفان قرآنی، فرد و جامعه به خداپرستی، خداباوری و تحمل ریاضت‏ها‏ی معتدل و مشروع دعوت شده اند تا از هرگونه خطا، لغزش و انحراف مصون بمانند، زیرا یاد خدا و شهود حق، سرمایة اصلی صعود، تکامل و عامل بنیادین حفظ جامعه از هلاکت می‏باشد چرا که عبادت نقش اساسی در بازیابی انسان و بازسازی جامعه ایفا می‏نماید.
ایمان تقلیدی
«یا ایها الذین امنوا ادخلوا فی السلم کافة و لاتتبعوا خطوات الشیطان انه لکم عدو مبین»[53] روشن است اگر ایمان تقلیدی با باورهای قلبی، حمایت‏های عقلانی و بینشی همراه گردد، از آسیب پذیری آن جلوگیری می‏شود، اما اگر این ایمان بر پایه معرفت عقلی نباشد، احتمال آسیب پذیری آن زیاد است، به همین دلیل حضرت ابراهیم(ع) ایمان عقلی را به ایمان قلبی گره می‏زند و از خدای سبحان تقاضای زنده شدن مردگان را می‏طلبد و وقتی با سوال الهی «اولم تؤمن»[54] مواجه می‏گردد، عرض می‏کند «و لکن لیطمئن قلبی»،[55]بدین سبب قرآن کریم تأکید بر حصول مراتب عالیة ایمان دارد و می‏فرماید: «یا ایها الذین امنوا امنوا»[56]یعنی ای کسانی که ایمان آورده اید، ایمان بیاورید، یعنی نه تنها مراتب و درجات عالیة ایمان و عقلانی را کسب نمایید، بلکه به ایمان باطنی و شهودی هم راه یابید، البته این ایمان نیزتشکیک پذیر بوده و دارای شئون و مراتب فراوانی است، به همین دلیل، عارفان ایمان را به ایمان اصغر، اوسط و اکبر تقسیم می‏نمایند[57] که دلیلی بر تعمیق پذیری و تشکیک پذیری آن است. در آیة فوق اگر چه ایمان، به معنای تسلیم در برابر خدای سبحان و انجام اوامر و ترک نواهی اوست، لکن واژة «ادخلوا فی السلم کافة » بیان کننده آن است که این تسلیم باید حقیقی باشد، یعنی تسلیم قلبی، انقیاد و اطاعت صرف در برابر فرمان خدا را به همراه داشته باشد، تا از طریق آن انسان به مقام «عبد» و عبودیت نائل گردد، استاد شهید مرتضی مطهری در تبیین آیة یاد شده می‏فرماید:
«اساسی ترین شرط سلامت قلب، تسلیم بودن در مقابل حقیقت است. تسلیم سه مرحله دارد: تسلیم تن، تسلیم عقل، تسلیم دل». پس از تحلیل و بیان مثال ادامه می‏دهد: «حقیقت ایمان، تسلیم قلب است. تسلیم زبان، فکر و عقل اگر با تسلیم قلب توأم نباشد، ایمان نیست. تسلیم قلب، مساوی است با تسلیم سراسر وجود انسان و نفی هر گونه جمود و عناد… ،«یا ایها الذین امنوا ادخلوا فی السلم کافة و لا تتبعوا خطوات الشیطان» یعنی روحتان با عقلتان جنگ نکند، احساساتتان با ادارکاتتان ستیز ننماید. داستان شیطان که در قرآن کریم ذکر شده است، نمونه ای از کفر قلب و تسلیم عقل است، شیطان خدا را می‏شناخت، به روز رستاخیز نیز اعتقاد داشت، پیامبران و اوصیاء پیامبران را نیز کاملاً می‏شناخت و به مقام آنها اعتراف داشت، در عین حال خدا او را کافر نامید …»[58]
بنابراین برای شناخت باری تعالی فقط شناخت تقلیدی، رسمی و مفهومی کافی نیست، بلکه باید شناخت قلبی، سلوکی و باطنی باشد، تا ایمان نیز به احسن‏العمل تبدیل گردد و انسان از آسیب پذیری رهایی یابد و مصونیت درونی کسب نماید.
درمان شناسی عرفانی
عرفان اسلامی بستر اصلی صلاح و فلاح را در دو مؤلفة اصلی معرفی می‏نماید:‌
1. خودشناسی (معرفت به نفس)؛
2. خودسازی، (تزکیه نفس). راه درست زندگی در وجدان انسان و صراط صعود در متن وجود آدمی قرار گرفته است، به همین خاطر قرآن کریم می‏فرماید: «یا ایها الذین امنوا علیکم انفسکم»[59] یعنی از برون خویش به درون برگردید که همة حقایق در ذات شماست، میرزا حبیب الله خراسانی در این رابطه می‏نویسد:
گوهر خویش را هویدا کن کمال این است و بس
خویش را در خویش پیدا کن کمال اینست و بس
و به تعبیر حافظ شیرازی:
بیـرون ز تــو نیست هر آنچــه هستــی است
از خــود بطلــب هــــر آنچــــه خــواهــی
به تعبیر استاد علامه محمد تقی جعفری (ره) تردیدی نیست که خود سازی، هدف اساسی عرفان مثبت است و آن بدون شناخت خویشتن امکان پذیر نیست و این خود شناسی منوط به شناخت علمی از خویشتن می‏باشد، البته مقصود از خودشناسی علمی، معنای اصطلاحی آن نیست، بلکه مقصود اطلاع از صفات، فعالیت‏ها، چگونگی تأثیر و تأثر در کالبد جسمانی و دنیای مادی و همچنین اطلاع از استعدادها و نیروهای آن است. چنانکه مقصود از تقدم خودشناسی و خودسازی آن نیست که انسان باید اولاً یک روانشناس ماهر و یک فیلسوف در مسائل روانی باشد، سپس انسان شدن را آغاز نماید. مهم آن است که انسان نخست باید به وسیلة تعلیم و تربیت با درون نگری و مراقبت‏ها‏ی روشنگر، مقداری به عظمت روح پی ببرد و تدریجاً به برخی اصول و فعالیت‏های عالی روح آشنایی پیدا کند.[60] اساساً هدف از همه بعثت‏ها‏ و رسالت‏ها نیز این بود که خود حقیقی ما را به ما بشناسانند که با یافتن خود به تکامل و سعادت واقعی دست یابیم، چه اینکه حضرت امیر(ع) فرمودند:‌«لتثیروا لهم دفائن العقول»؛ با توجه به کلمات شریف امام علی (ع) در نهج البلاغه،[61] دو راه برای خودشناسی می‏باشد: 1- خودشناسی معرفتی و علمی؛ 2- خودشناسی عمومی و فراگیر.
خودشناسی علمی از دو راه ممکن است:
الف)ـ خودشناسی مفهومی و حصولی؛ که این نوع معرفت از طریق علوم تجربی، روانشناسی و علم النفس فلسفی حاصل می‏شود.
ب)- خودشناسی حضوری و شهودی؛ این شناخت در اثر تربیت نفس، طهارت درون و تزکیة باطن حاصل می‏شود، یعنی نورانیت‏ها‏ی درونی به تدریج انسان را به معرفت نفس سلوکی و شهودی می‏رساند، این طریق در حقیقت خداشناسی شهودی است، چه اینکه در جان انسان «جمال جانان» مشاهده می‏گردد و هر انسانی به حسب رتبة وجودی خود از چنین خودشناسی و خداشناسی باطنی برخوردار است که او را از همة آفات و شرور و گرایش‏های منفی و مادی باز می‏دارد و لحظه لحظة زندگی اش را به سوی کمالات برین و حیات طیبه هدایت می‏نماید.
خودشناسی عمومی و فراگیر در اثر چند مؤلفه به دست می‏آید:
الف) ـ خلوت‏های اثرگذار انسان؛ آدمی را به درون خویش رهنمون می‏سازد تا در تنهایی سری به سر و نهان خانة وجودی خویش بزند و رازهای آفرینش و اسرار خلقت خود را بیابد و با تفکر در خویشتن خویش، پاسخی به سوالات اساسی می‏دهد که من کیستم؟ از کجا آمده ام؟ به کجا می‏روم؟ و اسرار و فلسفة آفرینش من چیست؟!
ب)ـ استفاده از تجربة زندگی مثبت، آکنده از آرامش و سکونت نفس انسان‏های موفق؛ یعنی الگوهای ایده آل از نظر مادی و معنوی، فردی، خانوادگی و اجتماعی پیدا نماید که بالاترین و بهترین الگوها همان انبیاء عظام الهی و پیامبر اسلام(ص) و ائمه معصومین (ع) می‏باشند.
ج)ـ تحصیل معنویت و اخلاق؛ این امور انسان را وادار به تأمل در خویشتن و خودسازی می‏نماید، تا آدمی در همة امور خویش حساب شده و مبتنی بر اصول انسانیت بر مدار مجاهده منطقی حرکت نماید، لذا اگر انسانی خویشتن را در پرتو دانش، بینش، عقل سلیم فطری، نورانیت دل، تفکر و اندیشه ورزی شناخته باشد، با خویشتن خویش از در حیله و تزویر وارد نمی‏شود.
پس باید از «ناخود» بیرون آمد و در «خود» رفت و گرفتار تن خاکی و عالم ماده نشد و به آن سوی عالم وجود و نشئة غیب توجه نمود، لذا قرآن کریم و احادیث معصومین(ع) هماره توجه و تذکر به خودشناسی و خودسازی می‏دهند که مرکز سعادت و کلید خوشبختی حقیقی در همین خودسازی، و تربیت نفس و تزکیه درون است «قد افلح من زکیها».[62]
امام علی (ع) در سخنان فراوانی به این حقیقت اشاره می‏فرمایند که به برخی از آنها اشاره می‏گردد:
الف ) ـ العارف من عرف نفسه فاعتقها و نزهها عن کل مایبعدها و یوبقها»؛[63]
ب ) ـ‌ اکثر الناس معرفة لنفسه، أخوفهم لربه؛[64]
ج ) ـ من عرف نفسه تجرد؛[65]
د ) ـ من عرف نفسه جاهدها؛[66]
هـ ) ـ‌ من عرف نفسه فقد انتهی الی غایة کل معرفة و علم.[67]
بنابراین خودشناسی، خودآگاهی و خودباوری از یک سو، خودسازی، خود نقدی و خویشتن داری از سوی دیگر، راه اصلی درمان همة انحراف‏های فکری، رفتاری، فردی و اجتماعی می‏باشد، زیرا خودشناسی منجر به خدا شناسی می‏شود که در این مرحله مقام ربوبی ادراک شده و خویشتن در «محضر» بلکه «حضور» رب مشاهده می‏گردد. از منظر عرفان اسلامی کسی که به خود حقیقی و خدایی‏اش آگاهی یافت و دانست که کیست و چیست، به رایگان خود را نمی‏فروشد و به غفلت با خویشتن نمی‏ستیزد و خود را تباه نمی‏سازد، به همین دلیل «سفرای حق و ائمة خلق در روش و سیره خود، مردم را بر معرفت نفس، تحریص و تشویق کرده اند. یکی از همسران پیامبر(ص) از ایشان پرسید: «چه وقت انسان خدای خود را می‏شناسد؟ پیامبر(ص) فرمودند: وقتی که نفس خویش را شناسد.»[68]
بنابراین «سرّ عظمت انسان در تقابل او و سرّ تقابل او در عبودیت و سرّ عبودیت او در اطاعت او است. چرا که اطاعت، اقرار به ربوبیت و اقرار به ربوبیت، تصدیق به کبریایی و تصدیق به کبریایی، قبول عبودیت و بندگی خود او است و قبول عبودیت عین معرفت انسان به ذات خود می‏باشد و هر چه بیشتر خود را شناخت، به حالت فقر و نیاز خود آگاه می‏شود، در حقیقت معرفت خود را نسبت به پروردگار خود افزایش داده است. بر عکس، هر اندازه که از طاعت دور و به معصیت نزدیک شود، در نهایت از مقام عبودیت دورتر و اعتراف او به مقام ربوبیت کمتر خواهد بود و این تا حدی پیش می‏رود که بر مثال طواغیت نوعی ادعای ربوبیت کند و البته این حالت، در عرفان کمال جهل انسان به موقعیت حقیقی خودش تلقی شده است».[69]
انسان پس از شناختن خویش و وقوف به کاستی‏ها و نقصان نفس خویش، بیشتر از پیش وابستگی به امور مابعد الطبیعه را احساس می‏کند و با وقوف نیاز خویش به وحی، رفع نقص و کمال خویش را از دامن شریعت طلب می‏کند. شریعت محوری و معاد باوری دو راهبرد مهم در راستای شناخت باری تعالی و در پی آن شناخت خویشتن است، که در اینجا به آیات مربوط به آن اشاره می‏گردد:
شریعت شناسی و شریعت محوری
الف)ـ «یا ایها الذین آمنوا استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم»[70] راه رهایی از زندان نفس اماره و نجات از سقوط در ورطه انحراف، گناه، مرگ عقل و دل، همانا استجابت دعوت خدا و رسولش(ص) است، این استجابت نه تنها در ایمان آوردن است، بلکه در مقام عمل نیز می‏باشد. زیرا حیات طیبه که حرکت به سوی حیات ملکوتی و معقول است، فقط در اثر ایمان و عمل صالح حاصل می‏شود. «من عمل صالحاً من ذکر او انثی و هو مؤمن فلنحیینه حیاة طیبة…»،[71]ایمان و حیات جاودان فقط در پرتو اجابت فرامین و دعوت‏های الهی و استجابت اوامر و نواهی رسول خدا(ص) ممکن است. زیرا زندگی دو نوع است: زندگی مجازی که همین زندگی معمولی و عرفی است و زندگی حقیقی که زندگی عرفانی و عقلایی است که کلمه «لما یحییکم» در صدد اشاره به حیات عقلایی است، البته هر کدام از این زندگی‏ها‏ نشانه‏ها‏ی خاص خود را دارد، نشانه‏ها‏ی حیات طبیعی خوردن، آشامیدن، رفتن، آمدن، نفس کشیدن و … است و علائم حیات طیبه، ایمان و عمل صالح می‏باشد. در این صورت معلوم می‏گردد کاری به عنوان عمل صالح پذیرفته می‏شود که از ایمان، اندیشه و انگیزة پاکیزه سرچشمه گرفته باشد که یکی از نشانه‏ها‏ی آن تسلیم ولایت الهی است که آن نیز بدون ولایت پذیری از پیامبر اکرم(ص) ناتمام و شاید دروغین باشد، زیرا ولایت، اطاعت و محبت پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) در طول ولایت، اطاعت و محبت خدا قرار دارند، «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم»[72]آیة مذکور گویای این معانی و حقایق می‏باشد و آیة شریف «ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله»[73]نیز در باب محبت به همین معنا و حقیقت رهنمون است، بنابراین انجام تمام واجبات بدون معرفت، محبت، ولایت و اطاعت رسول خدا(ص) امکان ناپذیر نیست و تنها در سایة استجابت دعوت‏های خدا و پیامبر(ص) نیل به زندگی معقول و حیات نورانی میسور می‏شود.
ب)ـ «الیه یصعد الکلم الطیب و العمل الصالح یرفعه»[74]دارا بودن اندیشه و جهان بینی الهی و سپس عمل صالح، عوامل «صعود» در برابر عوامل «سقوط» می‏باشند. در این آیه به سه ساحت عقلانی، نفسانی و جسمانی انسان که مربوط به عقیده و عمل می‏باشد، اشاره شده است که معارف فکری و عقیدتی مربوط به بینش و جهان بینی انسان است؛ معارف اخلاقی، عرفانی و معنوی مربوط به اخلاق، تربیت و تزکیة نفس می‏باشند و معارف شرعی و فقهی مربوط به افعال و اعمال انسان هستند، بنابراین مقصود از« کلم طیب»، عقیده پاک و الهی است که دو ساحت عقلی و نفسانی انسان را شامل می‏شود «عمل صالح» ساحت قالبی و جسمانی انسان را دربرمی‏گیرد، البته عمل صالح مولود ومعلول اندیشه، انگیزة الهی و گرایش ملکوتی انسان می‏باشد و هر دو لازم و ملزوم یکدیگرند، مثل تعلیم کتاب و حکمت با تزکیة نفس که در چند آیه به آن اشاره شده است.[75]
کلمه‏طیبه ----->عمل طیبه------>> نجات و کمال‏یابی
ج)ـ «قد افلح المؤمنون الذین هم فی صلاتهم خاشعون والذین هم عن اللغو معرضون و الذین هم للزکوة فاعلون والذین هم لفروجهم حافظون… و الذین هم لأماناتهم و عهدهم راعون والذین هم علی صلواتهم یحافظون…»[76]اعمالی که در این آیات به آن اشاره شده است، در حقیقت مصادیقی از عمل صالح و عوامل فلاح مؤمنین می‏باشند، این اعمال اخلاق و عرفان را توأمان در خویش متجلی ساخته است از قبیل: خشوع در نماز،‌ اعراض از لغو، اعطاء زکات، حفاظت از پاکدامنی و عفت، رعایت عهد و پیمان، حفظ امانت، مداومت در ارتباط با خدا و … که انسان را از سقوط و تنزل باز می‏دارد. در حقیقت «ایمان عقلی» و «ایمان قلبی» در اعمال صالح که همان «ایمان قالبی» است، ظاهر می‏شود. بنابراین عرفان، رسیدن به ایمان فراعقلی می‏باشد که همان ایمان قلبی، یقین و باور به حقیقة‏الحقایق است که روابط سه گانة‌ انسان با خدا، خود و جامعه را تنظیم می‏کند.
د)ـ و عبادالرحمان الذین یمشون علی الارض هونا و…».[77]
در این آیات اوصاف عبادالرحمان که همان انسان‏های کامل و اولیاء الهی هستند، در برابر انسان معمولی قرار گرفته است و بر تواضع، گذشت و عفو، کرامت نفس، سحرخیزی و مناجات با قاضی الحاجات، عدم اسراف و تبذیر، دوری از محرمات مثل زنا، قتل نفس و … تأکید شده است که مجموع این عوامل ایجابی و سلبی، در تخلق انسان به اخلاق الهی و اتصاف آدمیان به صفات علیای ربوبی بسیار نقش آفرین می‏باشد و انسان را از «درگاه» دنیا به «بارگاه» الهی سوق می‏دهد، بنابراین هنگامی که انسان خدا اندیش، خداباور، خداخواه، خدا خوان و خدایی منش شد، دیگر به سراغ گناه، انحرافات فردی و اجتماعی نمی‏رود، زیرا این اوصاف و خصائص، او را در برابر تمامی انحرافات بیمه کرده است.
معاد باوری یا باور به لقاءالله
«یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و لتنظر نفس ما قدمت لغد و اتقوا الله ان الله خبیر بما تعملون»[78]در این آیه ایمان، تقوی و معاد باوری مطرح گردیده است، به تعبیر علامه طباطبایی (رض) حداقل سه عنصر اصلی معرفت نفس، مراقبت نفس و محاسبت نفس[79]مورد تبیین قرار گرفته است. اگر انسانی اعتقاد به معاد و لقاء پروردگار نداشته باشد، محاسبه نفس معنا ندارد. معاد شناسی نیز به دو صورت ممکن است:
1- معادشناسی حصولی، استدلالی و علمی؛
2- معاد شناسی شهودی و سلوکی.
اگر معرفت به معاد از راه‏های فوق حاصل شود و «یاد معاد» در جان انسان ملکه گردد، هرگز انسان تن به گناه و انحراف نخواهد داد، چه اینکه یاد معاد و ذکر خانة جاودانة آخرت، حجاب زداست، زیرا انسان درمی‏یابد که در برابر همة اعمالش مسئول است و به این باور می‏رسد که باطن اعمال گناه آلودش، جهنم‏سوزان و عذاب‏ها‏ی دردناک الهی است، البته به شرط آنکه تصدیق عقلی معاد به تصدیق قلبی و در کنار شناخت قیامت، به شهود قیامت تبدیل گردد، جهنم را که آشکار بوده «کلا لو تعلمون علم الیقین لترون الجحیم»[80]ولی تاکنون به دلایلی آن را به چشم دلی ندیده است، مشاهده می‏نماید. تکرار آیات قیامت و عذاب‏های دردناک الهی در قرآن کریم برای این است که انسان را از ارتکاب جرم و خطا باز دارد و تأکید بر وعده‏ها‏ و نعمت‏ها‏ی بهشتی بدین جهت است که گرایش‏ها‏ی عالی وجودی انسان را به ظهور برساند تا با سربلندی و گشاده رویی به دیدار معبودش بشتابد؛ پس «معاد باوری» نقش به سزایی در تعیین سرنوشت فرد و جامعه دارد و لوازم مفید و مثبتی را به ارمغان خواهد آورد؛ وقتی جامعه به چنین معرفتی از معاد دست یابد و این مسیر عرفانی را طی نماید؛ بین «خوف و رجاء» تعادل عملی ایجاد می‏گردد و تعهد، مسئولیت پذیری و خدمات رسانی به جامعه فزونی می یابد و اجتماع روند سلامت را طی خواهد نمود و از بیماری و نقصان رها خواهد شد، چه اینکه مشکل اصلی جامعه در عدم باور خدا و قیامت است، چنانکه در جهان غرب و سکولار چنین می‏باشد،‌ لذا در «عرفان مثبت»،[81]یا همان عرفان اسلامی درد خدا و خلق به هم آمیخته است و تجسم و تعین چنین عرفانی در عصر کنونی، عرفان امام خمینی (رض) می‏باشد، وی از عرفاء بزرگ، جامع اندیش و جامع‏نگر بود که در عرفان نظری و عملی مقام بسیار والا و بالایی داشتند و کتاب‏های عرفانی وی شاهدی بر این مدعاست، لذا برپایی حکومت اسلامی و تربیت انسان‏های موحد، مجاهد، ایثارگر و خودساخته بزرگترین شاهد این گفتار است.
 
پی نوشت‏ها:

 1- الکلینی، الاصول الکافی (عربی)، باب الروح،ج1، ص104.
[2] - منظور از آدم شخصی حضرت آدم ابوالبشر(ع) است و جریان خلقت آدم بر صورت الهی و یا خلافت و جانشینی خدا و امانتداری الهی و یا سجدة فرشتگان بر آدم، در حقیقت به «نوع انسانها و آدمیان» دلالت دارد، اگرچه شخص آدم، مصداق اولی این حقایق است، علاوه بر اینکه از منظر عرفانی، خلافت، امانت، سجده و خلقت در این مورد نیز معانی وسیع و عمیق تأویلی دارد که در برخی آیات و احادیث نیز ریشه دارد.
برای مطالعه بیشتر می‏توان به کتب جامع الاسرار و منبع الانوار علامه سید حیدر آملی از عرفای قرن هشتم و مصباح الهدایه الی الخلافة والولایة حضرت امام خمینی (ره) یا فصوص الحکم ابن عربی و طباطبایی، محمدحسین، صص 136 - 135.
[3] - حسن زاده آملی، حسن، ج1، ص81.
[4] - اعراف، 172.
[5] - روم، 30.
[6] - محی الدین ابن عربی، الفتوحات المکیه، ج1،ص216.
[7] - همان، ص118.
[8] - محی الدین ابن عربی، فصوص الحکم، فص آدمی، ص56؛ الفتوحات المکیه، ج 2،‌ص396.
[9] - همان، ص48 و رسائل ابن عربی، ج2، ص153.
[10] - احزاب، 72.
[11] - تفسیر مجمع البیان عربی، ج4، صص484- 483.
[12] - تفسیر نمونه، ج 17، دارالکتب الاسلامیه، 1374، ص454.
[13] - طباطبایی، محمد حسین، تفسیر المیزان، ج 11.
[14] - شمس، 7و 8.
[15] - التین، 3و4.
[16] - جمعه، 2؛ بقره، 129و 151؛ آل عمران،164.
[17] - حدید،25؛ نساء،34.
[18] - فصلت، 53.
[19] - حدید، 3.
[20] - انفال، 24.
[21] - حشر، 18 ر.ک؛ جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن، ج12، صص 107ـ99.
[22] - زمر، 22.
[23] - جعفری، محمد تقی، تفسیر نهج البلاغه، ج12،ص220؛ ج14، صص165ـ 141؛ ج17،صص196-197.
[24] - نحل، 98.
[25] - حجر، 42.
[26] - ر.ک؛ آملی، ج12، صص 329-328.
[27] - ابراهیم، 25.
[28] - ر.ک؛ شیروانی، علی، کلیات فلسفه، ص 22.
[29] - نور، 37.
[30] - توبه، 118؛ توبه،27.
[31] - سباء، 46.
[32] - حشر، 19.
[33] - شریف، مرتضی، شرح الغرر و الدرر، ج 2، ص387.
[34] - همان، ج5، ص334.
[35] - همان، ص178.
[36] - همان، ص426.
[37] - همان، ج4، ص340.
[38] - همان، ص372.
[39] - همان،ص329.
[40] - شهرزوری، نزهة الارواح، ج 1، ص180.
[41] - کهف، 103-104.
[42] - یوسف،18.
[43] - عنکبوت، 38.
[44] - مریم، 59.
[45] - طباطبایی، ج14، ص104؛ ر.ک؛ آملی، ج 12،صص 340 و329-327.
[46] - مائده، 3.
[47] - شمس، 9.
[48] - مطففین، 17.
[49] - بقره، 10.
[50] - بقره،7.
[51] - توبه، 87.
[52] - محمد(ص)،24.
[53] - بقره، 208.
[54] - بقره، 260.
[55] - همان.
[56] - نساء، 136.
[57] - بحر العلوم، رسالة لب اللباب در سیر و سلوک، صص 90-86..
[58] - مطهری، مرتضی، عدل الهی، ص286-285.
[59] - مائده، 105.
[60] - ر.ک؛ جعفری، محمدتقی، خودشناسی، تکامل و عرفان، صص165-166.
[61] - نهج البلاغه، خ‌1.
[62] - شمس، 9-8.
[63] - شرح الغرر و درر، ج2، ص419.
[64] - همان، ‌ص424.
[65] - همان، ج5، ص172.
[66] - همان، ص177.
[67] - همان،ص405.
[68] - الغررالدرر، ج 1، ص274.
[69] - قونوی،صدرالدین، تفسیر عارفانه بر دو حکم ریا و زنا، فصلنامه نامه مفید، ش 22.
[70] - انفال، 24.
[71] - نحل، 97.
[72] - نساء، 59.
[73] - آل عمران، 33.
[74] - فاطر، 10.
[75] - بقره،129 و 151؛ آل عمران،164؛ جمعه، 2.
[76] - مؤمنون، 10-1.
[77] - فرقان، 76-63.
[78] - حشر، 18.
[79] - طباطبایی، ج19، صص225-224.
[80] ـ تکاثر، 6 و 5.
[81] - جعفری، محمد تقی ، عرفان اسلامی، ج 14، صص113ـ 112.
فهرست منابع:
- آملی، حیدربن علی:«جامع الاسرار و منیع الانوار للمعارف المتاله الولی»، تهران، نشر قادر،1377.
- الکلینی اسرازی، ابن جعفرمحمد بن یعقوب بن اسحق:« الاصول الکافی»، ترجمه محمد باقر کمره ای، تهران، اسلامیه، 1362.
- بحر العلوم، محمد مهدی بن مرتضی: «رساله لب اللبالب»، با نقد و شرح علامه سید محمد حسین حسینی طهرانی، انتشارات نور ملکوت قرآن (مشهد مقدس)، چاپ پنجم، 1378.
- جعفری، محمدتقی:«تفسیر نهج البلاغه»، دفتر نشر فر هنگ اسلامی، چاپ پنجم، 1375.
- جعفری، محمدتقی:«خودشناسی، تکامل و عرفان»، تنظیم کننده محمدرضا جوادی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، سال1381.
- جعفری، محمد تقی :«عرفان اسلامی»، مؤسسه نشر کرامت،چاپ دوم.
- جوادی آملی، عبدالله:«تفسیر موضوعی قرآن»، انتشارات اسراء،‌بی تا.
- حسن زاده آملی، حسن:« ترجمه و شرح عیون مسائل نفس»، ابراهیم احمدیان و سیدسعید بابایی، انتشارات قیام، چاپ اول،1380.
- شریف، مرتضی: «شرح الغرر و الدرر»، چاپ مصر.
- شهرزوری، محمد بن محمود: «نزهة الارواح و روضة الافراح (تاریخ الحکماء)»، ترجمه‏‏مقصود علی تبریزی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1365.
- شیروانی، علی:«کلیات فلسفه»، انتشارات نصایح، قم، چاپ اول، 1380.
- طباطبایی، محمدحسین:« المیزان»، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، دفتر تبلیغات اسلامی.
- طبرسی، فضل بن حسن:« تفسیر مجمع البیان»، بیروت، ناشر دارالاحیاء التراث العربی.
- مجموع نویسندگان:« تفسیر نمونه»، دارالکتب الاسلامیه، 1374.
- محی الدین ابن عربی:« الفتوحات المکیة»،مصر، المکتبة العربیة القاهرة الهییة المصریة العامة الکتاب،1363.
- محی الدین ابن عربی:« رسائل ابن عربی»، تهران، نشر مولی، 1375.
- محی الدین ابن عربی:«فصوص الحکم»، صدرالدین قونوی، محمد بن اسحاق، تهران، نشر مولی، 1371.
- مطهری، مرتضی: «عدل الهی»، انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1361.

تبلیغات

آرشیو

آرشیو شماره ها:
۸۲